17 جولای 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home تاریخ شیعه

غم وشادي

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

عکس رااز روي تاقچه برمي دارم.جلو چشمم باشه.توعکس،من کوچيکم.مامان خيلي جوان است.بابا هم همين طور. پيش توهستيم حضرت معصومه .ميخ هاي ريز سياه وبنفش را بيرون مي آوردم. عکس را مي خواهم بيرون بکشم. شيشه اش چسبيده به عکس.گوشه عکس را مي گيرم تا آن را بلند کنم.پاره مي شود. به خصوص صورت مامان که چسبيده است به شيشه. پشت سر مامان هم خانه توست. مامان و شيشه و خانه ات يکي شده اند. مامان چقدر گنبد طلايي ات را دوست داشت.اصلاً مامان من يادت هست؟مامان تند تند وسايل راجمع مي کند. وقتي قراراست بياييم پيش تو واين جوري مي شود.بابا هم مثل بچه مدرسه اي ها مي شود.هي درمورد آنجا حرف مي زند.من هم ذوق آمدن پيش توو کفترهاي رادارم. انگارنه انگارکه هرسال شايد هم سالي دوبار آمده ايم پيش تو.مي گويم:«مامان،حضرت معصومه را چقدردوست داري؟»مي گويد:«خيلي».زنگ مي زنند. گوشي را بر مي دارم. مي گويم:«کيه؟»مي گويد:«خلاصه بليت گيرمان آمد.»مامان نگاهم مي کند . مي گويد:«مطمئن بودم که رفتني هستيم. وقتي بطلبد ،طلبيده.اصلاً يعني چه که بليت گيرم آمده.اين حرف خنده داراست، نيست؟»بابا مي آيدبالا. پله ها را دو تا يکي مي کند.حضرت معصومه(س) !واقعاً دليل هرسال آمدن ما آنجا چه بود؟ چرا بابا ومامان اين همه تأکيد داشتند تا تورا ببينند.من نمي فهمم.توبه من بگو،توراکه همه دوستت دارند. وازدورو نزديک براي ديدنت مي آيند.مي گويم:«بابا ارزن هم مي خريم؟»مي گويد:«حتماً! مگر مي شودتا آنجا رفت و دعاي کبوترها را نديده گرفت. خانم خودش به همه نگاه مي کند.و حتي تک تک کبوترها. او مي داند ماهم تک تک کبوترهايش را دوست داريم.يا حضرت معصومه! يعني من به اندازه يک کبوترت هم نيستم؟ من ارزش نيم نگاه را هم ندارم؟شام مي خوريم.بابا آب خواست.مامان گفت:»من باز هم يادم رفت آب بيارم.» بلند شد. خواستم بلند شوم، ولي تنبلي ام مي آمد. مامان بلند شد. يکهو نشست وگفت:«يا حضرت معصومه، يا امام رضا، سرم سرم چرا اين جوري شد-سرم يک جوري مي شود .درد مي کند.»وازحال رفت. من داد زدم :«مامان».بابا گفت:«آرام بگير بچه! بگذار ببينم چي شده».مامان فقط مثل نواري که روي دور کند باشد،گفت:«سرم درد مي کنه.»وديگر هيچي نگفت. بابا گفت:«تلفن،تلفن….»و دورخودش مي چرخيد.انگار يادمون رفته بود تلفن کجاست. گوشي بي سيم را پيدا کردم و دادم به بابا.هي توي دلم صدايت زدم«يا حضرت معصومه.»مطمئن بودم جوابم را مي دهي. آمبولانس آمد. مامان را معاينه کردند. توي پتو بلندش کردند.سنگين بود.وقتي مي خواستند بلندش کنند:«يا علي.»من هم نشستم تو آمبولانس. بابا هم پشت سرمان مي آمد.توآمبولانس گريه مي کردم و هي صدايت مي زدم.کجا بودي که جوابم را نمي دادي؟ مردي که توي آمبولانس بود، گفت:«بيرونت مي کنم اگر بخواهي اين جوري گريه کني! براي همين من اصلاً دلم نمي خواهد خانم ها را سوارآمبولانسم کنم.»گفتم:«غلط کردم، ديگرگريه نمي کنم».دست خودم نبود .اشک هايم خودشان مي آمدند.چشم به راه تو بودم.آمبولانس ايستاد.مامان رو بردند تويک اتاق. کلي شيلنگ و دستگاه بهش آويزان کردند.من وبابا هم پشت دربوديم. تسبيح توي دستم بود وذکر مي گفتم. يهو ياد حرمت افتادم. حس مي کردم که تو حياط حرم نشستم. صداي پرزدن کبوترهايت را مي شناسم. اصلاً خانه ات بوي خوبي مي دهد. بوي گلاب وگل.حس مي کنم تشنه ام . دلم مي خواست کنارآب خوري ات بودم وتو کاسه هاي طلايي که سوره ياسين نوشتند، آب بخورم.يهو به ذهنم رسيد وگفتم:»يا کريمه اهل بيت،من مادرم رواز تو مي خوام.دوازده بسته گندم به نيت دوازده امام براي کبوترهاي حرمت».بعد از نذرم دلم آروم گرفت. حالم خيلي بهتر شد.پزشک ها با سرم و آمپول مي رفتند تو اتاق مامان و مي اومدند. ترسم ريخته بود. فقط تمام پيشوني ام پرازعرق سرد بود. آرام زيرلب صلوات مي فرستادم .يه خانم دکترسفيد پوش بهم گفت:«خيالت راحت باشه.حال مادرت خوب شده.»مامانت دچار شوک عصبي شده بود اگه چند دقيقه ديرمي آورديدش،معلوم نبود چي مي شد.من که از حرف هايش سر در نياوردم،ولي وقتي گفت حال مادرت خوبه، انگار مثل يه پرنده با دوتا بال دارم توآسمون پرواز مي کنم. مامان بعد ازسه روز از بيمارستان مرخص شد. حالا من بايد نذرم را ادا مي کردم.بابا راست مي گفت که بايد خودشون بطلبند.دقيقاً روز تولدش مارا طلبيد.من ومامان و بابا وقتي به گنبدش نگاه کرديم، اول خجالت کشيدم. فکر مي کردم بال کبوترهات هي به من مي خورد. فکرمي کردم کسي که دارد نوازشم مي کند. کسي که دست هاش به مهربوني مامان است نگاهش مثل نگاه مامان است. اوبال باز مي کند. من دست خودم نيست. من هم بال باز مي کنم وبا او مي چرخم.يک عالم کبوتر با ما مي چرخند.ازاين بالا همه مردم پيدا هستند. چه عالمي دارد. اين حرم.بيشتر مردم که آنجا هستند، گريه مي کنند. همه يک عالم آرزو دارند، يک عالم سنگ قبر توصحن هست .مادري آمده است ويک بچه توبغلش است . انگار تازه به دنيا آمده است. چقدر شبيه يکي از عکس هاي قديمي توي آلبوم مان است. گوشه ديگر صحن، مردم تابوتي را به دوش مي کشندو«لااله الا الله»مي گويند. توصحن ديگر مردم شادند ومي خواهند تو حرم عقد کنند.«يا حضرت معصومه باهام حرف بزن،مثل هميشه تو غم ها و شادي ها باهام بمون».منبع:نشريه قاصدک،شماره 48
 

برچسب ها: حضرت معصومه سلام الله علیهاامام زادگان
نوشته قبلی

امام زمان عليه السلام در نهج البلاغه

نوشته‌ی بعدی

تربيت دينى در برابر چالش قرن بيست و يكم

مرتبط نوشته ها

مروری بر واقعه تاریخى مباهله
تاریخ شیعه

مروری بر واقعه تاریخى مباهله

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام
تاریخ شیعه

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام

حدیث سلسله الذهب
تاریخ شیعه

هجرت امام رضا (ع) به ایران

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول
تاریخ شیعه

تشیع در عصر غیبت صغری؛ تداوم و تحول

طبرى و طرق حدیث غدیر
تاریخ شیعه

مظلومیت شیعه در تاریخ

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه
تاریخ شیعه

کیفیت پیدایش و نشو و نماى شیعه

نوشته‌ی بعدی

تربيت دينى در برابر چالش قرن بيست و يكم

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ایرانیان حاضر در کربلا

پیکار با منکر، پیام عاشورا

وداع با سکان‌دارِ کشتیِ ایمان

وداع با سکان‌دارِ کشتیِ ایمان

پایان بدرقه تاریخی آقای شهید ایران

پایان بدرقه تاریخی آقای شهید ایران

تولد دوباره مکتب مقاومت

تولد دوباره مکتب مقاومت

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا