دوم ربیع الثانی
۱- قتل عبدالله بن معتز در زندان مقتدر عباسی (۲۹۶ هجری قمری)
۲- شهادت آیت الله شیخ علی فومنی رشتی (۱۳۲۷ هجری قمری)
۳- درگذشت زاهد عابد آیت اللَّه سید موسی زرآبادی (۱۳۵۳ هجری قمری)
۴- درگذشت میرزا ابوالقاسم طبیب ناصر حکمت (۱۳۷۱ هجری قمری)
—
۱- قتل عبدالله بن معتز در زندان مقتدر عباسی (۲۹۶ هجری قمری)
در دومین سال خلافت مقتدر بالله (هجدهمین خلیفه عباسی) گروهی از فرماندهان سپاه و سرکردگان نظامی و سیاستمداران درباری، بر خلع مقتدر از خلافت و نصب عبدالله بن معتز بن متوکل عباسی به جای وی مصمم شدند.
“حسین بن حمدان”، که از حمدانیان شیعه شمال عراق و یکی از گردانندگان اصلی این کودتا بود، در یک تهاجم خود “عباس بن حسن” وزیر اصلی خلافت را کشت و سپس به سوی مقتدر رفت تا وی را تسلیم نماید.
مقتدر در آغاز، مشروط بر این که وی زنده و سالم بماند و خون کسی بر زمین ریخته نشود، پیشنهاد آنان را پذیرفت ولی هنگامی که در بیرون کاخ خود سرگرم بازی بود و متوجه گردید که حسین بن حمدان، به سوی او میآید و قصد دستگیری وی را دارد، از او گریخت و به درون کاخ خویش پناهنده شد و در را از درون بست و بر آن قفل محکمی نهاد.
حسین بن حمدان برگشت و به همراه فرماندهان و امیران مخالف مقتدر در خانه “مخرم”(دارالوزاره) گرد آمده و با عبدالله بن معتز عباسی بیعت کردند و وی را به “مرتضی باللّه” و به قولی به “المنتصف بالله” ملقب ساختند و “محمد بن داوود” را به وزارتش برگزیدند.
حسین بن حمدان بار دیگر مأموریت یافت که مقتدر را از قصر بیرون آورد و به خانه “ابن طاهر” منتقل کند و از او برای عبدالله بن معتز بیعت گیرد ولی هنگامی که به کاخ وی نزدیک شد با تهاجم خدمتکاران و محافظان وی روبرو گردید و میان آنان زد و خوردهایی روی داد و در نتیجه هواداران مقتدر عباسی از تحویل وی به حسین بن حمدان امتناع کردند و حسین بن حمدان را بدون دستیابی به هدف مورد نظرش برگرداندند.
حسین بن حمدان که از گردانندگان اصلی این تغییر و تحول بود، پس از ناکامی از دستگیری مقتدر عباسی، راه “موصل” را در پیش گرفت و به آن سو حرکت کرد. با رفتن وی، مخالفان مقتدر عباسی دچار تردید و سستی شدند و اختلاف میان هواداران مقتدر و عبدالله بن معتز بالا گرفت و در نتیجه عبدالله بن معتز، قصد حرکت به سوی “سامرا” نمود ولی فرماندهان و امیران همراهیش نکردند.
ناچار به خانه “ابوعبدالله بن جصاص” پناهنده شد و پس از چند روز هرج و مرج در میان سپاهیان و توده مردم، مقتدر عباسی مجدداً حکومت را به دست گرفت و مخالفان را سرکوب و بسیاری از هواداران عبدالله بن معتز را دستگیر و اعدام کرد و برخی از آنان، از جمله خود عبدالله بن معتز و ابن جصاص را دستگیر و زندانی نمود.
ابن جصاص، برای رهایی خویش اموال فراوانی در اختیار مقتدر گذاشت. از جمله، مبلغ شانزده میلیون درهم به مقتدر عباسی داد تا مقتدر وی را آزاد کرد ولی عبدالله بن معتز در زندان بماند و مدت حبسش چندان طولانی نشد که مأموران مقتدر عباسی با آزار و شکنجههای توانفرسا وی را در زندان از پای درآورده و به قتلش رساندند و جسد بی جانش را به خانوادهاش تحویل دادند.
کشته شدن عبدالله بن معتز مصادف بود با دوم ربیع الثانی سال ۲۹۶ ه.ق که با کشته شدن وی و تصفیه حساب خونین مقتدر عباسی از مخالفان خود، زمینه دیکتاتوری و خودکامگی او فراهم گردید.{۱}
۱) البدایه والنهایه، جلد ۶، جزء ۱۱، ص ۱۲۱؛ تجارب الامم، ج ۵، ص ۴۹؛ وقایع الایام، ص ۲۲۷٫
—
۲- شهادت آیت الله شیخ علی فومنی رشتی (۱۳۲۷ هجری قمری)
شیخ علی فومنی رشتی در سال ۱۲۶۸ ه.ق در رشت به دنیا آمد. پدرش مولی حسین فومنی رشتی و جدش مولی محمد علی فومنی نام داشت. این شخصیت از رجال برجسته دین بود و در علوم دینی مراحلی را پیموده بود و نظریاتی صائب (درست) و آرایی عمیق و تحقیقاتی ممتاز داشت.
او مقدمات را از پدرش آموخت و فقه و اصول و فلسفه و کلام را نزد علمای رشت مانند مولی حسنعلی و مولی محمدعلی امام جمعه خواند. بیست ساله بود که پدرش درگذشت. برای تکمیل تحصیلات به سال ۱۲۸۹ ه.ق رهسپار کربلا شد و ظرف ۵ سال از درس سرور فقیهان شیخ زین العابدین مازندرانی و دیگر استادان پرداخت. آنگاه به دستور حاج میرزا حبیب الله رشتی در نجف اشرف اقامت گزید و از وی و استادان دیگر علوم دینی و فلسفه و کلام رابیاموخت تا مهارت و استادی یافت و به اجتهاد مطلق نائل آمد. شیخ علی رشتی فومنی به استناد اجازه نامه از حاج میرزا حبیب اللّه رشتی، شیخ حسن مامقانی، شیخ محمد طه نجف تبریزی و فاضل شربیانی، حدیث روایت میکرد. او بدین سان قله بلند اجتهاد را فتح کرد.
این عالم جلیل القدر، تراوشات فکری و قلمی بسیاری در ابواب فقهی و اصولی داشت: ۴ جلد کتاب در اصول فقه، ۸ جلد در مباحث فقهی چون نماز، قضا، ارث، اجاره، بیع و دیات، بحثهایی از تقریرات استادش آیت الله میرزا حبیب الله رشتی را نگاشت. متأسفانه تاکنون هیچ یک از آنها به زیور طبع آراسته نشده است.
شیخ علی رشتی سال ۱۳۱۲ ه.ق از جوار حرم ملکوتی حضرت امام علی (علیه السلام) به زادگاهش برگشت و به مقام پیش نمازی و قضاوت و تدریس نشست و به مرجعیت عالی نائل آمد، و یک دم از نشر حقایق اسلامی و تعظیم شعائر الهی و امر به معروف و نهی از منکر فارغ ننشست و در دفاع از اصول و تعالیم اسلام هیچ عاملی از ترس گرفته تا ملاحظه و سرزنش و افکار عمومی در او اثر نمیگذاشت.
در جریان انقلاب مشروطه سه عنصر تبهکار وارد خانهاش شده، پس از شلیک چند گلوله متواری شدند. اصابت کشنده نبود و پزشکانی برای معالجه آوردند اما معالجه را مفید ندانستند. ایشان در همان حال زخم خوردگی زبان به پند و ارشاد خانوادهاش گشود و به آنها مژده داد که به افتخار شهادت نائل خواهد گشت. نیمه شب دو نفر دیگر از همان دارودسته تبهکار وارد خانه شدند و با شلیک چند گلوله دیگر او را شهید نمودند، سپس خانواده و فرزندش را تهدید کردند و از گریه و فریاد باز داشتند. شیخ شهید در حالی که نام خدا بر زبان داشت آیه «وَجَّهتُ وَجهی لِلَّذی فَطَرَ السَّماوات و الارض» را زمزمه میکرد. پس از آن مرغ روحش از قفس تن رهایی یافت و در جنت الهی آرام گرفت. جنازه مطهرش را تا دو سال در رشت به امانت نگه داشتند و آن گاه بنا بر وصیت وی به کربلا برده، در صحن مطهر امام حسین (علیه السلام) به خاک سپردند.
—
۳- درگذشت زاهد عابد آیت اللَّه سید موسی زرآبادی (۱۳۵۳ هجری قمری)
عالم ربانی و متأله قرآنی، حضرت آیت الله سید موسی زرآبادی از عالمان جامع معقول و منقول است. در سال ۱۲۹۴ هـ. ق در قزوین دیده به جهان گشود. مادر وی بانویی صالحه و دختر یکی از علمای قزوین بود و پدر او حجت الاسلام والمسلمین سید علی زرآبادی قزوینی از عالمان وارسته و فاضل بود.
تبار و نسب سید، به شهید اهل بیت زید بن علی بن الحسین (علیه السلام) میرسد؛ بدین گونه سید موسی زرآبادی از سادات حسینی است، چنان که نقش مُهر ایشان «موسی الحسینی» بوده است.
سید موسی زرآبادی، مقدمات و سطوح عالیه را در قزوین و تهران آموخت. از جمله استادان وی در فقه و اصول ـ در قزوین ـ فقیه محقق، حضرت آیت الله حاج ملأ علی اکبر ایزدی سیادهنی تاکستانی است، که سید تقریرات ایشان را نوشته است، و اساتید وی در تهران میرزا حسن کرمانشاهی، سید شهاب الدین شیرازی، شیخ علی نوری حکمی و شهید شیخ فضل الله نوری بودند.
گفتهاند وی در کار تحصیل علم، همتی والا و تلاشی بسیار داشته است. برخی از هم درسان او ابراز داشتهاند که هر موقع از شب که بیدار میشدیم چراغ اطاق سید روشن بود.
از مرحوم سید موسی زرآبادی آثار و نوشتههایی برجای مانده است و جالب توجه است که با اشتغال بسیار به عبادت و ریاضات شرعیه و عمل به باز هم به تألیف آثاری توفیق مییابد که از جملهٔ آنها: تقریرات فقه و اصول، تعلیقه بر بخشی از رسائل، حاشیه بر کفایه الاصول، ج ۱ و ۲، رساله اعتقادات، رساله اصول دین، رسائل و مجالس در موعظه و اخلاق میباشد.
مرحوم سید در مراحل تقوا و تهذیب نفس و سلوک شرعی، از نخبگان عصر خود بود. گفتهاند که او از ابتدای نشو و نمای خویش مراقبت شدیدی در انجام واجبات و پرهیز از محرّمات داشته و گاه تمام مستحبات شرعی را انجام میداده است و این امر زبانزد مردم بوده است.
سرانجام در روز دوم ربیع الثانی سال ۱۳۵۳ ه.ق سید موسی زرآبادی از این جهان تاریک و محدود و گذران به جهان روشنایی و نامحدود و پایدار رخت میکشد و پیکر پاک وی در صحن امامزاده حسین (علیه السلام) ـ در قزوین ـ به خاک سپرده میشود.
—
۴- درگذشت میرزا ابوالقاسم طبیب ناصر حکمت (۱۳۷۱ هجری قمری)
میرزا ابوالقاسم حکمت عالم فاضل، حکیم جامع و طبیب حاذق، از اطبّای مشهور و مدرّسین طب قدیم در اصفهان که در مداوای بیماران مهارتی به سزا داشت و معالجات عجیبی از او نقل شده است.
پدرش میرزا محمّد علی طبیب فرزند حاج محمّد تاجر یزدی فرزند حاج محمد ربیع تاجر یزدی از طبیبان معروف اصفهان بود.
میرزا ابوالقاسم در اصفهان علوم ادبی و حکمت را در نزد اساتید زمان آموخت و در طب قدیم تبحر یافت. برخی از اساتید او عبارتند از: میرزا عبدالعلی هرندی، میرزا ابوالقاسم مدرّس رشتی، میرزا ابوالحسن پاقلعه ای، سید علی اکبر صدر الاطباء حسینی و میرزا محمّد باقر حکیم باشی.
مرحوم حکمت حدود صد سال عمر کرد. در مقام علمی و عملی طبّ قدیم تالی و نظیر نداشت و آخرین مشعل این فن در اصفهان بود. او مردی بسیار امین و متدین بود، برای معالجه اُجرت قائل نبود و آن را محض ثواب و خدمت به نوع انجام میداد و به هرچه میدادند قناعت میکرد و با عموم مراجعین از فقیر و غنی نهایت دلسوزی و مهربانی را مبذول میداشت.
میرزا ابوالقاسم طبیب سرانجام در روز دوشنبه دوم ربیعالثانی ۱۳۷۱ ه.ق به سن ۹۳ سالگی وفات یافت و پس از تشییعی باشکوه در صحن تکیه مدفون گردید.
















هیچ نظری وجود ندارد