انس با خدا، کليد حل مشکلات بشر در عصر جديد است.کاذب بودن هياهوي دنياي مدرن با امکانات ديجيتالي اش آنچنان عيان است که با گسترده شدن دايره پيشرفت هاي بشري، به همان ميزان بلکه بيشتر حوزه تنهايي انسان ها نيز وسعت مي يابد. پيدايش رسانه هاي الکترونيکي، تلوزيون هاي سه بعدي، پيشرفت هاي وسيع در عرصه نانو تکنولوژي و صداها اختراع و اکتشاف جديد که همگي با هدف کاهش نيازهاي بشر و افزايش آسايش و آرامش زندگي او به وجود آمده اند، شايد در ظاهر يک زندگي راحت را براي انسان معاصر به ارمغان آورده باشند اما هيچ کدام از اين دستاوردها نتوانسته علاجي براي تنهايي بشر امروز باشد. در قرن بيسشت و يکم، بشر در سايه دستاوردهاي علمي، جلوه هاي متنوعي از لذت و سر گرمي هاي مادي را تجربه کرده است. ولي نه تنها از دست مشکلات روحي و احساسي ناامني نجات يافته: بلکه اضطراب و احساس پوچي بيش از گذشته جان بشر امروز را تهديد مي کند.انسان دنياي مدرن با اصالت دادن به رشد اقتصادي و مادي، از معنويت و مذهب دور شده و با هجوم انواع بي عدالتي ها، ناامني ها، يأس واحساس بي هويتي، تنهايي و خلأ معنوي و اخلاقي مواجه شده است. افزايش روزانه آمار طلاق، شيوه گسترده افسردگي در بين نسل جوان، آلوده شدن قشر فعال جامعه به اعتياد، مصرف بي رويه مشروبات الکلي و… در عرصه داخلي و افزايش جنگ و خونريزي، گسترش فضاي بي اعتمادي و… درعرصه بين المللي هر کدام به تنهايي شاهدي بر اين مدعا هستند. در واقع انسان معاصر در در عمق وجود خود گمشده اي حقيقي دارد که بدون رسيدن به آن زندگي ماشينيزم با تمام زيبايي هاي فريبنده اش براي او پوچ مي شود. انسان همواره دنبال چيزي مي گردد، همين که به آن رسيد بعد از مدتي از آن بيزار شده و رو به چيز ديگري مي آورد. با راستي اين عدم تعادل نشانه چيست؟ حقيقت اين است که انسان ها نيازهاي متفاوتي دارند که يک بخش آن نياز مادي است. اما قسمت اصلي نيازهاي آدمي، نيازهاي معنوي است که مربوط به روح و فکر و خيال و آرامش دروني اوست. از جمله اين نيازهاي معنوي مي توان از روح خدا جويي و خدا خواهي انسان ها نام برد. آدمي نياز دارد بر يک قدرت و يا شعور و لايتناهي تکيه کند، قدرتي که شايسته اتکاء و توکل است. اين نياز طبيعي از ازل همراه انسان بوده و اقتضاي فطرت الهي اوست. امروزه هم اين حس نياز به شکل جدي تر و گسترده تري وجود دارد و جاهليت و مدرنيته بودن دوران هم در کاهش يا افزايش اين نياز نقشي ندارد. در واقع انسان در هر زماني نيازمند برقراري يک ارتباط عميق با خالق خود است، انسان هايي که با خدا مأنوس نيستند همواره نوعي ترس و اضطراب در رفتارشان ديده مي شود. متأسفانه در شرايط فعلي دنياي مدرن شاهد کمرنگ شدن اين رابطه از سوي اکثريت انسان ها هستيم. بشر امروزي با رويکرد مادي گرايانه و دين گريزانه، به ورطه سقوط وانحطاط افتاده و به غفلت از خويش مبتلا شده است. نشانه اين که ما دنبال محبت خدا و در صدد انس با خدا نيستيم اين است که خداوند امر فرموده روزي چند دقيقه در پيشگاه او بايستيم و با او انس بگيريم، ولي اين کاربرايمان خيلي سنگين است «وانها لکبيره الا علي الخاشعين» و نيز مي دانيم اندک کساني هستند که اهل محبت خدايند و انس با معبود مانع مي شود که با چيزهاي ديگر انس بگيرند؛ حال سوالي که ايجاد مي شود اين است که چه کنيم ما هم شباهتي به آنها پيدا کنيم؟ حداقل مزه اش را بچشيم و ببينيم چيست؟
معناي انس کلمه انس، ضد نفور(گريز) از مؤانسه و همنشيني مي آيد و به معني آرام يافتن به چيزي و دلبستگي و خو گرفتن به آن است. انسان ها، انسان اند چون همنشين هم اند و با هم انس مي گيرند. در واقع انس با خدا به معني يک دل و يک رنگ بودن با اوست. کسي که روزي پنج بار با خدا تکلم کند، از تنهايي خارج شده، هم صحبت خدا مي شود و احساس بي پناهي و بي همدمي نمي کند.
موجود بي نياز از مونس در ميان تمامي موجودات تنها خداوند است که بي نياز از انيس و مونس است. امام رضا(ع) در حديثي مي فرمايند: منزه است خدايي که با چيزي انس نگرفته تا او را پايدار کند و از چيزي وحشت نکرده تا نابودش سازد.
راه هاي ايجاد انس با خدا در احاديث و روايات معصومين به راهکارهاي متعددي براي ايجاد انس با خدا اشاره شده است که در اين مقال به چند مورد آن اشاره مي کنيم:
1- ياد خدا کردن امام علي(ع) مي فرمايند: «الذکر مفتاح الانس»، ذکر کليد انس است. بنابراين هر چه انسان از اين کليد استفاده بيشتري نمايد انس او با حضرت حق بيشتر شده و به آرامش بيشتري دست مي يابد. البته ياد خدا مصاديقي دارد، بارزترين مصداق آن خواندن قران است. نماز مصداق ديگري از ذکر است. قران، بايد و نبايد ها، انذار و تبشيرها و نصيحت هاي معشوق است با عاشق و نماز، صحبت ها و راز و نيازهاي عاشق است با معشوق. علاوه بر اين اذکار که به ذکر آشکار معروفند، نوع ديگري از ذکر هم وجود دارد که به آن ذکر خفي مي گويند. در ذکر آشکار شائبه ريا وجود دارد اما در اين نوع ذکر گفتن، هيچ گونه آثاري از ذکر در شخص به چشم نمي خورد زيرا وي در قلب خود مشغول ذکر است. امام سجاد(ع) در مناجات الذاکرين مي فرمايند: «الهي انسنا بالذکر الخفي» از طرفي از آنجا که امکان ياد خدا به اين طريق تحت هر حالتي وجود دارد، احتمال استمرار انس با خدا از اين راه بيشتر است.
2- پرهيز از مصاحبت با اهل غفلت کسي که مي خواهد با خدا مأنوس باشد، بايد از معاشرت با انسان هاي غافل، جدأ اجتناب کند؛ چرا که انس با خدا، با الفت با انسان هاي غافل در تضاد است. از اما علي روايت شده: «کيف يانس بالله من لا يستوحش من الخلق» چگونه با خدا مأنوس مي شود کسي که از مردم در وحشت نيست.
3- استمداد از خداي متعال اهل بيت مکررا از خدا اين تقاضا را داشته اند، امام سجاد در صحيفه سجاديه مي فرمايند: خدايا دل مرا از وحشت از بندگان شرورت آکنده کن و انس به خودت و اوليا و اهل طاعتت را نصيب من نما.
4- توجه به نعمت هاي الهي در حديثي قدسي حضرت موسي(ع) در حال مناجات با خداوند بود. خداوند فرمود: «حببني الي خلقي» اي موسي کاري کن تا بندگانم مرا دوست بدارند. موسي عرض کرد چه کار کنم؟ خطاب شد نعمت هاي مرا برايشان بيان کن و به يادشان بياور. اين به خاطر فطرت انسان است که اگر کسي به او خدمت کند، او را دوست خواهد داشت. انسان ها توجه ندارند که خدا چه نعمت هاي به آنها داده است. ارزش نعمت ها را نمي دانند. براي همين محبتشان نسبت به خدا کم است. هر قدر انسان توجهش به نعمت هاي خدا بيشتر شود به همان اندازه خدا را بيشتر دوست خواهد داشت. تعداد نعمت هاي خدا براي هر فرد، ميل به بي نهايت دارد، چه رسد براي همه افراد. هر چه انسان بيشتر بينديشد، بشناسد و بداند که اينها را خدا به او داده، او را بيشتر دوست خواهد داشت.
5- استمرار در توجه به حضرت حق اگر انسان بخواهد يک حالت ثابت در دوست داشتن داشته باشد، بايد علاوه بر دانستن خوبي ها و خدمت ها، يک توجه متمرکز و مستمر داشته باشد. اگر انسان هر روز بتواند به آن منشأ محبت توجه کند، باعث مي شود که محبت در دلش ثابت بماند تا ديگر نتواند از بند آن محبت آزاد شود پس غير از دانستن نعمت هاي خدا، توجه مستمر لازم است «اذکرواالله کذکرکم اباءکم اواشد ذکرا» توجه هر چقدر متمرکزتر باشد و هر چه استمرار بيشتري داشته باشد، محبت بيشتري پيدا مي شود. البته عوامل ديگري همچون کثرت گناه، قساوت دل، دنيا زدگي، غفلت از خدا، غذاي حرام، لقمه هاي مشتبه و… نيز هر کدام مي تواند در ايجاد و پايداري اين رابطه تأثير سويي بگذارد.
شرط انس با خدا انس با خدا شرايط خاصي ندارد هر کس در هر لحظه و در هر مکاني مي تواند با خالق خود ارتباط گيرد. حضرت موسي از خداي متعال پرسيد: «کيف اصل اليک»، چگونه به تو برسم؟ جواب آمد «قصدک الي وصلک الي»، همين که مرا قصد کني به من رسيده اي. مگر خدا جا و مکان خاصي دارد؟ او تحت هر شرايطي به ما نزديک است «نحن اقرب اليه من حبل الوريد» هر لحظه که قلب آدمي متوجه حضرت دوست شود انس با او ايجاد شده است. در پايان بايد متذکر شويم که بزرگترين و محسوس ترين اثري که انس با خدا دارد، جهت دار شدن زندگي و دست يافتن به آرامشي بي پايان است. انساني که خداوند را مونس خود قرار داده از بند بيماري هاي روحي رهايي يافته، نظم نهفته در نظام هستي را مي بيند و از مصنوعات ساخته دست بشر در راه رسيدن به کمال و قرب الهي به بهترين شکل استفاده مي کند.
انسي براي هميشه امام حسين (ع) انس ويژه اي با قرآن داشتند ومنزلتي بزرگ براي آن قائل بودند. عبدالرحمان به فرزند امام حسين (ع) «الحمدلله رب العالمين» را آموخت. وقتي که آن را بر پدر خواند. حضرت هزار دينار به عبدالرحمان بخشيد و دهان او را پراز طلا کرد. از آن حضرت دليل آن سوال شد. حضرت پاسخ دادند: چگونه مي توان کار او [تعليم قرآن] را با اين پاداش مقايسه کرد؟ رابطه امام (ع) باقرآن به دوران حيات جسمي محدود نمي شود بلکه بعد از شهادت نيز ادامه دارد. منهال بن عمرو مي گويد، چون سر مطهر امام (ع) را به دمشق آورده بر ني حمل مي کردند، من پيش روي او بودم. شخصي سوره کهف را مي خواند تا رسيد به آيه شريفه «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقيم کانوا من ءايتنا عجبا؛ آيا پنداشتي که داستان اصحاب کهف و رقيم از آيات شفگت ماست؟» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد وبا زبان فصيح فرمود: «شگفت تر از اصحاب کهف، واقعه شهادت و بردن من بر ني است.» سلمه بن کهيل گويد: سر مطهر را ديدم که بر ني اين آيه رامي خواند: «فسيکفيکهم الله و هو السميع العليم؛ خداوند شما را از شر ايشان نگه خواهد داشت و او شنواي داناست.»منبع: آيه شماره دي ماه 89















هیچ نظری وجود ندارد