هنگامى که امام حسن (علیه السّلام )مجبور به مصالحه با معاویه گردید یکى ازخاطراتى که امام (علیه السّلام )احساس مى کرد امنیت شیعیان حضرت على (علیه السّلام )بود.از این رو در قرارداد خود با معاویه تصریح کرد که باید امنیت به اصحاب امام على (علیه السّلام )داده شود. معاویه نیز آن را پذیرفت. ولى در همام روز اول معاویه اعالم کرد که آن تعهدات را نمى پذیرد و زیر پا مى گذارد.
ابن ابى الحدید از ابى الحسن مدائنى روایت مى کند: « معاویه در نامه خودبه والیان چنین نوشت: من ذمه خود را از هر کسى که روایتى در فضیلت ابى تراب و اهل بیتش نقل نماید، برى کردم. بعد از این دستور خطبا درهر منطقه بر منبر شروع به لعن على (علیه السّلام )و تبرّى از او و اهل بیتش نمودند. شدید ترین مردم در بلا و مصیبت اهل کوفه بودند. زیرا آن هنگام در کوفه تعداد زیادى از شیعیان وجود داشتند. معاویه، « زیاد » را والى بصره و کوفه نمود. او شیعیان را خوب مى شناخت ، بر اساس دستور معاویه هر جا که شیعیان را مى فات به قتل مى رساند، و یا اینکه آنان را ترسانده دست و پاى آنان را قطع مى نمود و چشمان آنان را از حدقه در آورده و دار آویزان مى کرد. هم چنین عده اى را نیز از عراق تبعید نمود. لذا هیچ شیعه معروفى در عراق باقى نماند …».[49]
این أعثم مى نویسد:« زیاد، دائماً در پى شیعیان بود و هر کجا آنان را مى یافت به قتل مى رساند، به طورى که شمار زیادى را کشت. او دست و پاى مردم را قطع و چشمانشان را کور مى کرد. البته خود معاویه نیز جماعتى از شیعیان را به قتل رساند.[۵۰] معاویه خود دستور به دار آویختن گروهى از شیعیان را صادر کرد.[۵۱] زیاد شیعیان را در مسجد جمع مى کرد، تا از على (علیه السّلام )اظهار بى زارى جویند.[۵۲] او در بصره نیز در جستجوى شیعیان بود و با یافتن آنها آنان را به قتل مى رساند.[۵۳] عده اى از صحابه و تابعین به دستور معاویه به شهادت رسیدند.
در سال ۵۳ هجرى معاویه حجر بن عدى و اصحابش را به قتل رساند و او اولین کسى بود که به همراه اصحابش به شیوه قتل صبر در اسلام کشته شد.[۵۴]
عمروبن حمق خزاعى ، صحابى عظیم را که امام حسین (علیه السّلام )او را سید الشهدا نامید، بعد از آنکه معاویه او را امان داد، به قتل رساند.[۵۵] مالک اشتر، یکى از اشراف و بزرگان عرب و یکى از فرماندهان جنگ هاى امام على (علیه السّلام )بود. معاویه او را در مسیر مصر به وسیله سمّ، به دست یکى از غلامانش به قتل رسانید.[۵۶] رشید هجرى، از شاگردان امام على (علیه السّلام )و خواص وى بود، زیاد دستور داد که از على (علیه السّلام )برائت جسته و او را لعنت کند، او امتناع ورزید. از این رو دو دست و دو پا و زبان او را بریده و به دار آویخت.[۵۷]
جویریه بن مهر عبدى؛ را به جرم داشتن ولایت على (علیه السّلام )دستگیرنموده و بعد از جدا کردن دو دست و دو پاى او، بر شاخه درخت خرما به دار آویخت.
پی نوشت:
[۴۹] . شرح ابن ابى الحدید ، ج۱۱، ص ۴۴.[۵۰] . الفتوح، ج۴، ص ۲۰۳.[۵۱] . المحبر، ص ۴۷۹.[۵۲] . مختصر تاریخ دمشق، ج۹، ص ۸۸.[۵۳] . همان.[۵۴] . مروج الذهب، ج۳، ص ۳، سید اعلام النبلاء، ج۳، ص ۶۴۲.[۵۵] . سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص ۳۴.[۵۶] . شذرات الذهب، ج۱، ص ۹۱.[۵۷] . شرح ابن ابى الحدید، ج۲، ص ۲۹۴.
منبع : شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانى، ص۵۷

















هیچ نظری وجود ندارد