25 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام علی (ع)

عدالت و حکومت از ديدگاه علي عليه السلام

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

با اندک تأملي در کلمات و بيانات امير بيان علي عليه السلام به روشني اين نکته به دست مي آيد که مسأله «عدالت و حکومت»، جايگاه خاص و اهميت ويژه اي نزد آن امام بزرگوار داشته است. اين دو مقوله به حدي مهم است که اگر تمام تلاشها و مجاهدات علي عليه السلام را در راه تحقق آن بدانيم سخني به گزاف نگفته ايم. حکومت بدون عدالت براي آن حضرت، از آب بيني حيوان يا کفش کهنه، کم بهاتر مي نمود.بنابر اهميت موضوع در همه دوره ها، بويژه جهان معاصر، تلاش شده تا در اين نوشتار، موضوع مزبور، تحليل و بررسي شود.
معناي عدالتواژه عدل و عدالت در لغت به معناي انصاف، داد، داوري و درستي آمده و شايد بهترين معنا همان مفهومي باشد که علي عليه السلام درباره آن ارائه دادند : «العدل يضع الامور مواضعها»(2) يعني : عدل آن است که هر چيزي، در جايگاه خود قرار گيرد. يکي از نويسندگان در تعريف عدالت مي نويسد :«لفظ عدالت را از روي دلالت، معنايي است از معناي مساوات و عدالت يعني : مساوات و انصاف و ميانه روي و رعايت حد اعتدال و اين که در هر امري حد وسط را رعايت نمودن. بنابراين، عادل کسي است که نسبت به مردم از روي انصاف عمل کند و با نفس خود نيز انصاف داشته باشد و عدل يعني : نهادن هر چيز به جاي خود و اعطاي حق هر کسي آن طور که بايد.»(3)در حقيقت، عدالت اعطاي حق به صاحبش و يا لحاظ کردن استحقاق طبيعي هر فرد يا شي ء است و نقطه مقابل آن، ظلم، عدم ملاحظه استحقاق افراد و اشياست.
تبيين تفاوت عدل و ظلمتفاوت ظاهري ميان عدل و ظلم اين است که گفته شود عدالت همان راستي و درستي و دادن حقوق افراد به صاحبان حق و ظلم، عدم ملاحظه اين امور در اشيا يا اشخاص و هر چيز را از جاي خود خارج کردن است. اما حضرت علي عليه السلام در تبيين واژه عدالت و ظلم نکات ظريفي را بيان داشته اند.آن حضرت، اين دو لفظ را شبيه حق و باطل دانستند و فرمودند : «العدلُ صورةُ واحِدَةٌ والجورُ صورٌ کثيرةٌ.»(4) يعني : عدالت و دادگري يک چهره دارد و ستم و ظلم داراي چهره هاي زيادي است.توضيح اين که عدالت همانند حق است که امر ثابت و معيني است. چهره عدالت روشن است؛ زيرا در همه جا با همان چهره واقعي خود ظهور و تجلي دارد. اما ظلم همانند باطل است که چهره هاي متعدد و گوناگون داشته و افراد را به شبهه مي اندازد.
چرا اقامه عدل مشکل و ظلم امري آسان است؟دليل اين که اجراي عدالت و اقامه عدل دشوار است و ظلم نمودن به نفس يا به ديگران سهل و آسان، از همين فرمايش امام اول، روشن مي شود : عدل، يک طريق و مسير بيشتر ندارد ولي ظلم، طرق متعدد و مختلف دارد. اين دو (عدل و ظلم) همانند به هدف خوردن و خطا رفتن در تيراندازي است. آنان که تيرشان به خطا مي رود، بيشتر از افرادي هستند که تيرشان به هدف مي خورد؛ زيرا به هدف نشستن تير نياز به تلاش و مهارت بيشتري دارد، ولي به خطا رفتن آن نيازي به اين امور ندارد. اين تشبيه و تعليل زيبا و ظريف از امير مؤمنان است :«وَ هُما يشْبهانِ الاصابَةَ في الرِّمايةِ و الخطأ فيها و اِنَّ الاصابةَ تحتاج الي ارتياضٍ و تَعَهُّدٍ والخطأُ لا يحتاج الي شي ءٍ من ذلک.»(5)يعني : و اين دو شبيه است به هدف خوردن و خطا رفتن در تيراندازي؛ زيرا به هدف نشستن تير، نياز به کوشش و مهارت دارد ولي به خطا رفتن آن، نيازي به هيچ کدام از اينها ندارد.البته مراد از کوشش و مهارت در اينجا همان کوشش در دينداري و مهارت در ايمان است. هيچ کس قادر نخواهد بود که تير را به هدف برساند و اجراي عدل و اقامه قسط کند مگر آن که در دينداري و خداترسي و ايمان به حق، انسان وارسته اي باشد. اين سخن علي عليه السلام اگر با تاريخ تمدن بشر تطبيق گردد نيازي به تفسير ندارد؛ زيرا در طول تاريخ اگر اندک خدمتي به بشريت شده باشد، از جانب حاکماني بوده است که حميت ديني داشته اند.
رابطه ايمان و عدالتاگر عدالت به معناي قرار دادن و نهادن هر چيز در محل حقيقي خود باشد، عادل کسي است که هرچيز را در جاي خود قرار دهد؛ يعني حقوق همه افراد را لحاظ نموده و ذره اي در اين امر کوتاهي نورزد. حال آيا هر کسي مي تواند از چنين قدرتي بهره مند گردد يا فقط عده خاصي از اين توانايي بهره مندند؟پاسخ اميرالمؤمنين علي عليه السلام اين است که عدالت از ايمان برمي خيزد و ايمان، اساس و پايه عدالت و عدل، ثمره و نتيجه ايمان است. تا انسان، دينداري خود را تقويت نکند و در خداترسي به درجاتي نرسد، در اجراي عدالت عاجز است؛ زيرا ممکن نيست مسلماني داعيه ايمان داشته باشد و در عين حال عدالت را در زندگي خانوادگي و حيات اجتماعي زير پا بگذارد. حضرت علي عليه السلام به عنوان اولين امام مي فرمايد : «العدل رأس الايمان و جماع الاحسان.»(6) يعني : دادگري و عدالت در رأس ايمان و گرد آورنده احسان است.در قرآن، عدالت جزء مهمترين رکن تقوا دانسته شده است. بنابراين، ميان ايمان و عدالت، پيوند ناگسستني وجود دارد و هرگز نمي توان بين اين دو تفکيک ايجاد نمود.
اقامه قسط و عدل موجب برکت استفراواني نعمتها يا قحطي و کاسته شدن نعمات و برکات الهي، به اعمال و رفتار انسانها برگشت مي کند. برخي از آيات قرآن کريم، به روشني بر اين مطلب دلالت دارند :«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَْرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا يَکْسِبُونَ»(7)يعني : و اگر مردمي که در شهرها و آباديها زندگي مي کنند ايمان بياورند و تقوا پيشه کنند، برکات آسمان و زمين را بر آنها مي گشاييم ولي آنها حقايق را تکذيب کردند ما هم آنها را به کيفر اعمالشان، مجازات کرديم.بسياري از مفسران، مراد از برکات را نزول باران و روييدن گياهان دانسته اند. برخي ديگر، گفته اند که ميان تغيير طبيعت و اعمال انسانها روابط متقابل برقرار است؛ يعني همانگونه که انسانها در فصل زمستان لباس گرم و در تابستان لباس سرد به تن مي کنند، طبيعت هم از رفتار و اعمال انسانها تأثير مي پذيرد. اگر انسانها به ظلم و بي ايماني و فساد و آلودگي روي آورند بلاهاي آسماني، فتنه هاي جنگ و درگيري، قحطي و خشکسالي آنان را فرا مي گيرد. «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَيْدِي النّاسِ»(8)يعني : فساد و تباهي در خشکي و دريا ظاهر شد به خاطر آنچه که مردم با دستهاي خود کسب کردند. «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَيْدِيکُمْ»(9) يعني : و آنچه از حوادث بد به شما رسد پس به سبب آن چيزي است که با دستان خود کسب کرديد.پس با ايمان و عمل صالح که عدالت از بارزترين مصداقهاي آن است برکات الهي بر بندگان نازل و در صورت بي ايماني و ظلم و فساد و تباهي مواهب الهي از بندگان خدا سلب مي گردد. خواجه لافتي در اين زمينه مي فرمايند : با عدالت و دادگري، برکات دوچندان گردد،(10) ظلم و ستمگري نعمتها را طرد مي کند،(11) پاها را مي لغزاند، نعمتها را سلب و امتها را هلاک مي کند.(12)
قوام دولت و ملت به عدالت استاز ديدگاه علي عليه السلام مقوله عدالت چنان ارزشمند و پراهميت است که ناديده گرفتن آن، ثبات اجتماعي را متزلزل مي کند و شکست يک ملت را موجب مي شود. و اجراي آن مايه پايداري و استحکام جامعه است : «العدل قوام البريّة و الظلم بوار الرعيّة.»(13) يعني : عدالت، مايه قوام و پايداري مردم است و ستم و ظلم، موجب هلاک ملت است.انسجام و حفظ وحدت اجتماعي و امنيت عمومي در گرو برخوردها و رفتارهاي عادلانه مي باشد و به عکس، تفرقه و جدايي، اختلاف گروهي و ملي و تشنجات اجتماعي، از ظلم و بي عدالتي برمي خيزد. عدل و دادگري نه تنها باعث قوام و استمرار اجتماع انساني است و نوع آنها را گرد هم آورده و جامعه سالم و پيشرفته اي را به وجود مي آورد بلکه برترين عامل نگهدارنده حکومتها و دولتهاست.دولتها و حکومتهايي که به عدالت رفتار نکنند پايه حاکميتشان بسيار سست و ضعيف است و اقتدارشان موقت خواهد بود؛ زيرا با ستمگري و بي عدالتي، نابودي خود را امضا کرده اند. حضرت علي عليه السلام در اين باره مي فرمايند : «مَنْ جارَتْ ولايتُهُ زالت دولَتُهُ.»(14) يعني : کسي که در دايره حکومتش ظلم و ستم کند، حکومتش از بين خواهد رفت. و يا «مَنْ عَمِلَ بالعدلِ حَصَّنَ اللهُ مُلْکَهُ»(15) يعني : کسي که به عدالت عمل کند خداوند قلمرو حکومتش را حفظ خواهد نمود. و در حفظ ثبات و پايداري دولت مي فرمايند : «ثباتُ الدول بالعدل.»(16) يعني : ثبات و پايداري دولتها، به برپايي قسط و عدل است. و يا : «زينُ المُلکُ العدل.»(17) يعني : زينت پادشاهي و زيور حکومت داري، اجراي عدالت است.در نظم و نثر فارسي که غالبا منشأ روايي دارند نيز به اين موضوع اشاره شده است. سعدي چنين سروده است :
خبر داري از خسروان عجم / که کردند بر زير دستان ستم؟نه آن شوکت و پادشاهي بماند / نه آن ظلم بر روستايي بماندخطا بين که بر دست ظالم برفت / جهان ماند و او با مظالم برفتخنک روز محشر تن دادگر / که در سايه عرش دارد مقرچو خواهد که ويران شود عالمي / کند ملک در پنجه ظالمي (18)
اين شاعر و اديب نامور با استعانت از سخن علي عليه السلام که فرمودند : «ليستْ تَصْلُحُ الرعيةُ اِلّا بصلاح الولاةِ و لا تَصْلُحُ الولاة اِلّا باستقامة الرعية.»(19) چنين سروده است :
که خاطر نگهدار درويش باش / نه در بند آسايش خويش باشخرابي و بد نامي آيد زجور / رسد پيش بين اين سخن به غوربر آن باش تا هرچه نيت کني / نظر در صلاح رعيت کنياز آن بهره ورتر در آفاق نيست / که در ملک راني به انصاف نيست
علائم و نشانه هاي ظلم از ديدگاه علي عليه السلامامام علي عليه السلام براي شناخت شخص ظالم و ستمگر، ملاک معيني را به پيروان خويش آموختند :«للظالم من الرجال ثلاث علامات : يظلم من فوقه بالمعصيه و من دونه بالغلبه و يظاهر القوم الظّلمة.»(20) يعني : افراد ستمگر سه نشانه دارند : معصيت نسبت به مافوق (خداوند)؛ ظم و ستم به زير دست با غلبه بر او؛ و پشتيباني از گروه ظالم.از اين بيان فهميده مي شود که ظلم و ستم منحصر در تعدي و تجاوز به حقوق ديگران نيست بلکه براي ظلم دو ويژگي ديگر هم وجود دارد؛ يعني ظلم مصداق واحدي ندارد بلکه داراي مصاديق سه گانه اي است که هر گاه يکي از اين سه مصداق از جانب کسي صادر گردد بر او ظالم اطلاق مي شود. معصيت خالق، تضييع حقوق ديگران و دفاع از ظلم، سه مصداق بارز ظلمند. نکته دقيقي که از کلام گوهر بار علي عليه السلام به دست مي آيد، اين است که انسان گنه کار نمي تواند در عين عصيان به دستورات الهي، داراي وصف عدالت باشد؛ زيرا معصيت کار ظالم است نه عادل. حتي زير پا گذاشتن تعاليم و دستورات الهي، از نظر حضرت علي عليه السلام ، بدترين نوع ظلم شناخته شده است : «اقبح الظلم منعک حقوق الله.»(21) يعني : زشت ترين ظلم آن است که حقوق الهي را ندهي.پس تعديل امور اجتماعي زماني مقدور و ممکن است که حاکمي مؤمن در رأس آن باشد.
ضرورت حکومت و وظيفه حاکم از ديدگاه علي عليه السلامنحوه خلقت انسان به گونه اي است که به صورت فردي و جداي از همنوعان خود نمي تواند حيات و زندگي اش را تداوم بخشد و به همين جهت بايد در اجتماع بين با همنوعان خود زيست نمايد. زندگي جمعي در ميان همه موجودات، بويژه انسانها که داراي تعقل و تدبيرند، لوازمي دارد که يکي از آنها داشتن قانون مدون با ضمانت اجراي حکومت مرکزي است.حکومت، لازمه زندگي اجتماعي و حيات جمعي است و انکار آن در حقيقت نفي زندگي اجتماعي و نفي زندگي اجتماعي، به معناي نابودي و هلاکت نوع بشري است؛ چنان که حضرت علي عليه السلام وقتي سخن خوارج را شنيد که مي گويند : «لا حکم الاّ لله.» فرمودند : «کلمةُ حقٍ يُراد بِهَا الباطل. نَعَم اِنَّهُ لا حکم الا لله و لکن هؤلاءِ يقولون لا اِمْرَةَ و اِنَّه لابُدَّ للناسِ من اميرٍ بَرٍّ اَو فاجرٍ؛ يَعْمَلُ في امرته المؤمن و يستمتع فيها الکافر.»(22)يعني : سخن حقي است که از آن اراده باطل مي شود. آري حکمي نيست مگر از جانب خداوند ولي خوارج مي گويند : «امارت و رياست مخصوص خداوند است.» و حال آن که براي مردم اميري لازم است، خواه نيکوکار باشد يا بدکار؛ مؤمن در حکومت او به اطاعت مشغول است و کافر بهره خود را مي برد (با وجود حکومت هرج و مرج از بين مي رود.)در حقيقت، انکار حکومت و يا عدم ارتباط دين با دنيا و روابط اجتماعي، در مسير عقايد خوارج است که پيشتر مطرح بود. آنچه مجال بحث دارد، اوصاف و ويژگيهاي حاکم است. سؤال اين است که آيا صرف داشتن درايت لازم در زمينه سياست براي حاکم کافي است؟ آيا با دارا بودن مديريتي قدرتمند و شيوه اي روشمند مي توان بر ارزشي بودن والي و حاکم صحه گذاشت؟ و آيا در بيان شرع مقدس به همين اوصاف ظاهري در مديريت اکتفا شده يا صفات ديگري نيز مطرح است؟در ادبيات شرع، اگرچه بر همه اوصاف مزبور تأکيد رفته ولي اين اوصاف و شرايط کافي دانسته نشده است. آنچه مکمل صفات و متمم وظايف حاکم است، وصف عدالت است.از ديدگاه علي عليه السلام آنچه که به حکومت ارزش مي دهد، وجود حاکم است و آنچه حاکم را فضيلت و برتري مي بخشد، وصف عدالت است. پس بر حاکميت، زعامت، ولايت و سرپرستي بر امور اجتماعي، هيچگونه ارزشي مترتب نيست، مگر اين که اقامه عدلي از جانب حاکم عادل صورت گرفته و حقوق صاحبان حق، به آنان برگردانده شود : «لارِئاسةَ کالعدل في السياسَةِ.»(23) يعني : در کار سياست هيچ رياستي مثل عدالت و دادگري نيست. و هيچ امتياز و برتري و منزلتي براي حاکم نيست مگر به عدالت : «اَلْعَدْلُ فضيلةُ السلطان.»(24) يعني : عدالت، فضيلت سلطان و حاکم است.بنابراين، مهمترين وظيفه حاکم، از ديدگاه علي عليه السلام اقامه قسط و اجراي عدل است و اين عمل، مقدور کسي نيست مگر اين که فرد حاکم، مؤمن به احکام الهي باشد (فردي که ايمان به خدا نداشته باشد، نمي تواند عادل باشد.) پس حاکميت، از آنِ مؤمنين است.
حاکم ظالم از ديدگاه علي عليه السلامپيشتر گفتيم بهترين حاکم از نظر علي عليه السلام حاکمي است که بتواند حقوق مظلومين را از ظالمين گرفته و به آنها برگرداند.از آن طرف، زمامدار جائر و ظالمي که در مورد حقوق افراد جامعه بي مبالات باشد و تضييع حقوق ديگران براي او اهميتي نداشته باشد، در نگاه اميرالمؤمنين عليه السلام بدترين فرد جامعه محسوب مي شود : «وُلاةُ الجُورِ شِرارُ الامةِ.»(25) يعني : حاکمان جور، بدترين امتند. همچنين حاکمي که حکومت براي او هدف باشد و زماني که به آن دست يافت خود را برتر از ديگران بداند و مردم نتوانند براي اعاده حق خويش يا بيان مقاصدشان به او مراجعه کنند، از منظر امام عليه السلام بدترين حاکم است : «شَرُّ الوُلاةِ مَنْ يخافه البَريُّ.»(26) يعني : بدترين حاکم، کسي است که افراد بي گناه از او بترسند.در جاي ديگر، چنين حاکمي را احمق ترين افراد معرفي مي کنند : «منِ اختال في ولايتِهِ اَبانَ عن حماقَتِهِ.»(27) يعني : هر که در حکومتش خود را بگيرد، از حماقتش پرده برداشته است. حتي اين افراد را از درندگان بدتر مي دانند : «سَبُع حَطومٌ اکولٌ خيرٌ مِنْ والٍ غَشومٍ ظَلومٍ.»(28) يعني : حيوان درنده پرخور، بهتر است از زمامدار مستبد ظالم.سه صفتي که در اين سه روايت براي حاکم ظالم شمرده شده، هيچ کدام بي دليل نيست : بدترين مردم است؛ زيرا قدرت احقاق حق و امحاق باطل را دارد ولي بدان عمل نمي کند و بدترين انسان کسي است که توانايي انجام کار خير و عمل خداپسندانه اي را داشته باشد ولي بدان عمل نکند و يا قدرت رفع حاجات فقرا را داشته باشد ولي بدان اقدام نکند. وصف حماقت نيز به اين دليل بر آنان صدق مي کند که آنها با داشتن عقل و انديشه از آن استفاده نمي کنند؛ چرا عقل همانند شرع (کتاب و سنت) حکم مي کند که حکومت، وسيله و ابزار است نه هدف و غايت. در حالي که انسانهاي غير عاقل و جاهل و به تعبير امام عليه السلام احمق آن را هدف پنداشتند و وقتي به آن دست يافتند، کبر و غرور تمام وجودشان را فرامي گيرد. آنان اگر عاقل بودند مي فهميدند که عظمت و کبريايي منحصر در ذات الهي است : «و له الکبرياء في السموات و الارض و هو العزيز الحکيم.»(29) يعني : و براي اوست بزرگي در آسمانها و زمين و اوست غالب و درستکار.» پس انسانهاي متکبر و حاکمان مستکبر، از عقل خود استفاده نمي کنند بلکه از قوه خيال بهره مندند و چون تخيلي هستند غير واقعيات را براي خود امور واقعي مي پندارند و حکومت را از آنِ خود و براي خود تصور کرده و حاکميت را جاودانه مي دانند. خداوند در قرآن مي فرمايد : «إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً»(30) يعني : همانا خداوند دوست ندارد کسي را که خيالاتي و مغرور باشد.و در آيه ديگر مي خوانيم : «إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»(31) يعني : همانا خداوند دوست ندارد هر متکبر خرامنده را.و اما حاکم ظالم را از حيوان درنده، پست تر دانستن، به اين دليل است که حيوانات درنده طبيعتشان درنده خويي است و درنده خويي آنان، غريزي بر اساس قانون خلقتشان است و در اين صفت، حدودي براي خود مي شناسند و چون صاحب عقل نيستند، عمل آنها زشتي چنداني ندارد ولي انسان صاحب عقل که بايد در همه زمينه ها به همنوع خود مساعدت کند، به جايي مي رسد که حقوق ديگران را زير پا گذاشته و در اين راه به حدي از شقاوت مي رسد که حاضر مي شود ملتي را از بين ببرد تا به حقوق و اموال و سرمايه آنان دست يابد. در طول تاريخ کم نبودند سلاطين و پادشاهان ستمکاري که عده بي شماري را به کشتن مي دادند تا قلمرو حکومت خود را گسترش دهند. اگر صفت درنده خويي در انسان زنده شود، هيچ حيوان درنده اي به او نمي رسد. حکايت حجاج در بوستان سعدي در اين باب شنيدني است : نيک مردي حجاج بن يوسف را اکرام نکرد. حجاج دستور داد خونش را بريزند تا ديگران چنين جرأتي پيدا نکنند. آن مرد خدا خنديد و بعد گريست. حجاج وقتي اين دو حالت متضاد را در او مشاهده کرد، از او پرسيد که اين گريه و آن خنده براي چيست؟در جواب گفت : گريه ام به اين دليل است که با رفتن خود چهار طفل يتيم مي شوند و خنده ام براي اين است که مظلوم از دنيا مي روم نه ظالم. هر چه مأموران به حجاج گفتند که اين شخص پيروان زيادي دارد، بترس و نيز به خاطر اطفال، به او رحم کن، گوش نکرد و دستور داد خونش را ريختند.(32) اين قبيل قتلها و کشتارها از جانب پادشاهان ظالم، نشان دهنده اوج درنده خويي انسان است که اگر از عقل فاصله بگيرد و تابع هواي نفس گردد مقامش چنان تنزل پيدا مي کند که از هر حيواني پست تر مي شود : «أُولئِکَ کَالأَْنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(33) يعني : اين گروه از انسانها همانند چهارپايانند بلکه پست تر از آنها.
عدالت و ظلم در جامعه به عادل و ظالم بودن حاکم برمي گردداز آيات و روايات به دست مي آيد که گناه بر دو نوع است : قسمي از گناهان جنبه فردي دارد و شايد آثار سوء آن بيشتر متوجه شخص گنه کار گردد تا ديگر افراد جامعه و بخشي ديگر از معاصي بعد اجتماعي دارد و آثار و نتايج شوم آن همه افراد جامعه را در بر مي گيرد.در مقابل، برخي از کارهاي خير موجب رشد و ترقي شخص نيکوکار مي شود و برخي ديگر مايه تعالي و تکامل اجتماع انساني مي گردد.عدالت و ظلم دو مقوله اجتماعي است. اگر عدالت در افراد، بويژه در حاکمان جامعه به صورت ملکه درآيد، جامعه به سمت سعادت پيش مي رود و اگر ظلم و خيانت در نهاد حکمرانان خانه کند اجتماع رو به انحطاط و نابودي سوق پيدا مي کند.ادعاي ما اين نيست که منشأ عقب ماندگي و بدبختي جامعه، حاکمان آن هستند ولي به جرأت مي توان گفت علت اصلي و عامل واقعي انحطاط و ذلت مردم در اجتماع انساني، حکمرانان آن جامعه اند. در طول تاريخ جوامع بشري غالبا رفتارهاي اجتماعي توسط رهبران و سلاطين تنظيم مي شد و مردم به عنوان زيردستان آنان، از همان برنامه ها تبعيت و پيروي مي کردند. در روايات مي خوانيم که مردم تابع دين حاکمان خود هستند و يا مردم به حاکمان خود شبيه ترند تا به پدران خويش.اميرالمؤمنين علي عليه السلام را در اين زمينه کلام زيبايي است : «قلوبُ الرّعيّةِ خزائنُ راعيها؛ فَما اودَعها مِنْ عدلٍ اَو جورٍ وَجَدَهُ فيها.»(34)يعني : دلهاي مردم گنجينه هاي حاکمان است؛ پس آنچه از عدالت يا ظلم در آنها بنهند همان را بيابند.اگر زمامداران تخم عدالت را در نهان و نهاد افراد جامعه بکارند، ممکن نيست که مردم نسبت به يکديگر در روابط اجتماعي و يا در مقابل حاکمان و پيشوايان خود ظلم و تعدي روا دارند. ظلم و تعدي، زير پا گذاشتن حقوق يکديگر و تجاوز به حق ديگران، زماني در جامعه رايج مي گردد که مردم مشاهده کنند رهبرانشان در حق آنان ظلم کرده و يا قانوني براي پيشگيري ظلم در جامعه، تدوين و اجرا نمي کنند. پس صلاح زمامداران، در اصلاح جامعه تأثير بسزايي دارد. هرچند مردم در مقابل حاکم وظيفه دارند ولي مسؤوليت حاکم در مقابل مردم بسيار سنگينتر است؛ زيرا قدرت، در حاکميت متمرکز است نه مردم و آنجا که قدرت تمرکز يابد احتمال انحراف از حق و عدل بسيار بالاست. شايد به همين جهت باشد که در آيات و روايات، به اجراي قسط و عدل از جانب حاکمان و زمامداران بيشتر تأکيد شده است تا به ساير قشرهاي اجتماع. قرآن کريم خطاب به آنان که قضاوت و حکميت و زمام امور مردم در دست آنان است مي فرمايد : «وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»(35) يعني : و هنگامي که ميان مردم داوري و حکم مي کنيد، به عدالت حک کنيد.» و در آيه ديگر مي فرمايد : «وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»(36) يعني : و هنگامي که داوري مي کني، پس ميان آنها به عدالت حکم کن؛ همانا خداوند عدالت پيشگان را دوست مي دارد. حضرت علي عليه السلام در اهميت اين موضوع مي فرمايند :مردم اصلاح نمي شوند مگر با اصلاح و شايستگي حاکمان و وضع زمامداران و رهبران جامعه صلاح نپذيرد مگر با استقامت مردم، پس اگر مردم با پايداري و استقامت خويش، حق حکومت را ادا کردند و زمامدار با ايجاد عدالت، حق مردم را ادا کرد، آنگاه حق در ميان مردم عزت پيدا مي کند و شيوه هاي دين استوار مي شود و نشانه هاي عدالت برپا و راه و رسمهاي صحيح در مجاري اصلي خود جريان مي يابند. در چنين روزگاري مردم اصلاح مي شوند و به بقاي حکومت اميدوار مي گردند و دشمنان به يأس و نااميدي کشيده مي شوند.(37)در آيات و روايات، قوام و پايداري دولت و ملت، اصلاح رهبران و امت، تعالي و رشد جوامع بشريت، گام نهادن افراد جامعه در مسير کمال و فضيلت و دور شدن آنان از قلمرو حيوانيت، مرهون عدالت دانسته شده است.مولاي متقيان، در ادامه سخنان پيش گفته مي فرمايند :اگر ظلم و بي عدالتي در جامعه شيوع پيدا کند يعني زمامدار حقوق مردم را با بي عدالتي و ظلم زير پا گذارد و نيز مردم حق رهبران خويش که دفاع و پشتيباني از آنان است را نداشته باشند، اتحاد و وحدت از ميان آنان رخت بربسته و اختلاف و تفرقه بر ايشان حاکم و علم ظلم برافراشته مي گردد. مردم از آداب ديني دور مي شوند و بدعتها در دين ايجاد مي گردد. مردم اسير هواي نفس گشته و شهوات نفساني را امام و اله خويش قرار مي دهند. تعاليم و احکام شريعت تعطيل مي شوند و بيماريهاي اخلاقي ترويج مي يابد.(38)با دقت در بيانات امام علي عليه السلام و نامه هايي که به کارگزاران خويش ارسال مي کردند، اين نکته به دست مي آيد که از بارزترين نشانه حکومت ديني، اجراي عدالت از طرف حاکميت بر مردم و نيز از روشن ترين علامتهاي جامعه ديني، اقامه عدل در روابط اجتماعي است. اگر در حکومت اسلامي و جامعه مذهبي اين ويژگي مورد توجه قرار نگيرد اصل اسلامي بودن آن محل ترديد است.
عدم استقرار حکومت علي عليه السلاميکي از مهمترين شبهه هايي که در مورد حکومت ديني مطرح شده، اين است که اگر دين قادر بر برنامه ريزي اجتماعي است و مي تواند جامعه را اداره کند، چرا علي عليه السلام و ساير ائمه عليهم السلام نتوانستند حاکميت جامعه را در دست گرفته و تعاليم ديني را اجرا نمايند؟! وقتي پيشوايان دين نتوانستند حکومت ديني را تداوم بخشند، در زمان غيبت سخن گفتن از حکومت ديني به هيچ وجه، موجه نيست.با چينش مقدماتي از بيانات حضرت عليه السلام در نهج البلاغه به جواب اين شبهه مي پردازيم :الف) علي عليه السلام برخلاف خلفاي پيشين، در امر حکومت حتي با نزديکترين افراد خويش هيچ مسامحه اي روا نمي داشت و عدالت را در مورد همه افراد جامعه پياده مي کرد و کمترين ظلم و تعدي نسبت به ضعفا، حتي غيرمسلمين براي او قابل تحمل نبود. داستان برادرش عقيل در مورد درخواست بيشتر از سهم بيت المال و کشيدن خلخال از پاي دختر يهودي در قلمرو ولايت ايشان از طرف سربازان معاويه مشهور است.از نظر اجراي عدالت و اقامه قسط و ايجاد امنيت در مناطقي که تحت حکومت و ولايت امام علي عليه السلام بود، مدت کوتاه حکومتشان به اعتراف برخي از دشمنان، بهترين دوران بوده است.ب) مراقبت دقيق از کارگزاران و عاملان خويش در استفاده از بيت المال مسلمين و تقسيم آن ميان مردم و توجه دادن آنان به بررسي امور فقرا مورد تاکيد امام عليه السلام بود؛ يعني به دقت کارگزاران و استانداران خود را تحت مراقبت داشتند که مبادا آنان لحظه اي در کار خويش غفلت کنند و يا از مسؤوليت سر باز زنند. در صورت بروز کمترين خطا بدون هيچ گونه مصلحت انديشي نخست اخطار مي دادند و در صورت تکرار، آنان را عزل مي کردند. در عرف امام عليه السلام اجراي تعاليم دين و اقامه حدود الهي و حفظ شريعت مقدس، بر حفظ شخصيت افراد تقدم داشت و هرگز دين، زير پاي شخصيت افراد حقيقي يا حقوقي ذبح نمي شد بلکه اين افراد حقيقي (و بيشتر) افراد حقوقي بودند که بسيار از خود مواظبت مي کردند تا مبادا با بهره برداري از موقعيت خويش، استفاده ابزاري از دين کنند و مورد عتاب امام عليه السلام قرار گيرند. براي تأييد اين مطلب، به نمونه هايي از برخورد امام عليه السلام اشاره مي کنيم.در نامه اي خطاب به عثمان بن حنيف، عامل خود در بصره چنين مي فرمايند :«اما بعد اي پسر حنيف! به من خبر رسيده که مردي از جوانان بصره تو را به سوري فراخوانده و تو نيز بدانجا شتافته اي. سفره اي رنگين برايت افکنده و کاسه ها پيشت نهاده. نمي پنداشتم که تو دعوت مردمي را اجابت کني که بينوايان را از در مي رانند و توانگران را بر سفره مي نشانند. بنگر که در خانه اين کسان چه مي خوري.»(39)و در نامه اي ديگر به عبدالله بن عباس مي نويسند :«چون فرصت به دست آوردي، به مردم خيانت کردي و شتابان، تاخت آوردي و برجستي و هر چه ميسرت بود از اموالي که براي بيوه زنان و يتيمان نهاده بودند، برگرفتي و بربودي؛ آنسان که گرگ تيز چنگ، بز مجروح را مي ربايد. اموال مسلمانان را به حجاز بردي با دلي آسوده بي آن که خود را در اين اختلاس گناهکار پنداري. واي بر تو!»(40)به عامل ديگرشان، اشعث بن قيس که او را به آذربايجان فرستادند، فرمودند :«حوزه فرمانرواييت طعمه تو نيست بلکه امانتي است بر گردن تو و از تو خواسته اند که فرمانبردار کسي باشي که فراتر از تست و تو را نرسد که خود هرچه خواهي رعيت را فرمان دهي.»(41)در نامه اي براي زياد بن ابيه که از طرف عبدالله بن عباس (منصوب علي عليه السلام ) به امارت برگزيده شد چنين کتابت نمودند :«به خدا سوگند مي خورم، سوگندي راست که اگر به من خبر رسد که در غنائم مسلمانان به اندک يا بسيار خيانت کرده اي، چنان بر تو سخت گيرم که کم مايه ماني و بار هزينه عيال بر دوشت سنگيني کند و حقير و خوار شوي.»(42)ج) دوران حکومت علي عليه السلام از جهتي، سخت ترين زمان بود؛ زيرا دشمنان سه جنگ نابرابر را بر او تحميل کردند. انگيزه اصلي شروع اين جنگها يا کسب مقام و منصب بود و يا بهره مندي بيشتر از سرمايه ملت.د) تبليغات گسترده و دامنه داري که شخص معاويه و عاملان او عليه پيشواي متقيان انجام دادند، در انحراف افکار عمومي بسيار تأثير گذاشت. مردم از ابعاد شخصيتي حضرت علي عليه السلام در زمان رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله بويژه شهامت و ايثار و اخلاص او آگاه بودند ولي پس از بيست و پنج سال، نسل جديدي که جوان بودند، فقط اوصافش را شنيدند و آن گونه که بايد او را نمي شناختند. به همين دليل، معاويه براي انحراف افکار نسل نو، عده اي را مأمور تبليغ عليه شخصيت او کرد و تا حدود زيادي، به اهداف خود دست يافت. امام عليه السلام در نامه اي خطاب به معاويه مي فرمايند :«بسياري از مردم را به گمراهي خويش فريب دادي و به تباهي افکندي و به امواج نفاق خود سپردي. ظلمت گمراهي، آنان را فرا گرفت و در تلاطم شبهه ها گرفتار آمدند و از راه راست خود دور گشتند و چونان کسي که بر روي پاشنه هاي خود بچرخد به عقب بازگرديدند و بار ديگر به نياکان خويش متکي شدند و بر آنها باليدند، جز اندکي از اهل بصيرت که چون تو را شناختند از تو جدا شدند و ياريت را فروگذاشتند و به سوي خدا گريختند؛ زيرا تو ايشان را به کاري صعب و دشوار وامي داشتي و از راه راست و صراط مستقيم منحرف مي ساختي. پس اي معاويه! به دل از خداي بترس و افسار خود از کف شيطان به در کن؛ زيرا دنيا از تو بريده و آخرت به تو نزديک شده.»(43)و در نامه ديگري چنين نوشته اند :«اي معاويه) اما تو به همان راهي که گذشتگانت مي رفتند، قدم نهادي و دعويهاي باطل کردي. مشتي دروغ برساخته اي و در اذهان عوام انداخته اي. مقامي به خود بستي که از شأن تو بس برتر است و چيزي را که براي ديگران اندوخته شده بود، بربودي. به جهت فرار از حق، بيعتي را که از گوشت و خونت بر تو لازمتر است انکار کردي و… .»(44)معاويه براي تضعيف جايگاه و تنزل شخصيت امام عليه السلام به هر وسيله اي حتي آيات قرآن تمسک مي جست. امام علي عليه السلام در به تأويل بردن آيات در اين راه، به او خطاب مي فرمايند :«معاويه! تو در پي دنيا تاختي و به تأويل قرآن پرداختي و مرا به جنايتي متهم ساختي که دست و زبان من در آن دخالتي نداشته اند. تو و مردم شام اين بهتان را برساختيد. عالم شما جاهلتان را برانگيخت و ايستادگانتان، نشستگانتان را. پس درباره خود از خداي بترس و زمام خود از دست شيطان به درکن!»(45)با توجه به اين مقدمات چهارگانه بايد گفت حضرت علي عليه السلام هنگام به دست گيري امر خطير حکومت، با دقت و ظرافت فراوان عمل مي کرد و آن را بهترين وسيله و کارآمدترين ابزار و مؤثرترين عامل براي اجراي تعاليم دين و دستورات الهي مي دانست. در مدت کمتر از پنج سال حکومت خويش ذره اي از آن عدول نکرده. اين که توانسته بود دين را در همه ابعادش در گستره جامعه پياده نمايد به ذائقه برخي گوارا نبود. آنان که حب مال و جاه در باطنشان خانه کرده بود، تحمل اجراي احکام الهي برايشان مشکل بود و دوست داشتند که از امتيازاتي خاص بهره مند باشند و چون مدتي از عمر خود را بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله با تبعيض و بي عدالتي گذرانده و به گرايشهاي قومي و روابط خويشاوندي در امور اجتماعي و سياسي و اقتصادي عادت کرده بودند، اعمال قدرت حاکمي که هيچ ملاحظه اي در برخورد با افراد جامعه نداشته باشد براي آنان بسيار دشوار بود. به همين دليل، ترجيح دادند عطاي اسلام علوي را به لقايش ببخشند و در عين حال به ظواهر دين و عبادات هم پايبند باشند. پس، علت عدم استقرار حکومت شيعي، بي توجهي مردم به تعاليم واقعي دين و اقبالشان به دنيا و رفاه مادي بود نه بي مبالاتي حاکميت.گوياترين دليل بر اين مطلب، کلام گوهر بار آن امام بزرگوار است که پس از شهادت يکي از اصحابشان فرمودند :«مردم را تحريض کردم که به او بپيوندند و بيش از آن که حادثه در رسد ياريش کنند. آنان را پنهان و آشکار فراخواندم و باز فراخواندم. بعضي به اکراه آمدند و برخي بهانه هاي دروغ آوردند و شماري در خانه هاي خود نشستند و ما را فروگذاشتند. از خدا مي خواهم که بزودي از ايشان راهييم دهد. به خدا سوگند! اگر نه اين بود که همه آرزويم به شهادت رسيدن است به هنگام رويارويي با دشمن و اگر نه دل بر مرگ نهاده بودم، خوش نداشتم که حتي يک روز هم در ميان اينان بمانم يا در روي ايشان بنگرم.»(46)با اين بيانات، نه تنها يک انديشمند غيرمسلمان بلکه عقل و منطق، به اين سخن اعتراف مي کند : «قتل علي عليه السلام في محرابه لشدة عدله.»يعني : علي به سبب شدت عدالتش، در محرابش کشته شد.
——————————————–پي نوشت ها :1 محقق و نويسنده.2 نهج البلاغه، حکمت 437.3 فرهنگ معارف اسلامي، ص 1241.4 ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 276.5 همان.6 عبدالواحد تميمي آمدي، غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 84، ح 1733.7 اعراف / 96.8 روم / 41.9 شوري / 29.10 «بالعدل تتضاعف البرکات.» عبدالواحد تميمي آمدي، پيشين، ص 291، ح 33.11 «الظلم يطرد النعم.»، همان، ص 38، ح 760.12 «الظلم يزل القدم و يسلب النعم و يهلک الامم». همان، ص 86، ح 1762.13 همان، ص 141، ح 857 و 856.14 همان، ج 2، ص 187، ح 715.15 همان، ص 209، ح 1068.16 همان، ج 1، ص 329، ح 30.17 همان، ص 385، ح 23.18 بوستان سعدي باب اول ص 5919 يعني : کار ملت جز با اصلاح زمامداران و وضع زمامداران جز با درستي کار ملت اصلاح نمي شود. نهج البلاغه، خطبه216.20 مستدرک نهج البلاغه، ص 163.21 عبدالواحد تميمي آمدي، پيشين، ص 194، ح 292.22 نهج البلاغه، خطبه 40.23 عبدالواحد تميمي آمدي، پيشين، ج 2، ص 368، ح 459.24 همان، ج 1، ص 37، ح 753.25 همان، ج 2، ص 306، ح 63.26 همان، ج 1، ص 403، ح 16.27 همان، ج 2، ص 187، ح 715.28 دستور معالم الحکم، ص 17.29 جاثيه / 37.30 نساء / 36.31 لقمان / 18.32 بوستان سعدي، باب اول، ص 63.33 اعراف / 179.34 مستدرک نهج البلاغه، ص 186.35 نساء / 58.36 مائده / 42.37 نهج البلاغه، خطبه 216.38 همان.39 همان، نامه 45.40 همان، نامه 31.41 همان، نامه 5.42 همان، نامه 20.43 همان، نامه 32.44 همان، نامه 65.45 همان، نامه 55.46 همان، نامه 35

 منبع : مجله رواق انديشه، شماره 44

نوشته قبلی

داوري در انديشه هاي ابن خلدون درباره امام علي عليه السلام و مسئله خلافت

نوشته‌ی بعدی

سيماي اخلاقي رهبر در آيينه نهج البلاغه

مرتبط نوشته ها

امام علی (ع) در سفر هجرت
امام علی (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم
امام علی (ع)

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم

الو سلام حاج آقا / ۲۹
امام علی (ع)

ولایت و فضایل امام علی (ع) از نگاه فخررازی در تفسیر کبیر

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام
امام علی (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام

نوشته‌ی بعدی

سيماي اخلاقي رهبر در آيينه نهج البلاغه

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

فاطمه (س) بر کرسی تربیت

فاطمه (س) بر کرسی تربیت

سوم خرداد، تجلیگاه رازی بزرگ از قرآن

سوم خرداد، تجلیگاه رازی بزرگ از قرآن

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

جنگ‌ داخلی؛ خواب شوم دشمن

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین (ع)

نهضت کربلا از دیدگاه اهل سنت

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا