پس از درگذشت پیامبر ـ صل الله علیه و آله و سلم – تقریبا سی سال در كنار پدرش امیر مومنان ـ علیه السلام ـ قرار داشت و پس از شهادت علی ـ علیه السلام ـ (در سال 40 هجری) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجری با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن 48 سالگی به درجه شهادت رسید و در قبرستان «بقیع» در مدینه مدفون.گشت. آن حضرت در طول زندگانی پر برت خویش فعالیت ها و اقداماتفراوانی داشت، از جمله:
1. حضور در جهاد
الف) حضور در جنگ جمل امام مجتبی ـ علیه السلام ـ در جنگ جمل، در ركاب پدر خود امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ در خط مقدم جبهه میجنگید و از یاران دلاور و شجاع علی ـ علیه السلام ـ سبقت میگرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی میكرد.[2] پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنی چند از یاران امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ وارد كوفه شد و مردم كوفه را جهت شركت در این جهاد دعوت كرد.[3] او وقتی وارد كوفه شد كه هنوز «ابو موسی اشعری»، یكی از مهرههای حكومت عثمان، بر سر كار بود و با حكومت عادلانهی امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ مخالفت نموده و از جنبش مسلمانان در جهت پشتیبانی از مبارزهی آن حضرت با پیمان شكنان جلوگیری میكرد، با این حال حسن بن علی ـ علیه السلام ـ توانست بر رغم كار شكنیهای ابو موسی و همدستانش متجاوز از 9 هزار نفر را از شهر كوفه به میدان جنگ گسیل دارد.[4] ب) حضور در جنگ صفین نیز در جنگ صفین، در بسیج عمومی نیروها و گسیل داشتن ارتش امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ برای جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمی به عهده داشت و با سخنان پرشور و مُهَیج خویش، مردم كوفه را به جهاد در ركاب امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و سركوبی خائنان و دشمنان اسلام دعوت مینمود.[5] آمادگی او برای جانبازی در راه حق به قدری بود كه امیر مؤمنان در جنگ صفین از یاران خود خواست كه او و برادرش حسین بن علی ـ علیه السلام ـ را از ادامهی جنگ با دشمن باز دارند تا نسل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ با كشته شدن این دو شخصیت از بین نرود.[6]
2ـ مناظرات كوبندهی امام مجتبی ـ علیه السلام ـ با بنیامیه امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ هرگز در بیان حق و دفاع از حریم اسلام نرمش نشان نمیداد. او علناً از اعمال ضد اسلامی معاویه انتقاد میكرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنیامیه را بیپروا فاش میساخت. مناظرات و احتجاجهای مهیج و كوبندهی حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ با معاویه و مزدوران و طرفداران او نظیر: عمر و عاص، عتبه بن ابی سفیان، ولید بن عقبه، مغیره بن شعبه، و مروان حكم، شاهد این معنا است.[7] حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ حتی پس از انعقاد پیمان صلح كه قدرت معاویه افزایش یافت و موقعیتش بیش از پیش تثبیت شد، بعد از ورود معاویه به كوفه، برفراز منبر نشست و انگیزههای صلح خود و امتیازات خاندان علی را بیان نمود و آن گاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.[8] پس از شهادت امیر مؤمنان و صلح امام حسن ـ علیه السلام ـ خوارج تمام قوای خود را بر ضد معاویه بسیج كردند. در كوفه به معاویه خبر رسید كه «حوثره اسدی»، یكی از سران خوارج، بر ضد او قیام كرده و سپاهی دور خود گرد آورده است. معاویه، برای تثبیت موقعیت خود و برای آن كه وانمود كند كه امام مجتبی ـ علیه السلام ـ مطیع و پیرو اوست، به آن حضرت كه راه مدینه را در پیش گرفته بود، پیام فرستاد كه شورش حوثره را سركوب سازد و سپس به سفر خود ادامه دهد! امام ـ علیه السلام ـ به پیام او پاسخ داد كه: من برای حفظ جان مسلمانان دست از سر تو بر داشتم (از جنگ با تو خودداری كردم) و این معنا موجب نمیشود كه از جانب تو با دیگران بجنگم. اگر قرار به جنگ باشد، پیش از هر كس باید با تو بجنگم، چه، مبارزه با تو از جنگ با خوارج لازمتر است!.[9] در این جملات روح سلحشوری و حماسه موج میزند، به ویژه این تعبیر كه با كمال عظمت، معاویه را تحقیر نموده میفرماید: دست از سر تو برداشتم (فَاِنِّی تَرَكْتُكَ لِصَلاحِ الأُمَّه).
کتاب پیشوایان صفحه 87 و 93 ————————————— [1] . ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحیح و تلیعق: حاج سید هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 28 – شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصیرتى، ص 187 – اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المكتبهالاسلامیه، ج 2، ص 10، – ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابه، بیروت، داراحیأ التراث العربى، 1328 ه.ق، ج 1، ص 328. [2] . ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، ج4، ص21. [3] . این واضح، تاریخ یعقوبی، نجف، منشورات المكتبه الحیدریه، 1384 هـ . ق، ج2، ص170 ـ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ط3، قاهره، مكتبه مصطفی البابی الحلبی، 1382 هـ . ق، ج1، ص67. [4] . ابو حنیفه دینوری، الأخبار الطوال، ط1، قاهره، دار احیاء الكتب العربی، (افست انتشارات آفتاب تهران) ص144 ـ 145 ـ ابن اثیر، الكامل، فی التاریخ، بیورت، دار صادر، ج3، ص231. [5] . نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ط2، ق، منشورات مكتبه بصیرتی، 1382 هـ ق، ص113. [6] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاء الكتب العربیه، 1961م، ج11، ص25 (خطبهی 200). [7] . طبرسی، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ص144 ـ 150. [8] . طبرسی، همان كتاب، ص156. [9] . ابن ابی الحدید، همان كتاب، ج5، ص98 ـ ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ج3، ص409 ـ علی بن عیسی الإربلی، كشف الغمّه فی معرفه الأئمه، تبریز، مكتبه بنی هاشمی، 1381 هـ ق، ج2، ص199 ـ ابو العباس المبرد، الكامل فی اللغه و الأدب، ط 1، بیروت، دار الكتب العلمیه، 1407 هـ . ق، ج2، ص195.

















هیچ نظری وجود ندارد