شیخ جمال الدین یوسف بنی حاتم شافعی صاحب کتاب «الاربین فی فضائل امیر المومنین(عج)» طبق تأیید سید محسن امین عاملی در «اعیان الشیعه»، عالمی بزرگ، فاضل، فقیه و عابد بوده است. ایشان آثار علمی فراوانی از خود به جای گذاشته است؛ از جمله آثار گرانقدر او کتاب نفیس «الدر النظیم فی مناقب الائمه اللهامیم» است که ما سیرهی اخلاقی و عملی امیر مؤمنان امام علی(عج) را از این کتاب با ترجمهی استاد صادق آیینهوند به محضر خوانندگان گرامی تقدیم میکنیم.گفتنی است، اوصاف، خصال و بیان سیرهی امام علی(عج) با همین عبارات در کتب دیگری همچون «مقتل الامام امیر المؤمنین علی بن ابیطالب(عج)»، تألیف عبدالربن محمد بن عبید (ابن ابی الدنیا) تحقیق آیت الله محمد باقر محمودی(ره) و «اعیان الشیعه»، تألیف سید محسن امین عاملی از صحابی بزرگ امام علی(عج) بنام حبه بن جرین عرنی نیز نقل شده است.
متن سیره
شادی آن حضرت در چهره نمایان و اندوهش در دل نهان بود.
سینهاش از همه گشادتر و در مهار نفس از همه تواناتر بود.
نه کینورز بود، نه رشک بر.
در گفتار نه حملهور بود و نه ناسزاگو.
نه عیبجو بود، نه غیبتگو.
سرزنش را ناپسند میدانست.
غم انجام رسالت همدم او بود و اندوهی دراز داشت.
باوقار بود و پیوسته ذکر خدا را بر لب داشت.
شکیبا بود و عظمت وجود خویش را پنهان میکرد.
بر بینیازی خود شادمان بود.
خوش خلق بود و بهره بردن از وجودش سهل مینمود.
وقاری استوار داشت.
کم آزار بود. نه تهمت زن بود و نه پرده در.
اگر لب به خنده میگشود، از حد وقار فرا نمیرفت.
چون خشمگین میشد، چیزی خشم از هیبتش نمیکاست.
خندهاش تبسم، پرسشش تعلم، پی جوییاش تفهم بود.
دانشش بیکران، بردباریاش بسیار و دلسوزیاش فراوان بود.
بخل نمیورزید، (برای دنیا) تنگدل نمیشد و غم نهان را آشکار نمیکرد.
در داوری، از حق دور نمیافتاد و در بیان دانش از صواب فاصله نمیگرفت.
پر صلابت بود و در همان حال، معاشرت با او شیرینتر از عسل میبود.
نه آزمند بود و نه ناشکیبا و نه درشتخو.
سود نارسان نبود.
نه درون انداز بود و نه برون پرداز ظاهرساز.
بی هیچ درشتخوای، پیوسته صلهی رحم میکرد.
بی آنکه به اسراف گراید میبخشید.
در پیوستن، نیکوکردار و در گسستن بزرگ رفتار بود.
به گاه خشم، از مدار عدل بیرون نمیرفت.
اگر آهنگ مصاحبتش میکردی، رفیق شفیق بود.
در دوستی خالص، در پیمان استوار و به آن وفادار بود.
پایمرد بود و پیوند دهنده.
بردبار بود و بی دردسر.
از خدای (عزوجل) خشنود بود و بر خلاف هوای خود گام مینهاد.
به آزار رسان خویش سخت نمیگرفت.
در آنچه به او ربط نداشت، وارد نمیشد.
فضل فراوان داشت و بیان راست.
در خوراک به اندک اکتفا میکرد.
در بهره بردن از دنیا به کمترین میل داشت.
زیانش اندک و خیرش فراوان بود.
اگر از او میخواستند، میبخشید.
چون بر او متهم میشد، از آن در میگذشت.
اگر از او میبریدند، او میپیوست.
دانشش را در اختیار مردم مینهاد.
پیوسته با پروردگارش انس داشت.
بر خلاف اهل دنیا که از بلا هراس دارند، خود را به بلا میافکند.
پیوسته به حق امر میکرد و از سر راستی سخن میراند.
در آنچه به خدا مربوط میشد شتابان بود.
خود را میشناخت و نفس خویش را فرو میمالید.
بالیدن نفس را میشکست و هر خواری و خفتی را بر آن تحمیل کرد.
یاور (دین) خدای ( عزوجل ) حامی مؤمنان و پناهگاه مسلمانان بود.
دمدمهی زنان در او تأثیر نداشت.
آز بر دلش مُهر نمینهاد.
هیچ چیز او را از اجرای حکمش باز نمیداشت.
هماره به حق میخواند و عامل به خیر بود.
دانا بود و دور اندیش.
نه ناسزاگو بود و نه خشمگین.
از بدان دوری میگزید.
پاسدار حق بود، یاور ناتوان و فریادرس ستم رسیده
امر پوشیدهای را آشکار و راز نهانی را پدیدار نمیکرد.
هدایتش مردمان را به سوی حق راهبر بود.
اگر خوبی میدید، از آن یاد میکرد و اگر با بدی بر میخورد، آن را میپوشاند.
حفظ غیب میکرد و از خطای مردم چشم میپوشید.
پوزش را میپذیرفت و از لغزش در میگذشت.
سخن ناصح را میخرید.
در هر کس ناتوانی مییافت به یاریاش میشتافت.
از نعمتهای خداوند خشنود بود.
پروا، پیشه داشت.
عذر را میپذیرفت.
در راه خدا، مردم را با تذکر بهرهمند میکرد.
بر مردم گمان نیک میبرد و نفس را از گمان بد بردن بر مردم، سرزنش میکرد.
در دوستی به خاطر خدا، با فهم و علم گام بر میداشت.
در بریدن به خاطر خدا، با حزم و مدارا عمل میکرد.
معاشرت با او جان را به وجد میآورد و دیدار او حجت را بر موحدان به کمال میبرد
علم، او را آن سان صافی کرده بود که آتش آهن را.
معاشرتش برای عالم تذکر بود و برای جاهل آموزش.
هر کوششی را ستودهتر از کوشش خویش میپنداشت و هر نفسی را خالصتر از خود محسوب میکرد.
از نهانها خبر داشت و اندوه امت را در سر.
جز برای پروردگار، سر کرنش در پیشگاه کسی خم نکرد.
خدا را دوست میداشت و در راه خشنودی او پیوسته مجاهدت میکرد.
به خاطر خود از کسی انتقام نمیگرفت.
به گاه خشم راندن، از هیچ کس سخن نمیپذیرفت. (یعنی چون خشم آن بزرگوار برای خدا بود، سخن غیر را دخالت نمیداد تا شبهه ناک نشود.
با بینوایان همنشین میشد.
یاری رسان حق پرستان، یاور غریب، و (به سان) پدر برای یتیم و همسر برای بیوه زنان بود.
رفیق بیچارگاه، پناه پناهجویان در هر ناگواری و امید بندگان خدا در هر پیشامد سخت بود.
گشادهرو و متبسم بود، نه ترشرو و زود جوش.
استوار اندیش بود و خطر پذیر.
سستی به خود راه نمیداد و اگر در کاری به توان بیشتر نیاز داشت، خداوند مددش میرساند. (از خداوند برای اجرای آن مدد میجست.
یقین را پنهان میکرد و از شکها و شبههها دوری میجست.
چراغهای هدایت در دل داشت.
دور را (به مدد عزم استوار) نزدیک میکرد.
کارهای دشوار را سهل میگرداند.
نگاهش، نگاه بصیرت بود.
اگر برای فهم امری عزم میکرد، آن سان به ژرفای آن میرسید که گویی از چشمهی گوارای بینش سیراب شده و راه وصول برایش بس آسان شده است.
از چشمهی زلال علم الاهی نوشید و راه آسان هدایت را پویید.
تاریکستانی نبود که به مدد بصیرت او، نورانی نشود و ابهامی نبود که با سر پنجهی فهم تیز بین، به ژرفای آن پی نبرد.
علقههای دنیا دوستی را از دل بر کند و فروع را در پرتو اصول میدید.
سرزمینی که آن وجود گرامی را در برگفته بود، به نورش جلوهگر بود و به قضای او دل سپرده.
چراغی درخشنده و زدایندهی گمراهیها بود و خلق را از بیابانهای تحیر راهنمای نجات بود.
هر راهی که در خیر یافت به سویش شتافت و در آن تاخت.
دانش، میوهی دل او بود. و…
منبع : نشریه شیعه شناسی ، شماره۴

















هیچ نظری وجود ندارد