اصبغبن نباته از اصحاب نزدیک امام علی(ع) میگوید: روزی در مسجد کوفه خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسیدم، گروهی جمع بودند، سارقی را آوردند، محاکمه شد و پس از سه بار اقرار به دزدی، حکم به قطع دست وی داده شد. این شخص دست قطع شدهاش را به دست دیگر گرفت و بیرون رفت و در حالی که از آن خون میچکید، ابن کواء که از دشمنان امیرالمؤمنین(ع) بود او را دید و گفت: چه کسی دست تو را قطع کرده؟ وی که از شیعیان مولا بود، شروع کرد به تعریف و تمجید از امام و گفت: «دست مرا همان انزع بطین که باب یقین است، قطع کرد، او که ریسمان محکم الهی و شافع روز قیامت است و کسی که ۵۱ رکعت نماز میخواند. دست مرا کسی قطع کرد که امام پرهیز:گاری و پسر عموی مصطفی است، او که برادر و همراه پیامبر برگزیده است، همان که شیر بیشه، باران رحمت و مرگ دشمنان و کلید بخشش و احساس و چراغ تاریکیها است.
دست مرا امام به حق و بهترین خلق خدا قطع کرد، او که فاروق دین، آقای عابدان، پیشوای پرهیزکاران، بهترین هدایت یافتگان، برترین سابقان، و حجت خداوند بر تمام خلق است. دست مرا کسی قطع کرد که چنین اوصافی دارد: امام است، دولتمند است، بدری، اُحدی، مکی، مدنی، ابطحی، هاشمی و قرشی است، آقامنش، دلیر و قوی، دانا و باهوش است و همان که ولی و وصی پیامبر(ص) است.
دست مرا کسی قطع کرد که کننده در خیبر است، او که قاتل مرحب است و قاتل هر که به خدا کافر شود، او برترین کسی است که حج و عمره به جای آورده و تهلیل و تکبیر گفته و روزه گرفته و افطار نموده و حلق و قربانی فرموده است. دست مرا کسی قطع کرده که شجاع جری است، جواد و سخی و بهلول است، و اصل او نیز شریف است، پسر عموی رسول خدا، همسر زهرای بتول، شمشیر کشیده خدا، و همان که خورشید به هنگام غروب برایش برگشت. دست مرا کسی قطع کرد که به دو قبله نماز خواند، با دو شمشیر جنگید، با دو نیزه نبرد کرد، او که وارث مشعرین است و یک لحظه هم شرک نورزیده، او با سخاوتترین مردم و خطیبترین آنان است او پدر حسن و حسین است.
دست مرا کسی قطع کرد که چشم بینا در مشرق و مغرب است، همان که تاج لؤی بن غالب است، شیر همیشه پیروز خدا علی بن ابی طالب که برترین و کاملترین درودها و تحیات بر او باد».(بحارالانوار، ج ۳۴، ص ۲۶۷؛ التمحیص، ص ۶۱۰). وقتی این تعریفها را نمود و رفت، ابن کواء خدمت مولا امیرالمؤمنین(ع) آمد و گفت: با اینک دست این دزد را قطع کردی؛ ولی این همه تعریف و تمجید کرد.
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: بروید او را حاضر کنید. او را آوردند، فرمود: من دست تو را قطع کردم، پس چرا این همه ثنای مرا گفتی؟ گفت: شما به همان حق و حکمی که خدا و رسولش واجب نمودند، عمل کردی. امام دست قطع شده او را گرفت، پارچهای پیچید، به نماز ایستاد و دعا کرد… بعد فرمود: دستش را باز کنید. نگاه کردند، دیدند دستش سالم است. امام علی(ع) به ابن کواء فرمود: مگر نگفتم ما دوستانی داریم که اگر قطعه قطعه هم بشوند دست از ما بر نمیدارند، و نیز دشمنانی داریم که اگر عسل به دهانشان بگذاریم باز ازدشمنی دست بر نمیدارند؟! (سعیدی، اوصاف امیرالمؤمنین(ع) ص ۳۰۵).منبع : نشریه شیعه شناسی ، شماره۱۲

















هیچ نظری وجود ندارد