علل و انگیزههای نقل اندک روایات فضائل اهلبیت(علیهم السلام) در صحاح را میتوان به دو بخش کلی و جزئی یا فرعی، تقسیم کرد. علت و انگیزهی کلی،که همان سیاست قدرت حاکم است ؛ و البته باید منع تدوین حدیث را نیز داخل آن دانست؛ چرا که یکی از مظاهر سیاست قدرت حاکم، همین منع از تحدیث و تدوین روایات است.
و دیگر علل و انگیزههای جزئی یا فرعی، مراد ما از انگیزههای فرعی یا جزئی، چیزهایی است که میان خود محدثان و اهلسنت گذشته است؛ البته باید گفت که این انگیزهها در واقع جزئی و فرعی نیستند و خود، علل بسیار مهمی در کمی روایات فضائلاند؛ ولی به جهت تقابل این علل با علت و انگیزهی کلی و نیز اهمیت و بزرگی سیاست قدرت حاکم، از آن به جزئی یا فرعی یاد میشود.
نکتهای را که نباید در اینجا فراموش کرد آن است که اگر بخواهیم به همهی این انگیزههای فرعی اشاره کنیم کار به درازا خواهد کشید؛ از اینرو به نمونههای قابل توجهی از آنها اشاره میشود تا حداقل روشن شود که علاوه بر حکام، اهل حدیث نیز، در اندک ثبت و ذکر شدن روایات فضائل اهلبیت(علیهم السلام) مقصرند.
شعبی (م ۳۰۳ـ ۳۱۰ه):
او، عامر بن شراحبل، ابو عمرو کوفی است که شش سال پس از خلافت عمر به دنیا آمد.([۱]) او یکی از بزرگترین راویان حدیث اهل سنت است که روایات او در سرتاسر کتابها حدیثی و به ویژه صحاح پراکنده است.
ابن حجر در تقریب، درباره وی میگوید:
«… ثقه مشهور، فقیه فاضل…»([2])
او خود میگوید: پانصد تن از اصحاب پیامبر’ را درک کردم که میگفتند:
«علیّ و طلحه و الزبیر فی الجنّه»([3])
همین روایت در دروغگو بودن او کفایت میکند. با وجود این او را آنقدر بزرگ و ثقه میدانند که دربارهاش گفتهاند:
«مرسل الشعبی صحیح ولا یکاد یرسل إلا صحیحا»([4])
او از محدثانی بود که سر در دربار خلفای اموی ـ مروانی میجنبانده و مورد عنایت و توجه آنان بوده است. او سالیان درازی از عمر خود را در دمشق، شام و در دوران عبدالملک مروان گذارند، و در آنجا حدیث گفته؛ و روشن است که با توجه به آنچه دربارهی سیاست امویان دربارهی اهلبیت(علیهم السلام) گفته شد؛ او چه احادیثی را میگفته و چه احادیثی را نمیگفته است. او آنقدر تحت حمایت دستگاه خلافت بود که بیهیچ واهمهای برخی از صحابه را دروغگو میخواند.
ذهبی میگوید:
«… ربیعه بن یزید، قال: قعدت إلی الشعبی بدمشق فی خلافه عبدالملک فحدّث رجل من الصحابه عن رسولالله صلیالله علیه وآله وسلم أنه قال: اعبدوا ربکم ولا تشرکوا به شیئا وأقیموا الصلاه وآتوا الزکاه وأطیعوا الامراء، فان کان خیرا فلکم وإن کان شرا فعلیهم وانتم منه برآء. فقال له الشعبی: کذبت»([5])
او در زمان عبدالملک، جلیس و انیس خلیفه و مستشار ویژه او بوده؛ تا جایی که عبدالملک، او را به عنوان سفیر خود به دربار پادشاهان، از جمله پادشاه روم([۶])، میفرستاده است:
«… لما صارت الخلافه إلی عبدالملک بن مروان، کتب رساله إلی الحجاج والیه علی العراق یطلب منه أن یبعث إلیه رجلاً یصلح للدین وللدنیا ویتخذه جلیسا وأنیسا، فبعث إلیه الحجاج بعامر الشعبی، فجعله عبدالملک من المقرّبین إلیه، وأخذ یلجأ إلیه فی معضلات الأمور ویعتمد علی رأیه فی الأمور ذات الأهمیّه، حتی أصبح فی حکم مستشار خاص له، وکان من المهام الّتی یکلف بها أن یبعث سفیرا بین عبدالملک والملوک…»([7])
آری! کسانی مانند شعبی، از بزرگترین محدثان سنت پیامبر(صل الله علیه و آله) میشوند و روایاتی که او و مانند او نقل کردهاند به نسلهای پس از خود یعنی کسانی مانند بخاری و مسلم و ابوداود میرسد و آنها نیز، آن روایات و احادیث را در کتابهای خود میآورند. مانند این روایت:
«… حدّثنا أبوداود، عن شعبه، عن منصور الغُدانی، عن الشعبی، قال: أدرکت خمس مئه صحابّی أو أکثر یقولون: أبوبکر وعمر وعثمان وعلیّ»([8])
زُهری (م ۱۲۴ه)، امام اهل حدیث و مأموم بنیامیه:
یکی دیگر از بزرگترین و بلکه بزرگترین و مشهورترین راوی حدیث اهل حدیث، زهری است. او «محمد بن مسلم بن عُبیدالله بن عبدالله بن شهاب… القُرشیّ الزّهری، أبوبکر المدنی…»([9]) است. او ساکن بلاد شام، یعنی مرکز سلطنت خلفای اموی ـ مروانی بوده است([۱۰]). او را به زهری و نیز «ابن شهاب» میشناسند. ابوبکربن منجویه درباره وی گفت:
«رأی عشره من أصحاب النبی صلیالله علیه وسلم، وکان من أحفظ أهل زمانه وأحسنهم سیاقا لمتون الأخبار وکان فقیها فاضلاً»([11])
او بسیار مورد احترام اهل حدیث (پیروان خلفا) است و سند او را یکی از بهترین سندهای حدیث رسول خدا(صل الله علیه و آله) میدانند؛ تا جایی که از نسائی نقل است: بهترین اسانید روایات چهار سند است که در دو سند ابن شهاب دیده میشود([۱۲]).
عمرو بن دینار میگوید:
«ما رأیت أنصّ للحدیث من الزّهری وما رأیت أحدا الدینار والدرهم أهون علیه منه. ما کانت الدنانیر والدراهم عنده إلا بمنزله البَعْر»([13])
از مکحول نقل است که گفت:
«… مابقی علی ظهرها أحدٌ أعلم بسنّه ماضیه من الزّهری»([14])
ابوبکر هُذَلی مقام او را حتی از حسن بصری و ابن سیرین بالاتر میداند، آنجا که میگوید:
«… قد جالستُ الحسن و ابن سیرین، فما رأیت أحدا أعلم منه، یعنی الزهری»([15])
مزی دربارهاش میگوید:
«ومناقبه وفضائله کثیره جدّا»([16])
او بنابر مشهور در سال ۵۰ ه.ق چشم به جهان گشود و در سال ۱۲۴ ه.ق سر بر زمین نهاد.([۱۷])
همان گونه که مشاهده میشود، زهری در اوج قدرت امویان آمد و رفت؛ و همان گونه که گذشت در شام ساکن بوده و حدیث میگفته است. بنابر گفتهی خودش، مدت ۴۵ سال به شام رفت و آمد داشته است.([۱۸])
دربارهی ابن شهاب زهری و شخصیت و نیز مکانت علمی او کتابها و مقالههای زیادی نوشته شده است. برخی، در این نوشتهها از او دفاع کردند و برخی نیز او را محدثی درباری دانستهاند که در خدمت سیاست امویان و مروانیان بوده است. شواهد و وثائق تاریخی نشان میدهد که او نیز مانند شعبی، درباری بوده و حدیث را آنگونه میگفته و مینوشته که به مذاق خلفا خوش آید؛ البته او نمیتوانسته غیر از این عمل کند و اگر اینطور نبود نمیتوانست به تقریب خلیفه اموی برسد. او در فضایی قرار گرفته بود که سب و لعن علی بن ابی طالب(علیه السلام) یکی از ارکان منبرها و خطابهها بود و به حدی این امر رسمی بوده که وقتی عمر بن عبدالعزیر این لعن را لغو کرد این کار او را یکی از مهمترین اصلاحات او به شمار آوردند و زمانی بود که به جهت دشمنی حکام، قبر مقدس آن حضرت مخفی بود. پس چطور میتوانسته با آن موقعیتی که در دربار داشته روایات فضائل حضرت علی(علیه السلام) و خاندان پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) را بیان کند در حالی که حکام زمانه نه تنها این را نمیخواستند بلکه میخواستند برخلاف آن عمل کند و اینجاست که علمای وابسته آنگونه عمل میکردند که خواست قدرتمندان زمانه باشد تا با این کار به شهرت یا ثروتی دست پیدا کنند. برای نمونه در «تهذیب التهذیب» و در شرح حال «اعمش»([19]) میخوانیم:
«… وحکی الحاکم، عن ابن مَعین أنه قال: أجود الأسانید: الأعمش، عن إبراهیم، عن علقمه عن عبدالله. فقال له انسان: الأعمش مثل الزهری؟ فقال برئت من الأعمش أن یکون مثل… الزهری، یری العرض والاجازه و یعمل لبنی امیّه، والأعمش فقیر صبور، ومجانب للسلطان، ورع، عالم بالقرآن»([20])
ذهبی در شرح حال «خارجهًْ بن مُصعب»، از او روایت کرده و میگوید:
«… قدمت علی الزهری و هو صاحب شرط بنی أمیّه، فرأیته رکب وفی یدیه حربه وبین یدیه الناس فی أیدیهم الکافرکوبات، فقلت: قبّحالله ذا من عالم، فلم أسمع منه…»([21]).
زهری آنقدر با خلفا و امرای اموی سر و کار داشت که برخی او را دستمال امیران و خلفای اموی میدانستهاند:
«قال عمر بن رُدَیح: کنت أمشی مع ابن شهاب الزّهری، فرأنی عمرو بن عُبید، فلقینی بعدُ فقال: مالک ولمندیل الأمراء؛ یعنی ابن شهاب؟!»([22]).
در تاریخ میخوانیم که هشام بن عبدالملک ۰۰۰/۷۰ دینار را که زهری مقروض بود ادا کرد([۲۳]). ابن شهاب چه کار کرده بود که کسی مانند هشام دینی بدین سنگینی را از جانب او ادا میکند؟ هشام کسی است که روایات را علیه حضرت علی و اهلبیت(علیهم السلام) جعل میکرد، که دربارهی او میخوانیم:
«دخل سلیمان بن یسار علی هشام، فقال له: یا سلیمان [من] الذی تولّی کِبرهُ منهم؟ فقال له: عبدالله بن أبّی بن سَلول؛ فقال له: کذبتَ، هو علی بن أبیطالب…»([24])
بنابر گزارش ابن عساکر، زهری کسی بوده که فضائل اهلبیت(علیهم السلام) را کتمان میکرده است:
«… أنبأنا جعفر بن إبراهیم الجعفری قال: کنت عند الزهری أسمع منه، فإذا عجوز قد وقفت علیه… فقالت: یا جعفری لاتکتب عنه فإنّه مال إلی بنیأمیّه وأخذ جوائزهم!! فقلت: من هذه؟ قال: أختی رقیه خرفت؟! قالت: [بل] خرفت أنت، کتمتَ فضائل آل محمد…»([25])
سخن دربارهی زهری و خدمات او به سیاست بنیامیه فراوان است. او متهم به وضع روایاتی است که در آنها پایین آوردن شأن و منزلت اهلبیت(علیهم السلام) و به ویژه علی(علیه السلام)، است. برای آگاهی از این روایات باید به کتاب «الزهری، أحادیثه و سیرته»، نوشتهی «بدرالدین الحوثی» مراجعه کرد. ایشان در فصل نخست کتاب خود با عنوان: «فی عود من روایات الزهری التی یتهم فیها وأحادیثه التی یعرف الناظر المنصف أنها دلیل علی أنه لایوثق به»، به این روایات اشاره کرده است.([۲۶])
لازم به یادآوری است که گستردهترین پژوهشی که تاکنون درباره زهری و در میان اهل سنت به انجام رسیده کتاب «الإمام الزهری و أثره فی السنّهًْ»، نوشتهی «حارث سلیمان الضّاری» است که به عنوان رسالهی دکتری ایشان به چاپ رسیده است. ایشان در فصل نخست از باب سوّم کتابشان سعی کردهاند به شبهاتی که دربارهی اموی بودن زهری در کتابهای گوناگون آمده پاسخ دهند که به هیچوجه در این کار موفق نبودهاند. اگر کسی پاسخ ایشان به این شبهات را بخواند به درستی ادعای نگارنده واقف خواهد شد.([۲۷])
آری! کسانی مانند ابن شهاب، پس از یک سده که از تدوین و نگارش حدیث منع شده بود، به امر خلفای اموی ـ مروانی، با آن سیاست ضدعلوی، مأمور، تدوین حدیث و سنت پیامبر(صل الله علیه و آله) میشوند؛ و روشن است که نتیجه چه میشود؛ مدونات حدیثی، تهی از بسیاری از فضائل اهلبیت(علیهم السلام). و این احادیث و مدونات، بعدها، ارثیهی کسانی همچون بخاری و مسلم و ابوداود شد. «محمد عجاج الخطیب» مینویسد:
«کان الزهری أوّل من استجاب لطلب الخلیفه عمر بن عبدالعزیز، فدوّن له السنن فی دفاتر، ثم وزع الخلیفه علی کل أرض له علیها سلطان دفترا، و أجمع العلماء علی أنه کان أول من دوّن السنّه، وقد بینت أنه أوّل من دوّنها رسمیّا بأمر الخلیفه…([۲۸]) وأحادیثه فی الکتب الستّه وفی سنن البیهقی وموطأ الامام مالک، ومسند الامام أحمد، وفی سائر کتب السنن والمسانید…»([29])
آری! زهری اموی بود و کسی که اموی است، مناقب و فضائل اهلبیت(علیهم السلام) و به ویژه علی(علیه السلام) را نقل نمیکند؛ از اینروست که «ابن حبان» میگوید:
«… ولست أحفظ لمالک ولا للزهری فیما رویا من الحدیث شیئا من مناقب علی(علیه السلام)أصلاً…»([30])
آری! مالک بن انس نیز سر در آخور خلفای عباسی و به ویژه منصور دوانیقی ـ دشمن اهلبیت(علیهم السلام) ـ داشت؛ پس او نیز روایتی در فضائل و مناقب علی(علیه السلام) نقل نکرده است.
رجاء بن حَیْوَهًْ، شیخ زهری (م ۱۱۲ه):
او نیز از محدثانی است که در دربار شام، منزلتی داشته و از کسانی همچون معاویه و عبدالملک مروان، روایت کرده است!!([۳۱]) شیخ الاسلام او را چنین معرفی میکند:
«… ثقه، فقیه…»([32])
ذهبی دربارهاش، اینچنین مینویسد:
«… الشامی، شیخ أهل الشام وکبیر الدوله الامویه، روی عن معاویه، و عبدالله بن عمر…([۳۳])
قال مکحول: رجاء سید أهل الشام… وقال مسلمه الأمیر: برجاء وبامثاله ننصر… قلت: هو الذی أشار علی سلیمان باستخلاف عمر بن عبدالعزیز…»([34])
گویا او ارادت ویژهای به عبدالملک مروان داشته است؛ «مطر ورّاق» میگوید:
«… ما لقیت شامیا أفضل ـ وفی روایه أفقه ـ من رجاء بن حیوه، إلاّ أنّه إذا حرّکته وجدته شامیّا، و ربّما جری الشیء فیقول: فعل عبدالملک بن مروان رحمه الله علیه…»([35])
اوزاعی (م ۱۵۷ه):
یکی دیگر از محدثان درباری که اهل سنت و حدیث، بسیار به بزرگی از وی یاد میکنند «بوعمرو، عبدالرحمان بن عمرو»([36])، مشهور به اوزاع است. مزی از او به: «… إمام أهل الشام فی زمانه فی الحدیث والفقه…» یاد کرده است.([۳۷]) از شیوخ او، میتوان به زهری اشاره کرد.([۳۸])
دربارهی او گفته شده است:
«… ما کان بالشام أحدا أعلم بالسنّه من الأوزاعی»([39])
او در سال ۸۸ه، دیده به جهان گشود و تا ماههای پایانی خلافت منصور عباسی ـ دشمن اهلبیت(علیهم السلام) ـ زنده بود. ذهبی در تذکره، داستانی را میان اوزاعی و سفاح نقل کرده که از آن علاقهی اوزاعی به خلفای اموی ـ مروانی و اعتقاد او به مشروعیت حکومتشان روشن میشود.([۴۰]) نیز بنابر گفته ذهبی، شامیان و اهل اندلس مدتی بر مذهب اوزاعی بودهاند.([۴۱])
در هر صورت او در زمان منصور، از مقربان درگاه و بارگاه بود. ذهبی میگوید:
«قلت: قد کان المنصور یعظّم الاوزاعی و یصغی إلی وعظه و یجلّله»([42])
در تمام صحاح، روایات اوزاعی به چشم میخورد.
عسقلانی دربارهی او میگوید: «… ثقه جلیل…»([43])
از او روایات زیادی، نقل شده، ولی در روایات او خبری از فضائل اهلبیت(علیهم السلام) نیست؛ مگر روایت آیهی تطهیر. علی بن محمد جزری در شرح حال امام حسین بن علی‘ مینویسد:
«وروی الاوزاعی عن شداد بن عبدالله، قال: سمعت واثله بن الأسقع، وقد جیء برأس الحسین، فلعنه رجل من أهل الشام و لعن أباه، فقال واثله: والله لا أزال أحب علیا والحسن والحسین وفاطمه بعد أن سمعت رسول الله صلیالله علیه وسلم یقول فیهم ما قال… ثم قال: «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا»؛ قلت لواثله: ما الرجس؟ قال: الشک فی الله عزوجل.
قال أبو أحمد العسکری: یقال إن الأوزاعی لم یرو فی الفضائل حدیثا غیر هذا، والله أعلم. قال: وکذلک الزهری لم یرو فیها إلاّ حدیثا واحدا، کانا یخافان بنیامیه»([44])
شعبی، زهری، رجاء و اوزاعی تنها و تنها مشتی از خروار محدثان درباری زمان بیامیه و بنیعباس بودند که جامعهی آن روز، آنها را به عنوان عالمان و راویان حدیث پذیرفته بود. آنها بسیاری از فضائل اهلبیت(علیهم السلام) را یا از روی ترس یا از روی تعصب نقل نکردند؛ و از قدیم گفتهاند: «مشت نمونهی خروار است!».
[۱]) تهذیب الکمال؛ المزّی؛ ج۱۴، ص۲۸ مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[۲]) ج۱، ص۳۶۹.
[۳]) تهذیب الکمال؛ ص۳۴.
[۴]) تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۱، ص۷۹.
[۵]) همان؛ ص۸۳.
[۶]) همان؛ ص۸۵.
[۷]) مشاهیر القضاه؛ الهاشمی؛ ص۱۲۶.
[۸]) سیر أعلام النبلاء؛ الذهبی؛ ج۴، ص۳۰۱.
[۹]) تهذیب الکمال؛ المزی؛ ج۲۶، ص۴۱۹ مؤسسهًْ الرّسالهًْ.
[۱۰]) همان؛ ص۴۲۰.
[۱۱]) همان؛ ص۴۳۲.
[۱۲]) همان؛ ص۴۳۵.
[۱۳]) همان.
[۱۴]) همان؛ ص۴۳۶.
[۱۵]) همان؛ ص۴۳۷.
[۱۶]) همان؛ ص۴۴۰.
[۱۷]) همان؛ صص ۴۴۰ـ ۴۴۱.
[۱۸]) الإمام الزهری وأثره فی السنّه؛ الضّاری؛ ص۵۸.
[۱۹]) سلیمان بن مِهران.
[۲۰]) ج۴، ص۲۰۴.
[۲۱]) میزان الاعتدال؛ ج۱، ص۶۲۵.
[۲۲]) مختصر تاریخ دمشق ابن منظور؛ ج۲۳، ص۲۴۰.
[۲۳]) همان؛ ص۲۴۱.
[۲۴]) همان؛ ص۲۴۰.
[۲۵]) ترجمه الامام على بن أبیطالب(علیه السلام) من تاریخ مدینه دمشق؛ محمدباقر المحمودی؛ ج۲، ص۷۳.
[۲۶]) نک: صص ۱۹ـ ۹۲.
[۲۷]) نک: صص ۴۳۹ـ ۴۵۳.
[۲۸]) السنّه قبل التدوین؛ ص۴۹۴.
[۲۹]) همان؛ ص۴۹۹.
[۳۰]) کتاب المجروحین؛ ج۱، ص۲۵۸.
[۳۱]) تهذیب الکمال؛ المزی؛ ج۹، ص۱۵۲ مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[۳۲]) تقریب التهذیب؛ ج۱، ص۲۴۴.
[۳۳]) روشن است که چه روایت کرده؟!!
[۳۴]) تذکره الحفاظ؛ ج۱، ص۱۱۸.
[۳۵]) تهذیب الکمال؛ ص۱۵۴.
[۳۶]) همان؛ ج۱۷، ص۳۰۷.
[۳۷]) همان؛ ص۳۰۸.
[۳۸]) همان؛ ص۳۰۹.
[۳۹]) همان؛ ص۳۱۳.
[۴۰]) نک: ج۱، صص ۱۸۰ـ ۱۸۱.
[۴۱]) همان؛ ص۱۸۲.
[۴۲]) همان، ص۱۸۳.
[۴۳]) تقریب التهذیب؛ ج۱، ص۴۵۸.
[۴۴]) أسد الغابه فی معرفه الصحابه؛ ابن الأثیر؛ ج۲، ص۲۷.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی















هیچ نظری وجود ندارد