عصمت پیامبران (عصمت حضرت محمد (ص) -آیات۱۰۵ و ۱۰۶ نساء )
{إِنَّا اَنزَلْنَا إِلَیکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَینَ النَّاسِ بِمَا اَرَاکَ اللهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِینَ خَصِیماً ٭ وَاسْتَغْفِرِ اللهَ إِنَّ اللهَ کَانَ غَفُوراً رَّحِیماً}
«ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنی و از کسانی مباش که از خائنان حمایت نمایی!؛ و از خداوند، طلب آمرزش نما! که خداوند، آمرزنده و مهربان است».
طرح شبهه:
۱٫ اگر پیامبر معصوم است، استغفار و آمرزش طلبی مکرّر او از خداوند چه معنایی دارد؟ پیداست که گناه و لغزشی در کار است.
۲٫ از جمله: «وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِینَ یخْتَانُونَ اَنفُسَهُمْ»، استفاده میشود که پیامبر در جدال به سود خیانتکاران تمایل داشته است. این مطلب چگونه با عصمت او سازگار است؟
پاسخ:
علامه طباطبایی(ره) مینویسد:
نخست اینکه: مراد از استغفار در اینجا، این است که پیامبر از خدا بخواهد که امکان پایمال کردن حقوق دیگران و میل به هوای نفس را که در طبع آدمی نهفته است، از بین ببرد و بیامرزد، نه آنکه پیامبر مرتکب گناه شده و از آن استغفار کند، بلکه در مقام دفع است؛ یعنی از خدا میخواهد که امکان عروض غفلت و گناه را از او بگیرد نه آنکه برای رفع و نابودی گناه و خطای موجود باشد. بنابراین معنای آیه این است که طرفدار خائن مباش و میل به آنان مکن و از خدا بخواه که بر این کار تو را موفّق بدارد و میل به دفاع از خیانت خائنان و تسلّط هوای نفس را از دل و جان تو برطرف کند.
دوم اینکه: مغفرت و استغفار در کلام خدای تعالی در شئون مختلف به کار برده میشود که جامع همه آن شئون، گناه است و جامع گناهان، دور شدن از حق است به وجهی از وجوه:
«الظاهر أن الاستغفار هاهنا هو أن یطلب من الله سبحانه الستر علی ما فی طبع الانسان من إمکان هضم الحقوق و المیل إلی الهوی و مغفره ذلک،… و العفو و المغفره یستعملان فی کلامه تعالی فی شئون مختلفه یجمعها جامع الذنب، و هو التباعد من الحق بوجه.»([۱])
«ظاهرا منظور از استغفار در اینجا این است که رسولخدا(صلی الله و علیه و آله) از خدای تعالی بخواهد آنچه که در طبع آدمی است که ممکن است احیانا حقوق دیگران را غصب کند و به سوی هوای نفس متمایل شود بیامرزد و بپوشاند و … عفو و مغفرت و استغفار در کلام خدای تعالی در شئون مختلف استعمال میشود که جامع همه آن شئون گناه و جامع گناهان عبارت است از دور شدن از حق به وجهی از وجوه.»
دلیل این معنا آیاتی است که در ذیل این آیات آمده و میفرماید:
{وَلَوْلاَ فَضْلُ اللهِ عَلَیکَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّآئِفَهٌ مُّنْهُمْ اَن یضِلُّوکَ وَمَا یضِلُّونَ إِلاُّ اَنفُسَهُمْ وَمَا یضُرُّونَکَ مِن شَیءٍ}([۲])
«اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود، گروهی از آنان تصمیم داشتند تو را گمراه کنند؛ اما جز خودشان را گمراه نمیکنند و هیچگونه زیانی به تو نمیرسانند. خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمیدانستی، به تو آموخت و فضل خدا بر تو (همواره) بزرگ بوده است.»
این آیه به روشنی بیانگر این است که خائنان ـ هرچند آخرین تلاش و کوشش را در تحریک عواطف پیامبر(صلی الله و علیه و آله) به خرج دهند که او باطل را ترجیح دهد و بر حق چیره کند ـ نمیتوانند قلب او را متوجّه باطل کنند؛ زیرا خداوند او را از ضرر ایمن داشته و به او عصمت داده است که نه تنها هیچگاه مغلوب قوای دیگر نمیشود، بلکه همواره غالب بر آنهاست. از اینرو، پیوسته صاحبش را از گمراهی و خطا باز میدارد. به همین دلیل، در داوری از هوای نفس پیروی نمیکند، نه ستم میکند و نه تمایلی به آن پیدا میکند.([۳])
بنابراین جمله «واستغفر الله» بیانگر این نیست که گناهی از آن حضرت صادر شده باشد؛ زیرا استغفار مختص به گنهکار نیست و استغفار و گریه و تضرّع پیامبران و پیشوایان نیز به این دلیل نیست که گناه و لغزشی از آنان صادر شده است؛ بلکه گاهی به دلیل هضم نفس و توجه تام به مولا یا به دلیل به دست آوردن ثواب بیشتر است. زیرا استغفار طاعت مستقل است و ثواب بر آن مترتب میشود نه این که استغفار به دلیل اسقاط عذاب باشد.
ادله عقلیه دال بر عصمت انبیا از صغایر و کبایر نیز این مطلب را تصدیق میکند. علاوه بر این، اگر چه خطاب به ظاهر متوجه پیامبر(صلی الله و علیه و آله) است، در واقع مراد تأدیب امت است، که مبادا به دفاع از خائن مبادرت کنند.([۴])
بنابراین، پیامبر(صلی الله و علیه و آله) و اهلبیت او که به گواهی آیه تطهیر، از گزند هرگونه رجس و پلیدی و لغزش محفوظند، استغفارهایشان برای آن است که ارتباطشان با عالم ماده، موجب غبار و گرفتگی قلبشان نشود و به بیان دیگر، استغفار آنان برای دفع خطر است، نه رفع آن.([۵])
—————————
[۱]) المیزان، ج ۵، ص ۷۲٫
[۲]) نساء /۱۱۳٫
[۳]) المیزان، ج۵، ص۷۲٫
[۴]) ر.ک: ملا فتح الله کاشانى، منهج الصادقین (تهران: کتابفروشى محمد حسن علمى، ۱۳۳۶ش)، ج۳، ص۱۱۰٫
[۵]) علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار (ج ۱۷، ص ۳۸) در شأن نزول این آیات مینویسد: قال المحققون: هذه الآیه تدل على أنه(صلی الله و علیه و آله) ما کان یحکم إلا بالوحی والنص، واتفق المفسرون على أن أکثر الآیات فی طعمه سرق درعا، فلما طلبت الدرع منه رمى واحدا من الیهود بتلک السرقه، ولما اشتدت الخصومه بین قومه وبین قوم الیهود جاءوا إلى النبی(صلی الله و علیه و آله) وطلبوا منه أن یعینهم على هذا المقصود، وأن یلحق هذه الخیانه بالیهودی، فهم الرسول(صلی الله و علیه و آله) بذلک فنزلت الآیه. {ولا تکن للخائنین خصیما} أی لا تکن لأجل الخائنین مخاصما لمن کان بریئا عن الذنب، یعنى لا تخاصم الیهود لأجل المنافقین، قال الطاعنون فی عصمه الأنبیاء(علیهم السلام): دلت هذه الآیه على صدور الذنب من الرسول(صلی الله و علیه و آله)، فإنه لولا أن الرسول(صلی الله و علیه و آله) أراد أن یخاصم لأجل الخائن ویذب عنه لما ورد النهی عنه، والجواب أنه(صلی الله و علیه و آله) کان لم یفعل ذلک وإلا لم یرد النهی عنه، بل ثبت فی الروایه أن قوم طعمه لما التمسوا من الرسول(صلی الله و علیه و آله) أن یذب عن طعمه وأن یلحق السرقه بالیهودی توقف وانتظر الوحی فنزلت هذه الآیه، وکان الغرض من هذا النهی تنبیه النبی(صلی الله و علیه و آله) على أن طعمه کذاب، وأن الیهودی برئ عن ذلک الجرم. فإن قیل: الدلیل على أن ذلک الجرم قد وقع من النبی(صلی الله و علیه و آله) قوله بعد هذه الآیه {واستغفر الله إن الله کان غفورا رحیما} فلما أمره الله تعالى بالاستغفار دل على سبق الذنب فالجواب من وجوه: الأول لعله مال طبعه إلى نصره طعمه، بسبب أنه کان ظاهرا من المسلمین، فامر بالاستغفار لهذا القدر، وحسنات الأبرار سیئات المقربین. الثانی: إن القوم لما شهدوا على سرقه الیهودی وعلى براءه طعمه من تلک السرقه ولم یظهر للرسول(صلی الله و علیه و آله) ما یوجب القدح فی شهادتهم هم أن یقضی بالسرقه على الیهودی، ثم لما اطلعه الله على کذب هؤلاء الشهود عرف أن ذلک القضاء لو وقع کان خطأ، و استغفاره کان بسبب أنه هم بذلک الحکم الذی لو وقع لکان خطأ فی نفسه، وإن کان معذورا عند الله فیه. الثالث: قوله: {واستغفر الله} یحتمل أن یکون المراد واستغفر الله لأولئک الذین یذبون عن طعمه، ویریدون أن یظهروا براءته عن السرقه، والمراد بالذین یختانون أنفسهم طعمه ومن عاونه من قومه ممن علم کونه سارقا، والاختیان: الخیانه، وإنما قال: یختانون أنفسهم، لان من أقدم على المعصیه فقد حرم نفسه الثواب، وأوصلها إلى العقاب، فکان ذلک منه خیانه مع نفسه «من کان خوانا أثیما» أی طعمه، حیث خان فی الدرع، وأثم فی نسبه الیهودی إلى تلک السرقه.(محقق کتاب)
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد