8 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

زندگى نامه حسین بن حمدان خصیبى (۲)

0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

بنیانگذار فرقه نُصیرى ـ علوى
۲ـ۴٫ خصیبى رهبرى معنوى مى شود خصیبى خود را رهبر یک گروه انشعابى شیعى نمى دانست، بلکه راهنماى جامعه اى مى دانست که تا آن زمان از طریقه درست شیعه مطابق با اراده امام و باب او ابن نصیر، پیروى مى کردند. خصیبى که به حقانیت خود باور داشت در اشعارش پیروان خود را شیعه الحق(۵۲) و شیعه الهدى(۵۳) خطاب مى کرد.از روایات نصیریه آگاه مى شویم که خصیبى در نتیجه مطالعات باطنى اش خود را واسطه میان جهان انسانىِ مریدان و جهان معنوى مى دانسته است. اشعار او پر از شور و اشتیاق دینى است. در قطعه اى از قصیده غدیریه تجربه اى باطنى از خودش را شرح مى دهد و به صیغه سوم شخص به خود اشاره مى کند:جنبلانیکم سلیل خصیبعبد عبد لثانى عشر بدورقد غذاه أبوه من باطن الباطنمن شرح صاحب التفسیر = على بن ابى طالب(۵۴)فتسامى الى الحجاب حجاب اللهحتّى رسى ببحر الصدورفاستقا من رحیقه سلسلیافسقاه المحقّ سقى الممیرىو تألّى لیسقینّ ذوى التقصیر= شیعیان(۵۵)سمّ الذباح سقى النحیرو یرى کلمّا یراه یقیناحاضرا شاهدا بغیر حضور (اشاره به شبح انگارى)(۵۶)و یقوم المحمود نجل خصیبفى ذرى القدس فى المحل الأثیرقائلا للذین تاهوا و ضلّوا اشاره دوباره به شیعیانعن أبى شُبّر =حسین یا على(علیهما السلام)(۵۷) و نور شبیر(۵۸)ابیات این قصیده نشان مى دهد که خصیبى تجربه اى عرفانى را از سر گذرانده است که متقاعدش کرده که او بر حق است و باعث ایجاد این احساس در او شده که موجودى برتر (شاید حجابْ سلمان) او را به رهبرى جامعه اش منصوب کرده است.در این مرحله اولیه از شکل گیرى این فرقه، ارکان الهیات نصیرى(۵۹) در نقل قول هایى از خصیبى ظاهر شده است: تثلیث مقدس و ظهور آن در تاریخ بشر(۶۰)، شبح انگارى[۱]درباره حسین(علیه السلام)(۶۱)، معناى باطنى تعطیلات ایرانى و اسلامى(۶۲)، و تناسخ(۶۳).
۲ـ۵٫ آغاز تبلیغ: به نظر مى رسد که خصیبى پیام خود را از راه تبلیغ علنى منتشر مى کرد و لذا خود و مریدانش را در معرض خطر جدى قرار مى داد. عراق، مرکز امپراطورى اسلامى، فوق العاده بى ثبات بود و این بى ثباتى در نیمه نخست قرن چهارم/ دهم به اوج خود رسیده بود. با این حال اعدام حلاج، بازداشت هاى گوناگون گسترده اى که از سوى مقامات در بغداد آغاز شده بود و قتل کسانى که مظنون به کمک رسانى به شورشیان قرمطى بودند، خصیبى را منصرف نکرد.(۶۴) به نظر مى رسد که این روایت نصیرى را، که بنابر آن حاکم بغداد خصیبى را به خاطر تبلیغ علنى پیامش زندانى کرد، بتوان به دوره بین سال هاى۳۱۴ـ۳۳۳/۹۲۶ـ۹۴۵ مربوط دانست. پایان این روایت ماهیت نصیرى تعالیم او را نشان مى دهد: «و لمّا لاح له فرصتاً حرب و اشعر بین اتباعه بأنّ السید المسیح عیسى خلصه لیلا و انه عیسى تجسد محمد و ابناء بنت محمد الاحد عشر…»(65)بنابراین به نظر مى رسد که علت زندانى شدن خصیبى تبلیغ علنى عقایدش بود که آشکارا با اصول اسلام در تقابل بود.
۲ـ۶٫ انتقال به سوریه و تأسیس فرقه: حبس و آزار خصیبى از یک سو، و جذب او به عیسى(علیه السلام) از سوى دیگر، احتمالا دلایل تصمیم او به حرکت به سوى منطقه شام (سوریه بزرگ) بودند و در آن جا او با درسى که در بغداد آموخته بود، با احتیاط بسیارى عمل مى کرد. در شعرى که در دو منبع نصیرى آمده است، خصیبى سرزمین شام را که زادگاه عیسى و جایگاه صعود محمد(صلى الله علیه وآله) به آسمان بوده، ستایش مى کند، ولى به ساکنانش دشنام مى دهد.(۶۶) این نشان مى دهد که این عراقىِ بیگانه و صاحب دین عجیب و غریب در منطقه شام نیز مشکلات زیادى داشت. بنابر یک منبع تنها جایى از این منطقه که در آن خصیبى توانست جامعه اى بر پا کند، حرّان بود.(۶۷)اعضاى این جامعه موحدون نامیده شدند.(۶۸) بنابر این منبع تعداد اعضاى جامعه ۵۱ نفر بود: ۱۷ عراقى، ۱۷ سورى، و ۱۷ نفر «اعضاى پایگاه سرّى در دروازه هاى حرّان».(69) رهبران آتى جامعه پس از خصیبى: محمد بن على جلّى و على بن عیسى جسرى عراقى قطانى،(۷۰) نیز در میان این موحدون بودند. ابوالفضل محمدبن حسین منتجب العانى در یکى از اشعارش حرّان را یاد کرده و در شعر دیگرى مى گوید که «ابناءنمیر» دین خود را مخفى نگه مى دارند.(۷۱)
۲ـ۷٫ بازگشت به عراق در سال ۳۳۶/۹۴۷ زمانى که خاندان ایرانى ـ شیعى آل بویه قدرت را به دست گرفتند، اوضاع بغداد تغییر کرد.(۷۲) حکومت جدید فرصتى بود که خصیبى به عراق بازگردد. منبعى نصیرى مى گوید که خصیبى در سال ۳۳۶/۹۴۷ به طرباء بازگشت و متوجه شد که تعداد جامعه موحدون ۱۴۰ نفر شده است.(۷۳) بنابه گفته ابن اثیر، در سال ۳۴۰/۹۵۱ در بغداد گروهى از کفار، که آرائشان شبیه آراء موحدون بود، پس از مرگ رهبرشان ابوجعفر محمد بن على بن ابى قراقر دستگیر شدند. آنان حاکم بویهى معزالدوله را با کلمات ساده «نحن شیعه على بن ابى طالب(علیه السلام)» خطاب کردند و آزاد شدند. این حادثه نشان مى دهد که گروه هاى غالى شیعى مى توانستند در عراقِ بویهى باقى بمانند.(۷۴)
۲ـ۸٫ تقیه خصیبى ـ تظاهر به راوى بودن: به رغم فعالیت خصیبى در میان موحدون، با کمال تعجب او در نوشته هاى شیعى به عنوان یکى از راویان مهم احادیث ظاهر مى شود. احادیث شیعى به سند او در کتاب معتبر محمد باقر مجلسى (م ۱۲۶۷/۱۷۰۰) وارد شده است. احادیثى که خصیبى در سندشان واقع شده، از جمله به انتقال نور الاهى از یک امام به امام دیگر،(۷۵) ولادت معجزهوار امام دوازدهم(۷۶)، و اهمیت سکوت در نماز(۷۷) مى پردازند. احادیثى که در آنها وى آخرین حلقه وصل به امام حسن عسکرى(علیه السلام) است، داستان سفر ۷۰ نفر به سامرا براى تبریک ولادت مهدى(علیه السلام) (۷۸) به امام عسکرى(علیه السلام) و تاریخ وفات امام عسکرى(علیه السلام) را دربردارند.(۷۹) کتاب الهدایه خصیبى در فهرستى از کتاب هایى ذکر شده که «علیها تدور رحى الشیعه» و «ما من بیت للشیعه الا و نسخه منها فیه».(80) کتاب حسین بن حمدان به عنوان کتابى که مشتمل بر اخبار زیادى در فضائل امامان است، توصیف شده، لکن در این جا مجلسى مى افزاید که برخى از رجالى ها بر او طعنه زده اند «غمز علیه بعض اصحاب الرجال» (که یا کتاب مراد است یا خود خصیبى).(۸۱)خصیبى خود در کتابش نقل مى کند که در این دوران تبلور شیعه، او از دیدگاه دوازده امامیان درباره جانشینى امام حمایت مى کرد. در خانه اى در عسکر المهدى در شرق بغداد، او کوشید تا با منطق و مقایسه براى مریدان جعفر اثبات کند که امام پس از امام عسکرى(علیه السلام) باید پسرش محمد (علیه السلام) باشد، نه برادرش جعفر.(۸۲) بنا به نقل این کتاب و منبع نصیرى دیگرى، خصیبى حدیثى را از یحیى بن محمد خرقى (یا برقى) در خطابین (یا حطابین) در قطعه مالک در شرق بغداد شنیده است.(۸۳) ابوالطیب احمد بن ابوالحسن حدیثى را از خصیبى در خانه اش در باب الکوفه بغداد شنیده است(۸۴) (معلوم نیست که این خانه، خانه ابوالطیب بود، یا خانه خصیبى). در سال ۳۴۴/۹۵۶ خصیبى به کوفه رسید و در آن جا به هارون بن موسى تلعکبرى، یکى از موثق ترین و مهم ترین راویان شیعه اجازه اى داد.(۸۵) یکى دیگر از شیعیان محترم کوفه، ابوالعباس بن عقده الحافظ احادیثى را از خصیبى نقل کرده و او را ستایش کرد.(۸۶) ولى در نوشته هاى بعدى شیعى، خصیبى کمتر مورد وثوق دانسته مى شود. فهرست احمد بن على نجاشى نشان مى دهد که خصیبى راوى غیر موثق و فاسد المذهب شمرده مى شده است.(۸۷) ابن حجر عسقلانى در لسان المیزان از یک شیعه به نام ابن النجاشى نقل مى کند که درباره خصیبى مى گفت:«انه خلط و صنف فى مذهب النصیریه و احتج لهم، قال: و کان یقول بالتناسخ و الحلول.»(88)خواه خصیبى موثق شمرده شده باشد یا نه، ما مى توانیم نتیجه بگیریم که وى در ایجاد تصویرى جدید از خودش در بغداد یعنى تصویر یک شیعه دوازده امامى فاضل، موفق شد. ولى نباید فوراً به این نتیجه برسیم که او اصول سرى خود را ترک کرد. بلکه تصویر او را باید پوشش مفیدى براى فعالیتش (که قطعا در خفا بوده) دانست، فعالیتى که به قصد تأسیس فرقه موحدون بوده است. به عبارت دیگر او اصل شیعى تقیه را انتخاب کرده بود که بنابر آن مؤمن باید دین خود را پنهان کند در حالى که در ظاهر به گونه اى رفتار مى کند که گویا یکى از مخالفان خود است.
۲ـ۹٫ ایجاد مرکزى در عراق: به موازات فعالیت هاى شیعى فوق الذکر، خصیبى به تربیت جامعه اش ادامه مى داد. فضاى جدید خصیبى را قادر ساخت که بار دیگر در بغداد فعّال شود و او شاگردش على بن عیسى را به ریاست جامعه موحدون در آن جا منصوب کرد.(۸۹) تعالیم خصیبى به جسرى را مى توان از رساله التوحید که به قلم یکى از شاگردان جسرى است، فراگرفت. این رساله به صورت پرسش جسرى و پاسخ خصیبى است و عمدتا بر موضوع تثلیث مقدس نصیرى متمرکز است.(۹۰) در این رساله خصیبى براى جسرى توضیح مى دهد که در تازه ترین تجلى تثلیث بر بشر، ابن نصیر باب یعنى رکن سوم تثلیث، بوده است.(۹۱)
۲ـ۱۰٫ ارتباط با آل بویه: خصیبى رساله دیگرى تألیف کرد به نام راست باش که حاکى از هدف آموزشى آن است. چیزى از این رساله باقى نمانده جز دو نقل قول در مجموع الاعیاد طبرانى، جانشین خصیبى.[۲] این دو نقل قول به معناى رمزى ماه رمضان اشاره دارند.(۹۲) نام فارسى این رساله ممکن است حاکى از آن باشد که این رساله خطاب به موحدون عرب نوشته نشده است. نمى توان تعیین کرد که محتواى این رساله به فارسى نگاشته شده یا به عربى.(۹۳) در تاریخ العلویین آمده که این رساله به عضدالدوله، حاکم بویهى عراق که به راست باش دیلمى ملقب بود، اهدا شده بود، و این مطلب منحصر به این منبع است.(۹۴)طویل در تاریخ العلویین ترجیح داده که نگوید این رساله در واقع به حاکم مشهور عضدالدوله اهدا نشده، بلکه به برادر و رقیبش ابومنصور عزّالدوله بختیار اهدا شده بود.(۹۵) ابن کثیر مورخ (م ۷۷۴/۱۳۷۲) بختیار را که در شاعرى و حمایت از شعرا موفق ولى در حکمرانى ناموفق بود، چنین توصیف کرده است «کان عزالدوله ضعیف العقل قلیل الدین»(96) و در سنت شیعى وى به «مترفاً صاحب لهو و شرب»(97) توصیف شده است.لقب بختیار در زبان عربى تحریف شد و او راست باش نامیده شد، چنان که بیت ۵۹۶ از مدایح منتجب العانى شاعر که به بختیار اختصاص دارد، شاهد این مطلب است.(۹۸) به نظر مى رسد که منتجب العانى حلقه ارتباط خصیبى و بختیار بوده است زیرا در ستایش از هردوى آنان اشعارى گفته است. البته این شاهد براى اثبات این که او واسطه میان آن دو بوده، کافى نیست.
۲ـ۱۱٫ خصیبى جانشینى در عراق نصب مى کند: پیش از آن که خصیبى عراق را براى آخرین بار ترک کند، نوعى «وصیت» براى جسرى به جا گذاشت. بخش آخر رساله التوحید نشان مى دهد که او براى جسرى نحوه نقل احادیث از او را توضیح مى دهد و از وى مى خواهد که راه او را دنبال کند:اوصیک یا سیدى بصله اخوانک… و تقول حدثنى فلان عن فلان بن فلان عن ابى عبدالله الحسین بن حمدان عن ابى عبدالله الجنان(۹۹)… لاتمارى به الجهال(۱۰۰) و لا تکاشر به اهل الضلال و کن لهم حرزاً و لاتکاتم اخوانک ماتعلمه و لاتظن علیهم ما تفهمه و احذر اللصوص… فاتق الله حق تقاته و اعرف بالله حق معرفته و وحده حق توحیده…(۱۰۱)از این رساله مى توانیم نتیجه بگیریم که در زمان خصیبى بحث هاى کلامى در میان موحدون وجود داشته است.(۱۰۲)
۲ـ۱۲٫ مرکزى در حلب و نصب جانشینى در سوریه: خصیبى در سال هاى آخر عمرش به سوریه بازگشت و زندگى در حلب یا اطراف آن را برگزید.(۱۰۳) خاندان شیعى عربى حمدانیان از سال ۳۳۳/۹۴۵ بر حلب حکمرانى داشت. این اوضاع او را قادر مى ساخت که با هویت شیعى آبرومندش در آن جا زندگى کند در حالى که در خفا امور جامعه خود را سامان مى داد. او در کتابش الهدایه الکبرى هویت شیعى اش را درباره امامان دوازده گانه ابراز کرد، کتابى که بنا به گفته طویل آن را به دربار سیف الدوله حمدانى اهدا کرده بود.(۱۰۴) این نکته را منبع دیگرى نیز تقویت مى کند: به نظر مى رسد که تذکره نویسان شیعى ترجیح داده اند که درباره حکایت حضور خصیبى در دربار حمدانیان چیزى نگویند. ولى ابن حجر عسقلانى این حکایت را حفظ کرده و مى نویسد «قیل انه کان یؤم سیف الدوله».(105) واژه «قیل» اشاره دارد که نویسنده منبع مورد استفاده عسقلانى، که احتمالا شیعه بوده، تلاش کرده تا این حکایت را غیر قابل اعتماد نشان دهد.آگاهى ما درباره فعالیت هاى پنهانى خصیبى در میان موحدون از طریق منابع نصیرى است. خصیبى یکى از شاگردان حرانى اش، محمد بن على جلّى، را براى رهبرى موحدون حلب برگزید.(۱۰۶) بنا به گفته طبرانى، خصیبى براى جلّى توضیح مى دهد که در برخى از ابیات قصیده غدیریه اش قصد داشته که فرقه هاى مختلف از جمله حلاجیّه و اسحاقیه را هجو کند.(۱۰۷) ولى در این مورد خاص، مشکل است تعیین کنیم که آیا این نقل قولى است از خود خصیبى یا مطلبى است که بعدها طبرانى آن را دستکارى کرده است. منبع عمده براى تعلیمات خصیبى به جلى چند روایت نصیرى است که در آنها خصیبى عقایدى از قبیل تفسیرهاى تمثیلى قرآن، تثلیث نصیرى، شبیه انگارى حسین(علیه السلام) و تناسخ را به جلى تعلیم مى دهد.(۱۰۸)در سال ۳۴۶/۹۵۷ در حالى که هنوز حمدانیان بر حلب حکم مى راندند، خصیبى در سنى بالا از دنیا رفت.(۱۰۹) بنابر روایتى دیگر او در سال ۳۵۸/۹۶۹(۱۱۰) زمانى که بیزانسى ها بر اثر شیوع طاعون از محاصره این شهر دست کشیدند، از دنیا رفت.(۱۱۱) قبر او در شمال حلب است. جایى که ـ بنا به گفته طویل ـ شیخ یابراق نامیده مى شود و آخرین قطعه شاهد سکونت او در این شهر بوده است.(۱۱۲)خصیبى عمرش را به نشر اصول ابن نصیر اختصاص داد، همان گونه که آنها توسط مریدان ابن نصیر به او رسیده بود. او اصولى را که ابن نصیر براى افراد به ارث گذاشته بود، به مذهب متشخص جامعه اى یکپارچه که در طول فرات گسترش مى یافت، تبدیل کرد.
۳ـ۱٫ آثار نصیرى: در سنت نصیرى اشعار متعددى به خصیبى نسبت داده مى شود، ولى تنها شعرى را که در واقع مى توان نام برد، قصیده غدیریه است که ظاهرا کل آن را طبرانى گردآورى کرده است; این قصیده به معناى باطنى غدیرخم مى پردازد.(۱۱۳)طبرانى حتى ابیاتى را، که همگى داراى وزن صحیح و قافیه هماهنگ اند، از دیگر اشعار خصیبى نقل مى کند تا دعاوى اش را تقویت کند، اذانى سرودهایى را نقل کرده که در آنها خصیبى خدا را ستایش مى کند.(۱۱۴) منابع جدید نظیر اذانى در قرن نوزدهم و اسعد على در قرن بیستم، ابیاتى را از دیوان الخصیبى نقل کرده اند که در اشعار دیگر ذکر نشده اند و دربردارنده اصول نصیرى و عناصرى شرح حالى از خصیبى اند.(۱۱۵) به نظر مى رسد که خصیبى اشعار زیادى از خود به جا گذاشت که بیشترشان اکنون از میان رفته اند. هدف از آنها آن بود که عقاید پیچیده کلامى را به شیوه اى هنرى و آیینى بیان کنند تا موحدون بتوانند یادشان بگیرند.طبرانى رسائلى را از خصیبى ذکر مى کند ولى ظاهرا به سه رساله اى که در اختیارش بوده اشاره مى کند. یک رساله که احتمالا به جلى اهدا شده، به فقه رسالته موسوم است و به دو فصل تقسیم مى شود. ما مى دانیم که یک فصل به آموزه شبیه انگارى حسین(علیه السلام)مى پردازد، (۱۱۶) و فصل دیگر به تجلى هاى ایرانى این تثلیث.(۱۱۷) رساله دوم که با نام ذکر شده الرساله الراست باشیه است که نام درست آن ظاهرا راست باش است که طویل به آن اشاره کرده است. نقل قول هایى که طبرانى از آن کرده، به عربى است هر چند چنان که پیشتر گفتیم ، این رساله به حاکم ایرانى بختیار اهدا شده بود. طبرانى به اختصار آن را رسالته مى نامد و قطعه اى که از آن گرفته شده به معانى باطنى روزهاى سال و روزهاى عید (به ویژه رمضان) مى پردازد.(۱۱۸)رساله سوم به نام السیاقه است و طبرانى یکبار در ضمن تجلى هاى معنا و اسم از آدم تا محمد(صلى الله علیه وآله) از آن نام برده است.(۱۱۹)رساله دیگر که از نسخه ۱۴۵۰ پاریس به نام رساله التوحید شناخته مى شود، مجموعه اى است از پرسش ها و پاسخ ها درباره ماهیت واقعى تثلیث الاهى. ولى مضامین این رساله شبیه است با بحثى میان خصیبى و جسرى درباره یک رساله ناشناخته از خصیبى.(۱۲۰) در همین نسخه رساله دیگرى است با تدوین جسرى که تعالیم خصیبى به عبدالله بن هارون را درباره رابطه میان معنا و اسم شرح مى دهد.(۱۲۱) این رساله ها مجموعه روایاتى اند به صورت پرسش (شاگرد) و پاسخ (استاد) که به مسائل گوناگون کلامى مى پردازند. در مقایسه با اشعار که براى مراسم مذهبى همه موحدون سروده شده اند، این رساله ها (به جز راست باش) ظاهرا تنها به اعضاى برجسته این فرقه که موضوع مورد نظر با آنان بحث شده، اختصاص داشته است.
پی نوشت ها :
۵۲٫ همان، ص۱۱۳٫۵۳٫ همان ص۱۱۲٫ در همین قصیده خصیبى آن هفتاد نفر موحدون شیعه بزرگ (الشیعه الکبرى) را، که احتمالا اشاره است به هفتاد مرید حسن عسکرى(علیه السلام)، از جمله عمویش احمد و استادش جنان، ستایش کرده است.۵۴٫ صاحب التفسیر یا التأویل لقبى براى على(علیه السلام) است در میان شیعه. بنگرید مثلا: مجلسى، ج۳۹ ص۹۳، ج۴۰، ص۵۳٫۵۵٫ نصیریان شیعیان را مقصره یا ذوى التقصیر مى نامند زیرا معتقدند که تنها آنان اند که دین اصیل را مطابق دستورات امام حفظ کرده اند، در حالى که دیگر شیعیان تنها برخى از احکام خدا را انجام مى دهند. بنگرید:H. Modarresi, Crisis and Consolidation in the Formative Period of shii Islam (Princeton: The Darwin Press, 1993), p.41.56. درباره شبح انگارى (Docetism) بنگرید:F. L. Cross and E. A. Livingstone, The Oxford Dictionary of the Christian Church ( oxford: Oxford University Press, 1997), p. 493.قرآن، سوره نساء، ۱۵۷٫۵۷٫ ابوشبّر لقب حسین(علیه السلام) است در مرثیه اى که به یاد او در کربلا خوانده شد. بنگرید مثلا: مجلسى ج۴۲، ص۲۴۱٫ احتمال دارد ابوشبّر على(علیه السلام) باشد، زیرا شبر و شبیر لقب هاى پسران او حسن و حسین اند. بنابر روایتى شیعى، این دو به همان نام هاى پسران هارون (شِفِر و شَفِر) نامیده شدند پیش از آن که این نام ها به عربى به حسن و حسین ترجمه شوند: بنگرید:M. Bar-Asher, ” On the place of Jews and Judaism in early Shiite religious literature, “Pe amim 61 (1994), p. 29 [in Hebrew].58. طبرانى، ص۵۹ مترجم، این ابیات را از دیوان الخصیبى، تحقیق س. حبیب، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۱، ص۳۴ـ۳۵ نقل کرده است.۵۹٫ اذانى پایه گذارى الهیات نصیرى را به خصیبى نسبت مى دهد، بنگرید: اذانى ص۲۷٫۶۰٫ درباره تثلیث نصیرى: معنا ـ اسم / حجاب ـ باب، بنگرید: Dussaud, pp.41-67;، نسخه خطى، ص۴۵ ب; درباره ظهور این تثلیث در قالب على ـ محمد ـ سلمان بنگرید: مثلا همان، طبرانى ص۵۶; نسخه خطى، ص۴۷ الف و ب. درباره ظهور اخیر عسکرى ـ مهدى ـ ابن نصیر بنگرید: نسخه خطى، ص۴۴ الف.،۶۱٫ خصیبى میان شبح انگارى عیسى(علیه السلام) و شبح انگارى حسین(علیه السلام) مقایسه کرده است، بنگرید: طبرانى ص۵۸، ۱۱۰ـ۱۱۱٫۶۲٫ درباره نوروز بنگرید: طبرانى ص۹ـ۱۹۸; عاشورا: همان ص۱۲۷; غدیر: همان۷ـ۵۶٫۶۳٫ همان، ص۵۶٫۶۴٫ درباره وضعیت عراق عموما و وضعیت بغداد به ویژه، در این دوره بنگرید: ابن اثیر، الکامل فى التاریخ (بیروت، دارالکتب العلمیه ۱۹۸۷) ج۷، ص۱، ۲۳، ۳۴، ۶۴، ۷۴;A. A. Duri, ” Baghdad, ” EI2 I (1986), pp. 899-900; D. Sordel, “Irak, ” EI2 III (1986), p. 1255.درباره حلاج بنگرید:J. Baldick, Mystical Islam- An Introduction to Sufism (London: I.B. Tauris, 1989), pp. 46-49.65. اذانى، ص۱۶٫ باید مراقب بود که این توصیف با داستان مشابهى درباره زندانى شدن حمدان قرمط یکى گرفته نشود، زیرا این اشتباه در میان محققان تکرار شده است. بنگرید مثلا:M. Moosa, Extremist Shiites- The Ghulat Sects (New York: Syracuse University Press, 1980), pp. 262-266, 504 (n.56).در این روایت اذانى ابیاتى را نقل مى کند که در آنها خصیبى ادعا کرده که حجاب او را آزاد کرد: پدرى مهربان به من گفت اى پسر خصیب، تو از حُجُب آل احمد = پیامبر آزاد و رها شده اى، مادام که زنده اى آزادى و پر از عشق آنها.رابطه خاص میان خصیبى و حجاب در سوره نخست کتاب المجموع مورد اشاره قرار گرفته است: بنگرید اذانى، ص۹٫ درباره عربى میانه در نسخه هاى نصیرى بنگرید:Bar-Asher and Kofsky, ” An early Nusayri theological dialogue, ” pp. 261-262.66. اذانى، ص۱۶، ۲۳، ۸۳٫ روایت تقریبا یکسانى در طبرانى، ص۷ـ۱۷۶ هست.۶۷٫ یاقوت، ج۲، ص۳ـ۲۷۱٫ گفته یاقوت که روستایى نیز به نام حرّان نزدیک حلب هست («و حرّان ایضا من قراء حلب») شایسته توجه است. احتمالا موحدون در این مرحله نزدیک حلب ساکن بوده اند و این مى تواند اشاره کند که چرا خصیبى اندکى پیش از مرگش تصمیم گرفت به این شهر برود.۶۸٫ شهر حرّان مرکز فرقه صابئین بود که ستاره پرست بودند و ممکن است بر خصیبى تأثیر گذاشته باشند. ولى ادعاى دوسو مبنى بر تأثیر صابئین بر نصیریه صرفا یک نظریه است. بنگرید:Glasse, p. 340; شهرستانى، ص۶۶۰٫۶۹٫ اذانى، همان. عدد ۱۷ احتمالا با مراسمى مربوط است که على طربائى براى خصیبى تعریف کرده که در آن امام حسن عسکرى(علیه السلام) على طربائى و شاگردانش را متبرک ساخته و به او ۱۷ خرما داد. بنگرید: طبرانى، ص۱۲۹٫۷۰٫ اذانى، همان.۷۱٫ اسعد على، ص۲۳۹ـ۲۴۰٫۷۲٫ درباره آل بویه بنگرید:M. G. S. Hodgson, ” The Buyid Era, ” in: S. H. Nasr et al. (eds.), The Expectation of the Millennium S Shiism in History (New York: SUNY Press, 1988), pp. 155-158; J. L. Kraemer’ Humanism in the Renaisance of Islam: The Cultural Revival During the Buyid Age (Leiden: Brill, 1986); C. Cahen, ” Buwwayhids,” EI2 I (1986), pp. 1350-1357; Modarresi, pp.96-105.73. طبرانى، ص۱۳۱٫۷۴٫ ابن اثیر، ص۳۴٫۷۵٫ مجلسى، ج۱۵، ص۴ ظاهراً ص۹ صحیح است، مترجم.۷۶٫ همان، ج۵۱، ص۲۵ـ۲۸٫۷۷٫ همان، ج۸۲/۸۵، ص۲۷٫۷۸٫ همان، ج۷۸/۸۱، ص۷ـ۳۹۵٫۷۹٫ همان، ج۵۰، ص۳۳۵٫۸۰٫ همان، ج۱۰۲]/۱۰۵[، ص۳۷،توصیفات مذکور درباره کتاب هاى علامه مجلسى است نه کتاب هاى خصیبى، مترجم.۸۱٫ همان، ج۱، ص۳۹٫۸۲٫ خصیبى، ص۶ـ۳۸۴٫ درباره حامیان جعفر بنگرید شیخ مفید، الفصول المختاره (بیروت، دارالاضواء ۱۹۸۶) ص۲ـ۲۶۰; .Modarresi, PP. 84-86.83. خصیبى ص۳۲۸ـ۳۳۱، که کلمات الخرقى، الخطابین را به کار برده; بعمره ص۱۸ـ۱۹، که کلمات البرقى، الحطابین را به کار برده.۸۴٫ طبرانى، ص۱۳۳٫۸۵٫ محمد بن على استرآبادى، منهاج المقال (تهران، مطبعه کربلائى محمد حسین تهرانى ۳۰۷) ص۱۱۲٫ درباره تلعکبرى بنگرید: آقا بزرگ تهرانى، طبقات علماء الشیعه (بیروت، دارالکتب العربیه ۱۹۷۱) ج۲، ص۹ـ۱۸۸٫۸۶٫ ابن حجر عسقلانى، لسان المیزان (بیروت: دارالفکر ۱۹۸۷) ج۲، ص۴ـ۳۴۳٫ درباره ابوالعباس بن عقده بنگرید همان ج۱، ص۹ـ۲۸۷٫۸۷٫ بنگرید مثلا: احمد بن على نجاشى، رجال النجاشى (بیروت: دارالاضواء ۱۹۸۸) ج۱،۱۸۷٫۸۸٫ عسقلانى ص۳۴۴٫۸۹٫ وى در دو منبع «جسرى» نامیده شده، بنگرید نسخه خطى برگ ۴۲ ب; طویل، ص۲۵۹٫ بنابر تاریخ العلویین این نام بدان علت بود که وى بازرس پل هاى بغداد بود.۹۰٫ از کلمات آغاز این رساله مى توان فرض کرد که آن توسط یکى از شاگردان جسرى نقل شده، بنگرید نسخه خطى برگ ۴۲٫ درباره تثلیث نصیرى بنگرید: .Halm, ” Nusayriyya, “p. 14891. نسخه خطى، برگ ۴۴ الف.۹۲٫ طبرانى، ص۱۲ـ۱۳، ۱۵۴٫۹۳٫ احتمال این که رساله خصیبى به فارسى ترجمه شده باشد، بعید نیست. بروکلمان مى گوید که ماسینیون الهدایه الکبرى را به فارسى خوانده است (Brockelmann, SI, p. 326).94. طویل، ص۲۶۰٫۹۵٫ درباره حاکمان بویهى بنگرید: Kramer, pp. 31-102.96. ابن کثیر، البدایه و النهایه (بیروت: مکتبه المعارف ۱۹۸۸)، ج۱۱، ص۲۹۰٫۹۷٫ مجلسى، ج۴۱، ص۳۵۳٫۹۸٫ اسعد على، ص۱۷٫ نام شهاب الدین بختیار بن ابومنصور راست باش دیلمى عجمى در بروکلمان به عنوان نام سراینده نصیرى یک قصیده رمزى طولانى درباره خاندان پیامبر ظاهر شده: .Brockelmann, SI, p. 32699. درباره این اسنادى که خصیبى ذکر کرده، او توضیح مى دهد که جنان روایاتى را مستقیما از امامان اخیر و یاران نزدیکشان مثل یحیى بن معین (بنگرید: Halm, ” Das Buch derSchatten. ” pp. 237, 254)، محمد بن اسماعیل حسنى و عسکر بن محمد (ناشناخته) دریافت کرده است. دو نفر اول در سندهاى الهدایه الکبرى ظاهر مى شوند. یحیى، همان، ص ۳۹۲ ; محمد: همان ص۳۵۳، ۳۵۷، ۳۶۷٫۱۰۰٫ خصیبى در رساله اش به جسرى واژه جهّال را براى اشاره به کسانى که اسرار را نباید بدانند، به کار مى برد. در گفتگویش با عبدالله بن هارون صائغ، او مى گوید که معرفت سرّى مایه نجات عارفین (نسخه خطى، برگ ۵۱ ب) است. این دال بر آن است که خصیبى این واژه ها را به کار برده تا میان یاران نزدیک خود (شاگردان حرانى) و سایر مردم تمایز نهد. ولى نباید نتیجه گرفت که در این مرحله اولیه از شکل گیرى این فرقه، میان خاصه و عامه اى که امروزه وجود دارند، تمایزى بوده است. درباره این تقسیم بنگرید: .Dussaud, pp. 117-118به نظر مى رسد که در این مرحله جهّال و عارفین به موحدون و غیر موحدون اشاره داشته چنانکه در سراسر نوشته هاى خصیبى هیچ منعى از تعلیم اسرار او در درون فرقه وجود ندارد حتى در رساله التوحید، خصیبى به جسرى مى گوید که معارف او را از برادرانش موحدون پنهان نکند.۱۰۱٫ نسخه خطى، برگ ۴۷ ب ـ ۴۸ ب.۱۰۲٫ نسخه خطى، برگ ۴۶ الف.۱۰۳٫ درباره ذکر مکانى دیگر، حران نزدیک حلب، توسط یاقوت بنگرید به یادداشت ۶۱فوق.۱۰۴٫ طویل، ص۲۵۹٫۱۰۵٫ عسقلانى، ص۴ـ۳۴۳٫۱۰۶٫ طویل ص۲۵۹٫۱۰۷٫ طبرانى، ص۷۲٫۱۰۸٫ بعمره، ص۱، ۲، ۶، ۱۲، ۱۳٫۱۰۹٫ طویل، ص۲۵۹٫۱۱۰٫ تهرانى، ج۱، ص۱۱۲; عاملى، ص۳۴۵٫۱۱۱٫ ابن اثیر، ص۳۱۴٫۱۱۲٫ طویل، ص۲۵۹٫۱۱۳٫ طبرانى، ص۸ـ۵۶٫۱۱۴٫ اذانى، ص۲ـ۵۱٫۱۱۵٫ همان، ص۱۳، ۱۶، ۸۵; اسعد على، ص۲۳۲٫۱۱۶٫ طبرانى، ص۹ـ۱۰۸، ۱۱۰ـ۱۱۱; بعمره: ص۱۳٫۱۱۷٫ طبرانى، ص۱۸۹٫۱۱۸٫ همان، ص۱۹، ۱۰۸، ۱۵۵ (صریحا). مى توان نتیجه گرفت که «رسالته» «راست باش» است، زیرا به همین مسائل در هر دو پرداخته شده; طویل، ص۲۶۰٫۱۱۹٫ طبرانى ص۱۸۸، و بنگرید به توضیح اشتروتمان، شماره ۴٫۱۲۰٫ نسخه خطى، برگ ۴۲ الفـ ب.۱۲۱٫ همان، برگ ۴۸ ب، ۱۷۶ ب.
 

نوشته قبلی

زندگى نامه حسین بن حمدان خصیبى (۳)

نوشته‌ی بعدی

زندگى نامه حسین بن حمدان خصیبى (۱)

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

نوشته‌ی بعدی

زندگى نامه حسین بن حمدان خصیبى (۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا