با فلسفه نیاز جامعه به حکومت و مبانى فکرى حـکومت اسلامى و ضرورت تشکیل حکومت اسلامى در عصر غیبت حضرت ولى عصرارواحنا فداه دانستیم که حق حکوم و ولایـت تـنها و تنها از آن خداست و کسانى مى توانند این حاکمیت و ولایـت را در بـیـن انـسانها اعمال نمایندکه از جانب خداوند به این سـمـت مـنصوب شده باشند و اطاعت از ایشان هم ازجانب خداوند لازم و واجب گردیده باشد. بنابر این چون حاکم اسلامى تنها مجرى احکام و اوامر و نواهى الهى اسـت , پـس ازپـیـامبر اکرم و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ تنها کـسـانـى مى توانند از عهده این وظیفه حساس و سنگین برآیند که عـلاوه بـر قـدرت مدیریت و شایستگى هاى دیگرى مانند علم , تقوا, عـدالـت … از آگـاهـى و توانایى لازم براى درک مسائل ومشکلات گـونـاگـون جـامـعـه و تـطـبیق آنها بر احکام و اصول ارزشهاى اسلامى برخوردار بوده , قدرت استنباط احکام شرعى از منابع مربوط را داشته باشند و این معنا تنها و تنها در (فقیه جامع الشرایط) تحقق پذیر است . هـمـچـنـیـن در مـبـاحـث قبل دیدیم که پیامبر اکرم (ص ) و ائمه مـعـصـومـیـن (ع ) از جـانب خداوند به مقام ولایت منصوب شده و اطـاعـت از ایـشـان هـمانند اطاعت ازخدا,واجب گردیده و همان گـونه که پیامبر(ص ) پس از خود را مشخصا تعیین کرده , هریک از ائمـه نـیـز امـام مـعـصـوم پـس از خـود را بطور مشخص تعیین و معرفى فرموده اند. در عصر غیبت نیز باید حاکم اسلامى به گونه اى روشن و قابل تشخیص از جانب امام معصوم (ع ) تعیین و معرفى شده بـاشـد تـا مـردم در تـشـخیص وى و پیروى از او, دچار گمراهى و اختلاف نگردند. در ایـن مـورد نـیز باید گفت که ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ (فقهاى جامع الشرایط) را هم درزمان حضور و هم در زمان غیبت به مقامهایى مانند: ۱ـ مـرجـعـیـت در فـتوا و بیان احکام . ۲ـ قضاوت و فصل خصومت منصوب فرموده اند. امام حسن عسگرى (ع ) به نقل از امام صادق (ع ) در این باره فرموده است : فاءما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه , حافظا لدینه , مخالفا على هواه مطیعا لا مرمولاه , فللعوام ان یقلدوه اگـر در بـین فقهاء کسى باشد که نفس خویش را (در برابر گناه و خـوارى ) حـفـظ کند و حافظدین خود بوده با هواى نفس مخالفت ورزد و مـطـیـع امـر مولاى خود باشد, بر عوام واجب است که از او تقلید کنند. امـام صادق (ع ) نیز ضمن منع مراجعه به قاضیان و حاکمان جور در مواقع اختلاف مى فرماید: اجعلوا بینکم رجلا ممن قد عرف حلالنا و حرامنا فانى قد جعلته قاضیا… از میان خودتان , مردى را که به حلال و حرام ما شناخت داشته باشد (براى قضاوت و رفع خصومت ) برگزینید, چه اینکه من او را قاضى قرار دادم . ایـن دو روایـت مقام بیان احکام و مقررات اسلامى و حق قضاوت و رفع خصومت را به روشنى براى (فقهاء جامع الشرایط) اثبات مى کند کـه دو رکن از ارکان اساسى و سه گانه نظام حکومتى اسلام است . در خـصـوص رهـبـرى سـیاسى و مقام اجراى حکومت نیز علاوه بر دلایل عقلى , روایات زیادى از ائمه معصومین نقل شده که این مقام را تـنـها براى (فقهاى جامع الشرایط) مجاز مى داند و تنها براى آنها اثبات مى کند. از جمله , در توقیع شریف نقل شده از امام زمان (عج ) در پاسخ اسحاق بن یعقوب , چنین آمده است : و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواه حدیثنا فانهم حجتى علیکم و اناحجه اللّه علیهم و اما در مورد رویدادهایى (که براى شما) پدید مى آید, باید به راویان حـدیـث ما مراجعه کنید. آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان از مـجموع این روایات و روایات دیگرى که در این زمینه وارد شده , چـنـیـن برمى آید که در زمان غیبت امام زمان (عج ) (فقهاى جامع الـشرایط) به عنوان جانشینان آن حضرت براى رهبرى امت اسلامى تـعیین و منصوب شده اند و در امرحکومت همه وظایف و اختیارات آن حـضـرت را دارند و رجوع مردم به آنها واطاعت از ایشان واجب است .
















هیچ نظری وجود ندارد