روح کنجکاو و فعال جوان، همیشه در صدد جستجو و آشنایی با پدیده های اطراف و پیرامون خویش است. جوان، بنا به موقعیتی که دارد، محیطی که در آن زندگی می کند، شرایط زمانی خاصی که در آ ن به سر می برد و با دوستانی که نشست و برخاست دارد، همه زمینه های شکل گیری شخصیت او را فراهم می کند.اندیشه وفکر جوان، همواره تحت تثیر عوامل درونی وبیرونی اوست که هرلحظه به شکلی توجه او را به خود جلب کرده وسیر افکار واندیشه هایش را به سوی خود می کشاند .کشش جوان به سوی کارها، فعالیتها،رویدادها،افراد، انجمنها ومحافلِ پیرامونش،حاکی از نیازهای جسمی وروانی اوست که به صورت انگیزه ها و خواسته ها، موجب حرکت و جنب و جوش وی به طرف نیاز و خواسته اش می شود.جوان گاهی به خود، به آینده خود، به نیازمندیهای خود، به محیط پیرامون خود، به دوستانی که با او در ارتباط اند و به سخنان و برخوردی که والدین با او دارند،می اندیشد. زمانی هم غرق در شناخت پدیده ها و شگفتیهای عالم طبیعت می شود و به مظهر آیات و خالق طبیعت می اندیشد. زمانی دیگر به شخصیتهای بزرگ، شخصیتهایی که در جامعه و تاریخ تحولی عظیم به وجود آورده اند. لحظه ای بعد پرنده خیالش به محیط خانه و مدرسه بر می گردد و از برخوردی که با دیگران داشته و متأثر شده است، از رفتار و واکنش خود با دیگران تعجب می کند. گاهی از خود رضایت دارد و خود را از دیگران برتر می داند و فکر می کند که دیگران احساسات او را درک نمی کنند و زمانی یأس و دلسردی در اوراه می یابد و احساس کمبود می کند و خود را از دیگران کمتر می بیند. از پرخاشگری هایی که نسبت به دیگران داشته، نگران و ناراحت است . از عهد شکنی های خود، از اینکه در مقابل تمایلات وهوسهایش زود تسلیم می شود و از ا ینکه نمی تواند تصمیم بگیرد واراده اش ضعیف است، سخت شرمنده است.همه این حالات ونوسانات روحی و روانی از ویژگیهای دوران جوانی است که ذهن او را به خود مشغول می دارد؛ زیرا کودک و نوجوان دیروز، یک باره خود را در موقعیت تغییر یافته و پر مسؤولیت امروز می یابد و نمی داند چه کار کند. ذهنش او را وادار می کند که از خود بپرسد که من کیستم؟ این خواسته ها و تمایلات در من برای چیست؟ در برخورد با دیگران چگونه باید باشم؟ چگونه خود را کنترل کنم؟ تا چه حد خشم خود را فرو برم؟ چگونه زندگی کنم که رفتارم موجب رضای خدا و احترام مردم باشد تا از آرامش روانی برخوردار باشم؟ و چگونه باشم تا دوستان خوبم مرا بپذیرند؟. همه این سؤالها او را به این دو پرسش اساسی می کشاند که :1ـ من کیستم؟ 2ـ چگونه باید باشم؟این سؤالها و سؤالهایی از این قبیل ما را به این حقیقت راهنمایی می کند که:تا نیابی معرفت بر نفس خویش ره نیابد نفس تـو گامی به پیـشتأمل در خویشتن و تفکر درباره رفتار خود، ازآنجا که انسان موجودی است دارای حب ذات و دوستدار خود، او را به سوی آن موضوع اصلی سوق می دهد که به خود بپردازد و در صدد شناختن نیروهای درونی خویش و کمالاتی که باید به آنها دست یابد، باشد.اهداف خودشناسی1ـ چون انسان ذاتاً خود خواه است، در شرایط عادی قادر به دیدن عیبها و نقصهای خود نیست. خود شناسی راه را برای تهذیب و پالایش و زمینه را برای قضاوت صحیح درباره رفتار و اعمال خود هموار می کند.2ـ با خود شناسی، انسان می تواند خود را ارزیابی و تحلیل کند، خصلتهای منفی را از خود دور کرده و در صدد تقویت جنبه های مثبت باشد.3ـ با خود شناسی، می تواند به فعالیتهای روزمره زندگی شکل و جهت صحیح بخشد و زمینه را برای بهره برداری از استعدادها و نیروهای خویش فراهم کند.4ـ با خود شناسی، انسان با نحوه نظارت برغرایز و عواطف خویش آشنا می شود. در می یابد که چگونه سرمایه های وجودی خویش و فرصتهایی که در مراحل زندگی به دست می آورد، کمال بهره برداری را بنماید تا در موقعیتهای حساس پیش بینی لازم را جهت به کارگیری معیارهای دینی در مقام اتخاذ تصمیم ها و واکنش های مناسب نشان دهد تا از بروز هرگونه اختلالات روحی و روانی جلوگیریی کند و بر غرایز که حاکمیت نیرومندی بر انسان دارند فایق آید.5ـ انسان، با خودشناسی و خودسازی می تواند از چنگال خصلتهای پلیدی چون خود خواهی، حرص، آز، کینه، حسد، بخل و هرگونه عادت بد رهایی یابد و درشناخت خویش و قدرتهای روحی در سیر به کمال و عروج به عالم ملکوت که همواره مردان حق پیشگام آن بوده اند، دست یابد.آیات:1ـ «یا اَیها الّذین آمنوا علیکم اَنفُسَکُم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، بر شما باد که به خویشتن بپردازید».( سوره مائده، آیه 105)2 ـ «و فی اَنْفُسِکُمْ اَفَلا تُبْصِرُون؛ چرا درباره نفس خود نمی اندیشید؟». ( سوره ذاریات، آیه 21)3 ـ «وَلا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ؛ و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، خدا هم خودشان را از یادشان برد». ( سوره حشر، آیه 19)پیام آیات:1ـ اهمیت شناخت و معرفت نفس خویش.2ـ تأکید خداوند برتدبیر درباره خود و خودسنجی و خودشناسی.3ـ عدم خودشناسی موجب خدا ناشناسی می شود.توضیح:انسان در اساس، همه تلاشها وفعالیتهای روزانه اش را برای تأمین خواسته ها و نیازمندیها و منافع و مصالح خود انجام می دهد. بنابراین، برای او شناختن منشأ رفتار و اعمال و آشنایی با نحوه نظارت تمایلات وخواسته ها مقدم بر همه مسائل است.از این جهت است که علی (ع) می فرماید: «در شگفتم از کسی که گمشده اش را می جوید، در حالی که خود را گم کرده و نمی جویدش». (1) و نیز می فرماید: «بزرگترین نادانی، نشناختن خویشتن است». (2) و نیز می فرماید: «بزرگترین کامیابی و سعادت از آن کسی است که به خود شناسی نایل شود». (3) و باز می فرماید: «کسی که خود را شناخت پروردگار خود را نیز خواهد شناخت». (4)به همین جهت است که قرآن مجید خطاب به همه مؤمنان می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما باد که به خویشتن بپردازید.» (5) و در جای دیگر به ا نسانها هشدار می دهد که: «چرا درباره نفس خود نمی اندیشید؟». (6)در قرآن، علت فراموشی وغفلت از یاد خدا را همان فراموش کردن خود و توجه نداشتن به حقیقت وجودی خویشتن می داند و آن را به عنوان عقوبت این گناه معرفی می کند:«و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم خودشان را از یادشان برد».
—————————————-
پی نوشتها:
1 و 2 و 3 ـ کلمات قصار؛ غررالحکم4 ـ من عرف نفسه، عرّف ربّه5ـ (سوره مائده ، آیه 105).6ـ (سوره ذاریات، آیه 21).
















هیچ نظری وجود ندارد