پیش درآمدحضور رسمى زیدیه در ایران و منابع مطالعاتى آن هم زمان با تأسیس حکومت علویان در طبرستان در نیمه قرن سوم هجرى قمرى و تا پیش از بسط سلطه صفویه بر همه مناطق ایران در قرن دهم، شیعیان زیدى مذهب حضورى جدى و مؤثر در مناطق وسیعى از شمال ایران داشتند; با این وجود، آگاهى پژوهندگان از جزئیات این حضور بسیار ناچیز و درباره برخى مقاطع در حد صفر است. دلیل این کم اطلاعى کمبود منابع فارسى و نیز عدم اطلاع و دسترسى به منابع است; منابعى که خوشبختانه پس از انتقال از ایران در کتابخانه هاى عربى بهویژه در کشور یمن محفوظ مانده اند.در ادامه به بررسى اجمالى این منابع در دوره هاى مختلف حضور زیدیه در شمال ایران خواهیم پرداخت. حضور رسمى زیدیه در این منطقه را مى توان به چهار دوره مختلف تقسیم کرد:
دوره اول: از سال ۲۵۰ تا سال ۳۱۶ هجرى قمرى (بیش از نیم قرن) گرچه شواهد متعددى حکایت از آن دارد که پیش از نیمه قرن سوم نیز تشیعِ زیدى در مناطق مرکزى شمال البرز و به خصوص منطقه رویان، کجور و کلار حضورى مؤثر داشته است،[۲] ولى حضور رسمى زیدیه در شمال ایران را باید بعد از تأسیس دولت علویان در سال ۲۵۰ هجرى قمرى پیگیرى کرد. اولین دوره این حضور با تأسیس حکومت زیدیه در طبرستان و بخش هایى از دیلمان توسط داعى کبیر حسن بن زید حسنى (م ۲۷۰ه.ق) آغاز، با قتل داعى صغیر حسن بن قاسم حسنى در سال ۳۱۶ هجرى قمرى به پایان مى رسد. مهم ترین نقاط عطف این دوره عبارت اند از:۱٫ حکومت داعى کبیر حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب(علیه السّلام) از سال ۲۵۰ تا ۲۷۰ هجرى قمرى.۲٫ حکومت داعى محمد بن زید، برادر داعى حسن بن زید از سال ۲۷۰ تا ۲۸۷ هجرى قمرى.۳٫ پیشوایى و حکومت حسن بن على بن حسن بن على بن عمر بن على بن الحسین(علیه السّلام) ملقب به ناصر اطروش و مشهور به ناصر کبیر از سال ۲۸۷ تا ۳۰۴ هجرى قمرى. حکومت او شامل قلمرویى وسیع از دیلم و گیلان تا طبرستان و نواحى خراسان مى شد.۴٫ حکومت داعى صغیر حسن بن قاسم بن حسن بن على بن عبدالرحمن شجرى بن قاسم بن حسن بن زید بن حسن بن على بن ابى طالب(علیه السّلام) داماد و جانشین ناصر کبیر از سال ۳۰۴ تا ۳۱۶ هجرى قمرى. على رغم کشمکش و منازعات فرزندان ناصر کبیر با داعى صغیر،[۳] وى تا سال ۳۱۶، که در آمل به قتل رسید، با فراز و نشیب هایى زعامت و حکومت زیدیه را به عهده داشت.
دوره دوم: از سال ۳۱۶ تا اوایل قرن هفتم هجرى (حدود سه قرن) پس از کشته شدن داعى صغیر، زیدیان شمال ایران جز در مقاطع کوتاهى، دیگر موفق به برپایى حکومت یکپارچه و گسترده قبلى که هم زمان شامل طبرستان و گیلان و دیلمان بود نشدند. از آن پس و به تدریج حوزه نفوذ زیدیان بیشتر به مناطق غربى طبرستان و شرق گیلان محدود شد و شهر «هوسم» (رودسر کنونى)[۴] که حد فاصل سرزمین گیلان و دیلم به حساب مى آمد مرکز فعالیت زیدیان در این دوره گشت. در این مقطع رهبران و امامانى، عموماً با حوزه حکومتى محدود، به صورت متوالى و احیاناً هم زمان ظهور مى کردند که از نظر اهمیت علمى و سیاسى میان آنها تفاوت هاى زیادى دیده مى شود. این امامان به صورت سنتى به دو دسته تقسیم مى شدند:الف. امامانى از اولاد و بستگان ناصر کبیر که به تعالیم و آیین او وفادار بودند و به مکتب ناصریه زیدیه منتسب مى شدند.ب. دیگر مدعیانِ امامت زیدیه که معمولا از دیگر شاخه هاى سادات حسنى و حسینى بودند و بیشتر به آیین امامان زیدیه در حجاز و یمن نزدیک و به مکتب قاسمیه یا هادویه زیدیه منتسب بودند. به صورت سنتى بین این گروه و دودمان ناصر کبیر و مکتب ناصریه رقابتى سیاسى و اعتقادى وجود داشت.[۵]برخى از امامان زیدى در این دوره عبارت اند از:۱٫ الثائر فى الله ابوالفضل جعفر بن محمد حسینى که از برادرزادگان ناصرکبیر بود. او در سال ۳۲۰ قیام خود را در طبرستان و دیلم آغاز کرد و در نهایت در سال ۳۵۰ هجرى قمرى در شرق «هوسم» دار فانى را وداع گفت و در روستاى «میانده» به خاک سپرده شد.[۶]۲٫ ابوعبدالله مهدى محمد بن حسن بن قاسم که فرزند داعى صغیر (م ۳۱۶ه.ق) بود. وى در سال ۳۵۳ در منطقه گیلان و دیلم با کمک رهبران محلى و در رقابت با بستگان ناصر کبیر مردم را به خود دعوت کرد و در نهایت در سال ۳۶۰ هجرى در «هوسم» از دنیا رفت و همان جا به خاک سپرده شد.۳٫ مؤیدبالله احمد بن حسین هارونى حسنى; او در حدود سال ۳۸۰ هجرى بیشترِ مناطق غرب مازندران کنونى را حوزه فعالیت خود قرار داد. پس از مدت کوتاهى به اتفاق برادرش ابوطالب هارونى به عنوان بزرگ ترین امام زیدیه در آن دوره شناخته شد. در نهایت به سال ۴۱۱ هجرى در «لنگا» از دنیا رفت و همان جا به خاک سپرده شد.۴٫ حسین ناصر از نوادگان ناصر کبیر که در نیمه دوم قرن پنجم در گیلان و دیلم و بخش هاى غربى مازندران کنونى امام زیدیه و حاکم بلامنازع بود. او در سال ۴۷۲ هجرى قمرى در مرکز حکومت خود «هوسم» از دنیا رفت و همان جا به خاک سپرده شد.۵٫ هادى حقینى از نوادگان امام زین العابدین(علیه السّلام) که از ۴۷۲ هجرى در سرزمین دیلم و رستمدار مدعى امامت بود. هم زمان با قدرت یافتن اسماعیلیان در الموت به مقابله با آنها برخواست و در نهایت نیز به سال ۴۹۰ هجرى قمرى در کجور به دست فدائیان اسماعیلى از پاى درآمد و در «کلار» به خاک سپرده شد.۶٫ ابورضاى کیسمى که هم زمان با هادى حقینى و در رقابت با او از سال ۴۷۲ هجرى در سرزمین گیلان مدعى مقام امامت و زعامت زیدیه بود. پس از وفات هادى حقینى رهبرى همه مناطق دیلم و گیلان را به دست آورد; ولى پس از مدت کوتاهى، احتمالا در همان دهه پایانى قرن پنجم، از دنیا رفت و در «کیسم» گیلان به خاک سپرده شد.۷٫ ابوطالب اخیر از نوادگان مؤیدبالله هارونى که از سال ۵۰۲ تا سال وفاتش به سال ۵۲۰ هجرى قمرى على رغم مخالفت هاى جدى داخلى، بر کرسى زعامت زیدیه در گیلان و دیلم تکیه داشت و پس از مرگش در «فتوک» تنهیجان[۷] به خاک سپرده شد.۸٫ سلیمان بن اسماعیل از نوادگان ابوالفضل ثائربالله; در زمان قیام ابوطالب اخیر در دهه اول قرن ششم همه مردم لاهیجان با او بیعت کردند، ولى ابوطالب هارونى به مبارزه با آنها پرداخت.۹٫ شریف حسن گرگانى; او که در زمان امامت ابوطالب اخیر رقیب و منازع وى بود، پس از او زعامت زیدیه در گیلان و دیلمان را به دست گرفت. مى دانیم که در سال ۵۲۷ هجرى قمرى در «فتوک» تنهیجان به قتل رسید و همان جا مدفون شد.۱۰٫ سیداشرف بن زید به سال ۵۴۴ هجرى قمرى. او پس از چند سال زعامت در «کجاین» وفات یافت و به خاک سپرده شد.[۸]۱۱٫ سیدعلى بن محمد غزنوى که نسبش به امام زین العابدین(علیه السّلام) مى رسد و به نیابت از امام زیدیه یمن متوکل على الله احمد بن سلیمان حسنى (م ۵۶۶ه.ق) در گیلان مردم را دعوت مى کرد; احتمالا در دهه پایانى قرن ششم از دنیا رفته است. وى جدّ سادات «آل کیا» است که در نیمه دوم قرن هشتم در شرق گیلان به زعامت مى رسیدند.۱۲٫ سیدمحمد بن اسماعیل داوودى که در سه دهه پایانى قرن ششم هجرى بر سر تصاحب منصب پیشوایى و امامت زیدیه گیلان، با سیدعلى غزنوى رقابت مى کرد.[۹]بر اساس گزارش ها در این دوره، و به صورت خاص در قرن ششم، حداقل در سه مقطع زیدیان ایران و زیدیان یمن رهبرى واحدى را پذیرفتند:۱٫ پذیرفتن رهبرى امام زیدیه ایران ابوطالب اخیر یحیى بن احمد بن حسین هارونى (م ۵۲۰ه.ق) در یمن;۲٫ تبلیغ و پذیرش دعوت امام زیدیه یمن متوکل على الله احمد بن سلیمان (م ۵۶۶ه.ق) در شمال ایران;۳٫ پذیرش دعوت دیگر امام یمنى منصوربالله عبدالله بن حمزه (م ۶۱۴ه.ق) توسط زیدیان شمال ایران.
دوره سوم: از اوایل قرن هفتم تا اواسط قرن هشتم قمرى این مقطع از دهه اول قرن هفتم هجرى قمرى آغاز مى شود و در نیمه هاى قرن هشتم; آغاز حرکت سادات زیدى مذهب «آل کیا» خاتمه مى یابد.بر اساس گزارش هاى موجود مى دانیم که در آغاز قرن هفتم گروه قابل توجهى از زیدیه شمال ایران با امام زیدیه یمن منصوربالله عبدالله بن حمزه حسنى (م ۶۱۴ ه. ق) بیعت کرده بودند[۱۰] و این هم زمان است با ارسال نامه یوسف بن ابى الحسن از گیلان به یمن که در بخش پایانى این نامه نیز به پذیرش دعوت امام یمن عبدالله حمزه در شمال ایران در سال ۶۰۵ هجرى قمرى تصریح شده است.[۱۱] ولى پس از آن تا نیمه قرن بعد به مدت یک قرن و نیم که سادات کیایى قدرت را در غرب مازندران و شرق گیلان به دست گرفتند، اطلاعات از وضعیت زیدیه از این مناطق ناچیز و اندک است به همین دلیل هرگونه اطلاع جدیدى از وضعیت زیدیه در این مقطع مى تواند مغتنم و راهگشا باشد. موضوعى که در این نوشتار مورد توجه خاص بوده، به دنبال معرفى منبعى تازه یافت شده در این خصوص هستیم.
دوره چهارم: از ۷۶۰ تا قرن دهم (حدود دو قرن) این مقطع از اواسط قرن هشتم هم زمان با قیام مرعشیان امامى مذهب در مازندران، و تحرک سیاسى سادات زیدى مذهب کیایى در مناطق غربى مازندران، شرق سپیدرود و گیلان ـ بیشتر با مرکزیت «لاهیجان» ـ آغاز شده و تا اواسط قرن دهم ادامه یافت.در اواخر این دوره، هم زمان با بسط قدرت و سلطه پادشاهان امامى مذهب صفویه، با گرویدن حاکم زیدى گیلان به مذهب امامیه، به تدریج زیدیه از صفحات شمال ایران ناپدید شد و از قرن یازدهم به بعد دیگر نمى توان از آنان سراغى گرفت.
منابع مطالعاتى تاریخ زیدیه در ایران در خصوص دوره هاى اول و دوم حضور زیدیه در ایران علاوه بر متون عمومى همچون کتب تاریخى و کتاب هاى انساب و نیز منابع فارسى مختص به تاریخ شمال ایران همچون تاریخ طبرستان نوشته ابن اسفندیار کاتب و تاریخ رویان اولیاءالله آملى و تاریخ طبرستان میرسیدظهیرالدین مرعشى که تاکنون در دسترس بوده اند، اخیراً با انتشار متونى مهم در یمن از تاریخ نویسان متأخرتر زیدیه، اطلاعات ارزشمند بیشترى در خصوص این دو مقطع از تاریخ زیدیه ایران در دسترس پژوهشگران و علاقه مندان قرار گرفته است.[۱۲] همان گونه که پیش از این ویلفرد مادلونگ اسلام پژوه نامدار آلمانى، بخش هایى از برخى از همین متون را در کتاب أخبار أئمه الزیدیه به چاپ رسانده بود.در ادامه برخى از این منابع که به زبان عربى بوده و همزمان با حضور زیدیه در آن دوران نگاشته شده اند معرفى مى شود:۱٫ التاجى فى أخبار الدوله الدیلمیه; این اثر در قرن چهارم قمرى به وسیله ابواسحاق ابراهیم بن هلال صابى (م ۳۸۴ ه.ق) نگاشته شده است. بخش هایى از این اثر که مرتبط با پیشوایان زیدى است، به همت مادلونگ در کتاب پیش گفته منتشر شده بود.[۱۳]۲٫ المصابیح; تألیف ابوعباس احمد بن ابراهیم حسنى (م بعد از ۳۵۳ه.ق) که توسط على بن بلال آملى تکمیل شد. این اثر در قرن چهارم هجرى توسط این دو شخصیت زیدى شمال ایران در شرح احوال رهبران زیدیه نگاشته شده است. بخش هایى از این کتاب نیز که به شرح احوال پیشوایان زیدیه ایران مرتبط است توسط مادلونگ[۱۴] منتشر شده بود. اینک چندى است که کل کتاب در یمن انتشار یافته و در دسترس پژوهندگان قرار گرفته است.[۱۵]۳٫ الإفاده فى تاریخ الأئمه الساده; تألیف امام زیدیه ایران ناطق بالحق ابوطالب یحیى بن حسین هارونى (م۴۲۱ه.ق) که به شرح احوال رهبران زیدیه پرداخته است و بخش مهمى از تاریخ پیشوایان زیدیه تا قرن پنجم را در برمى گیرد. بخش هایى از این کتاب نیز که به پیشوایان مقیم ایران مى پردازد پیش از این توسط پرفسور مادلونگ منتشر شده بود[۱۶] و متن کامل آن طى سال هاى اخیر در یمن دو بار منتشر شده است.[۱۷] این کتاب به زودى به همت دوست گرامى آقاى محمدکاظم رحمتى در ایران نیز منتشر خواهد شد.۴٫ سیره المؤید بالله; که در شرح احوال امام زیدیه ایران مؤیدبالله ابوالحسین احمد بن حسین هارونى (م ۴۱۱ه.ق) مى باشد و توسط شاگرد او مرشدبالله یحیى بن حسین شجرى (م ۴۷۷ه.ق) نوشته شده است. تا چندى قبل مؤلف آن براى اساتیدى همچون مادلونگ نیز ناشناخته مانده بود و تصور مى شد نسخه اى از آن در دست نباشد;[۱۸] اما اخیراً در یمن نسخه اى از این اثر نفیس به دست چاپ سپرده شده است.[۱۹]۵٫ الحدائق الوردیه فى مناقب الأئمه الزیدیه; تألیف حمید بن احمد محلى (م۶۵۲ه.ق) که آن را در شرح احوال امامان زیدیان تا قرن هفتم نگاشته است. علاوه بر انتشار بخش هایى از این کتاب توسط استاد مادلونگ،[۲۰] کل این اثر نیز اخیراً در یمن به صورت کامل منتشر شده است.[۲۱]۶٫ نامه اى از یوسف بن ابى الحسن گیلانى عالم زیدى مقیم شمال ایران به فقیه زیدى یمنى عمران بن حسن عذرى که در اوایل قرن هفتم، سال ۶۰۷ هجرى قمرى، از لاهیجان به یمن ارسال شده است. در این نامه شرح حال و تاریخ مغتنمى از زیدیه و رهبران آن در ایران تا آن زمان بهویژه آنها که در قرن پنج و شش هجرى قمرى مى زیستند، منعکس است.در این نامه به تفصیل از چندین مدعى امامت زیدیه ایران در قرن پنج و شش یاد شده است که در منابع پیش از آن دیده نمى شود. این نامه به صورت کامل در کتاب أخبار أئمه الزیدیه آمده است.[۲۲]در مورد دوره چهارم زیدیه در ایران نیز خوشبختانه اطلاعات در خورى وجود دارد; زیرا سیدمیرظهیرالدین مرعشى (زنده در ۸۹۴ه.ق) که خود سال هاى متمادى در خدمت حاکمان زیدى مذهب آل کیا بوده است در کتاب هاى خود به ویژه کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان ـ که جلد دوم تاریخ طبرستان و رویان و مازندران وى به شمار مى آید ـ اطلاعات بسیار سودمندى از این مقطع از تاریخ زیدیه شمال ایران و البته صرفاً تا اواخر قرن نهم در اختیار ما مى گذارد.[۲۳] دیگر منابع تاریخ ایران در آن مقطع و از جمله کتاب مجالس المؤمنین قاضى نورالله شوشترى (م ۱۰۱۹ه.ق) نیز اطلاعاتى از سلسله کیائى و وضعیت زیدیه در آخرین دوره حضورشان در ایران به دست مى دهند.پس از این مقدمه، اینک به معرفى و بازخوانى اثرى مى پردازیم که پیش از این وعده کردیم. این اثر مربوط است به دوره سوم حضور زیدیه در شمال ایران; مقطعى که کمترین اطلاعات و منابع مطالعاتى را در مورد آن در اختیار داریم.
پی نوشت ها :
[۱] عضو هیئت علمى دانشگاه ادیان و مذاهب[۲]. براى نمونه مى توان از شخصیت هایى نام برد که از جمله یاران و پیروان امام برجسته زیدیه قاسم بن ابراهیم رسّى (۱۶۹ـ۲۴۶ه.ق) بوده و به مناطق مرکزى البرز در شمال ایران منسوب بوده اند. مهم ترین آثار فقهى قاسم رسّى پاسخ به مسائلى است که این دسته از پیروان ایرانى او با پسوندهایى همچون «کلارى»، «نیروسى»، و «قومسى» مطرح کرده اند. همچنین سید ابوطالب هارونى (م ۴۲۱ه.ق) تصریح مى کند که مردمانى از رى، قزوین، طبرستان و دیلم با قاسم رسّى بیعت کرده بودند. رک: ابوطالب هارونى، الافاده فى تاریخ الائمه الساده، ص۸۹ و ص۹۵٫[۳]. براى دیدن گزارش مفصلى از این منازعات رک: بخش منتشر شده کتاب التاجى فى أخبار الدوله الدیلمیه، نوشته إبراهیم بن هلال الکاتب الصابى (م ۳۸۴ ه.ق) در أخبار الائمه الزیدیه فى طبرستان و دیلمان و جیلان، صص۳۳ـ۳۷٫[۴]. علاوه بر سیدمیرظهیرالدین مرعشى که در قرن نهم به این تغییر نام تصریح دارد (رک: تاریخ گیلان و دیلمستان، ص۱۴۳); در رساله اى که در ادامه همین مقاله به معرفى آن خواهیم پرداخت نیز تصریح شده که در زمان تألیف آن به «هوسم»، «روذسر» گفته مى شده است.[۵]. گزارشى از این منازعات را رک: ابوطالب هارونى، الافاده فى تاریخ الائمه الساده، ص۱۴۷٫[۶]. ظهیرالدین مرعشى در گزارشى مى گوید که چون الثائر بالله در گیلان وفات یافت، بعد از او تا هنگام خروج سید قوام الدین مرعشى در سال ۷۵۰ سید دیگرى در مازندران خروج نکرد. (تاریخ طبرستان و رویان، ص۱۵۵ و ۱۵۶) ولى روشن است که مراد او عدم خروج سادات در مازندران به اصطلاح آن زمان است ـ که شامل مناطق غربى مازندران امروز نبوده است ـ و نباید سخن او به اشتباه شامل رستمدار و دیلم و گیلان هم پنداشته شود. مقایسه کنید با عبدالرفیع حقیقت، جنبش زیدیه در ایران، صص۲۳۰ـ۲۴۰٫[۷]. «تنهیجان» پیش از این ولایتى بوده شامل نواحى کوهستانى «رامسر» با مرکزیت «جواهرده».[8]. با توجه به گزارش یوسف بن ابى الحسن (در: أخبار ألائمه الزیدیه، ص۱۵۸) که با فاصله چند دهه پس از از قیام سید اشرف نوشته شده و پاره اى دیگر از مستندات و شواهد مى توان اطمینان حاصل کرد که صاحب مزار مشهورى که اینک در مرکز شهر آستانه اشرفیه مورد توجه مومنان است متعلق به این سید مى باشد و آنچه جز این در خصوص تعیین صاحب آن مرقد در دهه ها و سده هاى اخیر نوشته شده قابل خدشه و مناقشه جدى است. قابل ذکر آنکه آستانه اشرفیه پیش از این «کوچان» نامیده مى شده که «کجاین» شکل عربى شده آن است.[۹]. براى شرح احوال این شخصیت ها به منابع معرفى شده در ادامه همین مقاله مراجعه شود. البته علاوه براین دوازده شخصیت در منابع این دوره از شخصیت هاى متعدد دیگرى نیز به عنوان امامان زیدیه یاد شده است که به دلیل اهمیت کمتر و رعایت اختصار از آوردن نام آنها خوددارى شد.[۱۰]. حمید بن احمد محلى، الحدائق الوردیه، ج۲، صص۳۰۴ـ۳۰۵٫[۱۱]. أخبار الأئمه الزیدیه، صص۱۶۰ـ۱۶۱٫[۱۲]. اخیراً برخى از کتاب هاى زیدیه که ـ به دلیل انتقال کتاب ها و اطلاعات زیدیه ایران به یمن در قرن ششم تا هشتم ـ تاکنون در یمن باقى مانده بودند، در کشور یمن منتشر شده است; این کتاب ها حاوى اطلاعات مفید و سودمندى درباره زیدیه شمال ایران هستند. انتشار این آثار مى تواند کمک شایانى به بازخوانى تاریخ زیدیه در شمال ایران و شناخت رجال و عقاید آنان داشته باشد. از این میان دو تألیف اهمیت بیشترى دارند:مطلع البدور و مجمع البحور که در قرن یازدهم به وسیله ابن ابى رجال (۱۰۲۹ـ۱۰۹۲ق) تألیف شده و به تازگى به وسیله مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه در شهر صعده یمن در چهار مجلد منتشر شده است. مشخصات کتاب شناختى این اثر به این شرح است: القاضى العلامه المؤرخ شهاب الدین أحمد بن صالح بن أبى الرجال، مطلع البدور و مجمع البحور فى تراجم علماء الزیدیه، تحقیق عبدالرقیب مطهر محمد حجر، صعده، مرکز أهل البیت للدراسات الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۲۵/۲۰۰۴٫طبقات الزیدیه الکبرى که در سه بخش در قرن دوازدهم به وسیله ابراهیم بن قاسم بن مؤیدبالله (م ۱۱۵۲ق) تألیف شده و هم اینک بخش سوم آن که شامل رجال زیدیه از قرن ششم تا قرن نهم مى شود در سه جلد منتشر شده است. مشخصات کتاب شناختى این اثر به این شرح است: طبقات الزیدیه الکبرى، (القسم الثالث = بلوغ المراد إلى معرفه الأسناد)، تحقیق عبدالسلام بن عباس الوجیه، مؤسسه الإمام زید بن على الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۲۱/۲۰۰۱٫در این دو کتاب علاوه بر شرح حال رجال زیدى مذهب در یمن، اطلاعات مهمى درباره رجال و شخصیت هاى زیدیه در شمال ایران نیز دیده مى شود. ولى متاسفانه به دلیل فاصله زمانى و مکانى میان مؤلفان و محققان این آثار و زیدیه ایران، در بسیارى از موارد در ثبت و ضبط نام ها و عناوین اشتباهات فاحشى رخ داده که لازم است این قبیل منابع با توجه به آثارى همچون رساله مورد نظر ما در این نوشتار، تصحیح و بازخوانى شود.[۱۳]. أخبار الأئمه الزیدیه، صص۷ـ۵۱٫[۱۴]. همان، صص۵۳ـ۷۵٫[۱۵]. به کوشش عبدالله بن عبدالله بن احمد حوثى، مؤسسه الإمام زید بن على الثقافیه، صنعاء، ۱۴۲۲/۲۰۰۲٫[۱۶]. أخبار الأئمه الزیدیه، صص۷۷ـ۱۱۸٫[۱۷]. به کوشش محمد یحیى سالم عزان، دارالحکمه الیمانیه، صنعاء، ۱۴۱۷/۱۹۹۶ و به کوشش ابراهیم بن مجدالدین مؤیدى و هادى بن حسن هادى حمزى، مرکز اهل البیت للدراسات الاسلامیه، صعده، ۱۴۲۲/۲۰۰۱٫[۱۸]. رک: مقدمه أخبار الأئمه الزیدیه و رساله دکترى مادلونگ به زبان آلمانى، ص۱۸۵، رقم ۳۶۶٫[۱۹]. به کوشش صالح بن عبدالله قربان، مؤسسه الإمام زید بن على الثقافیه، ۱۴۲۴/۲۰۰۳٫ نگارنده این سطور نیز دست اندرکار انتشار مجدد این کتاب با مراجعه به چند نسخه دیگر است.[۲۰]. أخبار الأئمه الزیدیه، صص۱۷۱ـ۳۴۹٫[۲۱]. به کوشش دکتر مرتضى بن زید محطورى، مرکز بدر، صنعاء، ۱۴۲۳/۲۰۰۳٫[۲۲]. أخبار الأئمه الزیدیه، صص۱۳۵ـ۱۶۱٫[۲۳]. سیدمیرظهیرالدین مرعشى در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان به صورت ویژه به تاریخ سلسله کیائیان زیدى مذهب مى پردازد. مطالب این کتاب شامل تاریخ این سلسله از آغاز تا اواخر قرن نهم مى شود.

















هیچ نظری وجود ندارد