آفتاب مدینه بالا آمده بود و چشمها به انتظار نشسته بود. مسلمانانی که از قرار این روز اطلاع داشتند جمع شده بودند و مسیحیان نجران چشم دوخته بودند که پیامبر کی و چگونه خواهد آمد به یک باره دیدند که پیامبر از خانه بیرون شد مانند همیشه ساده و با صفا و معنویت و در پیرامون او تنها مرد و زن جوانی به همراه دو فرزند خردسال اما چهرههایشان جذاب و گیرا، قدمهایشان استوار و دلهایشان در برابر پروردگار خاشع و بی اعتنا به دنیا و اهل دنیا به میقات خویش میروند. هیئت خروج پیغمبر با وصیاش علیعلیه السلام و دخترش فاطمه زهرا س و دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام چندگونه نقل شده است. دست علی در دست پیامبر بود. حسن و حسین پیش روی آن حضرت میرفتند و فاطمه پشت سر پدر حرکت میکرد. (1) علی سمت راست پیامبر و حسن و حسین سمت چپ و فاطمه پشت سر پیامبر بود. (2) حسن طرف راست پیامبر و حسین در طرف چپ او و فاطمه پشت سر پیامبر و علی پشت فاطمه بود . (3) دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و علیعلیه السلام پیش روی او و فاطمه پشت سر پیامبر حرکت میکرد. (4) دست حسن در دست پیامبر و حسین در آغوش او و فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت سر فاطمه قرار داشت (5) و رسولخدا بدانان فرمود که چون من دعا کردم شما آمین بگویید. (6) و در بسیاری منابع دیگر کیفیت خروج این پنج تن به طور مطلق ذکر شده است (7) و برای هر محقق منصف که اندکی تأملی در منابع تاریخ اسلام دارد این نکته عیان گشته که اصل ماجرای خروج رسولخدا با علی و فاطمه و حسنین مورد اتفاق فریقین است. باری پیامبر خدا از مدینه بیرون شد (8) در حالی که عبای موئین سیاه رنگی بر دوش داشت آمد تا به نزدیکی دو درخت رسید. او فرمود که میان دو درخت را جاروب و مسطح کردند عبای خود را روی آن دو درخت پهن کرد و همراهان خود را در زیر آن جای داد و خود در پیش ایستاد و دوش چپ خود را در زیر عبا داخل کرد و بر کمانی که در دست داشت تکیه داد و دست راست خود را برای مباهله به سوی آسمان بلند کرد و مردم از دور نظر میکردند که چه خواهد کرد. سید و عاقب که این حال را دیدند رنگ رخسارهایشان زرد شد و پاهایشان لرزید و نزدیک بود که مدهوش شوند. یکی از آنها به دیگری گفت آیا با او مباهله میکنیم؟ آن دیگری گفت مگر نمیدانی که هر گروه که با پیغمبر خود مباهله کردند بزرگ و کوچک ایشان هلاک شدند دیگری گفت رهبانیت برطرف شد. زود دریاب این مرد را که اگر لب او به یک کلمه نفرین بجنبد ما به اهل و مال خود برنخواهیم گشت. پس به خدمت حضرت شتافتند و گفتند تو با این جماعت آمدهای که با ما مباهله کنی؟ حضرت فرمود بلی بعد از من اینها مقربترین خلق نزد خدا هستند. پس لرزه بر بدن آنها افتاد و با آن حضرت مصالحه کردند و راضی به جزیه شدند. پس از آن حضرت فرمود سوگند یاد میکنم که اگر با من و اینهایی که زیر عبایند مباهله میکردید تمام این وادی بر شما آتش میگشت و به قدر یک چشم به هم زدن آتش به قوم شما میرسید و همه را هلاک میکرد. پس جبرئیل نازل شد و گفت یا محمد حق تعالی سلامت میرساند و میفرماید به عزت و جلال خود سوگند یاد میکنم که اگر به همراه اینها که در زیر عبا ایستادهاند با همه اهل آسمان و زمین مباهله کنی هر آینه آسمانها پارهپاره شوند و فرو ریزند و زمینها از هم بپاشند و پارهپاره بر روی آب جاری شوند و دیگر قرار نگیرند. پس حضرت دستهای مبارک خود را به سوی آسمان بلند کرد به حدی که سفیدی زیر بغلهای او پیدا شد و گفت بر کسی که ستم کند بر شما و حق شما را از شما بگیرد و مزد رسالت مرا که خدا برای شما مقرر کرده است که آن مودت شماست کم کند لعنت و غضب خدا پیاپی تا روز قیامت نازل شود. (9) و به نقلی سید و عاقب گفتند چرا با بزرگان اهل شأن که ایمان به تو آوردهاند بیرون نیامدهای و تنها با تو همین جوان و زن و دو کودک است؟ حضرت فرمود که من از جانب خداوند مأمور شدهام که به همراه اینها با شما مباهله کنم. پس به سوی اصحاب خود بازگشتند و منذربن علقمه برادر ابوحارثه که پیشتر در مجلس مشورتی اهل نجران حاضر نبود و بعد از آن همراه این گروه شده بود بقیه را نصیحت کرد که شما و هر کسی که با کتابهای الهی آشنا است میداند که ابوالقاسم محمد همان پیامبری است که همه پیامبران به او بشارت دادهاند. (10) و همین گزارش حاکی است که در این وقت علائم نزول عذاب ظاهر شد. آفتاب متغیر شد و کوهها لرزید و با آن که فصل تابستان بود ابر سیاهی پیدا شد درختان سر به زیر آورده بودند و مرغان بر زمین بال گسترده بودند. پس سید و عاقب به منذربن علقمه گفتند نزد محمد و پسر عمویش علی را واسطه کن که محمد خاطر او را میخواهد و از گفته او بیرون نمیرود و پیماننامه درست کن. منذر به محضر رسولخدا رسید و مسلمان شد و پیام آنان را رساند و رسولخدا علی را برای مصالحه با آنان فرستاد. علیعلیه السلام پرسید که با ایشان چگونه صلح کنم حضرت فرمود هر چه که رأی تو باشد پس علیعلیه السلام با آنان توافق کرد که هر سال دو هزار جامه نفیس بدهند و هر سال هزار مثقال طلا نصف آن را در محرم و نصف دیگر را در رجب. پس چون رسولخدا با اهل بیت خود به سوی مسجد بازگشت جبرائیل نازل شد و گفت حق تعالی به تو سلام میرساند و میگوید که بندهام موسی به همراه هارون و فرزندان هارون با دشمن خود قارون مباهله کرد و حق تعالی قارون را با اهل و مالش و یاورانش به زمین فرو برد . به جلالت خود قسم میخورم که اگر تو به همراه اهلت با اهل زمین و همه مردمان مباهله مینمودید هر آینه آسمانها پارهپاره و کوهها ریز ریز میشدند و زمین فرو میرفت پس رسول به سجده رفت و پس از آن دستها را بلند کرد سه بار گفت شکرا للمنعم چون از وجه این کار پرسیدند فرمود خداوند جهانیان را شکر کردم به واسطه انعامی که نسبت به اهل بیت من کرامت فرمود و سپس از آنچه جبرئیل آورده بود به ایشان خبر داد. (11) و به نقل شیخ مفید و شیخ طبرسی چون پیامبر با آن چهار تن آمد اسقف آنان پرسید اینان چه کسانی هستند که همراهش میآیند بدو گفتند این پسرعمویش و دامادش و پدر دو فرزندش و محبوبترین مردمان نزد او علیبن ابیطالب است و این دو طفل دو پسر دخترش از طرف علی هستند که نزد او از همه محبوبترند و آن زن دخترش فاطمه است که عزیزترین مردم نزد اوست و علاقه قلبی پیغمبر بدو از همه بیشتر است. (12) اسقف آنان گفت ببینید که با خواص خود یعنی فرزندان و اهلش آمده است و میخواهد به وسیله آنان مباهله کند چون به حقیقت کار خویش مطمئن است به خدا قسم اگر میترسید که چیزی به ضررش تمام شود آنان را نمیآورد از مباهله با او بپرهیزید به خدا قسم که اگر موقعیت قیصر نبود مسلمان میشدم (13) ـ (14) در اینجا سخنان قابل توجه دیگری به طور جسته و گریخته در کتب تفسیر و تاریخ نقل شده است. از جمله آن که چون حضرت برای مباهله بر دو زانوی خود نشست ابوحارثه گفت به خدا سوگند چنان نشسته است که پیغمبران برای مباهله مینشستند و برگشت و جرأت بر مباهله پیدا نکرد . سید به او گفت به کجا میروی؟ گفت اگر بر حق نمیبود چنین جرأت بر مباهله پیدا نمیکرد و اگر با ما مباهله کند یک سال نخواهد گذشت که هیچ نصرانی باقی نخواهد ماند (15) من روهایی را میبینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جای خود برکند هر آینه خواهد کند پس مباهله نکنید که هلاک میشوید (16) و از سوی دیگر رسولخدا فرمود اگر با من مباهله میکردند هر آینه همه به صورت میمونها و خوکهایی مسخ میشدند و تمام این وادی برایشان آتش میشد و میسوختند و حق تعالی جمیع اهل نجران را مستأصل میکرد به گونهای که حتی مرغی بر سر درختان آنان باقی نمیماند . (17) سرانجام آفتاب حقیقت ظاهر شد و هیچکس از عام و خاص، مسلمان و غیرمسلمان در آن صحنه حاضر نبود جز آن که دید رسولخداصلی الله علیه وآله وسلم علی و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام را در زیر عبا جمع کرد و آنگاه فرمود : «اللهم هؤلاء اهلى» (18) و در حق آنان آیه تطهیر را قرائت فرمود «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهرهم تطهيرا» (احزاب/ 32) (19) و از همینجا برای برخی این باور پیدا شده است که آیه تطهیر بار دیگر در واقعه مباهله نازل شد، چنان که پیش از آن در خانهام سلمه نازل شده بود ولی آنچه درست به نظر میرسد آن است که بگوییم پیامبر خدا آیه تطهیر را پس از نزول در مرتبه اول در موقعیتهای مختلف تکرار و بر مصادیق واقعی آن تطبیق میداد تا برای دیگران در شناخت اهل بیت پیغمبر جای هیچگونه تردیدی باقی نماند. و شاهد این نظر آن است اهل تاریخ و سیره آوردهاند که بعد از نزول آیه تطهیر تا مدت شش و یا هفت و یا هشت ماه متوالی آن حضرت به هنگام رفتن به سوی مسجد برای ادای نماز صبح بر در خانه علیعلیه السلام و فاطمه س میایستاد و ندا میداد که «يا اهل البيت انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» تا دیگران بعدها جرأت پیدا نکنند که زنان پیغمبر را در معنای کلمه «اهل البيت» داخل کنند و اینجا نیز از جمله آن موارد بود که پیامبر اهل بیت خود را در زیر عبا جمع کرده بود و با قرائت آیه تطهیر مصادیق آن را روشن ساخت. (20) با آن که دانشمندی سنی چون فخر رازی که امام المشککین لقب گرفته است گوید این روایت که رسولخداصلی الله علیه وآله وسلم حسنین و فاطمه و علی را تحت کساء خود داخل کرد و آیه تطهیر را خواند، روایتی است که صحت آن در میان اهل تفسیر و حدیث همچون اموری است که مورد اتفاق میباشد (21) و آنگاه که مفسر بزرگی چون زمخشری گوید در این آیه [یعنی آیه مباهله ]دلیلی بر فضل و برتری اصحاب کساء هست که هیچ دلیلی قویتر از آن یافت نشود (22) ، تعجب است که معدودی از دانشمندان اهل سنت تلاش کردهاند واقعه مباهله را کم رنگ کنند یا ابعادی از آن را بیاهمیت جلوه دهند و برخی با نقل روایاتی بیاساس و غریب خواستهاند که دیگران را نیز به همراهی رسولخدا در این واقعه مفتخر سازند و بدین سان اگر دلیلی بر فضیلت اهل بیت یافت شده دیگران نیز شریک آن باشند. ولی در مقابل قاطبه اهل سنت در کتب خود اعتراف دارند که چون آیه مباهله نازل شد، پیامبر اسلام تنها علی و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) را برای مباهله همراه خود کرد و برخی دیگر تصریح دارند که مراد از «ابنائنا» و «نسائنا» و «انفسنا» در آیه مباهله کسی جز حسنین و فاطمه و علی (علیهم السلام) نبود . در اینجا ذکر فهرستی از کتب اهل سنت و مؤلفین آنها، اعم از کتب تفسیر و تاریخ و سیره و حدیث خالی از فائده نیست. (23) 1ـ مسند احمدبن حنبل 2ـ تفسیر طبری 3ـ احکام القرآن از ابوبکر جصاص 4ـ مستدرک حاکم نیشابوری 5ـ معرفة علوم الحدیث از حاکم نیشابوری 6ـ تفسیر ثعلبی 7ـ دلائل النبوة از ابونعیم اصفهانی 8ـ اسباب النزول از واحدی نیشابوری 9ـ معالم التنزیل از بغوی 10ـ مصابیح السنة از بغوی 11ـ تفسیر کشاف از زمخشری 12ـ احکام القرآن از ابن عربی 13ـ تفسیر کبیر از فخر رازی 14ـ مطالب السؤول از محمدبن طلحه شامی 15ـ اسدالغابة از ابناثیر 16ـ تذکرة الخواص از سبطبن جوزی 17ـ الجامع الاحکام القرآن از قرطبی 18ـ تفسیر بیضاوی 19ـ ذخائر العقبی از محبالدین طبری 20ـ الریاض النضره از محبالدین طبری 21ـ تفسیر القرآن از ابوبرکات عبدالله نسفی 22ـ تبصیرالرحمن و تیسیر المنان از مهایمی 23ـ مشکاة المصابیح از خطیب تبریزی 24ـ تفسیر سراج المنیر از شیربینی 25ـ البحر المحیط از ابوحیان اندلسی 26ـ البدایة والنهایة از ابنکثیر 27ـ تفسیر ابنکثیر 28ـ الاصابة از ابنحجر عسقلانی 29ـ الکاف الشاف فی تخریج احادیث الکشاف از ابنحجر عسقلانی 30ـ الفصول المهمه از ابن صباغ مالکی 31ـ تفسیر المواهب از حسین کاشفی 32ـ معارج النبوة از معینالدین کاشفی 33ـ الدرالمنثور از جلالالدین سیوطی 34ـ تاریخ الخلفا از جلالالدین سیوطی 35ـ الاکلیل از جلالالدین سیوطی 36ـ تفسیر الجلالین از جلالالدین سیوطی 37ـ الصواعق المحرقه از ابنحجر هیتمی 38ـ سیره حلبی 39ـ مدارج النبوة از شاه عبدالحق دهلوی 40ـ مناقب مرتضوی از میرمحمد صالح کشفی ترمذی 41ـ الاتحاف به حب الاشراف از شبراوی 42ـ فتح القدیر از شوکانی 43ـ تفسیر روح البیان از آلوسی 44ـ تفسیر الجواهر از طنطاوی 45ـ رشفة الصادی از ابوبکر علوی حضرمی 46ـ التاج الجامع للاصول از شیخ منصور علی ناصف 47ـ المناقب از ابنمغازلی 48ـ حسن الاسوة از سید صدیق حسن خان 49ـ السیرة النبویة از سید احمد زینی دحلان شافعی 50ـ السنن الکبری از ابوبکر احمدبن حسین بیهقی 51ـ الشفاء به تعریف حقوقالمصطفی از قاضی عیاض مغربی 52ـ منهاج السنة از احمدبن عبدالحلیمبن تیمیه 53ـ مقاصد الطالب از سید احمدبن اسماعیل برزنجی 54ـ نزول القرآن از ابونعیم احمدبن عبدالله اصفهانی 55ـ المنتقی فی سیرة المصطفی از سعیدبن محمدبن مسعود شافعی 56ـ الاختلاف فی اللفظ والرد علی الجهمیة والمشبهة از ابنقتیبه کاتب دینوری 57ـ الصحیح المسند فی تفسیر النبوی القرآن الکریم از ابومحمد سیدبن ابراهیم ابوعمه 58ـ معارج القبول به شرح سلم الوصول الی علم الاصول از حافظبن احمد حکمی 59ـ تفسیر الاعقم از احمدعلی محمدعلی الاعقم 60ـ الانوار القدسیة از شیخ یاسینبن ابراهیم سنهوتی شافعی 61ـ غایة المرام فی رجالالبخاری الی سید الانام از محمدبن داودبن محمد بازلی شافعی 62ـ عیون المسائل از سید عبدالقادربن محمد حسینی 63ـ زهر الحدیقة فی رجال الطریقة از عبدالغنیبن اسماعیل نابلسی شامی 64ـ فقه الملوک و مفتاح الرتاح از عبدالعزیزبن محمد رحبی حنفی 65ـ تحفةالاشراف بمعرفة الاطراف از جمالالدین ابوالحجاج یوسفبن زکی 66ـ توضیح الدلائل از شهابالدین احمد شیرازی شافعی 67ـ تاریخ دمشق از ابنعساکر 68ـ الجامع بین الصحیحین از ابونعیم عبیداللهبن حسنبن احمد حداد اصفهانی 69ـ سیر اعلام النبلاء از شمسالدین محمدبن احمدبن عثمان ذهبی شافعی 70ـ مراح لبید از ابوعبدالمعطی محمدبن عمربن علی نووی 71ـ البریقة المحمودیة از شیخ ابوسعید خادمی 72ـ تثبیت دلائل نبوة سیدنا محمد از شیخ عبدالجباربن محمدبن عبدالجبار 73ـ تاریخ الاحمدی از احمدحسین بهادر خان حنفی 74ـ العشرة المبشرون بالجنة از شیخ قرنی طلبة بدوی 75ـ عیون التواریخ از صلاحالدین محمدبن شاکر شافعی 76ـ الدرر و اللآل از محمد علی انسی 77ـ الکوکب المضیء از شیخ ابوالجود بترونی حنفی 78ـ الدرر المکنونة فی النسبة الشریفة المصونة از ابوعبدالله محمدبن مدنی مالکی 79ـ صحیح مسلم 80ـ سنن ترمذی 81ـ جامع الاصول از ابناثیر 82ـ مناقب خوارزمی 83ـ الکامل از ابناثیر 84ـ انوار التنزیل از بیضاوی 85ـ کفایة الطالب از کنجی شافعی 86ـ تفسیر قرطبی 87ـ تفسیر الخازن از علاءالدین علیبن محمد 88ـ تفسیر غریب القرآن از نیشابوری 89ـ ینابیع المودة از شیخ سلیمان 90ـ نورالابصار از شبلنجی 91ـ تفسیر الواضح از محمد محمود حجازی 92ـ علی و مناوؤه از دکتر فوزی جعفر (معاصر) 93ـ احسن القصص از علی فکری (معاصر) 94ـ خدیجة امالمؤمنین، نظرات فی اشراق فجرالاسلام از عبدالمنعم محمد عمر (معاصر) 95ـ تحریر المرأه فی عصرالرسالة از عبدالحلیم ابوشقه (معاصر) 96ـ ریاض الجنة فی محبة النبیصلی الله علیه وآله وسلم و اتباع السنة از محمد سلیمان فرج (معاصر) 97ـ عقیلة الطهر و الکرم زینب الکبری از موسی محمد علی (معاصر) 98ـ الابتهاج بتخریج احادیث المنهاج از سید عبداللهبن محمد صدیق (معاصر) 99ـ صفوة التفاسیر از محمد علی صابونی مکی. (24) با این حال معلوم نیست چگونه صاحب تفسیر «المنار» میخواهد در آیه مباهله سند افتخاری را که خدا و رسولخدا برای اهل بیت به جای گذاشتهاند مخدوش گرداند و سخن قاطبه علمای اهل سنت را انکار کند. او میگوید حمل کلمه «نساءنا» بر فاطمه و کلمه «انفسنا» فقط بر علی از نظر لغت عرب قابل توجیه نیست و تنها این کار ناشی از روایات بسیاری است که از منابع شیعی نقل شده است و معلوم است که مقصود شیعه از نقل این روایات چیست. آنها در ترویج این روایات به حدی کوشش کردهاند که بسیاری از اهل سنت را نیز تحت تأثیر قرار دادند وگرنه ما هیچ شخص عرب زبان را نمیبینیم که «نساءنا» بگوید و با وجود زنانش دخترش را قصد کند و از این دورتر آن است که از کلمه «انفسنا» فقط علی مقصود باشد. (25) ما گوییم عجیب است که شیعه آن قدر توفیق داشته که تمام علمای اهل سنت را در طول قرون متأثر از افکار و آراء خود کرده و با آن که اخبار واقعه مباهله نسل به نسل توسط محدثین و مفسرین و مورخین نقل میشد و موازین جرح و تعدیل در آن اعمال میشده ولی با این حال علمای اهل سنت نتوانستهاند از این روایاتی که به گمان صاحب المنار ساخته و پرداخته شیعه است خود را دور کنند و همه در دام آن افتادهاند. (26) واقعا این چه استدلالی است و چه تعصبی است که انسان را از درک واقعیت باز میدارد. اگر این رسولخداست که تنها علی و فاطمه و دو فرزند آنها را همراه خود کرده پس این تفسیر منسوب به عمل رسولخدا است و شیعه در این جهت کافی است که به اعتراف امثال فخر رازی و به روایت اشخاصی چون عائشه (27) استناد کند. علاوه بر این که این مفسر ناآشنایی خود با زبان قرآن و زبان عرب را نیز ثابت کرده است. چرا که کافی بود به آیه 176 سوره نساء (وان کانوا اخوة رجالا و نساء فللذکر مثل حظ الانثیین) و نیز آیه 10 همین سوره (یوصیکمالله فی اولاد کم للذکر مثل حظ الانثیین فان کن نساء…) مراجعه کند و ببیند چگونه کلمه «نساء» بر دختران حمل میشود نه بر زنان. (28) اگر خوشبینانه بنگریم باید گفت منشأ خطای این مفسر آن بوده که برخی روایات مانند روایت جابر را که گوید «نسائنا فاطمه و انفسنا على» ملاحظه کرده و چنین تصور کرده است که از لفظ «نسائنا» مراد فاطمه و از لفظ «انفسنا» مراد علی است. حال آن که ما گوییم رسولخدا در مقام امتثال کسی را جز فاطمه و علی و حسنین علیهم السلام نیاورد و این یعنی آن که تنها مصداق «انفسنا» علی و تنها مصداق «نسائنا» فاطمه بوده است. پس نباید مصداق را با مفهوم اشتباه گرفت. و معنای کلام رسولخداصلی الله علیه وآله وسلم که فرمود «اللهم هؤلاء اهل بيتى» آن بود که خدایا من از اهل بیت و خواص خودم جز اینها کسی را نیافتم که برای این کار دعوت کنم. بدین ترتیب صاحب المنار خواسته است تفسیر مذکور را برخلاف قواعد لغت عرب قلمداد کند بیتوجه به آن که این زمخشری صاحب کشاف پیشوای اهل ادب و بلاغت است که در تفسیر خود گوید: «فيه دليل لاشىء اقوى منه على فضل اصحاب الكساءعليهم السلام.» گذشته از این همه باید دید مراد این مفسر از این که گوید مصادر این روایات شیعه است، چه میباشد؟ آیا کسانی را که سلسله اسناد روایات بدانها ختم میشود مانند سعدبن ابی وقاص و جابربن عبدالله و عبداللهبن عباس و جمعی دیگر از صحابه و کلبی و شعبی و ابوصالح و جمعی دیگر از تابعین را شیعه به شمار آورده است و همه آنان را به جرم روایتی که مورد پسند او نیست شیعه و متهم به جعل و تزویر دانسته است و یا مقصودش آن است که شیعه این روایات را در جوامع اولیه حدیث و کتب معتبر تاریخ وارد کرده است؟ در هر دو صورت او سخن شیعه را غیرقابل قبول دانسته است ولی به قیمت آن که اساس سنت و شریعت متزلزل گردد واز سنت مأثور چیزی باقی نماند (29) . گرچه قبل از صاحب المنار نیز کسانی بودهاند که در مقابل این همه نصوص غیرقابل انکار و توجیه، روایتی شاذ یا سخنی غریب آوردهاند ولی به حق که او گوی سبقت را بر همه آنان ربوده است. چرا که دیگران به جای متهم ساختن شیعه به جعل و تزویر یا با حذف نام علی از میان همراهان رسولخدا به سرعت از آن گذشتهاند همچون ابنکثیر در البدایة و النهایة (30) و یا سعی کردهاند که علاوه بر علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام برخی همسران رسولخدا یعنی عائشه و حفصه را نیز به همراهی با رسولخدا مفتخر سازند همچون حلبی در سیرهاش (31) و یا در جهت تثبیت موقعیت خلفای ثلاثه و فضیلتسازی برای آنان از امام صادق نقل کردهاند که چون آیه مباهله نازل شد رسولخدا ابوبکر را با فرزندش و عمر را با فرزندش و عثمان را با فرزندش و علی را با فرزندش آورد، همچون ابنعساکر در تاریخ دمشق و جلال الدین سیوطی در تفسیر آیه مباهله به نقل از او. (32) در این مورد معلوم است که راوی حدیث میخواسته ترتیب خلفای چهارگانه حفظ شود. و گویا ترتیبی را که حوادث بعدی شکل بخشید در زمان رسولخدا نیز معهود بود چراکه دست سیاستبازان واجب کرده بود که عدهای به تلاش و تکاپو بیافتند و سخنی ساز کنند و باوری برای بیخبران ایجاد کنند که خلفای چهارگانه به اندازه فضیلت و شأن و منزلتی که نزد رسولخدا داشتند به خلافت رسیدند. به راستی اگر قرار بود رسولخدا بزرگان اصحاب و خویشاوندان خود را جمع کند. پس چرا در میان صحابه به مانند سلمان و ابوذر و عمار و مقداد توجهی نکرد و چرا عمویش عباس شیخ هاشمیون و عمهاش صفیه دختر عبدالمطلب و دختر عمویش امهانی که از زنان برگزیده هاشمی بودند را همراه خود نکرد. (33) علاوه بر آن که خلفای چهارگانه در آن زمان همه دارای پسر نبودند (34) پرواضح است که این گونه روایات غریب چرا و چگونه پدید آمده است. در پایان این بحث جای آن دارد که به کلام شاگرد دیگر شیخ محمد عبده یعنی ابن عاشور مغربی نیز اشاره کنیم. او میگوید هرگاه لفظ «نساء» به واحد یا جماعتی اضافه شود لامحاله مراد از آن همسران مرد هستند مانند نساء النبی و نساء المؤمنین، به خلاف آنجا که لفظ «نساء» غیرمضاف باشد. پس لا محاله مراد از نساءنا ازواج النبی است و مراد از انفس در آیه شریفه انفس متکلمین و مخاطبین است یعنی ایانا و ایاکم و در مورد ابنائنا دو احتمال است یا جوانان مراد هستند و یا اطفال. آنگاه خود این مفسر از بیهقی در دلائل النبوة نقل کرده است که رسولخدا برای مباهله علی و فاطمه و حسن و حسین را آورد و زنان و دیگر مردان مسلمان را همراه خود نکرد (35) . پس باید از او پرسید آیا رسولخدا آشناتر به لسان وحی بود یا شما و چگونه است که رسولخدا برخلاف امر الهی که باید همسران خود را فراخواند. تنها دخترش را همراه خود کرد؟ در نهایت این مفسر چارهای ندارد جز آن که روایات منقول در کیفیت خروج پیامبر را که مشهورترین آنها روایت سعدبن ابیوقاص است منکر شود.
امضاء صلحنامه
سرانجام و نقطه پایان این واقعه امضاء صلحنامهای میان رسولخدا و مسیحیان نجران بود . گویا در تنظیم این صلحنامه و تعیین شروط آن علیعلیه السلام از جانب پیغمبر اختیار کامل داشت (36) و حتی کاتب آن را نیز علی شمردهاند. (37) اینک متن این صلحنامه را به نقل از ارشاد مفید میآوریم. بسمالله الرحمن الرحیم هذا کتاب من محمد النبی رسولالله صلیالله علیه و آله و سلم لنجران و حاشیتها فی کل صفراء او بیضاء و ثمرة و رقیق لایؤخذ منهم شیء غیر الفی حلة من حلل الأواقی، ثمن کل حلة اربعون درهما فمازاد او نقص فعلی حساب ذلک یؤدون الفا منها فی صفر و الفا منها فی رجب و علیهم اربعون دینارا مثواة رسولی مما فوق ذلک و علیهم فی کل حدث یکون بالیمن من کل ذی عدن عاریة مضمونة ثلاثون درعا و ثلاثون فرسا و ثلاثون جملا عاریة مضمونة لهم بذلک جوارالله و ذمة محمدبن عبدالله فمن اکل الربا منهم بعد عامهم هذا فذمتی منه بریئة. بسمالله الرحمن الرحیم. این صلحنامهای است از محمد پیامبر خدا (ص) برای [اهل] نجران و اطراف آن. از آنان چیزی از طلا و نقره و میوه و برده گرفته نشود جز دو هزار حله از حله اواقی که قیمت هر حله چهل درهم باشد و اگر کم و زیادی شد به همان اندازه حساب میشود . هزار حله آن را در ماه صفر و هزار حله دیگر را در ماه رجب بپردازند و بر عهده ایشان که چهل دینار برای خرج منزل فرستادگان من بپردازند و بر عهده ایشان است که هرگاه در یمن حادثهای [یا جنگی] از جانب قبیله ذی عدن روی داد به عنوان عاریه مضمونه [که اگر از بین رفت مانند آن پس داده شود] سی زره و سی اسب و سی شتر [به مسلمانان برای جنگ] بدهند و در مقابل این تعهدات برای آنان است پناه خدا و ذمه محمدبن عبدالله. پس از این سال هر کس از آنان که ربا خورد من در مقابل او تعهدی ندارم. (38) متن این صلحنامه در منابع دیگر با تفاوتهای نه چندان زیاد نسبت به متن مفید نقل شده است و ما در اینجا درصدد بررسی این اختلافات نیستیم ولی گاه زیادتی در ذیل نامه رسولخدا دیده میشود که قابل توجه است. این زیادت به نقل ابنسعد چنین است: «و لنجران و حاشیتهم جوارالله و ذمة محمد النبی رسولالله علی انفسهم و ملتهم و ارضهم و اموالهم و غائبهم و شاهدهم و بیعهم و صلواتهم لایغیروا اسقفا عن اسقفیته ولا راهبا عن رهبانیته ولا واقفا عن وقفانیته و کل ما تحت ایدیهم من قلیل او کثیر و لیس ربا ولادم جاهلیة و من سأل منهم حقا فبینهم النصف غیر ظالمین ولا مظلومین لنجران و من اکل ربا من ذی قبل فذمتی منه بریئة ولا یؤاخذ احد منهم به ظلم اخر و علی ما فی هذه الصحیفة جوارالله و ذمة النبی ابدا حتی یأتیالله بامره ان نصحوا و اصلحوا فیما علیهم غیر مثقلین به ظلم . (39)
پی نوشت :
1) شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص 255 و نیز شیخ طبرسی، مجمعالبیان، ذیل آیه مباهله. 2) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص .90 3) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص .90 4) فخر رازی، التفسیر الکبیر، ذیل آیه مباهله؛ علامه مجلسی، حیاةالقلوب، ج 4، ص 1299 به نقل از شیخ طبرسی و در تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 451 نیز به همین صورت آمده ولی با این فرق که دست حسین نیز در دست رسولخدا بود. 5) بغوی، معالم التنزیل، ذیل آیه مباهله، ج 1، ص .480 6) زمخشری، جارالله، الکشاف، ذیل آیه مباهله؛ تفسیر ثعلبی، ذیل آیه مباهله؛ قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ذیل آیه مباهله؛ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ذیل آیه مباهله . 7) چنان که در تاریخ المدینة المنورة از ابنشبه و سیره حلبی و تفسیر قمی و تفسیر التبیان دیده میشود. 8) ناگفته نماند که امروزه مسجد مباهله به عنوان مکان دقیق انجام مباهله رسولخدا با مسیحیان نجران شناخته شده است. موقعیت کنونی این مسجد در سمت راست شارع ستین (ملک فیصل کنونی) قرار دارد. این خیابان در مجاورت ضلع شمال شرقی بقیع است. فندق الدخیل در سمت راست و مستشفی الولادة و الاطفال در سمت چپ آن خیابان واقع بوده و مسجد المباهله یا مسجد الاجابة حدود یکصد متر از فندق الدخیل بالاتر است (قائدان، اصغر، تاریخ و آثار مکه و مدینه، ص 311) ولی بیشتر منابع از این مکان به عنوان مسجد الاجابة فقط یاد کردهاند و در این که مباهله در موقعیت کنونی همین مسجد واقع شده باشد تردیدهایی وجود دارد هرچند در برخی کتب دعا و زیارت، این مکان به عنوان مسجد مباهله خوانده شده است (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 97، ص 225) لویی ماسینیون در تحقیق خود آورده است که رفتن به گورستان برای مباهله اشاره به ریشه و پیشینه تاریخی اسلامی آن دارد. در سال دهم هجری محمد ص در گورستان بقیع از هیئت مسیحی برای مباهله دعوت به عمل کرد. مکان مباهله نقطهای موسوم به کثیب احمر بود. این مکان از سال 359 هجری به بعد به نام جبل المباهله مشهور شد (منبع مذکور، ص 69 به نقل از احمدبن عبدالجلیل السجزی در جامع شاهی، نسخه خطی فارسی، ص 30، سطر 3) به هر صورت این مطلب نیازمند تحقیق بیشتر است. 9) سیدبن طاووس، سعدالسعود، ص 90 با تلخیص و نیز علامه مجلسی، حیاةالقلوب، ج 4، ص .1305 10) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 511؛ علامه مجلسی، حیاةالقلوب، ج 4، ص .1345 11) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 512 با تلخیص؛ علامه مجلسی، حیاةالقلوب، ج 4، ص .134 12) الارشاد، ج 1، ص 224؛ مجمعالبیان، ذیل آیه مباهله؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 21، ص 227؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری، ج 1، ص .254 13) الارشاد، ج 1، ص .224 14) در خصوص عاقبت امر ابوحارثه و سید و عاقب منابع مختلف نوشتهاند. ابنسعد در الطبقات الکبری، ج 1، ص 358 گوید پس از مدت کوتاهی سید و عاقب به نزد رسولخدا بازگشتند و مسلمان شدند رسولخدا آن دو را در خانه ابوایوب انصاری جای داد. علامه طبرسی در مجمعالبیان در ذیل آیه مباهله نیز از بازگشت آندو و مسلمان شدن آندو خبر میدهد و نیز در تاریخ یعقوبی ج 1، ص 452 آمده است که ایهم مسلمان شد ولی گزارش مفصل سیدبن طاووس از مجلس مشورتی بزرگان نصاری در سرزمین نجران حاکی از آن است که سید و عاقب خبر از درستی نبوت رسولخدا داشتند ولی درصدد کتمان آن و گمراه نگاه داشتن مردم بودند. در آنجا ابنطاووس آورده است که این سید و عاقب در مکر و حیله از جمله شیاطین انس بودند. 15) شیخ طبرسی، مجمعالبیان، ذیل آیه مباهله و نیز علامه مجلسی، حیاةالقلوب، ج 4، ص 1299 به نقل از او و بحارالانوار، ج 21، ص 277؛ تاریخ یعقوبی، ج 1، ص .451 16) همان و نیز زمخشری در تفسیر الکشاف ذیل آیه مباهله و سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص .513 17) فخر رازی، التفسیر الکبیر؛ شیخ طوسی، التبیان؛ شیخ طبرسی، مجمع البیان؛ علامه طباطبائی، المیزان و تفسیر ثعلبی در ذیل آیه مباهله و نیز سیره حلبی، ج 3، ص 236؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 21، ص . 326 18) سیره حلبی، ج 3، ص 236؛ رحمانی همدانی، احمد، الامام علی، ص 267 به نقل از ابوحیان اندلسی در البحر المحیط، ج 2، ص 479 و مسند احمدبن حنبل، ج 1، ص 185 و کنجی شافعی در کفایة الطالب، ص 142 و سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص، ص 18؛ علامه مجلسی بحارالانوار، ج 35، ص 265 با ذکر حدیث سعدبن ابی وقاص که در صحیح مسلم آمده است. 19) فخر رازی، التفسیر الکبیر، ذیل آیه مباهله؛ سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 513؛ شبلنجی، نورالابصار، ص .223 20) شرف الدین، سید عبدالحسین، الکلمة الغراء فی تفضیل الزهراء، ص .15 21) عین تعبیر فخر رازی در ذیل آیه مباهله در التفسیر الکبیر چنین است: «واعلم ان هذه الرواية كالمتفق على صحتها بين اهل التفسير و الحديث» و چنان در بحارالانوار، ج 21، ص 285 آمده است، عین همین تعبیر از نیشابوری در انوار التنزیل دیده شده است. 22) عین تعبیر زمخشری در الکشاف چنین است: «و فيه دليل لاشىء اقوى منه على فضل اصحاب الكساء»86) فهرستی که مرحوم آیتالله العظمی مرعشی نجفی در تعلیقه مجلداتی از احقاق الحق تهیه کرده است با حذف مکررات به بیش از صد مورد میرسد و فهرستی که مرحوم شیخ قوام الدین وشنوهای در کتاب اهل بیت و آیه مباهله ارائه داده است بالغ بر شصت مورد است ولی حسن کار ایشان آن است که از علمای اهل سنت به ترتیب از قرن سوم تا قرن چهاردهم یاد کرده است. علاوه بر این دو شخصیت بزرگ، سید حسین بحرالعلوم در تعلیقه تلخیص الشافی و نیز آیتالله احمدی میانجی در مکاتیب الرسول به معرفی منابع در این زمینه پرداختهاند و ما آدرسهای مطلب مورد استشهاد در عمده این منابع را در لابلای بحث خود آوردهایم. 23) احقاق الحق، ج 3، ص 46 و ج 9، ص 70 و ج 22، ص 34 و ص 44 و ج 24، ص 6 و ج 33، ص 22 و نیز قوامالدین وشنوهای، اهل البیت و آیه مباهله، ص 34 تا ص 72؛ شروانی، ما روته العامة من مناقب اهل البیت، ص .85 24) محمد رشید رضا، المنار، تقریر درس شیخ محمد عبده، ذیل آیه مباهله؛ علامه طباطبائی، المیزان، ذیل آیه مباهله به نقل از او 25) سبیتی، عبدالله، المباهله، ص 103 26) زمخشری در الکشاف ذیل آیه مباهله و نیز علامه مجلسی در بحارالانوار، ج 35، ص 224 حدیث عائشه را چنین نقل کردهاند: «ان رسولالله ص خرج و عليه مرط مرحل [مرجل] من شعر اسود فجاء الحسن فادخله ثم جاء الحسين فادخله ثم فاطمه ثم على ثم قال انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» و نیز شیعه و سنی در ذیل آیه تطهیر به این حدیث عائشه اشاره کردهاند. 27) رحمانی همدانی، احمد، الامام علیعلیه السلام، ص .284 28) علامه طباطبائی، المیزان، ذیل آیه مباهله. 29) منبع مذکور، ج 5، ص 65 و نیز طبری در جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 3، ص 407، در ذیل آیه مباهله در ضمن حدیث شماره 5666 و حدیث شماره 5671 همراهان پیامبر را فقط فاطمه و حسنین معرفی میکند ولی همو در ضمن حدیث شماره 5675 از منذربن ثعلبه از علباءبن احمر الیشکری نقل میکند که چون آیه مباهله نازل شد رسول خدا به دنبال علی و فاطمه و حسنین فرستاد. 30) در سیره حلبی، ج 3، ص 236 آمده است که عمر گوید از رسولخدا پرسیدم اگر شما ملاعنه میگردید دست چه کسی را میگرفتید؟ آن حضرت فرمود دست علی و فاطمه و حسن و حسین و عائشه وحفصه را میگرفتم. سپس حلبی اضافه میکند که زیادت «عائشه و حفصه» در این روایت شاهدش آن بخش از آیه است که میفرماید: «و نساءنا و نساءكم». و خطای حلبی در این استشهاد واضح است چون اگر «نساءنا» به معنای همسران رسولخدا باشد پس چرا فاطمه همراه رسولخدا بود و اگر «نساءنا» بر دختر رسولخدا تطبیق کند پس چرا همسران رسولخدا حاضر شدند. و از خلال نکاتی که در تفسیر آیه مباهله خواهیم گفت قرائن کذب این خبر واضحتر خواهد شد. 31) احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول، ج 2، ص 506؛ سبیتی، عبدالله، المباهله، ص 109؛ محمدرشید رضا، المنار، ذیل آیه مباهله به نقل از ابنعساکر؛ جلال الدین سیوطی، الدرر المنثور، ذیل آیه مباهله به نقل از ابنعساکر. 32) سبیتی، عبدالله، المباهله، ص .109 33) علامه طباطبائی، المیزان، ذیل آیه مباهله ص .243 34) محمدبن الطاهر ابن عاشور، التحریر والتنویر، ذیل آیه مباهله. 35) این مطلب از گزارش سیدبن طاووس در اقبال الاعمال، ص 512 استفاده میشود که سابقا نقل شد. 36) تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 452 ولی بلاذری و ابنکثیر و ابنقیم جوزی و عبدالمنعم کاتب این صلحنامه را مغیرةبن شعبه دانستهاند. ابویوسف کاتب را عبدالله بن ابیبکر دانسته است. و نیز بلاذری از یحیی بن آدم نقل میکند که مکتوبی از صلحنامه نزد اهل نجران دیدم که زیر آن نوشته شده بود «كتب علىبن ابىطالب». بیهقی در سنن کبری و نیز یاقوت حموی در معجمالبلدان آوردهاند که اهل نجران در دوران زمامداری آن حضرت به نزد او آمدند و صلحنامه خود را آوردند و گفتند این خط شماست و به نقل دیگری گفتند این خط شما و املاء رسولخدا است. آنگاه اشکهای علی ع به گونهاش جاری شد. سپس سربرداشت و گفت ای اهل نجران این آخرین چیزی بود که در پیشگاه رسولخدا نگاشتم. احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول، ج 3، ص 169 و .170 37) شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص .226 38) ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 288 و نیز نگاه کنید به تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 452؛ ابنشبه، تاریخ المدینة المنورة، ج 2، ص 585؛ ابوالفتوح رازی، تفسیر، ذیل آیه مباهله؛ حاجی نوری، مستدرک الوسایل، ج 11، ص 133؛ ابنکثیر، البدایة و النهایة، ج 5، ص 66؛ مرحوم استاد احمدی میانجی در مکاتیب الرسول اختلاف منابع در نقل متن این صلحنامه را به دقت بررسی کرده و لغات مشکل آن را توضیح داده است. ایشان علاوه بر منابع بالا از فتوح البلدان و الاموال لابی عبیدة و الاموال لابن زنجویه و الخراج لابییوسف نیز ذکر به میان آورده است. 39) الارشاد، ج 1، ص .227
منبع:کتاب مباهله
















هیچ نظری وجود ندارد