عوامل ظهور و بروز شیعه و یا به تعبیر دیگر: جدایى شیعه از عامه را مى توان در امور ذیل خلاصه کرد:
اوّل: وجود آیات فراوان بر امات و ولایت اهل بیت اهل بیت (ع)
دوم: وجود آیات فراوان در مورد فضائل و مناقب اهل بیت (ع)
سوم: وجود آیات فراوان درباره مرجعیّت دینى اهل بیت اهل بیت (ع)
چهارم: وجود روایات فراوان بر امامت و ولایت اهل بیت (ع)
پنجم : وجود روایات فراوان درباره فضایل و مناقب اهل بیت اهل بیت (ع)
ششم: وجود روایات فراوان درباره مرجعیّت دینى اهل بیت اهل بیت (ع)
هفتم: وجد روایات فراوان در مرح شیعه و پیروان اهل بیت اهل بیت (ع)
ما سعى کرده ایم در این رساله مختصر براى هر یک از امور فوق به طور فهرست وار، ادله و شواهدى اقامه نماییم:
امر اوّل: آیات امامت
با مراجعه به قرآن کریم پى به وجود آیاتى خو.اهیم برد که بر امامت و ولایت امام على (ع) یا مجموعه ى اهل بیت (ع) دلالت مى کنند که در ذیل به برخى از آنها اشاره خواهیم کرد:
1. آیه ولایت
خداوند متعال مى فرماید:
«اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُوْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونُ » [1]
ولیّ امر شما تنها خدا و رسول خدا و مومنانى هستند که نماز را به پا داشته و فقیران را در حال رکوع زکات مى دهند.
داستان نزول آیه شریفه بنا بر آنچه در کتاب هاى تاریخى، تفسیرى و روایى آمده، چنین است: روزى مرد فقیرى در مسجد از مردم تقاضاى کمک کرد، على (ع) که در حال رکوع بود، انگشتر خود را به عنوان صدقه به او داد. آن گاه این آیه توسط جبرئیل به پیامبر ـ که در منزل بود ـ نازل شد.
مضمن این حدیث توسط ده نفر از صحابه نقل گردیده و بیش از پنجاه نفر از علماى اهل سنت آن را در کتب خود آورده اند؛ مثل طبرانى،[۲] ابوبکر جصّاص،[۳] واحدى،[۴] زمخشرى،[۵] و … .
2. آیه انذار
خداوند متعال مى فرماید:
«اِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ. »[6]
همانا تو بیم دهنده اى و براى هر قومى هدایت گرى مى باشی.
جمهور عامه از رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ روایت کرده اند که فرمود: من منذر و على هادى است و با تو اى على! هدایت شوندگان هدایت یابند. [۷]
3. آیه تبلیغ
خداوند مى فرماید:
«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ الَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ. »[8]
اى رسول! ابلاغ نما آنچه را که پروردگارت محافظت مى نماید.
ابن عَساکر به سند صحیح از ابى سعید خدرى نقل مى کند که این آیه شریفه در روز غدیر خم بر رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ در شأن امام على (ع) نازل شد.[۹]
این حدیث را هشت نفر از صحابه و چهارده نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند.
4. آیه اکمال
خداوند متعال مى فرماید: «الْیُومَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمُ الاسلامُ دیناً »؛[۱۰] امروز دینتان را بر شما کامل نموده ونعمتم را بر شما تمام کردم و راضى شدن بر شما که اسلام دین شما است.
خطیب بغدادى به سند صحیح ازابى هریره نقل مى کند که هر کس روز هجدهم ذى حجه ( روز غدیر خم ) را روزه بگیرد خداوند ثواب شصت ماه روزه را به او عطا مى کند. روز غدیر روزى است که پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ دست علیّ را گرفت و فرمود: آیا من ولیّ مومنین نیستم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! آن گاه فرمود: هر که من مولاى او هستم اى علیّ مولاى اوست. در این حال عمر بن خطاب دو بار به على تبریک گقفت و عرض کرد: اى پسر ابى طالب تو مولاى من و مولاى تمام مسلمانان گشتى، در این هنگام آیه فوق نازل شد. [۱۱]
مضمون این حدیث را بیش از پانزده نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند.
امر دوم: آیات فضائل
در ذیل به برخى از این آیات اشاره مى کنیم .
1. سوره دهر
خداوند متعال مى فرماید:
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرًا، اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُورًا »[12] و هم به دوستى خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام مى دهند (و گویند) فقط براى رضاى خدا به شما طعام مى دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسى هم نمى طلبیم.
سى و شش نفر از علماى اهل سنت تصریح نموده اند که این آیه در شأن اهل بیت پیامبر ـ علیهم السّلام ـ نازل شده است: فخر رازى در التفسیر الکبیر، ذیل همین آیه، قاضى بیضاوى در انوار التنزیل ، سیوطى در الدّر المنثور، ابوالفداءِ در تاریخش،[۱۳] بغدادى در تاریخش[۱۴] و غیره.
2. آیه شراء
خداوند متعال مى فرماید :
« وَ مِنَ النّاسَ مَنْ یَشرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءُوفُ بِالْعِبادِ»[15] برخى مردان اند که از جان خود در طلب رضایت خداوند در گذرند و خداوند دوست دار چنین بندگانى است.
ابن عباس مى گوید: این آیه در شأن علیّ (ع) نازل شد، هنگامى که رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ از دست مشرکین فرار کرده و با ابوبکر به غارى پناه برد، على (ع) در مکه در رخت خواب پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ خوابید. [۱۶] ابن ابى الحدید مى گوید:
تمام مفسرین، روایت کرده اند که آیه فوق در شأن على (ع) نازل شد، آن هم در شبى که آن حضرت در فِراش پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ آرمید تا جان پیامبر محفوظ بماند. [۱۷]
چهارده نفر از علماى اهل سنت بر نزول آیه شریفه در شأن اما على تصریح نموده اند که عبارت اند از: زینى دحلان،[۱۸] فخر رازى،[۱۹] ابن اثیر، دیار بکری[۲۰] و غیره .
سیزده نفر نیز تصریح نموده اند که این آیه در لیله المبیت بر پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ نازل شده است که عبارت اند از: احمد بن حنبل،[۲۱] طبرى،[۲۲][۲۳] ابن سعد،[۲۴] ابن هشام،[۲۵] ابن اثیر،[۲۶] ابن کثیر[۲۷] و غیره .
3. آیه مباهله
خداوند متعال مى فرماید:
« فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا تَدْعُ أبْناءَنا وَ أبناءَکُمْ و نساءَنا وَ نساءَکُمْ وَ أنفُسَنا و أنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَتَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبینَ »[28]
پس هر کس با تو در مقام مجادله در باره عیسى برآید پس از آنکه به وحى خدا بر احوال و آگاه شدى بگو که بیایید ما و شما با رزندان و زنان خود با هم به مباهله مى خیزیم تا دروغ گو و کافران را به لعن عذاب خدا گرفتار سازیم.
مفسرین، اجماع دارند بر این که مراد از انفسنا در این آیه على بن ابى طالب (ع) است که در این جا از على (ع) به نس پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ تعبیر شده است.
احمد بن حنبل نقلمى کنند: هنگامى که این آیه نازل شد پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ على، فاطمه ـ حن و حسین را واست، آن گاه عرض کرد: بار خدایا اینان اهل بیت من اند.[۲۹]
بیست و چهار نفر از صحابه و تابعین این مضمون را نقل کرده و آیه را در شأن اهل بیت ـ علیهم السّلام مى دانند. از قرن سوم تا سیزدهم نیز بیش از پنجام نفر از علماى اهل سنت این مضمون را نقل کرده اند.
این حدیث را مى توان از اه هاى مختلف تصحیح نمود:
1. حدیث در صحیح مسلم از سعد بن ابى وقاص نقل شده.[۳۰]
2. ترمذى به صحّت آن تصریح نموده .[۳۱]
3. حاکم به صحت آن تصریح نموده.[۳۲]
4. ذهبى در تلخیص المستدرک به صحت آن تصریح کرده. [۳۳]
5. ابن اثیر اصل قضیه را از مسلّمات دانسته است.[۳۴]
6. جصاص تصریح به عدم اختلاف در حدیث نموده است. [۳۵]
7. قاضى ایجى نیز به صحت این حدیث تصریح دارد. [۳۶]
4. آیه مودّت
خداوند متعال مى فرماید:
« قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً اِلّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى؛ »[37] بگو من از اجر رسالت جز این نمى خواهم که مودّت مرا در حق خویشوندان من منظور داریم.
جمهور عامه روایت کرده اند که بعد از نزول آیه فوق، سوال کردند: اى رسول خدا! نزدیکان تو که مودّت آنان بر ما واجب است کیانند؟ فرمود: على، فاطمه ، حسن و حسین.
این مضمون را بیست و چهار نفر از صحابه و تابعین و حدود شصت نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال : سیوطى،[۳۸] طبرى،[۳۹] احمد بن حنبل و دیگران.
عده اى نیز؛ مانند: ابن حبّان در تفسیرش حدیث را از مسلمات دانسته است.
امر سوم: آیات مرجعیت دینى اهل بیت (ع)
برخى از آیات دلالت بر عصمت و مرجعیّت دینى اهل بیت (ع) دارند که عبارت اند از:
1. آیه تطهیر
خداوند متعال مى فرماید:
« اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ أهْلَ البَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا »[40] همانا خداوند اراده کرده تا هرگونه رجس و پلیدى را از شما اهل بیت (ع) دور کرده و شما را پاک نماید .
شکى نیست که این آیه ـ که دلالت بر عصمت دارد ـ در شأن اهل بیت پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ وارد شده است.
این شأن نزول را سیزده نفر از صحابه و ده ها نفر از علماى ا۹هل سنت در کتب خود ذکر کرده اند.
ترمذى در صحیحش از عمر بن ابى سلمه نقل مى کند: هنگامى که آیه تطهیر بر پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ درخ انه ى ام سلمه نازل شد، پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ على، فاطمه ، حسن و حسین (ع) را دعوت کرد و سپس کساء را بر روى آ،ها کشید و عرض کرد: بار خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس رجس و پلیدى را از آنان دور کند و آنان را پاک فرما [۴۱]
2. آیه اولى الأمر
خداوند متعال مى فرماید:
« أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ وَ ألِى الْأمْرِ مِنْکُمْ. »؛[۴۲]
خدا و رسول و صاحبان امر از خود را اطاعت کنید.
مقصود از اولى الامر معصومینى هستند که اطاعت آنان به طور مطلق همانند اطاعت خدا و رسول خدا واجب است. البته در حقّ کسانى غیر از این دوازده اما، ادّعاى عصمت نشده است.
پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود:
هر کسى مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کسى مرا نافرمانى کند خدا را نفرمانى کرده است و هر کسى على را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کسى على را نافرمانى کند ما را نافرمانى کرده است. [۴۳]
امر چهارم : روایات امامت و ولایت
یکى دیگر از عوامل ظهور و بروز شیعه، روایاتى است که دلالت بر امامت و ولایت اهل بیت (ع) و در رأس آن على بن عبى طالب (ع) دارد؛ مانند:
1. حدیث غدیر
پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ در غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه »؛[۴۴]
هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست.
2. حدیث دوازده خلیفه
پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود: یکون بعدى اثنا عشر امیراً کلّهم من قریش ؛[۴۵] بعد از من دوازده خلیفه و امیر خواهد بود که همه آنان از قریش هستند.
3. حدیث ولایت
پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ خطاب به على (ع) فرمود: انت ولیّ کلّ مومن بعدى ؛[۴۶] تو ولى و سرپرست هر مومنى بعد از من هستی.
4. حدیث وصایت
پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود: انّ لکلّ نبى وصیّاً؛ و وارثاً و انّ علیاً وصیَّى و وارثى ؛ [۷۴] همانا براى هر نبى، و صى و وارثى است و همانا علیّ وصیّ و وارث من است.
5. حدیث منزلت
پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود: انت منّى بمنزله هارون من مویسى الّا انّه لا نبیّ بعدى ؛[۸۴] تو نزد من مانند هارون نزد موسایى، مگر آنکه بعد از من نبى اى نیست.
6. حدیث خلافت
پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ خطاب به على (ع) فرمود: انت اخى و وصیّى و خلیفتى فیکم فاسمعوا له و أطیعوا [۴۹] تو برادر، وصیّ و جانشین من در میان قومت مى باشى، پس به ساخنان او گوش داده و او را اطاعت کنید.
امر پنجم: روایات فضائل
در ذیل به برخى از این روایات اشاره مى کنیم:
1. حدیث نور
پیابر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود: کنت انا و على بن ابى طالب (ع) نوراً بین یدى الله قبل أن یخلق آدم باربعه آلاف عام، فلمّا خلق آدم قسّم ذلک النور جزئین. فجزء أنا و جزء علیّ [۵۰] من و على بن ابى طالب نورى واحد نزد خداوند متعال بودیم، قبل از آ، که خداوند حضرت آدم را به چهار هزار سال خلق کند، بعد از خلقت آدم آن نور را به دو جزء تقسیم نمود: جزئى من و جزء دیگر از علیّ است.
این حدیث را هشت نفر از صحابه، هشت نفر از تابعین و بیش از چهل نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند.
2. حدیث أحبّ الخلق
امام على (ع) کسى است که طبق نصّ نبوى : احبّ الخلق الى الله است.
ترمذى به سند خود از انس بن مالک نقل مى کند: مرغ بریانى نزد پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ بود.
عرض کرد: خدایا! محبوبترین خلق نزد خودت را نزد من بفرست تا با من در این غذا شرکت کند. در این هنگام على ـ علیه السلام ـ وارد شد و با او در غذا شرکت کرد. [۵۱]
این حدیث صحیح را نه نفر از صحابه، نود و یک نفر از تابعین و پنجاه نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند. هفت نفر از آنان نیز درباره این حدیث کتاب تألیف نموده اند و گروهى از آنان نیز حدیث را از مسلّمات دانسته اند؛ مانند:
مسعودى در مروج الذهب،[۵۲] ابن عبد البرّ، محمد بن طلحه ى شافعى در مطالب السوول ،[۵۳] صفورى در نزهه المجالس و فضل بن روزبهان در ابطال الباطل.
این حدیث را مى توان از راه هایى تصحیح نمود:
الف ـ عدالت و وثاقت راویانش.
ب ـ تصحیح جماعتى از علماى اهل سنت؛ مانند: حاکم نیشابورى و قاضى عبد الجبار معتزلی.
ج ـ به شعر در آمدن حدیث که دلالت بر اشتهار آن دارد.
استاد احمد حسن باقورى مصرى مى گوید: اگر کسى از تو سوال کند که به چه دلیل مردم علیّ (ع) را دوست دارند، تو باید در جواب بگویى: این دوستى از حدیث نبوى شأن گرفته است، زیرا طبق نصّ پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ علیّ محبوب ترین فرد نزد خداست. [۵۴]
3. امام على (ع) میزان ایمان و نفاق
امام على (ع) فرمود:
لا یحبّنى الّا مومن و لایبغضنى الا منافق ؛
دوست ندارد مرا مگر مومن و مبغوض ندارد مگر منافق.
این حدیث را هشت نفر از صحابه و حدود چهل نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند، مانند مسلم در صحیح،[۵۵] ترمذى در صحیح،[۵۶] احمد در مسند [۵۷] و ابن ماجه در سنن. [۵۸]
4. امام على (ع) برادر معنوى پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ
جابر بن عبدالله و سعید بن مسیّب مى گویند: رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ بى اصحابش عقد اخوت بست و تنها رسول خدا، ابوبکر، عمر و علیّ باقى مادند، آن گاه بین ابوبکر و عمر عقد اخوت بست و سپس به على (ع) فرمود:
« تو برادر من و من برادر تو ام ».
این حدیث را چهارده نفر از صحابه و حدود چهل نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند؛ امثال: ترمذى در صحیح [۵۹] و حاکم در مستدرک.[۶۰]
5. امام على و باز بودن درب خانه او به مسجد
احمد بن حنبل از زید بن ارقم نقل مى کند که : گروهى از اصحاب، درهایى را از منزلشان به مسجد باز نموده بودند، پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود:
« همه درها بسته شود ، غیر از درب خانه على » .
آن گاه فرمود:
« من دربها را از جانب خود نبستم و باز نگذاشتم، بلکه مأمور شدم و به مأموریتم عمل نمودم.» [61]
ترمذى نقل مى کند که رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود: « دربها را به مسجد، ببندید، جز درب خانه علی. » [62]
این حدیث را حدود دوازده نفر از صحابه و سى نفر از علماى عامه نقل کرده اند.
6. امام على (ع) و ردّ شمس
ابوهریره مى گوید: رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ در حالى که سرش در دامان على (ع) بود خوابید، نماز عصر نخوانده بود که خورشید غروب کرد. پیابر ـ صلّى الله علیه و آله ـ که بیدار شد بر او دعا کرد، خورشید بازگشت، على ” علیه السّلام ، نماز عصر را وقت خود به جاى آورد، آن گاه خورشید بازگشت. [۶۳]
این حدیث را نُه نفر از صحابه و چهل نفر از علماى عامه نقل کرده اند که ده نفر از آنها درباره این حدیث کتاب تألیف نموده و حدود سیزده نفر نیز آن را تصحیح کرده اند؛ امثال: ابوجعفر طحاوى،[۶۴] طبرانى،[۶۵] بیهقى،[۶۶] هیثمی[۶۷] و قسطلانی.[۶۸]
7. امام على (ع) و ابلاغ سوره برائت:
ابو رافع مى گوید: رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ ابوبکر را براى ابلاغ سوره ى برائت به مکه فرستاد. جبرئیل بر پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ نازل شد و گفت: سوره را یا باید خودت ابلاغ کنى یا کسى که از توست. پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ على (ع) را به دنبال او فرستاد. على (ع) بین مکه و مدینه به او رسید، سوره را از او گرفته و بر مردم قرائت نمود. [۶۹]
این حدیثص را هفتاد و سه نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند که برخى از آنها عبارت است از: احمد بن حنبل در مسند،[۷۰] ابن ماجه در سنن[۷۱] و ترمذى در صحیح. [۷۲]
8. امام على (ع) مولود کعبه
حاکم نیشابورى مى گوید: « در اخبار متواتر آمده است که فاطمه دختر اسد، امیر المؤمنین على بن ابى طالب، ـ کرّم الله وجهه ـ را داخل کعبه زایید. »[73]
این حدیث را هفده نفر از علماى اهل سنت نقل کرده ، دوازده نفر به تواتر یا شهرت آن تصریح نموده و نه نفر نیز به اختصاص این فضیلت به امام على (ع) تصریح کرده اند.
9. امام على (ع) و گرفتن لواء
بریده اسلمى از رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ نقل مى کند که فرمود:
« فردا پرچم را به دست کسى خواهم داد که خدا رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست دارد. روز بعد ابوبکر و عمر منتظر بودند که آنها را صدا زند، ولى پیامبر ـ صل الله علیه و آله ـ على (ع) را در حالى که درد چشم داشت صدا زد و آب دهان در چشم او مالید ، آن گاه پرچم را به دست او داد و عده اى نیز با او حرکت کردند.» [74]
10. امام على (ع) اولین مسلمان و مؤمن پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرمود:
« علیّ اوّلین نفر از اصحاب من است که اسلام آورد.
11. امام على ـ علیه السّلام ـ اولین نمازگزار با پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ [۷۵]
حاکم نیشابورى به سندش از امام على ـ علیه السّلام ـ نقل مى کند که فرمود:
«با رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ هفت سال قبل از دیگران عبادت کردم.[۷۶]
12. امام على ـ علیه السّلام ـ اعلم صحابه
رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود : « من خانه حکمت و علیّ درب آن است.»[77]
و نیز فرمود: من خانه علم و علیّ درب آن است، هر کسى که ارده علم مرا دارد باید از درب آن وارد شود.»[78]
امر ششم: وجود روایات فراوان در مرجعیت دینى اهل بیت ـ علیه السّلام ـ
ازروایات نیز مى توان مرجعیت دینى اهل بیت ـ علیه السّلام ـ را استفاده نمود که در ذیل به برخى از آنها اشاره مى کنیم:
1. حدیث ثقلین
ترمذى از جابربن عبدالله انصارى نقل مى کند که: در حجه الوداع روز عرفه رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ را دیدم درح الى که بر شتر خود سوار بود و خطبه مى خواند . شنیدم که فرمود: اى مردم! من در میان شما دو چیز گران بها مى گذرام که اگر به آن دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم. [۷۹]
مضمون این حدیث را سى و چهار نفر از صحابه نقل کرده اند و نیز دویست و شصت و شش نفز از علماى اهل سنت در کتب خود به آن اشاره نموده اند.
2. حدیث « انا مدینه العلم »
حاکم نیشابور به سند خود از جابر نقل مى کند که رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود: « من شهر علم و على درب آن است، هر کسى که اراده کرده است شهر علم را دریابد باید از درب آن وارد شود. » [80]
مضمون این حدیث را ده نفر از صحابه پانزده نفر از تابعین و ده ها نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند.
3. حدیث سفینه
پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود: « مثل اله بیت من مثل کشتى نوح است، هر کسى از آن تخلف کند در آتش قرار خواهد گرفت.»[81]
این حدیث را هشت نفر از صحابه؛ هفت نفر از تابعین و صد و پنجاه نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند.
4. حدیث امان
حاکم نیشابورى از این عباس نقل مى کند که پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود: « ستارگان، امان بر اهل زمین اند. از غرق شدن و اهل بیت من امان این امت از اختلاف اند، اگر قبیله اى از عب با اهل بیتم مخالفت نمایند بیت خودشان اختلاف شده و از گروه شیطان محسوب خواهند شد. » [82]
این حدیث را گروه زیادى از علماى اهل سنت نقل کرده اند.
5. حدیث: « علیّ مع الحقّ »
رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود:
« خدا رحمت کند علیّ را، با خدایا! هر جا على است حق را با او قرار بده. » [83]
حاکم نیشابورى از ام سلمه نقل مى کند که رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود:
« علیّ با قرآن و قرآن با علیّ است، این دو از یکدیگر جدا نمى شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. » [84]
این حدیث را بیست و سه نفر از صحابه و ده ها نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند. آیات و روایاتى که در شأن اهل بیت ـ علیه السّلام ـ ذکر شدند تنها فضیلتى براى آنان محسوب مى شود بلکه از آنجا که این فضائل انحصارى آنان است دلالت بر افضلیت و برترى آنان بر دیگران دارد، و طبق نصّ عدّه اى اى اهل سنت همچون ابن تیمیر امامت حقّ افضل امت است.
امر هفتم : وجود روایات فراوان در مدح شیعه
در مصادر حدیثى اهل سنت روایات بسیارى مى یابیم که پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله ـ پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را تحت عنوان شیعیان على ـ علیه السّلام ـ مورد مدح و ستایش قرار داده است، اینک به برخى از آنها اشاره مى کنیم:
جابر بن عبدالله انصارى مى گوید: نزد رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ بودیم که علیّ ـ علیه السّلام ـ وارد شد، پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله ـ فرمود: « قسم به کسى که جانم به دست اوست همانا این (على ) و شیعیان او قطعاً کسانى هستند که روز قیامت به فوز بهشت و سعادت نائل خواهند شد.»[85]
امام علیّ ـ علیه السّلام ـ فرمود:
« رسول خدا ـ صلّى الله علیه و آله ـ به من فرمود: تو و شیعیانت در بهشت خواهید بود. » [86]
این مضمون را حدود سى و چهار نفر از علماى اهل سنت نقل کرده اند که برخى از آنها عبارت اند از: ابن عساکر، ابن حجر، ابن اثیر، طبرانى، هیثمى، حاکم نیشابورى، سیوطى، ابن حجر، بلاذرى، طرى، خطیب بغدادى، علامه ى مناوى، متقى هندى، آلوسى و شوکانی.
پى نوشتها[۱] . مائده ( ۵ ) آیه ۵۵.[۲] . معجم الاوسط، ج۷، ص ۱۰، ح۶۲۲۸.[۳] . احکام القرآن، ج۲، ص ۴۴۶.[۴] . اسباب النزول، ص ۱۳۳.[۵] . الکشاف، ج۱، ص ۶۴۹.[۶] . رعد ( ۱۳ ) آیه ۷.[۷] . جامع البیان، ذیل آیه .[۸] . مائده ( ۵ ) آیه ۶۷.[۹] . ترجمه ایام على (ع) ابن عساکر، ج۲، ص ۸۶.[۱۰] . مائده ( ۵ ) آیه ۳.[۱۱] . تاریخ بغداد، ج۸، ص ۲۹۰.[۱۲] . دهر ( ۷۶ ) آیات ۸ و ۹ .[۱۳] . تاریخ ابى الفداء ، ج۱، ص ۱۲۶.[۱۴] . تاریخ بغداد، ج۱۳، ص ۱۹۱.[۱۵] . بقره ( ۲ ) آیه ۲۰۷.[۱۶] . مستدرک حاکم، ج۳، ص ۴.[۱۷] . شرح ابن ابى الحید، ج ۱۳، ص ۲۶۲.[۱۸] . السیره الحلبیه، ج۱، ص ۳۰۶.[۱۹] . التفسیر الکبیر، ج ۵،: ص ۲۲۳.[۲۰] . اسد الغابه، ج ۴، ص ۲۵.[۲۱] . تاریخ الخمیس، ج۱، ص ۳۲۵.[۲۲] . سمند احمد، ج۱، ص ۳۴۸.[۲۳] . تاریخ طبری.[۲۴] . طبقات ابن سعد، ج۱، ص ۲۱۲.[۲۵] . سیره ابن هشام، ج۲، ص ۲۹۱.[۲۶] . کامل ابن اثیر، ج۲، ص ۴۲.[۲۷] . البدایه و النهایه، ج۷، ص ۳۳۸.[۲۸] . آل عمران (۳) ، ۶۱ .[۲۹] . سمند احمد، ج۱، ص ۱۸۵.[۳۰] . صحیح مسلم، ج۷، ص ۱۲۰.[۳۱] . صحیح ترمذى، ج۵، ص ۵۹۶.[۳۲] . مستدرک حاکم، ج۳، ص ۱۵۰.[۳۳] . همان.[۳۴] . کامل ابن اثیر، ج۲، ص ۲۹۳.[۳۵] . احکام القرآن ، ج۲، ص ۱۶.[۳۶] . شرح مواقف، ج۸، ص ۳۶۷.[۳۷] . شورى ( ۴۲ ) آیه ۲۳.[۳۸] . درالمنثور، ج۶، ص ۷.[۳۹] . جامع البیان، ج ۲۵، ص ۱۴ و ۱۵ و مسند احمد، ج ۱، ص ۱۹۹.
[۴۰] . احزاب ( ۳۳ ) آیه ۳۳.
[۴۱] . صحیح ترمذى، ج۵، ص ۳۲۷.[۴۲] . نساء ( ۴ ) آیه ۵۹.[۴۳] . ترجمه امام على (ع) ابن عساکر، ج۱، ص ۳۶۴.[۴۴] . مسند احمد، ج۶، ص ۴۰۱، ح ۱۸۵۰۶.[۴۵] . صحیح بخارى، باب الاستخلاف.[۴۶] . المعجم الکبیر، ج ۱۲، ص ۷۸.[۴۷] . تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۳۹۲.[۴۸] . صحیح ترمذى، ج ۵، ص ۶۴۱، ح ۳۷۳۰.[۴۹] . کامل ابن اثیر حوادث سالم سوم بعثت.[۵۰] . تذکره الخواص، ص ۴۶.[۵۱] . صحیح ترمذى، ج۵، ص ۵۹۵.[۵۲] . مروج الذهب، ج۱، ص ۷۱۱.[۵۳] . مطالب السوول ، ص ۴۲.[۵۴] . علیّ اما الئمه، ص ۱۰۷.[۵۵] . صحیح مسلم، ج۱، ص ۱۲۰، ح ۱۳۱، کتاب الایمان.[۵۶] . صحیح ترمذى، ج۵، ص ۶۰۱، ح ۳۷۳۶.[۵۷] . مسند احمد، ج۱، ص ۱۳۵، ح ۶۴۳.[۵۸] . سنن ابن ماجه، ج۱، ص ۴۲، ح ۱۱۴.[۵۹] . صحیح ترمذى، ج۵، ص ۶۰۱، ح ۳۷۳۶.[۶۰] . مستدرک حاک، ج۳، ص ۱۶، ح ۴۲۸۹.[۶۱] . مسند احمد، ج۴، ص ۳۶۹.[۶۲] . سنن ترمذى، ج۵، ص ۶۴۱.[۶۳] . الخصائص الکبرى ، ج ۲، ص ۳۲۴.[۶۴] . کشف الرمس، سوطى، ص ۲۹.[۶۵] . همان، ص ۳۴.[۶۶] . همان.[۶۷] . مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۲۷۹.[۶۸] . المواهب اللدنیه، ج ۱، ص ۳۵۸.[۶۹] . در المنثور، ج۳، ص ۲۱۰.[۷۰] . مسند احمد، ج ۴، ص ۱۶۵.[۷۱] . سنن ابن ماجه، ج!، ص ۴۴.[۷۲] . صحیح ترمذى، ج۵، ص ۶۳۶.[۷۳] . مستدرک حاکم، ج۳، ص ۵۵۰، ح ۶۰۴۴.
[۷۴] . تاریخ برى، ج۳، ص ۹۳.
[۷۵] . مسند احمد، ج۵، ص ۶۶۲، ح ۱۹۷۹۶.[۷۶] . مستدرک حاکم، ج۳، ص ۱۱۲.[۷۷] . صحیح ترمذى، ج۵، ص ۶۳۷.[۷۸] . مستدرک حاک، ج۳، ص ۱۲۷.[۷۹] . صحیح ترمذى، ج۵، ص ۶۲۱.[۸۰] . مستدرک حاکم، ج۳۲، ص ۱۳۶.[۸۱] . نهایه ابن اثیر، ماده زخّ.[۸۲] . مستدرک حاکم، ج۳، ص ۱۴۹.[۸۳] . همان، ص ۱۳۵ و صحیح ترمذى، ج۵، ص ۵۹۲.[۸۴] . مستدرک حاکم، ج۳، ص ۳۴.[۸۵] . در المنثور، ج۶، ص ۵۸۹.[۸۶] . ترجمه الامام على بن ابى طالب، ابن عساکر، ج۲، ص ۳۴۵، رقم ۸۴۵ .
منبع :به قلم على اصغر رضوانى _ شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، ص۴۱
















هیچ نظری وجود ندارد