17 جولای 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

عشق در زندگي قسمت اول

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

به هر كجا كه پاى مى‏گذارى عشق را بگستراناول از همه در خانه خويشعشق را به فرزندانتبه همسرتو به همسايه‏ات نثار كن!اجازه نده كسى پيش تو بيايد و بهتر و شادتر تركت نكند.مظهر مهر خداوندى باشمهر در چهره خودمهر در چشمان خودمهر در تبسم خودمهر در برخورد گرم خود.« مادر ترزا »اگر با چاقوى معنا، واژگان عشق را پاره پاره كنيم، مى‏شود:« ع » .. لاقه، « ش » …ديد، « ق » … لبى.« پائولو كوئليو » با عشق زيستن را در غالب حكايتى چنين مى‏نگارد:يكى بود يكى نبود، در روزگارى دور مردى بود كه همه‏ى زندگى‏اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود، وقتى مرد، همه مى‏گفتند به بهشت رفته است، آدم مهربانى مثل او حتماً به بهشت مى‏رود هرچند بهشت براى اين مرد چندان مهم نبود اما، به هر حال به بهشت مى‏رود.روح مرد بر دو راهى بهشت و جهنم ايستاده بود، دربان نگاهى به اسامى كرد و چون اسم مرد را در ميان بهشتيان نيافت او را به جهنم فرستاد، زيرا جهنم هيچ نيازى به دعوت‏نامه يا كارت شناسايى نداشت و بدين ترتيب مرد در جهنم مقيم گشت.چند روز گذشت و ابليس با ناراحتى و خشم به دروازه بهشت رفت و گريبان مسئول مربوطه را گرفت و گفت: اين كار شما تروريسم خالص است!مسئول مربوطه با حيرت از شيطان دليل خشم او را پرسيد و شيطان با خشم گفت: آن مرد را به دوزخ فرستاده‏ايد و از وقتى او آمده كار و زندگى ما را به هم زده. از وقتى كه رسيده، به حرف‏هاى ديگران گوش مى‏دهد، در چشم‏هايشان نگاه مى‏كند و به درد و دل‏شان مى‏رسد و با عشق آنان را مى‏بوسد. حالا همه دارند كه در دوزخ با هم گفت و گو مى‏كنند، همديگر را در آغوش مى‏كشند و مى‏بوسند، آخه! دوزخ كه جاى اين كارها نيست! لطفاً اين مرد را پس بگيريد!به خاطر بسپار: با چنان عشقى زندگى كن كه حتى اگر بنا بر تصادف در دوزخ افتادى، خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند!« فريدون مشيرى » در تأييد سخن مادر ترزا مى‏گويد:اين نور و گرمايى كه مى‏رويد ز خورشيددر پهنه منظومه ماجان آفرين است.هستى ده و هستى فزاى هر چه در روى زمين استما هيچ يك مانند خورشيدنورى و گرمايى كه جان بخشد به اين عالم نداريماما به سهم خويش و در محدوده خويشما نيز از خورشيد چيزى كم نداريم.با نور و گرماى « محبت »نيروى هستى‏بخش « خدمت »در بين مردم مى‏توان آسان درخشيدبر ديگران تابيد و جان تازه‏اى بخشيد،مانند خورشيد!« اشو » با مشيرى همراه شد و مى‏سرايد:درخت‏ها با زمينو زمين با درخت‏ها،پرندگان با درخت‏ها،و درخت‏ها با پرندگان،زمين با آسمان،و آسمان با زمين عشق مى‏ورزند.تمام حيات در درياى بى‏انتهاى عشق موج مى‏زند.بگذار عشق پرستش تو باشد.عشق يك ضرورت است!تنها غذاى روح!جسم با غذا دوام مى‏يابد،و روح تنها با عشق زنده مى‏ماندعشق غذاى روح و سرآغاز هر آن چيزى است،كه عظيم است.عشق دروازه ملكوت است!« لئو بوسكاليا » سفارش مى‏كند:« عشق را در دلت نگاه دار، زندگى بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است كه گل‏ها در آن مرده‏اند! »و « مولانا » عشق را دگر خنديدن مى‏داند و مى‏سرايد:گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادمعشق آموخت مرا شكل دگر خنديدنو ابوسعيد عشق به خلق را يگانه راه تقرب مى‏انگارد.از ابوسعيد پرسيدند: از خلق به حق چند راه است؟ گفت: « از هزاران راه بيشتر است! اما هيچ راهى به حق نزديكتر و بهتر و سبكتر از آن نيست كه، راحتى به دل انسانى رسانى! »اما، « لائوتسو » عشق را در بخشش مى‏فهمد و مى‏سرايد:مهربانى در گفتار، اعتماد مى‏آفريند.مهربانى در انديشه، بصيرت مى‏آفريند.مهربانى در بخشش، عشق مى‏آفريند.« مولانا » در نگاهى عاشقانه به خلقت، عشق را بنيان گردش هستى مى‏شناسد و مى‏سرايد:اگر اين آسمان عاشق نبودىنبودى سينه‏ى او را صفايىوگر خورشيد هم عاشق نبودىنبودى در جمال او ضيايىزمين و كوه اگر نه عاشقندىنرستى از دل هر دو گياهىاگر دريا ز عشق آگه نبودىقرارى داشتى آخر بجايى« سوزان پوليس شوتز »، مانند: مولانا، عشق را سرچشمه‏ى حيات مى‏داند و مى‏سرايد:شاد بودن در شادى ديگرانو محزون در غم ديگرانبا هم در روزهاى خوشو با هم در دوران دلتنگىعشق سرچشمه‏ى توانايى است.عشق،صادق بودن با خود در همه حالو صادق بودن با ديگرى در همه حالگفتن و شنيدن حقيقت و پاسدارى از حرمت آنو خودنمايى هرگزعشق سرچشمه‏ى واقعيت است.عشقرسيدن به دركى چنان كامل است كه خود را پاره‏اى از ديگرى بدانىاو را بپذيرى آن گونه كه هست و نه به گونه‏اى كه تو مى‏خواهىعشق سرچشمه‏ى پيوند است.عشق،آزادى در پيگيرى آرزوهاو تقسيم تجربه‏ها با ديگرانباليدن من و تو با هم و در كنار همعشق سرچشمه‏ى كاميابى است.عشق،هيجان تدارك كارها در كنار همهيجان پيش بردن كارها دست در دست يكديگرعشق سرچشمه‏ى آينده است.عشق،خشم توفانآرامش رنگين كمانعشق، سرچشمه‏ى شور است.عشق،ايثار است و دريافتبردبارى است در نيازها و خواستهاى يكديگرعشق، سرچشمه‏ى سهيم كردن است.عشق،اطمينان از آن است كه ديگرى هميشه و در همه حال با توستگرچه در فراق دوست، او را خواهانى،اما در دل هميشه با توست،عشق، سرچشمه‏ى امنيت است.آرى، عشق خود سرچشمه‏ى حيات است!حكايت آلبر كامو و عشق:خبرنگارى مدام در تعقيب آلبر كامو – نويسنده الجزايرى مقيم فرانسه – بود تا از آخرين آثار كامو باخبر گردد تا بالاخره آلبر كامو را در تريايى در پاريس ملاقات كرد و در اولين سوالش از او پرسيد: اگر به شما بگويم كه لازم است كتابى درباره جامعه بنويسيد آن را مى‏پذيريد؟ و يا با آن مخالفت مى‏كنيد؟« آلبر كامو » پاسخ داد: البته كه قبول مى‏كنم، اين كتاب صد صفحه خواهد داشت كه نود و نه صفحه آن سفيد است و هيچ چيز در آن صفحات نوشته نمى‏شود.اما در پايان صدمين صفحه مى‏نويسمتنها وظيفه انسان عشق ورزيدن است!عشق ورزيدن!عرفا درباره‏ى پيدايش عشق گويند:عشق را از عشقه گرفته‏اند!و عشقه آن گياهى است كه در باغ پديد آيد در بن درخت.اول بيخ در زمين سخت كند،سپس سر برآرد و خود را در درخت پيچدو همچنان مى‏رود تا جمله‏ى درخت را فرا گيرد.و چنانش در شكنجه كشد كه نم در ميان رگ درخت نماند.و هر غذا كه به واسطه آب و هوا به درخت مى‏رسد، به تاراج مى‏برد، تا آنگاه كه درخت خشك شود.همچنان است در عالم انسانيت، كه خلاصه‏ى موجودات است!« امانوئل » عشق را در قالب‏هاى متفاوت مى‏بيند و مى‏سرايد:در اثر يك هنرمندايثار يك شهيدعزم يك رهبرمحبت والدينگرفتن دست كودكى و عبور دادنش از خيابانهر عملكرد مهربانانه و آميخته به عشقنور و قدرت بيشترى به حقيقت خدا در جهان مى‏بخشد.عمل كردن به عشق در واقعيت فيزيكى و با آن زيستنپاسخ به نداى خداى درون است!« خواجه شيراز » اساس جاودانگى را عشق مى‏داند و مى‏سرايد:هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشقثبت است بر جريده عالم دوام ماو پندارى صداى سخن عشق را مى‏بيند! كه چنين مى‏سرايد:از صداى سخن عشق نديدم خوشتريادگارى كه در اين گنبد دوار بماند« راما كريشنا » عشق را در غالب دوست داشتن ديگران مى‏داند و مى‏گويد:روزى جوان ثروتمندى نزد استادم آمد و گفت: عشق را چگونه بيابم تا زندگانى نيكويى داشته باشم.استادم مرد جوان را به كنار پنجره برد و گفت: پشت پنجره چه مى‏بينى؟مرد گفت: آدم‏هايى كه مى‏آيند و مى‏روند و گداى كورى كه در خيابان صدقه مى‏گيرد. سپس استادم آينه بزرگى به او نشان داد وگفت: اكنون چه مى‏بينى؟مرد گفت: فقط خودم را مى‏بينم.استادم گفت: اكنون ديگران را نمى‏توانى ببينى! آينه و شيشه هر دو از يك ماده‏ى اوليه ساخته شده‏اند، اما آينه لايه‏ى نازكى از نقره در پشت خود دارد و در نتيجه چيزى جز شخص خود را نمى‏بينى خوب فكر كن! وقتى شيشه فقير باشد، ديگران را مى‏بيند و به آن‏ها احساس محبت مى‏كند، اما وقتى از نقره يا جيوه ( يعنى، ثروت ) پوشيده مى‏شود، تنها خودش را مى‏بيند.اكنون به خاطر بسپار: تنها وقتى ارزش دارى كه شجاع باشى و آن پوشش نقره‏اى را از جلوى چشم‏هايت بردارى، تا بار ديگر بتوانى ديگران را ببينى و دوست‏شان بدارى. آن‏گاه، خواهى دانست كه، « عشق يعنى، دوست داشتن ديگران! »« جبران خليل جبران » بر اين باور است كه:ايمان بدون عشق شما را متعصب،وظيفه بدون عشق شما را بداخلاق،قدرت بدون عشق شما را خشن،عدالت بدون عشق شما را سخت،و زندگى بدون عشق شما را بيمار مى‏كند.« رابرت برانينگ » فقدان عشق را چنين مى‏سرايد:عشق را از زمين بگيريد!چه مى‏ماند؟ به جز يك گور بزرگ‏براى دفن كردن همه ما!اما « رينهولد نيبور » بخشش را فرايند عشق مى‏داند و مى‏سرايد:« بخشودن هدف غايى عشق است! »« بارب ايهام » عشق را يارى رساندن به ديگران مى‏داند و مى‏گويد:عشق آن است كه،با همه‏ى توان خويش ديگران را يارى كنىتا به روياى خود واقعيت بخشند.عشق سفرى بى‏انتهاست، در امتداد نياز ديگرانو شايسته آنكه بكوشد، بنيوشد و دل را بگستردو عشق پيمانى استكه نان شادمانى و رويش و سرشارى راميان تو و ديگران تقسيم كند!اما از ياد نبريم! براى عاشقى بايد اول طلب نماييم و همچون عطار، كفش‏هاى مكاشفه را به پا كنيم و هفت شهر عشق را بگرديم تا بفهميم كه اين هفت مرحله: طلب، عشق، معرفت، توحيد، استغناء، حيرت و فنا چيست؟
منبع:کتاب لطفاً گوسفند نباشيد

نوشته قبلی

مکتوبات آیت الله میرجهانی

نوشته‌ی بعدی

عشق در زندگي قسمت دوم

مرتبط نوشته ها

ایرانیان حاضر در کربلا
نهضت حسینی

پیکار با منکر، پیام عاشورا

وداع با سکان‌دارِ کشتیِ ایمان
برگزیده ها

وداع با سکان‌دارِ کشتیِ ایمان

پایان بدرقه تاریخی آقای شهید ایران
نظام ولایت فقیه

پایان بدرقه تاریخی آقای شهید ایران

تولد دوباره مکتب مقاومت
محور مقاومت

تولد دوباره مکتب مقاومت

مناجات شعبانیه
نظام ولایت فقیه

آقای شهید ایران در مشهد مقدس

یا لثارات الحسین علیه‌السلام
محور مقاومت

یا لثارات الحسین علیه‌السلام

نوشته‌ی بعدی

عشق در زندگي قسمت دوم

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ایرانیان حاضر در کربلا

پیکار با منکر، پیام عاشورا

وداع با سکان‌دارِ کشتیِ ایمان

وداع با سکان‌دارِ کشتیِ ایمان

پایان بدرقه تاریخی آقای شهید ایران

پایان بدرقه تاریخی آقای شهید ایران

تولد دوباره مکتب مقاومت

تولد دوباره مکتب مقاومت

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا