2 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

دل نوشته هایی در سوگ شهادت قمربنی هاشم

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

عباس؛ شعر خونعباس جان! از تو كه مى‏نويسم، تمام كلمات خيس‏اند و در سكوت ياد تو، چيزى جز دريا نمى‏گذرد. اى ايستاده‏ترين دريا ! مشك خالى‏ات، اشتياق تمام آب‏هاى جهان را برانگيخته است تا قطره‏قطره تو را فرياد كنند.امروز، كتاب عاشورا را كه ورق مى‏زنى، با مقدمه عباس آبرو مى‏گيرد تا بلندترين شعر خون، به نام تو سروده شود و به امضاى حسين عليه‏السلام برسد.بوسه مى‏زنم بر دستانى كه از مسير فرات برگشت تا نمايش وفا را در قلب هر مسلمان، به تعزيه بنشيند؛ از آن روز، تمام رودها سراسيمه پى تو مى‏گردند.
امان‏نامه همه به دست توستدر سوگ تو، فراتى از گريه بر ديده‏ام جارى است؛ بيا و تصوير بلند ماه رخسار خويش را بر فراتِ جانم بينداز كه دستانم از دامانت بريده است. تو، حكايت دستان بريده را مى‏دانى.گناهانم، آب چشمه حيات را به روى جانم بسته‏اند و تو تشنگى را مى‏فهمى؛ جز تو چه كسى را امان‏نامه مى‏دهند تا روز محشر، شفيع تشنگى حال زارمان باشد؟!به منزلتت سوگند، درهاى روشنى را به روى تيرگى‏مان بگشاى تا چون تو، در صراط مستقيم حسين عليه‏السلام قدم بگذاريم و مشك تيرخورده قلبمان را با اشك ديدگان خود، از فرات يادت پر كنيم!
مثل ديوار سياه‏پوش حسينيهعباس محمدىدلتنگم؛ مثل همه ماهيانى كه در گلوى تُنگ، گير كرده‏اند؛ مثل همه ابرهايى كه بغض آسمان را به دوش مى‏كشند؛ مثل رودهايى كه خويش را گم كرده‏اند.دلم گرفته است؛ مثل همه روزهاى بارانى؛ مثل دل ديوار سياه‏پوش حسينيه؛ مثل شمع‏هاى سقاخانه؛ مثل مادربزرگ كه اين روزها، بى‏اختيار اشك مى‏ريزد.
تشنه‏امتشنه‏ام؛ تشنه‏تر از همه ابرها؛ تشنه‏تر از همه سنگ‏ها؛ تشنه‏تر از كويرهاى بى‏باران؛ تشنه‏تر از دجله، فرات، كوفه، علقمه؛ تشنه‏تر از همه آب‏هايى كه به دنبال لب‏هاى خشك تواند؛ تشنه‏تر از همه آب‏ها و آدم‏هايى كه راه به سراب مى‏برند.كاش مى‏توانستم تشنگى لب‏هاى تو را ببوسم!كاش تَرَك لب‏هاى تو، رودم مى‏كرد! من به اشك‏هاى خودم پيوسته‏ام.سال‏هاست كه در تشنگى‏ام دنبال تو مى‏گردم؛ دنبال خودم؛ دنبال دست‏هاى بريده تو؛ دنبال دست‏هاى خودم؛ دنبال…
با همين دست‏هاى بريده…گم مى‏شوم در صداى زنجيرها، صداى سينه‏زنى‏ها، صداى هق‏هق بى‏وقفه اشك‏ها.گم مى‏شوم تا شايد تو پيدايم كنى. شايد دست‏هاى جدا افتاده تو دست‏هايم را بگيرند.به هر طرف مى‏دوم، تا در نگاه تو كه به سمت در خيره مانده‏اند، آب شوم و به سمت خيمه‏ها بدوم! بدوم به سمت تشنگى بى‏وقفه كودكان؛ كودكانى كه سال‏هاست منتظر آمدن تواند.
دنبال دست‏هاى توخيابان‏ها هم عزادارى مى‏كنند. عطر تو را از كنار علقمه مى‏شنوم. عطر تو در نفس عزاداران و اشك‏ها جارى است. صداى فرات را مى‏توانم بشنوم؛ دارد دنبال تو مى‏گردد؛ دنبال دست‏هاى دور از مشك تو؛ دست‏هاى در راه مانده‏ات. چه‏قدر نزديك آسمان شده‏ايم!
يك قدم مانده به عشقسودابه مهيجىشبى كه آبستن هر چه نيزه و شمشير و خون است، شبى كه آبستن تمام اشك‏ها و بغض‏هاى هستى است، در تمام رگ‏هاى تاريك زمين نشسته و به دور دست‏ها مى‏نگرد؛ به فرو بستگى كار عشق كه تنها، پروردگار صبر و شكيب، شفاى زخم‏هايش را مى‏داند.زانوان عشق محكم است و بى‏ترديد، دست‏هاى عاشقى، گشوده است به سمت شهادت.صورت‏هاى معصوم، كودكانه مهيايند تا آبروى عصمت را پس از اين برگونه‏هاى صبور، با سيلى سرخ نگه‏دارند.لب‏ها به پيشواز تشنگى رفته‏اند.گهواره‏ها در باد، به سمت معراج خون تاب مى‏خورند و اين همهْ تاوان عشق، سهم ايل و تبارى است كه ادامه خدا بر روى زمين‏اند.
سپاه سياهآن سو، قومى مست و مبهوت در خوابند و انگار سال‏هاست كه پلك از هم نگشوده‏اند! انگار سال‏هاست كه به آفتاب حقيقت پشت كرده‏اند! گلّه‏اى كه «صمٌ بكْمٌ عُمْىٌ»اند و «لايعقلون»، تنها وصف لحظه‏اى از بى‏خبرى آنهاست.كسى نيست سيل در خانه اين موريانه‏هاى دژخيم بيندازد؟ كسى نيست چشم‏هايشان را باز كند به روى تقديرِ سياهى كه با دستان خويش، بر ناصيه‏هاى خطاكارشان مى‏نويسند و تاوانِ اين ننگ را تا قيامت، بر دوشِ خون‏خواران پس از خويش مى‏گذارند؟بيدار باشى نيست كه در اين شبِ دلهره، شكاف بيندازد و نعره برآورد: اى به‏خطارفتگانِ ابدى! آن قوم موعودى كه پروردگار در شأنشان گفته بود: «فَسَوف يَأْتِىَ اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبّونَه»، همين قبيله معصومى است كه تيغ‏هاى كافرتان را براى بريدن رگ‏هايشان آبداده كرده‏ايد.آه، پروردگار بلندمرتبه! «ظَهَرَالْفسادُ فِى الْبّرِ و الْبَحْرِ»، همين‏جا و اكنون است و اين صحرا، اين عرصه پيكارِ ستاره‏هاى دنباله‏دار و ابرهاى روسياهِ بى‏باران، چه سرزمين سنگ‏دلى‏ست كه اين هنگامه را بر دوش مى‏كشد و از هم نمى‏پاشد.
… تا فردافردا، عشق، هفتاد و سه بار بر خاك مى‏افتد و آن‏گاه چون ققنوسى تازه نفس، از شعله‏هاى خويش برمى‏خيزد و در آغوش پروردگارخويش، سرفراز و مسرور، لبخند مى‏زند و خود را در خلد برين، از سر مى‏گيرد.فردا، گريه‏هاى شيرخوارگى، به ناگاه، هزاران سال قد مى‏كشد و در عروجى سرخ، به آغوش پروردگار مى‏رسد.فردا، دست‏هاى برادرانگىِ دريا، به دست خدا مى‏پيوندد و گلوگاه دريده عشق، در حضيض قتلگاهِ عصمت، عزيزتر از تمام حرمت‏هاى هستى، مصداق «صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ عَلَيه» را جلوه‏گر مى‏كند.آه، دخترِ صبر فاطمى و بلاغت علوى! امشب، نماز شبت را هنوز بايست! بر خاك نشستنِ سجده‏هايت را بگذار براى فردا؛ فردا كه گيسوانِ سپيدِ يك‏شبه‏ات، شبيه انحناى قامت زهرا، ناگهان و سرزده از راه مى‏رسند.آه، سجاد دل‏نگران و تب‏دار! تاب و توانِ كم‏رمقت را بگذار براى فردا؛ فردا كه تو دليل استوارى آسمان و زمين خواهى شد و امام زمانه و حجت معصوم پروردگار.آه، حسين! با چشمان وداع، به كائنات خيره نشو؛ ستون‏هاى عرش را به لرزه نينداز!…قيامتِ زودرس را به پا نكن!
كربلاى بى‏ابوالفضل،آسمان بى‏ماه استميثم امانىكربلا بى‏تو، منظومه پايان‏نيافته‏اى است كه ماه در مدارش نيست تا ستاره‏هاىِ بعد از خورشيد را روشنى ببخشد.كربلا بى‏تو، ادبيات پهلوانى را كم دارد.وفادارى، با هر چه زيبايى‏اش در نام تو جمع شده است؛ فداكارى نيز. شجاعت و جوان‏مردى به تو اقتدا مى‏كند. تو معنا بخشيده‏اى به كلمه‏هاى رشيد، به جمله‏هاى حماسى. تو جرئت بخشيده‏اى به تصاوير سرد، به معانى فقير.عظمتِ نام تو، هنوز ميدان‏هاى عراق را گوش به فرمان نگه داشته است و هنوز به بازوهاى توانگر، نيرو مى‏دهد.كربلا بى‏تو، آسمانى است كه ماه ندارد و آسمانى كه ماه ندارد، ستاره‏هايش بركت نخواهند ديد.
منظومه قمرى«و الشَّمسِ وَ ضُحيها وَ الْقَمَرِ إِذا تَليها»؛ قسم به خورشيد در طلوعش؛ قسم به ماه در خضوعش! تو پيشاهنگ كاروان خورشيدى در ميدان سياهِ شب؛ دليل عظمت كاروان خورشيد تويى و بلنداى شوكت، از ماه چهره‏ات برق مى‏زند. تو، پرچم‏دار قافله خورشيدى. هر كه مى‏خواهد به خورشيد برسد، بايد از مدار تو بگذرد.منظومه شمسى، با تمام ابهتش در هلالِ جمال تو خلاصه شده است؛ هر كه مى‏خواهد به شهر خورشيد برسد، بايد از باب تو بگذرد. تو ادامه خورشيدى، تو اذان و اقامه خورشيدى و خورشيدِ كربلا بعد از تو، تاب تابيدن را نخواهد داشت.
رسم وفا نمى‏ميرداى قمر بنى‏هاشم؛ اى هنرمند كربلا! نگارگرى دلاورى‏هاى تو، سياهه‏نويسى هرچه شمر و يزيد را نقش بر آب كرده است. تو با به دندان گرفتن مشك، خواستى بگويى كه رسم وفا نمى‏ميرد و جفا در حق لب‏هاى تشنه، روا نيست.تو، «چگونه موج برداشتن» را به آب‏ها آموخته‏اى؛ «چگونه جارى شدن» را به چشمه‏ها و «چگونه سيراب كردن» را به جويبارها.خون سرخ تو، نه تنها زمين خشكيده كربلا، كه لب‏هاى خشكيده قهرمانان تاريخ را آبيارى كرده است.نشان‏ها و بازوبندها، تأسى به نام تو مى‏جويند. نام تو، نخستين نامِ نامور قهرمانى است. نگارگرى‏ها و نقشينه‏هاى رزم، تأسى به نام تو مى‏جويند. تو با ماه چهره‏ات، با فدا كردن دست‏هايت، زيبايى بخشيده‏اى به تابلوى پر نقش و نگار عاشورا و هنوز هنر از دست‏هاى تو مى‏آموزند، اى هنرمند كربلا… اى قمر بنى‏هاشم!
چشم‏هايم را به خاك علقمه بسپاريدنزهت بادىدعا كنيد تا برمى‏گردم، غنچه سرخ دهان شش ماهه، در هجوم بادهاى داغ و سوزان پرپر نشود و ماهى خنده بر لب‏هاى خشك سه ساله، از بى‏آبى نميرد.سايه‏بان خسته خيمه اگر كمى طاقت بياورد و نشكند، براى دختركان آفتاب نشين، ترانه‏باران مى‏آورم و بوسه‏هاى داغ عقيله قبيله بر تن تب‏دار سجاد عليه‏السلام را به خنكاى نسيم مى‏سپارم.دعا كنيد تا برمى‏گردم، مشك‏هاى خالى به غارت نرود و تازيانه‏ها، لب‏هاى تشنه را به جاى آب، به خون ميهمان نكنند. و آب مشك من به خاموشى سينه‏هاى سوخته برسد، نه به دامن‏هاى آتش گرفته.لالايى مرغان دريايى را در گوش گهواره ناآرام بخوانيد تا گلوى عطشناك، با تير سه شعبه سيراب نشود!دعاكنيد تا برمى‏گردم، حسين عليه‏السلام تشنه لب پا به گودال قتلگاهش نگذاشته باشد و كاسه آب من، زودتر از خنجر قاتل به گلوى او برسد!اما اگر برنگشتم، چشم‏هايم را به خاك علقمه بسپاريد؛ چشمه‏اى جوانه خواهد زد؛ از اشك‏هايى كه در چند قدمى فرات، بر خاك حسرت ريخت!
عباس عليه‏السلام و امان‏نامه شيطان؟!فاطره ذبيح‏زادهحيا و مردانگى در ديدگان محجوب ماه گردش مى‏كند و ادب در پيشگاه سكوت پر معناىِ علمدار، هزاربار به احترام قيام مى‏كند.ابرها از شوق اين همه مردانگى بغض مى‏كنند و اشك‏هاشان در پياله چشم كائنات سرازير مى‏شود.عباس، شرمنده ديدگان امام است از آنكه نسبتى با دعوت پليد اين ملعون داشته باشد؛ آن هم با اين صداى نحس و اين امان‏نامه ننگين!آخر چه فكر كرده‏اند؟! اباالفضل، افتخار علمدارى آقايش حسين عليه‏السلام را به وعده پسران شيطان خواهد فروخت؟! پسر على عليه‏السلام ، چشم‏هاى عاشقش را از كارزار خونين امامش به سلامت خواهد برد؟! دستانى را كه از ازل، وقف عطش طفلانِ برادر شده‏اند، زير سايه نكبت‏بار امان‏نامه آل‏اميه بى‏قدر خواهد كرد؟! چه‏قدر اين جماعت، با منطقِ عارفانه عباس بيگانه‏اند و چه‏قدر زمانه، براى درك عظمتش حقير مانده است!
وفادارىاين جان‏هاىِ پرندين كه ديدگان تاسوعايى شب را براى ديدن معركه عشق‏بازى خود بى‏تاب كرده‏اند؛ اين پروانگانِ شيدا كه براى سوختن در راه حبيب، شعله از درون خويش مى‏كشند؛ اين مردانِ حيدرى كه رجزخوانى‏شان، آسمان را تا پشت خيمه بانوى كربلا پايين كشيده است؛ جمعى كه پيرانش براى محاسنِ سپيد خود، خضاب عاشورايى طلب مى‏كنند و جوانانش براى يك شبه طى كردن راه ملكوت، نغمه شهادت سر داده‏اند، همه اصحاب حسين‏اند كه صف كشيده‏اند در پيشگاه عقيله بنى‏هاشم، تا امتحان دلدادگى پس بدهند و دختر على عليه‏السلام را از ارادتشان به حسينِ فاطمه عليهاالسلام آسوده‏خاطر كنند.ملايك، غبطه مى‏خورند بر اين جمع و مى‏انديشند چه خوب بود سال‏ها پيش، گروهى چنين بى‏نظير و از گوهر ناب اين جماعت، بر گردِ خانه آل‏اللّه، ارادت به محضر على عليه‏السلام مى‏بردند و آرامش را تا خانه محزون بانوىِ ياس، مشايعت مى‏كردند!
تكه‏تكه و پرپردوباره حواشى خيمه‏گاه را مرور مى‏كنى تا نكند بوته خارى پنهان مانده باشد.انگار به دشت خشك كربلا سفارش مى‏كنى كه با دختركان بى‏پناهِ فردا مهربانى كند!به آسمان چشم مى‏دوزى و به ستاره‏اى كه براى آخرين بار، آرامش را از نگاه تو مى‏جويد، دلدارى مى‏دهى. از ابتدا، همه چيز آن‏گونه كه مقدّر بود، رقم خورد. گويا عاشوراى حسين عليه‏السلام بايد همين قدر تكه‏تكه و پرپر اتفاق بيفتد! هيچ‏كس نداند، تو خوب مى‏دانى كه چرا دست‏هاى عباس، اين‏قدر با علم‏دارى و سقايى تناسب دارد و چرا شهادت، اين‏قدر در دهان اشتياقِ قاسم، شيرين شده است.
لبخند رضايتراستى اين چه سرّى است ميان لبخند رضايت تو و تقدير غريب خداوند كه حتى ملايك هم براى فهميدنش بيگانه‏اند؟!آينه‏دار جمال خداوند! چه نسبتى است ميان آينه هزار تكه تو و زيبايى تصويرى كه در ديدگان زينب عليهاالسلام نشسته است؟چرا بايد رفتن تو، اين همه سرخ، اين همه پر عطش و اين همه جان‏گداز باشد؟چرا بايد پاى كودكان بى‏گناهِ فردا، در داغستان معركه تاول بزند؟چرا صورتِ غفلت و دنياطلبى فرزندانِ قابيل، اين اندازه كريه و ظالمانه و سياه جلوه خواهد كرد؟يا اباعبدالله! چه راست گفت جدّ بزرگوارت پيامبر، كه براى شهادت حسين عليه‏السلام ، در قلب‏هاى مردم باايمان، شور و حرارت جاودانه‏اى است كه هرگز به سردى نخواهد گراييد.
كاش مى‏فهميدند…!فاطمه سادات احمدى ميانكوهىامروز حسين عليه‏السلام را مهلت دادند تا يك شب به نماز و دعا بپردازد؛ اما اى كاش مى‏دانستند اين مهلت حسين عليه‏السلام است به آنان، تا شايد به خود آيند و يك لحظه خداى محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به ياد آورند و از خون فرزندش بگذرند؛ شايد از آتش دوزخ كمى دور شوند. افسوس كه چشم طمع، آن‏قدر به دنبال نان مى‏دود كه مجالى براى ديدن آب نمى‏يابد. طمع، هميشه گرسنه‏تر از آن است كه تشنگى باران رحمت الهى را احساس كند.امروز، حلقه محاصره دشمنان بر حسين فاطمه عليهاالسلام تنگ شد؛ كاش پرده غيب يك دم كنار مى‏رفت تا حلقه هولناك زبانه‏هاى آتش سقر را به گرد خويش مى‏ديدند!اين شمر است كه امروز با نامه ابن‏زياد، براى ريختن خون حسين عليه‏السلام به كربلا آمده است؛ كاش مى‏فهميد كه بايد نامه را به دست چپش گيرد؛ چرا كه بار همين گناه براى سقوط او تا قعر الى الابد دوزخ، كافى است.
امان از امان‏نامه!فاطمه پهلوان على آقابرايش امان‏نامه فرستاده‏اند، مى‏خواهند عباس را از معركه عشق حسين عليه‏السلام در امان دارند.مى‏خواهند نور را از خورشيد بگيرند، آب را از اقيانوس و برادر را از برادر.مى‏خواهند خورشيد را از آسمان جدا كنند، درخت را از ريشه، عشق و ادب را از عباس عليه‏السلام و عباس را از حسين عليه‏السلام . اما غافلند كه خون على در رگ‏هاى او جارى است و قلب او با واژه ناب حسين عليه‏السلام مى‏تپد.نمى‏دانند كه تار و پودِ جانِ ابالفضل، از نام حسين عليه‏السلام بافته شده است. عباس، فرزند ام‏البنين است؛ شيرزنى كه نام ام‏البنين بر خود نهاد تا تكرار نام فاطمه، يادآور زخم‏هاىِ مادر مظلومه فرزندان على عليه‏السلام نشود. امان‏نامه براى فرزندِ مادرى اين‏چنين آن هم به بهانه نسب قبيله‏اى مادر فرستادن؛ ياللعجب!
فدايى حسين عليه‏السلامادب در مقابلش زانو مى‏زند و دستان پر صلابتش را مى‏بوسد؛ او فرزند على عليه‏السلام است؛ نور چشم ام‏البنين، و پشتيبان حسين عليه‏السلام و ستون خيمه زينب.ناگفته مى‏خواند كه كودكان آب مى‏طلبند و چشم اميد برادر به اوست.بيرق سبز عاشورا را به دست مى‏گيرد و مشك‏هاى خالى آب را بر دوش.چشمه‏هاى مشك‏ها در حيرت مردانه‏اش فرات را جرعه‏جرعه مى‏نوشند.دستانش از آغاز حركت اين كاروانِ سرخ، پيش‏كش حسين عليه‏السلام بوده است. اگر آنها را قطع كنيد، اميد كودكانِ برادر را به دندان مى‏گيرد و به راه خيمه‏ها ادامه مى‏دهد.چشمانش؟ چشمانش نيز فداى حسين عليه‏السلام ؛ اما مشك، مشك را نَه… اميد كودكان را نَه، براتِ خجلت ساقى را نَه، مشك را نَه… مشك را تير باران نكنيد!آسمان سرخ شده است و خورشيد به دَرد مى‏گريد. قامت سرو را شكستند. برادر! برادر را درياب.
دست‏هاى خالى‏ام قابل ندارد…رزيتا نعمتىمى‏برم نزديك لب آب و پشيمان گشته‏امياد لب‏هاى تو را كردم پريشان گشته‏امتير باران تا كنار خيمه‏ات خواهم رسيدتا ببينى در هواى دوست، باران گشته‏اممى‏توانم بيش از اينها عاشقت باشم، حسين!قبله‏ام بودى اگر دور بيابان گشته‏امزخم‏هايم شعله شمع تو بادا، يا حسين!خوب در شام غريبانت چراغان گشته‏امدست‏هاى خالى‏ام قابل ندارد؛ مال توحج من پايان رسيد و عيد قربان گشته‏ام
فصل عطشسعيده خليل‏نژادهنگامه برپاكرده طوفان مى‏خروشدخون مى‏زند موج و بيابان مى‏خروشدهر گوشه نخلى زخمىِ دست تبرهاگل‏ها لگدكوب هجوم نيشترهاخم كرده دستى ساقه ياسِ على رابالا بلندى مثل عباسِ على راآن گوشه زينب چشم بر راه برادراين گوشه مثل ماه در خون خفته اصغراى آسمانىْ نام آور، اى برادر!تنها پناه محكم خواهر، برادر!مى‏آيى از سمت گل و آيينه، آرىپيوسته ما را يار و يارى‏گر، برادر!از سوى فردوس برين باريده امروزباران اشك شادى مادر، برادر!حسن ختام اين غم همواره شيرينهمراه من تا لحظه آخر، برادر!مى‏بينمت بى‏سر كه در رقص جنونىمى‏بوسمت اى لاله پرپر، برادر!پيروز ديدم وارثان سادگى راپايان سرخ قصه دلدادگى راوقتى فلق خود را به شب پيوند مى‏زدخورشيدى از بالاى نى لبخند مى‏زد
عشق‏بازىنقى يعقوبىاباالفضل از دو عالم دست برداشتاز اين دنياى پر غم دست برداشتچنان گرديد گرم عشق‏بازىكه از دستان خود هم دست برداشت
منبع:ماهنامه اشارات
 

نوشته قبلی

داستانهايي از کودکي امام زمان (عج)

نوشته‌ی بعدی

امام مهدی (ع) و ميراث پيامبران

مرتبط نوشته ها

الو سلام حاج آقا / 49
الو سلام حاج آقا

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی
شخصیت های شیعه

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)
فاطمه زهرا (س)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق
معاونت پژوهش

میراث ماندگار خورشید هشتم

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)
شخصیت های شیعه

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)
امام رضا (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

نوشته‌ی بعدی

امام مهدی (ع) و ميراث پيامبران

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا