بلای تفرقه و اختلاف و شکاف طبقاتی
از عواملی که به اتحاد مردم مسلمان کمک می کند، اجتماعات عبادی و حضور در مساجد و اقامه فرایض و برگزاری دسته جمعی محافل و مجلس های مذهبی است، اما مردم اندلس چنین سنت هایی را رفته رفته کنار گذاشتند و از گرد آمدن در مسجد و اقامه جمع و جماعات که اساس دین اسلام و نگهبان روحیه ها و معنویت مسلمین بود غفلت کردند. مساجد به صورت اماکنی متروک، گرد و غبار گرفته و ویرانه هایی درآمدند. و صرفاً برخی افراد از کارافتاده، پیرمردان و زنان سالخورده برای برگزاری آیین های عبادی در مساجد اجتماع می کردند، این اماکن از رونق کیفی و کمی محروم و مراکز عیاشی، شهوترانی، فسق و فجور آباد شد.عدالتخواهی و تلاش برای حاکمیت حق و انصاف در جامعه و رسیدگی به امور محرومان و رنجدیدگان به امنیت اجتماعی و روانی کمک می کند و در استحکام وفاق جمعی نقش موثری دارد. مسلمانان با گرایش نشان دادن به باده گساری و میخوارگی و سایر خلاف هایی که دین اسلام آنان را تحریم کرده است در درجه اول وقار، متانت و حیا را از خویشتن دور کردند. در ثانی ارزش ها و فضایلی که نیاکان آنان به ترویج و گسترش آنها مبادرت می ورزیدند را بی ارزش و حقیر شمردند و پدران خود را انسان هایی نادان، عقب افتاده و وامانده از قافله علم و تمدن تلقی کردند که این روند در اقیانوس اتحاد و انسجام مردم، جزایر و مرداب های متعفنی به وجود آورد. آلودگی های این خلافکاری ها نیز آسمان فضیلت را تحت تأثیر قرار داد.به علاوه افراد برای تدارک یک زندگی رفاهی، دیگر قادر نبودند از طریق درآمدهای متداول و مشروع خود را با این وضع تطبیق دهند. به همین دلیل کارگزاران، امیران و حاکمان برای تأمین تقاضاهای دنیاطلبانه خود به اخاذی، رشوه خواری، اختلاس از بیت المال و طرح دوستی ریختن با ثروتمندان و سرمایه داران روی آوردند. فساد اداری رواج پیدا کرد و روابط جای ضوابط را گرفت. افراد مولد در بخش کشاورزی، دامداری و صنعت در انجام تلاش هایی که به خودکفایی کمک می کرد بی رغبت شدند. از سوی دیگر این اقشار که تولیدکننده امکانات و ثروت ها بودند ناگزیر بودند برای پاسخگویی به حرص و طمع افراد اداری و خواص جامعه همه دسترنج خود را تقدیم کنند، در نتیجه روز به روز طبقات تولید کننده فقیرتر و ناراضی تر شدند و اقشار مرفه در گرداب تن پروری، گناه و پرده دری بیشتر غوطه خوردند.در این میان مبلغان مسیحی به اختلافات بین اقشار مزبور دامن می زدند و این وضع در سقوط اندلس بسیار مؤثر بود. به جای فرهنگ عدالت گستری و ساده زیستی و قناعت، رفاه طلبی و اشرافیت و نظام طبقاتی به این سرزمین اسلامی راه یافت.یادآور می شود هنگام فتح اندلس و پس از آن، دسته هایی از مسلمانان عرب و بربر به این سرزمین گام نهادند. اولین مهاجران عرب، گروهی بودند که ضمن سپاه ۱۸ هزار نفری موسی بن نفیر در رجب ۹۸ ق راهی اندلس شدند. سپس ۴۰۰ نفر از افریقای شمالی همراه حربن عبدالرحمان ثقفی، والی اندلس، در ذیحجه سال ۹۷ ق به این سرزمین کوچیدند. این افراد اگر چه نسبت به ساکنان اصلی در اقلیت بودند، اما دسته اصلی برتری طلبی و اشرافی گری جدیدی را به وجود آوردند. اشرافیت بنی امیه با ورود به اندلس ساختار طبقاتی این سرزمین را که توسط رومی ها و گوت ها به وجود آمده بود نه تنها برهم نزد بلکه در حفظ آن کوشید. نگاه تبعیض آمیز حاکمان اموی حتی نسبت به مسلمانان غیر عرب آشکار شد. اعراب، بومیان را به نظر تحقیرآمیز می نگریستند و با آنان با کبر و نخوت رفتار می کردند و می کوشیدند آنان را از مشاغل عالی دولتی محروم و از ادارات خارج سازند. (۱)چنین نگرشی که با روح فرهنگ اسلامی سازگاری نداشت، حتی با سقوط امویان و به دست گرفتن قدرت توسط بنی عباس تغییر نیافت و تبعیض، تبارگرایی و عصبیت های جاهلی به گونه ای خاص در قلمرو اندلس خود را نمایان ساخت. ابن خلدون از این پدیده ناگوار چنین یاد می کند: « اگر به لشکرکشی و جنگ های تابستانی آنان بنگریم و مشاغل بزرگی را که عهده دار شده اند در نظر آوریم ثابت می شود که این گونه اعمال و مقامات را جز کسانی که به میزان کافی قدرت و عصبیت دارند، ممکن نیست دیگری بر عهده گیرد و انجام دهد. اما شنونده هنگامی که شرح حال آنان را می خواند در این باره اشتباه می کند و به توجیه عادات و احوال، برخلاف آنچه بوده می پردازد و بیشتر کسانی که دچار این غلط کاری می شوند، کوته نظرانی از مردم این روزگار اندلسی اند که در آن کشور منقرض و از سیرت خداوندان عصبیت خارج شده اند و از این رو انساب عربی آنان همچنان محفوظ مانده است، ولی فاقد وسیله غلبه و ارجمندی هستند که همان عصبیت و یادگیری به یکدیگر است، بلکه این گروه در شمار رعایای گمنامی درآمده اند که در زیر قیود سنگین قهر و غلبه به بندگی و خواری گرفتار آمده اند و گمان می کنند تنها از راه همین انساب اگر به کار دولتی گماشته شوند می توانند به وسیله آن غلبه و فرمانروایی به دست آورند.(۲)بدون تردید از بزرگترین عواملی که ضربه های سنگینی به نظام سیاسی – اجتماعی اندلس وارد آورد همین تعصب های قومی، شکاف طبقاتی و تفرقه و اختلاف است. مسلمانانی که جنوب غربی اروپا یعنی سرزمین کنونی اسپانیا و پرتغال را به تصرف در آوردند اگر چه خاستگاه قومی متعددی داشتند و از طوایف مصری، قحطانی، شامی، بربری، افریقایی و اروپایی تشکیل می شدند و بین آنان هیچ گونه اشتراک قبیله ای وجود نداشت، به برکت تعالیم اسلامی، ایمان و پارسایی با یکدیگر مأنوس شده و انگیزه های برتری طلبی و فزون خواهی نسبت به هم را کاهش داده بودند و جویبارهای معنویت، آتش عصبیت های قومی و روح سرکشی آنان را خاموش می ساخت، اما با فاصله گرفتن از آموزه های دینی و انگیزه های عبادی، تعصب های نابجا، قدرت طلبی و حب جاه و مقام در وجودشان شعله برکشید و این سرزمین را در معرض فنا و نابودی قرار داد. متأسفانه ایادی کلیسا و مبلغان مسیحی بخوبی به این نقطه ضعف پی برده بودند و کاملا از آن بهره برداری سوء کردند.هنگامی که اساس فرمانروایی مسلمان در اندلس از هم پاشیده شد، هر گوشه ای از این قلمرو مقاومت، حماسه آفرین و تمدن ساز زیر سلطه یکی از حکام مسلمان قرار گرفت که هر کدام خود را مستقل دانسته و در محدوده ی خویش کشور کوچکی تشکیل داده بود.روح پراکندگی و تفرقه به قدری در زمامداران ناحیه ای و کل تأثیر کرده بود که در چنین وضع خطرناکی وظیفه مقدس مذهبی خود را فراموش کردند و حتی برای غلبه و برتری جویی بر یکدیگر گاهی خود را به دامان فرمانروایان مسیحی می انداختند که بخشی از اندلس را در اختیار گرفته بودند. پادشاه مسیحی هم که خود عامل تشدید تفرقه بود بزودی دست نوازش مخملی خود را بر سر آن حاکم می کشید و با وعده های دروغین او را خشنود می ساخت، ولی آتش خصومت و کینه های طمع ورزانه اش شعله می کشید و پاسی از شب نگذشته بود که به این بهانه، بخشی از کشور اسلامی را اشتغال می کرد. محمد بن علی بن هود، حاکم مرسیه و بخش شرقی اندلس وقتی خود را ضعیف یافت با پادشاه قشقاله (فردیناند سوم) پیمان صلح بست و قلمرو خود را در اختیار او گذارد. به دنبال این فضاحت، آلفونس فرزند فردیناند در ضمن جشنی بزرگ وارد مرسیه شد. (سال ۶۴۱ق / ۱۲۴۳ م)به گفته ابن خلدون تمام اندلس گرفتار جنگ داخلی شد و فلسطینی ها در استفاده از نفاق و اختلاف رؤسای مسلمان غفلت نورزیدند. یکی را بر ضد دیگری تحریک می کردند و هر یک را به نوبه خود از بین بردند. ابن احمر در آغاز سلطنت برای تحصیل کمک علیه ابن هود، معاهده ای با پادشاه قسطیلیه (فردیناند سوم) بست. ابن هود نیز سی قلعه به آن مسیحی داد که وی را علیه ابن احمر کمک کند و بدین طریق زد و خورد میان آنان درگرفت. (۳) همچنین ابن احمر در محاصره ی اشبیلیه و تصرف کارنا و نقاط دیگر با فردیناند تشریک مساعی کرد.(۴)محمد بن یوسف نصری از خاندان بنی احمر که در سال ۶۲۸ ق / ۱۲۳۱ م در غرناطه به قدرت رسیده بود، اگر چه موفق شد با کمک مسلمانان افریقای شمالی در برابر تجاوز بیگانگان به حکمرانی خود ادامه دهد، اما اسراف، رفاه طلبی، زندگی اشرافی و ساخت بناهای گرانقیمت برای افزایش شکوه ظاهری، دولت وقت را دچار ضعف مالی ساخت. بر این وضع، ضایعه اختلاف افراد این خاندان بر سر تصاحب قدرت و فشار حکومت های مسیحی شبه جزیره ایبری اضافه شد و سرانجام در سال ۸۹۸ ق / ۱۴۹۲ م غرناطه که مرکز مهم مسلمانان اندلس بود از دست آنان خارج شد.(۵)با خروج مسلمانان از نواحی شمالی غربی و غرب اندلس، مراکز تولیدی زراعی و صنعتی این نقاط از عناصر اسلامی خالی شد. جنگ های اعراب و بربرها از یک سو و درگیری های خود اعراب بر سر قدرت طلبی از سوی دیگر موجب شد قحطی و گرسنگی این نقاط را مورد تهدید قرار دهد. آلفونس اول که بر نواحی شمالی (گالیسیا) حکومت می کرد از این فرصت استفاده کرد و تصمیم گرفت ضربات سختی بر پیکر نیمه جان مسلمانان اندلس وارد سازد. او و جانشینانش به توسعه قلمرو مسیحیان در شبه جزیره ایبری (اندلس) افزودند به نحوی که تا اواخر قرن ششم هجری آنان بر شصت درصد اندلس سلطه پیدا کردند. موقعی که آخرین خلیفه موحدون درگذشت به دلیل آنکه فردی را برای جانشینی نداشت، بر سر فرمانروایی این منطقه درگیری های زیادی به وقوع پیوست. این نزاع و اختلاف به مقاومت مسلمانان در برابر حرکت بازپس گیری اندلس به دست مسیحیان خاتمه داد.(۶)
شعله های فساد بارون های اروپا در قصر واتیکان- اقامتگاه پاپ- گرد هم آمده بودند تا درباره اشغال اسپانیا و خروج مسلمانان از اندلس با یکدیگر مشورت کنند پاپ با قوای کامل آماده تهاجم گسترده نظامی بود، اما رهبران مسیحی و کشیش های عالی رتبه به این واقعیت رسیدند که از طریق یورش فیزیکی نمی توان بر مسلمانان سلطه یافت و باید آنان را از ارزش های معنوی و اخلاقی تهی ساخت و فرهنگ و سنت های دینی افراد مسلمان را استحاله کرد. از این رو، جلسات متعدد، اروپای مسیحی را به این نتیجه رسانید که برای تسخیر اذهان اندلسی ها بهره مندی از دو حربه ضروری است: اول، تضعیف باورهای دینی از طریق تبلیغات مسموم و دوم، دختران نصرانی که به ارتباط دوستانه با پسران مسلمان بپردازند و فساد و بی بند و باری را در بین آنان رواج دهند.به فرمان پاپ، پارک های بزرگ و گردشگاه های عمومی در تمام نقاط اندلس ایجاد شد و عده ای از دختران افسونگر مسیحی بعد از تعالیم ویژه، طبق برنامه ای از پیش تعیین شده در این کانون های فساد رها شدند. کلوپ های شبانه مجلل در شهرها بنا شد و دوشیزگان مسیحی به عنوان خدمه در این لانه های آلوده به پذیرایی از مسلمانان پرداختند و بنای دلربایی از پسران مسلمان اندلسی را نهادند. این کلوپ ها که کانون منکرات بودند در طول شبانه روز پذیرای جوانان بودند. بر اثر این نیرنگ، روحیه دفاع و جهاد، فضیلت جویی و کرامت های اخلاقی در میان نسل جوان اندلس رو به تحلیل رفت و فساد، شهوترانی و عیاشی جایگزین آن شد.کشیش های خودخواه و مردم فریب به این وضع اسفبار بسنده نکردند و در کنار رودخانه قرطبه در میان مزارع، باغ و بستانی ترتیب دادند و عمارت زیبایی برپا کردند تا امیران مسلمان هم از دختران فاسد بی بهره نباشند. آنان روزهای یکشنبه ضمن گردش در این باغ که در واقع مرداب ضلالت و باتلاق رذالت بود، از چشم چرانی و مشاهده جنس مخالف لذت می بردند. بی غیرتی و فساد فرمانروایان به حدی رسید که معتصم بن صماد ح امیر المریا شیفته دختری مسیحی شد و او را به زور از چنگال خانواده اش بیرون آورد. پدر دختربلافاصله به جندل بن حمود، حاکم اشبیلیه پناهنده شد. جندل که از مدت ها قبل طمع فرمانروایی بر تمام اندلس را داشت، این وضع را فرصت مناسبی برای اجرای مقاصد شوم خویش دید و با سپاهی مجهز که پاپ از آن حمایت می کرد به معتصم حمله کرد. بارون های اروپا که از دیرباز منتظر وقوع اختلاف میان مسلمانان بودند با عده ای از کشیش ها و نیروهای بسیار به امداد جندل مسلمان شتافتند. در این نبرد نامیمون ابن صمادح کشته، قصرهایش ویران و سپاه روم بر المریا (مریه) چیره شد. فتح المریا سرآغاز فتوحات بعدی اروپای مسیحی بود تا جایی که نام اسلام از سرزمین اندلس محو شد و اثری از آن باقی نماند.(۷)کلیسا افزون بر این توطئه برای افزایش انحطاط اخلاقی در میان زنان مسلمان، نقشه های خطرناکی تدارک دید. یادآور می شود بانوان بر اساس اصول استوار دینی و توصیه های قرآنی منزلت والایی در نزد حاکمان اسلامی داشتند و هر عاملی که می خواست به شئون آنان یورش ببرد با شدیدترین واکنش ها روبه رو می شد. وقتی حکم فرزند هشام بن عبدالرحمان مشغول دفع شرارت اهل مارده بود، اروپایی ها به سرحدات مسلمانان طمع کردند و زنی را به اسارت گرفتند. حکم به محض شنیدن خبر اسارت آن زن، با لشکریان خویش بر فرنگی تاخت و او را آزاد کرد.(۸)همچین بانوان به موازات شکوفایی علمی و فرهنگی اندلس در رتبه های نخستین فعالیت های ادبی، فرهنگی و فکری قرار گرفتند به گونه ای که در منابع تاریخی و رجالی از شانزده زن دانشور در اندلس نام برده شده است. همچنین به نام بیست و دو بانوی ادیب، یازده کاتب، شانزده قاری قرآن، شش نفر عالمه محدث، هشت زن زاهد و فقیه اشاره شده است. افزون بر این از زنانی سخن گفته شده که در ریاضیات، مباحث کلامی و نجوم شهرت داشته اند. حتی در تذکره ها از زنی نام برده اند که به واسطه تسلط بر مباحث حقوقی نامور بوده است.(۹)بعد از تسلط اروپا بر زنان این دیار، نه تنها استعدادهای سرشار و اندیشه های متعالی این قشر فرهیخته همپای محو اسلام نابود شد، بلکه آنان مورد وقیحانه ترین تعرض های سپاهیان مسیحی قرار گرفتند و از پایبندی به اعتقادات اسلامی و پوشش شرعی منع شدند. از سال ۱۴۹۹ م مسلمانان به پذیرش کیش مسیحیت مجبور شدند و بلافاصله به بهانه نفاق، آنها را به محکمه تفتیش عقاید کشاندند و سه هزار نفر را که نیمی از آنان را بانوان تشکیل می دادند به حکم دادگاه سوزاندند(۱۰).در جریان غلبه بر اندلس حجاب را از زنان مسلمان برگرفتند. ایلدفونس بعد از فتح قرطبه دستور داد تا پنجاه دختر از مشاهیر و بزرگان مسلمان را در میان ارتش مسیحی تقسیم کنند. تعداد پنج هزار نفر دوشیزه مسلمان به پادشاه قسطنطنیه اهدا شد. در شهر والانس نیز سپاهیان وحشی اروپایی در مقابل چشمان والدین به دختران مسلمان تجاوز و به زن های مسلمان در برابر شوهرانشان دست اندازی کردند. هر که را از ناموس خویش دفاع می کرد و غیرت دینی را آشکار می ساخت از میان برمی داشتند به طوری که سیزده هزار مسلمان را به گناه دفاع از شئون خانواده و همسر و دختر خویش به خاک و خون کشیدند، این فجایع چنان وحشیانه ادامه یافت که برخی مردان مسلمان، زنان و فرزندان را رها کردند و می گریختند.(۱۱)شراب اروپا به آندلس سرازیر می شد تا جوانان مسلمان را مست کند. یکی از کشیش های افراطی این را کافی ندانست و همه انگور تاکستان های کوردوبا ( از توابع اندلس) را پیش خرید کرد و با آنها شراب انداخت و سوگند خورد که آن شراب را جز به دانش آموزان و دانشجویان مسلمان نفروشد، بویژه به جوانان و نوجوانانی که در مدارس وابسته به کلیسا درس می خواندند. برخی جوانان بر اثر تعالیم مسموم، از این هدایا شادمان می شدند. و در نتیجه میخوارگی که تا آن زمان نزد مسلمانان عملی حرام، شرم آور و ننگین بود اگر هم در موارد نادری باده گساری صورت می گرفت در مجالس خصوصی و به طور پنهانی و با احساس هراس توأم بود، جزو نوشیدنی های عادی و معمولی مردم شد. رفته رفته دانش آموختگان، نوگرایان و افرادی که خود را روشنفکر می دانستند باده نوشی را بین خود آنچنان رواج دادند که هر کس از خوردن آن سرباز می زد او را متعصب، منجمد، عقب افتاده و کهنه پرست معرفی می کردند.(۱۲)
باتلاق سقوط اندلس به صورت شبه جزیزه ای در جنوب غربی اروپا از موقعیت جغرافیایی و ارتباطی بسیار مهمی برخوردار بود، زیرا از سه طرف به دریای آزاد (اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه) محدود می شد و چون از شمال با کشور فرانسه هم مرز بود، دروازه اروپا به سوی قاره ی افریقا به شمار می آمد. اضافه بر اینها، منطقه مزبور دارای توانایی های اقتصادی و اجتماعی فوق العاده ای بود که مسلمانان از آنها بهره برداری می کردند و حتی از نیروهای انسانی و موفقیت های عملی و فکری اندلس برای افزایش اقتدار و عزت خود استفاده می کردند.(۱۳)این مزایا و محاسن برای دستگاه کلیسا و پاپ در آن ایام شناخته شده نبود و سازمان رهبری مسیحیت که در این باره غفلت هایی داشت. برای جلوگیری از فتح این سرزمین توسط مسلمانان آن چنان از خود مقاومت نشان نداد، اما رفته رفته خطر را در چند قدمی خود احساس کرد و پیش بینی کردند که این وضع ادامه یابد و در مدتی نه چندان طولانی، اروپا به قاره ای اسلامی مبدل شود چرا که فریاد فرحزای الله اکبر که از مأذنه های مساجد و نیز صوت قاریان قرآن و خروش رزمندگان مسلمان از فراز ارتفاعات پیرنیه در آسمان فرانسه انتشار می یافت، ناقوس کلیساها را تحت الشعاع خود قرار داده و پاپ و رهبران مسیحی را بشدت آشفته و هراس آلوده ساخته بود.(۱۴)همان روزها اربابان کلیسا تصمیم گرفتند با حیله و نیرنگ و از طرق گوناگون و نیز با توسل به امور نامشروع و خلاف و نقشه های ناجوانمردانه، از پیشرفت سریع اسلام در اروپا که کانون مهم مسیحیت بود جلوگیری کند. سرانجام دسیسه های آنان اثر خود را بخشید و زمینه های تلاشی نظام سیاسی حاکم بر اندلس و سقوط این سرزمین اسلامی فراهم آمد.بعد از آنکه مسیحیان افراطی بر این قلمرو از راه توطئه های گوناگون، استیلا یافتند، مسلمانان این سامان از فرمانروایان مسیحی رنج های فراوانی دیدند و قربانی های فراوانی دادند و با اینکه چندین بار در برابر این مرداب های فساد قیام کردند چون از روی اصول درستی نبود، تمامی آن خیزش ها به شکست و ناکامی منجر شد از اواخر قرن پانزدهم میلادی مسلمانان را مجبور کردند که از کیش خود دست بردارند و آیین مسیح را برگزینند و سپس به بهانه اینکه آنان در این مسیر دورویی نشان داده اند در محکمه تفتیش عقاید محاکمه شدند. به حکم دادگاه مزبور سه هزار نفر را سوزانیدند و سیزده هزار نفر دیگر مجازات های سنگین و شکنجه های شدیدی تحمل کردند.اُسقف اعظم طلیطله (کزیمنس) رأی داد که تمام افراد غیرمسیحی همراه زن و فرزند، با شمشیر کشته شوند. اوست که بعد از فتح غرناطه هشتاد هزار جلد کتاب مسلمانان که از نظر جلوه های هنری و محتوای علمی و فکری ارزش فوق العاده ای داشت، آتش زد.در سال ۱۶۱۰ م فیلیپ دوم دستور داد مسلمین را از کشور اخراج کنند. در یکی از این مهاجرت های اجباری که مسلمانان عازم افریقا می شدند از یک صد و چهل هزار نفر مهاجر، صد هزار نفر کشته شدند. در ظرف چند ماه متجاوز از یک میلیون نفر مسلمان از اندلس اخراج شدند و از زمان فتح فردیناند در سال ۱۴۹۲ م تا ۱۶۱۰ م سه میلیون نفر از مردم این دیار کاسته شد.(۱۵)اگر چه از دلایل این فتح، پیشرفت چشمگیر فنون رزمی در اروپا بود و آنان به سلاح مدرنی دست یافته بودند و سکوی استراتژیکی را در سواحل شمالی اسپانیا در کنار خلیج پیسکایی در اختیار داشتند و از همین نوار باریک ساحلی برای باز پس گرفتن شبه جزیره ایبری از مسلمانان استفاده کردند(۱۶) ولی مقدمه این یورش نظامی، تهاجم فرهنگی و جنگ نرم بود.استاد شهید مرتضی مطهری می گوید: « استعمار سیاسی و اقتصادی آنگاه توفیق حاصل می کند که در استعمار فرهنگی توفیق به دست آورده باشد. بی اعتقاد کردن مردم به فرهنگ خودشان و تاریخ خودشان شرط اصلی این موفقیت است. استعمار دقیقا تشخیص داده و تجربه کرده است که فرهنگی که مردم مسلمان به آن تکیه می کنند اسلامی است. پس مردم باید از آن اعتقاد و ایمان و حسن ظن تخلیه شوند.»(17)رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای فرموده اند: « …. اروپایی ها وقتی خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند اقدامی بلندمدت کردند. دشمنان اسلام و مراکز سیاسی علیه اسلام فعال بودند. آنها به فاسد کردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیزه های مختلف مسیحی، مذهبی یا سیاسی داشتند. یکی از کارها این بود که تاکستان هایی را وقف کردند تا شراب آنها را به طور مجانی در اختیار جوان ها قرار دهند. جوانان را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آنها را به شهوات آلوده کنند. گذشت زمان، راه های اصلی برای فاسد یا آباد کردن، یک ملت را عوض نمی کند. امروز هم همان کار را می کنند. سیاست امروز، سیاست اندلسی کردن ایران است».(18)
ایام انحطاط و زوال انحطاط اندلس بعد از اخراج مسلمانان و پایان فرمانروایی آنان بر این سرزمین به اندازه ای اسف انگیر بود که نمونه ضایعه مزبور در طول تاریخ از نوادر است. علوم و فنون راه زوال را طی کرد. اراضی حاصلخیز، بایر ماند، باغ ها پژمرده شدند، شهرها حیات فرهنگی و اقتصادی خود را از دست دادند، معماری و سایر جلوه های هنری مسیر غم انگیزی را گذرانید.(۱۹)قرآن و سایر منابع مقدس و میراث علمی و فکری مسلمانان طعمه حریق شد. افراد مسلمان، تهدید شدند که پوشش اسلامی را کنار بگذارند، اگر بانویی حجاب را رعایت می کرد او را همراه همسرش یا برادرش به زندان می افکندند و شلاق می زدند.در صورتی که مسلمانی روز جمعه لباس پاکیزه می پوشید مجازات می شد و هر کس کوچکترین اهمیتی به مناسبت های تقویمی اسلامی می داد مورد کیفرهای سخت قرار می گرفت. به حضرت رسول اکرم «ص» شدیدترین اهانت ها را روا می داشتند و بر زبان آوردن نام مبارک آن برگزیده پیامبران جرم بود. رعایت آداب دینی و تقید به سنت های محمدی گناهی غیرقابل اغماض بود.اگر کشیشی یا راهبی از برابر مسلمانی که مسیحیت بر او تحمیل شده بود عبور می کرد، آن فرد مسلمان اگر سواره بود باید پیاده می شد و به او سجده می کرد. روزه گرفتن در ماه رمضان ممنوع بود و افراد روزه دار بعد از کیفر به محکمه ی تفتیش تحویل داده می شدند. هر مسلمانی که مسیحیت را می پذیرفت حق نداشت بدون اجازه کارگزاران وقت به شهر یا روستای دیگری برود. اکثر مردم غرناطه و شهرهای مجاور جز اندکی به شهرهای شمالی و مناطقی که با آنها مأنوس نبود اجباراً کوچ داده شدند. آنان با درد و اندوه و یأس خفقان آلود از خانواده خود جدا می شدند و ارتباط اعضای خانه با فشار و تهدید به طور دائم قطع بود. استفاده از گوشت گوسفند با ذبح اسلامی، به کار بردن نام های اسلامی، اظهار افکار و عقاید اسلامی، سوگند خوردن به قرآن، امتناع از خوردن گوشت خوک و دفن مردگان به شیوه مسلمانان ممنوع شده بود.(۲۰)به گفته ی جرجی زیدان مسیحیان در اندلس، مسلمانان را مجبور کردند همچون افراد متخلف علامتی با خود همراه داشته باشند تا بدین وسیله شناخته شوند و سرانجام مسلمانان را میان مرگ و پذیرش مسیحیت مخیر ساختند. کثیری از افراد تغییر آیین دادند.(۲۱)یک مورخ آلمانی نوشته است: قشون مسیحی سیل آسا به شهرها و روستاها سرازیر می شدند و آنها را آتش می زدند و ویران می کردند، با آتش و شمشیر به جان مردم می افتادند، مساجد مسلمین را مورد اهانت قرار می دادند و صلیب ها را بر فراز آنها نصب و از آنها برای ناقوس ها استفاده می کردند. در رویداد معروف به «عقاب » قریب نیم میلیون نفر به قتل رسیدند.(۲۲)زیگرید هونکه اعتراف می کند: با حاکمیت مسیحیت در اندلس، دوران بزرگترین و عظیمترین فرهنگ خاتمه یافت. پیشرفته ترین تمدن در کشوری که طرز اداره اش، سطح زندگی مردمش، بازدهی مشاغل و صنایع بسیار مهمش، کشاورزی پربارش، آثار هنری بی نظیر و آثار تاریخی ماندگارش راه انحطاط را پی گرفت. مسلمانان به همراه تمدن شکوفایشان در دریایی از هراس که امواج کور تعصب مذهبی همه چیزش را در خود فرو می برد غرق شدند و مسیحیت افراطی محصول کوشش های فکری بشریت در طول هشت قرن راه، قربانی کینه ورزی احمقانه خویش کرد.(۲۳)
پی نوشت ها :
۱٫ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۳۲۴، تاریخ عرب و اسلام، امیر علی، ص ۴۶۴٫۲٫ مقدمه، عبدالرحمان بن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج اول، صص ۵۶ و ۵۷٫۳٫ العبر، عبدالرحمن بن خلدو، ج۴، ص ۱۷۰٫۴٫ تاریخ عرب و اسلام، ص ۵۱۵٫۵٫ نقش مسلمانان در شکوفایی اروپا، ص ۱۴۷، سرزمین خاطره ها، ص ۶۰، غروب آفتاب در اندلس، ص ۷٫۶٫ همان، صص ۱۵۰ و۱۵۱، سپیده دم اندلس، حسین مونس، ترجمه حمید رضا شیخی، صص ۲۰۷ تا ۲۰۹، دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ذیل اندلس.۷٫ سرزمین خاطره ها، صص ۷۱و ۷۲، فرهنگ پویا، صص ۶۶و ۶۷٫۸٫ اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین بر اروپا، محمد ابراهیم آیتی، ص ۶۱٫۹٫ میراث اسپانیای مسلمان، سلمان خضر اجیوسی، ترجمه محمد تقی اکبری و دیگران، ص ۲۱۲٫۱۰٫ اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین بر اروپا، ص ۲۰۰٫۱۱٫ غروب آفتاب در اندلس، عبدالجواد قریب، صص ۹ و ۱۷، سرزمین خاطره ها، ص ۷۴٫۱۲٫ سرزمین خاطره ها، صص ۷۱ و ۷۲٫۱۳٫ شناخت اجمالی کشورها و نواحی مسلمان نشین جهان، صص ۴۹۹ تا ۵۰۱٫۱۴٫ جغرافیای جهان اسلام، ص ۴۴۱٫۱۵٫ سرزمین خاطره ها، صص ۵۱ و ۵۲٫۱۶٫ تاریخ تمدن مغرب زمین، حسین مونس، ح سوم، صص ۴۴ تا ۴۶٫۱۷٫ خدمات متقابل اسلام و ایران، علامه شهید مرتضی مطهری، ص ۳۰۴٫۱۸٫ فرهنگ پویا، ش ۷، مرداد ۱۳۸۴، ص ۳٫۱۹٫ اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، محمد ابراهیم آیتی، ص ۱۹۹٫۲۰٫ نقش مسلمانان در شکوفایی اروپا، صص ۱۴۳ و ۱۴۴٫۲۱٫ تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر کلام، صص ۸۴۰ و ۸۴۱٫۲۲٫ پاسداران صلح و همزیستی، عباسعلی عمید زنجانی، صص ۱۳۳تا ۱۳۵٫۲۳٫ فرهنگ اسلام در اروپا، صص ۶۳۷ و ۶۳۸٫ منبع: ماهنامه پاسدار اسلام شماره ۳۴۸

















هیچ نظری وجود ندارد