برخى از شیعیان قم، (بى خبر ازرحلت امام عسگرى (علیه السّلام)) براى پرداخت وجوه خویش به سامرا، رفتند. کسانى آنها را به پیش « جعفر » بردند. قمى ها، نخست در پى امتحان « جعفر » برآمدند، بدین منظور از وى پرسیدند: آیا از مبلغى که آوردیم اطلاع داری؟ جعفر گفت: تنها خدا از غیب اطلاع دارد. در نتیجه قمى ها از پرداخت پول به وى خود دارى نمودند. در آن هنگام شخصى آنها را به خانه اى هدایت کرد و در آنجا پس از آن که مبلغ وجوهات به آنها گفته شد، پول را به شخصى که درست گفته بود، تحویل دادند.
جعفر این موضوع را به « معتمد » گزارش داد و به دستور او، خانه امام و حتى خانه هاى همسایگان آن حضرت تفتیش مجدد شد …[۹۹]
حساسیت شدید دستگاه خلافت و تحریکات جعفر براى کنترل امام دوازدهم بود و علاوه بر آن در صورت عدم دسترسى به آن حضرت ، دست کم بتوانند اعلام کنند که امام حسن عسکرى (علیه السّلام) فرزند نداشته است. احضار افراد موثق در منزل امام نیز براى این بود تا به ادعاى خود در این باره رنگ حقیقت داده و شیعیان را دچار حیرت و سردرگمى سازند.[۱۰۰]
بر اساس طرح پیش بینى شده، مسأله ولادت آن حضرت، از چشم مردم و حتى بیشتر شیعیان به دور ماند.
برخى از شیعیان مورد اعتماد و عده اى وکلاى امام حسن عسکرى (علیه السّلام) و کسانى که در خانه امام (علیه السّلام) مشغول خدمت بودند، از ولادت حضرت باخبر شدند.
شیخ مفید از تعدادى اصحاب و خادمان و یاران نزدیک امام عسکرى (علیه السّلام) روایت کرده است که آنان موفق به دیدار امام زمان (علیه السّلام) شده اند.
محمد بن اسماعیل بن موسى بن جعفر، حکیمه خاتون (دختر امام جواد (علیه السّلام)، ابو على بن مطهر، عمر و اهوازى و ابونصر طریف (خدمتگزار امام) از آن جمله بودند.[۱۰۱] به این ترتیب امام حسن عسکرى (علیه السّلام) فرزند خود را به برخى نشان داد و ایشان را جانشین خویش معرفى نمود.
شیخ کلینى، از «ضوء بن عِجلى » روایت کرده است که مردى ایرانى از اهالى فارس، به او گفته بود: «به منظور خدمت براى امام عسکرى (علیه السّلام) به سامراء رفتم و امام مرا به عنوان مسئول خرید خانه پذیرفت. روزى حضرت عسکرى (علیه السّلام) فرزند خود را به من نشان داد و فرمود:
«هذا صاحبکم» وى اظهار مى کند که پس از آن نیز تا رحلت امام، آن کودک را ندیده است. او مى افزاید:
«در زمانى که وى آن حضرت را دید حدود دو سال سن داشته است.»[102]
شاید پر اهمیت ترین دیدار اصحاب و شیعیان امام عسکرى (علیه السّلام) با حضرت بقیه الله، زمانى بود که « محمد بن عثمان عمروى » از وکلاى خاص امام زمان _ عجل الله تعالى فرجه الشریف _، همراه با چهل نفر دیگر در خدمت امام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داد و فرمود:
« هذا امامکم من بعدى و خلیفتى علیکم أطیعوه و لا تتفرقوا من بعدى فى أدیانکم لتهلکوا، أما إنکم لا ترونه بعد یومکم هذا؛ این امام شما پس از من و جانشین من در میان شما است. از او فرمان ببرید و پس از من در دین خود اختلاف نکنید که در این صورت هلاک مى شوید و پس از این هرگز او را نخواهید دید.»
در ادامه این روایت آمده است: چند روز پس از آن، امام عسکرى (علیه السّلام) رحلت کرد.[۱۰۳]
بعد از رحلت امام عسکرى (علیه السّلام) احتمال ایجاد فرقه هاى انشعابى و افکار ناروا، فراوان بود زیرا تولد و نگه دارى و وصایت امام زمان (علیه السّلام) به طور کاملاً محرمانه انجام شده بود و دوران غیبت نیزآغاز شده و تنها پشتوانه نیرومند امامت حضرت حجت، میراث عظیم احادیث موجود، درباره اصل مهدویت و پاره اى از لوازم آن و در بخش دیگر، استقرار سیستم ارتباطى قوى و حضور برخى از عناصر سرشناس شیعه، در میان اصحاب امام عسکرى (علیه السّلام) و شیعیان آن حضرت بود.
پی نوشت:[۹۹] . کمال الدین ، ص ۴۷۳.[۱۰۰] . الغیبه، طوسى، ص ۱۳۲.
[۱۰۱] . الارشاد، ص ۳۵ وینابیع الموده، ۴۶۱.[۱۰۲] . الکافى، ج۱، ص ۵۱۴.[۱۰۳] . منتخب الاثر، ص ۳۵۵وینابیع المودّه، ص ۴۶۰ و الغیبه، طوسى، ص ۲۱۷.
منبع : شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانى، ص۵۷

















هیچ نظری وجود ندارد