معصيت کردن:
گفتهاند؛ اگر آيه در شأن امام على × نازل شده باشد، لازمهاش اين است كه امام پرداخت زكات را از اول وقت وجوب آن به تأخير انداخته باشد و اين گناه است و مناسب شأن امام على × نيست.
به اين شبهه توجه كنيد:
«فلو انّه ادّى الزكاة الواجبة فى حال كونه فى الركوع لكان قد اخّر اداء الزكاة الواجب من اول اوقات الوجوب و ذلك عند اكثر العلماء معصية و انّه لا يجوز اسناده الى على × .»([1])
«اگر امام على × زكات واجب را در حال ركوع پرداخت كرده باشد، پرداخت زكات واجب را از اول هنگام واجب شدن آن به تأخير انداخته است و چنين كارى نزد بيشتر علما گناه شمرده میشود كه نسبت آن به امام على × جايز نيست».
قبل از بررسى و نقد اين شبهه – كه تا چه حد منطقى و با مبانى فقهى سازگار است – تذكر اين نكته ضرورى است كه با بررسىهايى كه ما انجام دادهايم، بيشتر شبهاتى كه بر آيات ولايت به معناى عام آن وارد شده است از سوى دو تن از شخصيتهاى علمى اهل سنت است که ديگر مفسران نيز به نقل آنها پرداختهاند؛ يكى از اين دو شخصيت، ابو عبدالله محمد بن عمر بن حسين مشهور به فخررازى است كه شهرت او بيشتر در كلام و فلسفه است ، ولى در پايان عمر به تفسير رو آورده است.
خود او درباره اين تحول فكرى چنين مىنويسد:
«لقد اختبرت الطرق الكلامية و المناهج الفلسفية فلم أجدها تروى غليلاً و لا تشفى عليلاً و رأيت أصحّ الطرق طريقة القرآن.»([2])
«من تمام راههاى كلامى و روشهاى فلسفى را آزمودهام، ولى در بين آنها چيزى نيافتم كه تشنهاى را سيراب يا بيمارى را درمان كند و بهترين راهها را راه قرآن يافتم».
گرچه فخر رازى با اين انگيزه وارد تفسير قرآن شده، ولى تفسير او مورد نقدهاى اساسى قرار گرفته است.
ابو الوليد بن الشحنه الحنفى درباره او مىنویسد:
«انّالرازى كانت له اليد الطولى فى العلوم خلا العربيّه.»([3])؛
رازى در علوم تسلط داشت بجز در ادبيات عرب.
ابوحيان درباره تفسير او مىنویسد:
«ان تفسيره خارج عن مناحى كلام العرب و مقاصدها و هو فى اكثره شبيهه بكلام الذين يسمون انفسهم حكماء».([4])
«تفسير فخر خارج از كلام عرب و مقاصد آن است و در بيشتر موارد شبيه به كلام كسانى است كه خود را فيلسوف مىشمارند».
شوكانى درباره اشكالهای تفسيرى فخر رازی مىنویسد:
«و للرازى فى هذا الموضع اشكالات باردة جدا لا تستحق ان تذكر فى تفسير كلام الله.»([5])
«رازى در اينجا شبهاتى دارد كه به راستى خنك و بىمورد است به حدى كه شايسته نيست در تفسير كلام خداوند ذكر شود. تا آنجا كه درباره تفسير او گفته شده است: « فيه كل شى إلاّ التفسير»؛([6]) در اين كتاب همه چيز وجود دارد جز تفسير قرآن».
با توجه به نكتهاى كه درباره شخصيت علمى فخر رازى بيان شد، به دليل ضعفهايى كه در ادبيات، حديث و تاريخ داشته است و نتوانسته از حديث و تاريخ براى بيان شأن نزولها استفاده كند، به تناقضگويى گرفتار شده است که خود فخر رازى به اين ضعف توجه داشته و در وصيت نامه خود درباره اين اشتباهات خود چنين مىنویسد:
«اما الكتب العلمية التى صنّفتها او استكثرت من ايراد السؤالات على المتقدّمين فيها فمن نظر فى شىء منها فان طابت له تلك السؤالات فليذكرنى فى صالح دعائه على سبيل التفضل و الانعام و الاّ فليحذف القول السيّئ، فانّى ما اردت الاّ تكثير البحث و تشحيذ الخاطر.»([7])
«اما كتابهاى علمى كه تصنيف كردهام، يا شبهاتى كه برگذشتگان وارد كردم، پس مطالعه كنندهاى كه آن مطالب وى را خوشايند آمده، بود از سرفضل مرا از دعاى خير فراموش نكند؛ در غير اين صورت از بدگويى من بپرهيزد؛ زيرا من قصدى جز گسترش مباحث و قدرت نقد نداشتم».
براين اساس فخر رازى به شبهاتى كه وارد كرده اعتقادى نداشته است، بلكه تنها منشأ آن ساختار شخصيت فلسفى اوست كه در برابر هر چيزى علامت سؤال بگذارد.
نقد
شرایط صحت این شُبهه:
الف – واژه زكات تنها در مورد زكات واجب به كار رود و كاربرد آن در صدقات مستحبى نادرست است، در حالى كه اين مقدمه ناتمام است و كاربرد اين واژه در صدقه متداول است و چون مشروح اين بحث در شبهات قبلى مطرح شده است از طرح دوباره آن پرهيز مىكنيم.
ب – با داخل شدن در وقت نماز، زكات نيز بر حضرت امير × واجب شده باشد، كه اين مطلب نه قابل اثبات است و نه فخر رازی دليلى بر اثبات آن ارائه كرده است.
ج – اولاً: آنچه حضرت پرداخت كرده عين «زكوى» بوده است كه زكات به اصل مال تعلق گرفته باشد و آن حضرت بخشى از آن را بخشيده است، كه اثبات اين نيز محال است؛ زيرا آنچه آن حضرت بخشش كرده انگشترى خود او بوده است.
ثانیاً: اثبات اينكه آن انگشترى را به عنوان زكاتِ واجب پرداخت كرده نيز محال است، چون كسى جز خداوند از انگيزه و نيّت حضرت امير × اطلاعى ندارد.
د – اثبات اينكه تأخير واجب موسّع از اول وقتِ وجوب آن گناه باشد، اين مقدمه نيز خود از دو مقدمه تشكيل شده است:
1- اول وقت وجوب زكات، با وجوب نماز همراه بوده است كه گفتيم اين سخن قابل اثبات نيست.
2- اينكه تأخير واجب موسّع از اول وقت آن گناه باشد كه فخر رازى ادعا مىكند بيشتر علما چنين نظريهاى دارند. اين ادعاى فخر رازى نيز خلاف واقع است؛ زيرا وجوب زكات، واجب موسع بوده و در واجب موسّع اتفاقى است كه تأخير آن از اول وقت جايز است؛
شاطبى در اينباره چنين مىنویسد:
«ما حدّله الشارع وقتا محدودا من الواجبات او المندوبات فايقاعه فى وقته لا تقصير فيه شرعا و لا عتب و لا ذمّ و انّما العتب و الذم فى اخراجه عن وقته سواء علينا اكان وقته مضيّقا او موسّعا لامرين.»([8])
«بجاآوردن آنچه شارع بر آن وقت معين كرده است، در وقت خودش، چه واجب و چه مستحب، از نظر شرع نه كوتاهى است و نه قابل سرزنش و مذمت. سرزنش و مذمت هنگامى است كه آن وظيفه خارج از وقت آن آورده شود و فرقى نمىكند كه آن وقت تنگ باشد يا وسيع».
سپس شاطبى وارد ادلّه اين سخن مىشود. گذشته از آنكه اگر تأخير واجب موسّع از اول زمان وجوب گناه باشد، چگونه مىتوان تصوّر كرد كه اين واجب موسع است؛ زيرا واجب موسع واجبى است كه زمان انجام آن بيش از زمان مورد نياز براى انجام تكليف است.
چنين به نظر مىرسد كه فخر رازى بين انجام تكليف زمان دار در زمان خودش و سبقت در كار خير خلط كرده است. گذشته از آنكه سبقت در كار خير نيز مستحب است، نه آنكه عدم آن گناه باشد.
بر فرض اينكه نمازى كه آن حضرت مشغول انجام آن بوده نماز واجب بوده است – با اينكه براساس روايات نماز حضرت نماز مستحبى بوده است – و آنچه آن حضرت پرداخت كرده است، زكات واجب باشد كه چنين نبوده است و زكات نيز همزمان با دخول وقت نماز بر آن حضرت واجب شده باشد، باز هم آن حضرت ترك واجب نكرده است؛ زيرا در تزاحم دو واجب مثل نماز و زكات بايد نماز مقدم شود، چه اينكه وقت آن نسبت به زكات محدودتر است.
روايات بسيارى در فضيلت نماز اول وقت داريم؛
«سئل النبى اىّ الاعمال افضل؟ قال: الصلاة لاوّل وقتها.»([9])
«از رسول خدا | پرسيدند: برترين كارها چيست؟ فرمود: نماز در اول وقت».
بنابر اين، براساس همه مقدماتى كه فخر رازی فرض نموده – كه قابل اثبات هم نيست – نه تنها معصيتى انجام نگرفته، بلكه سبقت در بهترين كار خير، كه نماز باشد، نيز انجام گرفته است.
([1]) التفسير الكبير، ج 12، ص 30.
([3]) روض المناظر، ج 2، ص 199.
([4]) البحر المحيط، ج 4، ص 149.
([6]) التفسير و المفسرون، ج1، ص 296؛ البحر المحيط، ج 1، ص 261، الامام فخرالدين الرازى، حياته و آثاره، ص 115.
([7]) التفسير الكبير، ج 1، ص 18.

















هیچ نظری وجود ندارد