الف ـ ترمذی در حدیث شمارهی 3712، رویدادی را نقل کرده که نشان دهندهی این است که علی(علیه السلام)، حتی در زمان خود رسول خدا(صل الله علیه و آله) دشمنان و حسودانی داشته است.
در پایان این روایت پیامبر(صل الله علیه و آله) به کسانی که نسبت به علی(علیه السلام)چیزی در سینه داشتند میگوید:
«ما تریدون من علیّ؟ إنّ علیّا منّی وأنا منه، وهو ولیّ کلّ مؤمن بعدی»([1])
بنابر روایت ترمذی، پیامبر(صل الله علیه و آله) این سخنان را در حالی که بسیار خشمناک بودهاند، بیان کردهاند. از شدّت بیان پیامبر(صل الله علیه و آله)، برمیآید که علی(علیه السلام) در همان زمان هم، دشمنان بسیار داشته است.
ب ـ او همچنین از زبان انصار روایت کرده و میگوید:
«إنّا کنّا لنعرف المنافقین… ببغضهم علیّ بن أبیطالب»([2])
روشن است که این منافقان همگی از کسانی بودهاند که با پیامبر(صل الله علیه و آله) مصاحبت داشته و بعدها علی الاطلاق صحابه نامیده شدند!؟!
ج ـ دشمنی «جابر بن نصر بن حارث بن کلده عبدری» یا «حارث بن نعمان فهری» با علی(علیه السلام) در حضور پیامبر(صل الله علیه و آله).
این رویداد را علامهی امینی در کتاب «الغدیر» آورده است.([3])
داستان اینگونه است که جابر یا حارث بر ولایت علی(علیه السلام) که پیامبر(صل الله علیه و آله) آنرا در روز غدیر، آشکارا بیان کرد، راضی نشد و بر او عذاب نازل شد و کشته شد و این آیات نازل شد:
{سأل سائل بعذاب واقع * للکافرین لیس له دافع * من الله ذی المعارج}([4])
مرحوم امینی میگوید:
«و قد أذعَنت له الشیعة، وجاءمثبتا فی کتب التفسیر والحدیث لمن لا یُستهان بهم من علماء أهل السنّة…»([5])
این آیه که علاوه بر اعتقاد شیعه به آن، جمعی از علمای سنی که شخصیتشان مورد تصدیق است آن را در کتابها تفسیر و حدیث ثبت نمودهاند.
2ـ عایشه و پنهان کردن فضیلت حضرت علی(علیه السلام):
پیش از این گذشت که بنابر روایت بخاری، عایشه از اینکه فضیلت حضرت علی(علیه السلام) را پنهان کند، پرهیزی نداشت.
او زمانی که چگونگی رفتن پیامبر(صل الله علیه و آله) به مسجد، در هنگام بیماری را بازگو میکند میگوید:
«فخرج النبی صلیالله علیه وسلم نبی رجلین تخطّ رجلاه فی الارض، بین عبّاس و رجل آخر…»([6])
عایشه نام حضرت علی(علیه السلام) را نمیبرد و از او به «مردی دیگر» و به صورت گمنام تعبیر میکند. چرا؟! زیرا فضیلتی برای امام(علیه السلام) محسوب میشود.
دشمنی عایشه با امام(علیه السلام) چیزی نیست که بتوان آنرا پنهان کرد. او با حضرت علی(علیه السلام) که امام زمانش بود به جنگ پرداخت. وقتی که خبر شهادت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را شنید اظهار خوشحالی کرد؛
«ولمّا انتهی إلی عائشة قتل علی ـ رضیاللهعنه ـ قالت:
فألقت عصاها و استقرت بها النوی کما قرّ عینا بالایاب المسافر
فمن قتله؟ رجل من مراد، فقالت:
فإن بک نائیا فلقد نعاه غلام لیس فی فیه الترابُ
فقالت زینب ابنة أبی سلمة: ألعلی تقولین هذه؟!!…»([7]).([8])
3ـ جلوگیری عمر از نوشته شدن سفارش پیامبر(صل الله علیه و آله):
بنابر روایت بخاری در صحیح، عمر از نوشته شدن وصیت پیامبر(صل الله علیه و آله)، نزدیک رحلتش، جلوگیری کرد و پیامبر(صل الله علیه و آله) را به هذیانگویی متهم کرده است:
114ـ «عن ابن عبّاس قال: لمّا اشتدّ بالنبّی صلیالله علیه وسلم وجعه قال: «ائتونی بکتاب أکتب لکم کتابا لن تضلّوا بعدی»، قال عمر: إنّ النبّی صلیالله علیه وسلم غلبه الوجع وعندنا کتاب الله حسبُنا، فاختلوا وکثر اللّغط، قال: قوموا عنّی ولا ینبغی عندی التنازع، فخرج ابنُ عباسٍ یقول: إنّ الرزیّة کل الرزیّة ما حال بین رسولالله صلیالله علیه وسلم و بین کتابه»([9]).
آری! ابن عباس از این واقعه به «رزیه» تعبیر میکند و در این مصیبت میگرید.
روشن است که چرا عمر و حزب او([10]) از نوشته شدن این وصیت به دست پیامبر(صل الله علیه و آله) جلوگیری کردند. پیامبر(صل الله علیه و آله) پیش از این گفته بود قرآن و عترت یعنی اهلبیت(علیهم السلام)، از گمراهی جلوگیری میکنند؛ پس روشن بود اکنون نیز چه چیزی را میخواست بنویسد.
بر طبق این روایت هر آن کس از مسلمانان که گمراه شده و میشوند و نیز گمراهی تمام غیر مسلمانان به تبع آن، بر عهده عمر است.
[1]) ص2034.
[2]) ص2035، ح 3717.
[3]) الغدير، ج1، ص240، باب نزول آيه {سئل سائل بعذاب واقع}، دارالكتب العربى، بيروت 1397 هـ.ق. (محقق)
[4]) المعارج / 1ـ 3.
[5]) نك: الغدير؛ ج1، صص 460ـ 501 مركز الغدير للدراسات الإسلاميهًْ.
[6]) صحيح بخارى، ص19، حديث شمارهى 198؛ ج1، ص57، كتاب الوضوء، دارالفكر، 1401 هـ.ق.
[7]) تاريخ الأمم و الملوك؛ الطبري، ج6، ص66.
[8]) ابن ابى الحديد معتزلى در كتاب شرح نهج البلاغهاش فصلى را در موضعگيرى عايشه با حضرت على(علیه السلام) اختصاص داده و در آنجا مىگويد: «كانت عائشة منها اشد الناس عليه عثمان ثأليبا و تحريضا، فقالت: «ابعده الله!» لما سمعت قتله و أملت أن تكون الخلافة فى طلحة فتعود الامرة تيمية، كما كانت أولا، فعدل الناس عنه الى على بن ابى طالب، فلما سمعت ذلك صرحت: «وا عثماناه قتل عثمان مظلوما» و ثار فى الانفس، حتى تولد من ذلك يوم الجمل و ما بعده». (محقق)
[9]) ص12.
[10]) در روايتى ديگر به شمارهى 5668 مىخوانيم: «… ومنهم من يقول ما قال عمر…»؛ صحيح البخارى؛ ص485.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد