2 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

زندگي اجتماعي امام باقر (ع)

0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

زندگي امام، آينه تمام نماي زندگي شرافتمندانه انسانهاي موحد و متعالي است. يکي از بارزترين ويژگيهاي امام جامعيت اوست.توجه به علم، او را از اخلاق و فضايل روحي غافل نمي سازد و روي آوري به معنويات و عبادت و بندگي، وي را از پرداختن به زندگي مادي و روابط اجتماعي و اصلاح جامعه باز نمي دارد .در حالي که انسانهاي معمولي، در بيشتر زمينه ها گرفتار افراط و تفريط مي شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه نشيني کشيده مي شوند و اگر به کار و تلاش رو آورند، از انجام بايسته وظايف عبادي و معنوي، دور مي مانند!
کار و تلاش در اوج زهد و تقوا
انسانهاي کم ظرفيت و کوته انديش، گمان مي کنند که لازمه زهد و تقوا، اين است که خرقه اي پشمينه بر دوش افکنده و زاويه خلوتي را انتخاب کنند و روي از خلق بگردانند تا به خدا نزديک شوند!اينان گمان مي کنند که تلاش براي تأمين معاش و کسب روزي، مخالف زهد و توکل است، و وظيفه انسان فقط ذکر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مي باشد و روزي از هر جا که باشد مي رسد ! ولي برنامه امامان (ع)، و از جمله امام باقر (ع) غير از اين بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهايت عبادت و بندگي خدا، اهل کار و تلاش بوده اند، و از اين که ديگران روزي آنها را تأمين کنند و خرج زندگي ايشان را بپردازند، بشدت بيزار بوده اند.محمد بن منکدر يکي از زهاد معروف عصر امام باقر (ع) است که همانند طاووس يماني و ابراهيم بن ادهم و عده اي ديگر، داراي گرايشهاي صوفيانه بوده است.او خود نقل مي کند :در يکي از روزهاي گرم تابستان، از مدينه به سمت يکي از نواحي آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواي گرم، محمد بن علي (ع) را ملاقات کردم که با بدني فربه و با کمک دو نفر از خدمتکارانش مشغول کار و رسيدگي به امور زندگي است.با خود گفتم : بزرگي از بزرگان قريش، در چنين ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنين وضعيت جسمي، به فکر دنيا است! به خدا سوگند، بايد پيش رفته و او را موعظه کنم.به آن حضرت نزديک شدم و سلام کردم.او نفس زنان و عرق ريزان، سلامم را پاسخ گفت.فرصت را غنيمت شمرده، به او گفتم :خداوند، کارهايت را سامان دهد! چرا بزرگي چون شما در چنين شرايطي به فکر دنيا و طلب مال باشد! براستي اگر مرگ در چنين حالتي به سراغ شما بيايد، چه خواهيد کرد!امام باقر (ع)، دست از دست خدمتکاران برگرفت و ايستاد و فرمود :به خدا سوگند، اگر در چنين حالتي مرگ به سراغم آيد، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.اين تلاش من خود اطاعت از خداست، زيرا با همين کارهاست که خود را از تو و ديگر مردم بي نياز مي سازم (تا دست حاجت و تمنا به کسي دراز نکنم) .من زماني از خدا بيمناک هستم که هنگام معصيت و نافرماني خدا، مرگم فرا رسد!محمد بن منکدر مي گويد :پس از شنيدن اين سخنان، به آن حضرت عرض کردم : خداي رحمتت کند، من مي خواستم شما را موعظه کنم، اما شما مرا راهنمايي کرديد. (1)
حضور سازنده و مؤثر در جامعه
امام باقر (ع) با اين که توجه به استغناي نفس و لزوم تلاش براي کسب معاش داشت و عملا در اين راستا گام مي نهاد، اما هرگز زندگي خود را وقف تأمين معاش نکرده بود، بلکه همت اصلي آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود.اين درست است که نبايد براي تأمين زندگي، سربار ديگران بود، ولي اين نکته را نيز بايد در نظر داشت که هدف اصلي و عالي زندگي، دستيابي به رفاه، و ثروت نيست و نبايد در طريق تلاشهاي دنيوي، از ارزشهاي اصيل زندگي غافل بود.امام باقر (ع) در روزگار خود، بزرگترين تأثير علمي و عملي را براي جامعه خويش داشت.حضور در مجامع علمي و تأسيس جلسات فرهنگي، يکي از بهترين و ارزنده ترين نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زيرا هر گونه تکامل اجتماعي در ابعاد اخلاقي و معنوي و اقتصادي و…منوط به تکامل فکري و فرهنگي است.براي تبيين نقش حياتي امام باقر (ع) در جامعه اسلامي، ياد همين نکته کافي است که :جمع عالمان بر اين عقيده اتفاق دارند که فقيه ترين مردم در آغاز سلسله فقيهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بشمار مي آيند. (2) و سخن حسن بن علي الوشاء (3) که از معاصران امام رضا (ع) مي باشد، خود گواهي روشن بر مدعاي ماست که مي گويد : نهصد شيخ و بزرگ راوي حديث را در مسجد کوفه مشغول تدريس يافتم که همگي از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) نقل حديث مي کردند. (4)محققان بر اين عقيده اند که امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در حقيقت بنيانگذار دانشگاه اهل البيت هستند که حدود شش هزار رساله علمي از فارغ التحصيلان آن به ثبت رسيده است .اصول اربعمائه همان رساله هاي چهار صد گانه اي است که در ميان محدثان شيعه، به عنوان کتب اصول شناخته مي شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مي آيد، و چه بسا بيشتر محتويات کتب چهارگانه شيعه (کافي، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) از همين رساله هاي اربعمائه گرفته شده باشد. (5)
مرجعيت و پاسخگويي به پرسشهاي مردم
ابو بصير مي گويد : امام باقر (ع) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زيادي از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در اين هنگام طاووس يماني به همراه گروهي به من نزديک شد و پرسيد : آن مردم در اطراف چه کسي حلقه زده اند؟گفتم : محمد بن علي بن الحسين (باقر العلوم عليه السلام) است که نشسته و مردم دور او گرد آمده اند.طاووس يماني گفت : من نيز به او کار داشتم.آنگاه پيش رفت، سلام کرد و نشست و گفت : آيا اجازه مي دهيد مطالبي را از شما بپرسم؟امام باقر (ع) فرمود : آري بپرس! (6) طاووس يماني سؤالهايش را مطرح کرد و امام (ع) به او پاسخ بايسته را ارائه داد.ابو حمزه ثمالي نيز مي گويد : در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردي پيش آمد، سلام کرد و گفت : تو کيستي؟به او گفتم : مردي از اهل کوفه ام.چه مي خواهي و در جستجوي چه هستي؟مرد گفت : آيا ابو جعفر، محمد بن علي (ع) را مي شناسي؟گفتم : بلي، به آن گرامي چه کار و حاجتي داري؟گفت : چهل مسأله آماده کرده ام تا از وي سؤال کنم و آن چه حق بود بپذيرم.ابو حمزه مي گويد : از آن مرد پرسيدم، آيا تو فرق بين حق و باطل را مي داني؟مرد گفت : آري…در اين هنگام امام باقر (ع) وارد شد در حالي که گروهي از اهل خراسان و مردم ديگر در اطراف وي بودند و مسايل حج را از آن حضرت مي پرسيدند.آن مرد نيز نزديک امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در ميان گذاشت و جواب لازم را دريافت داشت. (7)اين نمونه ها و موارد ديگر، بروشني مي نماياند که امام باقر (ع) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نيازهاي مختلف آنان رسيدگي مي کرده است.
رسيدگي به محرومان
درباره امام باقر (ع) گفته اند : هرگز شنيده نشد که نيازمندي نيازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفي، مواجه شده باشد.امام باقر (ع) همواره توصيه مي کرد که وقتي نيازمندان به شما رو مي آورند و يا شما مي خواهيد آنان را صدا بزنيد، بهترين نامها و عناوين را درباره آنان به کارگيريد (8) و با عناوين و اوصاف زشت و بي ارزش و با بي احترامي با ايشان برخورد نکنيد) .امام صادق (ع) مي فرمايد : پدرم با اين که از نظر امکانات مالي، نسبت به ساير خويشاوندان، در سطح پايينتري قرار داشت و مخارج زندگي وي، سنگينتر از بقيه بود، هر جمعه به نيازمندان انفاق مي کرد و مي فرمود : انفاق در روز جمعه، داراي ارجي فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر ساير روزها برتري دارد. (9)و نيز اين سخن را هم امام صادق (ع) فرموده است :در يکي از روزها به حضور پدرم رسيدم در حالي که ميان نيازمندان مدينه، هشت هزار دينار، تقسيم کرده و يازده برده را آزاد ساخته بود. (10)
سخاوت و مروت نسبت به دوستان
عمرو بن دينار و عبد الله بن عبيد مي گويند : ما هرگز به ملاقات امام باقر (ع) نرفتيم، مگر اين که به وسيله هدايا و پوشاک و امکانات مالي، از ما استقبال و پذيرايي کرده، مي فرمود : اينها را از قبل براي شما تدارک ديده بودم. (11)ظاهرا منظور امام از بيان جمله اخير اين بوده است که دوستان و ميهمانانش احساس شرم و نگراني نکنند و گمان نبرند که با دريافت آن هدايا و امکانات، بر زندگي شخصي امام باقر (ع) کم و کاستي را تحميل کرده اند.سلمي يکي از خدمتکاران خانه امام باقر (ع) است.او مي گويد :برخي از دوستان و آشنايان امام باقر (ع) به ميهماني آن حضرت مي آمدند و از نزد وي بيرون نمي شدند، مگر اين که بهترين غذاها را تناول کرده و چه بسا گاهي لباس و پول از آن گرامي دريافت مي کردند.سلمي مي گويد : گاهي من با امام در اين باره سخن مي گفتم که خرج خانوادهشما، خود سنگين است و از نظر در آمد وضع متوسطي داريد (بهتر اين است که در پذيرايي از دوستان و مهمانان با احتياط بيشتري رفتار کنيد!) اما امام مي فرمود : اي سلمي! نيکي دنيا، رسيدگي به برادران و دوستان و آشنايان است، و گاهي حضرت پانصد و تا هزار درهم هديه مي داد . (12)اسود بن کثير مي گويد : تهيدست شدم و دوستانم به من رسيدگي نکردند.نزد امام باقر (ع) رفتم و از نيازمندي خود و جفاي برادران شکوه کردم، آن حضرت فرمود :بد برادري است آن برادري که به هنگام ثروت و توانمندي، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولي زماني که تهيدست و نيازمند شدي، از تو ببرد و به سراغت نيايد! سپس امام به خدمتکارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود : اين مقدار را خرج کن و هر گاه تمام شد و نياز داشتي باز مرا از حال خود با خبر ساز. (13)
شکيبايي و بردباري در روابط اجتماعي
شرط اصلي حضور سازنده و مفيد در جامعه، برخورداري فرد از صبر و شکيبايي است.اين ويژگي به عاليترين شکل آن در زندگي امام باقر (ع) مشهود است.براي نماياندن اين ويژگي ارزشمند در زندگي آن حضرت نقل اين حديث کافي است که :مردي غير مسلمان (نصراني) در يکي از روزها با امام باقر (ع) روبرو شد.آن مرد به دليلي نامشخص نسبت به آن حضرت، کينه داشت، از اين رو دهان به بدگويي گشود و با تغيير اندکي در اسم امام باقر (ع) گفت :تو بقر (گاو) هستي!امام بدون اين که خشمناک شود و عکس العمل شديدي نشان دهد، با آرامش خاصي فرمود : من باقرم .مرد نصراني که از سخن قبل به مقصود نرسيده بود و احساس مي کرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت :تو فرزند زني آشپز هستي!امام فرمود : اين حرفه او بوده است (و ننگ و عاري براي او نخواهد بود)مرد نصراني، پا فراتر نهاد و با گستاخي هر چه تمامتر گفت :تو فرزند زني سياه چرده و زنگي و…هستي!امام (ع) فرمود : اگر تو راست مي گويي و مادرم آن گونه که تو توصيف مي کني بوده است، پس از خداوند مي خواهم او را بيامرزد، و اگر ادعاهاي تو دروغ و بي اساس است، از خداوند مي خواهم که تو را بيامرزد!در اين لحظه، مرد نصراني که شاهد حلم و بردباري اعجاب انگيز امام باقر (ع) بود و مشاهده کرد که اين شخصيت اصيل و پر نفوذ، عليرغم پايگاه عظيم اجتماعي و علمي خود که صدها شاگرد از درس او بهره مي گيرند و در ميان قريش و بني هاشم از ارج و منزلت و حمايت برخوردار است، به جاي عکس العمل منفي و مقابله به مثل در برابر بد زبانيهاي او، چون کوه صبر و شکيبايي، آرام و مطمئن ايستاده و با او سخن مي گويد، ناگهان در دادگاه وجدان خويش، خود را محکوم وشکست خورده يافت، و بي تأمل از گفته هاي خود معذرت خواهي کرد و اسلام آورد . (14)ارزش و اهميت اين گونه شکيبايي و بردباري، چه بسا براي بسياري از انسانها، نامفهوم باشد، ولي کساني چون خواجه نصير الدين طوسي که از يک سو افضل عالمان عصر خويش در علوم عقلي و نقلي شناخته شده، و از سوي ديگر منصب وزارت را در دستگاه حکومت به وي واگذار کرده اند، در اوج موقعيت علمي و اجتماعي، به امام خويش اقتدا کرده و در مقابل بدگويان به صبري شگفت نايل مي شود.شخصي به او خطاب مي کند : اي سگ، و اي سگ زاده!اما او در پاسخ مي گويد، اين سخن تو درست نيست، زيرا سگ بر چهار دست و پا راه مي رود و من چنين نيستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمي انديشد، ولي من چنين نيستم و… (15)براستي چنين شکيبايي و تحملي را جز در پيروان مکتب اهل بيت نمي توان پيدا کرد.
صميميت و محبت با دوستان
يکي از دوستان امام باقر (ع) به نام ابي عبيده مي گويد :در سفر، رفيق و همراه، امام باقر (ع) بودم.در طول سفر هميشه نخست من سوار بر مرکب مي شدم و سپس آن حضرت بر مرکب خويش سوار مي شد. (و اين نهايت احترام و رعايت حرمت بود) .زماني که بر مرکب مي نشستيم و در کنار يکديگر قرار مي گرفتيم، آن چنان با من گرم مي گرفت و از حالم جويا مي شد که گويي لحظاتي قبل در کنار هم نبوده ايم ودوستي را پس از روزگار دوري جسته است.به آن حضرت عرض کردم :اي فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفيقان به گونه اي رفتار مي کنيد که از ديگران سراغ ندارم، و براستي اگر ديگران دست کم در اولين برخورد و مواجهه، چنين برخورد خوشي با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدير خواهد بود.امام باقر (ع) فرمود : آيا نمي داني که مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشي دارد؟ مؤمنان هر گاه با يکديگر مصافحه کنند و دست دوستي بفشارند، گناهانشان همانند برگهاي درخت فرو مي ريزد و در منظر لطف خدايند تا از يکديگر جدا شوند. (16)
محبت و عاطفه نسبت به خانواده
محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاي خانواده در اوج رعايت ارزشهاي ديني و الهي، چيزي است که تنها در مکتب اهل بيت به صحيحترين شکل آن ديده مي شود.کساني که از مکتب اهل بيت (ع) دور مانده اند، چه آنان که اصولا پايبند به دين نيستند و چه آنان که دين را از طريق غير اهل بيت دريافت کرده اند، در ايجاد تعادل ميان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفريط شده اند.گروهي آنچنان دلبسته به فرزند و زندگي هستند که همه قوانين و ارزشهاي ديني و اجتماعي را فداي آن مي کنند، و دسته اي آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده اند که گمان کرده اند، توحيد و محبت به خدا مستلزم بي عاطفگي و بي مهري نسبت به غير خداست.اين گروه دوستي و محبت زن و فرزند را عار مي دانند و در مرگ عزيزانشان، حتي از قطره اي اشک دريغ دارند، ولي در مکتب امام باقر (ع) خبري از اين افراط و تفريطها نيست.گروهي نزد امام باقر (ع) شرفياب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا يکي از فرزندان خردسال امام باقر (ع) مريض بود و آنان آثار غم و اندوه فراواني را در آن حضرت مشاهده کردند.امام باقر از مريضي فرزند به گونه اي نگران و ناراحت بود که آرامش نداشت.آن گروه با مشاهده اين وضع با خود گفتند که اگر اين کودک طوري بشود (بميرد) ممکن است امام باقر (ع) چنان ناراحت و غمگين شود و از خود عکس العملهايي نشان دهد که ما از ايشان انتظار نداشته باشيم.در همين انديشه بودند که ناگهان صداي شيون شنيده شد و دانستند که کودک جان سپرده و اطرافيان بر او مي گريند، اما همچنان از وضع امام باقر (ع) بيخبر بودند که ايشان با صورتي گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده کرده بودند.ميهمانان گفتند : وقتي که ما وارد شديم و حال مضطرب شما را ديديم، ما نيز نگران وضع و حال شما شديم!امام (ع) فرمود : ما دوست داريم که عزيزانمان سالم و بي رنج و درد باشند، ولي زماني که امر الهي سر رسيد و تقدير خداوندي محقق شد، خواست خداوند را مي پذيريم و در برابر مشيت او تسليم و راضي هستيم. (17)اين بيان، مي نماياند که برخورداري از روحيه رضا و تسليم به معناي کنار نهادن عواطف و احساسهاي طبيعي نيست، بلکه عواطف در جاي خود بايد ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انساني، روحيه رضا و تسليم در برابر حکم الهي را نيز بايد حفظ کرد.
احترام به حقوق اجتماعي مؤمنان
زراره گويد : امام باقر (ع) براي تشييع جنازه مردي از قريش، حضور يافت و من هم با ايشان بودم.در ميان جمعيت تشييع کننده عطاء نيز حضور داشت.در اين ميان، زني از مصيبت ديدگان فرياد و ناله بر آورد.عطاء به زن مصيبت زده گفت : يا ساکت مي شوي، يا من بازخواهم گشت! و در اين تشييع، شرکت نخواهم جست.اما، آن زن ساکت نشد و به زاري و افغان ادامه داد.و عطاء هم بازگشت و تشييع را ناتمام گذاشت.من براي امام باقر (ع) قضيه عطاء را باز گفتم (و در انتظار عکس العمل امام بودم) .امام فرمود : به راه ادامه دهيم و جنازه را همچنان تشييع کنيم، زيرا اگر بنا باشد که به خاطر مشاهده يک عمل اشتباه و سر و صداي بيجاي يک زن، حقي را کنار بگذاريم (و به وظيفه اجتماعي خود نسبت به مؤمني عمل نکنيم) حق مسلماني را ناديده گرفته ايم.زراره گويد : پس از تشييع، جنازه را بر زمين نهادند و بر آن نماز خوانديم و مراسم تدفين ادامه يافت.در اين ميان، صاحب عزا پيش آمد، از امام باقر (ع) سپاسگزاري کرد و به ايشان عرض کرد : شما توان راه رفتن زياد را نداريد، به همين اندازه که لطف کرده و در تشييع جنازه شرکت کرده ايد، متشکريم و اکنون بازگرديد!زراره مي گويد : من به امام گفتم : اکنون که صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگرديد، زيرا من سؤالي دارم که مي خواهم از محضرتان استفاده کنم.امام فرمود : به کار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نيامده ايم تا با اجازه او بازگرديم.تشييع جنازه يک مؤمن، فضل و پاداشي دارد که ما به خاطر آن آمده ايم.به هر مقدار که انسان به تشييع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش مي گيرد. (18) در اين حديث، درسهاي چندي نهفته است که از آن جمله به اين موارد مي توان اشاره کرد :الف : لزوم وا ننهادن وظيفه و ترک نکردن حق به خاطر مشاهده باطل از ديگران.ب : لزوم اهتمام به حقوق اجتماعي مؤمنان و ضرورت اجتناب از تنگ نظري.ج : حرمت مؤمن، حتي پس از مردن.د : ضرورت انجام همه وظايف حتي وظايف اجتماعي، براي خدا و نه صرفا رضاي خلق.
اهتمام به حقوق مالي مردم
ابو ثمامه گويد : حضور امام باقر (ع) رسيدم و عرض کردم : فدايت شوم! من مردي هستم که مي خواهم در مکه اقامت گزينم، ولي يکي از پيروان مذهب مرجئه (19) از من طلبکار است و من به او مديون مي باشم.نظر شما چيست؟ (آيا بهتر است که به وطنم بازگردم و بدهکاريم را به آن مرد بپردازم، يا با توجه به اين که مذهب آن مرد مذهب باطلي است، مي توانم پرداخت بدهي خود را به تأخير انداخته، همچنان در مکه بمانم؟)امام فرمود : به سوي طلبکار باز گرد و قرضت را ادا کن و مصمم باش به گونه اي زندگي کني که هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبي از ناحيه ديگر بر عهد تونباشد، زيرا مؤمن هرگز خيانت نمي کند. (20)
رعايت حقوق و نيازهاي روحي همسران
زاهد نمايان و تنگ نظراني که عبادت و تقوا را در انزوا و کسالت و جمود مي بينند و با ترک شؤون زندگي و رفتارهاي اجتماعي در صدد راهيابي به مقامات معنوي هستند! واقعيات حيات را ناديده گرفته و به جاي پيروي از تماميت وحي، تشخيصهاي نادرستشان را، ملاک حق مي شمرند، تشکيل زندگي خانوادگي را مانع وصول به حق پنداشته و رعايت حقوق و نيازهاي طبيعي و واقعي همسران را در خور دنيا گرايان مي دانند! و در جهت ضديت با فطرت و طبيعت و نظام هستي بر مي خيزند، اما در مکتب اهل بيت (ع) و در زندگي امام باقر (ع) اثري از اين گونه حرکتها نيست، بلکه هر حقيقتي در جاي خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نيازهاي روحي همسران است که معمولا در نگاه انسانهاي سطحي مورد غفلت و بيمهري قرار مي گيرد، ولي در زندگي امامان (ع) به عنوان يک واقعيت مورد توجه بوده است.گروهي از مردم به حضور امام باقر (ع) رسيدند، در حالي که امام خضاب (21) کرده بود.تازه واردان، از علت خضاب کردن آن حضرت، جويا شدند.امام (ع) فرمود : چون زنان از آراستگي شوهر خويش شادمان مي شوند، من براي همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته ام. (22)
عدم تحميل ايده هاي خويش بر همسران
ايده هاي انسان بر دو گونه اند :1. ايده هاي اصولي و غير قابل چشمپوشي، مانند پايبندي به اصول دين و واجبات و محرمات شرعي و نيز رعايت اصول اخلاق انساني و…که انسان نسبت به چنين ايده هايي نمي تواند بي تفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه ديگران.امر به معروف و نهي از منکر شامل چنين زمينه هايي است و همه مردم در قلمرو مکتب وظيفه دارند که در مرحله نخست، اعضاي خانواده خويش را به اين ارزشها دعوت کرده و از ضد ارزشها بازدارند و در مرحله بعد همه افراد جامعه را امر به معروف و نهي از منکر نمايند.2. ايده هاي فردي در مورد مسايل مختلفي که فراتر از حد وظايف ضروري است، مانند رعايت مستحبات و ترک مکروهات، و يا چشمپوشي از مباحات به منظور هدف و آرماني خاص و ارزشمند .اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظايف واجب و ضروري، بسياري از لذتهاي دنيوي را ترک مي کنند و حتي از تجملهاي مجاز و مباح نيز اجتناب مي ورزند.گاه موقعيت اجتماعي و سني يک فرد، مستلزم رعايت مسايلي است که رعايت آنها بر ديگران و حتي همسران وي لازم نيست.در چنين مواردي، معمول انسانها سعي مي کنند تا ايده هاي خود و شيوه زندگي خويش را بر ديگران و همسر و فرزندشان تحميل کنند و شرايط و روحيات ايشان را در نظر نگيرند.در زندگي امام باقر (ع) نه تنها چنين نقطه ضعفهايي ديده نمي شود، بلکه خلاف آن قابل مشاهده است.حسن زيات بصري مي گويد : من به همراه يکي از دوستانم به منزل امام باقر (ع) رفته، بر او وارد شديم.برخلاف تصور خويش، آن حضرت را در اتاقي مفروش، آراسته و زينت شده يافتيم و بر دوش وي پارچه اي به رنگ گلهاي سرخ مشاهده کرديم.محاسن را قدري کوتاه کرده و بر چشمان سرمه کشيده بود. (بايد توجه داشت که در آن عصر و محيط سرمه کشيدن مردان رايج بوده است) .ما مسايل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتيم و سؤالهايمان را پرسيديم و ازجا برخاستيم .هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود : همراه با دوستت، فردا هم نزد من بياييد.گفتم بسيار خوب، خواهيم آمد.چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتيم، ولي اين بار به اتاقي وارد شديم که در آن، جز يک حصير، هيچ امکاناتي نبود و امام پيراهني خشن بر تن داشت.در اين هنگام امام به رفيق من رو کرد و فرمود : اي برادر بصري! اتاقي که ديشب مشاهده کردي و در آنجا نزد من آمدي از همسرم بود که تازه با او ازدواج کرده ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نيز، لوازم و امکاناتي است که او آورده است.او خودش را براي من آراسته بود و من نيز مي بايست عکس العمل مناسبي داشته باشم و خودم را براي او بيارايم و بي تفاوت نباشم.اميدوارم از آنچه ديشب مشاهده کردي، به قلبت گمان بد راه نداده باشي.رفيق من در پاسخ امام گفت : به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولي اکنون خداوند آن بد گماني را از قلبم زدود و حقيقت را دريافتم. (23)آنچه از اين حديث استفاده مي شود، اين است که امام از همسرش انتظار ندارد که چون او بر حصير بنشيند و لباس خشن بر تن کند.امام با اين که در قلمرو اعمال فردي خود، از تجمل پرهيز دارد، ولي در زندگي خانوادگي و حتي اجتماعي، عواطف و نيازهاي روحي همسر و نيز شرايط و مقتضيات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمي شمارد و در مواردي لازم هم مي داند.حکم بن عتيبه مي گويد : بر امام باقر (ع) وارد شدم در حالي که اتاقش آراسته و لباسش رنگين بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خيره شده بودم و نگاه مي کردم.امام که آثار شگفتي را در من مشاهده کرده بود، فرمود : اي حکم نظرت درباره آنچه مي بيني چيست؟عرض کردم : درباره عمل شما چگونه مي توانم داوري کنم (شما امام هستيد و جز کار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در محيط ما، جوانان کم سن و سال چنين مي پوشند، نه بزرگسالان!امام فرمود : اي حکم، چه کسي زينتهاي الهي و خدادادي را ممنوع ساخته است! (پوشيدن اين لباس زيبا و شيک، حرمت شرعي ندارد) ولي خوب است بداني که اين اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج کرده ام و تو مي داني که اتاق ويژه خود من چگونه اتاقي است. (24)
رعايت جمال و زي شرافتمندانه
ائمه (ع) به تناسب شرايط زماني و مسؤوليتهاي اجتماعي خود، زندگي مي کرده اند.در حالات علي (ع) ديده شده است که آن حضرت در دوران حکومت و فرمانروايي خويش، کفشهايش را خود وصله مي زد و از ساده ترين و کم بهاترين جامه ها استفاده مي کرد، ولي آن حضرت شيوه زندگي خود را براي همگان تجويز نمي نمود و مي فرمود : من چون حاکم جامعه هستم، وظيفه خاصي دارم و بايد در حد پايين ترين طبقات جامعه زندگي کنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضايت کنند.اما ساير امامان، از آنجا که مسؤوليت حکومت را بر عهده نداشته اند و در شرايط اجتماعي ويژه اي زندگي مي کرده اند، که چه بسا استفاده از لباسهاي کم بها و وصله دار موجب تضعيف موقعيت اجتماعي آنان و توهين به شيعه مي شد، و بازتاب منفي داشته است، بر اساس وظيفه، آداب صحيح اجتماعي را رعايت کرده، به جمال و زي شرافتمندانه در جامعه اهتمام مي ورزيده اند .امام باقر (ع) حتي در مورد چگونگي اصلاح محاسن خويش به مرد پيرايشگر رهنمود مي دهد. (25) و در انتخاب لباس براي خويش، عزت و شرافت و زي شايسته را در نظر دارد! چنان که گاه لباس فاخر و تهيه شده از خز مي پوشد. (26) و براي لباس رنگهاي جذاب و پر نشاط انتخاب مي کند. (27)امام باقر (ع) از اين که در اندام او آثار رخوت و کسالت و پژمردگي ظاهر باشد، متنفر بود.حکم بن عتيبه مي گويد : امام باقر (ع) را ديدم که حنا بر ناخنها نهاده است.امام به من فرمود : نظرت درباره اين کار چيست؟عرض کردم : درباره کار شما چه مي توانم بگويم (شما خود آگاهتر هستيد و جز کار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در آداب و رسوم اجتماعي ما، جوانان ناخنهايشان را با حنا مي آرايند !امام فرمود : اي حکم! وقتي که انسان تنظيف مي کند و با دارو، موهاي زايد بدن را مي زدايد، دارو بر ناخنها اثر گذاشته و رنگ آن را شبيه ناخن مردگان مي سازد.رنگ آن را با حنا مي توان تغيير داد. (28) اين احاديث در مجموع مي رساند که امام باقر (ع) به چگونگي وضع لباس و زي خويش در جامعه توجه داشته، بي قيدي و بد منظري و بي مبالاتي را نمي پسنديده است.
——————————————–پي نوشت ها :
1. رأيت الباقر (ع) و هو متکي ء علي غلامين اسودين.فسلمت عليه فرد علي علي بهر و قد تصبب عرقا فقلت : اصلحک الله لوجاءک الموت و انت علي هذه الحال في طلب الدنيا، فخلي الغلامين من يده و تساند و قال : لو جاءني و انا في طاعة من طاعات الله اکف بها نفسي عنک و عن الناس، و انما کنت اخاف الله لو جاءني و انا علي معصية من معاصي الله، فقلت : رحمک الله اردت ان اعظک فوعظتني.ارشاد مفيد 2/159، مناقب 4/201، کشف الغمة 2/330، الفصول المهمة 213، بحار 46/ .2872. المناقب 2/295، ائمتنا 1/ .3513. حسن بن علي الوشا از شخصيتهاي برجسته اماميه و از اصحاب امام رضا (ع) مي باشد که نجاشي درباره او گفته است «کان من وجوه هذه الطائفة» و «کان عينا من عيون هذه الطائفة» .اعيان الشيعة 5/ .1954. اعيان الشيعة 5/ .1945. سيرة الائمة الاثني عشر 2/ .2026. کان ابو جعفر الباقر (ع) جالسا في الحرم و حوله عصابة من اوليائه، إذ اقبل طاووس اليماني في جماعة، فقال : من صاحب الحلقة؟ قيل : محمد بن علي…قال : اياه اردت، فوقف عليه و سلم و جلس ثم قال : اتأذن لي في السؤال؟ فقال الباقر (ع) قد اذناک فسلم قال : …بحار 46/ .3557. عن ابي حمزة الثمالي قال : کنت جالسا في مسجد رسول الله (ص) اذ اقبل رجل فسلم فقال من انت يا عبد الله…بحار 46/ .3578. کان عليه السلام لا يسمع من داره يا سائل بورک فيک، و يا سائل خذ هذا، و کان عليه السلام يقول : سموهم باحسن اسمائهم.احقاق الحق 12/ .1899. عن ابي عبد الله (ع) : کان ابي اقل اهل بيته مالا و اعظمهم مؤونة و کان يتصدق کل جمعة بدينار و کان يقول الصدقة يوم الجمعة تضاعف کفضل يوم الجمعة علي غيره من الايام .بحار 46/295، الانوار البهية 122، اعيان الشيعة 1/ .65310. روي عن ابي عبد الله (ع) قال : دخلت علي ابي يوما و هو يتصدق علي فقراء اهل المدينة بثمانية آلاف دينار، و اعتق اهل بيت بلغوا احد عشر مملوکا…بحار 46/ .30211. قال عمرو بن دينار و عبد الله بن عبيد بن عمير، مالقينا ابا جعفر محمد بن علي (ع) الا و حمل الينا النفقة و الصلة و الکسوة، و يقول : هذه معدة لکم قبل ان تلقوني.بحار 46/287، کشف الغمة 2/ .33412. قالت سلمي مولاة ابي جعفر (ع) کان يدخل عليه اصحابه، فلا يخرجون من عنده حتي يطعمهم الطعام الطيب، و يکسوهم الثياب الحسنة، و يهب لهم الدنانير، فاقول له في ذلک ليقل منه فيقول : يا سلمي ما حسنة الدنيا الا صلة الاخوان و المعارف و کان يصل بالخمسمأة …الفصول المهمة .19713. و قال الاسود بن کثير : شکوت الي ابي جعفر (ع) الحاجة و جفاء الاخوان فقال : بئس الأخ أخ يرعاک غنيا و يقطعک فقيرا ثم امر غلامه فاخرج کيسا فيه سبعمأة درهم فقال : استنفق هذا فاذا فرغت فأعلمني.ارشاد 2/146، روضة الواعظين 1/204، کشف الغمة 2/321، الفصول المهمة 215، نور الابصار 50، الانوار البهية .12214. قال له نصراني : انت بقر؟ قال : انا باقر، قال : انت ابن الطباخة؟ قال : ذاک حرفتها، قال : انت ابن السود الزنجية البذية، قال : ان کنت صدقت غفر الله لها، و ان کنت کذبت غفر الله لک، قال : فاسلم النصراني.مناقب ابن شهر آشوب 4/207، بحار 46/289، نور الابصار، مازندراني 51، اعيان الشيعة 1/ .65315. ر ک : الانوار البهية .12316. عن ابي عبيدة قال : کنت زميل ابي جعفر (ع) و کنت ابدا بالرکوب ثم يرکب هو، فاذا استوينا سلم و ساءل مساءلة رجل لا عهد له بصاحبه و صافح، قال : و کان اذا نزل نزل قبلي فاذا استويت انا و هو علي الأرض سلم و ساءل مساءلة من لا عهد له بصاحبه، فقلت : يا ابن رسول الله انک لتفعل شيئا ما يفعله من قبلنا، و ان فعل مرة لکثير، فقال : اما علمت ما في المصافحة، ان المؤمنين يلتقيان فيصافح احدهما صاحبه فما تزال الذنوب تتحات عنهما کما يتحات الورق عن الشجر و الله ينظر اليهما حتي يفترقان.17. کان قوم اتوا ابا جعفر (ع) فوافقوا صبيا له مريضا، فرأوا منه اهتماما و غما و جعل لا يقر، قال فقالوا : و الله لئن اصابه شي ء إنا لنتخوف ان نري منه ما نکره، قال : فما لبثوا ان سمعوا الصياح عليه فاذا هو قد خرج عليهم منبسط الوجه في غير الحال التي کان عليها فقالوا له : جعلنا الله فداک لقد کنا نخاف مما نري منک ان لو وقع ان نري منک ما يغمنا فقال لهم : إنا لنحب ان نعافي فيمن نحب فاذا جاء امر الله سلمنا فيما يحب.عيون الأخبار، ابن قتيبه 3/66، بحار 11/ .8618. حضر ابو جعفر (ع) جنازة رجل من قريش و انا معه و کان فيها عطاء فصرخت صارخة فقال عطاء : لتسکتن او لنجرعن قال : فلم تسکت، فرجع عطاء قال : فقلت لأبي جعفر (ع) ان عطاء قد رجع قال : و لم؟ قلت صرخت هذه الصارخة فقال لها : لتسکتن او لنرجعن فلم تسکت فرجع فقال : امض بنا فلو انا اذا رأينا شيئا من الباطل مع الحق ترکنا له لم نقض حق مسلم، قال : فلما صلي علي الجنازة قال وليها لابي جعفر : ارجع مأجورا رحمک الله فانک لا تقوي علي المشي فأبي ان يرجع، قال فقلت له : قد اذن في الرجوع و لي حاجة اريد ان اسالک عنها فقال : امض فليس باذنه جئنا و لا باذنه نرجع، انما هو فضل و اجر طلبناه فبقدر ما يتبع الجنازة الرجل يؤجر علي ذلک.بحار 46/30119. مذهب مرجئه از جمله مذاهب ساختگي و انحرافي است که معتقدان به آن چنان پايبند عمل نيستند و به ادعاي ايمان، دلخوش مي دارند و در روايات معصومين مورد لعن و نفرين قرار گرفته اند.ر ک : الفرق بين الفرق، مترجم 14520. دخلت علي ابي جعفر (ع) و قلت له : جعلت فداک اني رجل اريد ان الازم مکة و علي دين للمرجئة، فما تقول؟ قال (ع) : ارجع الي مؤدي دينک و انظر ان تلقي الله عز و جل و ليس عليک دين، فان المؤمن لا يخون.علل الشرايع 528، بحار 103/ .14221. خضاب، نوعي آراستن موها يا پوست بدن با تغيير دادن رنگ آن به وسيله حنا يا ساير داروهاي رنگي است.22. عن ابي الحسن (ع) قال : دخل قوم علي ابي جعفر (ع) فرأوه مختضبا فسألوه فقال : اني رجل احب النساء فأنا اتصبغ لهن.بحار 46/ .29823. دخلت علي ابي جعفر (ع) انا و صاحب لي فاذا هو في بيت منجد، و عليه ملحفة وردية، و قد حف لحيته و اکتحل، فسألنا عن مسائل، فلما قمنا، قال لي : يا حسن! قلت : لبيک قال : إذا کان غدا فأتني أنت و صاحبک، فقلت : نعم جعلت فداک، فلما کان من الغد دخلت عليه و اذا هو في بيت ليس فيه الا حصير و اذا عليه قميص غليظ، ثم اقبل علي صاحبي، فقال : يا اخا البصرة! انک دخلت علي امس و انا في بيت المرأة و کان امس يومها، و البيت بيتها، و المتاع متاعها، فتزينت لي، علي ان اتزين لها کما تزينت لي، فلا يدخل قلبک شي ء، فقال له صاحبي : جعلت فداک قد کان و الله دخل في قلبي، فأما الآن فقد و الله اذهب الله ما کان، و علمت ان الحق فيما قلت.بحار 46/ .29324. دخلت علي ابي جعفر (ع) و هو في بيت منجد و عليه قميص رطب و ملحفة مصبوغة قد أثر الصبغ علي عاتقه، فجعلت انظر الي البيت و انظر في هيئته فقال لي : يا حکم و ما تقول في هذا؟ فقلت : ما عسيت ان اقول و أنا أراه عليک، فأما عندنا فانما يفعله الشاب المرهق، فقال : يا حکم من حرم زينة الله التي اخرج لعباده؟ فأما هذا البيت الذي تري فهو بيت المرأة، و انا قريب العهد بالعرس، و بيتي البيت الذي تعرف.الکافي 6/446، بحار 46/ .29225. عن محمد بن مسلم، قال : رأيت ابا جعفر (ع) و الحجام يأخذ من لحيته فقال : دورها.بحار 46/ .29926. قال : رأيت علي ابي جعفر محمد بن علي (ع) جبة خز و مطرف خز.طبقات ابن سعد 5/321، سير اعلام النبلاء 4/ .40727. عن مالک بن اعين، قال دخلت علي ابي جعفر (ع) و عليه ملحفة حمراء شديدة الحمرة.بحار 46/ .29228. رأيت ابا جعفر (ع) و قد اخذ الحناء و جعله علي اظافيره فقال : يا حکم! ما تقول في هذا؟ فقلت : ما عسيت ان اقول فيه و انت تفعله، و ان عندنا يفعله الشبان، فقال : يا حکم ان الأظافير اذا اصابتها النورة غيرتها حتي تشبه اظافير الموتي، فغيرها بالحناء، کافي 6/509، بحار 46/ .299
 

نوشته قبلی

سپهر دانش / به انگيزه زادروز امام محمد باقر (عليه السلام)

نوشته‌ی بعدی

امام صادق عليه السلام و اتحاد اسلامى

مرتبط نوشته ها

الو سلام حاج آقا / 49
الو سلام حاج آقا

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی
شخصیت های شیعه

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)
فاطمه زهرا (س)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق
معاونت پژوهش

میراث ماندگار خورشید هشتم

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)
شخصیت های شیعه

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)
امام رضا (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

نوشته‌ی بعدی

امام صادق عليه السلام و اتحاد اسلامى

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا