فرهنگ سیاسی حکومت علوینهج البلاغه مجموعه ای از کلمات کسی است که خود را امام، رهبر و هادی جامعه می داند. نهج البلاغه که نقش اول را در فرهنگ سازی دارد، محتوی فرهنگ عمومی و خصوصی جامعه می باشد. در واقع، نهج البلاغه آینه تمام نمای راه ها و چاه ها، سعادت ها و شقاوت هاست. نهج البلاغه یک کتاب تربیت و تکامل در بعد فردی و اجتماعی برای همه زمان ها و مکان هاست و گویی برای امروز و فردا و فرداها نوشته شده است که با مرور زمان کهنه نمی شود، بلکه تازه تر می گردد.نهج البلاغه پس از قرآن، بزرگ ترین منبع شناخت معارف دین، ارزش ها و ضدارزش هاست؛ لذا خود حضرت(علیه السلام) می فرماید: (ینحدر عنی السیل ولا یرقی الی الطیر(۲۱)؛ سیل علوم و معرفت، از دمن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه ها به ندای ارزش من نتوانند پرواز کرد.)ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه در این باره می گوید: (وجری الوادی فتم علی القری(۲۲)؛ سیل در بیابان به جریان افتاد؛ ولی به آخر نرسید و در بیابان فرورفت.)از آن جا که باورهای دینی به جامعه و نهادهای آن، شکل خاصی می دهد و باورهای سیاسی نیز شکل خاصی از نظام سیاسی ایجاد می کند، مردم هر جامعه ای براساس باورهایشان با نظام سیاسی ارتباط برقرار می کنند و همچنان که معیار مشروعیت نظام اسلامی، تبعیت از قرآن و سنت است، معیار مقبولیت (مشروعیت سیاسی) نیز به رابطه حمایتی و نظارتی مردم بستگی دارد. براین اساس، در فرهنگ دینی، فرهنگ سیاسی- مشارکتی معیار و اساس می باشد.۱- فرهنگ سیاسی مشارکتیبحث فرهنگ سیاسی مشارکت بحثی گسترده است که مجال دیگری را می طلبد. در این جا تنها به عناوینی که در نهج البلاغه، در این باره، مورد استناد قرارگرفته است، اشاره می کنیم:الف) مقبولیت مردمی (مشروعیت سیاسی مبتنی بر مقبولیت مردم)؛ب) تقویت نظارت مردمی با ابزارهایی، همچون امر به معروف و نهی از منکر، نصیحت ائمه مسلمین؛ج) بهره گیری از رأی زنی؛د) دوری از راه و رسم مستکبران. حضرت(علیه السلام) توجه به عاقبت گذشتگان در مطالعه تاریخ پادشاهان و سلاطین و درس آموختن از وضعیت آنانی که با روحیه استکباری و با پیرایه های زور و زر زندگی کردند، را از مظاهر تقوای الهی معرفی کرده و پرهیز از این رویه را توصیه می فرماید؛ (۲۳) و چه زیبا در خطبه قاصعه، سبب دوری ابلیس از درگاه الهی را استکبار و کبرورزی وی معرفی نموده و می فرماید:فلو رخص الله فی الکبر لاحد من عباده لرخص فیه لخاصه انبیائه و اولیائه ولکنه سبحانه کره الیهم التکابر و رضی هلم التواضع…(۲۴) اگر قرار بر این می شد که خداوند به بنده ای از بندگانش کبر را رخصت دهد، بی شک به انبیا و اولیای برگزیده اش چنین رخصتی می داد؛ اما می بینیم که خداوند سبحان، کبرورزی را برایشان ناخوش داشته و فروتنی را پسندیده است. چنان که گونه های خویش را به زمین و جبین هاشان را برخاک می ساییدند و در برابر مؤمنان همواره خفض جناح و فروتنی داشتند و خود از مستضعفان بودند که خداوند با گرسنگی بیازمودشان؛ به سخت کوشی وا داشتشان؛ با حوادث هولناک، امتحانشان کرد و با صافی ناکامی ها، بپالودشان.هـ- مبارزه با سالوس صفتی. پیش از این یادآور شدیم که از اصول و خط مشی های کلی سیاست حضرت(ع) ترویج فرهنگ (تملق گریزی و نصیحت پذیری) بوده است. لذا هم خود بر این ارزش اصرار می ورزید(۲۵) و هم به دیگران نیز چنین توصیه می فرمود که حق گویانی که تلخ سخن هستند، باید برگزیدگان نزد تو باشند و از مجیزگویان شیرین سخن که کارهای ناکرده را بزرگ می شمارند و ثناگویی آنها مایه خودخواهی می شود، بپرهیز.(۲۶)حضرت(ع) در فراز دیگری از نامه ۵۳، به مالک اشتر هشدار می دهد:وایاک والاعجاب بنفسک، والثقه بما یعجبک منها، وحب الاطرا، فان ذلک من اوثق فرص الشیطان فی نفسه لیمحق مایکون من احسان المحسنین؛(۲۷) مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی! و به خوبی های خود اطمینان کنی، و ستایش را دوست داشته باشی، که اینها همه از بهترین فرصت های شیطان برای هجوم آوردن به توست؛ و کردار نیک، نیکوکاران را نابود می سازد.از علائم وجود علم غیب برای امام(علیه السلام) این که، روزی مردی که در دل نسبت به امام(علیه السلام) بدبین بود؛ ولی در ظاهر، افراط در ثناگویی امام(علیه السلام) می کرد، این جملات را از امام(علیه السلام) شنید: (انا دون ما تقول وفوق ما فی نفسک؛(۲۸) من کم تر از آن هستم که بر زبان آوردی، و برتر از آن هستم که در دل داری).و- نفی روابط رسمی (ترویج سادگی و صمیمیت). حضرت(علیه السلام) در جایی از یاران، اطرافیان و مردم می خواهد: و بدان سان که رسم سخن گفتن با جباران تاریخ است، با من سخن مگویید و آن چنان که از زورمندان خشمگین پروا می کنند، از من فاصله مگیرید و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید، بر من گران آید؛ یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن برای او دشوارتر خواهد شد.(۲۹)اینها همه، زمینه مشارکت مردم را در حکومت و میل به مشارکت را تقویت می کند.نظامی که براساس اهداف عالی، برقراری عدالت و مساوات، ترویج ارزش های الهی و معنوی، مردم محوری و استکبارستیزی شکل می گیرد، بدیهی است که مردم وظیفه خود می دانند که با حکومت در نیل به اهداف فوق مشارکت کنند و حکومت هم این مشارکت با مغتنم شمرده و از آن در تسریع حرکت نظام به سوی کمال مطلوب استفاده می کند.۲- ترویج لزوم تبعیت از حاکمیت الهیدر این که آیا فرهنگ سیاسی اسلام، وفاق گرا است یا منازعه گرا؛ با وجود شاخصه های ذیل به راحتی می توان گفت که این فرهنگ سیاسی وفاق گراست نه منازعه گرا.الف) تأکید بر وحدت در منابع اسلامی به خصوص در قرآن و نهج البلاغه؛ب) تأکید بر نرمش و انعطاف در برخوردهای سیاسی و حکومتی؛ج) ارزش قرار دادن عقد اخوت در فرهنگ سیاسی اسلام؛د) تأکید بر تألیل قلوب غیر مسلمین و صرف منابع مالی اسلامی در راه تألیف قلوب.۳- احیای ارزش های دینی، الهی و معنویاز اهداف عالیه حکومت اسلامی که متذکر شدیم، تربیت است و این تربیت نیازمند آگاهی دادن، جامعه پذیری و تبیین ارزش ها و ضدارزش ها می باشد.۱) خودآگاهیسخن در اهمیت علم از نظر اسلام نیست؛ بلکه سخن در تلاش و جهاد برای افزایش آن است که به عنوان یک اصل در قرآن(۳۰) و سنت(۳۱) مورد تأکید قرار گرفته و نفی آن یعنی احساس استغنا را زمینه ساز طغیان معرفی کرده است.(۳۲)براین اساس، امام(علیه السلام) یکی از اصول کلی سیاسی را همین اصل قرار داده و از هر فرصتی برای آموزش مدیران و کارگزاران خود به طور خصوص و مردم به طور عموم، استفاده می کند و خطبه ها و به خصوص نامه های حضرت(علیه السلام) شاهدی بر این مدعاست.ضرت(علیه السلام) در مهمترین نامه خود که خطاب به مالک اشتر نخعی است، دو رکن مدیریت که تعهد و تخصص می باشد را متذکر می شود و در بخش تخصص، مالک را به ازدیاد مراوده با علما و حکما ترغیب می نماید: و اکثر مدارسه العلما و مناقشه الحکما فی تثبیت ما صلح علیه امر بلادک و اقامه ما استقام به الناس قبلک؛(۳۳) در آموختن حقایق از دانشمندان و در کاوش با حکما به طور فراوان با آنان هم نشین باش، برای فراگیری و تثبیت مصالح جامعه عم.ت ساه تشادا خود و برپا داشتن آنچه که مردم را پیش از تو (در زندگی صحیح) پابرجا داشته است.(۲) تربیت محوری (جامعه پذیری از طریق خانواده)انسان های بزرگ در آخرین لحظات عمر خود، خلاصه و چکیده نظرات خود را در قالب وصایا و سفارشات، برای اطرافیان خود مطرح می نمایند. امام علی بن ابی طالب(علیهما السلام) نیز وصایای جامع و کاملی را نه تنها برای فرزندان و اطرافیان خود بیان فرموده است؛ بلکه از آن جا که ایشان امام المتقین من الاولین والاخرین می باشد، وصایایی برای بشریت در طول تاریخ مطرح نموده که بخشی از آن در قالب وصیت یک پدر به یک فرزند، در نامه ۳۱ در نهج البلاغه تنظیم شده است. این وصیت نامه با توصیفی زیبا از جایگاه انسان در فراز و نشیب حوادث روزگار شروع شده است: (من الوالد الفان… الی المولود المومل ما لایدرک). برخی وصیت نامه تربیتی- فرهنگی حضرت(علیه السلام) را در محورهای ذیل دسته بندی کرده اند:(۳۴)- تبیین قلب جوان و تشبیه آن به زمین خالی آماده هر کشت و زرع، به عنوان بهترین زمینه تربیت؛ که وظیفه والدین، تعلیم و تربیت آن مزرعه پاک می باشد، قبل از این که سخت شود.(۳۵)- تبیین تأثیر جلب اعتماد در تربیت؛ حضرت(علیه السلام) با عبارت فوق، وصیت را با تحریک عواطف و اظهار خیرخواهی و محبت دلبستگی شروع می فرماید(۳۶) و در ادامه وصیت، سیزده مرتبه از کلمه(بنی) که نوعی به کارگیری عواطف و محبت را به همراه دارد، استفاده می فرماید.(۳۷) و در بخشی دیگر، با بیان خلاصه ای از بهترین تجارب گذشتگان، این مهم را دنبال می کند. حضرت به خوبی در این وصیت می فرماید که وظیفه والدین تنها تأمین خوراک و پوشاک نیست؛ بلکه رسیدگی به آنچه به رشد روح و روان اولاد مربوط می شود نیز از جمله آنها وظایف والدین محسوب می شود.(۳۸)-تبیین این ارزش که گذشته می تواند چراغ راه آینده باشد و باید از تجارب دیگران در امر تربیت استفاده نمود.(۳۹)- تبیین تأثیر توجه به مبدا در تربیت(۴۰)، حضرت(علیه السلام) در این بخش با تاکید بر شناخت خداوند تبارک و تعالی، به بیان تأثیر ابعاد این شناخت در تربیت می پردازد که عمده ترین آن، دعا و درخواست از خدای تعالی می باشد. وقتی انسان به توانمندی های خالق قادر متعال پی ببرد، سعی خواهد نمود تا ضمن تقویت حسن ظن به امدادرسانی خداوند، توانمندی های آن خالق یکتا را نیز در جهت رشد خود استمداد بطلبد.-تبیین تاثیر توجه به معاد در تربیت؛(۴۱) حضرت(علیه السلام) در این بخش، توجه به مرگ را به عنوان قاطع لذات و مهم ترین علامت فنای دنیا و انتقال انسان به سرای جاویدان و توجه به مواقف و عوالم پس ازمرگ را از مهم ترین عوامل تربیت انسان معرفی می فرماید و این که از آثار این توجه، اولا، آمادگی انسان برای مرگ و ثانیا، عدم وابستگی به دنیای فانی و ثالثا، تهیه زاد و توشه برای عالم پس از مرگ می باشد.-تبیین اهمیت خودسازی و مراحل آن؛(۴۲) در این بخش، حضرت(علیه السلام) به بیان تقوا و بیداری دل و اهمیت کسب شناخت و آگاهی دین و جایگاه صبر و استقامت و تلاش، و مجرای احتیاط و میانه روی (اعتدال)، و لزوم وقت شناسی و اهمیت پرهیز از صفات ناپسند (هواپرستی، عجب و خودبینی، آفات زبان و طعام حرام) پرداخته، و دخالت این عوامل را در خودسازی بیان می فرماید.- تبیین مسئولیت های اجتماعی؛ از قبیل: امر به معروف و نهی از منکر.(۳) تعادلحضرت(علیه السلام) بیش از هر چیزی در نهج البلاغه به این حقیقت اشاره فرموده است که اگر تو به موقتی بودن سرای دنیا و جاویدان بودن سرای آخرت توجه بشود، نگاه انسان به زندگی فردی و اجتماعی دگرگون خواهد شد. لذا در جایی این نوع دنیاگرایی صحیح و نگاه ابزاری به دنیا و هدف قرار دادن آخرت را، گام مهمی در خودسازی معرفی فرموده(۴۳) و در جایگاهی دیگر، این نگرش را راز نجات از فتنه می شمارد،(۴۴) و در موقعیتی دیگر، سلامت نظام را منوط به این تفکر می داند(۴۵) و گاه به تفاوت مردم و اشراف و یا دنیاپرستان و زاهدان در این ذائقه فرهنگی (نگاه ابزاری به دنیا(۴۶) می پردازد، و در یک کلام، این نوع نگاه را لازمه زهد و آزادگی و عدم وابستگی به دنیا تلقی نموده و بیش از هر چیز دیگر، دنیاپرستی دنیاگران را نکوهش می نماید و پیامدهای وابستگی مادی و دنیازدگی را گوشزد فرموده که عبارتند از: از خود بیگانگی و اسارت(۴۷)، خودفروشی(۴۸)، دین فروشی(۴۹)، خیانت(۵۰)، آشفتگی و افسردگی(۵۱)، فساد سیاسی و اجتماعی(۵۲)، جنگ و خونریزی(۵۳)، انحطاط فرهنگی(۵۴)، محرومیت از آزاداندیشی(۵۵)، جهادگریزی(۵۶)، رکود معنوی(۵۷) و…این ذائقه فرهنگی جلوه ها و نمودهایی دارد که از جمله آن، تعادل می باشد.آنچه که انسان ها را از مسیر درست استفاده کردن از دنیا، منحرف ساخته است، طریق افراط و یا تفریط بوده است. رهروان طریق افراط، آن قدر به دنیا گرایش پیدا کرده اند که باید ایشان را دنیاپرست نامید و به چیزی غیر از دنیا نمی اندیشندو از طرف دیگر، رهروان طریق تفریط، چنان از دنیا بریده اند که گویی مسیر دیگری غیر از دنیا برای آخرت وجود دارد. اما آنچه که از روح اسلام برمی آید، آن است که استفاده بهینه از دنیا و آنچه تعلق به دنیا دارد، نه تنها مذموم نیست؛ بلکه ممدوح نیز می باشد،(۵۸) که این همان طریق تعادل یا طریق وسطی می باشد که نه آن قدر غرق در دنیا بشود، و نه این که رهاکننده کامل دنیا باشد. از کلمات جامع امام(علیه السلام) در این باره، بیانی است که حضرت(علیه السلام) در مقابل یکی از خوارج که در حال نکوهش دنیا بود، ایراد فرموده است:ان الدنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیه لمن فهم عنها و دار غنی لمن تزود منها، و دار موعظه لمن اتعظ بها، مسجد احیاءالله و مصلی ملائکه الله و مهبط وحی الله، و متجر اولیاءالله کتسبوا فیها الرحمه و ربحوا فیها الجنه…؛(۵۹) همانا دنیا، سرای راستی برای راست گویان، و خانه تندرستی برای دنیاشناسان، و خانه بی نیازی برای توشه گیران و خانه پند برای پندآموزان است. دنیا سجده گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهی، فرودگاه وحی خدا و جایگاه تجارت دوستان خداست، که در آن رحمت خدا را به دست آورده و بهشت را سود بردند.(۴) وفاداری به تعهداتی که انسان با خدا و خلق خدا دارد.وقتی انسان این دنیا را سرای زراعت و عمل دانسته و سرای آخرت را سرای محصول و عکس العمل تلقی کند، سعی در انجام تعهدات الهی که همان حفظ واجبات و ترک محرمات است، دارد(۶۰) و به تعهداتی که با بندگان خدا، منعقد می کند، پایبند خواهد بود ولو مسلمان نباشند.(۶۱)(۵) استکبارستیزی و پرهیز از زورمداری و زرمحوری(۶۲)(۶) صلابت و صراحت(۶۳)(۷) تبیین آداب معاشرتاز جمله سفارشات امام(علیه السلام) در این محور، آن است که انسان آنچه برای خود می پسندد، باید برای دیگران نیز بپسندد و آنچه برای خود ناروا می داند، برای دیگران نیز ناروا بداند و ستم نکرده و نیکی کند؛ همان طوری که دوست دارد به او ستم نگردد و نیکی بشود، باید در برابر دیگران کظم غیظ داشته باشد و با نرمی و حسن ظن با دیگران رفتار کند.امام(علیه السلام) در جای دیگر، ضمن بیان ارزش های واقعی برای یک دوست خوب، صفات یکی از یاران(۶۴) خود را به عنوان یک دوست خوب، این گونه توصیف می فرماید:کان لی فیما مضی اخ فی الله، و مایعظمه فی عینی صغرالدنیا فی عنیه و کان خارجا من سلطان بطنه، فلا یشتهی ما لایجد و لایکثر اذا وجد، و کان اکثر دهره صامتا، فان قال بذالقائلین و نقع غلیل السائلین و کان ضعیفا مستضعفا…(۶۵)امام(علیه السلام) در این کلام شریف، ارزش هایی را که قابل دوستی و برقراری ارتباط با صاحب آن ارزش می باشند، دسته بندی فرموده است:۱- کوچکی دنیا در چشم؛۲- پرهیز از شکم پرستی؛۳- نه به آنچه نداشت، گرایش داشت و نه در مصرف آنچه می یافت، زیاده روی می کرد؛۴- سکوت در اکثر عمر و در هنگام سخن، سخن ور و پاسخ دهنده پرسش پرسش گران؛۵-به ظاهر ناتوان و مستضعف و در برخورد، جدی، چون شیر بیشه در خروش و چون مار بیابان در حرکت؛۶- طرح برهان، تنها در نزد قاضی و دادگاه صالحه؛۷- عدم سرزنش دیگران، قبل از شنیدن عذر آنها؛۸- عدم شکوه در مقابل درد، مگر پس از تندرستی و بهبودی؛.۹ عمل به آنچه می گفت و نگفتن آنچه عمل نمی کرد؛.۱۰ در هنگام پیشی گرفتن سخن بر او، در سکوت مغلوب نمی گردید؛.۱۱ آزمندی بیشتر بر شنیدن تا گفتن؛.۱۲ مخالفت با خواسته های نفس، در مواقعی که بر سر دو راهی قرار می گرفت.در پایان حضرت (علیه السلام) می فرماید:فعلیکم بهذه الخلائق فالزموها و تنافسوا فیها فان تستطیعوها فاعلموا ان اخذ القلیل خیر من ترک الکثیر؛(۶۶) پس بر شما باد که با روی آوردن به این گونه ارزش های اخلاقی، در کسب آنها با یکدیگر رقابت کنید، و اگر نتوانستید، بدانید که به دست آوردن برخی از آن ارزش های اصلاحی، بهتر از رها کردن همه آنهاست..۸ تبیین ارزش هایی که انسان را در جهت هماهنگی با اهداف آفرینش قرار می دهد.حضرت (علیه السلام) در خطبه ای معروف به خطبه (غرا) که از خطبه های شگفت آور امام(علیه السلام) خوانده شده است، (۶۷) بعد از بیان صفات الهی و سفارش به پرهیزکاری و بعد از تبیین ماهیت دنیا و رستاخیز، به اوصاف احوال بندگان خدا پرداخته و ارزش های ذیل را در جهت هماهنگی انسان با اهداف آفرینش معرفی می نماید:.۱ گام برداشتن در راه صحیح و صراط مستقیم؛.۲ تلاش در جهت کسب رضای خداوند؛.۳ عشق به سبقت در جهت نیکوکاری؛.۴ تلاش در جهت کسب تقوای الهی و پروا داشتن از خداوند؛.۵ تقویت روحیه عذرخواهی و اعتراف به خطاها؛.۶ تلاش در جهت پیمودن راه راهنمایان الهی؛.۷ تلاش در جهت طهارت باطن؛۸ علم در جهت آبادانی برای آخرت.(۶۸).۹ تبیین سایر ارزش ها و ضدارزش هااگر بخواهیم تنها به بیان ارزش ها از دیدگاه نهج البلاغه بپردازیم، نیازمند پژوهش و کندوکاو جدی هستیم، که از طاقت این مختصر خارج است. لذا در این بخش، تنها به ذکر برخی دیگر از ارزش هایی که حضرت(علیه السلام) در موارد متعدد متذکر شده است، بسنده می کنیم:همسویی فکری- رفتاری با خاندان پیامبراکرم(ص) (انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم…)؛(۶۹)راستی و صداقت: نامه ۲۰، خطبه ۱۷۴؛حق گرایی: نامه های ۵۳ و ۱۷؛اطعیت: نامه ۶۳؛تواضع و فروتنی: خطبه ۲۰ و نامه های ۵۳ و ۵۰؛واقع بینی: خطبه های ۱۵۰ و ۱۲۱؛وفا: خطبه .۲۳۴هجرت: حکمت ۴۱ و نامه ۶۴؛همت: نامه ۴۴؛هوشیاری: نامه های ۴۸ و ۳۸؛نشاط: نامه ۵۷ و خطبه ۵۳؛نصیحت: خطبه ۵۳؛نماز: خطبه های ۵۳ و ۲۳۴؛مساوات: نامه ۵۸؛مدارا: خطبه ۳۱۳ و نامه ۶۹؛کار و کوشش: نامه ۲۱ و حکمت ۱۷۵؛متانت: نامه های ۵۴ و ۵۳؛تعقل: حکمت ۱۶۵؛فرصت یابی: حکمت ۱۸۳ و خطبه ۱۸۹؛فداکاری: خطبه های ۱۹۶ و ۱۱۲؛شهادت طلبی: خطبه ۱۸۴؛شجاعت: حکمت ۲۹۰؛شرح صدر: نامه ۵۳؛عدالت: خطبه ۱۶۳؛صراحت: خطبه ۲۱۴؛عیب جویی: حکمت ۳۵۰؛پرحرفی: خطبه ۱۹۱ و حکمت ۳۵۰؛اختلاف: خطبه ۱۱۲؛اختناق و استبداد: حکمت ۲۰۶ و نامه ۵۳؛تفاخر: حکمت ۳۹۰ و خطبه ۲۰۷؛تحریف: خطبه های ۴۱، ۱۵۲، ۱۵۰؛ستم و تجاوز و جفا: خطبه ۲۰۵ و نامه های ۱۹، ۴۵، ۵۱، ۵۳؛جهل و کینه توزی: حکمت ۱۶۳؛ریاست طلبی: خطبه ۲۰۱؛ریاکاری: خطبه ۲۰۱؛رشوه خواری: خطبه های ۳۲ و ۲۰۶؛زورگویی: خطبه ۱۳۰؛سعایت: خطبه ۳۷؛سستی: حکمت ۲۳۱؛شکم بارگی: حکمت ۱۰۳ و خطبه ۳۴؛سودجویی: خطبه های ۳، ۵۶ و نامه ۴۵؛شخصیت زدگی: خطبه ۱۹۲؛شرک: نامه های ۱۶ و ۱۹؛شک: خطبه های ۱۱۳ و ۱۷۷؛شهوت: حکمت ۷۰۷ و خطبه ۱۰۸؛غرور: حکمت؛ ۲۸۳غفلت: خطبه های ۱۰۸ و ۱۰۹؛لجاجت: نامه ۷۳؛ناامیدی: خطبه ۱۸۵؛نفاق: خطبه های ۱۳، ۵۰، ۱۷۵، ۲۱۴؛نژادپرستی: خطبه های ۱۴۷، ۲۳۴؛هوس: خطبه ۱۹۶ و نامه ۱۳؛هرزگی: خطبه ۱۹۱؛حسادت: نامه های ۲۸، ۶۲؛ خطبه های ۱۳۳، ۱۶۸ و .۲۳۴٫۱۰ تبیین مرزهای فرهنگی.۱ مرز بین انسان و حیوان و درندگان (ان البهائم همها بطونها…) (۷۰)؛.۲ مرز بین مؤمن واقعی و بدعت گذار (واعلموا عبادالله ان المؤمن… متبع سرعه و مبتدع بدعء…) (۷۱)؛.۳ مرز بین عبادت تجار، عبید و احرار (ان قوما عبدوالله رغبه…) (۷۲)؛.۴ مرز بین عالم و جاهل (عالم مستعمل بعلمه…) (۷۳)؛.۵ مرز بین جواد و فقیر (جواد لایبخل بمعروفه…) (۷۴)؛۶ مرز بین صبور و ناشکیبا (من صبر…) (۷۵)؛.۷ مرز بین ستایش و چاپلوسی (الثنا باکثر من الاستحقاق ملق…) (۷۶)؛.۸ مرز بین عدالت و اسراف (اتامرونی ان اطلب…) (۷۷)؛.۹ مرز بین قاطعیت و دگراندیشی؛ (۷۸).۱۰ مرز بین فرهنگی جهادگران و دژخیمان؛ (۷۹) و در جایی، حضرت (ع) تعادل را مرز کلی بین ارزش ها و ضدارزش ها تبیین می فرماید. (۸۰)
منبع:فصلنامه علوم سیاسی

















هیچ نظری وجود ندارد