غلو از دیدگاه تشیع
پیشوایان تشیع خلفاء واقعى و جانشینان برحق پیامبر اسلام هستند؛ اینان که تنها عالمان به قرآن کریم و پیروان واقعى سیره و سنت حضرت رسول بودهاند، از همان آغازین روزهاى صدر اسلام مبارزه با غلوّ را آموخته و عامل به آن بودهاند.
پیامبر اعظم درباره معایب و مفاسد و خطرات غلوّ فرموده اند:
«صنفان من أمّتى لا نصیب لهم فى الاسلام، الناصبُ لاَِهِل بیتى حرباً و غالٍ فى الدین مارق منه.»[۱]
دو گروه از امت من، نصیبى از اسلام ندارند، کسانى که با اهلبیت من علم جنگ برافرازند و دیگرى که در دین خدا غلوّ کنند و از دین بیرون روند.
کلام نورانى پیامبر اسلام درباره غالیان و کسانى که با اهلبیت مخالفت ورزند و مبارزه نمایند، داراى اهمیت فوقالعادهای است؛ زیرا هر دو گروه را مىفرمایند که هیچ نصیبى از اسلام ندارند؛ اگر با اهلبیت مبارزه کنند همچون بنىامیّه و اگر غلوّ نمایند مانند کسانى هستند که اصلاً اسلام نیاوردهاند. و در شرک و جاهلیت أولی باقی ماندهاند.
تمام پیشوایان مکتب تشیع -که خود وارثان پیامبر اسلام و از آن دودمان بودهاند- داراى خصال پسندیده، صفات کمال و علو درجه هستند و نیاز و نقصانى در آنان راه ندارد، تا بوسیله غلوّ پیروان جبران گردد.
مبارزه پیشوایان و امامان مکتب اهلبیت با غلوّ سابقهاى به درازاى عمر اسلام دارد.
امام على فرمود:
«پروردگارا! من از غلات بیزارم، همانگونه که عیسى بن مریم از نصارا بیزار بود؛ خداوندا! آنان را براى همیشه خوار کن و احدى از آنان را یارى نفرما.[۲]
بزرگترین صحابى پیامبر، اوّل مسلمان، امیرالمؤمنین على فرمود:
دو نفر به من ظلم کردهاند: دوست افراطگر و غالى و دشمن کینهتوز.[۳]
امام صادق فرمودند:
من بندهاى از بندگان خدا هستم که آنها را برگزیده خویش قرار داد… ما نیز در قبال هر چه که انجام مىدهیم، مسئول هستیم؛ هر کس که غلوّکنندگان را دوست بدارد، ما را دوست ندارد. غلوّکنندگان کافر، اهل تفویض و مشرک هستند. خداوند غلوّکنندگان را لعنت نماید… با غلوّکنندگان همنشین نباش؛ با آنان سر غذایى منشین؛ با آنها آب نیاشام؛ با آنها دست نده؛ چیزى به عنوان میراث براى آنها ارث نگذار… به غلو کنندگان بگو که به درگاه خداوند توبه کنند، زیرا اهل فسق و شرک هستند.[۴]
پیشوایان و امامان معصوم شیعه که خود از وارثان علم نبوى و متصل به منبع علم الهى بودهاند، با شناخت کاملى که از حدود و ثغور غلو، بیشترین مبارزه را با پدیده غلو و غالیان داشتهاند.
پیروان مکتب تشیع، توسط ائمه معصوم از خطر غلو به خوبى آگاهى داشته و به شدت از آن بیزارى جستهاند.
ابوبصیر به امام صادق عرض کرد:
بعضى از افراد چیز عجیبى مىگویند، مىگویند: شما عدد قطرههاى باران و ستارههاى آسمان و برگهاى درختان و وزن آبهاى دریا و شماره ذرات خاک را مىدانید!
امام دست خود را به سوى آسمان بلند کرد و عرض:
سبحاناللّه! سبحاناللّه! نه به خدا قسم اینها را جز خدا کسى نمىداند.[۵]
برخى از علوم اختصاص به خداوند سبحان داد. اگر خداوند مصلحت بداند، همه یا مقدارى از آن را به پیامبران و یا ائمه معصوم عطا مىفرماید، مانند علم غیب و یا علم به زمان دقیق و تفصیلى ظهور مهدى موعود.
ممکن است کسانى تصور کنند که ندانستن علم غیب براى پیامبر یا مام عیب است و آن چنان در حق آنان افراط نمایند که در نهایت علم امام و پیامبر را به اندازه علم خداوند بدانند و قدم در راه غلوّ بگذارند.!! لازم است بدانند که برای پیامبران الاهى و امامان معصوم داشتن کامل احکام دین، شریعت، رهبرى و حکومتدارى –جمیع علوم الاهی- ضروری است؛ به گونهاى که در هیچ موضوعى احتیاج و نیاز به علم و راهنمایى دیگران نداشته باشند. اگرچه ائمه معصوم بسیارى از امور غیبى را مىدانستهاند.
در اخبار و روایات مأثوره آمده است:
عدم علم امام به امور غیبى نقصان و خللى در علم امامت و هدایت جامعه ایجاد نمىکند. چرا که داشتن مثلاً علم غیب نه از شرائط امامت است و نه از لوازم آن.[۶]
مکتب تشیّع برخوردار از آموزههاى جهان شمول و متعادل است نه گرفتار افراط مىشود و نه دچار تفریط. بنابراین لازم است به همه برادران مسلمان توصیه کنیم در قضاوت و نظردهى نسبت به اهلبیت نه به طریقى سخن بگوییم که صبر و علم و حلم و ویژگىهاى منحصر به فرد آنها کتمان گردد و مقام شامخ و حقیقى آنان پایین آورده شود و نه چنان مبالغه کنیم که گرفتار غلوّ شویم.
امام علی فرمود:
«سَیَهْلِکُ فِىَّ صِنْفانِ: مُحِبٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُ اِلى غَیْر الْحق و مُبْغضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ اِلى غَیْرِ اَلْحَقّ و خَیرُ الناسِ فِىَّ حالاً النَّمَطُ الاوسَطُ فَالْزَمُوهُ.»[۷]
دو کس درباره من به هلاکت مىافتند: یکى دوست افراطى که محبت افراطیش او را به سوى غیر حق سوق مىدهد و دیگر دشمن افراطى که کینه افراطى وی او را به راه غیر حق مىبرد. بهترین مردم درباره من گروه میانهرو هستند، پس شما از این گروه باشید.
قال على :« اِیّاکُمْ و الغُلُوِ فینا…»[۸]
از غلو درباره ما اهلبیت بپرهیزید.
امامان معصوم نسبت به حفظ سلامت و ساختار طریقه اعتدالى همخوان با اصول و قواعد ارزشى اسلامى حساسیت فوقالعادهاى داشتهاند. پیشوایان تشیع -که انسانهاى حقیقت جو، ژرفبین و داراى دیدگاه متعالى الهى بودهاند- آیندهنگرى خردمندانهاى در موضوع غلو و غالىگرى داشتهاند. رهبران الهى تشیع از طرفى با خودنگرى، خودشیفتگى، محدود نگرى، واگرایى و تبارگرایى همراه با رعب و وحشت أموى -که سرمست خیالات و اندیشههاى انحرافى خود بودند- مخالفت و مبارزه نمودهاند. از طرفى دیگر هرگز خطاى فکرى قدرتطلبان غالى، شبهه جویان فرافکن، باطل گرایان حق نما و همه کسانى را که با برجسته سازىهاى افراطى و کاذب مصلحت و حیات فردى و اجتماعى حوزه اندیشه و دین را به خطر انداخته بودند، برنتافته و با مظاهر جبر، تفویض، تشبیه، تناسخ، حلول، غلوّ و… مبارزهاى علمى و عملى داشتهاند.
ائمه معصوم تشیع در برخورد با موضوع غلو آن چنان شدت عمل نشان دادهاند که عقلگرایان بیگانه و معاند را نیز به تحسین وا داشته است.
یونس بن ظبیان یکى از غلات در زمان امام رضا بوده است.
امام رضا در برخورد با دوست او که مشغول گفتن سخنى غلوآمیز از یونس بن ظبیان بود با عصبانیت فرمود:
از نزد من بیرون برو که خدا تو را و کسى که این حدیث را براى تو گفت و نیز یونس را هزار مرتبه لعنت کند؛ در پى هر لعنتى هزار لعنت باشد و هر لعنتى از این لعنتها تو را به قهر جهنم فرو برد. این را بدان که یونس با ابن خطاب در بدترین عذابها با هم هستند و یاران این دو با آن شیطانى که این حدیث را براى تو گفت، با فرعون و آل فرعون در شدیدترین عذابها هستند، اینها را من از پدرم شنیدم.[۹]
امام صادق خطاب سدیر صیرفی فرمودند:
اى سدیر! چشم و گوش و مو و پوست و گوشت و خون من از اینان (غلات) بیزار است، خدا و پیامبرش از آنها بیزارند. اینها بر دین من و دین پدرانم نیستند. به خداوند سوگند! خداوند در روز قیامت من و آنها را با هم جمع نخواهد کرد مگر آنکه بر آنها غضبناک باشد.[۱۰]
امام صادق در مورد خطر غلات به مفضل مىفرماید:
اى مفضل! با آنها نشست و برخاست نکنید و با آنها نخورید و نیاشامید، با آنها مصافحه نکنید و به آنها ارث ندهید.[۱۱]
ائمه پیوسته خطاى فکرى و خطر فساد و افساد غالیان را متذکر شدهاند.
امام صادق فرمودند:
از غلات نسبت به جوانان خود بر حذر باشید که مبادا آنان را فاسد سازند.[۱۲]
همچنین فرمودهاند:
کمترین چیزى که به وسیله آن انسان از ایمانش خارج مىشود، آن است که در مجلس یک غالى بنشیند، سخنانش را گوش دهد و آنها را تصدیق کند.[۱۳]
امام حسن عسکرى در مورد غلات فرمود:
از آنها دورى کنید که لعنت خدا بر آنها باد و اگر هر یک از آنها را یافتى، سر او را با سنگ بشکن.[۱۴]
اهلبیت تقدس صورى و ظاهرى غلات را خطر جدى و واقعى برای اسلام مىدانستند. دلیل لعن و نفرین غلات توسط پیشوایان تشیع، عدم اصلاح غلات بوسیله پند و اندرز و دلیل و برهان بود؛ زیرا آنها پا را از حدود فراتر گذاشته و غیر قابل تحمل مىشدند. به همین دلیل ائمه به شدت با آنان مبارزه مىکردند.
حضرت امام رضا در مورد غلات و مفوضه فرمود:
غلات کافر هستند و مفوضه مشرک. کسى که با آنها بنشیند، با آنها مخلوط شود، با آنها بخورد، با آنها بیاشامد، با آنها وصلت کند، کسى از آنها را به ازدواج در آورد… یا آنها را امین بر امانت بشمارد، گفتارشان را تصدیق کند یا به کوچکترین کلمهاى آنها را یارى کند، از تحت ولایت خداوند و ولایت پیامبرش و ولایت ما اهلبیت خارج شده است.[۱۵]
امام حسن عسکرى در مورد فارس بن حاتم قزوینى، که از غلات خطرناک بود و مردم را فریب مىداد، فرمود:
هر کس مرا از دست او راحت کند و او را بکشد، بهشت را براى او ضامن مىشوم.
سرانجام یکى از اصحاب آن حضرت به نام جنید او را کشت.[۱۶]
مسرورانه و مشفقانه به تمامى اسلامپژوهان و شیعهپژوهان اطمینان مىدهیم که در تمامى آثار، کتب، تألیفات، مقالات، مناظرات مربوط به شیعه امامیه اثنىعشریه، در تمامى منابع فرقه حقیقى شیعه، حتى یک مورد که ادعاى الوهیت و غلو نسبت به على و اهلبیت در آن باشد یافت نخواهد شد.
ادعاى غلو در حق شیعیان گناهى نابخشودنى است. در جهان کنونى که دروازه اطلاعات به روى همه باز است و جمیع منابع شیعه امامیه در دسترس مىباشد، اگر راست مىگویند تنها یک منبع معتبر و مورد تأیید شیعه را به ما نشان بدهند. آیا نویسنده منصفى مىتواند ادعا کند که فریاد بلند تشیع مبنى بر شیعه نبودن اهل حق (على الهىها) را نشنیده و نخوانده است؟
مگر نه این است که پیشوایان و بزرگان مکتب تشیع با دلائل مستند و برهان قاطع، پیوسته اعلام داشتهاند که از غالیان متنفر و منزجر بودهاند؟
پیوسته اعلام داشتهاند که نه تنها غلات از شیعه نیستند بلکه از دشمنان تشیع و دست پروردههاى مخالفان و معاندان تشیع بوده و هستند.
دانشمندان مکتب اهلبیت سوگمندانه این حقیقت تلخ را بیان مىدارند که اینگونه نسبتهاى ناروا، به این مکتب و فرهنگ الهى، تنها با هدف تحقیر و توهین و برچسب انحراف و خروج از مذهب صورت میگیرد.
شگفتا! چه داورى و معامله تلخى است که نسبت به امامان هدایت و عالمان بزرگ شیعه روا مىدارند. افتخار شیعیان همواره تکیه بر قرآن کریم، سیره و سنت رسولاللّه و اهل بیت اطهر او بوده است. اجتهاد پویا و عقلگرایانه، آزاداندیشى علمى و تطورات فکرى منطقى و استدلالى در تمسک به معارف متعالى اسلام که در تقابل جدى و ضدیت کامل با غلوّ است، از افتخارات شیعیان مکتب اهلبیت بوده و خواهد بود.
برادر مسلمان! رونق و رواج بازار شبههپراکنى، بر ضد ارزشها و عقاید دینى از نقشههاى استثمار و استکبار جهانى است که قصد صید ماهى از آب گِلآلود را دارند. آیا جریان تهاجم و شبیخون وسیع فرهنگى برضد آموزهها و سنتهاى دینى کاملاً ملموس و محسوس نیست؟
آیا جزمیّت و مطلقانگارى دیدگاههاى گذشتهگان مانع گسترش روز افزون اسلام و جلوى ایجاد عرصه تدبّر علمى و بىطرفانه براى وصول به «اتباع أحسن» را نگرفته است؟
برادر مسلمان! امید آن داریم که در عصر انفجار اطلاعات، امواج سهمگین شبهات مطبوعاتى و الکترونیکى و توطئههاى دشمنان اسلام و مسلمین باعث انسداد باب انصاف و عقلانیت نگردیده و به دور از هرگونه نسبتهاى ناروا و مطلق پندارىهاى غیر واقعى همچون اتهام واهى غلوّ به شیعیان، در پرتو سیرت و سنت رسول خدا و اهلبیت اطهرش و در پرتو آموزههاى وحیانى قرآن کریم موفق به فراگیر نمودن فهم دینى و گسترش اسلام عزیز گردیم.
غلوّ از دیدگاه علماء و متفکرین تشیع
حساسیت پرچمداران مکتب تشیع در مورد عقاید غلات به قدرى زیاد است که نه تنها متقدمان و متأخران از علماى سلف شیعه بلکه معاصران نیز به صورت مستقل به این پدیده شوم پرداخته، ردیّهها و نقدهاى متعددى نیز در این رابطه تألیف نمودهاند.
برخى از اندیشمندان معاصر شیعى که به صورت خاص غلو را مورد تحقیق و پژوهش قرار داده و به طور مستقل در ردّ آن کتاب نوشتهاند:
میرزا خلیل کمرهاى[۱۷]؛ دکتر احمد وائلى[۱۸]؛ دکتر محمدجواد مشکور[۱۹]؛ دکتر عبدالحمید گلشنى ابراهیمى[۲۰]؛ نعمت اله صغرى[۲۱] و…
علماء و دانشمندان شیعه ظهور و بروز غالىگرى را از آسیبها و امراض خطرناک فکرى در ابعاد فردى و اجتماعى دانستهاند. عالمان شیعى با الهام از برائت و بیزارى پیشوایان خود، وظیفه خویش را مبارزه همه جانبه علمى با غلات دانسته و ردیهها و کتابهاى مستقلى در تقبیح و ردّ بر آنان به رشته تحریر در آوردهاند.
اندیشمندان شیعى در نوشتهها و کتابهاى خود گروههاى مختلف غالى و عقاید آنان را مورد بررسى دقیق قرار داده، با بیان شواهد محکم، دلائل متقن از آیات قرآن، روایات و احادیث پیامبر اسلام و اهلبیت، سست و بىاساس بودن معتقدات و انگیزههاى باطلشان را اثبات نمودهاند.
برخى از قدیمىترین دانشمندان شیعى که ردّیه و کتاب مستقل برضد غلات نوشتهاند:
یونس بن عبدالرّحمن قمى؛[۲۲] ابوالحسن على بن مهزیار اهوازى؛[۲۳] فضل بن شاذان جلیل نیشابورى؛[۲۴] ابوجعفر محمد بن اورمه قمى؛[۲۵] ابواسحاق کاتب ابراهیم بن ابىحفض؛[۲۶] حسن بن على بن فضال کوفى متوفى ۲۲۴ ه ق؛[۲۷] ابوجعفر محمد بن حسن بن فزوخ؛[۲۸] ابوالقاسم سعد بن عبدالله بن ابى خلف اشعرى قمى؛[۲۹] ابومحمد حسن بن موسى نوبختى؛[۳۰] ابوالمعالى محمد حسینى علوى.[۳۱] [۳۲]
غالى شمردن شیعیان از طرف قلم بدستان و مزدوران قدرتهاى حاکم و غاصب صورت مىگرفته است. هدف اصلى آنان مخدوش نمودن چهره و سیماى نورانى اهلبیت و پیروان آنان بوده است؛ آنان تلاش میکردند تا دوستداران و پیروان اهلبیت را در زمره گمراهان نشان دهند. با عنایت و التفات به مبارزه و شورش شیعیان برضد حاکمان ستمگر و بىعدالت، انگ غلوّ را به عنوان حربهاى علیه آنان به کار گیرند، تا سبب دوام حکومت نامشروعشان را فراهم آورند.
نویسندگان آنان سعى داشتند، آغاز تشیع را با پیدایش غلات یکى دانسته و از قداست شیعیان در انظار عمومى بکاهند تا بدین وسیله به اهداف خویش که جلوه دادن تشیع به عنوان مکتبى افراطى، فرقهاى ضاله و خارج از دین اسلام است، نائل آیند.
آشوب طلبان فتنهجو -که خود داراى اندیشههاى التقاطى و در واقع باطلگرایان حقنما هستند- چنان با لطایف الحیل مکتب الهى تشیع را نسبت به غلوّ مورد هدم و هجمه و تخریب قرار داده و القاء شبهه نمودهاند که عالمان غیر معتقد به غالىگرى در تشیع نیز به گونهاى غیر مستقیم شیعه را دخیل دانستهاند.
بعضى گفتهاند؛ اصل غلوّ عقاید معتدل شیعه بوده است که اذهان ضعیف و نیز مغرض، آنها را از حد منطقى خود خارج کرده و به غلوّ کشانیده است.[۳۳]
در پاسخ به این گروه باید گفت:
اصل غلو از ابتداى تاریخ بشر و از همان زمانهاى بـتپرستى و از زمان فراعنه مصر که ادعاى «اَنا ربّکم الاَْعْلى» داشتند و از زمانى که یهود «عُزَیْرُ» را پسر خداوند و از زمانى که مسیحیان مسیح را پسر خداوند و… مىدانستند وجود داشته است. بنابراین اصل غلو، مبالغههاى بیش از حد، اوهام خیالات و خرافات مختلف در ادوار مختلف تاریخ بشر بوده است.
انگ غلو به راویان و محدثان شیعه
آنانى که خلافت و حکومت، بیشتر از حقیقت و اسلامیت برای آنها اهمیّت داشت و ذوقیات خود را بر واقعیات تحمیل مىکردند؛ ترفندهاى خاصى مانند بدعت و غلو را بهانهاى برای عدم پذیرش روایت شیعیان قرار مىدادند؛ زیرا اینان مستندات محکمى در اینکه همه راویان و محدثان شیعى را متهم به بدعت کنند، نداشتند و از طرفى به دنبال راهى براى مبارزه با آنان بودند، به ناچار بدعت را به دو قسمت «صغرى» و «کبرى» تقسیم کرده و تشیع را بدعت صغرى شمردهاند.[۳۴] از نظر آنان مرتکب غلو شده و یا نشده باشند فرقى نداشته و روایتشان به دلیل بدعت صغرى از اعتبار ساقط مىشود.
این عمل نوع محدودنگرى افراطى، واگرایى، فتنهجویى و خارج شدن از طریقه و نظریه اعتدال است. این روش را مىتوان از مبانى اسلام أموى دانست که هرگز درکى از مصالح عمومى اسلام نداشته و بانادیده گرفتن اصول و قواعد ارزشى، تصمیم و موضع نادرست اتخاذ مىنمودند.
آیا در تبارشناسى و ساختارشناسى قواعد علم حدیث شیعه بودن راوى جرم محسوب مىشود؟ مگر شرائط راوى غیر از این است که:
«العقل و الضبط و العداله و الاسلام مشروط لابد منها لقبول الروایه»[۳۵]
عقل و ضبط و عدالت و اسلام براى پذیرش روایت شرط است.
اگر این چهار شرط ملاک پذیرش روایت است، چگونه است که شیعه بودن را بدعت صغرا به حساب میآورند و هر گاه روایت مستند و صحیح منقول از راویان مکتب تشیع، طبق ذوقیات آنان نباشد، از پذیرش آن احادیث خوددارى مىنمایند.
دانشمندان اهل سنّت در رشته حدیث، قواعد و ضوابطى را در نقل حدیث شرط نمودهاند:
«اجمع الجماهیر من ائمه الحدیث و الفقه عَلى اِنَّهُ یشترطُ فى الراوى اَن یکون عدلاً ضابطاً لما یروى بان یکون مسلماً بالغاً عاقلاً سلیماً مِن اسباب الفسق و خوارم المرؤه متیقظاً غیر مغفل حافظاً اَن حدّث عن حفظه ضابطاً لکتابه من التبدیل و التغییر اَن حَدّث عنه عالماً بما یحیل المعنى ان روى به.»[۳۶]
پیشوایان حدیث و فقه اجماع دارند که راوى نسبت به آنچه روایت مىکند، باید عادل و ضابط باشد. مسلمان بالغ، عاقل، به دور از اسباب فسق و از بین برنده مروت باشد. متوجه گفتارش باشد و از آن غافل نشود. اگر از حفظ نقل مىکند، حافظه قوى داشته باشد. اگر از روى نوشته نقل مىکند، نوشتهاش را از هر نوع تغییر و تبدیل نگه دارد و اگر نقل به معنا مىکند به آنچه موجب تغییر معنا مىشود آشنا باشد.
این تمام شرائطى بود که کلیه بزرگان فقه و حدیث بر آن اجماع دارند که اگر راوى مسلمان و داراى چنین اوصافى بود، روایتش مورد پذیرش قرار مىگیرد.
امّا صد افسوس که اساس عملکرد برخى در این رابطه، تهاجم همه جانبه برضد مکتب و فرهنگ اصیل اهلبیت است و به محض شیعه بودن راوى، فوراً در آن شبهه نموده و آن را ردّ مىنمایند. این جمله «روایاتهم هى مِن مرویاتهم العجیبه»[۳۷] و امثال این جملهها به کرات در کتب متعدده آنان دیده مىشود.
نباید اینگونه باشد که به محض اختلاف در نظریههای فقهى و کلامى و مکتبى، مخالف خود را مُبدع و اندیشه او را بدعت به حساب آوریم. اگر عقیده و میزان اعتقاد او در مسئلهاى با ما همخوان نبود، وى را متهم به غلو نماییم. محدودنگرى، واگرایى، کثرت تهمتها آن هم از نوع پرتاب کنندگى علیه راویان شیعه، به منظور مبارزه با علماء و پیشوایان این مکتب، تعجب برخى از عالمان اهلسنّت را نیز به دنبال داشته است تا جایى که مجبور به عکسالعمل شدهاند. «التحقیق اِنّه لا یزد کل مکفَّر ببدعه، لاَِن کلّ طائفه تدعّى ان مخالفیها مبتدعه و قد تبالغ فتکفر مخالفیها، فلو اخذ ذالک على الاطلاق لاِستلزم تکفیر جمیع الطوائف، فالمعتمد اِن الذى ترّد روایته من انکرا مراً متواتراً مِن الشرع معلوماً مِن الّذین بالضروره و کذا من اعتقد عکسه، فاما من لم یکن بهذه الصفه وانضم الى ذالک ضبطه لما یروى مع ورعه و تقواه فلا مانع من قبوله.»[۳۸]
تحقیق این است که کسانى که به بهانه بدعت تکفیر شدهاند، روایاتشان ردّ نمىشود؛ زیرا هر گروهى ادعا مىکند که مخالفان او بدعتگذار هستند.چه اینکه در اندیشه خود زیادهروى مىکنند و در نتیجه مخالفان خود را کافر مىپندارند و اگر بنا باشد هر کسى را که متهم به بدعت شد، کافر بدانیم لازم مىآید که تمام گروههاى اسلامى کافر باشند. بنابراین معیار در ردّ روایت این است اگر کسى که راوى است امرى را انکار کند که به تواتر ثابت شده باشد که آن ضرورى دین است یا عکس آن را معتقد باشد و از طرفى ضابط و عادل باشد. مانعى از پذیرش روایت او نداریم.
بنابراین بسیارى از متهمان به بدعت افراد مورد اعتمادى هستند.
عقاید و دیدگاه تشیع در مورد غلوّ و غلات بسیار واضح و جاى هیچ ابهامى باقى نگذاشته است. با این وجود برخى قلم به دستان نابخردانه شیعه را در باب غلو مورد هجمات فراوان قرار دادهاند. شگفتا که بدون ارائه هیچ گونه دلیل و مدرکى شیعه را همردیفِ غلات قرار دادهاند. به این جمله توجّه کنید:
«امامیه گروهى از غلوکنندگان هستند.»[۳۹]
آیا پژوهشگرى همچون «زبیدى» با این جمله به جز تخریب و تضعیف مکتب امامیه قصد دیگرى دارد؟
وی مینویسد:
آنان به دلیل پیروى از على و مقدم دانستن او بر سایر اصحاب رسولاللّه شیعه نامیده شدند… و در نهایت برخى از آنها در حق على غلوّ کردند و علاوه بر آن بعضى از صفات خداوند مانند تقدیس الوهیت را به او نسبت دادند.»[۴۰]
دیدگاه علماى تشیع نسبت به غلوّ و غلوّ کنندگان
عالم و دانشمند برجسته و سرشناس مکتب تشیع شیخ مفید مىنویسد:
غلو کنندگان کسانى هستند که تظاهر به اسلام مىنمایند و آنان کسانى هستند که الوهیت و نبوت را به حضرت امیر و فرزندانش نسبت دادهاند و آنها را بیش از حدِ فضل و فضیلت موجود در آنها وصف نمودهاند. بدین شکل آنان را از جایگاه و مقام اصلى خود خارج ساختند؛ آنان گمراه و کافر به شمار مىآیند.»[۴۱]
دیدیم که دانشمند مقدّس و وارسته شیعى، چگونه غلات را کافر و گمراه مىداند.
مجدداً دقت بفرمایید.
آراء و افکار بابیها رنگ و بوى غلوّ دارد، که باعث دورى مذهب آنان از روح اسلام هم شده است. علماى جامعه الازهر مصر و علماى شیعه عراق و ایران همه به کافر بودن بابیها و بهائیها متفقالقول هستند…[۴۲]
دکترا حمد امین به حرکت غلوکنندگان اعتراض کرده و آنها را افرادى ساده اندیش مىداند که على را در مقام الوهیت قرار دادهاند، تشیع از آنها برائت مىجوید و نماز بر آنها را جایز نمىداند.[۴۳]
شیعه پیوسته مورد آماج حملات کینهتوزان و بدخواهان بوده است.
یکى از این موجهاى سهمگین اتهام غلو به شیعیان مخصوصاً بزرگان و علماى تشیع است امّا در بازار بىحیایى گاهى وقاحت به جایى مىرسد که اهلبیت پیامبر و ائمه معصوم نیز از خنجر کین دشمنان در امان نمىماند. مصیبت آنجا مضاعف مىگردد که با گذشت زمان، روشن شدن حقائق و امکان تحقیق عالمانه و منصفانه هنوز برخى نویسندگان نه تنها عالمان مکتب تشیع بلکه پیشوایان و ائمه معصوم این مکتب را متهم به غلو مىکنند. نویسندگانى همچون عبدالسلام رستم، اهلبیت را نیز از غلات به شمار مىآورد.[۴۴]
شگفتا! نویسندگانى چون عبدالله قمیصى عقایدى را به عنوان عقاید غلو آمیز به شیعیان نسبت مىدهد که تعجب هر اسلامشناس منصفى را بر مىانگیزد.
یکى از بزرگان شیعه به نام بیان ادعاى خدایى کرد و مىگفت: منظور از آیه «هذا بَیانٌ لِلنّاسِ» اوست.
از نظر شیعیان پیامبر پدیدآورنده عالم است و همه امور بدست على است و على از نظر صفات و ذات نامحدود است.
شیعیان معتقد به حلول و تشبیه و خدایى بعضى از انسانها و نیز موصوف کردن خداوند به صفات نقص هستند.
شیعه معتقد به تناسخ و حلول است.[۴۵]
بعضى از شیعیان در توجیه حقانیت على براى خلافت، غلو کردند و به او بعضى از صفات مقدّس و برخى نیز بعضى از صفات الوهیت را نسبت دادند.[۴۶]
شیعیان به برترى دادن على بر دیگران اکتفا نکردند و… بلکه او را به مرحله خدایى رساندند.[۴۷]
شیعه گونه جدیدى از دین اسلام را که از بدعتهاى مختار سرچشمه مىگرفت، عرضه کرد وبدین ترتیب اختلافات شیعه و سنى زیادتر شد.[۴۸]
بعضى شیعیان، ائمه را تا حد خدایى بالا مىبرند.» در محدوده تشیع نظریاتى یافت مىشود که قایل به تجسد الوهیّت در على و ائمه هستند و اکثر فرق غلات از این مذهب نشأت گرفتند.[۴۹]
این در حالى است که دیدگاه پیشوایان و بزرگان مکتب تشیع در مورد عقاید غلوآمیز و غالیان بسیار روشن و مبارزات شیعیان با غالیان در ادوار مختلف تاریخ ثبت، گسترده و فراگیر است.
ماجراى اتهام نسبت غلوّ به شیعیان حکایت غمانگیزى و رازهاى سر به مُهرى دارد.
برخى برادران پیروان مکتب خلفا(اهلسنّت) بدون هیچ گونه دلیلى و بدون در نظر داشت معناى لغوى و اصطلاحى «غلوّ» و تنها به دلیل شیعه بودن و پاىبندى به مکتب اهلبیت (تشیع)، شیعه را به دلایل زیر متهم به غلو مىکنند؛
مقصود از غالى در تشیع، در اصطلاح حدیث اهلسنّت، کسى است که دیگران را به تشیع دعوت کند، یا امام على را افضل از خلفاى پیشین بداند.[۵۰]
لازم است از اینان پرسیده شود، آیا در منابع و مستندات تاریخى خودتان نیامده است که پیامبر اسلام حقانیت و دعوت به تشیع را بیان فرموده است؟
آیا احادیث پیامبراسلام در برتری على در کتب معتبر تاریخى و حدیثى خود را مورد مطالعه قرار نداده و مشاهده نکردهاید؟
به طور قطع باید گفت از ترس حساسیت جمعى امت اسلام، هنوز پیامبر اسلام را به غلوّ در حق تشیع متهم نکردهاند.
بسیارى از اندیشمندان بر این باورند که متهم نمودن شیعه به غلوّ و متهم نمودن تابعین از تشیع و حتى تابعین تابعین را بدون اینکه عملاً غلوّ کرده باشند یا نه امرى رایج بوده است.
به این مورد دقت بفرمایید:
تهانوى حدیثشناس معروف از حدیثشناس دیگرى به نام احمد شاکر چنین نقل مىکند:
«فَبدِعهُ الصُغرى کغلو التشیع او التشیع بلا غلو فهذا کثیرٌ فى التابعین و تابعیهم»[۵۱]
بدعت کوچک مانند شیعه غالى یا شیعه بدون غلو، این نسبت در میان تابعین و تابعین تابعین بسیار بوده است.
آنان بدون رعایت موازین شرعى و بدون تشخیص شیعه واقعى از غیر واقعى و بدون در نظر آوردن دیدگاه پیشوایان و بزرگان شیعه در مورد غلوّ، کمترین بهانهاى را مستمسک براى هجمه به شیعیان قرار مىدادند. آنقدر نام شیعیان را همراه جمله «اِنّهُ کان مِن الغالین» ذکر کردهاند، که این شبهه در بین آنان فراگیر شده که شیعیان اهل غلوّ هستند.
گروههاى زیر در نسبت دادن غلوّ به شیعیان نقش داشتهاند:
۱ـ حکام و گروههاى مخالف امام على که هر سخن حق و فضیلت به جایى درباره او را غلوّ مىدانند؛
۲ـ افرادى که تحت تأثیر تبلیغات و سمپاشى فراوان دشمنان اهلبیت قرار گرفته و بدون بررسى و دقت نظر شیعیان را منحرف دانسته و نابودى شیعیان را از هر طریق ولو با نسبت دادن غلوّ به آنان، جایز مىدانند.
۳ـ اشخاصى و افرادى که با مبانى کلامى شیعه آشنایى نداشته و به دلیل عدم درک و فهم ویژگىهاى منحصر به فرد اهلبیت، در مقایسه نظرات و دیدگاههاى خود با مکتب تشیع، این برترى ایدولوژیک و قداست ویژه اهلبیت نزد شیعیان را غلو به حساب مىآورند؛
۴ ـ افراد کمسوادى که با متون و منابع قدیمى خود آشنا نبوده و گمان مىکنند فضائل خاص امامان شیعه و این مناقب ویژه فقط در منابع شیعى یافت مىشود؛
۵ـ مزدوران قلم به دستى که بویى از انسانیت نبرده و براى نابودى مسلمانان سعى در دامن زدن مسائلى دارند که اختلافات و دشمنى را آشکار و شعلهورتر مىسازد.
۶ـ کسانى که موارد نادر غلوّ در بین بعضى از عوام شیعه را مطلع شدهاند امّا از اصل اعتقاد تشیع و مبارزه و حساسیت و ضدیت مکتب و بزرگان شیعه با به غلوّ اطلاعات کافى ندراند؛
۷ـ افرادى که شناخت کامل از فِرقهای مختلف شیعى و شیعه واقعى و فرقه ناجیه نداشته و عقاید فرقه ضاله «على الهى» و دیگر غالیان را به همه شیعیان نسبت مىدهند در حالى که شیعه اثنى عشرى که پیروان واقعى مکتب اهلبیت هستند، از فرقهها و گروههاى غالى و منحرف بیزارى و برائت جسته و آنان را مطرود مىدانند؛
۸ـ کسانى که خداشناسى آنان بسیار ضعیف است و مقام و عظمت واقعى خداوند متعال را به قدرى تنزل دادهاند که هر گاه اوصاف و مناقب ویژه اهلبیت بیان گردد، ادعا مىکنند که غلوّ شده و بنده خدا در مرتبه و منزلت خدایى قرار گرفته و به همان اندازه تقدیس شده است؛
۹ ـ معاندان و دشمنانى که از نسبت دادن هر دروغ، تهمت و شبههاى به شیعه واهمه نداشته و جریان غلوّ را دستاویز و مستمسکى براى کوبیدن و هجمه به شیعیان را پیشه خود ساختهاند. انگیزه و هدف اصلى آنان ضربه زدن و منزوى نمودن شیعیان و تلاش برای منحرف، بدعتگزار و غالى نشان دادنِ شیعیان و نابود کردن آنان است.
این در حالى است که علامه امینى در کتاب شریف الغدیر بیش از یکصد مورد مستند از غلوّ درباره اصحاب و بزرگان خلفاء اهلسنّت را نقل کرده و حدود یکصد صفحه از غلوّ در مورد زید بن خارجه، خالد بن ولید، سعد ابن ابى وقاص، ابوحنیفه، احمد بن حنبل، مالک، غزالى و عبدالقادر جرجانى نقل مىکند که به بعضى از آنها نسبت مستجابالدعوه بودن، زندهکننده مردگان، تکلم با مردگان و… داده شده است.[۵۲]
اعترافات برخى بزرگان معاصر اهلسنّت
کسانى که بدون تعصب و غرضورزى، به بررسى واقعیتهای اسلامى پرداختهاند، در تحقیقات بدست آمده آنان نه تنها تحریف و اتهامى اضافه ننمودهاند، بلکه اعترافاتى گویا و قابل توجّه داشتهاند.
برخى از آنها را به صورت بسیار خلاصه ذکر مىنماییم:
دکتر حامد حنفى داوود معتقد است:
بیش از سیزده قرن از حیات تاریخ اسلام سپرى مىشود. در این سیزده قرن بیشتر علما، از روى هوی و هوس حکمهایى را بر ضد شیعه صادر کردند. این روش غلط باعث پیدایش این شکاف وسیع در میان فرقههاى اسلامى شده است به همین دلیل بسیارى از علمای این فرقهها را معارف از دست داد. زیانى که علم و دانش متحمل آن شد، از زیانى که شیعه از تهمتها، گزافهها و خرافاتى که دشمنان آنان به ناحق به آنها نسبت دادند، کمتر نیست. به همین خاطر مىتوان به خوانندهاى که اهل دقت است، خاطر نشان کرد: شیعه آن چنان که محققان تحریفگر و مغالطهگر تصور مىکنند، مذهب نقلى محض یا مذهبى که بر آثار دینى مخلوط به خرافات، اوهام و اسرائیلیات استوار باشد، نیست. مبانی شیعه از عبداللّه بن سبأ یا دیگر شخصیتهاى خیالى تاریخ گرفته شده است. بلکه شیعه، نخستین مذهب اسلامى است که یک جا و با هم به منقول و معقول عنایت ویژه داشته است. اگر این جمع میان معقول و منقول از امتیازات شیعه نبود، این روحیه نوگرایى در اجتهاد و پیشرفت مسائل فقهى با زمان و مکان را که با اصل شریعت جاودانه اسلامى منافاتى ندارد در مذهب آنان نمىدیدیم.[۵۳]
نه تنها محققین و روشنفکران اهلسنّت همچون «دکتر حامد حنفى»[۵۴] بلکه رهبران دینى اهلسنّت نیز به حقانیت تشیع پى بردهاند و اعتراف دارند.
شیخ محمود شلتوت مفتى دانشگاه الازهر: این شخصیت علمى، مذهبى و برجسته اهلسنّت فتوا داده است:
مذهب جعفرى که به مذهب شیعه دوازده امامى معروف است، مانند مذاهب اهل تسنن تعبد را شرعاً جایز مىداند. به همین خاطر باید مسلمانان این را بدانند و از تعصبات باطل خود نسبت به یک مذهب خاص دست بردارند. همه مجتهدند و نزد خداوند پذیرفته شده هستند و هر کس که مجتهد نیست، مىتواند از آنان تقلید کند و طبق فتواى فقهى آنان عمل کند. در این باره فرقى میان عبادات و معاملات نیست.[۵۵]
با اندکى تأمل و دقت در سخنان فوق مظلومیت تشیع که آماج حملات متعصبان بوده است، مشهود مىگردد.
سخنان استاد عبدالفتاح عبدالمقصود در معرفى تشیع به عنوان مذهبى الهى و سالم، قابل توجّه و داراى نکات فراوانى است.
وی معتقد است:
به نظر من، شیعه نماد صحیح اسلام و آینه صیقل داده شده آن است. هر که بخواهد اسلام را ببیند، باید به اعتقادات و کردارهاى شیعه بنگرد. تاریخ گویاترین شاهد برای خدمات بزرگ شیعه در عرصه دفاع از اعتقادات اسلامى است. علماى بزرگ شیعه در عرصههاى گوناگون نقشى را ایفا کردند که هیچ کس از عهده آن بر نمىآمد، جنگیدند، تاختند و در راه اعتلاى اسلام، انتشار تعالیم گرانبهاى آن، آگاه کردن مردم و راهنمایى آنان به سوى قرآن فداکاریهاى بزرگى کردند.[۵۶]
گستره فداکارى و تلاش شیعیان در تاریخ، از چنان عظمتى برخوردار بوده است که با وجود این همه تهمت و افتراء هنوز هم اندیشمندان بزرگ فرقههاى اسلامى با همه وجود، خدمات بسیار گرانبها و تلاشهاى علمى فوقالعاده در راه اعتلاى اسلام عزیز و حقانیت و سلامت تشیع را، به صراحت بیان مىدارند.
دکتر ابوالوفاء الغنیمى التفتازانى استاد فلسفه اسلامى دانشگاه قاهره معتقد است:
بسیارى از پژوهشگران چه در شرق و چه در غرب، چه قدیم و چه معاصر، به احکام اشتباهى علیه شیعه بر مىخورند؛ احکامى که به ادله یا شواهد روایى مورد اعتمادى مستند نبود. این احکام میان مردم رایج شده بود و هیچ کس از خود نمىپرسید: آیا نسبت دادن این احکام غلط، صحیح است یا اشتباه؟ از عواملى که باعث شده است، پژوهشگران انصاف را رعایت نکنند، همین جهل و نادانى است؛ جهلى که از عدم اطلاع و تخصص در منابع شیعى و اکتفا به منابع دشمنان شیعه نشأت مىگیرد. استعمار غرب نیز عامل دیگر این بىانصافى است. استعمار زمان ما، اختلاف میان شیعه و سنى را گسترش داد و شدت بخشید تا امت اسلامى در دام تفرقه و از همگسیختگى بیفتد.
متأسفانه برخى از پژوهشگران و محققان مسلمان نیز بدون این که حقیقت اهداف خاورشناسان را بدانند، از آراء و نظریههای آنان تبعیت کردند… شیعیان از روى شاهد و ادلهاى که در کتاب و سنت وجود دارد، از على پیروى مىکنند و شیعه او هستند.[۵۷]
[۱]. حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۲۶، بیروت.
[۲]. بحارالانوار، ج ۲۱۵ ص ۲۶۶٫
[۳]. همان، ص ۲۵۵٫
[۴]. اسد حیدر، الامام صادق ج ۴ ص ۱۵۰٫
[۵]. رجال کشى، ص ۲۵۳، چاپ نجف، مطبعه آداب.
[۶]. شیخ مفید، اوائل المقالات، ص ۳۸٫ شیخ طوسى، تلخیص الشافى، ص ۲۵۲٫
[۷]. نهجالبلاغه، خطبه ۱۲۷٫
[۸]. غرر الْحِکم وَ درر الْکلم، ج ۲ ص ۳۲۴٫
[۹]. علامه مجلسى، بحارالانوار ج ۲۵ ص ۲۶۴ ح ۳، اختیار معرفه الرجال، ص ۲۳۲٫
[۱۰]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۹۸٫
[۱۱]. اختیار معرفه الرجال، ص ۱۹۳٫
[۱۲]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۵ ص ۲۶۵٫
[۱۳]. همان ص ۲۷۰٫
[۱۴]. اختیار معرفه الرجال، ص ۳۲۳٫
[۱۵]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۷۳، حدیث ۱۹٫
[۱۶]. اختیار معرفه الرجال، ص ۳۲۵٫
[۱۷]. آر ائمه الشیعه فى الغلاه.
[۱۸]. هویت تشیع.
[۱۹]. تاریخ شیعه و فرقههاى اسلام.
[۲۰]. الف: غلات شیعه، ب: غلو و غالیان.
[۲۱]. غالیان.
[۲۲]. از اصحاب امام رضا کتاب الرّدُ على الغلاه.
[۲۳]. از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادى^ کتاب «الرّدُ على الغلاه».
[۲۴]. از اصحاب امام جواد کتاب الرّدُ على الغالیه المحمدیه.
[۲۵]. از اصحاب امام هادى کتاب «الرّد على الغلاه».
[۲۶]. از اصحاب امام حسن عسکرى، کتاب الرّد على الغالیه و ابىالخطاب.
[۲۷]. کتاب الرّد على الغالیه.
[۲۸]. متوفاى سال ۲۹۰ هجرى قمرى، کتاب الرّد على الغلاه.
[۲۹]. متوفاى ۲۹۹ ه ق کتب الف الرّد على الغلاه (ب) المقالات و الفِرَق.
[۳۰]. متکلم برجسته شیعى متوفاى اوائل قرن چهارم کتب الف الرّد على اصحاب التناسخ و الغلاه (ب) الرّد عَلى فِرق الشیعه ما خلا الامامیه منهم.
[۳۱]. کتاب بیان الادیان.
[۳۲]. تهرانى، آقا بزرگ، الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج ۱۰ صص ۱۸۴، ۲۱۲، ۲۱۴، ۲۱۶٫
[۳۳]. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، ص ۱۱۰، تهران سازمان تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۸ شمسى، به نقل از شبهه افکنان.
[۳۴]. تهانوى به نقل از احمد شاکر: فبدعهُ الصغری کغلوّ التّشیع او التّشیع بلا غلّو… القواعد فى علوم الحدیث، ص ۲۲۹٫
[۳۵]. قواعد فى علم الحدیث ص ۱۹۷٫
[۳۶]. تهانوى، القواعد فى علوم الحدیث ص ۱۹۷٫
[۳۷]. التغییر الوسیط، ج ۴ ص ۲۰۰؛ التفسیر، الحدیث ج ۱۱ ص ۱۳۳٫
[۳۸]. ابن حجر عسقلانى، شرح مشرح نخبه الفکر، ص ۵۲۲٫
[۳۹]. زبیدى، تاج العروس.
[۴۰]. دکتر حلمى، نظریه تطوّر المجتمع الاسلامی العربى، ص ۴۸٫
[۴۱]. شیخ مفید، شرح عقاید صدوق، باب غلا.
[۴۲]. دکتر احمد محمود، حاشیه نظریه الامامیه، ص ۴۳۶٫
[۴۳]. دکتر احمد امین، فجرالاسلام، ص ۲۳۷۱٫
[۴۴]. هاشم عثمان، العلویون بین الاسطوره و الحقیقه، ص ۱۷ به نقل از عبدالسلام، رستم، ابوجعفر المنصور، ص۲۰٫
[۴۵]. قمیصى، عبداللّه، الصراع بین الاسلام و الونیه، ج ۱، مقدمه چاپ قاهره، ۱۳۵۶ ق.
[۴۶]. دکتر وائلى، احمد، هویت تشیع ص ۱۶۸ به نقل از تطور المجتمع الاسلامى العربى ص ۴۸٫
[۴۷]. التبیه و الرّد على الاهواء و البدع، مقدمه ناشر.
[۴۸]. ولها وزن، الاحزاب المعارضه السیاسیه الدینیه فى صدر الاسلام ص ۳۸٫
[۴۹]. گولر زیهر، العقیده و الشریعه، ج ۱ ص ۲۰۵٫
[۵۰]. قواعد فى علوم الحدیث، ص ۲۳۲ – ۲۲۹٫
[۵۱].
[۵۲]. الغدیر، ج ۱۱ ازحدود صفحه ۱۰۳ تا ۱۹۵ و صفحات متعدد دیگر.
[۵۳]. رضوى، مرتضى، فى سبیل الوحده الاسلامیه، ص ۷۵٫
[۵۴]. دکتر حامد حنفى داوود رییس دانشکده ادبیات عرب دانشگاه عینالشمس.
[۵۵]. راضى چین، سبیل النجاه، ص ۱۱۱٫
[۵۶]. رضوى، مرتضى، التقریب بین المذاهب السبعه، ص ۷۵٫
[۵۷]. رضوى، مرتضى، فى سبیل الوحده الاسلامیه، ص ۶۶ ـ ۶۷٫
منبع: کتاب غلو از دیدگاه تشیع؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید


















هیچ نظری وجود ندارد