ردّیه ها و تحلیل و بررسی دیدگاه ها پیرامون مختار
گفتار اول: ارتباط مختار با محمد حنفیه
شاید اولین ارتباط مهمی که بین مختار و محمد حنفیه وجود دارد، این است که وقتی مختار در کوفه شروع به قیام کرد، خود را به عنوان نماینده محمد بن حنفیه معرفی نمود.یعقوبی میگوید:
چون به کوفه رسیدند، شیعیان بر وی گرد آمدند و به آنان گفت: محمد بن علی بن ابی طالب مرا فرستاده تا امیر شما باشم و مرا فرموده است که با حلال شمارندگان حرامها جنگ نمایم و از اهلبیت ستمدیدهاش خونخواهی کنم. من به خدا سوگند کشنده پسر مرجانهام و از کسانی که بر اهلبیت پیامبر خدا ستم کردهاند، انتقام خواهم گرفت.پس گروهی از شیعیان او را تصدیق کردند و جمعی گفتند: خود نزد محمد بن علی میرویم و از او میپرسیم و چون نزد او رفتند و از او پرسیدند، گفت: چقدر دوست دارم کسی را که خون ما را بخواهد و حق ما را بگیرد و دشمن ما را بکشد پس نزد مختار باز آمدند و با او بیعت کردند و پیمان بستند و گروهی فراهم آمدند. ([۱])
در کتاب تاریخ خلفا که عبدالرحمان بن شریح و گروهی دیگر روانه مدینه شدند و در آنجا به طور خصوصی با ابن حنفیه ملاقات کرده و موضع او را نسبت به مختار سؤال کردند. محمد بن حنفیه از مختار به صورت سربسته و مبهم حمایت کرد. او گفت:«أما ما ذکرتم من دعاءٍ مَن دعاکم اِلی الطلّب بِدِمائِنَا فَوَالله لَوَدَدَتُ انَ الله انْتَصَمَ لَنَا مِن عَدُوّنا بِمَنْ شاءَ مِنْ خَلْقِه»([۲])
«در مورد آنچه گفتید کسی شما را دعوت کرده تا انتقام خون اهلبیت را بگیرد، به خدا من دوست دارم تا خداوند به دست هر کس که خود از بندگانش خواهد، انتقام ما را بگیرد.»محمد بن حنفیه چیزی بیش از این نگفت. آنها نیز از جای برخاسته و به کوفه آمدند. دیگر شیعیان به سراغ آنها آمدند تا از رضایت یا عدم رضایت ابن حنفیه پرسش کنند. ابن شریح گفت: ما در این باره از محمد بن حنفیه استفسار کردیم و او «فامرنا بمظاهرته و اذنِ لنا فی نصرته» به ما دستور داد تا او را پشتیبانی کنیم. چنین تأییدی موجب شد تا دیگر شیعیانی که تا آن موقع به مختار ملحق نشده بودند بدو بپیوندند. ([۳])
مدتی بعد که محمد بن حنفیه و جمعی از بنیهاشم به مکه رفتند، ابن زبیر با تهدید از آنها خواست تا بیعت کنند. چون از این کار سرباز زدند، ایشان را زندانی کرد و حتّی تهدید کرد که آنها را آتش خواهد زد. این کار جرأت زیادی میخواست اما ابن زبیر مشاهده کرد که اگر آنها بیعت نکنند، نمیتواند حاکمیت خود را بر مناطق دیگر با آرامش خاطر تثبیت کند. افزون بر آن، بیعت آنها کار مختار را نیز در کوفه – که مدعی نمایندگی محمد بن حنفیه بود – سست میکرد. زمانی که به عروه بن زبیر که ادعای فقاهت داشت، اعتراض کردند، گفت: هدف برادرم اتحاد کلمه و جلوگیری از اختلاف میان مسلمانان است؛ درست به همان صورت که عمر بن خطاب در جریان اخذ بیعت از بنیهاشم برای ابوبکر در خانه آنها هیزم جمع کرد.ابن حنفیه که اوضاع را بدین صورت دید، نامهای به مختار فرستاد تا به کمک آنها بشتابد. مختار نیز یکصد و پنجاه نفر به صورت گروه گروه به مکه فرستاد تا کسی متوجه آنها نشده و بدون درگیری، بنی هاشم را نجات دهند. این گروه با شعار «یا لثارات الحسین (علیه السلام)» به طرف زمزم، محل زندان بنیهاشم رفته و آنها را آزاد کردند. ([۴])
در انساب الاشراف آمده است:مختار به سراغ محمد بن حنفیه میرود و از او اجازه قیام میگیرد و همه جا خود را نماینده او معرفی میکند.در این دیدار محمد بن حنفیه او را به تقوا سفارش میکند و با رعایت شرایط تقیه سخنانی میگوید که مختار آن را اجازه برای قیام و انتقام از جنایتکاران میداند. ([۵])
چرا محمد حنفیه؟اینک جای این سؤال باقی است که چرا مختار در هنگام اجازه گرفتن برای قیام و اقدام برای تشکیل حکومت به سراغ محمد بن حنفیه میرود؟ مگر صاحب ولایت و امام عصر حضرت زینالعابدین (علیه السلام) نبود؟ چرا مختار به سراغ ایشان نرفت؟ چرا خود را نماینده امام زمان خویش حضرت سجاد (علیه السلام) معرفی نکرد؟ مگر در زمان حضور امام معصوم میتوان به دستور فرد دیگری قیام و اقدام کرد؟ این نکته جای بحث نیست که هر اقدامی برای تشکیل حکومت و محدود کردن آزادی مردم و سلطه بر انسانها و اعلام جنگ و صلح و گرفتن مالیات و دفاع امور حکومتی در زمان حضور معصوم تنها با اجازه او ممکن و در زمان غیبت نیز تنها کسانی مجاز به تشکیل حکومت و دارای ولایتاند که طبق دستور معصومین و بر اساس صفات معین و مشخص که آنها ارائه کردهاند، شایسته این مقام باشند.
پس اجازه گرفتن از محمد بن حنفیه چه معنا دارد و نمایندگی از او چه دردی را دوا میکند؟ این نکته، بسیاری از مورخان را به اشتباه انداخته است و گمان کردهاند که مختار معتقد به امامت محمد بن حنفیه بوده است. از این رو فرقه «کیسانیه» که این عقیده باطل را داشتهاند خود را از پیروان مختار دانستهاند.کسی که با این دو شخصیت برجسته یعنی محمد بن حنفیه و مختار آشنا باشد و زندگی این دو را مطالعه کرده باشد میفهمد که هر دو از داشتن اینگونه عقیده سخیف و باطل منزه و پیراستهاند.
محمد بن حنفیه کیست؟محمد بن حنفیه فرزند امیرمومنان (علیه السلام) است. مادرش خانمی به نام «خوله حنفیه» است و از این جهت او را با لقب مادری او میشناسند. و به وی محمد بن حنفیه میگویند. طبق روایتی یک روز امیرالمؤمنین (علیه السلام) در محضر پیامبراکرم (ص) بود خانمی به نام «خوله» وارد محضر پیامبر اکرم (ص) شد. پیامبراکرم (ص) از ازدواج این دو در آینده خبر داد و فرمود:
خداوند به شما پسری عنایت خواهد کرد او را به نام و کنیه من بنامید. ([۶])محمد بن حنفیه بسیار مورد علاقه امیرالمؤمنین بود؛ به گونهای که امام رضا (علیه السلام) میفرماید: همواره امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمود: محمدها مانع از معصیت الهی میشوند و معصیت خدای را برنمیتابند. از آن حضرت سؤال کردند محمدها کیانند؟ فرمود: محمد بن حنفیه، محمد بن ابیبکر و محمد بن خدیفه و محمد بن جعفر طیار. ([۷])
وی در هر سه جنگ امیرالمؤمنین (علیه السلام) (جمل، صفین، نهروان) حاضر بود و شجاعت بسیار و تلاش فوقالعادهای نمود. حضرت علی (علیه السلام) نیز در آخرین لحظات حیات خود ضمن سفارش او به اطاعت از برادرانش حسن و حسین (علیه السلام) به آن دو نیز سفارش فرمود که به این برادرتان محبت بورزید که من همواره او را دوست میداشتم. ([۸])امام حسین (علیه السلام) نیز هنگام حرکت به طرف کربلا وصیت نامه خود را به این برادر بزرگوارش عنایت فرمود. ([۹])
تمام این روایات نشانگر آن است که محمد بن حنفیه در صراط مستقیم ولایت بوده است و ادعای نابجایی نداشته است. اگرچه گروهی او را امام میدانستند ولی او از این عقیده باطل پیراسته بود. همانگونه که خود به برخی از ارادتمندان خود، کذب این ادعای نا به جا را اظهار داشت.
ابوخالد کابلی از کابل به سوی او آمد. رفتار بسیار متواضعانه محمد را نسبت به حضرت سجاد (علیه السلام) مشاهده کرد و شگفتزده از خود پرسید: چرا این مرد که امام است نسبت به حضرت سجاد (علیه السلام) که امام نیست اینگونه متواضعانه برخورد میکند و این چنین تسلیم اوست مگر نه آن است که اطاعت امام بر غیر او واجب است؟ در پی این تفکر، این سخن را با محمد حنفیه در میان گذاشت. محمد به او توضیح داد: تو اشتباه میکنی، امامت از آن امام سجاد (علیه السلام) است و من مطیع آن حضرت هستم.
نیز هنگامی که فردی به نام «ابوبجیر» دانشمند و عالم مشهور شهر اهواز در سفر حج به محضر محمد بن حنفیه شرفیاب میشود، میبیند او به جوانی کم سن و سالتر از خود بسیار احترام میکند و در برابر او متواضع و تسلیم است و او را با لفظ «سرورم و آقای من» مورد خطاب قرار میدهد.ابوبجیر شگفتزده میگوید: آیا به این جوان اینگونه احترام میگذاری با اینکه تو امام و پیشوای شیعیان هستی؟! محمد بن حنفیه توضیح میدهد: نه، من امام نیستم. امام همه شیعیان و امام من همین آقا یعنی حضرت سجاد (علیه السلام) است. من به امامت وی اقرار دارم و در مقابل فرمانهای او مطیع و فرمانبردار هستم. ([۱۰])
تحلیل و بررسی
با توجه به این نکته روشن است که محمد بن حنفیه هرگز داعیه امامت نداشته و چونان عاشق صادق و مؤمنی پاک اعتقاد، در خط ولایت و دل بسته حکم امامت بوده است. از اینرو بسیاری از دانشمندان اجازه محمد بن حنفیه به مختار را به نمایندگی از سوی امام سجاد (علیه السلام) میدانند و میگویند: چون حضرت سجاد (علیه السلام) در حکومت یزیدی و پس از آن حکومت زبیریان و امویان در شرایط بس دشوار بسر میبرد و نگهداری میراث امامت تقیهای شدید را طلب میکرد و برخی قیامها با اینکه حق بودند و سزاوار همکاری، معمولاً راه به جایی نمیبردند و مصلحت آن بود که حضرت امام سجاد (علیه السلام) مستقیماً وارد این جریانات نشود بلکه هدایت این حرکتها را از دور و با واسطه اشخاص دیگر به عهده داشته باشد.
گفتار دوم: ارتباط مختار با کیسانیه
یکی از تهمتهایی که به «مختار» زدهاند این است که میگویند: او بنیانگذار مسلک کیسانیه است. «مختار» که در سال ۶۶ در کوفه قیام کرد، پیرو «محمد بن حنفیه» بوده و مردم را به امامت «محمد حنفیه» فرا خواند و ادعا کرد که از طرف او نمایندگی دارد و به امامت او از مردم بیعت گرفت. ابن حنفیه را به لقب مهدی خواند پس از آن نام ابن حنفیه با فرقه کیسانیه پیوند خورد. ([۱۱])
کیسان لقب اعطایی حضرت علی (علیه السلام) به مختار
همانطور که در فصل اول گفتیم، اصبغ بن نباته از اصحاب وفادار و از شاگردان برجسته امام علی (علیه السلام) است. وی میگوید: روزی امیرمؤمنان (علیه السلام) را دیدم که مختار را ـ که طفلی کوچک بود ـ روی زانوی خود نشاند و با نوازش و محبت روی سر او دست میکشید و میفرمود: «یا کیس یا کیس». بعضی آن را با تشدید خواندهاند. چون امیرمؤمنان (علیه السلام) دوبار کلمه «کیس» را بر زبان آورد، وجه تثنیه آن نیز «کیسان» و لقب مختار است.فرقه کیسانیه را به او نسبت دادهاند؛ زیرا علی (علیه السلام) هنگامی که وی کودکی خردسال بوده است، دست بر سر او کشیده و او را به زیرکی و کیاست توصیف فرموده است.
تحلیل و بررسی
سؤالی که اینجا مطرح است این است که اگر مختار پیرو محمد حنفیه و از کیسانیه نبوده است، چرا به کیسانیه معروف است؟جواب:۱. همانطور که ذکر شد، اصبغ بن نباته میگوید: وقتی مختار نزد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمد، حضرت او را مورد تفقد قرار داده و بر زانوی خود نشانید و دست بر سرش کشیده و میفرمود: «یا کیس یا کیس» ای زیرک، ای زیرک! از این نظر به کیسانی معروف شد.۲. ابو عمرو بن کیسان ایرانی معاون شهربانی و دربان مخصوص مختار و از فرمانبرداران مختار بود و به قدری نسبت به مختار صمیمیت به خرج داد که دشمنان موفقیت مختار را نتیجهٔ مستقیم دخالت ابوعمرو دانسته و مختار را «کیسان» نامند.سؤال:۱ ـ چرا در هر حال مختار از محمد حنفیه اجازه میگرفت و از نام آن جناب استفاده تبلیغی مینمود امّا از حضرت سجاد (علیه السلام) نامی نمیبرد؟۲ ـ آیا مختار اعتقاد به امامت محمد حنفیه داشت؟
در پاسخ پرسش اول باید گفت محمد حنفیه به دو دلیل مورد توجه مختار بود، یکی اینکه به اندازه امام سجاد (علیه السلام) محدودیت نداشت و دشمن او را تحت نظر نمیگرفت. دوم اینکه محمد حنفیه او را در مکه ملاقات کرده و آن جناب با مختار تماس گرفته و او را برای نقشه انتقام ـ طبق پیشگوئی پدرش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ـ آماده ساخت.
بنابراین محمد حنفیه بیشتر در دسترس مختار بوده و مختار از آن جناب کسب دستور میکرده و او هم از جناب امام (علیه السلام) دستورهای لازم را به مختار ابلاغ مینموده است.در پاسخ پرسش دوم باید گفت: امام سجاد (علیه السلام) برنامهای در زمان زعامت خود ـ طبق اعتقاد ما امامیه که هر یک از ائمه بر حسب مقتضیات زمان دستور العمل از جانب پروردگار دارند که طبق آن قدم برمیدارند ـ داشته که میبایستی مطابق آن قدم بردارد. امام صلاح نمیدید تا با مختار تماس بگیرد و تنها به وسیله عموی بزرگوار خود، دستور لازم را صادر میفرمود. امام (علیه السلام) که مشغول مبارزه منفی و نشان دادن مظالم یزید ستمگر بود، نمیخواست میدان مبارزه را تهی و خالی بگذارد.دشمن نیز پس از انقلاب مدینه هنوز آن شهر را آزاد نگذاشته بود که امام بتواند آزادانه اقدام نماید.
گفتار سوم: ارتباط مختار با امام سجاد (علیه السلام)
استاد یوسفی غروی معتقد است که انگیزهها و عوامل قیام مختار خیلی هم مخلصانه نبود. بنابراین به این جواب نزدیک میشویم که امام زینالعابدین (علیه السلام) در قیام مختار به طور آشکار برای جانبداری مختار، سخن نگفته است.نسبت داده میشود که وقتی عدهای از اهل کوفه دربارهٔ قیام مختار و ارتباط او با امام شک و تردید داشتند، از کوفه به مدینه رفتند تا شاید از امام زین العابدین (علیه السلام) کسب تکلیف کنند. ([۱۲])
امام سجاد (علیه السلام) برای رعایت وضعیت به شدت امنیتی و تقیهای کار را به عموی خود محمد بن حنفیه ـ بزرگترین فرزند امیرالمؤمنین (علیه السلام) که از این خاندان باقی مانده بود ـ سپردند. محمد بن حنفیه گفت:«هر کس به خونخواهی برادرم امام حسین (علیه السلام) قیام کند ما میخواهیم به یاری مظلوم قیام کند و خونخواهی ایشان را کند هر که میخواهد باشد ولو یک برده سیاه»آنان این سخن محمّد بن حنفیّه را گواهی برای تأیید مختار و قیام او قلمداد کردند. به همین دلیل به کوفه برگشتند. ([۱۳])
در کتاب جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام آمده است:مختار آشکارا به دعوت برای علویان پرداخت و برای آنان بیعت گرفت و گهگاه با آنها تماس برقرار میکرد اما در بیشتر آمده است که امام علی بن الحسین (علیه السلام) پیشنهاد مختار را رد کرد.در مروج الذهب ـ نوشته مسعودی ـ آمده است که وی با علی بن الحسین (علیه السلام) به عنوان این که از دودمان پیامبر (ص) و فرزند امام حسین (علیه السلام) است، و وی برای خونخواهی او قیام کرده است، تماس گرفت و درباره گرفتن بیعت برای او نامهای به آن حضرت نوشت، و آن را به همراه اموال فراوانی به سوی او ارسال داشت. اما امام علی بن الحسین (علیه السلام) پیشنهاد و اموال مختار را نپذیرفت. از این رو مختار به محمد بن حنفیه روی آورد. محمّد بن حنفیّه در پاسخ مختار گفت: من دوست دارم خداوند ما را یاری کند و کسانی را که خون ما را ریختند، نابود فرماید امّا من تو را به جنگ و خونریزی فرمان نمیدهم.
این موضوع به همینگونه در انساب الاشراف بلاذری نیز آمده است.چنانچه روایت مذکور درست باشد، ممکن است خودداری امام سجاد (علیه السلام) از پذیرفتن درخواست مختار و رد اموال ارسالی او عدم اطمینان آن حضرت به رفتار مردم عراق و یا دشواری موقعیت او بوده که در میان دو دشمنی که بدخوترین خلق خدا بودند، قرار داشت و با این که این دو بر سر قدرت با یکدیگر در جنگ و نزاع بودند، هر دوی آنها بر ضدّ علویان مکر و بداندیشی میکردند و امام در حجاز ـ که کانون دعوت زبیریان بود ـ زندگی میکرد، همینطور پاسخ ابن حنفیه که در آن آرزو کرده از کشندگان آنها و کسانی که خون آنان را ریختهاند، انتقام گرفته شود و در همین حال از خونریزی و جنگ اظهار بیزاری کرده است، دلیلی جز تقیه از ابن زبیر نداشته است. بنابراین ابن حنفیه او را به عنوان وزیر یا امیر گسیل داشته است تا شیعیان در مساعدت به او برای نابودی کشندگان امام حسین (علیه السلام) و اصحابش متّحد و همداستان شوند.
با وجود جوّ خفقان و اختناق، انتظار ارتباط علنی میان امام و مختار بیمورد است. امام شخصاً از رهبری قیام سرباز زد اما به عمویش محمد بن حنفیه ولایت داد تا رهبری و پشتیبانی معنوی قیام را بر عهده بگیرد.مختار مردم را به بیعت با محمد بن حنفیه فرا میخواند. از آثار و فواید این کار، ایجاد امنیت برای امام و مشغول کردن ذهن دشمن و جاسوسان آن به غیر امام و مصونیت آن حضرت (علیه السلام) از خطر را میتوان نام برد. امام مردم و انقلابیها را به همراهی با مختار تشویق و ترغیب میکرد و به عمویش میفرمود:«یا عمّ! لو عَبْداً زنجیاً تَعَصَّب لَنَا اَهْلَ البَیتِ لَوَجَبَ عَلَی النَاسِ مُوازِرتَه و قَدْ وَلَّیتُک هَذَا الْأَمْرَ فَاصْنَعْ ماشِئْتَ فَخَرجُوا وَ قَدْ سَمِعُوا کلامَهُ وَ هُمْ یقُولُونَ أَذِنَ لَنَا زِینُ العابِدینَ وَ مُحَمَّدٌ بنُ الحَنَفِیه»([۱۴])ای عمو! اگر برده سیاهی برای ما اهلبیت (علیهم السلام) قیام کند، بر مردم است که او را یاری رسانند و من تو را بر این امر گماردم. پس هرچه خواهی کن. آنگاه آنان پس از شنیدن کلام امام خارج شدند، در حالی که میگفتند زین العابدین (علیه السلام) و محمد بن حنفیه به ما اجازه دادند.
افزون بر آنچه گفته شد، نظر آیت الله خویی این است که از ظاهر روایات استفاده میشود که قیام مختار به اذن خاص از طرف امام بوده است. ([۱۵])و پس از بازگشت آن هیئت به کوفه، مختار از آنها در مورد ملاقات و گفتگوها پرسید. گفتند: «قَد أمرُنا بنُصَرتک»([۱۶])
گفتار چهارم: آیا مختار مدعی نبوت بود؟
رسواترین اتهامات نسبت به مختار این است که او مدعی نبوت بوده است. چنین اتهامی یکسره بیاساس است. پایههای این اتهام یکی از جملاتی است که مورخان از قول مختار نقل کردهاند که بیشتر نثر مسجع است که طبری و دیگران بسیاری از آنها را نقل کردهاند. ([۱۷]) از دیگر اتهامات آنکه گفتهاند مختار خود را غیبگو معرفی میکرد و یا حرکاتی انجام میداد که انبیاء انجام میدادند. ([۱۸])گفتهاند: وی (مختار) برای اینکه مردم را به سوی خود بکشاند و با خود داشته باشد، دست به کارهای شگفتانگیز میزد چنانکه هنگام روبرو شدن با دشمنان به دستور او دستهای کبوتر را پرواز میدادند و مختار به سپاهیان میگفت: اینان فرشتگانند که از آسمان به یاری شما آمدهاند و با این تدبیر سربازان را دلگرم و پایدار میکرد. ([۱۹])
همانطور که پیشتر گفته شد، استاد شهیدی به نقل از طبری و ابن اثیر به اسناد خود نوشتهاند:
طُفَیلِ بن جَعْدَه بن هُبیره گوید: من در گذران زندگی سخت در مضیقه بودم. روزی نزد همسایهام که مردی روغن فروش بود، کرسی چرکین دیدم. آن کرسی را از اوگرفتم و پاکیزه کردم، رنگی خوش به خود گرفت، با خود گفتم شاید بتوانم مختار را بفریبم و از او چیزی بگیرم. پس نزد وی رفتم و گفتم: من رازی بزرگ میدانم و سالهاست آن را از تو پنهان کردهام. کرسیای که علی (علیه السلام) در مسجد کوفه بر آن مینشست و میان مردم داوری میکرد، نزد من است. مختار گفت: سبحان الله! چگونه کاری چنین بزرگ را تا امروز از من پنهان داشتهای؟ سپس فرمان داد که مردم را به مسجد بخوانند. چون مردم فراهم آمدند مختار گفت: مردم هیچ چیز در امتهای پیشین نبوده است که مانند آن در این امت نباشد. این کرسی برای شما همچون تابوت سکنیه برای بنیاسرائیل است. این کرسی اگر پیشاپیش لشکر باشد از دشمنان شکست نخواهید خورد. این افسانه را هواخواهان پسر زبیر یا دشمنان مختار برای راندن دل مردم از وی ساختهاند یا آنکه چنین داستانی حقیقت دارد، خدا میداند. ([۲۰])از شاعری که خود در آن روزها میزیسته و در درگیریهای مختار و پسر زبیر حضور داشته، بیتهایی در دست داریم که به داستان کرسی و پرواز دادن کبوترها اشاره میکند:
شَهدت اِلَیکمْ اَنَّکمْ سَبَیهَ
وَ أنّی بِـکمْ یا شُرطَهَ الْکفْر عارِفٌ
وَ أَقْسِمُ ما کرسِیکمْ بِسَکینَهٍ
وَ إنْ کانَ قَدْ لُفَّتْ عَلَیهِ الّلفائَفُ
وَ إن لُبِّسَ التّابوتُ فُتْناً وَ إن سَمَتْ
حَمَامٌ حَوَالیه وَ فِیکمْ زَخارِف
وَ إنّی امْروٌ أحْببتُ آل مُحَمَّدٍ
وآثرتُ و حَیاً ضَمنَّتَهُ الْمَصاحِف ([۲۱])
گواهی میدهم که شما سبایی هستید و من از یاوران کفر، شناسای شما هستم و سوگند میخورم که کرسی شما تابوت سکینه نیست، هرچند لفافهها بر آن پیچیده شده است. هرچند تابوت را پوشش کنند و هرچند کبوتران بر فراز آن پر زنند شما سخنان بیهوده میگویید. من مردی هستم که آل محمد را دوست میدارم و وحی را که بر مصحفهاست، میگزینم.
استاد شهیدی میگوید:چنانکه بارها نوشتهایم، در پذیرفتن روایتهای تاریخی قرن اول و دوم هجری باید تردید کرد، مگر آنجا که قرینههای قطعی یا اطمینان بخشی آن را تأیید کند؛ زیرا در آن سالها ـ مانند هر عصر ـ تهمت و افتراکاری رایج و جعل حدیث یا تخلیط و تدلیس در متن آن وسیلهای مؤثر برای پیشبرد کارها بوده است. ([۲۲])در تعبد او کافی است، روایتی را که طبری و دیگران نقل کردهاند، ذکر کنیم:
«انه کانه عبداً من عباد الله الصالحین»«او بندهای از بندگان صالح خداوندبود.»
مصعب او را زندانی کرد و به ابن زبیر نوشت: این زن بر این باور است که مختار پیغمبر است. عبدالله بن زبیر نیز به او دستور داد تا وی را به قتل برساند. ([۲۳])
نتیجهبا توجه به آنچه که در فصل اول و دوم که قیام و اهداف و نظریههای اهلبیت (علیهم السلام) و مورخان و علما را در مورد مختار مورد نقد و بررسی قرار دادیم، به این نتیجه میرسیم که وقتی سپاه شام دچار خواری و شکست شد، شوکت و ابهت مختار و شیعیان بالا گرفت و مختار در صدد برآمد تا ریشه قاتلان امام حسین (علیه السلام) و یارانش را برکند. تمام قاتلان واقعه عاشورا که مورد شناسائی قرار گرفتند به دستور مختار و یا به دست خود او کشته شدند مگر کسانی که دستگیر نشده و گریختند. این قیام باعث شد تا پارهای از دوستان و هواداران بنیامیه و قاتلان سبط پیامبراکرم (ص) مختار را در تاریخ هدف حملات خود قرار داده و خواستند تا شخصیت او را مخدوش ساخته و قیام او را به گونهای وانمود کنند که با هدفی دیگر صورت گرفته است، در حالی که میدانیم مختار تنها برای خونخواهی امام حسین (علیه السلام) به پا خاست و نهضت او از هدفی پاکیزه مایه میگرفت اما معالوصف طرفداران حکومت امویها و زبیریها و اشراف و قاتلان امام حسین (علیه السلام) در کوفه این هدف را آلوده وانمود ساختند.
گاهی از او به این صورت خردهگیری کردند که هدف او آسیب رساندن به قومیت و روح نژادگرایی عرب بوده و میخواست عربیت را دچار آسیب سازد که گویا اصلاً مختار عرب نبوده است و میگفتند او فرصتی به دست آورد تا از اسلام و عرب انتقام بگیرد.زمانی دیگر اینطور خاطر نشان میساختند که مختار میخواست با این نهضت به حکومت دست یابد و این بهانه را یادآور میشدند که باید بگوییم: اگر مختار برای دستیابی به حکومت قیام کرد، چرا همه قتله و شرکتکنندگان در قتل امام حسین (علیه السلام) و یاران او را به انتقام خونخواهی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) اعدام کرد و به کشتن عدهای از آنها بسنده ننمود و به عدهای دیگر امان نداد؟ سیاست حکومت و مملکت داری ایجاب میکرد که مختار چنین راه و رسمی را در پیش گیرد؛ زیرا کشتن همهٔ آنها موجب خشم همه آنها میگشت و آنان را بر آن میداشت تا در فرصت مناسب بر ضد مختار قیام نمایند.
به نقل از مرحوم مظفر، اگر هدف مختار در قیامش یک هدف انسانی و صحیح نمیبود، بسیاری از مورخان، نهضت و شعار خونخواهی او را برای ما بازگو نمیکردند. ([۲۴])ـ ابن عبد ربه مینویسد:
وقتی مختار عبیدالله بن زیاد (ابن مرجانه) و عمر سعد را کشت، در جستجوی قاتلان حسین (علیه السلام) وکسانی برآمد که چنان اوضاع دلخراشی را در کربلا به وجود آوردند. به همین دلیل مختار همه آنها را کشت و به «حسینیها» یعنی شیعه دستور داد تا در کوی و برزن کوفه بگردند و فریاد خونخواهی: «یالثارات الحسین» سر دهند. ([۲۵])
ابوالفداء در بیان حوادث سال ۶۶ هجری یادآور میشود:در این سال مختار در کوفه به عنوان خونخواهی برای امام حسین (علیه السلام) خروج کرد و جمع زیادی از مردم به سوی او شتافتند و از او حمایت نمودند و مختار بر کوفه مسلط شد و مردم به شرط عمل به کتاب خدا و سنت رسولش و نیز خونخواهی امام حسین (علیه السلام) با وی بیعت کردند، مختار نیز دستاندرکار کشتن قاتلان حسین (علیه السلام) شد. ([۲۶])
بسیاری از مورخان علت قیام امام حسین (علیه السلام) را همینگونه یاد کردهاند (یعنی عمل به کتاب خدا و سنت رسولش) و شاید همین هدف باارزش ـ که مورد نظر مختار بود و او به خاطر همین هدف قیام نمود، موجب بغض و کینه بسیاری از طرفداران و هواخواهان پیشین بنیامیه گشت. از اینرو و به منظور مخدوش ساختن شخصیت مختار در گزارشهای مربوط به قیام او دخل و تصرف نموده و به جعل مطالبی در این باره پرداختند و از هرگونه نسبت ناروایی در رأی و مذهب وی دریغ نکردند.گناه مختار جز این نبود که تلاش میکرد زمین را از گروه و طائفهای پاکسازی کند که با خدا و رسول و اسلام و قرآن از راه جنگ با سبط پیامبر (ص) و گستاخی خود در ریختن خون پاک او به نبرد و ستیز برخواستند. او توانست انتقام اهلبیت (علیهم السلام) را از این طائفه گرفته و موجب تسکین قلب آنها گردد. آیا این نسبتهای ناروا به مختار روا است؟ باید به خدا از اینگونه تهمتها پناه بُرد. ([۲۷])
در بحثهای گذشته شواهد فراوانی آوردیم که بیانگر اعتقاد مختار و یارانش به تشیع و علاقه فراوان آنها نسبت به اهلبیت (علیهم السلام) بود؛ به گونهای که از نظر تاریخی نمیتوان در این باره تردید کرد. همچنین شواهدی بر حمایت محمد بن حنفیه از او در دست است که به خوبی میتواند مؤید قیام مختار، ـ هرچند به صورت نسبی ـ باشد.
موضع خود مختار نیز در انتقام گرفتن از امویان و اشراف به خوبی میتواند نشان دهد که برای رسیدن به این هدف حاضر شد موقعیت خود را به خطر انداخته و به دستگیری و کشتن قاتلان امام حسین (علیه السلام) بپردازد.از آنجا که او ضربههای زیادی بر پیکر امویها وارد کرد و زبیریها را نیز مورد حمله قرار داد، آنها کوشیدند تا اتهامهای گوناگون را به او نسبت دهند؛ اتهامهایی چون ادعای «نبوت» برای خودش! ادعای مهدویت برای ابن حنفیه و تأسیس فرقه کیسانیه و شایعتر از همه نسبت دادن لقب «کذاب» به مختار است (که در فصل چهارم بدان اشاره خواهد شد) و بیشتر این تهمتها بعد از مرگ مختار به او نسبت داده شده است. ([۲۸])
آری! مختار کسی است که بنیهاشم را از چنگال ابن زبیر که مصمم بر سوزاندن آن جمع بود، نجات داد.
مختار کسی است که به وسیله اموال او گشایش در کار اهلبیت (علیهم السلام) شد.
مختار کسی است که قاتلان امام حسین (علیه السلام) را نابود نمود، و حزب حسینی را تأسیس کرد.
مختار کسی است که اهلبیت (علیهم السلام) را از عزا بیرون آورد.
پی نوشت ها
([۱]). تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ابن واضح، ص ۲۰۱.([۲]). تاریخ طبری، طبری، ج ۴، ص ۳۹۳؛ کتاب الفتوح، احمد بن اعثم کوفی، ج ۵، صص ۹۱-۹۲-۹۳ به نقل از تاریخ خلفا، ج ۲، ص ۵۹.([۳]). تاریخ خلفا، جعفریان، رسول، ج ۲، ص ۵۹۱-۵۹۰؛ سیری در تاریخ تشیع، الهامی، داوود.([۴]). تاریخ الخلفا، جعفریان، رسول، ص ۵۹۹.([۵]). انساب الاشراف، ج ۵، ص ۲۷۱. ماهیت قیام مختار، ص ۲۷۳.([۶]). فرسان الهیجاء، ج ۳، ص ۱۶۳؛ تنقیح المقال، مامقانی، عبدالله، ج ۳، ص ۱۱۲.([۷]). تنقیح المقال، ج ۳، ص ۱۱۱.([۸]). فرسان الهیجاء، ج ۲، ص ۱۷۵.([۹]). موسوعه کلمات الامام حسین (علیه السلام)، ص ۲۹۱.([۱۰]). بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۵، ص ۳۴۷، ذوب النضار، ص ۵۱.([۱۱]). اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، جزء ثانی، ص ۱۲۸؛ بحار الانوار، مجلسی، ج ۴۵، ص ۳۴۶ به نقل از کشی؛ قاموس الرجال، تستری، ج ۸، ص ۴۵۳.([۱۲]). خبرگزاری فارس، مصاحبه با یوسفی غروی، ۲۸/۱۰/۱۳۸۸.([۱۳]). همان.([۱۴]). ذوب النضار، حلی، ابن نما، ص ۹۶، بحارالانوار مجلسی، ج ۴۵، ص ۳۶۵، معجم الرجال الحدیث، آیت الله خوئی، سید ابوالقاسم، ج ۱۸، ص ۱۰۱.([۱۵]). همان.([۱۶]). ذوب النضار، ص ۹۶.([۱۷]). انساب الاشراف، ج ۵، ص ۱۳۳، ۲۳۵، ۲۳۶ به نقل از تاریخ خلفا، جعفریان، رسول، ص ۶۰۲.([۱۸]). تاریخ خلفا، جعفریان، رسول، ص ۶۰۲.([۱۹]). تاریخ تحلیلی اسلام، شهیدی، سید جعفر، ص ۱۹۴.([۲۰]). همان، ص ۱۹۵.([۲۱]). جاحظ الحیوان، قاهره مکتبه مصطفی البارقی، ج ۲، ص ۲۷۱ به نقل از کتاب تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۱۹۵.([۲۲]). همان.([۲۳]). تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ابن واضح، ج ۲، ص ۲۶۴، مروج الذهب، ج ۳، ص ۹۹.([۲۴]). تاریخ شیعه، مظفر، محمد حسین، ص ۸۲.([۲۵]). العقدالفرید، الاندلسی، احمد بن محمد، ج ۲، ص ۳۳۰، ترجمه محمد قم.([۲۶]). تاریخ ابوالفدا، ج ۱، ص ۱۹۴ به نقل از تاریخ شیعه، مظفر، محمد حسین، ص ۸۱.([۲۷]). تاریخ شیعه، مظفر، محمد حسین، ص ۸۲.([۲۸]). تاریخ خلفا، جعفریان، رسول، ج ۲، ص ۶۰۰.
برگرفته از کتاب “مختار از دیدگاه اهل بیت” نوشته ی علی شفیع پور حسینی
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد