فضایل امام سجاد از دیدگاه اهل سنت
محمّد بن مسلم زهری (متوفی ۱۲۴ ه)
زهری یکی از فقها و محدثان بزرگ تابعین در مدینه بود. وی ده تن از صحابه را درک کرده بود و علوم فقهای هفتگانه اهل سنت را از حفظ داشت. اهل سنت بیش از حد او را ستوده اند.[۱]
او که شیفته عظمت علمی و تقوی امام سجاد بود، درباره آن حضرت گفته است: ما رأیت احداً افقه من زین العابدین[۲]
ترجمه: «کسی را داناتر از زین العابدین ندیدم».
«ما رأیت قرشیا افضل من علی بن الحسین.[۳]
ترجمه: «هیچ شخصیت قریش را برتر از علی بن الحسین ندیدم».
ابومحمّد سعید بن المسیب (متوفی ۹۴ ه)
یکی از تابعان و محدثان و فقهای هفتگانه مدینه است.
درباره امام سجاد گفته است:
«ما رأیت قط افضل من علی بن الحسین»
ترجمه: «هرگز کسی را افضل و برتر از علی بن الحسین باشد، ندیدم».
«ما رأیت اورع منه»[۴]
ترجمه: «پرهیزگارتر از علی بن حسین ندیدم».
حماد بن زید
«و کان افضل هاشمی ادرکته»[۵]
ترجمه: «علی بن حسین برترین هاشمی بود که من او را درک کردم».
احمد بن حجر هیثمی (متوفی ۹۷۳ ه) صحاب کتاب «الصواعق المحرقه فی الرّد علی أهل البدع و الزندقه» مینویسد:
«و زین العابدین هذا هو الذی خلف آباه علماً و زهداً و عباده و کان اذا توضّا للصّلاه اصفر لونه، فقیل له فی ذلک، فقال: أتدرون بین یدی من آقف و حکی انه کان یصلی فی الیوم و اللیله الف رکعه».[۶]
ترجمه: «زین العابدین جانشین پدرش در عبادت و زهد و علم بود و چون برای نماز و وضو میگرفت رنگش زرد میشد. در این باره ازاو سوال شد. فرمود: هیچ میدانید در مقابل چه کسی میایستم؟ و گفته اند؛ در شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند و گاهی از ترس خدا از هوش میرفت».[۷]
سفیان ثوری
سفیان ثوری کسی است که مشایخ صوفیه او را تاج دین و دیانت و شمع زهد و هدایت خوانده اند. از امام سجاد به این مضمون نقل کرده است:
مردی نزد علی بن الحسین آمد و به وی گفت: فلان کس ترا نکوهش کرده و حرفهای ناشایست درباره تو میگفت.
امام فرمود: با من بیا تا نزد او برویم. سپس به طرف خانه آن کس به راه افتادند. مرد سخن چین گمان میکرد که امام به زودی از وی انتقام خواهد گرفت و چون نزد او رسیدند امام فرمود: ای فلان! اگر آنچه درباره من گفتهای درست باشد، خدا مرا بیامرزد و اگر نادرست باشد، خدا تو را بیامرزد.[۸]
سفیان بن عیینه
حج علی بن الحسن فلمّا احرم و استوت به راحلته اصفر لونه و انتفض و وقع علیه الرعده و لم یستطع آن یلبّی، فقیل له مالک، لاتلبی؟ فقال: اخشی ان اقول لبیک فیقال لی لا لبیک[۹]
ترجمه: «علی بن الحسین به قصد حج راهی مکّه شد، هنگامی که احرام بست و بر مرکب خود قرار گرفت، رنگش زرد شد و لرزه بر اندامش افتاد و نتوانست «لبیک» بگوید.
به او گفته شد چرا لبیک نمیگوئی؟ فرمود: از آن میترسم که لبیک گویم ولی در جوابم گفته شود: لا لبیک.
مالک بن انس
لم یکن فی اهل بیت رسول الله مثل علی بن الحسین[۱۰]
ترجمه: «علی بن حسین در میان اهل بیت رسول خدا بی نظیر بود».
بلغنی انّ علی بن الحسین کان یصلّی فی الیوم و اللیله ألف رکعه الی أن مات کان یسمّی زین العابدین لعبادته[۱۱]
ترجمه: «به من خبر رسید که علی بن الحسین تا زنده بود در هر شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند و به خاطر کثرت عبادتش او را زین العابدین نام نهادند».
حسن بصری (متوفی ۱۱۰ هـ)
حسن بصری، از اهالی بصره و از مشاهیر تابعین، فیض ملاقات اکثر اصحاب رسول خدا را یافته بود. وی نزد عامه به زهد و تقوا معروف است. صوفیان نیز او را پرورده نبوت و خو گرفته فتوت و کعبه عمل و علم و خلاصه ورع و حلم میداند.[۱۲]
زهد و عظمت امام سجاد چنان چشم او را خیره کرده بود که بی اختیار به پای او بوسه زد.
درباره کثرت زهد و توجه همیشگی او به خدا روایت کرده اند که در خانه کعبه به امام سجاد برخورد و دید که امام سجاد به صورت ناشناسی که نقاب بر چهرهاش کشیده بود اشعاری میخواند و اشک میریخت.
حسن بصری میگوید: نزدیک شدم که وی امام فرزند امام، علی بن الحسین زین العابدین است. پس پای او را بوسیدم و گفتم: ای فرزند نبوت! این مناجات و گریه از بهر چیست؟ با این که تو داخل اهل بیتی هستی که خداوند درباره آنها فرموده است «لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»
فرمود: این سخنان را کنار بگذار. بهشت برای کسی که خدا را اطاعت کند آفریده شده است، گر چه بنده حبشی باشد و جهنم برای هر کس که خدا را نافرمانی کند آفریده شده هر چند آزاد مردی قریشی باشد.
پیامبر اکرم فرموده است: «ایتونی باعمالکم لا بانسا بکم»؛ «اعمال خودتان را نزد من آورید، نه انساب خود را».[۱۳]
جلال الدین قزوینی شافعی
وی معروف به خطیب دمشق (متوفی ۷۳۹ ه) و مؤلف چند کتاب از جمله «اخبار الدول» است.
روایتی درباره امام سجاد نقل کرده است که دلالت بر زهد و عبادت والا و واقعی آن حضرت دارد.
طبق همان روایت، فرزندی از امام در چاه افتاد. مردم مدینه هراسان شدند و کوشیدند تا او را از چاه بیرون آوردند. آن حضرت در تمام مدت، غرق در نماز بود و از جای خود تکان نمیخورد. مردم داستان را به امام گفتند. امام فرمود: من چیزی نفهمیدم چون در حال مناجات با خدای خودم بودم.[۱۴]
و باز روایت کرده است که آن حضرت پنهانی صدقه میداد و میگفت:
انّ صدقه السرّ تطفی غضب الرب»؛ «صدقه پنهانی خشم خدا را فرو مینشاند».[۱۵]
محمّد بن سعد کاتب الواقدی (متوفی ۲۰۶ هـ)
وی صاحب تألیفاتی از جمله «طبقات الکبیر» است. او میگوید:
«کان زین العابدین ثقه، مأموناً کثیر الحدیث عن رسول الله عالماً و لم یکن فی اهل بیت مثله[۱۶] کان ثقه مأموناً کثیر الحدیث رفیعاً»[۱۷]
ترجمه: «علی بن الحسین زین العابدین موثق و امین و حدیث از رسول خدا بسیار روایت کرده است. او عالم بود و در میان اهل بیت نظیری نداشت، موثق، مطمئن، کثیر الحدیث و بلند مرتبه بود».
ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی الشافعی (متوفی ۴۵۸ هـ)
او از اکابر و بزرگان محدثین بوده و تألیفات زیادی از خود بر جای گذاشته که از جمله آنها «السنن الکبیر» است.
او میگوید:
انّ جاریه تسکب علیه الماء یتهیا للصّلاه فسقط الابریق من یدها علی وجهه فشجّه فرفع رأسه الیها فقالت: ان الله یقول: «و الکاظمین الغیظ» قال: قد کظمت غیضی. قالت: «و العافین عن الناس» قال: قد عفاعنک. قالت: «و الله یحبّ المحسنین» قال: اذهبی فانت حرّه»[۱۸]
ترجمه: «یکی از کنیزان امام علی بن الحسین هنگامی که آب روی دست امام برای گرفتن وضو میریخت، ظرف آب از دستش افتاد و صورت آن بزرگوار را شکافت. امام از روی خشم سر بلند کرد. کنیز بلافاصله گفت: خداوند در قرآن میفرماید:
«و الکاظمین الغیظ»، «امام فرمود: خشم خود را فرو بردم».
عرض کرد: «و العافین عن الناس»، «فرمود: تو را بخشیدم و خدا تورا ببخشد».
کنیز دوباره گفت: «و الله یحب المحسنین»، «امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم».
احمد بن محمّد ابراهیم بن ابی بکر بن خلکان (متوفی ۶۸۱ هـ . ق)
صاحب کتاب «وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان» درباره امام سجاد مینویسد:
«هو احد الائمه الاثنی عشر و من سادات التابعین. قال الزهری: ما رائیت قرشیاً افضل منه و کان یقال لزین العابدین ابن الخیرتین لقوله لله تعالی من عباده خیرتان فخیرته من العرب قریش و من العجم فارس… و کان زین العابدین کثیر البرّ بامّه حتی قیل له انّک ابر النّاس بامّک و لسنا نراک تأکل معها فی صحفه. فقال: أخاف ان تسبق یدی الی ما تسبق الیه عینها فأکون قد عققتها… و فضائل زین العابدین و مناقبه اکثر آن تحصی».[۱۹]
ترجمه: «ابو الحسن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب «رضی الله عنهم اجمعین»، معروف به زین العابدین، یکی از ائمه دوازده گانه و از بزرگان تابعان است و زهری گفت: کسی را از قریش ندیدم که برتر از علی بن الحسین باشد و به آن حضرت «ابن الخیرتین» گفته میشد به دلیل فرمایش رسول خدا که فرموده است: خداوند از بندگانش دو قبیله را برگزیده است:
اوّل: از میان عرب؛ قریش را.
دوّم: از میان عجم؛ فارس را…
زین العابدین به مادرش زیاد نیکی میکرد و به او فوق العاده احترام میکرد. روزی به او گفته شد تو با این که بیش از همه به مادرت احسان و نیکی میکنی ولی نمیبینیم با او از یک طرف غذا میل میکنی؟
فرمود: از این میترسم که دستم به غذایی دراز شود که قبل از من چشم مادرم به آن افتاده است… .
خلاصه فضایل و مناقب امام زین العابدین بیش از آن است که به شمار آید.
ابن خلّکان
ابن خلکان در ضمن ترجمه مبسوط تحت عنوان ابو فراس همام الفرزدق (متوفی ۱۱۰ ه ق) مینویسد:
و تنسب الیه مکرمه یرجی له بها الجنّه و هی انّه لمّا حج هشام بن عبدالملک فی ایام ابیه فطاف و جهد آن یصلّ الی الحجر لیستلمه فلم یقدر علیه لکثره الزحام
به فرزدق جوانمردی و کرامتی نسبت داده شده که امید است در اثر آن به بهشت برود و آن این که هشام بن عبدالملک در زمان پدرش برای انجام مناسک حج به مکّه آمد طواف کرد و کوشید خود را به حجر الاسود برساند و آن را استلام کند.
از کثرت ازدحام نتوانست. آن وقت در مسجد الحرام منبری برای او نصب کردند و بر بالای منبر قرار گرفت به حجاج نگاه میکرد و جمعی از اعیان شام دور او را گرفته بودند. در این هنگام حضرت زین العابدین، علی بن الحسین بن ابیطالب پیدا شد و صورتش چنان نیکو بود که در میان مردم زیباتر از او دیده نمیشد و رایحه عطر آگین او فضا را پر کرده بود و بویش از همه پاکیزه تر.
امام شروع به طواف کرد و چون به حجر الاسود رسید، مردم وقتی هیبت و جلالت آن حضرت را دیدند، راه را باز کردند تا آن حضرت به راحتی استلام حجر کرد. هشام از دیدن این منظره به غضب آمد و مردی از اهل شام چون عظمت و جلالت را دید از هشام پرسید:
این شخص کیست؟
هشام از جاه و جلال و هیبت او اندیشید و برای این که اهل شام آن حضرت را نشناسد، گفت: نمیشناسم! فرزدق که آنجا حاضر بود گفت: من او را میشناسم.
شامی گفت: ای ابو فراس او را معرّفی کن.
فرزدق شعری میخواند و در ضمن شعر حضرت را معرّفی کرد که عبدالرّحمن بن احمد شیرازی مشهور به جامی قصیده فرزدق را به فارسی به نظم در آورده است که جامی در سلسله الذهب گفته است.
زنی از اهل کوفه فرزدق را بعد از مرگ در خواب دید. از او پرسید که خدا با تو چه کرد؟
گفت: خدا مرا به سبب آن قصیده که در مدح علی بن الحسین گفتم، آمرزید.
سپس میگوید: اگر حق تعالی به برکت این قصیده تمامی اهل عالم را مورد لطف و رحمت خود قرار دهد، سزاوار است.
هشام بن عبدالملک چون این قصیده را شنید غضبناک شد و جایزه فرزدق را قطع کرد و او را زندانی نمود.
این خبر به علی بن الحسین رسید. دوازده هزار درهم برای فرزدق فرستاد. فرزدق آن را رد کرد و پیغام داد که من برای خدا او را مدح کرده ام نه به خاطر جایزه.
حضرت سجاد باز فرستاد و فرمود: ما اهل بیتی هستیم که وقتی چیزی به کسی ببخشیم باز نستانیم. آن وقت فرزدق قبول کرد.[۲۰]
احمد بن علی بن حجر عسقلانی (متوفی ۸۵۲ هـ)
او از اکابر فقها و محدثین شافعی قرن نهم هجرت و مولف کتابهای زیاد از جمله «تهذیب التهذیب، الکمال فی معرفه الرجال» است.
او مینویسد:
«کان علی بن الحسین رجلاً له فضل فی الدّین»[۲۱]
ترجمه: «علی بن الحسین مردی است که در دِین فضیلت دارد».
محمّد بن اسحاق
کان الناس من اهل المدینه یعیشون لا یدرون من این کان معاشهم فلما مات علی بن الحسین فقدوا ما کانوا یؤتون به من اللّیل».[۲۲]
ترجمه: «عدهای از مردم مدینه زندگی میکردند و نمیدانستند زندگیشان از کجا میگذرد و چون حضرت سجاد فوت کرد آنچه شبانگاهان بدانان میرسید، قطع شد».
ابونعیم
ابونعیم معروف به حافظ اصفهانی از اکابر و اعلام محدثان و از اعاظم ثقات و حفاظ بود و صاحب تألیفات زیادی، از جمله «حلیه الاولیاء» است.
وی روایت کرده است:
«لمّا مات زین العابدین فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد فی ظهره و قالوا: ما هذا؟
فقیل. کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطی فقراء اهل المدینه»[۲۳]
ترجمه: «هنگام وفات امام سجاد آثار کیسههای باری که در شب برای بینوایان مدینه حمل میکرد، مشاهده میشد».
ابونعیم از امام باقر نقل کرده است:
«انّ اباه علی بن الحسین قاسم الله ماله مرّتین»
ترجمه: «امام باقر فرمود: پدرش علی بن الحسین دوبار مال خود در راه خدا با فقراء تقسیم کرد».
فضل بن روزبهان حنفی اصفهانی (متوفی ۹۲۷ هـ)
ابن روزبهان در کتاب «وسیله الخادم الی المخدوم» در شرح صلوات چهارده معصوم بعد از بیان صلوات بر امام زین العابدین روایت را از طاووس یمانی نقل کرده است که حضرت زین العابدین شبی به حجره کعبه در آمد. پس نماز بسیار کرد و بعد از آن سجده کرد و روی به خاک بمالید و کف دستها را به طرف آسمان بلند کرد.
شنیدم میگفت:
«عبیدک ببابک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک سائلک بفنائک».
طاووس گفت: من این دعا را یاد گرفتم و پس از آن هیچ گرفتاری بر من پیش نیامد، جز آن که این دعا را خواندم و خدای تعالی مرا از آن شدّت رهایی بخشید.
آن حضرت با وجود آن مفاخر نسبی که در ذات مبارک ایشان جمع شده بود، اصلاً تمایلی به خلافت نشان نمیداد. چنانچه روایت کرده است در مدّت حیات آن حضرت هر چند مردم عراق آن حضرت را به طلب ملک و خلافت ترغیب کردند؛ اما اصلاً میل به خلافت نداشت.
ابن شهاب زهری روایت میکند که جمعی از مفسدان پیش عبدالملک مروان، که در آن زمان پادشاه بود، افساد کردند که مردم عراق میل به امام زین العابدین دارند و نامهها به او نوشتند و او نیز مایل است که به طرف کوفه رود و در آنجا ظهور کند و این تهمت را به عبدالملک مروان خاطر نشان کردند.
عبدالملک جمعی را فرستاد و آن حضرت را غل و زنجیر کرده به طرف شام بردند و چون موکّلان، آن حضرت را غل و بند کردند و خواستند به طرف شام ببرند من رفتم تا آن حضرت را وداع کنم. در اندرون خیمه بود و موکلان در بیرون خیمه نشسته بودند. از ایشان دستور خواستم و داخل رفتم و آن حضرت را دیدم که دستهای مبارکش را غل و زنجیر کرده و پای مبارکش در زنجیر کشیده رقّت بر من غالب شد گریه کردم.
فرمود: ای زُهری چرا گریه میکنی؟
گفتم: ای پسر رسول خدا! من تو را چنین در غل و زنجیر نمیتوانم دید.
آن حضرت همین که اشاره کرد آن غل و زنجیر افتاد و فرمود:
ای زهری! این حال را مشاهده کردی؟ من به اختیار، همراه اینها میروم و شب سوم انتظار مرا بکش که بر میگردم و ایشان روانه شدند.
شب سوم موکّلان که همراه آن حضرت بودند، برگشتند و پرسیدند که آن حضرت به مدینه آمدند، از آنان پرسیدم که قصّه او چه بود.
گفتند: ما صبح برخاستیم دیدیم که غل و بند آنجا افتاده و آن حضرت نیست، بعد از آن من عازم شام شدم؛ چون پیش عبدالملک رفتم احوال حضرت را از من سوال کرد و من حکایت را گفتم: عبدالملک گفت: بلی، او همان روز نزد من آمد در وقتی که من تنها و در خانه نشسته بودم، من از او ترسیدم.
گفت: با من چه کار داری؟ گفتم: مرا با تو هیچ کاری نیست تو چه حاجت داری؟ فرمود: حاجت من این است که دیگر مرا طلب نکن و مزاحمم مشو.
گفتم: به سلامت بازگرد. زهری گفت: من گفتم: یا امیرالمؤمنین! علی بن الحسین به عبادت پروردگار خود مشغول است و اصلاً تمایلی به خلافت دنیا ندارد. عبدالملک گفت: خوشا شغل امثال او. آن حضرت صاحب منقبتها و مزیت هایی است که موجب راحتی مسلمانان است و از جمله القاب آن حضرت زین العباد است؛ زیرا که از بسیاری عبادات، آرایش عابدان و سید العباد هم لقب آن حضرت است و نیز آن حضرت را ذوالثنفات میگفتند. یعنی صاحب پینه ها.
ثنفه؛ پینهای است که بر زانوی شتر باشد. میگویند پیشانی حضرت سجاد از بسیاری سجدهای که میکرد، سجاده است.
معنای سجاد یعنی بسیار سجده کننده. آن حضرت صاحب عزت و مناعت و مجد است و دفن شده با عمّ خود امیرالمؤمنین حسن در بقیع.[۲۴]
[۱] . شذرات الذهب، ج ۱، ص ۱۶۲ – ریحانه الادب، ج ۲، ص ۳۹۸٫
[۲] . همان کتاب، ج ۱، ص ۱۰۵٫
[۳] . حیاۀ الحیوان، ج ۱، ص ۱۲۷٫
[۴] . تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۶۷٫
[۵] . منهاج السنۀ النّبویه، ج ۲، ص ۱۲۳، طبع مصر.
[۶] . الصواعق المحرقۀ، ص ۱۱۹٫
[۷] . صفوۀ الصفوۀ، ج ۲، ص ۵۲٫
[۸] . عطارّ، تذکرۀ الاولیاء، ج ۱، ص ۱۷۴٫
[۹] . کفایۀ الطالب، ص ۴۵۰، طبع تهران.
[۱۰] . تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۶۹٫
[۱۱] . شذرات الذهب، ج ۱، ص ۳۴٫
[۱۲] . عطار، تذکرۀ الاولیاء، ج ۱، ص ۳۴٫
[۱۳] . بنابر این نقل روضات الجنان، ج ۳، ص ۲۸؛ از المنتظم ابن الجوزی، دکتر مصطفی شیبی، همبستگی میان تصوّف و تشیع، ص ۱۵۵، ترجمۀ مرحوم دکتر علی اکبر شهابی.
[۱۴] . اخبار الدول، ص ۱۱۰، تذکرۀ الحفاظ، ج ۱، ص ۷۴٫
[۱۵] . همان کتاب، ص ۱۱۰٫
[۱۶] . حیاۀ الحیوان، ص ۱۲۷٫
[۱۷] . منهاج السنۀ، ج ۲، ص ۱۲۳٫
[۱۸] . الدر المنثور، ج ۲، ص ۷۳ – ذیل آیه ۱۳۴، سور ۀ آل عمران.
[۱۹] . وفیات الاعیان، ج ۲، ص ۴۲۹٫
[۲۰] . وفیات الاعیان، ج ۵، ص ۱۴۷٫
[۲۱] . تهذیب تهذیب، ج ۷، ص ۲۶۹٫
[۲۲] . همان مدرک.
[۲۳] . حلیۀ الاولیاء، ج ۳، ص ۱۳۶٫
[۲۴] . وسیلۀ الخادم الی المخدوم، ص ۱۷۷ – ۱۸۲٫
منبع: برگرفته از کتاب فضائل ائمه اطهار از دیدکاه اهل سنت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا راکلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد