مقدمه
جست و جوی هویت، ویژگی عمومی جوامع سوسیالیستی سابق در حال گذار است. همچون جمهوری های دیگر شوروی سابق، فروپاشی نظام کمونیستی، جامعه را در یک وضعیت نامناسب اقتصادی و می توان گفت در یک جامعه ی لامکان رها کرد. در همان زمان، نیاز به بازدستیابی حال و گذشته کشورهای تازه استقلال یافته، در جامعه رشد یافت. در این کشورها مذهب نقش مهمی به دلیل وجود ریشه های دینی در آن کشورها، داراست .فرضیه ی این تحقیق عبارت است از :«اسلام در آذربایجان یک پدیده چند وجهی است که می توان آن را در بافت جامعه در حال گذار تبیین کرد».با وجود اینکه ساختارهای مذهبی توسط حکومت کمونیستی در طول یک سده تخریب شده است، اما مردم به ریشه های اسلامی شان علاقه ی فزاینده ای نشان می دهند؛ علاقه ای که برای دهه ها منع شده بود؛ با وجود این آنها به سوی دین بازگشتند؛ حتی می توان گفت :به شبکه های مذهبی در جهان پیوستند تا بدین منظور رهایی مادی و نیز معنوی را در این دوران سخت و پرتلاطم بیابند.نیروهای مذهبی در برابر لیبرال ها و کمونیست ها و پان ترکیست ها به هویت بخشی و هویت دهی به خود پرداخته اند. در جمهوری آذربایجان ، اسلام قسمتی از هویت ملی است، اما به این معنا نیست که با حکومتی دینی روبرو هستیم، بلکه بنا به دلایل تاریخی، ساختارهای دینی تخریب شده است؛ با وجود این اسلام نقش مشروعیت بخشی به حکومت را در جمهوری آذربایجان ایفا می کند؛ نه نقش دخالت در سیاست.
اسلام به مثابه ساختار زیرین جامعه در حال حاضر بیش از هفت و نیم میلیون، یعنی ۹۳ درصد آذربایجانی ها، زمینه ی اسلامی دارند و از این اکثریت ۶۵-۷۵ درصد به سنت های شیعی مربوط می باشند.ترک های آذری بزرگ ترین گروه قومی ـ اسلامی را در جمهوری آذربایجان تشکیل می دهند و عمدتاً متعلق به شیعه ی دوازده امامی می باشند. عمده گروه های قومی دیگر عبارتند از :لِزگی (Lesgins)، تالشی ، تاتار (Tatars)، کرد ، تات (Tats)، میسخیت (Meskhets) و گروه های قومی ـ زبانی کوچک تر قفقازی. به لحاظ تاریخی همه ی آنها به جز تالشی و برخی کردها و تات ها، سنی هستند و متعلق به مذهب حنفی می باشند(Bennigsem Alexandre, Wimbush S.Enders, 1986,P.17).علی رغم فقیر بودن، اکثر مردم مذهبی هستند که در مناطق مختلف کشور حافظه شیعی شان یا زمینه ی سنی شان را در لایه های متفاوت حفظ کرده اند. بر اساس یک نظر سنجی، چهار تا شش درصد جمعیت «معتقدان فعال»نامیده شده اند که این امر به این معنی است که آنها از مقررات و آداب اسلامی اطاعت می کنند. ۸۷-۹۲ درصد، خودشان را مسلمان می دانند؛ به این معنی که :آنها به رفتار اسلامی پایبند هستند. تنها سه درصد خود را کمونیست (کافر) نامیده اند.به طور کلی، در مناطق شیعی، متدین بسیار است، یعنی در آذربایجان جنوبی و در شبه جزیره ی آپشیرون (Apsheron) (باکو و حومه)نسبت به مناطق سنی، شیعه متدین و مؤمن بیشتر است؛ همچنین در شهر بیشتر از حومه، انسان های معتقد حضور دارند.ازدواج و آیین مراسم دفن و مشارکت فعال در ایام محرم، در شیعیان بیشتر مشاهده می شود که این به معنای حضور مؤثر ایشان در جامعه است (منبع اینترنتی :۱,Islam in Post).در حالی که در سال ۱۹۷۶، شانزده مسجد ثبت شده بود و یک حوزه دینی در آذربایجان وجود داشت و در پایان دوران شوروی تقریباً ۲۰۰ مسجد وجود داشت؛ اما امروزه به طور روزافزونی بیش از ۱۳۰۰ مسجد و حوزه های دینی بی شمار در آذربایجان وجود دارد. آنچه حائز اهمیت است و نیاز به بررسی بیشتری دارد ، پدیده ی تجدید حیات دینی است که موازی با تجدید حیات ملی است. این واقعیتی است که این دو به موازات هم رشد می یابند و نمی توان آن را انکار کرد.جمهوری آذربایجان به لحاظ زبان و مذهب با آذربایجان ایران از یک سنت و فرهنگ می باشند. با جدایی این جمهوری از ایران ، هژمونی ایران در آغاز قرن نوزده به تدریج تقلیل یافت. این امر باعث شد آذری های آن منطقه به تدریج از جمعیت آذری ایرانی متمایز گردند. آذربایجان پس از الحاق به روسیه دچار تحولات مختلفی شد. کشف نفت در ابتدای قرن بیستم در منطقه ی باکو جامعه ی آذربایجان را متحول ساخت (توال، ۱۳۸۳، ص۷۳).
اسلام در آذربایجان دوران شوروی پرسش این است که بعد از جدایی آذربایجان از ایران، نقش اسلام در هویت دهی به مردم آذربایجان به چه صورتی بوده است ؟فرایند سکولارشدن و ترکی شدن در آذربایجان روسی، تکانه هایی در آنها ایجاد کرد، اما اسلام شیعی در روبنا و زیربنا، همراه با نفوذ فرهنگی سنت ایرانی ـ اسلامی، در آذربایجان ایران باقی ماند. دوره ی حساس و مهم در زمان حکومت شوروی ها، رژیم پهلوی و استالین گرایی رخ داد که هر دو آذربایجانی ها را به طور کامل از یکدیگر کاملاً جدا کرد.فرایند سکولار شدن توسط شوروی و پیش از شوروی در آذربایجان، منجر به پذیرش کلی نظام قضایی و سیاسی سکولار و همچنین نظام آموزشی سکولار شد؛ پس هویت اسلامی، قسمت یا حتی تابع تعریف از خودِ غیر مذهبی شد که تنها محصول سیاستگذاری ملی گرایی شوروی نیست، بلکه ریشه های آن به دوران مشروطه نیز بر می گردد؛ اما منشأ سکولار شدن و نوسازی در آذربایجان، به نیمه ی دوم قرن اخیر می رسد.در سال ۱۹۱۸-۱۹۲۰ ترک گرایی و نوسازی و اسلام ، شعار حزب مساوات بود. امروزه بحث درباره ی معنی دقیق ترک گرایی که برخی آن را به عنوان ایدئولوژی پان ترکی می بینند، در مخالفت با آذربایجان گرایی است و دیگران به عنوان ملی گرایی آذربایجانی آن را تفسیر می کنند که تنها بافت فرهنگ ترکی بزرگ تری را شامل می شود و هنوز هم ادامه دارد؛ اما آذری ها به علت داشتن مذهب شیعه، خود را از ترک ها جدا احساس می کنند. تفکر پان ترکیست ها بیشتر در بین غیر مذهبی ها رواج دارد که با ویژگی خصوصیت ترک گرایی در ترکیه همخوان است. علی رغم اینکه جمهوری آذربایجان نزدیک به یک سده تحت حکومت تزار و شوروی قرار داشت، اما به دلیل اینکه ۷۵ درصد این جمهوری شیعی است، در آینده این کشور یکی از ملاک های تعیین کننده خواهد بود که به دلیل ویژگی های تاریخی، شکل آن متفاوت خواهد بود (همان ، ص ۷۵).اکثر آذربایجانی ها اسلام را به عنوان قسمتی از هویت ملی خودشان می بینند؛ اما به هم آمیختگی قلمرو سیاسی با قلمرو مذهب به وسیله اکثریت عظیم مردم رد شده است؛ از طرف دیگر کسی نمی تواند این وضعیت را انکار کند که سنت های اسلامی و عقاید دینی ، جزء یکپارچه ی زندگی هر روزه است که اغلب به عنوان سنتی ملی دیده شده است، نه سنت مذهبی.در طول دوره ی شوروی عمل و کردار مذهبی فردی شده است؛ یعنی کردار و عقاید دینی پدیده ی گسترده ای گشته و تعداد زیادی از مردم به مکان های مقدس می روند. این تحول مستقیماً به تخریب ساختارهای روحانی در طور مبارزات بیست ساله ملحدانه و تصفیه سی ساله ی خشن استالین مربوط می باشد (منبع اینترنتی : (Islam in Post ,2).از سال ۱۹۲۸ آذربایجان شوروی از مراکز تعلیم مذهبی شیعی در ایران و عراق جدا شد. یکی از نتایج این امر، تعداد روحانیان در این جمهوری است؛برای مثال در اواسط ۱۹۸۰ تعداد روحانیان در سرتاسر آذربایجان پنجاه تا هفتاد مرد برآورده شده بود. این روحانیان به واسطه محدودیت های نهادی آموزشی ـ اسلامی در جماهیر شوروی، به طور مقایسه ای، دارای سطح پایینی از کارشناسان دینی و روحانی، نسبت به سایر کشورها هستند؛ از این رو، آذربایجان شیعی نتوانست روحانیان برجسته ای در قیاس با ایران و عراق ،همچون در جایگاه آیت الله یا مراجع تقلید توسعه دهد. این امر در آینده به طور خودکار باعث شد مردم شیعی آذربایجان رو به سوی حوزه های قم ،نجف یا مکان های دیگری از مراکز عالی شیعی نمایند؛ در واقع با توجه به شرایط ایجاد شده که سعی بر آن بود نوعی مذهب زدایی نمایند ـ چنان که در دوره استالین شاهدیم ـ اما از هنگامی که این جمهوری به خود مختاری دست یافت ، هویت دینی نیز در این کشور در حال رشد است (همان ، ص ۳).در دوران شوروی، که اسلام به صورت غیر رسمی است، اسلام پدیده غیر متجانسی بود که نقش قاطعی در این کشور داشت. اکثر روحانیان غیر رسمی، افرادی با دانش مذهبی یا زمینه ی خانوادگی مذهبی بودند. برخی از این مردان مذهبی بین سال های ۱۹۸۸-۱۹۹۳ توانستند قدرت سیاسی را در تعدادی از حومه های سنتی باکو درشبه جزیره ی آپشیرون به دست آورند. بعد از فروپاشی شوروی، جبهه مردمی ملی دمکراتیک در آن سال حکومت را به دست گرفت.رویداد تاریخی مهمی که به طور بنیادین روابط ایران و آذربایجان را به هم نزدیک کرد ، سقوط و فروپاشی شوروی بود. فرو ریختن دیوارهای آهنین در زمستان ۱۹۹۰ در این تقریب عامل مهمی بود؛ با وجود این ، هر چند مذهب شیعی به صورت غیر قابل انکاری دوباره در حال نضج گرفتن است، اما این تمایل در برابر جامعه ای عمیقاً غیر مذهبی قرار دارد(توال ، ۱۳۸۲، ص۷۷).
منبع:فصلنامه شیعه شناسی شماره ۲۷
















هیچ نظری وجود ندارد