مطالعه ی روایات مربوط به سفیانی نشان می دهد که بسیاری از آنها، به خصوص آن چه در منابع اهل سنت آمده، نادرست است. اما از طرفی، مجموع روایات به خصوص آن چه درباره ی نشانه های پنج گانه مکرر از ائمه علیهم السلام نقل شده است و هم چنین برخی از روایات که متن و سند آن جای خدشه ندارد، به ضمیمه این مبنا که روش علمای شیعه بر پذیرش روایات معاضد – هر چند ضعیف – بوده، این نتیجه را به دست می دهد که اصل موضوع سفیانی در کلام معصومان قابل انکار نیست؛ گرچه جزئیات آن، حتی آن چه در منابع معتبر و کهن ذکر شده، ممکن است برای ما حجت نباشد، زیرا به نظر می رسد پاسخ ائمه به پرسش های مکرر شیعه در این مورد برخاسته از جو غالب آن زمان بوده و در بسیاری از کلمات آن حضرات، تصریحی به این که سفیانی پیش از قائم آل محمد صلی الله علیه و آله ظهور کند، نیست. توجه به منبع شناسی احادیث سفیانی هم تردید را برطرف نمی کند؛ چون غالب آنها مربوط به کتاب های غیبت و ملاحم اصحاب امام پنجم به بعد است.
به نظر می رسد همان گونه که قطعی بودن ظهور مهدی علیه السلام سبب شد مدعیانی در تاریخ به نام «مهدی» قد علم کنند، اصل ظهور سفیانی هم مسلم بوده است. از این رو، افرادی مدعی این عنوان شده اند؛ هرچند جداسازی اخبار صحیح و سقیم در این میان کار مشکلی است و بی تردید، اخباری به سود این مدعیان ساخته شده و حاکمان غاصب از آن به خوبی بهره برداری کرده اند. چنان که بخشی از روایات، به خصوص آن چه در منابع اهل سنت رواج دارد، مربوط به سفیانی اول است و عباسیان خواسته اند ظهور او را نشانه حکومت خود معرفی کنند؛ همان گونه که مهدی را نیز از نسل عباس بن عبدالمطلب معرفی نمودند و روایات زیادی برای آن ساختند.سفیانی دوم که پس از امام کاظم علیه السلام و در زمان اختلاف امین و مأمون عباسی ظاهر شد، دستاویز واقفه بود تا بازگشت امام هفتم را با آن ترویج کنند. در عین حال، روایات دیگری هست که گرچه سند کاملا صحیحی ندارند، اما توجیه یا رد یا تطبیق آنها به راحتی میسر نیست. مبنای پذیرش خبر موثوق الصدور هم از رد مجموع آنها جلوگیری می کند و پراکندگی و کثرت بیش از حد روایات مربوط به سفیانی و بیان آنها در منابع معتبر شیعه و هم چنین صحیحه بودن سند تعدادی از آنها – به خصوص آن چه بدون قید و توضیحی سفیانی را از مسلمات تلقی می کند – اجازه رد همه ی این احادیثرا به ما نمی دهد. به تعبیری، می توان با پذیرش اصل اخبار سفیانی، درباره ی جزئیات مربوط به آن، قائل به توقف شد (۱) و به این نکته توجه داشت که جزئیات مطرح شده در احادیث و آثار، مانند نبردهای سفیانی، چگونگی و محل قیام او، دوستان و دشمنانش، و حتی واقعی یا رمزی بودن این نشانه نباید به گونه ای غیر علمی و تحقیقی در نوشته ها مطرح شود، بلکه لازم است با بررسی همه جانبه و تحلیل گفتار ائمه معصومین علیهم السلام در این باره به نتیجه ای صحیح و برگرفته از مبانی حدیث شیعه دست یافت.
پی نوشت ها:
۱٫ برخی نتیجه گیری نگارنده را نپذیرفته و معتقدند: «این گونه روایات، نشان گر ذهنیت محدود آن زمان است که نزاع ها را بین حکومت های شناخته شده نزد خود تصور می کردند و نقطه مقابل عباسیان را امویان و سفیانیان می دانستند. اگر معصوم را عالم به غیب می دانیم، نباید چنین روایاتی را به او نسبت دهیم و برای توجیه آن به دلایلی سست تمسک کنیم. اثبات خرافی بودن این گونه اخبار، بزرگ ترین خدمت به ساحت مقدس ائمه معصومین علیهم السلام است. امروزه با به هم خوردن معادلات قدرت ها و پیدایش قدرت هایی که در ذهن مردمان سده ی دوم و سوم رسوخ نمی کرد، چگونه می توان منتظر فردی از قبیله بنی امیه بود؟ » والله اعلم!

















هیچ نظری وجود ندارد