۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

شورای خلافت و انتخاب عثمان

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

عمر در موارد متعددی با صحابه رسول خدا (ص) مشورت می کرد و در عین حال به هیچ وجه خود را در اجرای نظرات آنان ملزم نمی دانست.باید گفت عمر در مواردی که از خود نظری نداشت، از نظر دیگران بهره می برد.او در امور قضایی، دهها بار نظر امام علی (ع) را بر رأی خویش ترجیح داد.در تاریخ گذاری هجری با صحابه مشورت کرد و رأی امام علی (ع) را درباره تعیین «هجرت رسول خدا (ص)» به عنوان مبدأ تاریخ اسلامی پذیرفت. (۱) نمونه دیگر مشورت با امام درباره زمینهای عراق بود که نظر امام را قبول کرد. (۲) نمونه دیگر مشورت با علی (ع) و دیگران درباره خروج از مدینه در جریان جنگ با ایرانیان و تعیین فرمانده برای نیروهای ایرانی بود. (۳) عمر در میان توصیه به چند عمل، توجه به انصار و مشاورت با آنان را در کارها یادآوری کرد. (۴)با توجه به این مشورتها برخی گفته اند که اساسا مجلس مشاوره ای بطور منظم درمسجد بوده و نظام سیاسی عهد عمر نوعی دمکراسی و حتی قریب به جمهوری بوده است. (۵) این نظر با واقعیات آن زمان و آنچه تاریخ گزارش کرده سازگاری ندارد.مشورتهای موردی، امری جدای از مجالس شورایی است که رأی اکثریت را پذیرفته و بطور منظم در امور مداخله می کند.مأخذ سخن امیر علی، سخن قاضی ابو یوسف است (۶) که در مسجد، مجلسی از اعیان و اشراف وجود داشته که در میان آنان سران برخی از قبایل که به مدینه می آمده اند بوده اند.او این جمع را «اهل شوری» نامیده است.دکتر ابراهیم بیضون خطای امیر علی را در بکار بردن کلماتی چون مجلس، در معنایی که این کلمه در دوره اخیر پیدا کرده، یادآور شده و می گوید: چیزی بنام «مجلس» به عنوان یک هیئت مستقر و صاحب نقش در نظام حکومتی این دوره وجود نداشته است.این امر بویژه در عهد عمر مصداق بیشتری دارد زیرا او نفوذی قوی در امور سیاسی داخلی و خارجی و همه امور حکومتی داشته است.در واقع مسأله مزبور ادامه همان چیزی است که در عهد رسول خدا (ص) وجود داشته است. (۷) از امام صادق علیه السلام نقل شده است که مهاجران معمولا در مسجد می نشستند و عمر، اموری را که از اطراف به او می رسید با آنان در میان می گذاشت، از جمله درباره برخورد با مجوس از آنان پرسید، در آن وقت عبد الرحمان بن عوف گفت: رسول خدا (ص) با آنان معامله اهل کتاب را کرد. (۸)گذشت که عمر درباره اموری چون نوشتن حدیث نیز با اصحاب مشورت کرد و علی رغم موافقت آنان، از نوشتن حدیث نهی کرد.یکی دیگر از مصادیق مشورت از نظر خلیفه امر خلافت بود.او برای اولین بار، در باره انتخاب ابوبکر به یک حقیقت اعتراف کرد و آن اینکه، ضمن سخنانی که در مدینه ایراد کرد گفت: آن انتخاب با مشورت مؤمنین نبوده، و از این پس باید خلافت بر پایه مشورت مؤمنین باشد؛ اگر کسی بدون مشورت با کسی بیعت کرد هر دوی آنان را باید به قتل رساند. (۹) این سخنرانی سبب شد تا یک اصل در انتخاب خلیفه مطرح شود و آن، دراین سخن کوتاه منقول از خلیفه خلاصه می شد که «الاماره شوری» . (10) آنچه درباره مسأله جانشینی از سوی عمر اظهار شد نشان می دهد که او خود دچار سر در گمی بوده است.وی ابتدا آرزوی زنده بودن دوستان قدیمی را می کرد تا آنان را به خلافت برگمارد .یکی از آنان معاذ بن جبل بود. (۱۱) نفر دوم ابو عبیده جراح، نفر سوم مهاجران حاضر در سقیفه، (۱۲) و نفر سوم سالم مولی حذیفه بود که این آخری غیر قریشی بود. (۱۳) عجیب آنکه با همه سوابق مخالفت عمر با خالد بن ولید، (۱۴) از او نقل شده بود که گفته بود: اگر خالد بن ولید زنده بود او را به جای خود می گماشتم .#۶ بدین ترتیب معلوم می شود که اگر یکی از اینان زنده بودند نوبت به شوری نمی رسید. # ۷در اصل کاندیداهای او برای خلافت همگی از دنیا رفته بودند.بدین ترتیب نوبت به زندگان رسید.عبد الرحمان قاری می گوید: عمر با یک نفر انصاری نشسته بود؛ زمانی که مطمئن شد افراد حاضر مورد اعتمادند، از آن انصاری نظر مردم را درباره جانشین خود سؤال کرد.او از چند نفر از مهاجران یاد کرد بدون آنکه نامی از علی (ع) به میان آورد.عمر خود به اعتراض در آمد و گفت: چرا ابو الحسن نه؟ اگر او سرکار آید مردم را به راه حق هدایت خواهد کرد .۸ مغیره بن شعبه می گوید: عمر از من پرسید: چه کسی برای جانشینی صلاحیت دارد؟ گفتم عثمان! او از عثمان انتقاد کرد.همین طور پنج نفر دیگر شورا را نام بردم که بر هر یک از آنان عیبی نهاد و از جمله امام علی (ع) را متهم به شوخ بودن کرد.#۹گرچه گفت: اگر او سرکار آید همه را به راه درست هدایت خواهد کرد.۱ از کعب الاحبار [که عمر معتقد بود با کتابهای آسمانی سر و کار دارد] ۲ درباره خلیفه بعد از خود پرسید، او گفت: علی صلاحیت این کار را ندارد و او در کتابها خوانده است که خلافت به کسانی خواهد رسید که بر سر دین با پیامبر (ص) در جنگ بوده اند.#۳ گویا مقصودش کسی جز بنی امیه که شاخص آنها عثمان بود نبوده است.عثمان، در تمام دوره ابوبکر و عمر نفوذ قابل توجهی داشت.یکبار نیز از حذیفه، که او را صاحب سر پیامبر (ص) می دانستند، پرسید: به نظر تو، مردم چه کسی را بعد از من به امارت خواهند پذیرفت؟ حذیفه گفت: به نظر من مردم کار خود را به عثمان بن عفان واگذار خواهند کرد.#۴ استنباط حذیفه درست بود، زیرا قریش تماما جانبدار عثمان بودند .باید گفت، عمر دل خوشی از بنی هاشم نداشت.مذاکره ای که میان عمر و ابن عباس در این باره شده حاوی نکات جالبی است: طبری می نویسد: عمر به ابن عباس گفت: آیا می دانی چرا قوم شما [قریش ]، شما را از جانشینی محمد (ص) منع کردند؟ گفتم: نه؛ عمر گفت: برای این که کراهت داشتند خلافت و نبوت برای شما باشد، در آن صورت فخر و غرور شما، افزون می شد؛ به همین دلیل قریش خلافت را برای خود گذاشت و کار درستی کرد.ابن عباس می گوید: به عمر گفتم: اجازه می دهی سخن بگویم؛ عمر گفت: آری بگو، ابن عباس می گوید: به عمر گفتم: اینکه می گویی قریش خلافت را برای خود نهاد، باید بگویم: اگر قریش چیزی را برای خود برمی گزید که خداوند برگزیده بود، راه درست را در پیش گرفته بود بدون آنکه گرفتار انکار و حسادتی شود.اما اینکه می گویی آنان کراهت داشتند نبوت و خلافت در یک خاندان باشد، خداوند از قومی چنین به کراهت توصیف کرده که: ذلک بأنهم کرهوا ما أنزل الله فأحبط أعمالهم؛ این چنین آنان نسبت به آنچه خداوند نازل کرده بود، کراهت نشان داده اند، پس اعمالشان از بین رفت.عمر گفت: ای پسر عباس چیزهایی درباره تو شنیده ام که نمی خواهم از تو باور دارم، در آن از صورت منزلت تو نزد من کاسته خواهد شد.ابن عباس گفت: اگر حق می گویم، چرا منزلت من نزد تو کم شود، و اگر [می پنداری که ] باطل است، چون منی باطل را از خود دور کرده است، عمر گفت: شنیده ام گفته ای: آنها از روی حسد و ظلم خلافت را از علی (ع) دور کردند .ابن عباس گفت: اما در مورد ظلم که هر جاهل و حلیمی آنرا می داند؛ و اما حسد، ابلیس در حق آدم حسد کرد و ما نیز فرزندان او هستیم که محسود واقع می شویم؛ عمر گفت: هیهات! به خدا قلوب شما بنی هاشم گرفتار حسدی زایل نشدنی است.ابن عباس گفت: ای عمر! قلوبی را که خداوند رجس را از آنان تطهیر کرده متهم به داشتن حسد و غش نکن؛ قلب پیامبر (ص) نیز از قلوب بنی هاشم است.#۱ زمانی همو حاضر نشده بود خالد بن سعید را به خاطر اندک مخالفتی با خلافت ابوبکر بکار گمارد، روشن بود که نمی توانست از امام علی (ع) که در تمام این مدت خود را کنار کشیده و در آغاز نیز چندین ماه از بیعت خودداری کرده، رضایتی داشته باشد.به هر روی عمر در کار جانشینی خود درمانده بود.وقتی خبر به حفصه رسید که پدرش سر آن دارد تا کسی را جانشین نکند، او به پدرش گفت: اگر تو چوپانی برای گوسفندانت داشتی و او کارش را ترک می کرد، تو او را ضایع گر می دانستی، بنابر این رعایت مردم شدیدتر است .عمر گفت که اگر جانشین نگمارد چون پیامبر (ص) رفتار کرده و اگر بگمارد چون ابوبکر؛ #۲ گویی برای او هر دو سنت شرعی بود.عمر اظهار می کرد که در حیات خود، بار مسئولیت را تحمل کرده، دیگر بعد از مردن نمی خواهد چنین کند.#۳ با این حال نتوانست کار خلافت را رها کند.بلاذری می گوید: عمر گفت: کسانی گفته اند [و خود عمر قبول کرده بود که ] بیعت ابوبکر فلته بوده و بیعت با او نیز با مشورت صورت نگرفته؛ این «امر» پس از من به صورت «شورا» خواهد بود.#۱ عمر عوض یک نفر، شش نفر را برگزید تا با مشاوره یکدیگر ـ و البته با سپردن مسئولیت آن در دست عبد الرحمن بن عوف ـ #۲ یکی از خود را انتخاب کنند.عمر خطاب به آنان گفت: من دریافتم که شما رؤسای مردم هستید و این امر جز در میان شما نخواهد بود .گذشت که خلیفه هر کدام را به عیبی متهم کرد؛ جز آنکه از ابن عوف تمجید کرد.#۴ عمر هم اعضای شورا را معین کرد و هم کیفیت کار آن را نشان داد.آنان باید در خانه ای گرد هم جمع می شدند و پنجاه نفر انصاری از آنان مراقبت می کردند تا آنان یک نفر را برگزینند .گویا طلحه در مدینه حاضر نبوده است؛ ( بلاذری می گوید قول درست همین است) اگر پنج نفر کسی را انتخاب کرده و یک نفر مخالفت می کرد، باید سرش را جدا می کردند؛ اگر دو نفر با رأی چهار نفر مخالفت می کردند باید کشته می شدند؛ اگر سه نفر یک طرف و سه نفر طرف دیگر بودند باید به حکمیت عبد الله بن عمر راضی می شدند و اگر راضی نمی شدند، گروهی مقدم بود که عبد الرحمن بن عوف در میان آنان بود.و اگر سه نفر دیگر با آنها مخالفت کردند باید کشته شوند.#۵ نقش عبد الله بن عمر در این شورای شش نفره، جنبه سهم مشورتی داشت؛ اما خود او نمی بایست کاندیدای خلافت باشد؛ چون از دید پدرش، او کسی بود که توانایی تصمیم گیری درباره طلاق همسرش را نیز نداشت.#۶ افزون بر اینها عمر گفته بود که این «امر» برای «اهل بدر» است تا آن زمان که یکی از آنان زنده باشند، سپس از آن، اهل «احد» تا زمانی که یکی زنده باشد.اما برای طلقا و فرزندان آنان و مسلمانانی که در فتح مکه مسلمان شده اند حقی نیست.#۷ عمرو بن عاص نیز تلاش زیادی کرد تا خود را داخل در شورا کند.اما عمر به او گفت: کار را به دست کسی نخواهد سپرد که شمشیر به روی پیغمبر (ص) کشیده است .#۱ و مقصودش زمان کفر عمرو بن عاص بود.در آغاز، عباس از علی (ع) خواست تا داخل شورا نشود، اما امام گفت: اولا از شقاق هراس دارد، ثانیا باید ثابت شود که آن سخن عمر که می گفت قوم شما رضایت به جمع شدن نبوت و خلافت در یک خاندان نمی دهند درست نیست.#۲ زمانی که ترکیب شورا روشن شد نظر امام علی (ع) آن بود که کار به عثمان خواهد رسید، تحلیل امام این بود: عثمان و من در این جمع هستیم و از اکثریت باید متابعت شود.سعد مخالفت با ابن عم خود عبد الرحمن بن عوف [که هر دو از بنی زهره بودند] نخواهد کرد.عبد الرحمن نیز شوهر خواهر عثمان است و با یکدیگر اختلاف نخواهند داشت و عبد الرحمن او را بر خواهد گزید؛ ۳ در این صورت حتی اگر دو نفر باقی مانده، یعنی طلحه و زبیر با من باشند سودی نخواهد داشت، زیرا جمع سه نفری آنان به دلیل حضور ابن عوف ترجیح دارد.۴ افزون بر این، در بین عثمان و عبد الرحمان بن عوف، از زمان پیامبر (ص) عقد برادری وجود داشت. ۵عبد الرحمان اعلام کرد که خود خواستار خلافت نیست، دیگران نیز به طور طبیعی در معرض خلافت نبودند، از جمله سعد کار را به ابن عوف واگذار کرد جز آنکه گفت: عقیده او این است که علی برتر از عثمان است؛ #۶ بنابر این امر منحصر در علی (ع) و عثمان شد.در اینجا بود که واقعیت شقاق جامعه آشکار گردید: قریش و غیر قریش.باید دانست مقصود از قریش در اینجا، «قریش سیاسی» است که شامل بنی هاشم نمی شود.به روایت طبری، عبد الرحمن چند شب پیاپی به مشورت پرداخت.تمامی امرای لشکر و اشراف مردم او را به انتخاب عثمان توصیه کردند .#۱ پس از گذشت سه روز، صبحگاهی مردم در مسجد گرد آمدند.عبد الرحمن در جمع حاضر شد به روایت زهری، ابن عوف گفت که در این باره از مردم پرس و جو کرده و آنان، هیچ کس را با عثمان برابر نمی دانند.#۲ طبری می گوید: در آن حال عمار بن یاسر فریاد زد: اگر می خواهی «مسلمانان» گرفتار اختلاف نشوند علی را انتخاب کن.مقداد بن اسود نیز گفت: عمار راست می گوید.عبد الله بن سعد بن ابی سرح [شخصیت مطرود رسول خدا (ص)] گفت: اگر می خواهی «قریش» اختلاف نکنند، عثمان را برگزین.طبری می افزاید: «بنی امیه» و «بنی هاشم» به گفتگو با یکدیگر پرداختند.#۳ عمار و مقداد جانبدار بنی هاشم بودند.عمار در مسجد گفت: مردم! خداوند ما را به پیامبر خود کرامت بخشید و با دین او ما را عزیز گردانید؛ چرا این «امر» را از «اهل بیت» او دور می گردانید؟ در این حال شخصی از بنی مخزوم [که در جاهلیت همپیمان بنی امیه بودند و ابوجهل و خالد بن ولید از آن طایفه اند] گفت: [و او همان عبد الله بن سعد است ] ای عمار! تو از محدوده خودت تجاوز کردی! امارت قریش به تو چه ارتباطی دارد؟ # ۴در این وقت عبد الرحمن، علی (ع) را صدا کرد و گفت: با خدا میثاق و تعهد می داری که اگر بر سر کار آمدی به کتاب خدا، سیره رسول خدا و سیره شیخین عمل کنی! امام فرمود: امید آن دارم که در محدوده علم و توانایی [بلاذری: و اجتهاد] خودم عمل کنم.#۵عبد الرحمن، عثمان را صدا کرد و او شرایط ابن عوف را پذیرفت.بدین ترتیب عبد الرحمن، عثمان را به خلافت برگزید و با او بیعت کرد.علی (ع) گفت: تو عثمان را برگزیدی تا خلافت را به تو باز گرداند.#۱ شاهد این کلام امام آن بود که زمانی که عثمان بیمار شد؛ در آن لحظه، کاتب خود را فرا خواند و گفت: عهدی برای خلافت عبد الرحمان پس از من بنویس و او نوشت.#۲ بعدها عثمان بهبودی یافت موضوع عهدنامه منتفی شد و میان او و ابن عوف دشمنی پدید آمد.مقداد گفت: من ندیده ام که چنین رفتاری را اهل بیت پیامبری (ص) پس از پیامبرشان بشود؛ من از «قریش» تعجب دارم که چگونه مردی را که هیچ مردی را عالم تر و عادل تر از او نمی شناسم چنین رها می کنند.و علی (ع) فرمود: مردم، نگاهشان به «قریش» است و قریش نگاهش به «خاندانهای» خود.اگر بنی هاشم سر کار آیند، همیشه سر کار باقی خواهند ماند اما آنان می توانند خلافت را در خاندانهای خود بگردانند.طلحه که همان روز به مدینه رسید گفت: آیا «قریش» به عثمان راضی هستند؟ گفتند: آری! و او نیز بیعت کرد.مغیره بن شعبه به ابن عوف گفت: کار درستی کردی که عثمان را برگزیدی، و به عثمان گفت: اگر جز تو انتخاب می شد ما راضی نمی شدیم؛ عبد الرحمن او را متهم به دروغگویی کرد.#۳ روایت دیگری از طبری، حکایت از سخن گفتن هر یک از افراد شورا در مسجد دارد.در سخنان امام علی (ع) آمده است: «ما خاندان نبوت، معدن حکمت، امان اهل زمین و نجات برای طالب نجات هستیم» .#4 امام برخورد ابن عوف را در مطرح کردن سیره شیخین «خدعه» دانست.#۵ راوی: پای عمرو بن عاص را در این خدعه دخیل دانسته، اماروشن است که بدون ابن عوف، چنین کاری ممکن نبوده است.عباس بر این باور بود که شورا به گونه ای ترتیب یافته که خلافت عثمان نتیجه آن خواهد بود؛ او به همین دلیل، از علی (ع) می خواست تا وارد شورا نشود.#۱ ابن ابی الحدید می گوید : عمر از آن شش نفر پرسید: آیا همگی طالب خلافت اند؟ زبیر گفت: آری؛ وقتی تو به خلافت رسیده باشی مرتبه و سوابق ما در «قریش» کمتر از تو نیست.جاحظ می گوید: اگر زبیر یقین به مرگ عمر نداشت، جرأت نمی کرد چنین سخنی را در برابر او بگوید.#۲ بنا به نقل همو، زبیر جانبدار علی (ع) بوده است #۳ و طلحه به لحاظ آنکه از بنی تمیم و ابن عم ابوبکر بود جانب عثمان را که ضد بنی هاشم بود گرفت.# ۴بنا به نقل ابن عباس، عمر اهل شورا را تهدید کرد که، اگر با یکدیگر اختلاف کنند، معاویه بر آنان غلبه خواهد کرد، آن زمان معاویه در شام بود.#۵ پس از پایان بیعت، امام به خانه بازگشت در حالی که عمار چنین می گفت:یا ناعی الاسلام قم فانعه*قد مات عرف و أتی منکر# ۶با تمام شدن بیعت با عثمان در آخرین روز ذی حجه سال ۲۳ هجری، او بر منبر رسول خدا (ص) جای گرفت.تفاوتی که در اینجا، میان او و خلفای پیش از وی بود این که ابوبکر یک پله پایین تر از پله ای نشست که رسول خدا (ص) بر آن جای می گرفت، و عمر یک پله پایین تر از پله ابوبکر؛ عثمان بر خلاف آن دو، بر پله ای نشست که رسول خدا (ص) می نشست.#۱ وقتی روی منبر نشست نتوانست سخن بگوید.لختی تأمل کرد و سپس گفت: شما به امام عادل بیش از امام سخنران نیاز دارید.آنگاه از منبر فرود آمد و به خانه رفت.# ۲نخستین اقدام او در گذشتن از قصاص عبید الله بن عمر بود.او سه نفر را که شامل هرمزان ایرانی و زن و فرزندان ابولؤلؤ بودند، به اتهام دست داشتن در قتل عمر پدرش کشت؛ عثمان به عنوان حاکم از قصاص وی درگذشت و آن را تبدیل به دیه کرد و در برابر اعتراضات معترضین، مقاومت کرد.#۳ خلافت عثمان را باید آغاز خلافت امویان دانسته می شود.ابن اعثم از زبان ابن عوف او را «عمید بنی امیه» نامیده است.#۴ بنی امیه از جاهلیت خیال سروری داشتند .ابوبکر جوهری می گوید: وقتی با عثمان بیعت شد، ابو سفیان گفت: این «امر» در دست تیم [طایفه ابوبکر] قرار گرفت؛ در حالی که ربطی به آنان نداشت؛ بعد از آن در دست [قبیله ] «عدی» قرار گرفت که دورتر و دورتر بود.اکنون به منزلگاه خود باز گشته و قرارگاه خویش را باز یافته است؛ او خطاب به عثمان و بنی امیه گفت: آن را در میان خود مورثی کرده میان فرزندان خود بگردانید، هیچ بهشت و جهنمی در کار نیست.#۵ به روایت مسعودی، عمار که خبر این سخن ابوسفیان را شنیده بود، در مسجد برخاسته و به اعتراض پرداخت.به دنبال او مقداد نیز چنین کرده از منصرف ساختن «امر» از اهل بیت (ع)، اظهار نگرانی کرد.#۶ ابن عساکر نیز نقل کرده که ابوسفیان به عثمان گفت: اجعل الأمر أمر الجاهلیه.#۱ البته این شواهد، عقیده ابو سفیان را نشان می دهد نه عقیده عثمان را؛ اما به هر روی امید ابوسفیان برای بازگشت تسلط امویان، به خلافت عثمان است.خلافت او آغاز قدرتمندی اشرافیت قریش است لذا گفته اند که محبوبیت او نزد قریش بیش از عمر بوده است.#۲ در واقع نزاع عالم اسلام پس از رسول خدا (ص) درگیری معیارهای اسلام با قبیله ای بود.پیروزی قریش، به منزله پیروزی معیارهای قبیله ای تلقی می شد و گرچه این پیروزی در دوره دو خلیفه نخست، آمیخته با معیارهای اسلامی بود، اما آن را می بایست موقتی تلقی کرد زیرا قریش، به طور حقیقی با خلافت عثمان سر کار آمدند.عثمان بر خلاف آنچه شایع است به هیچ عنوان خلیفه ضعیفی نبوده و از همان ابتدا قدرتمندانه به اداره امور پرداخت.قتل وی توسط اصحاب رسول خدا (ص) و دیگر معترضان، به معنای آن نبود که او از قدرت کافی برخوردار نیست، بلکه به آن دلیل بود که مخالفت بر ضد وی چندان اوج داشت که او و یارانش نمی توانستند آن را کنترل کنند.همین طور، سپردن کارها به دست کسانی چون مروان و یا دیگر افراد خاندان سفیانی، به معنای ضعف او نبود، بلکه او اساسا در اندیشه سپردن خلافت به بنی امیه بوده و این کارها را مقدمه ای برای اموی کردن تمام امور سیاسی انجام می داد.از قضا وی به گمان خود زیرکانه عمل کرد، زیرا در شش سال نخست خلافت، بسیار آرام عمل کرده و کوشید تا موقعیت خود را مستحکم کند.پس از آن در نیمه دوم خلافت بود که سیاستهای اصلی خویش را آشکار کرد و به تدریج به ایجاد دگرگونی در ساختار سیاسی مناطق مختلف پرداخت.وی در این اقدامات خود در آغاز از حمایت قریش برخوردار بود.در برابر می کوشید تا سهم همه آنان را حفظ کند.اما در نیمه دوم، کار وی قدرت بخشیدن به طایفه خاص اموی شد.این امر خشم برخی از قریش را نیز برانگیخت.وی کارها را از دست کسانی چون عمرو بن عاص گرفت و به دست عبد الله بن سعد بن ابی سرح سپرد.حاکم کردن افراد خاندان اموی بر شهرها، خشم بسیاری را برانگیخت و مردم را به مرور به شورش بر ضد وی واداشت.مهمترین مسأله دوره وی یکی فتوحات و دیگری و مهمتر از آن بررسی همین شورش بر اوست که تأثیر بسیار مهمی در عالم اسلامی داشته و بیشترین اختلافات بعدی عالم اسلام، برخاسته دیدگاههای مسلمانان درباره عثمان و مخالفان او است.در اینجا باید به بیان چند نکته پرداخت:اول آنکه از این زمان خلافت در دست خاندان اموی که چهره سیاسی قریش بودند قرار گرفت .در این زمان عثمان نماینده آنان به شمار می آمد و آنان علاقه فراوانی به عثمان داشتند .در مثل گفته اند: أحبک و الرحمن حب قریش عثمان، #۷ به خدای رحمان سوگند، تو را آن چنان دوست دارم که قریش عثمان را دوست می داشت.در برابر، قریش با علی (ع) دشمنی داشت و همین عثمان بود که به علی (ع) می گفت: گناه من چیست که قریش تو را دوست نمی دارد.#۸ البته این بار، شاخه ای از قریش سر کار آمد که در سطح اشرافیت قرار داشت؛ در حالی که زمان ابوبکر و عمر چنین نبود؛ عمر گرچه فردی ثروتمند بود، #۱ اما زندگی اشرافی نداشت.با این وجود، عثمان یک اشرافی با سوابق اسلامی بود.#۲ و بدین ترتیب حکومت قدم به قدم به سمت حاکمیت اشرافیت قریشی و شدت بهره گیری از معیارهای قبیله ای در انتخاب خلیفه #۳ جلو می رفت.گفته اند که در همان لحظه انتخاب، ابو سفیان به عثمان گفته بود: اجعل الأمر، أمر الجاهلیه؛ «امر» را «امر جاهلی» قرار بده، و البته مقصودش چیزی جز خلافت نبود.#۴ گفتیم که شرط قریشی بودن هنوز شرط فقهی نبوده و اظهار اینکه به حدیث الائمه من قریش استناد شده، با این سخن عمر که آرزوی زنده بودن سالم مولی حذیفه را می کرد تا او را جانشین خود کند، سازگاری ندارد و این مسأله که از نظر عمر شرط قریشی بودن معتبر نبوده، انتقادی است که شیعه از آغاز مطرح می کرده است.# ۵نکته دوم اینکه شورا و مشورت در امر خلافت برای نخستین بار مطرح شد.این شورا در دو جهت بود: یک جهت آن، همین چهار چوبه شورای شش نفره بود که از سران قریش بودند و کار خلافت جز در دست آنان قرار نمی گرفت.ضوابط این انتخاب را عمر معین کرده، و پایه آنرا اکثریت و اقلیت قرار داده #۶ و در حالت تساوی، کفه ترازو را به سمت سه نفری که ابن عوف در آن بود سنگین تر کرد.از جهت دیگر، مشورت ابن عوف با مردم مطرح است که گفته اند چندین شب ادامه داشت.البته ابن عوف به دلیل خویشاوندی در انتخاب عثمان متهم بود و این مشاوره می توانست پوششی برای آن به شمار آید.به علاوه، آن دو، عقد اخوت با یکدیگر داشتند، درست همانطوری که ابوبکر و عمر چنین عقد اخوتی با یکدیگر داشتند.لازم به یادآوری است که بعدها، میان عثمان و ابن عوف اختلاف پدید آمده و در حالی که ابن عوف کتک مفصلی از سوی عاملان عثمان خورد، با نارضایتی از وی، از دنیا رفت.#۱ آنچه اهمیت دارد نقش «شورا» است.در حالی که شورا تنها در میان شش نفر برگزیده بود، اما همین مقدار راه حل جدیدی برای انتخاب یک نفر از میان شش نفر محسوب شد.چنین شیوه ای، نوعی شورای محدود در میان چند نفر نخبه قریشی است، به طوری که کسی به جز آنان حق مداخله نداشت.تأثیر این شیوه در دوره های بعدی، در میان برخی از مخالفان امام علی (ع)، و نیز در میان زبیریها که ضد امویان بودند، دیده شده است.ما در جای خود یاد خواهیم کرد.نکته سوم در ارتباط با مسأله بیعت بود.پس از بیعت ابن عوف و سایر اعضای شورا، علی (ع) همچنان ایستاده بود و بیعت نمی کرد.ابن عوف به او گفت: بیعت کن و الا گردن تو را خواهم زد؛ امام از خانه بیرون رفت؛ اصحاب شورا در پی او رفته و به آن حضرت گفتند: بایع و الا جاهدناک؛ بیعت کن و الا با تو جهاد خواهیم کرد؛ آنگاه امام همراه آنان آمده و با عثمان بیعت کرد.#۲ این مسأله ای است که مورد انتقاد واقع شده است.#۳ در آنجا مقداد از علی (ع) سؤال کرد: آیا اهل مقاتله است تا آنان نیز او را کمک کنند؟ امام فرمود: با کمک چه کسی با آنان جنگ کنم؟ عمار نیز چنین سخنی را مطرح کرد.#۴ این بر اساس این گفته عمر بود که هر کس از بیعت تخلف کرد گردن او را بزنند.پیش از این اشاره کردیم که عمر از آن کسانی بود که معتقد به گرفتن بیعت، به زور بود#۵ ـ بر خلاف آنچه به ابوبکرمنسوب است ـ .برای عمر قابل پذیرش نبود که کسانی در پی ایجاد تفرقه و شقاق باشند؛ او در همان آغاز که افراد شورا را معین کرد، اظهار داشت اگر همه شما متفقا یک نفر را انتخاب کردید و یک نفر با شما مخالفت ورزید او را بکشید.#۱ بعدها خواهیم دید که امام پس از روی کار آمدن، حاضر نشد از کسانی که حاضر به بیعت نبودند، به زور بیعت بگیرد.آخرین نکته آن که یکی از آثار جانبی شورا آن بود که کسانی را که در شورا بودند در هوس خلافت انداخت.به نظر عمر افراد شورا، این امتیاز را داشتند که هر کدام به خلافت برسند و این توقعی را در آنان ایجاد می کرد.گذشت که زبیر در حضور عمر بدو گفت: وقتی تو به خلافت برسی، ما نیز می توانیم خلیفه باشیم، چون از نظر قریشی بودن و سوابق کمتر از تو نیستیم.#۲ طبیعی بود که این شورا توقع بیشتری را در آنان ایجاد کند؛ بی دلیل نبود که عمرو بن عاص و مغیره بن شعبه در تلاش بودند تا خود را در این جمع وارد کنند.نتیجه چنین توقعی، ایجاد آشوبهای بعدی و نیز مخالفتهایی بود که با عثمان و سپس در برابر علی (ع) پیش آمد.تحلیل معاویه این بود که شورای عمر سبب اختلاف میان مسلمانان شده چرا که طلحه، زبیر و سعد بن ابی وقاص، چنین پنداشتند که لیاقت خلافت دارند#۳ شیخ مفید نیز درباره سعد بن ابی وقاص می نویسد: او شخصا کسی نبود که خود را برابر با علی (ع) بداند؛ اما از زمانی که در شورا وارد شد، احساسی در او پدید آمد که اهلیت خلافت را دارد، و همین بود که دین و دنیای او را خراب کرد.#۴ ابن ابی الحدید از استاد خود چنین تحلیلی را نقل کرده که هر یک از اعضای شورا در درون خود چنین احساسی را پیدا کردند که زمینه خلافت و ملک را دارند؛ این امر آنان را همچنان به خود مشغول می داشت تا کار به اختلافات بعدی رسید.#۵ در جنگ جمل، طلحه به علی (ع) می گفت: از خلافت کناره گیر تا کار را به «شورا» واگذار کنیم.او افزود: ما هم در شورابودیم، اکنون دو تن درگذشته اند که تو را نمی خواسته اند، ما نیز سه نفر هستیم؛ و علی پاسخ داد که باید پیش از بیعت چنین می گفتید، اما اکنون که بیعت کرده اید باید وفادار بمانید.# ۱
پی نوشت ها :

۱٫ در این باره که آیا رسول خدا (ص) هجرت را مبدأ تاریخ قرار داده و یا در زمان عمر چنین اقدامی صورت گرفته اختلاف نظر وجود دارد.به نظر می رسد به دلیل اهمیت هجرت، در همان سالهای نخست هجری نیز مسلمانان از هجرت به عنوان یک مبدأ استفاده می کرده اند اما رسمیت این امر در زمان عمر انجام پذیرفته است.۲٫ تاریخ الیعقوبی، ج ۲، صص ۱۵۲ ـ ۱۵۱۳٫ مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۱۰ ـ ۳۰۹۴٫ تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۲۷۵٫ مختصر تاریخ العرب و التمدن الاسلامی، امیر علی، ص ۹۰۶٫ کتاب الخراج، ص ۳۰۷٫ من دوله عمر الی دوله عبد الملک، صص ۸۹ ـ ۹۱۸٫ تاریخ المدینه المنوره، ج ۳، ص ۸۵۳، فتوح البلدان، صص ۲۶۷ ـ ۲۶۶۹٫ قبلا مصادر این نقل را به تفصیل آوردیم، و نیز نک: المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۴۴۵، فتح الباری، ج ۱۲، ص ۱۲۴، طبقات الکبری، ج ۳، ص ۳۴۴، مسائل الامامه، ص ۶۳، تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۸۸۱، مختصر تاریخ دمشق، ج ۱۲ ص ۶۹، تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۲۷۱۰٫ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۴۴۶، ج ۷، ص ۲۷۸، ج ۱۰، ص ۱۰۳۱۱٫ طبقات الکبری، ج ۳، ص ۵۹۰، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۴۲۱۲٫ الفتوح، ج ۲، ص ۱۶، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۴۲، طبقات الکبری، ج ۳، ص ۴۱۲، تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۲۷۱۳٫ طبقات الکبری، ج ۳، ص ۳۴۳، الفتوح، ج ۲، ص ۸۶۱۴٫ وقتی عمر سر کار آمد گفت: خالد را عزل می کنم تا معلوم شود خدا دینش را یاری می کند، تاریخ خلیفه بن خیاط، ج ۱، ص ۱۰۶۱۵٫ تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۸۸۷، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۴۲۱۶٫ تعبیر صریح او این بود: اگر سالم زنده بود، کار را به شوری واگذار نمی کردم، تاریخ ابی زرعه الدمشقی، ج ۱، ص ۲۷۲، و گفت: اگر سالم زنده بود کوچکترین تردیدی در برتری او بر تمام اصحاب پیغمبر نمی کردم، نک: المقنع فی الامامه، ص ۵۹۱۷٫ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۴۴۶۱۸٫ همان، ج ۵، صص ۴۴۷ ـ ۴۴۸ و نک: تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۸۸۰، الأحکام السلطانیه، ص ۱۲، نثر الدر، ج ۲ ص ۴۹، انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۱، ش ۱۲۹۱، کتاب الفتوح ج ۲ صص ۸۵ ـ ۸۶۱۹٫ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۱، ش ۱۲۹۰۲۰٫ به بحث اندیشه های خلیفه نگاه کنید.۲۱٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۸۱، و نک: غریب الحدیث، ج ۳، ص ۲۳۹، الفائق فی غریب الحدیث، ج ۲، ص ۱۶، کتاب الفتوح، ج ۲، ص ۸۷، مقصود طایفه بنی أمیه است که عثمان در شمار آنان بود گرچه خود او بر سر دین با پیغمبر نجنگید.کعب الاحبار، بعدها گفت که معاویه صاحب اصلی خلافت پس از عثمان است و گو اینکه از کتب آسمانی چنین خبر می داد.نک : انساب الاشراف، ج ۴، ص ۴۹۵، ش ۱۲۷۸۲۲٫ طبقات الکبری، ج ۳، ص ۳۳۳۲۳٫ تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۲۳)۲۴٫ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، صص ۴۴۹ ـ ۴۴۸، استدلال حفصه ساده ترین استدلال شیعه برای لزوم استخلاف توسط رسول خدا (ص) است.دیگران نیز با همین استدلال از عمر می خواستند تا جانشینی معین کند، نک: طبقات الکبری، ج ۳، ص ۳۴۳۲۵٫ الاحکام السلطانیه، ص ۱۳، طبقات الکبری، ج ۳، ص ۳۴۲، انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۱، ش ۱۲۹۰۲۶٫ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۰، ش ۱۲۸۸۲۷٫ همان، ج ۴، ص ۵۰۵، ش ۱۳۰۳، حیاه الصحابه، ج ۲، ص ۳۳۲۸٫ تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۲۸۲۹٫ همان، ج ۴، ص ۲۲۹، شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، صص ۲۵۹ ـ ۲۵۸۳۰٫ الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۴۲، تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۲۹، انساب الاشراف، ج ۵، ص ۵۰۴، ش ۱۳۰۰، ۱۳۰۱۳۱٫ طبقات الکبری، ج ۳، ص ۳۴۳، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۰٫تصوری که چندان هم بی پایه نیست این که عمر از موروثی شدن خلافت هراس داشت و در ذهن او این یک اصل بود که حاکم نباید از خویشاوندان نزدیک در اداره کارها بهره جسته یا آنان را جانشین خود کند.او این مسأله را به عنوان یک نصیحت به علی (ع) و عثمان چنین تذکر داد: اگر خلیفه شدید مبادا بنی هاشم یا آل ابی معیط را بر مردم مسلط کنید، نک: الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۴۳۳۲٫ طبقات الکبری، ج ۳، ص ۳۴۲۳۳٫ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۳، ش ۱۲۹۵، نک: تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۳۰۳۴٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۹۳۵٫ امام در نهج البلاغه می فرماید «و مال الاخر لصهره، نک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۴٫پس از بیعت عبد الرحمن با عثمان نیز علی (ع) فرمود: مال الرجل الی صهره و نبذ دینه و راء ظهره، الجمل ص ۱۲۳، خواهر عثمان تنها از ناحیه مادرش ام کلثوم، فرزند عقبه بن ابی معیط، همسر ابن عوف بوده است، نک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۹۳۶٫ تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۳۰، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۹۱، انساب الاشراف، ج ۵، ص ۵۰۵،ش ۱۳۰۴۳۷٫ نک: تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۹۵۵۳۸٫ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۶، ش ۱۳۰۸، شاید به دلیل کناره گیری سعد، مکحول شامی می گوید : سعد در شورا نبوده است، انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۷، ش .۱۳۰۹۳۹٫ تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۹۲۸، تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۳۰، زهری می گوید که ابن عوف آن شب با تمام چهره های برجسته مهاجر و انصار مشورت کرد، نک: المصنف ج ۵ ص ۴۸۲٫اما می دانیم اگر او با همه مشورت هم کرده باشد، تنها نظر قریش را رعایت کرده است، عبد العزیز الدوری می گوید: این مشاوره حمایت از عثمان، نشانه آنست که امویان از فتح مکه بدین سو مشغول فعالیت بوده و در دوره خلیفه اول و دوم به پیروزی چشمگیری رسیده اند به طوری که همه موافق با روی کار آمدن عثمان بوده اند، نک: مقدمه فی تاریخ صدر الاسلام، ص ۵۹۴۰٫ المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۴۷۷۴۱٫ تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۳۳، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۱۹۴۴۲٫ تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، صص ۹۲۹ ـ ۹۳۰، تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۳۳، به گزارش مفید (الجمل، ص ۱۲۲) مقداد فریاد زد: با کسی بیعت نکنید که در بدر حاضر نبود، در احد گریخت، و در بیعت رضوان حاضر نشد [و مقصودش عثمان بود]، عثمان به او گفت: به خدا سوگند اگر به حکومت رسیدم تو را به زی اول که داشتی باز خواهم گرداند، نک: امالی المفید، صص ۱۱۵ ـ ۱۱۴۴۳٫ تاریخ الطبری، ج ۴، صص ۲۳۳، ۲۳۸، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۲، یعقوبی می گوید: امام در برابر شرط عمل به سیره شیخین فرمود: عمل به کتاب خدا و سنت رسول نیازی به اجیر کردن دیگری ندارد، تو می کوشی تا خلافت را از من منصرف سازی، انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۸ ش ۱۳۱۱، البدء و التاریخ، ج ۵، ص ۱۹۲، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۸۸، ج ۱۲، صص ۲۶۴، ۱۹۴ .زهری قسمت مربوط به امام علی (ع) نیاورده و تنها می گوید: عبد الرحمن این شرط را برای عثمان مطرح کرد و او پذیرفت، نک: المصنف، عبد الرزاق، ج ۵، ص ۴۷۷۴۴٫ تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۹۳۰، تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۳۴ ـ ۲۳۳، العقد الفرید ج ۳ ص .۷۶۴۵٫ تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۱۰۲۸، ۱۰۲۹، مختصر تاریخ دمشق، ج ۷، ص ۲۵۴۴۶٫ تاریخ الطبری، ج ۴، صص ۲۳۳ ـ ۲۳۴، ۲۳۹، انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۲، ش ۱۲۹۴، و درباره طلحه نک: ص ۵۰۴ ش ۱۳۰۰٫طلحه پاداش خود را دریافت کرد اگر چه در جریان محاصره عثمان در شمار دشمن ترین دشمنان عثمان درآمد، انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۶، ش ۱۳۰۶، درباره موضع مقداد نک: تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۳، تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، صص ۹۳۱ ـ ۹۳۰۴۷٫ کتاب الفتوح، ج ۲، صص ۹۶ ـ ۹۷، تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۳۷، شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۱۹۵۴۸٫ تاریخ الطبری، ج ۴، صص ۲۳۸ ـ ۲۳۹، شاید مقصود از خدعه همان بوده که یعقوبی از قول آن حضرت نقل کرده که ابن عوف با این شرط می خواست خلافت را از او منصرف کند.تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۲۴۹٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۹۵۰٫ همان، ج ۱، ص ۱۸۵۵۱٫ همان، ج ۱، ص ۱۸۷۵۲٫ همان، ج ۱، صص ۱۸۸ ـ ۱۸۷، نثر الدر، ج ۲، ص ۳۷۵۳٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۷۵۴٫ البدء و التاریخ، ج ۵، ص ۱۹۳۵۵٫ تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۳۵۶٫ البیان و التبیین، ج ۱، ص ۳۴۵۵۷٫ نک: انساب الاشراف، ج ۲، صص ۲۹۵ ـ ۲۹۴۵۸٫ الفتوح، ج ۲، ص ۹۹۵۹٫ شرح نهج البلاغه ج ۲ صص ۴۴ ـ ۴۵ از کتاب السقیفه ابو بکر جوهری، الأغانی ج ۶ ص ۳۵۶، الفائق ج ۲ ص ۱۱۷، النزاع و التخاصم ص .۵۶۶۰٫ مروج الذهب، ج ۲، ص .۳۴۳۶۱٫ مختصر تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۶۷۶۲٫ طبقات الکبری، ج ۳، ص ۶۴۶۳٫ المعارف، ص ۱۹۲۶۴٫ معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۳۰۱، این سخن به عمر نیز منسوب شده که احتمالا باید جای نام عمر، همان نام عثمان باشد نک: المقنع، ص ۱۱۰، المناقب، ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۲۲۰۶۵٫ حیاه الصحابه، ج ۱، ص ۳۴۷ (عمر من اکثر قریش مالا)، کشف الاستار، ج ۲۰، ص ۳۰۳، تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۹۳۵۶۶٫ مختصر تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۶۷۶۷٫ مقدمه فی تاریخ صدر الاسلام، صص ۵۸ ـ ۵۹۶۸٫ زمانی که عمر از ابن عباس درباره عثمان پرسید، او گفت: دوستی دنیا و آخرت را در دلش جمع کرده و اگر سر کار آید آل ابی معیط را بر مردم مسلط خواهد کرد، الایضاح، ص ۸۶٫در همان اولین شب خلافت (آغاز محرم سال ۲۴) وقتی عثمان برای نماز عشاء به سوی مسجد می رفت پیشاپیش او، شمع بدستانی حرکت می کردند و مقداد گفت: این چه بدعتی است (یعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۳)، اشاره او به آغاز تشریفات بود! ابن اعثم از قول ابن عوف آورده که: من به خلافت عمید بنی أمیه راضی شدم، الفتوح، ج ۲، ص ۹۹۶۹٫ الایضاح، صص ۱۲۸ ـ ۱۲۷٫گذشت که شرط قریشی بودن به لحاظ تسلط طبیعت قبیله گرایی بود .عمر صهیب رومی را برای سه روز که جمع شورا مشغول مذاکره است به امامت جماعت انتخاب کرد .و گفت: او از موالی است، با شما درباره خلافت منازعه نخواهد کرد، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۴۲۷۰٫ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۳، ش ۱۲۹۸ (لیتبع الأقل الاکثر فمن خالفکم فاضربوا عنقه)۷۱٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۹۶، و نک: تاریخ المدینه المنوره، ج ۲، ص ۱۰۳۳، گفته اند که علی (ع) در وقت انتخاب عثمان در حق ابن عوف نفرین کرد و ابو هلال عسکری می گوید: اختلاف عثمان و ابن عوف همان استجابت دعای علی (ع) بود، نک: شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۱۹۶۷۲٫ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۵۰۸، ش ۱۳۱۱، شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص ۵۵، ج ۱۲، ص ۲۶۵، البدء و التاریخ، ج ۵، ص ۱۹۳، حبیب السیر ج ۱، ص ۴۹۶، امام خود در سخنان خود، این مطلب را که به او گفته اند: اگر بیعت نکند با او جهاد خواهند کرد، بیان کرده است، امام می افزاید : من از روی کراهت بیعت کردم، الغارات، ج ۱، ص ۳۱۸٫با این حال، راویان متعصب گفته اند پس از ابن عوف اولین کسی که بیعت کرد علی (ع) بود! نک: طبقات الکبری، ج ۳، ص ۶۳۷۳٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۲، صص ۲۵۹ (به نقل از سید مرتضی)۷۴٫ شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، صص ۲۶۵ ـ ۲۶۶، الامالی، مفید، ص ۱۱۵۷۵٫ نک: الایضاح، صص ۱۸۸ ـ ۱۸۷۷۶٫ الفتوح، ج ۲، ص ۹۱، طبقات الکبری، ج ۳، ص ۶۱۷۷٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۵، ابو بکر به عمر گفته بود که مراقب مهاجرین باشد چه، بسیاری از آنان در طمع خلافت اند، نثر الدر، ج ۲، صص ۱۶، ۲۲۷۸٫ العقد الفرید، ج ۴، ص ۲۸۱، مختصر تاریخ دمشق، ج ۹، ص ۸۵۷۹٫ الجمل، ص ۹۷۸۰٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۹، صص ۲۹ ـ ۲۸۸۱٫ الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۹۵
منبع: پایگاه حوزه

 

نوشته قبلی

نقش زنان مسلمان درجنگهای صدر اسلام

نوشته‌ی بعدی

شهادت عمار بن یاسر

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

شهادت عمار بن یاسر

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

Home 1

برکات جنگ رمضان

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا