از امور مهمی که در قرنهای متمادی، فکر و قلم شمار بزرگی از دانشمندان اسلامی را به خود معطوف داشته، مسألهی تحریف قرآن است. البته به حسب ظاهر، مورد بحث ایشان، تحریف به معنای حذف و ناقص شدن بخشی از این کتاب است نه تحریف به معنای افزون گردیدن آیاتی بر آن، چرا که علمای فریقین بر رخ ندادن چنین تحریفی، اتفاقنظر دارند، بلکه شاید بتوان بر واقع نشدن تحریف به معنای نخست نیز ادعای اتفاق کرد. شیخ طوسی، در این باب مینویسد: اما الکلام فی زیادته و نقصانه فمما لا یلیق به أیضا لأن الزیاده فیه مجمع علی بطلانها و النقصان منه فالظاهر ایضا من مذهب المسلمین خلافه و هو الالیق بالصحیح من مذهبنا.۱ اما سخن در افزوده شدن برقرآن و کاسته شدن از آن نیز، سزاوار کتاب الهی نیست، زیرا افزوده شدن بر آن، به اجماع باطل است و کاسته شدن از آن نیز به حسب ظاهر برخلاف دیدگاه مسلمین است و قول شایسته و صحیح در مذهب ما نیز همین است. شیخ صدوق نیز در این باب مینویسد: اعتقادنا ان القرآن الّذی أنزله اللّه علی نبیه(ص) هو ما بین الدفّتین، وهو ما فی أیدی الناس لیس بأکثر من ذلک، ومبلغ سوره عند الناس مائه وأربع عشر سوره… ومن نسب إلینا انا نقول انه أکثر من ذلک، فهو کاذب.۲ به اعتقاد ما ـ شیعیان ـ قرآنی که خدا بر پیامبرش(ص) فرو فرستاده، همان است که میان دو جلد آن و در دسترس مردم قرار دارد، نه پیشتر از آن و شمار سورههای آن، یک صد و چهارده سوره است و اگر کسی به ما نسبت دهد که به افزونتر از آن معتقدیم، دروغگو است.۳ سخن قرطبی نیز در این زمینه، خواندنی است: میان امت و ائمهی اهل سنت اختلافی نیست در اینکه قرآن، سخن خدای تعالی است که محمد(ص) بهعنوان معجزه آورده است. و این کتاب در سینهها محفوظ و در مصاحف مکتوب است. و با زبانها خوانده میشود و آیات و سورههای آن به ضرورت معلوم است. حروف و کلمات آن، از زیادی و نقیصه، مبرا است… از اینرو اگر کسی ادعای افزوده شدن بر آن یا کاسته شدن از آن نماید، سخنی برخلاف اجماع گفته و مردم را مبهوت نموده و رد کرده است قرآنی را که پیامبر(ص) آورده… سخن چنین شخصی، به سان سخن کسی است که بگوید: نمازهای واجب، پنجاه نماز و نکاح با نه زن حلال و روزهی واجب، بیش از ایام ماه رمضان است. میدانیم مردود بودن این سخن، اجماعی است، ولی باید گفت اجماع بر عدم فزونی و کاستی در قرآن، ثابتتر، مؤکدتر، لازمتر و واجبتر است.۴ با این همه، مدلول ظاهری روایات فراوانی که از طریق شیعه و اهل سنت نقل گردیده، وقوع تحریف در قرآن است. بسیاری از دانشمندان در این روایات، مناقشهی سندی و دلالی کرده، ولی برخی نیز به سبب کثرت و حجم بزرگ آنها دچار نوعی تردید و حتی متمایل به قول مخالف شدهاند، از جمله علامهی مجلسی که پس از نقل روایتی از امام صادق(ع) با این عبارت (إنّ القرآن الّذی جاء به جبرئیل(ع) إلی محمّد(ص) سبعه عشر ألف آیه) مینویسد: لایخفی ان هذا الخبر و کثیر من الاخبار الصحیحه صریحه فی نقص القرآن و تغییره و عندی ان الاخبار فی هذا الباب متواتره معنی و طرح جمیعها یوجب رفع الاعتماد عن الاخبار رأسا.۵ آشکار است که این خبر و بسیاری از اخبار صحیحه، در کاسته شدن از قرآن و دگرگونی آن صراحت دارد و از نظر من این اخبار، متواتر معنوی است و دور انداختن همهی آنها، موجب سلب اعتماد از اخبار بهطور کلی است. بعضی شمار این روایات را بیش از دو هزار، گروهی نیز آنها را مستفیض بلکه متواتر دانستهاند.۶ با توجه به نکات یاد شده، تردیدی در ضرورت بررسیهای رجالی در اسناد این روایات، باقی نمیماند. ولی پیش از این کار، آشنایی اجمالی با مضامین روایات مزبور، سودمند به نظر میرسد، مرحوم آیتاللّه خویی، پیش از تحلیل و بررسی و پاسخگویی به این روایات، آنها را به چهار دسته تقسیم میکند: دستهی نخست: روایاتی که حاوی عنوان تحریف است و دلالت بر وقوع آن در قرآن میکند و شمار آنها بیست روایت است. مانند حدیث زیر از قول رسول خدا(ص): انه یضل الناس عن سبیل اللّه و یحرّف کتابه و یغیّر سنتی. مردم از راه خدا گمراه میشوند، کتاب او تحریف و سنت من دگرگون میشود. و حدیث زیر به نقل از امام صادق(ع): اصحاب العربیه یحرّفون کلام اللّه عزّوجلّ عن مواضعه. عرب زبانان، سخن خدای عزّوجلّ را از مواضع خود تحریف میکنند. دستهی دوم: روایات دلالت کننده بر این معنا که در پارهای از آیات قرآن، اسامی امامان(ع) مذکور بوده است. و روایات به این مضمون، فراوان هستند. از باب نمونه شیخ کلینی به سند خود از محمدبن فضیل و او از ابوالحسن(ع) نقل میکند که فرمود: ولایه علیابن أبیطالب مکتوب فی جمیع صحف الأنبیاء و لن یبعث اللّه رسولا إلاّ بنبوه محمّد وولایه وصیّه صلّی اللّه علیهما وآلهما. ولایت علیبن ابیطالب در کتب همهی انبیا نوشته شده و خداوند پیامبری برنیانگیخت مگر با (تأکید بر) پیامبری محمد(ص) و ولایت وصی او(ع). دستهی سوم: روایات دلالت کننده بر رخ دادن تحریف در قرآن به صورت افزوده شدن بر آن و کاسته گردیدن از آن و اینکه امت پیامبر، پس از او برخی از کلمات را تغییر دادند و کلمات دیگری به جای آنها گذاشتهاند. مانند آنچه علیبن ابراهیم قمی، به سند خود از حریز و او از امام صادق(ع) نقل میکند: صراط من انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و غیر الضالین. دستهی چهارم: روایاتی که تنها بر رخ داد تحریف در قرآن به صورت کاسته شدن از آن دلالت میکنند.۷ محقق خویی پس از اشارهی اجمالی به ضعف سندی حجم بزرگی از این روایات، بهطور مبسوط به نقد دلالی آنها میپردازد و از عهدهی اینکار نیز بهخوبی برمیآید. مرحوم شیخ محمد حسین آل کاشف الغطا نیز در اشارهی اجمالی به ضعف سندی این روایات مینویسد: الاخبار الوارده من طرقنا أو طرقهم الظاهره فی نقصه أو تحریفه ضعیفه.۸ بیگمان بررسی رجالی این اخبار و اثبات سستی اسناد آنها، کمک بزرگی است به زدودن شبههی تحریف قرآن. آنچه در پی میآید کوششی است در همین زمینه. چنانکه از بررسیهای انجام گرفته توسط محققان پیشین و پسین استفاده میشود، حجم بزرگ یا بیشتر از نیمی از این روایات، توسط احمدبن محمدبن سیار معروف به سیاری نقل شده،۹ ابوالقاسم علیبن احمد کوفی نیز از جمله کسانی است که بر طبق آنچه از رجال نجاشی استفاده میشود، ناقل روایاتی در باب تحریف است.۱۰ راوی بعضی از این روایات نیز جابربن یزید جعفی است. یکی از رجال شناسان معاصر، پس از ذکر اسامی کتبی که توسط احمد بن محمد بن سیار، تالیف شده، مینویسد: بعضی از علما، کتاب التحریف را نیز به فهرست کتب او افزودهاند، من این کتاب را نزد برخی از فضلا به صورت مخلوط یافتم.۱۱ در زیر به بررسی حال این سه شخص میپردازیم. در پایان نیز همراه با نقل پارهای از این روایات، نقد سندی آنها را مورد توجه قرار میدهیم.
احمد بن محمد بن سیار
میتوان گفت همهی رجال شناسان معروف، این راوی را ضعیف و غیر قابل اعتماد دانستهاند. ابن غضائری دربارهاش نوشته است: ضعیف متهالک غال محرف استثنی شیوخ القمیین روایته من کتاب النوادر.۱۲ او مردی ضعیف، منحرف، غالی و تحریفگر است و مشایخ قم، روایات او را از کتاب نوادر استثنا نمودهاند. نجاشی او را بصری، از کاتبان آل طاهر در زمان ابن محمد، معروف به سیاری، ضعیف الحدیث، فاسد المذهب، درشت روایت۱۳ و کثیر المراسیل معرفی کرده.۱۴ علامهی حلی نیز دربارهی او مینویسد: او مردی ضعیف الحدیث، فاسد المذهب، درشت روایت و کثیر المراسیل است.۱۵ مرحوم مامقانی، پس از نقل کلمات رجال شناسان یاد شده و نیز عبارتهای کشی، شیخ طوسی و ابنشهر آشوب، ضعیف بودن وی را از مسلمات میگیرد و از اینکه نویسندهی معاصرش، یعنی صاحب مستدرک، در اثبات وثاقت او تلاش کرده است، بسیار ابراز شگفتی میکند.۱۶ تکیهگاه محدث نوری در اثبات وثاقت سیاری این است که مشایخ بزرگ و مورد وثوقی مانند محمدبن یعقوب کلینی، محمدبن عباسبن ماهیا از او فراوان نقل روایت کردهاند. نیز حمیری، صفار، ابی علی اشعری، موسیبن حسن اشعری، حسینبن محمدبن عامر، ابنادریس، شیخ حسنبن سلیمان حلی و محقق وحید که همگی ثقه هستند، از او روایت کردهاند. و سبب شگفتی مرحوم مامقانی این است که عمل این بزرگان، مجمل است و صراحتی در توثیق راوی مزبور ندارد و حال آنکه تعبیرات دانشمندان یاد شده که از استوانههای دانش رجال هستند، در مورد وثوق نبودن او، صراحت دارد. فشردهی سخن اینکه «فعل» مجمل است و در برابر «قول صریح» مورد التفات نیست.
علی بن احمد کوفی
احمدبن حسینبن غضائری دربارهی این راوی گفته است: علیبن احمد، ابوالقاسم کوفی، مدعی علویّت،۱۷ بسیار دروغگو، غالی و بدعتگذار است، برای او کتابهای فراوانی دیدم که به آنها التفات نمیشود.۱۸ از کتب فراوانی که نجاشی برای وی نام برده روشن میشود او در رشتههای گوناگونی سررشته داشته. برخی از عناوین کتابهای او چنین است: فساد الاقاویل الاسماعیلیه، الرد علی ارسطاطالیس، فساد قول البراهمه، تناقض اقاویل المعتزله، الفحص عن مناهج الاعتبار، الرد علی الزیدیه، ماهیه النفس. با این وجود، نجاشی دربارهاش نوشته است: وی سرانجام دچار غلو شد و به مذهبی فاسد روی آورد. کتابهای فراوانی تصنیف نموده که بیشتر آنها فاسد است. نجاشی میافزاید: ابوالقاسم به سال ۳۵۲ در منطقهای به نام کرمی، از نواحی فسا درگذشت، میان این منطقه و فسا پنج فرسخ، و میان آن و شیراز بیست و اندی فرسخ فاصله است. غلات برای این مرد، مدعی مقام و منزلت بزرگی هستند.۱۹ شیخ در فهرست خود مینویسد: او مردی امامی مذهب و به راهراست بوده است و کتابهای فراوان و محکمی از جمله کتاب الاوصیاء و کتاب در فقه به ترتیب کتاب مزنی، تالیف کرده است، سپس گرفتار خلط شد و اظهار مذهب مخمسه نمود.۲۰ و کتبی در غلو و تخلیط تالیف کرد.۲۱ به گفتهی صاحب تنقیح المقال، صاحب وجیزه نیز او را تضعیف کرده است و خود مامقانی نیز دربارهاش نوشته: ضعف و فساد عقیدهی این مرد، مورد تسالم است و اگر روایتی از او ثابت شود که در دوران سلامت عقیدهاش روایت کرده اخذ میشود و در صورت شک، اعتباری ندارد.۲۲
جابر بن یزید جعفی
برخی مانند ابن غضائری و صاحب وجیزه او را توثیق کردهاند. صاحب الجامع فی علم الرجال، او را شیعهی اثنی عشری، مؤمن به رجعت، عالم به اسرار امام باقر(ع)، مورد وثوق، متکلم، صاحب اصل و روایات فراوان در فقه و دیگر علوم معرفی کرده است. در مقابل نجاشی دربارهاش نوشته است: کسانی از او روایت کردهاند که مورد طعن هستند و تضعیف شدهاند، مانند عمروبن شمر، مفضّلبن صالح، منخّلبن جمیل و یوسفبن یعقوب؛ و خود وی، شخصی مختلط بوده است و استاد ما محمد بن محمد بن نعمان، اشعار فراوانی که دلالت بر اختلاط او میکرد، انشاد مینمود. دیدگاه برخی از ائمهی اهل سنت دربارهی وی، بسیار منفی است. تا جایی که ابوحنیفه گفته است: با کسی دروغگوتر از جابر جعفی، ملاقات ننمودم. شافعی از سفیانبن عیینه نقل میکند که وی گفت در منزل جابر جعفی بودیم، او چیزی بر زبان جاری کرد که ترسیدم سقف خانه بر سر ما فرو آید، دمیری از این که ابنداود و ترمذی و ابنماجه از او نقل حدیث کردهاند، ابراز شگفتی میکند.۲۳ البته نمیتوان دیدگاه منفی ایشان را نشانهی ضعف جابر دانست چه اینکه ایشان دربارهی برخی دیگر از راویان شیعه ـکه مورد وثوق و احترام فراوان علمای این مذهب هستندـ نیز دیدگاه منفی دارد، بلکه چه بسا بتوان سخنان آنان دربارهی جابر را دلیلی بر استواری و ثابت قدم بودن او در تشیع و پایداری وی در عقاید حقه دانست. ولی آنچه مشکل را حل میکند این است که وی با اینکه از مؤلفان کتاب در مسألهی تحریف قرآن معرفی شده، اما در این زمینه، روایت چندانی از او در دست نیست.۲۴ ناگفته نماند دستهی دوم از روایات یاد شده، افزون بر مشکلات سندی، با روایتی در تعارضند که به لحاظ سند، صحیح و شیخ کلینی آن را نقل کرده است. روایت چنین است: علیبن ابراهیم عن محمد بن عیسی عن یونس عن ابی مسکان عن ابن بصیر قال: سألت ابا عبداللّه(ع) عن قول اللّه عزّوجلّ: أطیعوا اللّه وأطیعوا الرّسول واُولی الأمر منکم فقال: نزلت فی علیبن أبیطالب و الحسن و الحسین(ع) فقلت له: إن النّاس یقولون: فماله لم یسمّ علیاً و أهل بیته(ع) فی کتاب اللّه عزّوجلّ؟ قال: فقال: قولوا لهم: ان رسول اللّه(ص) نزلت علیه الصلاه و لم یسمّ اللّه لهم ثلاثا و لا اربعا حتی کان رسول اللّه(ص) هو الّذی فسّر ذلک لهم ونزلت علیه الزکاه ولم یسمّ من کل أربعین درهما درهم، حتی کان رسول اللّه(ص) هو الّذی فسّر ذلک لهم.۲۵ ابوبصیر میگوید: از امام صادق(ع) دربارهی آیهی أطیعوا اللّه وأطیعوا الرّسول وأولی الأمر منکم پرسیدم. فرمود: این آیه دربارهی علیبن ابیطالب و حسن و حسین(ع) نازل شده. عرض کردم: مردم میپرسند پس چرا نام علی و خاندان او در قرآن نیامده؟ فرمود: به ایشان بگو: نماز بر پیامبر(ص) نازل شد ولی خداوند سه رکعت یا چهار رکعت بودن آن را تعیین نفرمود، تا اینکه خود پیامبر برایشان تفسیر نمود. و بر آن حضرت (حکم) زکات فرود آمد ولی تعیین نشد از هر چهل درهم، یک درهم تا این که خود حضرت آن را برای مردم تفسیر و تبیین کرد. چنان که آیتاللّه خویی نیز گفته است.۲۶ این روایت صحیحه، بر همهی روایت دستهی دوم، حاکم و روشنگر معنای آنها است، یعنی میتوان با توجه به این حدیث گفت، مقصود آن روایات از ذکر نام علی(ع) در قرآن، ذکر آن از باب تفسیر بوده است، یا اگر هم جنبهی تنزیل داشته، پیامبر مأمور به تبلیغ آن نبوده است. در پایان این فصل، جهت تبیین بیشتر مطلب، به نقد سندی پارهای از روایاتی میپردازیم که به نحوی دلالت بر رخ داد تحریف در قرآن میکنند: ۱.محمد بن حسن صفار عن محمد بن حسین عن محمد بن سنان، عن عماربن مروان عن المنخل عن جابر عن ابیجعفر(ع) انه قال: ما یستطیع أحد أن یدّعی إنه جمع القرآن کله ظاهره وباطنه غیر الاوصیاء.۲۷ از امام باقر(ع) شنیدم فرمود: کسی نمیتواند ادعا کند همهی قرآن را اعم از ظاهر و باطن آن جمع کرده مگر اوصیا. در سلسلهی سند این روایت، محمد بن سنان است که دربارهی آن اختلاف فراوان است، بعضی مانند شیخ و نجاشی و ابن غضائری او را تضعیف کردهاند. ابوالعباس احمدبن محمد، او را ضعیف و غیر قابل اعتماد دانسته و گفته است متفردات وی مورد التفات نیست. و بنا به گفتهی کشی، فضلبن شاذان، نقل روایات وی را حلال ندانسته، در کتب رجالی این عبارت از او نقل شده که هنگام مرگ، گفته است: لا ترووا عنّی مما حدثت شیئاً فانما هی کتب اشتریتها فی السوق. از آنچه من روایت کردهام، چیزی از قولم نقل نکنید، زیرا اینها، کتبی است که از بازار خریدم. ولی شیخ مفید، او را توثیق کرده و علامه در او توقف کرده است.۲۸ از اشخاص دیگری که در سلسلهی این سند واقع شده، منخل است که ابن غضائری، نجاشی، علامه ابنداود و دیگران او را تضعیف کردهاند و مرحوم مامقانی او را به اتفاق همه، ضعیف دانسته است.۲۹ ۲.کلینی عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن ابنمحبوب عن عمرو بن ابی المقدام عن جابر قال: سمعت ابا جعفر(ع) یقول: ما ادعی احد انه جمع القرآن کله کما أنزل إلاّ کذّاب وما جمعه وحفظه کما نزّله اللّه تعالی إلاّ علیبن أبیطالب(ع) و الأئمه من بعده(ع).۳۰ جابر میگوید: شنیدم امام باقر(ع) میفرمود: کسی نمیتواند ادعا کند قرآن را آنچنانکه فرود آمده، جمع کرده مگر شخص بسیار دروغگو، کسی جز علیبن ابیطالب(ع) و امامان پس از او اینکار را انجام نداده است. در سلسلهی سند این روایت نیز چنانکه میبینیم، عمروبن ابیالمقدام است که رجال شناسان دربارهی وی اختلافنظر دارند. گروهی مانند ابن غضائری و صاحبان وجیزه و حاوی او را تضعیف کرده وعدهای نیز در او توقف کرده و برخی نیز مانند صاحب تنقیح المقال، او را ثقه دانسته است.۳۱ ۳. محمد بن حسن صفار عن محمد بن الحسین عن عبدالرحمن بن أبینجران عن هاشم عن سالم بن أبیسلمه قال قرأ رجل علی أبیعبداللّه(ع) وأنا أسمع حروفا من القرآن لیس علی ما یقرأها الناس. فقال أبوعبداللّه (ع)، مه مه کف عن هذه القرائه إقرء کما یقرء الناس حتی یقوم القائم فإذا قام فقرأ کتاب اللّه علی حده واخرج المصحف الذی کتبه علی(ع) وقال اخرجه علی(ع) الی الناس حیث فرغ منه وکتبه فقال لهم هذا کتاب اللّه کما أنزل اللّه علی محمّد وقد جمعته بین اللوحین قالوا هوذا عندنا المصحف جامع فیه القرآن لاحاجه لنا فیه قال أما واللّه لا ترونه بعد یومکم هذا أبدا انما کان علیّ أن اخبرکم به حین جمعته لتقرؤه.۳۲ سالم بن ابی سلمه می گوید: مردی پیش امام صادق (ع) بخشی از قرآن را برخلاف شیوهای که عامهی مردم می خوانند، خواند. حضرت به او فرمود: نه، از این قرائت خودداری کن، مثل مردم قرائت کن تا این که قائم بیاید، هرگاه او بیاید، قرآن را آن چنان که باید، تلاوت کند. در این هنگام حضرت، قرآنی را بیرون آورد که دست خط علی(ع) بود و فرمود: پس از این که علی(ع) این قرآن را نوشت و از نگارشش فراغت یافت، آن را به سوی مردم برد و فرمود این کتاب خداست آنچنان که برمحمد(ص) نازل شده، من آن را میان دو جلد جمع کردم. حاضران گفتند: بله (ولی) پیش ما مصحفی است که در آن قرآن جمع شده است و نیازی به مصحف تو نداریم. حضرت در واکنش به سخن آنان فرمود: سوگند به خدا! پس از این هیچ گاه مصحف مرا نخواهید دید. (تنها) برمن لازم بود پس از جمع کردن قرآن خبر آن را به شما دهم. چنان که می بینیم در سلسلهی سند این روایت، هاشم است که باید گفت این نام میان بیش از ده نفر مردد است و بیشتر ایشان مجهول وبعضی نیز ضعیف هستند.۳۳ سالم بن ابی سلمه را ابن غضائری، علامه و صاحبان وجیزه و حاوی، تضعیف کردهاند و نجاشی دربارهاش نوشته است: حدیثه لیس بنقی وإن کنا لا نعرف منه إلاّ خیرا… حدیث او پاکیزه (خالی از اشکال) نیست اگرچه از این شخص چیزی جز خیر نمی دانیم. مرحوم مامقانی، مفاد جملهی اخیر را، تنها دلیل شیعی بودن او دانسته است.۳۴ ۴.عیاشی در تفسیر خود: عن میسر عن ابیجعفر(ع) قال: لولا انه زید فی کتاب اللّه ونقص منه ما خفی حقنا علی ذیحجی ولو قدم قائمنا فنطق صدّقه القرآن.۳۵ میسر میگوید: امام باقر(ع) فرمود: اگر در قرآن، فزونی و کاستی رخ نمیداد، حق ما بر هیچ خردمندی، پنهان نمیماند و هر گاه قائم ما بیاید و سخن بگوید قرآن او را تصدیق میکند. این روایت، افزون برآنکه مرسل است، سند آن به میسر ختم میشود و رجال شناسان از سه شخص به این نام یاد کردهاند: میسر بن أبیالبلاد، میسر بن عبداللّه نخعی و میسر بن عبدالعزیز نخعی که دو شخص نخست، مجهولالحال، و تنها سومی توثیق شده است.۳۶ از اینرو نمیتوان به این روایت، اعتماد کرد، بهخصوص با توجه به اینکه مفاد روایت، رخ داد زیاده در قرآن است که به اجماع مسلمین، باطل است. ۵. عیاشی عن ابراهیم بنعمر، قال: قال ابوعبداللّه(ع):إن فی القرآن ما مضی وما یحدث وما هو کائن کانت فیه أسماء الرجال فالغیت.۳۷ امام صادق(ع) فرمود: در قرآن، حوادث گذشته و حال و آینده وجود دارد و در آن نامهای مردان بوده که حذف شده است. منظور از ابراهیمبن عمر در سند این روایت به احتمال زیاد، ابراهیمبن عمر یمانی صنعانی است که گرچه نجاشی او را توثیق کرده، ولی ابن غضائری او را بهطور جدی، ضعیف دانسته است.۳۸ و مورد از مصادیق تعارض جرح و تعدیل است و چنان که میدانیم، جرح را بر تعدیل، مقدم میدارند. افزون بر این امر، ارسال روایت را نیز نباید از نظر دور داشت. ۶. عیاشی عن داود بن فرقد عمن أخبره عن أبیعبداللّه(ع) قال: لو قد قریء القرآن کما أنزل لالفیتنا فیه مسمّین.۳۹ امام صادق(ع) فرمود: اگر قرآن، چنانکه نازل شده، قرائت میشد، نامهای ما را در آن مییافتی. در وثاقت داود بنفرقد، بحثی نیست ولی سند روایت پیش از او و پس از او، دچار ارسال است. ۷. شیخ صدوق: حدثنی محمدبن موسیبن المتوکل قال: حدثنی محمد بن یحیی قال: حدثنی محمد بن احمد عن محمد بن حسّان عن اسماعیلبن مهران قال حدثنی الحسنبن علی عن عبداللّه بن سنان عن ابیعبداللّه(ع) قال: من کان کثیر القراءه لسوره الأحزاب کان یوم القیامه فی جوار محمد(ص) وأزواجه، ثم قال: سوره الاحزاب فیها فضائح الرجال والنساء من قریش وغیرهم یا ابن سنان إن سوره الأحزاب فضحت نساء قریش من العرب وکانت أطول من سوره البقره ولکن نقصوها وحرفوها.۴۰ امام صادق(ع) فرمود: هر کس سورهی احزاب را زیاد بخواند، روز قیامت در همسایگی محمد(ص) و همسران او خواهد بود. سپس فرمود: در سورهی احزاب، رسواییهای مردان و زنانی از قریش و غیر قریش آمده بود. ای پسر سنان! سورهی احزاب (گروهی از) زنان قریش را رسوا کرد. این سوره، طولانیتر از سورهی بقره بود ولی از آن کاستند و آن را تحریف کردند. مقصود از محمد بن حسان در سند این روایت، یا محمدبن حسان رازی است و یا محمدبن حسانبن عرذم و یا محمد بن حسان نهدی. اگر شخص نخست مقصود باشد، ابن غضائری او را ضعیف دانسته، نجاشی نیز گفته است او به طور فراوان از روایان ضعیف، روایت میکند. ابنداود و صاحبان وجیزه و حاوی نیز او را ضعیف شمردهاند.۴۱ و اگر یکی از دو فرد اخیر، مقصود باشد، هر دو مجهولالحالند. شخص دیگری که در سلسلهی این سند آمده، حسنبن علی است. یکی از محققان در حاشیهی خود بر ثوابالاعمال، نوشته است: مقصود از حسن در این سند و همهی احادیث ثواب، قرائت سورهی احزاب که در این کتاب آمده، حسنبن علیبن ابی حمزهی بطائنی واقفی، صاحب کتاب فضائل القرآن است.۴۲ و چنانکه میدانیم، علمای رجال وی را به شدت تضعیف کرده و غیر قابل اعتماد دانستهاند. ۸.محمد بن ابراهیم نعمانی صاحب الغیبه: حدثنا ابوسلیمان احمد بن هوذه قال: حدثنا ابراهیم بن اسحاق النهاوندی قال حدثنا عبداللّه بن حماد الانصاری عن صباح المزنی عن الحارث بن حصیره عن الاصبغبن نباته قال: سمعت علیاً(ع) یقول: کأنّی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفه یعلّمون الناس القرآن کما اُنزل، قلت: یا أمیرالمؤمنین أو لیس هو کما اُنزل؟ فقال: لا محی منه سبعون من قریش بأسمائهم وأسماء آبائهم، وما ترک أبولهب إلاّ للإزراء علی رسولاللّه(ص) لأنّه عمّه.۴۳ اصبغ بننباته میگوید شنیدم علی(ع) میفرمود: گویا میبینم مردم عجم را که خیمههای خود را در مسجد کوفه برافراشته و به مردم آموزش قرآن میدهند عرض کردم: مگر قرآن، همانگونه نیست که نازل شده؟ فرموده: نه، اسامی هفتاد نفر از قریش و اسامی پدران آنها، از قرآن محو شده، نام ابولهب را هم رها ننمودند، مگر بهخاطر سرزنش و عیبجویی بر پیامبر(ص)، زیرا وی عموی پیامبر بود. در میان رجالی که در سلسلهی سند این روایت آمدهاند، احمدبن هوذه و حارث بن حصیره، به حسب ظاهر، توثیق نشدهاند، دربارهی ابراهیمبن اسحاق نهاوندی نیز نجاشی گفته است: او ضعیف و متهم در حدیث بود.۴۴ ۹.تفسیر برهان: کلینی عن الحسین بن محمد عن معلی بن محمد عن علی بن اسباط عن علی بن ابیحمزه عن ابی بصیر عن ابیعبداللّه(ع) انه قال: ومن یطع اللّه ورسوله ـ فی ولایه علی والأئمه من بعدهـ فقد فاز فوزا عظیما (احزاب، ۳۳/۷۱) هکذا نزلت واللّه.۴۵ ابی بصیر میگوید: امام صادق(ع) فرمود: به خدا سوگند نزول آیهی ومن یطع اللّه… به این صورت بوده است: و من یطع اللّه و رسوله ـفی ولایه علی و الائمه من بعدهـ فقد فاز فوزا عظیما. در سلسلهی سند این روایت، به معلی بن محمد برمیخوریم که بعضی از رجال شناسان مانند صاحب وجیزه او را ضعیف دانستهاند۴۶ نجاشی نیز او را مضطربالحدیث و مضطرب المذهب، معرفی کرده است.۴۷ با بررسی مختصری که نسبت به برخی از روایات تحریف صورت گرفت، روشن شد که بسیاری از این روایات از افراد ضعیف و یا مجهول نقل شده و برخی دیگر ارتباطی به تحریف ندارد.
پاورقیها:
1. محمدبن حسن طوسی، التبیان، ۱/۳. ۲. التحقیق فی نفی التحریف عن القرآن الشریف/۱۰، به نقل از: رسالهی اعتقادات صدوق، چاپ شده با شرح باب حادی عشر/۹۳. ۳. سید مرتضی نیز در همین زمینه گفته است: علم به صحت نقل قرآن، مانند علم به وجود شهرها و رخدادهای بزرگ و حوادث عظیم و کتب مشهور و اشعار مسطور عرب است، زیرا عنایت شدید و انگیزههای فراوان بر نقل و حراست آن بوده است… زیرا قرآن، معجزهی نبوی و سر منشا علوم شرعی و احکام دینی است…. با این وجود چگونه تغییر و نقص، در آن راه پیدا کرده؟!… و کسانی از امامیه و حشویه که با این امر، مخالفت کردهاند، به مخالفت آنان اعتنا نمیشود زیرا آنان، برای توجیه نظر خود اخبار ضعیفی نقل کرده و گمان به صحت آنها پیدا کردهاند. (طبرسی، مجمع البیان، ۱/۱۵، به نقل از المسائل الطرابلسیات) سیدبن طاووس، در بحثی که با ابیالقاسم بلخی پیرامون بسمله داشته که آیا جزء سوره است یا نه و بلخی، معتقد به جزء نبودن آن بوده، گفته است: به اقتضای عقل و شرع، قرآن از زیاده و نقیصه، مصون است. (سعد السعود/ ۱۹۲). مؤلف کتاب ارزشمند التحقیق فی نفی التحریف، اشاره میکند به تصریح علمای زیر به نفی تحریف قرآن: شیخ طبرسی، علامهی حلّی، محقق کرکی، شیخ زینالدین بیاضی، شیخ فتح اللّه کاشانی، سید نوراللّه تستری، شیخ بهاء الدین عاملی، ابنادریس، علامهی تونی، فیض کاشانی، سید مهدی بحر العلوم، سید محمد مجاهد طباطبایی، شیخ ابراهیم کلباسی، سید حسین کوهکمری، سید محمد حسن آشتیانی، شیخ عبداللّه مامقانی، شیخ محمد نهاوندی، سید محسن امین عاملی، شیخ آقابزرگ تهرانی، سید محمد هادی میلانی، سید محمدرضا گلپایگانی (التحقیق فی نفی التحریف/۱۰ـ ۲۶) ۴. قرطبی، تفسیر القرآن الکریم،۱/۸۰ ـ ۸۱. ۵. علامه مجلسی، مراه العقول،۱۲/۵۲۵. ۶. الحجه علی فصل الخطاب فی ابطال القول بتحریف الکتاب/۹۹. ۷. ابوالقاسم خویی، البیان فی تفسیر القرآن/ ۲۵۴ـ ۲۶۴. ۸. کاشف الغطا، اصل الشیعه و اصولها/ ۲۲۰. ۹. همان/۲۴۶؛ و الحجه علی فصل الخطاب فی ابطال القول بالتحریف/۹۹؛ الاختصاص/۱۲۸؛ و بحار الانوار، ۷۴/۴۰۸. ۱۰. نجاشی، رجال/۲۶۵. ۱۱. شیخ موسی زنجانی، الجامع فی الرجال، ۱/۱۷۰. ۱۲. قهپایی، مجمع الرجال،۱/۱۵۰. ۱۳. درشت روایت، ترجمه مجفو الروایه است. ۱۴. رجال/۸۰. ۱۵. علامه حلّی، رجال/۲۰۳. ۱۶. مامقانی، تنقیح المقال، ۱/۸۷. ۱۷. یعنی خود را از آل ابیطالب، معرفی میکرده است. ۱۸. مجمع الرجال، ۱/۱۵۰. ۱۹. رجال/۲۶۵ ـ ۲۶۶. ۲۰. مرحوم مامقانی به نقل از علامهی حلی مینویسد: معنای تخمیس از نظر غلاه این است که سلمان فارسی، مقداد، ابوذر و عمروبن امیهی ضمری، جهت مصالح عالم، وکالت یافتهاند. (تنقیح المقال، ۲/۲۶۵). ۲۱. فهرست شیخ. ۲۲. تنقیح المقال، ۲/۲۶۵. ۲۳. الجامع فی علم الرجال، ۱/۳۵۱. ۲۴. از جمله روایاتی که از او در باب تحریف بدان برخوردیم، روایت زیر است که شیخ مفید از او نقل کرده: عن جابر الجعفی قال کنت لیله من بعض اللیالی عن أبیجعفر(ع) فقرأت هذه الآیه (یا أیّها الّذین آمنوا إذا نودی للصلاه من یوم الجمعه فاسعوا إلی ذکر اللّه) قال: فقال(ع): مه یا جابر کیف قرأت؟ قال: قلت: (یا أیّها الّذین آمنوا إذا نودی للصلاه…) قال: هذا تحریف یا جابر قال: قلت: فکیف أقرء جعلنی فداک؟ قال: فقال: (یا أیّها الّذین آمنوا إذا نودی للصلاه من یوم الجمعه فامضوا إلی ذکر اللّه) هکذا نزلت یا جابر…. قال: جابر (وابتغوا من فضل اللّه) قال: تحریف، هکذا اُنزلت (وابتغوا فضل اللّه علی الاوصیاء). الاختصاص/۱۲۸، بحارالانوار، ۷۴/۴۰۸. ۲۵. الوافی، ۱/۶۳، باب۳۰، ما نصّ اللّه ورسوله علیهم. ۲۶. البیان فی تفسیر القرآن/۲۵۱. ۲۷. بصائر الدرجات/۱۹۳. ۲۸. تنقیح المقال، ۳/۱۲۴. ۲۹. همان، ۳/۲۴۷. ۳۰. کلینی، کافی، ۱/۳۲۸. ۳۱. تنقیح المقال، ۲/۳۲۴. ۳۲. بصائر الدرجات/۱۹۳. ۳۳. تنقیح المقال،۳/۲۸۶ ـ ۲۸۸. ۳۴. همان، ۲/۴. ۳۵. تفسیر عیاشی، ۱/۱۳. ۳۶. تنقیح المقال، ۳/۲۶۴. ۳۷. تفسیر عیاشی، ۱/۵۹. ۳۸. تنقیح المقال، ۱/۲۸. ۳۹. تفسیر عیاشی، ۱/۱۳. ۴۰. ثواب الاعمال/۲۴۷ ـ ۲۴۸. ۴۱. تنقیح المقال، ۳/۹۹. ۴۲. ثواب الاعمال/۲۴۸. ۴۳. الغیبه/۳۱۸. ۴۴. رجال /۱۹. ۴۵. تفسیر برهان، ۳/۳۴. ۴۶. تنقیح المقال، ۳/۲۳۳. ۴۷. رجال /۴۱۸.

















هیچ نظری وجود ندارد