مقدمهیکی از اصول ضروری و مسلم اعتقادی ما مسلمانان که به هیچ وجه قابل خدشه نمیباشد، اعتقاد به عدالت حقتعالی است و این که ساحت مقدس حضرت احدیت تبارک و تعالی از هرگونه ظلم و بیعدالتی نسبت به بندگان پاک و منزه است و هرگز داوری و یا هرگونه فعل ظالمانه از او صادر نمیشود.به دلیل اهمیت جایگاه عدل به عنوان یکی ازاصول دین مبین اسلام به نظرمی رسدطرح این مسئله وتبیین آن ورفع شبهات پیرامون آن ازاهمیت مضاعفی برخورداراست.بنابراین نخست به معنای کلمه عدل میپردازیم وسپس به بیان اقسام آن میپردازیم وبعدازآن به سئوال ها وشبهات آن اشاره میکنیم.تعریف عدل:
عدل به معانی مختلفی از قبیل؛ قصد، میانه در امور، وضع و قرار دادن هر چیزی در جایگاهش، موزون بودن و تساوی به کار میرود که در هیچ یک از این معانی در مقابلش ظلم نیست. معنای دیگر عدل عبارت است از رعایت حقوق افراد و عطا کردن به هر ذی حق او را این معنای از عدل گرچه در مقابل ظلم قرار میگیرد و ظلم در مقابلش عبارت از پایمال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق دیگران، لکن این معنای از عدل هم به خداوند متعال اطلاق نمیشود و عنوان«عدل الهي»به خود نمیگیرد.استاد مطهری در این زمینه میفرماید این معنی از عدل و ظلم به حکم این که از یک طرف براساس اولویتها است و از طرف دیگر از یک خصوصیت ذاتی بشر ناشی میشود که ناچار است یک سلسله اندیشههای اعتباری استخدام نماید و بایدها و نبایدها بسازد و حسن و قبح انتزاع کند از مختصات بشری است و در ساحت کبریایی راه ندارد زیرا او در هر چه هرگونه تصرف کند در چیزی تصرف کرد که به تمام هستی بر او تعلق دارد و ملک طلق اوست.اما برای عدل به معنایی که بر خداوند متعال اطلاق میشود«عدل الهي»معانی متعددی ذکر کردهاند:1. عدل در خداوند یعنی دوری آفریدگاری از انجام هر عملی که برخلاف مصلحت و حکمت است.2. عدل در خداوند یعنی همه انسانها در پیشگاه خداوند از هر جهت یکسان و برابرند و هیچ انسانی نزد او بر دیگری برتری ندارد مگر به تقوا.3. قضاوت و یا دانش به حسن: یعنی خداوند هیچ عملی را هر چند خیلی ناچیز و کوچک باشد از هیچ کس ضایع نمیکند.4. یعنی این که خداوند هر پدیده و مخلوقی را در جای خود آفریده و مواد ترکیبی هر موجودی را به اندازه لازم آن معین کرده و تعادل و تناسب در تمام پدیدههای جهان آفرینش وجود دارد.5.عمل بر مبنای هدف: یعنی تمام آفرینش در جهان هستی بر مبنای هدف است و هیچ چیز بیهوده و بی هدف نیست و برای هر یک از این معانی به آیاتی تمسک جستهاند (اصول اعتقادات،اصغر قائمی،ص 46- 44).لکن همه این موارد در حقیقت بیان بعضی مصادیق عدل الهی است و جامعترین تعرف در این زمینه که شامل همه موارد فوق میشود تعریف استاد مطهری است که میفرمایند(عدل الهی به معنای)رعایت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال دارد و در توضیح این تعریف میفرمایند هر موجودی در هر مرتبه ای که هست از نظر قابلیت استفاضه استحقاقی خاص به خود دارد ذات مقدس حق که کمال مطلق و خیر مطلق و فیاض علی الاطلاق است به هر موجودی آنچه را که برای او ممکن است از وجود و کمال وجودعطا میکند و امساک نمینماید عدل الهی در نظام تکوین طبق این نظریه یعنی هر موجودی هر درجه از وجود کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دریافت میکند. از نظر حکمای الهی صفت عدل آنچنان که لایق ذات پروردگار است و به عنوان یک صفت کمال برای ذات احدیت اثبات میشود به این معناست.حکما معتقدند که هیچ موجودی بر خدا حقی پیدا نمیکند که دادن آن حق انجام وظیفه و اداء دین شمرده شود و خداوند از آن جهت عادل شمرده شود که به دقت تمام وظایف خود را در برابر دیگران انجام میدهد.عدل خداوند عین فضل و عین جود اوست یعنی عدل خداوند عبارت است از این که خداوند فضلش را از هیچ موجودی در حدی که امکان تفضل به آن موجودباشددریغ نمیدارد(مجموعه آثار شهید مطهری،ج1،صص82-81).برای دقیق تر بودن تعریف با توجه به حوزههای اصلی عدالت خداوند میتوان عدل الهی را به اقسام کلی زیر تقسیم کرد:1. عدل تکوینی: خداوند به هر موجودی به اندازه شایستگیهای او از مواهب و نعمتها عطا میکند. به بیان دیگر خداوند متعال به هر یک از بندگان خویش به اندازه ظرفیت وجودی و به قدر قابلیتشان از کمالات بهرمند میسازد.2. عدل تشریعی: خداوند از یک سو در وضع تکالیف و جعل قوانینی که سعادت انسان در گروه آن است فروگذاری نمیکند و از سوی دیگر هیچ انسانی را به عملی که بیش از طاقت و استطاعت اوست مکلف نمیسازد.3. عدل جزائی به خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود جزای هر انسانی را متناسب با اعمالش مقرر میکند.نکته ای که در آخر تذکرش لازم است این که عدل مانند علم و قدرت یکی از اوصاف خداوند متعال است ولی به دلیل اهمیت وصف ناپذیر آن جایگاه ویژه ای در مباحث اعتقادی و کلامی دارد تا آنجا که از عدل به عنوان یکی از اصول پنجگانه دین یا مذهب یاد میشود و این اولا به خاطر نقش اساسی این اصل در جهان بینی ما. ثانیا، به خاطر این که از همان سدههای نخست محل بحث بوده و ثالثا، به خاطر شبهات زیادی که در رابطه یا این اصل شده و مباحث مفصل درباره این اصل مطرح شده که جای تفصیل نیست.اماعلت قرارگرفتن عدل به عنوان یکی ازاصول دین علل مختلفی دارد؛ از جمله:اهمیت این صفت،دربین دیگر صفات خداوند. در میان روایات اسلامی هم مسأله عدالت حق تعالی در ردیف صفت ذاتی توحید آورده شده است در روایتی شیخ صدوق از امام صادق(ع) نقل نموده است که روزی شخصی از آن حضرت(ع) راجع به توحید و عدالت توضیح خواست.در پاسخ آن شخص امام(ع) فرمودند:«به درستى كه توحيد آن است كه مجاز نشمارى بر پروردگارت آنچه(از صفات نقصى و بشرى) كه برخود مجاز مىشمارى و عدالت آن است كه آنچه بر آن ملامت مىكنى و آن را قبيح مىشمارى به خالقت نسبت ندهى»،(توحید،صدوق، باب معنی توحید و عدل، حدیث اول).همچنین وجود سؤالات زیاددر این رابطه و توجه بیشتر به آن در بین انسانهاواختلاف فرقهها و مذاهب دینی در ترسیم و تحلیل آن رامی توان ازجمله دلائل این مسئله دانست.پرسشهاوشبهات وپاسخ به آنها:
یکی ازاساسی ترین سئوالات در موردعدل خداوندمطرح است این است که چرا در جهان تبعیض وجود دارد؛ چرا یکی سفید است و دیگری سیاه؟ یکی زشت است و دیگری زیبا؟ یکی سالم است و دیگری ناقص؟در پاسخ گفتنی است: آنچه در نظام خلقت وجود دارد، تفاوت است؛ نه تبعیض و آنچه مذموم میباشد، تبعیض است نه تفاوت.لازمه عدل، برابر قرار دادن همه انسانها یا همه اشیا نیست؛ مثلاً معلم عادل کسی نیست که همه شاگردان را – خواه کوشا باشند و خواه تنبل- به طور یکسان مورد تشویق و توبیخ قرار دهد و قاضی عادل کسی نیست که مال مورد نزاع را به طور مساوی بین طرفین دعواتقسیم کند؛بلکه معلم عادل، کسی است که هر کدام از شاگردان را به اندازه استحقاقشان، ستایش یا نکوهش کند و قاضی عادل کسی است که مال مورد نزاع را به صاحبش بدهد پس مقتضای حکمت و عدل الهی این نیست که همه مخلوقات را یکسان بیافریند؛ بلکه اقتضای حکمت این است که جهان را به گونهای بیافریند که موجودات مختلف متناسب با هدف نهایی باشند. در این رابطه اجزای عالم اشیاء نباید گسسته و جدا از یکدیگر در نظر گرفت،بلکه باید آنها را به صورت مجموعی که هر عضو واقعا و تکوینا جزء و عضو یک نظاماند و در این صورت هر امر جزیی و موردی باید با نظام سنجیده شود،در یک مجموعه، هر جزء موقعیت خاصی دارد که برحسب آن، کیفیت خاصی را دارا میشود.جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست. اساسا اگر تفاوت وجود نداشته باشد، کثرت و تنوع نیز نخواهد بود و اگر کثرت و تنوع نباشد،دیگر مجموعه و نظام، مفهومی نخواهد داشت. در اینجا ممکن است سؤال شود که چرا خداوند موجودات عالم را متفاوت و گوناگون و با ظرفیتهای مختلف آفریده است؟جواب این است که تفاوت موجودات ذاتی آنها لازمه نظام علی و معلولی عالم است.توضیح این که در حکمت الهی این بحث تحت عنوان«كيفيت صدور موجودات از ذات بارى»مطرح است.موضوع بحث این است که آیا اراده خدا به طور جداگانه به آفرینش موجودات تعلق میگیرد؛مثلاً اراده میکند«الف»را میآفریند و اراده دیگری میکند«ب»را مىآفريند يا آن كه همه اينها را با يك اراده واحد و بسيط ايجاد مىنمايد؟دلايل عقلى و براهين فلسفى و نيز شواهدى از قرآن، بر درستى نظريه دوم دلالت دارد. به موجب اين نظريه – همه جهان – از آغاز تا انجام – با يك اراده الهى به وجود آمده است- قرآن مىفرمايد: انا كل شى خلقناه بقدرو ماأمرنا الا واحدة؛ما همه چيز را با اندازه و قدر مشخصى آفريدهايم و كار ما جز يكى نيست»،(قمر/49و50).به موجب این عقیده، برای آفرینش نظام خاص و قانون و ترتیب معینی هست و اراده خدا به وجود اشیاء عین اراده نظام است.از همینجاست که قانون علت و معلوم و یا نظام اسباب و مسببات به وجود میآید. بدین معنا که هر معلولی، علت خاصی و هر علتی، معلولمخصوص دارد. در حقیقت هر موجودی در نظام علت و معلول، جای مشخص و مقام معلومی دارد؛یعنی، آن معلول، معلول شیء و معین و آن علت، علت شیء معین است.نبودن نظام معین در بین موجودات، مستلزم این است که هر موجودی بتواند منشأ ایجاد هر چیزی بشود و نیز ممکن است هر چیزی از هر چیز دیگر به وجود آید؛ مثلاً اثر یک شعله کبریت با اثر خورشید برابری کند. بنابراین ارتباط هر علت با معلول خودش و ارتباط هرمعلول با علت خودش، از ذات علت و معلول برمیخیزد.معلول به تمام ذات، با علت مرتبط است و علت نیز با تمام ذات خود، منشأ صدور معلول است. پس مرتبه هر وجودی، عین ذات است و تخلفناپذیر است(مانند مراتب اعداد).گفتنی است که جهان طبیعت بر پایه اسباب و مسببات استوار است و اصطکاک و تزاحم در طبیعت آن نهفته است و تصویر ماده منهای این ویژگی، نفی وجود آن است. آتش در هر کجا باشد، اثر ویژه آن سوزاندن است؛ خواه در کلبه و مسجد باشد خواه در خانه و مغازه.بنابراین نمیتوان انتظار داشت که جهان ماده – خارج از نظام علیت – کاری را صورت دهد؛ مثلاً الکل فقط در فرد الکلی اثر بگذارد نه در نسل او. یا بیماری سل فقط خود بیمار را از پای درآورد و در محیط اثر نگذارد. چنین انتظاری از جهان طبیعت، انتظار بیجایی است و معنای آناین است که خداوند در آفرینش تنها به جهان مجردات اکتفا ورزد و اصولاً ماده را در هم پیچیده، اثری از آن ظاهر نشود. این خود مفسده عظیمی دارد که نتیجه آن، نادیده گرفتن خیرات عظیمی است که در این بخش از هستی وجود دارد.البته ناگواریهایی که در محیط زندگی-به خصوص در بستگان و فرزندان به وجود میآید – معلول ناآگاهی انسان از قوانین طبیعت و یا احکام الهی است. طبق تحقیقات به عمل آمده، قسمت عظیمی از معلولیتهای جسمی و روانی فرزندان، معلول ناآگاهی و احیانابیمبالاتی والدین است. چه بسا انسان آگاه و مقید به اصول زندگی، از اولاد سالمتر برخوردار میشود،ولی در برابر این واقعیت، عدل الهی ایجاب میکند که گرفتاران بیگناه را از طریق پاداشهای اخروی، (بقره/155)و یا تخفیف در احکام،(نور/61) و مکلف ساختن دیگران در اعانت و همکاری با حادثهدیدگان ومعلولان جبران سازد.درباره علل تفاوتها در بین افراد بشر باید دانست. تفاوت در کیفیت خلقت انسانها نتیجه و لازمه حتمی نظاممندی و قانونمندی جهان هستی است. یعنی:1) نظام خلقت نظام علت و معلول است. هیچ معلولی بدون علت به وجود نمیآید و تخلف هیچ معلولی از علت تامهاش ممکن نیست (اصل ضرورت عِلّی).2) رابطه علت و معلول دارای قوانین و قواعد معین است؛ یعنی چنان نیست که از هر علتی، هر معلولی قابل ایجاد باشد. به تعبیر دیگر هر علت معیّنی معلول معیّنی دارد؛ مثلا از علف خوردن گوسفند، بوعلی سینا درست نمیشود و آمریکاییها به خاطر خوردن قهوه، به کرهماه نرفتند (اصل سنخیت علت و معلول).اگر دو اصل فوق با ژرفکاوی دقیق فلسفی مورد بررسی قرار گیرد، مشخص خواهد شد بینا یا نابینا تولد یافتن یک فرد لازمه حتمی مجموعه عللی است که در به وجود آوردن وی مؤثر بودهاند.در این امور عوامل بسیار متعددی دخیلاند، حتی کیفیت آمیزش والدین، زمان، مکان،روحیات و حالات روانی، وضعیت جسمی، نوع و مقدار غذاهایی که مصرف کردهاند هر یک به سهم خود نقشی در کیفیت تکوین جنین ایفا میکنند.در این جا ممکن است سوال شود که آیا خداوند نمیتواند با تفاوت چشمگیری که همه این عوامل دارند، ولی تأثیر همه را یکسان سازد؟پاسخ آن است که چنین چیزی سر از تناقض درمیآورد، زیرا لازمه آن این است که علت پدیدهای محقق باشد، ولی تأثیر نکند و علت بودن و تاثیر نکردن تناقضآمیز(Self Contradictory) است.و یا معلولی بدون علت پدید آید، که لازمه آن این است که کل طرح نظام آفرینش به هم بخورد، زیرا در این صورت پدید آمدن هر چیز از هر امر نامربوطی محتمل میشود و آن گاه است که از علف خوردن گوسفند باید ابوعلی سینا پدید آید!در قیامت نیز خداوند هر کس را به اندازه نعمتی که به او داده، بازخواست میکند. در روایت است که در قیامت سه دیوان برای هر فرد گشوده میشود: دیوان حسنات، دیوان سیئات و دیوان نعمتها.نیز در بحارالانوار،ج81 ،ص182 آمده است: خداوند از گناه کسی که یک چشم و یا دو چشم خود را از دست داده است، بازخواست نمیکند.پس اگر کسی از نعمتی محروم است،در قبال آن از مزایایی و تخفیفاتی برخوردار است و به هر نحو ممکن عدالت برقرار است.پرسشی دیگر:آیا با عدل خداوند سازگار است که افرادی را که در محیط فاسد پرورش یافته و به گناه آلوده شدند را عذاب کند وآنان که در محیط سالم بوده و عمل صالح انجام دادند را ثواب دهد؟تأثیر عوامل غیر اختیاری در روحیات و اعمال و کنشهای انسانها امری مسلم و تردید ناپذیر است لیکن این گونه امور هرگز سلب کننده اختیار و آزادی اراده انسانی نیستند و از طرف دیگر نمیتوانند فطرت پاک الهی آدمی را- که اورا به سوی خدا و فضائل و پاکیها فرا میخواند- از بین ببرند. نقش عوامل محیطی یا وراثتی یاد شده آنها ایجاد زمینه گرایش به سوی برخی از رذالتها و منکرات است. بنابراین تفاوت یک انسان حرامزاده یا فردی که در محیط تربیتیفاسدی تولد و رشد مییابد با فرد حلال زاده یا کسی که در محیط سالم تولد و رشد یافته آن است که در وی زمینه گرایش به کژیها و آلودگیها بیشتر است ولی این زمینه هرگز توانایی و اراده اصلاح را از او سلب نمیکند و همین انسان بر حسب فطرت الهی میل به سوی نیکیها و ارزشهای متعالی نیز دارد. بنابراین میتواند مانند هر کس دیگر به سمت ارزشها و فضائل حرکت کند.درطول تاریخ نیز بسیاری از انسانهایی که در محیط سالم رشد کردهاند به سوی انحرافات گرویده و در مقابل افرادی در محیطهای فاسد بر علیه تمایلات نفسانی پست خود قیام کرده و به اصلاح گراییدهاند. از طرف دیگر عذاب و پاداش الهی نسبت به همه انسانها یکسان نیست. چنان که گفتهاند: در قیامت سه کتاب وجود دارد که به حسب آنها پاداش و جزا صورت خواهد گرفت:1) پرونده سیئات. 2) پرونده حسنات.3)پرونده نعمات.مقصود از نعمات صرفا آب و نان نیست. بلکه مهمترین آنها عوامل تربیتی مانند: پیامبران علما خانواده خوب دوستان خوب شرایط اجتماعی مناسب قوای ادراکی شرایط ژنتیک میباشد.از این جا روشن میشود که مسؤولیت هر کس در پیشگاه خداوند متناسب با نعمتهایی است که پروردگار به وی ارزانی داشته و عدالت الهی ایجاب میکند که با ملاحظه تمام شرایط و عوامل ارادی و غیر ارادی دخیل در افعال انسان هر فردی را پاداش و جزا بخشد. آنچه در روایات پیرامون حرامزادگان آمده همه برای تذکر و یادآوری وجود همین زمینههاست و از آنها میتوان در امور تربیتی نتایج درخشانی گرفت.بنابراین وجود این عوامل و تأثیر آنها هیچ تضادی با عدل الهی و پاداش و عذاب اخروی ندارد. اما نسبت به الطافی که به پیامبر(ص)گردیده است باید دانست که در نظام خلقت به هیچ موجودی به طور استثنایی چیزی افاضه نمیگردد. بلکه هر موجودی همه کمالات ممکنه خویش را از فیاض علیالاطلاق دریافت میدارد. بنابراین دیدگاه هر کس دیگری اگر قابلیت دریافت فضائل و عنایتی آن چنانی را دارا میبود قطعا به وی افاضه میگردید و چنان نیست که چون به پیامبر(ص) لطف شد به چنین کمالاتی رسید بلکه چون شایستگی چنین کمالاتی را داشت مشمول عنایاتی چنان گردید.سئوال دیگری که دراین باره مطرح می شوداین که با توجه به آیات قرآن و احادیث که علاوه بر فرد ظالم نسل او هم مورد عقاب واقع میشوند مراد چیست و آنها چه گناهی دارند؟لازم به ذکراست ،یکی از اصول ضروری و مسلم اعتقادی ما مسلمانان که به هیچ وجه قابل خدشه نمیباشد، اعتقاد به عدالت حقتعالی است و این که ساحت مقدس حضرت احدیت تبارک و تعالی از هرگونه ظلم و بیعدالتی نسبت به بندگان پاک و منزه است و هرگز داوری و یا هرگونه فعل ظالمانه از او صادر نمیشود.دلیل عقلی آن هم این است که اصولاً عدالت ذاتا نیکو است و ظلم ذاتا قبیح است و سزاوار نیست که حقتعالی که منبع و مجمع جمیع خیرات و کمالات است مرتکب قبیح شود؛ بنابراین ظلم بر حق تعالی قبیح و محال است.در میان صفات کمالیه حقتعالی هم (یا عادل) داریم؛ ولی هرگز صفت نقصی(ظالم) بر آن حضرت صادق نیست.در قرآن کریم میخوانیم:و نضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئا،(انبیاء/47).فما کان الله لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون، (روم/9).وهمانطورکه قبلاذکرشد در میان روایات اسلامی هم مسأله عدالت حق تعالی در ردیف صفت ذاتی توحید آورده شده است و میتوان گفت عدالت در واقع همان توحید است با این تفاوت که توحید یک اعتقاد و عمل فردی است و عدالت یک برخورد اجتماعی توحیدی.نکته مهم و قابل توجه این است که در«فرهنگ اسلامى»و«انسانشناختى»واقعبینانه،«نيكى»و«پليدى»آدمی تنها به رفتار ظاهری او نمیباشد بلکه انگیزهها و گرایشات و پیروی از نیاکان و یا زشتکاران نیز رسته خوبان از بدان را جدا میکند، بنابراین اگر اطرافیان ونسلهای بعد، پیرو ایده و رفتار گذشتگان خود باشند در ردیف آنها قرار میگیرند.نمونه آشکار آن را در داستان قوم ثمود میخوانیم که اگر چه یک نفر،«ناقه» حضرت صالح(ع) و معجزه الهی را از بین برد؛ ولی عذاب الهی تمامی قوم ثمود را فراگرفت، چنان که در قرآن مجید آمده است:اذا انبعث اشقیهافقال له مرسول الله ناقة الله و سقیها فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسوها؛ زنهار! ماده شتر خدا و(نوبت)آب خوردنش را(حرمت نهید)ولی دروغگو خواندش وآن(ماده شتر)را پی کردند وپروردگارشان به(سزای)گناهشان بر سرشان عذاب آورد (آنان را با خاک یکسانکرد)، (شمس/12تا14).البته باید دانست آنچه موجب عذاب در نسل بعد میشود، ستیزهگری و پیروی عمدی و رضایت آگاهانه است. اما اگر کسانی از همان نسل تغییر روش بدهند و مسیر خود را از گذشتگان خویش جدا کنند به سرنوشت آنان گرفتار نخواهند شد.به همین جهت در قرآن مجید میخوانیم: فقطع دابر القوم الذین ظلموا؛ پس ریشه آن گروهی که ستم کردند برکنده شد،(انعام/45)که تأکید بر ظلم و ستم شده است و در اصطلاح علمی گفته میشود«وصف مشعر به عليت است»یعنی،علت عذاب آنها،چنین صفتی میباشد.اما درباره انتقامگیری از فرزندان باید گفت؛ برخی اعمال علاوه بر آثار آخرتی و تکلیفی آثار وضعی و طبیعی نیز دارد. به همین جهت همانگونه که رسیدگی به بازماندگان دیگران، موجب جلب قدرشناسی مردم و رسیدگی آنان به فرزندان این انسان نیکوکار میشود. آزاررساندن به دیگران نیز چه بسا، موجب دلسردی و بیتوجهی دیگران به خانواده این شخص خطاکار شود.البته خانواده این شخص گناهی ندارند، بلکه این نتیجه طبیعی رفتار پدر خانواده بوده است که همین فشار زندگی خانواده نیز خود موجب گرفتاری بیشتر آن شخص در آخرت نیز میشود. البته اینگونه روایات بیشتر جنبه«اقتضايى»و«چه بسايى»دارد و به طور حتمی نیست. بلکه ممکن است خوبی فرزندان به گونهای باشد که خوبی دیگران را جلب کند. علاوه بر این که این گونه روایات آثار بازدارندگی و تربیتی نیز برای رفتار صحیح اجتماعی دارد.خلاصه سخن آن که: ظلم آثار وضعی دارد که شامل غیرظالم هم میشود ولی ظلم(به تعبیر فلسفی) علت تامه این آثار نیست بلکه اگر نسل ظالم با او موافق نبود و راه صلاح در پیش گیرند آثار سوء برای آنان محقق نمیشود. این مسأله مانند بقیه علل این عالم میماند. اگرکسی منزل خود را آتش بزند شاید فرزندانش هم به آن آتش بسوزند در حالی که بیگناه هستند. البته فرزندان میتوانند با جلوگیری از آتش و یا فرار، از این اثر سوء جلوگیری نمایند. سئوال دیگری که دراین جامطرح می شوداین است که با توجه به این که خداوند پاک و منزه از هر بدی و زشتی است خلقت بدیها و زشتی هارا چگونه توجیه میکنید؟مسئله شر از جمله مسائلی است که از زمانهای بسیار دور ذهن اندیشمندان را به خود مشغول ساخته است. پیرامون این مسئله سؤالات متعددی مطرح گشته و در طول هزاران سال پاسخهای گوناگونی هم داده شده است. سؤال شما در واقع از شرور اخلاقی است(آن گونه که ازظاهر سؤال بدست میآید)یعنی شروری که از افعال اختیاری انسان سرچشمه میگیرد مثل انواع گناهان، ظلمها و قتل و غارتها.این سؤال از رابطه خدای خیر محض و خالق جمیع اشیاء و افعال مخلوق بندگان که مملو از شرور و بدیها است، میباشد.به این سؤال پاسخهای متعددی داده شده است که به بعضی اشاره میکنیم و بحث مفصل آن را به منابع ارجاع میدهیم:1. شرور امور عدمی هستند: مثلاً قتل را در نظر بگیریم جنبه وجودی قتل همان قدرت و اراده و برّندهگی آلت قتّاله و امثال آن است که این امور شر نمیباشد آنچه موجب شر نامیدن این عمل میشود سلب حیات از مقتول است که امری عدمی است و شر محسوب میشود(البته در صورتی که این قتل به ناحق باشد) بنابراین پاسخ آنچه شر نامیده میشود در واقع جنبه عدمی شی است که منسوب به خداوند نیست.2. افعال انسان دارای دو جنبه میباشد یکی جنبه تکوینی و دیگر جنبه تشریعی. انتساب افعال به خداوند در واقع مربوط به جنبه تکوینی است و از حیث جنبه تکوینی یک فعل ذاتا شر نیست بلکه عنوان شر با توجه به دستورات شارع و حکم عقل به خوبی و بدی (حسن وقبح) اعمال پیدا شده است و عمل آدمی از این جهت منسوب به خدا نیست به تعبیر دیگر خدا به انسان آزادی و اختیار داد که خیر است و انسان با آزادی عملی را انجام داد. گاه این عمل به معیارهای شرع و عقل قبیح و زشت شمرده میشود ولی تنها ذات عمل منسوب به خداست چراکه خدا به انسان آزادی را داد و جنبه تشریعی عمل برای خداوند بار نمیشود.به تعبیری خداوند به انسان اختیار داد و تکالیفی را هم برای او معین کرد وقتی انسان راه خطا را پیمود مسئولیت متوجه خود انسان است و لذا مورد عقاب خدا واقع میشود.3. اگر سؤال شود چرا خدا به انسان چنین اختیاری را داد در جواب میگوییم مقصود خدا از خلق انسان و عالم مادی خلق موجودی مختار بود که به عمل اختیاری خود درست و غلط را برگزیند و الاّ اگر قصد داشت موجودی خلق کند که بدون اختیار راه حق را درنوردد اینهمان ملائکه بودند.پس لازمه خلق انسان مختار و فعل اختیاری چنین شروری است.4. از آنجا که خیر خلق چنین انسانی بیش از شر آن بود خداوند انسان و عالم ماده را خلق کرد چرا که اگر خلق نمیکرد خیر کثیری از بین میرود که این خود شر زیادی را باعث میشود. پس برای بدست آمدن خیر زیاد لازمه آن یعنی شر کم را بایدپذیرفت.ودرآخر پاسخ به این سئوال که خداوند چرا شیطان را آفرید؟مناسب به نظرمی رسد.(شیطان)از طایفهٔ(جن)است ,چنان که قرآن میفرماید.(و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه ; و به یاد آور وقتی را که به فرشتگان فرمان دادیم همه بر آدم سجده کنید و آنها همه سجده کردند; مگر ابلیس که از جنس جن بود و بدین جهت از اطاعت خدا سرپیچید), (کهف/50). فرشتگان ,امکان مخالفت با فرمانهای الهی را ندارند,(تحریم/6); ولی جن مانند انسان مختار است و لذا امکان نافرمانی برای آنان وجود دارد. قرآن نیز آنها را به مؤمن ، کافر ، فاسق و صالح تقسیم میکند، (جن/ 14) و آنها را لایق پاداش و کیفر اخروی میدانید، (انعام/128، الرحمان/39، اعراف/ 179، هود/ 119، سجده/ 13). بنابراین جن مانند هر موجود دیگری ,لایق و شایستهٔ آفرینش است ;چرا که از دیدگاه فلسفی ,خدای فیاض , هر چیزی را میآفریند. این که شیطان- و نیز انسانهای کافر و گنهکار – با اختیار خویش از مسیر اصلی و هدف نهایی آفرینش خود دور شدهاند, باعث نمیشود آفرینش آنان لغو و مخالفت حکمت باشد. خداوند متعال ,آنها را آفرید تا با اختیار خویش ,اطاعت کنند. و لازمهٔ اطاعت اختیاری این است که امکان مخالفت اختیاری را نیز به آنها اعطا کند. پس مخالفت آنان , ضرری و لطمه ای به حکیمانه بودن آفرینششان نمیزند.آنچه گفته شد فلسفهٔ آفرینش شیطان با توجه به خود او و عملکرد خود او است و میتواند توجیه کنندهٔ آفرینش او باشد.اما اگر وجود شیطان را در رابطه با آفرینش انسان بسنجیم , این سؤال مطرح میشود که در آیا وجود شیطان برای آفرینش انسان لازم و ضروری است یا نه ؟)ابلیس ,پس از نافرمانی و رانده شدن از درگاه الهی , از خداوند متعال ,مهلت خواست تا انسان را فریب دهد:(قال انظرنی الی یوم یبعثون قال انک من المنظرین ; شیطان گفت (حال که راندهٔ درگاه شدم ) پس مرا تا به روزی که خلایق برانگیخته شوند مهلت ده ؟; خدا فرمود البته مهلت خواهی داشت),(اعراف / 14 و 15). از این که خداوند چنین فرصتی را به ابلیس داده است , در مییابیم که فریب انسانها از سوی شیطان در نظام آفرینش , نه تنها با هدف آفرینش انسان ناسازگار نیست; بلکه در مسیر آن هم است . قبل از بیان فلسفه وجودی شیطان برای آفرینش انسان باید تذکر داد که جزئیات برهان بردار نیستند و آنچه در اینجا ذکر میشود فوایدی برای وجود شیطان در آفرینش انسان است .انسان برای رسیدن به کمال اختیاری- که هدف آفرینش او است- باید از دو نوع گرایش و تمایلات خوب و بد بهره مند باشد. اگر فقط گرایش به خوبی در او موجود باشد, مانند ملائکه خواهد شد و چنانچه تنها گرایشهای مادی او را دعوت کنند, مانند حیوانات مجالی برای صعود اختیاری معنوی نخواهد داشت و اگر هر دو را داشته باشد, با انتخاب(خوبیها), از ملائکه برتر و به کمال مطلوب خود نائل خواهد شد و اگر (بدیها) را برگزید, از حیوانات پست تر خواهد بود. انسان در درون خود, دارای دو گرایش (حق و باطل )است;یعنی,(نفس اماره)، او را به بدها و (عقل و فطرت)او را به خوبیها میخواند و انسان در انتخاب هر یک از این دو راه مختار و مستقل است;اما این استقلال در انتخاب , منافاتی ندارد. با این که شیطان از بیرون , وسوسه کننده و دعوت کنندهٔ او به بدیها و ملائکه دعوت کنندهٔ او به خوبیها هستند; انسان با اختیار خود, در ولایت شیطان یا ملائکه داخل میشود. در این رابطه خداوند متعال میفرماید:(یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه انا جلعنا الشیاطین اولیائ للذین لا یؤمنون ; ای فرزندان آدم ! مبادا شیطان شما را فریب دهد, چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.ما نوع شیطان را اولیای آنان که به خدای ایمان نمیآورند قرار دادهایم ), (اعراف/ 27). و نیز فرمود:(کتب علیه انه من تولاه فانه یضله ;در لوح تقدیر چنین فرض و لازم شرده که هر کس شیطان را پیشوای خود سازد وی او را گمراه کند), (حج/ 4). در جای دیگر نیز میفرماید: (ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه نحن اولیائکم فی الحیاه الدنیا و فی الاخره ; آنان که گفتند پروردگار ما خدای یکتا است و بر این ایمان پایدار ماندند, فرشتگان بر آنان نازل شوند(فرشتگان)در دنیا و آخرت اولیای شما در دنیا و آخرت هستیم) به عبارت دیگر,نفس اماره – که خود(اماره بالسوئ) است – انسان را آمادهٔ پذیرش وسوسهها و دعوتهای شیطان میکند و شیطان انسان را بیشتر گمراه میکند.(و یعاضد لی الهوی; خدایا من از شیطان شکایت دارم که هوای نفس را تقویت میکند),(بحار،ج94,ص 143) پیروی از عقل و فطرت نیز که هدایت درونی هستند – انسان را لایق رحمتهای خاص الهی از سوی ملائکه میکند. وجود شیطان برای دعوت به بدیها و تحریک نفس اماره , مکمل بیرونی گرایش انسان به بدیهاست ; همان گونه که وجود ملائکه و دعوت آنان به خوبیها و تقویت عقل و فطرت مکمل بیرونی گرایش انسان به خوبی است و از تعامل این دو, انسان کامل پرورش مییابد.برخی(وجود شیطان) را عاملی برای انگیزهٔ بیشتر انسان در پناه بردن به خدا میدانند و این پناه جویی او را در مسیر تکاملی قرار میدهد.تأکیدهای قرآن در این رابطه فراوان است:(قل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین ,و اعوذ بک ربان یحضرون;ای رسول بگو: بار الها: من از وسوسه و فریب شیاطین به سوی تو پناه میآورم و هم به تو پناه میآورم بار خدایا از آن که شیاطین به مجلسم حضور به هم رسانند),(المؤمنون/97و 98).فاذا قرئت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیمچون خواهی تلاوت قرآن کنی , اول از شر شیطان مردود به خدا پناه بر، (نمل/98)برای توضیح بیشتر درباره وجود شیطان و مهلت یافتن او توجه شما را به مطالب زیر جلب میکنیم:این پرسش، پرسشی بنیادین است که برای هر اندیشمند مسلمانی به گونهای رخ مینماید و پاسخ به آن در گرو کاویدن جنبههای مختلف آن است.در این پرسش سه طرف – خداوند، انسان و شیطان – قرار دارد که به طور مختصر به بررسی آنها میپردازیم:1. هدف خداوند از خلقت انسان آن بود که او را به کمال برساند؛ یعنی، هدف مربوط به فعل خداوند میشود و نه به فاعل؛ زیرا خداوند خود کامل علی الاطلاق است و نمیتوان غایت و هدفی برای ذات او تصوّر کرد.2. تبلور کمال انسان، معرفت خداوند است و معرفت در گرو عبادت او است؛ از این رو خداوند فرمود:وَ ما خَلَقْتُ الْجِن وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِجن و انس را تنها برای عبادت خود آفریدم(ذاریات/56) زیرا با عبادت و معرفت خداوند کامل علیالاطلاق،کمال انسان تحقق مییابد.3. انسان عبادتگر را تنها در صورتی میتوان متحرک به سوی کمال به حساب آورد که آگاهانه و با اختیار، این مسیر را انتخاب کرده باشد؛ نه آن که همانند فرشتگان به صورت تکوینی به عبادت بپردازد و قدرت بر عصیان و نافرمانی خداوند نداشته باشد:«بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»( انبیاء/ 26 و27)و چه زیبا سروده است خواجه شیراز در این باره:جلوهای کرد رُخش دید ملک عشق نداشتغرق در غیرت شد و آتش به سراپرده آدم زد.4. به همین جهت خداوند انسان را موجودی مختار آفرید و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در گرو اختیار خودش قرار داد؛ چنان که میفرماید: «إِنَّا هَدَيْناهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»؛ «ما راه را به انسان نشان داديم، حال يا سپاسگزار است و يا ناسپاس».(انسان/ 3) .5. از اینجا است که مسأله امتحان – به عنوان یکی از اهداف واسطهای خلقت انسان مطرح میشود؛ زیرا امتحان تبلور اختیار انسان است و جای تعجب ندارد که در آیات فراوانی از قرآن کریم، مطرح شدن این مسأله را به گونههای مختلف مشاهده کنیم؛ چنان که میفرماید:«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ»؛«ما انسان را از نطفهاى آميخته آفريديم تا او را بيازماييم»همان/ 2. همچنین مراجعه شود به آیات (محمد/31)،( انبیاء/ 35 )،( بقره / 155)،( کهف / 7 )،( انعام / 165)،( هود/7 )،( ملک/2 )،( فجر/15) .6.برقراری یک«امتحان عادلانه»تنها در گرو وجود شرایط و امکانات برای گزینش هر یک از دو طرف مسیر خیر و شر به وسیله انسان است. اما خداوند از آن رو که انسان را گل سر سبد مخلوقات خود میداند و تنها برای خلقت او به خود تبریک گفته است، «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»(مؤمنون/14).در جهت انتخاب مسیر کمال و خیر، امکانات فراوانی را در اختیار او گذاشته است؛ از جمله:1-6. آفرینش او بر اساس فطرت و گرایش ذاتی به خداوند:«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ التِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»؛ (روم/30) .2-6. ورود خداوند به صحنه برای کمک به هدایت انسان: «قُلِ اللَّهُ يَهْدِى لِلْحَقِّ»؛ (یونس /35) .3-6. الهام خوبیها و بدیها به انسان به منظور گزینش آگاهانه او:«فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»؛ (شمس/ 28) .4-6. محبوب قرار دادن ایمان به خداوند در نهاد انسانها: «حَببَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَينَهُ فِى قُلُوبِكُمْ»؛ (حجرات/7) .5-6. یاری رساندن ویژه به مؤمنان در مسیر زندگانی: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الذِينَ آمَنُوا فِى الْحَياةِ الدنْيا»؛ (غافر/56) . با استفاده از المیزان، ج 12،ص 159.6-6. و بالاخره گشودن راههای هدایت به تناسب تلاش انسان: «جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنهُمْ سُبُلَنا وَ إِن اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»(ابراهیم/12).7. حال با وجود این همه امکانات در جانب خیر، وجود نیرویی در جانب شر موجب میشود که آزمایش الهی از صوری بودن در آید؛ یعنی، وجود نیروهایی وسوسهگر که در مقابل الهامات خداوندی، انسان را به سوی شرّ وسوسه کنند، در این صورت باعث میشود که انسان واقعاً در میان دو راهیها، قرار گیرد و خود با اراده و عزم خویش مسیری را انتخاب کند.به عبارت دیگر وسوسههای شیطانی باعث میشود که انسان به مبارزه برخیزد و با استمداد از عنایات الهی نبردی سهمگین را آغاز کند و به این وسیله نفس او پرورش و تکامل یابد و عالیترین مدارج کمال ممکن را کسب کند و چون در این صورت امتحان جدی صورت گرفته است حقیقت شخصیت او خواه مثبت و ملکوتی یا منفی و منحط بروز پیدا میکند، یعنی انسان نهان خود را نشان میدهد.از اینجا بود که با نافرمانی ابلیس و رانده شدن او از درگاه خداوند و سپس تقاضای او برای مهلت داشتن به منظور اغوای نوع انسانی؛ خداوند با تقاضای او به صورت اجمالی موافقت کرد و به او مهلت داد تا در مقابل نیروهای الهی، وسوسهگر انسان به سمت شر باشد، اما در عین حال قدرت او در این زمینه را محدود ساخت و هیچ سلطهای بر انسانها به او نداد.«وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمنْ هُوَ مِنْها فِى شَكٍّ»( سبا/21).8. اغواگری شیطان نیز تنها در انسانهایی مؤثر است که جانب شر را بر خیر ترجیح میدهند، اما خالصان و خداجویان حقیقی اندک گزندی از او نمیبیند، چنان که شیطان خود بر ناتوانی خویش در این زمینه اعتراف کرده و میگوید: «فَبِعِزتِكَ لَأُغْوِيَنهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ».بنابراین وسوسهگری شیطان، پس از رویگردانی انسان از ندای فطرت و الهامات رحمانی است. چنین کسانی که با اختیار و انتخاب خود کفر ورزیده، قابلیت محبت و همراهی با پاکترین انسانهای روی زمین را از دست دادهاند؛ سزاوار آن هستند که به وسوسههای شیطانی گرفتار شوند و این خود نوعی مجازات الهی نسبت به آنان در همین دنیا است:«أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزهُمْ أَزًّا»؛«آيا ندانستى كه ما شيطانها را بر كافران گماشتهايم، آنان را شديداً تحريك كنند؟!»(مریم/83).
















هیچ نظری وجود ندارد