دون تردید اویس از بزرگان تابعین و از جمله چهار نفر زهاد پرهیزگاری است که از امیرالمؤمنین علیه السلام پیروی نموده اند شرف او همین بس که رسول خدا صلوات الله علیه او را نادیده سلامش رسانیده و خواسته اند که امتش را دعا کنند.(۱)در بعضی از روایات او را «سید یمن» ملقب و از حواریین و خواص یاوران علی امیرالمؤمنین دانسته که بدون راهنمائی احدی به صرف الهام ربانی محبت رسول خدا در دلش جایگزین شد، آنگاه که برای دیدار رسول خدا به مدینه آمده و سعادت زیارت ختمی مرتبت نصیبش نشده مراجعت کرد، پیامبر در حقش فرمودند: «انی لا اجد نفس الرحمن من قبل الیمن»(2) یعنی نیسم رحمت از جانب یمن می یابم و از جمله وفاداران مؤمن علی علیه السلام است که در جنگ صفین به شهادت با مولایش علی امیرالمؤمنین بیعت کرده است(۳) و در همان جنگ به حمایت از اسلام و ولایت به درجه ی شهادت می رسد.طایفه ی عنقا که مدعی ریاست فرقه ی اویسیه می باشند تنها کسانی هستند که بر خلاف سیره ی صوفیه به تأسیس فرقه ی اویسیه اقدام کرده اند زیرا به دلائلی که نزد صوفیه حجت می باشد چنین فرقه ای از حضرت اویس قرنی جاری نشده است.اول: مهمتر از همه آن است که به گفته استاد جلال همانی «به اعتقاد همه محققان صوفیه انتقال منصب قطبیت و مقام خلافت به قطب بعد در زمان حیات امام و قطب وقت و به عبارت دیگر وجود دو قطب ناطق بالفعل نایب و منوب عنه در یکزمان ممکن نیست»(4).در این صورت به زمان حیات امیرالمؤمنین علیه السلام که چنین اجازه ای بنابر آنچه نزد صوفیه حجت است غیر ممکن بوده و مهمتر از آن مهمّ، نخست اینکه حضرت اویس در جنگ صفین خدنگی بر قلب مبارکش آمد به درجه ی شهادت رسید(۵) و در تصوف امر قطبیب مانند وصیت است اگر وصی شرعی و قانونی کسی قبل از مرگش از دنیا برود آن اجازه در امور شرعی زندگیش کوچکترین اعتباری ندارد باید موصی وصیت نامه را به وصی دیگر تفویض کند، در این صورت بر فرض محال اگر فرقه ای هم جاری شده باشد نسبت صحبت است نه ارشاد زیرا اویس قرنی قبل از حضرت علی ابن ابیطالب به درجه شهادت رسیده اند.نظیر این در زمان امام صادق علیه السلام رخ داده عده ای از توجه خاص حضرت نسبت به فرزند ارشدش اسماعیل استنباط کردند که او امام بعد از پدرش می باشد ولی وقتی اسماعیل از دنیا رفت در کنار عده ای که به ضلالت افتادند و امامت اسماعیل را بهانه فساد نموده بودند ادامه دادند ولی عده هم گفتند: اسماعیل امام نیست زیرا در حیات امام عصر خویش وفات یافته و به امامت موسی بن جعفر اقرار کردند.دوم: اینکه صوفیان مشهور تاریخ تصوف، برای اویسیان پیرو مرشد قائل نبوده اند و این بدعت در بدعت تصوف به وسیله ای این اواخر که حدوداً کمتر از صد سال نمی شود پیدا شده است.فریدالدین عطار نیشابوری می نویسد: «قومی باشند که ایشان را اویسیان گویند، ایشان را به پیر حاجت نبود که ایشان را نبوت در حجر خود پرورش دهد بی واسطه غیری چنان که اویس را داد».(6)عبدالرحمن جامی صوفی صاحب نظر و رجال شناس تصوف می نویسد: «بعضی از اولیاء الله که متایعت آن حضرت اند بعضی از طالبان را به حسب روحانیت تربیت کرده اند بی آنکه او را در ظاهر پیری باشد و این جماعت نیز داخل اویسانند»(7).معصوم علیشاه نایب الصدر می نویسد: «مراد از اویسان که می گویند نه آن است که به آن جناب منسوب باشند بلکه مراد کسانی هستند که از عالم باطن منجذب شده اند.(۸)حافظ حسین کربلائی آنچه را که عطار نیشابوری درباره ی اویسیان نقل کرده است را تأیید می نماید(۹) و عده ای دیگر از رجال شناسات صوفیه که نقل تمام آرای آنها امکان پذیر نیست.سوم: عده ای از مشاهیر صوفیه مانند محمود بن عثمان در صفحه ۲۴ و صفحه ۴۸۹ از کتاب فردوس المرشد فی اسرار الصمدیه، مست علیشاه شیروانی در صفحه ۳۳۶ ریاض السیاحه و محمد معصوم شیرازی در جلد ۲ صفحه ۳۰۹ طرائق الحقایق شجره ای را نسبت به حضرت اویس قرنی داده اند اولاً باید بدانید این شجره همان طور که صوفیه هم معتقدند، شجره صحبت است نه ارشاد زیرا اویس قرنی قبل از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شهید شده اند. چنان که معصوم علیشاه می نویسد: «هر شجره ای به مولانا اویس قرنی برسد. انتساب صحبت است نه ارشاد» (10) چه خوب است لااقل صوفیه آنچه قوانین تصوف به شمار می رود را بپذیرند و هواداران هم با این حقایق تاریخ مسلکی که می خواهند به آن بگروند آشنا شوند آنوقت خواهند فهیمد عده ای تشنه ریاست می باشند و در هیچ کجا نمی توانند قبای ریاست بپوشند با چه حیله و تزویر، دروغ و جعل و تحریف، دستگاهی به راه انداخته اند از کارمندی وزارت دارایی به ریاست رسیده اند آنهم بر خلاف آنچه خود به عنوان قانون سلوک قبول کرده اند.ثانیاً اسامی که در شجره ی اویسیه قبل از نجم الدین کبری وارد شده است از لحاظ زمانی هماهنگی ندارند و اگر محمد قادر باقری نمینی که در این اواخر با دریافت پولی هنگفت تذکره ای به عنوان اقطاب اویسی تنظیم کرده به صاحب طرائق الحقایق حمله کند: معصوم علیشاه که برای اویسیان فرقه ای قائل نیست، پس چرا نسبت فرقه ای خویشرا به عبدالوهاب نائینی می رساند(۱۱) زیرا او نامبرده را از شیوخ اویسی معرفی می کند، جواب این است که معصوم علیشاه عبدالوهاب نائینی را پیر فرقه ی اویسی نمی داند بلکه او را از مشایخ طریقه ی کبرویه نور بخشیه سدیریه دانسته در طرائق الحقایق مطرح کرده است. اینگونه رد گم کردن های مرموزانه تحقیقی برای اغفال کردن جوینده ی حقیقت همیشه بوده است و سوداگران آن را حفظ کرده به دیگری بعد از خود هم می سپارند.چهارم: اگر هواداران اویسیه مطرح کنند که رسول خدا صلوات الله علیه خرقه خویش را برای اویس قرنی فرستاده اند(۱۲) پاسخ این است، اولاً خرقه نبوده است، لباس خویش را مرحمت کرده اند این فقط از جعلیاتی است که صوفیه اختراع نموده اند به همین جهت فقط صوفیه در تالیفات خود عنوان خرقه به لباس مرحمتی رسول خدا داده اند.پنجم: اویسیه هرکجا مسئله به اصطلاح خرقه مرحمتی رسول خدا را مطرح نموده اند نوشته اند که عمر بن خطاب از ناحیه ی مقدسه ی رسول خدا مأمور حفاظت از خرقه بوده تا زمانی که اویس قرنی را دید به او تقدیم کند(۱۳) چگونه می توان باور داشت پیامبر اکرم با بودن علی امیرالمؤمنین وصی و خلیفه و جانشین و داماد خود چنین امری را به عمر بن خطاب واگذار کند؟!!در این صورت خرقه اویسیه، همان که نزد صوفیه معتبر و سنت است وبه اعتبار مبانی صوفیه، فرقه نیستند تا به حضرت اویس قرنی برسند بلکه مانند اویس که رسول خدا را زیارت نکرد مورد توجه باطنی حضرتش قرار گرفت هر کس چون او تربیت شود یعنی از باطن حقیقی مستفیض گردد اویسی است.و بر فرض محال اگر اویسیه بصورت فرقه باشد و دارای شجره باید بدانیم خرقه روساء آن به اویس قرن می رسد و از او به عمربن خطاب و از او به محمد مصطفی رسول خدا صلوات الله علیه و چنین خرقه ای در تصوف باطل، از اعتبار ساقط می باشد زیرا صوفیه معتقدند که تمامی خرقه ها باید به علی امیرالمؤمنین علیه السلام برسد.ششم: مهمتر از تمامی این ایرادها مسئله مطرح کردن خرقه اویس است که برای نخستین بار مؤلف تذکرهالاولیاء عنوان کرده(۱۴) و او از صوفیانی چون خود اخذ نمودهاست در مسانید تاریخی اسلامی چنین موضوعی دیده نمی شود.هفتم: مسئله مهم دیگر که بسیار قابل توجه و ملاحظه است و به طور کلی اویسیه را از رده ی فرقه های کنونی صوفیه خارج می کند این است که اویسیه سند خرقه خویش را به شیخ نجم الدین کبری می رسانند و از نجم الدین تا اویس قرنی دست به یک تحریف و جعل غیر قابل انکاری زده اند و بر خلاف قریب پنجاه تن از کبار علماء صوفیه که معتقدند خرقه ی نجم الدین کبری از شیخ الوری اسماعیل قصری است و به فرقه ی کمیلیه می رسد و از طرفی نجم الدین کبری شخصاً در اجازات خویش به این موضوع اشاره داشته است.(۱۵) و اگر دو فرقه ی ذهبیه اغتشاشیه و اویسیه به امثال نجم الدین کبری که از جمله اکابر مشایخ فرقه خود می دانند معتقد بودند و رد قولش را گناه طریقتی می دانستند بطورحتم فرموده اش را می پذیرفتند و شجره ی جعلی و قلابی را به او نسبت نمی دادند.اویسیه چون می دانستند هر فرقه ای رئیس دارد و نمی شود وارد به محیط حکمرانی آنها شد، فرقه ی اویسیه که بی سرپرست می باشد را می شود بازسازی کرد و افراد هم به مسئله ی انتساب صحبت و ارشاد توجهی ندارند به همین لحاظ از تشابه اسمی دو صوفی مشهور هم عصر به نام «روزبهان وزان مصری» که استاد(۱۶) و پدر همسر نجم الدین کبری بوده (۱۷) و «روزبهان بقلی شیرازی که هم عصر نجم الدین کبری و روزبهان وزان مصری بوده سوء استفاده نموده با این که اجازه ی نجم الدین را به شاگردش رضی الدین علی لالا خود رد تذکره اقطاب اویسی جلد ۳ صفحه ۲۹۷ نقل کرده اند و یقین دارند خرقه ی نجم الدین کبری به واسطه ی اسماعیل قصری به کمیل بن زیاد می رسد نه اویس قرنی ولی بازگویا برای فهم و شعور و درک خواننده خود ارزشی قائل نبوده نسبت تصوف نجم الدین کبری را به اویس قرن رسانده اند.در صورتی که روزبهان وزان مصری کازرونی الاصل بوده لکن در مصر زندگی می کرده است(۱۸) و روزبهان بقلی شیرازی معروف به شیخ شطاح در شیراز بوده در همانجا فوت کرده است(۱۹) روزبهان وزان به مصری معروف است(۲۰) و روزبهان بقلی شیرزای در فسا به دنیا آمده و او را شیخ فسوی(۲۱) یا فسائی(۲۲) یا فساوی(۲۳) خوانده، روزبهان وزان مصری معروف است به شیخ کبیر(۲۴) در صورتی که روزبهان بقلی شیرازی به شیخ شطاح(۲۵) و شیخ صغیر شهرت دارد(۲۶) روزبهان وزای مصری در سال ۵۸۴ هجری قمری از دنیا رفته است(۲۷)و ماده تاریخ آن را نوشته اند «هادی دین متین= ۵۸۴»(28) می باشد.روزبهان بقلی شیرازی در محرم سال ۶۰۶ هجری در شیراز در گذشته و جمله «پیرهادی عارف پاک= ۶۰۶» ماده تاریخ فوتش است.(۲۹)روزبهان وزان مصری خرقه از ابونجیب سهروردی پوشیده (۳۰) و روزبهان بقلی به قول اویسیه از سراج الدین ابوالفتح محمود بن محمود صابونی(۳۱).علاوه حافظ حسین کربلائی می نویسد: «شیخ ابو احمد روزبهان بن ابی نصر بقلی شیرازی او را شیخ شطاح نیز گویند و غیر از شیخ روزبهان کبیر فارسی است که در مصر ساکن و از مشایخ نجم الدین کبری است».(32)جای دیگر می نویسد: «روزبهان وزان مصری غیر از روزبهان بقلی است که در ۶۰۶مرده»(33)است.عبدالرحمن جامی درباره ی روزبهان بقلی شیرازی(۳۴) و روزبهان وزان مصری جداگانه تحقیق می کند و می نویسد شیخ نجم الدین کبری به صحبت روزبهان وزان مصری رسیده است.(۳۵)علامه میر سید محمد باقر خوانساری درباره ی هر دو روزبهان تحقیق جداگانه دارد.(۳۶)میرزا محمد علی مدرس نیز پس از معرفی نمودن روزبهان وزان مصری اضافه می کند. او غیر از محمد روزبهان صغیر است که به عنوان شیخ شطاح خواهد آمد.(۳۷)دکتر عبدالحسین زرین کوب می نویسد روزبهان بقلی البته باید توجه داشت ه با یک صوفی و عارف معاصر تقریباً هم نام خویش روزبهان کازرونی مصری معروف به وزان اشتباه نشود این روزبهان مصری طریقه ی سهروردیه داشت و شیخ نجم الدین کبری منسوب به او(۳۸) است و علاوه آن شیخ روزبهان هم که ابن عربی گه گاه یاد می کند این روزبهان مصری است نه بقلی».(39)نتیجه درباره ی فرقه ی اویسیه: در این صورت به منطق اهل تصوف و صوفیان که نقل گردید و کوچکترین دلیلی از مخالفین مطرح نشده فرقه ی اویسیه سندصوفیانه که نزد صوفیه معتبر است نداشته، بلکه از نجم الدین کبری تا حضرت اویس قرنی را جعل کرده اند تا توانسته باشند فرقه ای را به نام اویسیه تأسیس کنند.دکتر اسدالله خاوری می نویسد: «اویس قرنی از پارسایان تابعین بوده و افکارش با اصول تصوف و عرفان توأم نبوده است و چه بسا در زمان او از تصوف به این معنا امروز اسم و اثری نبوده است و اگر هم اویس قرنی صوفی بوده باشت ظاهراً طریقه ی خاصی به وی نسبت نداده اند»(40).علاوه اگر ابوالفضل عنقا اجازه ای از عبدالقادر جهرمی در دست داشت که گویای اتصال او به امیر سید محمد نوربخش و از نامبرده به نجم الدین کبری می بود، حتماً همانطوری که اجازه سید حسین دزفولی را داشته در کتاب انوار قلوب سالکین صفحه ۲۹ مقدمه درج کرده اند اجازه ی عبدالقادر در جرمی که درویش معمولی فرقه کمیلیه کبرویه نوربخشیه بوده است را هم مطرح می کردند.البته قابل تذکر است اجازه سید حسین دزفولی هم قسمت دوم بعد از امضاء جعل شده است.
پی نوشت ها :
۱- کشف المحجوب ص ۱۰ .۲- بحارالانوار ج ۹ ص ۶۳۷ .۳- ناسخ التواریخ حضرت امیرالمؤمنین ص ۱۷۸ .۴- مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ص ۳۰ مقدمه .۵- ناسخ التواریخ امیرالمؤمنین ص ۱۷۸۶- تذکره الاولیاء ص ۳۳-۳۴ .۷- نفحات الانس: ۲۰ .۸- طرائق الحقایق ج ۲ ص ۵۱-۵۲ .۹- روضات الجنان و جنت الجنان ج ۱ ص ۵۱۰ و ۵۱۱ .۱۰- طریق الحقایق ج ۲ ص ۵۱-۵۲ .۱۱- تذکره اقطاب اویسی ص ۹۹ ج ۱٫۱۲- تذکره اقطاب اویسی ص ۹۹ ج۱ .۱۳- تذکره اقطاب اویسی ص ۹۹ ج ۱ .۱۴- تذکره الاولیاء ص ۲۷ .۱۵- روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۰۵ از مسانید ذهبیه اغتشاشیه و تذکره اقطاب اویسی ج ۳ ص ۲۹۷ و تذکره علاء الدوله سمنانی و دو رساله عرفانی از نجم الدین کبری از صفحه ۲۴۲ الی ۲۵۵ و المشیخه نسخه خطی شماره ۲۱۴۳ کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، مقدمه ی ترجمه مناظر المحاضر للمناظر الحاضر چاپ مروی ناصر خسرو ص ۵۸ الی ۶۰ و مقدمه ترجمه فوائح الجمال و فواتح الجلال از ص ۱۸ الی ۲۲ و تحقیقات بسیار محققانه تمام مقدمه که دارای اهمیت خاصی است چاپ مروی.۱۶- سلسله ی الاولیاء سید محمد نوربخش چاپ در جشن نامه هانری کربن ص ۲۸ .۱۷- شذرات الذهب ج ۳ ص ۳۵۵ و طبقات الشافعیه ج ۵ ص ۱۱۴ .۱۸- روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ ص ۳۲۲ پاورقی نفحات الانس ص ۴۱۸ مجالس المؤمنین ج ۲ ص ۷۳ .۱۹- سفینه الاولیاء ص ۱۷۶ ریحانه الادب ج ۳ ص ۳۲۴ شد الازارص ص ۲۴۷ تاریخ حبیب السیر ج ۲ ص ۳۳۰ کشف الظنون ج ۱ ص ۱۹۶ .۲۰- روضات الجنان و جنات الجنان ج ۲ پاورقی ص ۳۲۲ نفحات الانس ۴۱۸ و طرائق الحقایق ج ۲ ص ۲۴۲ .۲۱- شدالازارض ۲۴۳ .۲۲- فارس نامه ناصری ج ۲ ص ۱۴۷ .۲۳- مجمع الفصحا ج ۱ ص ۲۲۵٫۲۴- تحفه العرفان ورق ۱۱ و عبهر العاشقین مقدمه ۷ ریحانه الادب ج ۳ ص ۳۲۳٫۲۵- ریحانه الادب ج ۳ ص ۲۳۲ و ۳۲۴٫۲۶- ریحانه الادب ج ۳ ص ۳۲۴٫۲۷- ریحانه الادب ص ۳۲۳ ج ۴٫۲۸- ریحانه الادب ج۳ ص ۳۲۴٫۲۹- ریحانه الادب ج ۳ ص ۳۲۴٫۳۰- ریحانه الادب ج ۳ ص ۳۲۳٫۳۱- ریحانه الادب ج ۳ ص ۳۲۴ و مسانید اویسیه: عنقای قاف ص ۱۳۴ و ۱۳۹ و ۱۳۷ تذکره طلت ص ۱۵۰ و حماسه حیات ص ۲۰ مزامیر حق ص ۲۶ و سحر ص ۲۳ و خفیف شیرازی ص ۱۸۶ و تذکره اقطاب اویسی ص ۱۹ مقدمه جذبه حق ۳۵ .۳۲- روضات الجنان و جنات الجنان ج ۱ ص ۵۰۴ .۳۳- روضات الجنان و جنات الجنان ج ۱ ص ۳۸۰٫۳۴- نفحات الانس ص ۲۵۵٫۳۵- نفحات الانس ص ۴۱۸٫۳۶- روضات الجنات فی الاحوال العلماء و السادات مترجم ج ۲ ص ۶٫۳۷- ریحانه الادب ج ۳ ص ۳۲۳٫۳۸- جستجو در تصوف ایران ص ۲۱۹٫۳۹- جستجو در تصوف ایران ص ۲۱۹٫۴۰- ذهبیه تصوف علمی- آثار ادبی ص ۱۹۳٫منبع: واحدی، سید تقی[صالح علیشاه]؛ (۱۳۸۴)، در کوی صوفیان، تهران: نخل دانش، چاپ پنجم(شهریور ۱۳۸۷).

















هیچ نظری وجود ندارد