عصمت در لغت عرب عبارتست از حفظ کردن شخص و منع کردن و بازداشتن او([1])، ولی در اصطلاح کلامی به اقتدار و اختیار شخص بر گناه نکردن، عصمت گفته میشود. کما اینکه گفتهاند: «انها القوة العقلیة والطاقة النفسیّه فی المعصوم الحاصلتان من اسباب اختیاریة وغیر اختیاریه.»([2])
عصمت در معصوم عبارتست از نیروی عقلانی و توانایی روحی که این دو از اسباب اختیاری و غیراختیاری حاصل میشود.
اهل سنت درباره عصمت انبیاء، نظریههای متفاوتی دارند، که به اختصار عبارتند از:
برخی از آنان صدور گناهان صغیره را قبل و بعد از بعثت جایز میشمارند و برخی گناهان صغیره را قبل از بعثت جایز میدانند، ولی بعد از بعثت جایز نمیدانند.
برخی دیگر صدور گناه کبیره را چه قبل و چه بعد از بعثت از پیامبر جایز نمیدانند، امّا تعدادی از بزرگان اهل تسنن، تنها صدور گناهان کبیره را قبل از بعثت روا میشمارند، حتّی عدهای جواز اصرار و عدم اصرار بر گناه که همراه با توبه یا بدون توبه باشد، را قبول دارند تا آنجایی که برخی کفر پیامبر قبل از بعثت را نیز جایز میدانند.([3])
گروهی دیگر صدور گناه صغیره را از پیامبر(صلی الله و علیه و آله) بعد از بعثت نیز جایز میدانند با این تفاوت که عدهای گناه صغیرهای را، که موجب تحقیر پیامبر(صلی الله و علیه و آله) باشد، جایز نمیدانند و عدهای صدور صغیره را با شبهه و توجیه جایز میدانند.([4])
با وجود اختلاف نظرهای فراوان فرقههای مختلف اهل تسنن([5]) جمع بسیاری از متکلمین و بزرگان آنها نه تنها عصمت انبیاء بلکه عصمت امامان را نیز قبول دارند.
اما دیدگاه امامیه متفاوت از دیدگاه اهل تسنن است. شیعیان کمترین لغزش، اشتباه و حتی سهو را بر ائمه معصوم(علیهم السلام) قائل نیستند.
«اعلم ان الامامیه رضی الله عنهم اتّقوا علی عصمة الائمة(علیهم السلام) من الذنوب صغیرها وکبیرها».([6])
بدانکه شیعه امامیه، بر عصمت ائمه(علیهم السلام) از گناه، چه کوچک و چه بزرگ، اتفاق نظر دارند.
دانشمندان و بزرگان شیعه، با توجه و عنایت به آیات قرآن و احادیث پیامبر اسلام(صلی الله و علیه و آله) و اهل بیت اطهرش(علیهم السلام) و هم چنین استناد به ادله عقلی فراوان، همه پیامبران الاهی و امامان دوازده گانه را، از گناهان مختلف اعم از، عمدی، سهوی، کبیره، صغیره، قبل از نبوت، بعد از نبوت و حتی از همة صفات زشت مبرّا میدانند.([7])
[1]) لسان العرب، ج12، ص403؛ «العصمة في کلام العرب المنع والحفظ».
[2]) تلخیص الشافی، ج1، ص 71.
[3]) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج7، ص 9.
[4]) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج7، ص 11.
[5]) المواقف، ص358؛ الفصل فی الملل الاهواء والنحل، ج2، ص 284؛ شرح المقاصد، ج4، ص294.
[6]) بحارالانوار، ج25، ص 209.
[7]) اوائل المقالات، ص62؛ تنزیه الانبیاء، ص15؛ الذخیرهًْ فی علم الکلام، ص338؛ المنتقذ من التقلید، ج1، ص 424؛ تجرید الاعتقاد، ص217.
















هیچ نظری وجود ندارد