دیدگاه دانشمندان اهل تسنن درباره حوادث بوجود آمده پس از شهادت امام حسین×
1. دیدگاه ابنعساکر
ابنعساکر پس از ختم ماجرای حسین× و یارانش، به ذکر معجزاتی میپردازد که پس از شهادت امام حسین× در روز عاشورا اتفاق افتاده است. وی 32 روایت از سلسله راویان خود نقل میکند و در آنها تغییرات و دگرگونیهایی را که در نظام هستی هنگام قتل امام حسین× رخ داد، برمیشمرد از جمله اینکه:
- آسمان بر حسین× همانند یحییبن زکریا گریست.
- از آسمان خاکهای سرخی فرو ریخت.
- ستارگان، هنگام روز پدیدار شدند.
- هیچ سنگی از روی زمین برداشته نشد مگر آنکه از زیر آن خون تازه بیرون آمد.
- آسمان هفت روز در تاریکی به سر برد.
- خورشید هر صبح و شام شعاعهای خونینی بر دیوارها میتابانید.
- در آسمان چیزی همانند خون دیده میشد.
- ستارگان به یکدیگر برخورد میکردند.
- فردی که مردم را به کشته شدن حسین× بشارت میداد، کور شد.
- از آسمان باران خون میبارید.
- از دیوار دارالاماره خون سرازیر میشد.
- دیوارهای بیتالمقدس خونین شدند.
- در روز حادثه، هر شتری در اردوگاه کشته میشد، میان گوشت آن آتش بود.([1])
کسانی چون هیثمی([2]) و ترمذی([3]) و ابنحنبل([4]) و ابنسعد([5]) و ابنعساکر([6]) و ذهبی([7]) که از نخبگان و سرآمدان مورّخان و محدّثان متعصب اهل تسنن هستند این روایات را ذکر کردهاند.
2. دیدگاه ذهبی
ذهبی به تغییراتی که پس از شهادت امام حسین× در نظام هستی پدید آمده میپردازد، که به چند مورد اکتفا میکنیم:
- پس از قتل حسین× به مدت شش ماه آسمان قرمز بود.
- گیاهان صحرای کربلا که سبز بودند همگی در آن روز خاکستر شدند.
- وقتی شتری را در اردوگاه کشتند گوشت آن مثل چوب شد.
- ابنعباس در آن روز پیامبر را دید که شیشهای از خون در دست داشت و به ابنعباس میگفت این خون حسین× و اصحاب اوست.
- امسلمه گریه و نوحهسرایی جنّیان بر حسین× را شنید.
- تمامی مردم شنیدند که جنّیان در آن روز بر حسین× عزاداری میکنند و اشعاری در مصیبت قتل او میسرایند.([8])
جمعبندی:
در این فصل بیان کردیم که وهابیّت تلاش داشتند شهادت امام حسین× را بر عهدهی شیعیان بیندازند. ما در این زمینه گفتیم که شیعیان در کوفه بنابر عقیدهی فریقین جمعیّت حداقلی بودند، ولی کلمهی شیعه عمومیت داشت و شامل افرادی میشد که معتقد بودند امیرالمؤمنین× بعد از شیخین افضل است نه اینکه شیعهی دوازدهامامی باشند و بنابر عملکرد مردم در شهادت امام حسین× چگونه شیعهای بوده که در مقابل امام شمشیر بکشد، بلکه اینان شیعیان ابوسفیانی بودند که در مقابل نوهی رسول خدا| ایستادند و خیمههای او را به آتش کشیدند.
همچنین وهابیّت اتفاقاتی که در عالم هستی بعد از شهادت امام حسین× به وجود آمده را انکار نمودهاند، در حالیکه این حقایق در کتابهای معتبر اهل تسنن نقل شدهاند و ما آنها را بیان نمودیم.
نتیجهگیری:
یکی از مسائلی که وهابیّت بیش از هر موضوع دیگری به آن پرداختهاند، موضوع قیام امام حسین× است. متأسفانه آنان از زاویههای گوناگون در نقد واقعهی کربلا، به بیان سخنرانی و نوشتن کتابها و مقالات پرداختهاند و کوشیدهاند قیام امام حسین× را تخطئه نمایند، به حدی که آن را زیانبار و دارای مفاسد سوء اجتماعی معرفی کردهاند. از طرفی سعی کردهاند که از موضع بیگناهی یزید در برابر فاجعهی خونبار کربلا دفاع کنند، در حالیکه عموم اهل تسنن و شیعیان به دفاع از قیام امام حسین× برخواستهاند وآن را مورد تحسین قرار دادهاند. ما سعی کردیم از کتابهای معتبر اهل تسنن به بیان شبهات وهابیّت بپردازیم و ادلهای اقامه نمودیم که بیان کرد یزید کمترین اعتقادی به مسائل اسلامی نداشته و حتی به ظواهر آن توجه نمیکرده است.
فصل اول، به قیام امام حسین از دیدگاه وهابیت که تلاش دارند قیام امام حسین× را تخطئه کنند، و یزید را فردی موجه و مبرای از هر بدی و خطایی معرفی کنند میپردازد، در حالیکه فریقین اعتقاد دارند که خلافت و جانشینی رسول خدا| از آنِ امام حسین× بود. سؤالی که باید وهابیت جواب بدهند این است که: آیا یزید که او را جانشین رسول خدا| معرفی میکنند باید اهل میگساری و تباهی و… باشد و مردم کوچکترین اعتراضی به او نداشته باشند؟! بنابراین امر به معروف و نهی از منکر که از فرائض الاهی است در کجا استفاده میشود؟ آیا امتهایی که در انجام این فریضهی الاهی کوتاهی کردند نابود نشدند؟
در فصل دوم نقش معاویه را در مورد شهادت امام حسین× مورد بررسی قرار گرفته که او با روی کار آوردن یزید، حکومت موروثی را به جای جانشینی رسول خدا× نهادینه کرد و بسیاری از افراد مثل عبداللهبن عمرو، عبدالله بن زبیر و … اعتراض کردند، ولی با تهدید سر نیزه نتوانستند کاری پیش ببرند.
در فصل سوم به بررسی شخصیت و عملکرد یزید در مورد قضیهی کربلا پرداخته شده که وهابیّت به دفاع از یزید برخاسته و سعی کردهاند او را در قضیهی شهادت امام حسین× بیگناه و نادم معرفی کنند، در حالیکه همة مسلمانها معتقدند که یزید، امام حسین× را به شهادت رسانده است، حتی یزید را مورد لعن و سبّ قرار میدهند. اگرچه وهابیّت سعی دارند همهی اتفاقات کربلا را به عهدهی عمر سعد و ابن زیاد و… بگذارند وقتی زمانی که حکومت در اختیار یزید بود و تمام قوا تحت فرمان وی بود، چگونه این فرد هیچ آگاهی از این موضوع نداشته است؟ حداقل میتوانست بعد از شهادت امام حسین× قاتلین کربلا را به مجازات برساند و این کار را هم نکرد، بلکه بعضی از آنها پاداشهای هنگفتی دریافت کردند!
[1]) ابن عساکر، علی، تاریخ، صص261 ـ 242.
[2]) هیثمی، علی، مجمع الزوائد، ج9، ص196.
[3]) ترمذی، صحیح، حدیث 3778.
[4]) ابن حنبل، المسند، ج1، ص283.
[5]) ابن سعد، طبقات الکبری، ج8، ص172.
[6]) ابن عساکر، علی، تاریخ، صص261ـ242.
[7]) ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، ج4، ص15.
[8]) ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، ج4، ص15.
















هیچ نظری وجود ندارد