مقدمهدر تبیین زوایای معرفتی مهدویت، روایات جایگاه به سزائی دارند؛ زیرا مجرای شناخت حقیقت وجودی آن حضرت و یافتن جهات مختلف زندگی آن شخصیت به مثال خلقت میسور نیست، مگر از طریق آنچه از ناحیه خود آنان که مظهر علم الهی هستند، به ما رسیده است. امامان معصوم(ع) به واسطه این که آئینه تمام نمای علم خداوندی هستند و در آئینه بودن صفات خداوندی در کمال اکمال و در تمام اتمام میباشند، نقطه تاریکی در وجود آنان یافت نمیشود. آنان، به حق نشانه علم پروردگار بر بندگان روی زمین هستند. راه حق، به دست آنان آشکار میشود و تاریکی گمراهیها در پیشگاه ایشان زدوده میگردد. آنان، لب اللباب علم ذات باری هستند و گویای علوم برترین میباشند.۱امام، لب میگشاید و به حق سخن میسراید. حقیقت، به نطق آنان ظاهر میشود و باطل، به کلام آنان رخت برمی بندد. آن انوار الهی، در مقام بیان صفات امام بحق و رهبر به عصمت ملحوف برمی آیند و پرده از حقیقت عظمت اوصیای الهی برمی افکنند که امام کیست و چه کسی میتواند اوج نشین عرشیان شود.درباره امام دوازدهم، حضرت حجه که سلام و صلوات خدا به ساحتش ابلاغ باد نیز اخبار بسیاری صادر شده و در گفتار معصومان(ع) از بدو تولد آن وجود قدسی تا پس از ظهورش تبیین شده است. به دلیل ویژگی خاص زندگی و خلافت آن حضرت، از نبی مکرم تا آخرین وصی(ع) در مجامع روایی احادیث بسیاری در این باره وارد شده و توسط راویان حدیث و حاملان اخبار و آثار گرد آمده و این میراث بلندقدر و والا منزلت، امروز به دست ما رسیده است؛ رحمت خداوندی بر حاملان احادیث و صاحبان اصول و جوامع روایی افزون باد.در کتب مربوط به مهدویت و شناخت موعود به حق، همیشه مسیر تحلیل را احادیث وارده از رسول مکرم اسلام و امامان(ع) تعیین میکنند و روشنی بخش معضلات معرفتی هستند.در این بین، خاستگاه علم رجال در تحکیم مبانی صدوری روایات وارد شده از معصومان(ع) قابل انکار نیست. در این عصر غیبت کبری دست ما از دامن اهل بیت(ع) کوتاه شده و حتی از زمان راویان حدیث و صاحبان اصول اربع ماه هم بسیار دور شدیم؛ به طوری که اکنون حتی همان اصول اولیه حدیث را نداریم. کتابهای حسین بن سعید، علی بن مهزیار، حسن بن محبوب، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی و … دیگر در دست ما نیست. حتی از آنچه مصدر اخذ روایت برای کلینی و شیخ صدوق و شیخ طوسی بوده است، امروزه جز اندکی، یافت نمیشود. اگر کسی به کتاب نجاشی که در فهرست مصنفان شیعه میباشد مراجعه کند، نامهای اصول و کتب قدمای اصحاب ما را مییابد که در این عصر، جز اندکی در دست ما نیست.البته این مقدار هم که نجاشی یا شیخ بیان داشتهاند غیر آن است که یا از بین رفته است- همان گونه که در ترجمه ابن ابی عمیر مذکور است که کتب او تلف شد- یا این که نجاشی یا شیخ طوسی یا دیگران نتوانستند گزارش بدهند یا نخواستند گزارش دهند. رجال کشی را شیخ طوسی تلخیص و زوائد آنرا حذف کرد؛ ولی آیا اگر همان زوائد الان در دست ما بود، میتوانستیم در جهات مختلف استفاده کنیم. شاید همان مطلبی که به نظر شیخ طوسی سقیم و غیر لازم است، امروز برای ما صحیح و لازم میشد.شاید مقصود ابن محبوب از ترتیبی که در کتاب خود داشته است ایجاد اطمینان برای صدور روایت بوده و همین ترتیب، بسیاری از ابهامات سندی را برطرف میکرد؛ ولی امروز در کتاب کافی آن ترتیب، به هم خورده و باعث مجهول شدن عناوینی شده است.خلاصه، آن قراینی که مصنفان در اصول خود قرار میدادند، تا راهنمای صدور روایت باشد، همگی از بین رفتهاند و فقط مثل کلینی یا به طور کامل مثل شیخ صدوق در اول فقیه میفرماید که این روایات را از کتب مشهوره اخذ کردهام و بین من و خدا حجت است و طبق آن، فتوا میدهم. اگر کسی به این مقدار اعتماد کند، مشکل او حل است؛ اما خود این هم مورد چالش واقع شده و محققان از پذیرفتنش امتناع کردهاند.همین امر سبب شد اهل درایه، روایت صحیح را به دو بخش تقسیم کنند: صحیح عند القدماء و صحیح عند المتأخرین. آنان، بیان کردند که خبر نزد قدما یا صحیح بود یا غیر صحیح؛ به این علت که متقدمان اگر روایتی را از اصلی اخذ میکردند که به امام(ع) عرضه شده بود و امام(ع) روایات آن اصل را تصدیق فرموده بود، خود این، قرینهای کافی برای تصحیح روایت بود؛ یا اگر روایت در اصول اربعمأه آمده بود یا در کتب مشهور تکرار شده بود، همه اینها نزد قدما اطمینان به صدور میآورد که این قرائن، در این اعصار معدوم شده است.ولی صحیح نزد متأخران، روایتی است که همه سلسله سندش اشخاص امامی اثناعشری ممدوح به توثیق باشند و سند هم تا امام(ع) متصل بوده و مرسل یا مرفوعه نباشد؛ لذا شیخ بهائی پس از تقسیم حدیث صحیح به صحیح عندالقدماء و صحیح عند المتأخرین در بیان وجه عدول متأخران از اصحاب از تعریف صحیح قدما میفرماید:علت عدول متأخران از طریقه قدما در وضع اصطلاح جدید برای صحیح این است که فاصله زمانی بین اصحاب اصول و بین متأخران زیاد شد و بعضی از اصول مورد اعتماد هم به دلیل تسلط ظالمان و ستمگران از اهل باطل مندرس شد و به علت ترس اظهار نکردند و استنساخ ننمودند. اضافه بر این، کتب مشهوره در دسترس آنان بوده که اکنون آنچه از کتب و اصول مورد اعتماد اخذ شده با آنچه از کتب غیر معتمده اخذ شده است، مخلوط گشته و روایت متکرر با غیر متکرر اشتباه میشود. آن قرائن نزد متقدمان، اکنون مخفی شده است؛ لذا نیازمند قانون جدیدی بود، تا حدیث معتبر از حدیث غیر معتبر تمیز داده شود؛ پس این اصطلاح را مقرر کردند و اول کسی که به این اصطلاح جدید مشی کرده علامه ـاعلی الله مقامهـ میباشد.۲نتیجه این که اگر بخواهیم احادیث معتبر را از غیر آن جدا کنیم، باید راویان سند را شناسایی نماییم و از علم رجال برای توثیق آنان کمک بگیریم. از طرفی، اگر کسی در احوال راویان تفحص کند، به وجود وضاعین و مدلسین وقوف پیدا خواهد نمود. با این وجود، چگونه میتوان در جست و جوی حقیقت مهدویت که خود یکی از مباحث پیچیده دینی است و از صدر اسلام مورد توجه مسلمانان بوده است وعدهای را به تکاپو وا داشته تا مصداقاً و مفهوماً درک کنند به هر روایتی اعتماد کرد؟ اطمینان به صدور روایت، موانع و منافیات متعددی دارد که باید همه آنان را از مسیر تفحص زدود.کشی در کتاب رجالش از امام صادق(ع) در روایتی نقل میکند:به درستی که مغیره بن سعید در کتب اصحاب پدرم احادیثی را تدلیس کرده و اضافه نموده که پدرم، آنها را نگفته است؛ پس از خدا تقوا پیشه کنید و هر آنچه مخالف قول خدا و سنت پیامبر ما محمد(ص) است قبول نکنید. ۳در جای دیگر از آن حضرت نقل میکند که فرمود:ما اهل بیت راستگو و صادقی هستیم که همیشه از دروغگو در امان نیستیم که برضد ما دروغ میگوید، تا نزد مردم صدق و راستی ما با دروغ او بر ضد ما از بین برود.۴مانند این روایات زیاد داریم که میفهماند افرادی بودند که احادیث را ساخته و به نبی(ص) یا امام(ع) نسبت میدادند. اگر کسی بگوید خود این روایات ساختگی هستند و چنین سخنانی را معصومان(ع) نفرمودهاند، میگوییم همین ادعای شما، مؤید نظر ما خواهد شد؛ چون شما با همین بیان خود، وجود جاعلان حدیث را ثابت کردید. پس بر پویندگان حقیقت و جویندگان هدایت لازم است در تحصیل صدور روایت گام بردارند و بر آن اطمینان یابند. این مطلب در این روزگار ممکن نیست، مگر این که با تحلیل سند روایت و تبیین حالات روات و تحصیل قرائن دیگر، صدور آن حدیث را استحکام بخشند و حجت شرعی در تمسک به آن داشته و نزد خدا معذور باشند. ما در این نوشتار، در مقام بررسی احوال یکی از وکلای امام مهدی(عج) هستیم و به شخصیت او از منظر علم رجال خواهیم نگریست.
قاسم بن علاء همدانیاو را میتوان از کسانی شمرد که توفیق همراهی چندین۵ امام معصوم(ع) را داشته و به مقام وکالت۶ نائل آمده است. وکالت، منصب بسیار مهمی بوده که به ویژه در زمان امامان اخیر(ع) عدهای به این مقام رسیدند. وکلا به دو دسته تقسیم شدند: عدهای ممدوح بودند و دستهای به انحراف رفتند و گمراه شدند؛ از جمله وکلای ممدوح قاسم بن علاء میباشد. بنابر آنچه شیخ طوسی در کتاب الغیبه۷ بدان اشاره فرموده، او را از کسانی شمرده است که وکیل بوده و به انحراف نرفته بود. قاسم بن علاء، اهل آذربایجان و از قبیله هَمدان است. عمرش به ۱۱۷ سال رسید؛ در سن ۸۰ سالگی نابینا شد. هفت روز قبل از وفات، دیدگانش گشوده شد و با قلبی زنده و دیدهای بینا، دار فانی را وداع گفت. کنیه او ابومحمد است و در یک روایت به ابوالحسن۸مکنّا شده است. برای او فرزندی باقی نمیماند و آنچه متولد میشد، میمرد. تا این که میگوید سه بار خدمت حضرت حجه(عج) نامه نوشتم۹ و حوائج خود را درخواست کردم و نیز گفتم به سن پیری رسیده ام؛ ولی ولدی ندارم. حضرت حوائج را پاسخ میداد ولی برای فرزند، جواب نمیداد، تا در نامه چهارمِ حضرت، جواب آمد که خداوند به تو فرزندی بدهد که روشنی چشم تو باشد و این حمل، پسر است که همان طور هم شد. قاسم بن علاء از راویان کثیرالروایه نیست و آنچه او را ممتاز کرده مقام وکالت است که از طرف دو امام عسکری و حضرت حجه(عج) داشته است. از مضامین توقیعات چنین استنباط میشود که جلالت قدر و منزلت مقامش عالی و مورد توجه و عنایت امامین همامین بوده است. در مجامع روایی، روایات او یا به واسطه از امام آمده است یا در مواردی بدون واسطه از امام عسکری و حضرت حجه(عج) نقل میکند. در مستدرک الوسائل۱۰ از کتاب مسلسلات قمی نقل میکند که قاسم بن علاء از حضرت عسکری(ع) و او از پدرش و اجدادش از رسول خدا(ص)روایت میکند که میکائیل از خداوند عزوجل استماع کرده که فرمود: شراب خوار، همانند بت پرست است. قاسم، علاوه بر این که وکیل امام زمان(عج) بوده توقیعات و نامه هایی هم از جانب آن حضرت برای او صادر میشود. ما آنها را بیان میکنیم، تا ارتباط او را با امام زمان(عج) نشان دهیم:۱٫شیخ در کتاب غیبت۱۱ نسخه توقیعی را از یعقوب بن یوسف الضراب الغسانی نقل میکند که برای قاسم بن علاء از طرف امام زمان(عج) در کیفیت صلوات وارد شده و یعقوب در ایام حج آن را به پیرزن خادم امام عسکری(ع) در مکه نشان میدهد و آن زن نیز تصدیق میکند و سپس صلوات را بیان میکند.۲٫در کتاب شریف کافی۱۲در باب مولد الصاحب(عج)، شیخ کلینی از او روایت نقل میکند که طی نامهای به ناحیه مقدسه امام زمان(عج) دعا برای سلامتی فرزندانش را طلب میکند؛ ولی پاسخی نمیرسد و همه پسرانش از دنیا میروند؛ ولی هنگامی که فرزندش، حسن متولد میشود باز طی نامهای از حضرت، دعا برای بقای او میخواهد و پاسخ میرسد که : او باقی میماند؛ الحمد لله.۳٫ کشی در رجالش۱۳ توقیعی را نقل میکند که از طرف حضرت صاحب(عج) برای قاسم صادر شده است. در آن توقیع، حضرت، قاسم را واسطه قرار میدهد، تا بقیه وکلای آن حضرت در عراق از مضمونش مطلع شوند. این توقیع بر شأن قاسم بن علاء نزد امام زمان(عج) دلالت دارد. در آن توقیع، حضرت، موالیان و شیعیان را از مصاحبت احمد بن هلال باز میدارد و او را مورد لعن قرار میدهد. سپس دستور میدهد این توقیع را به اطلاع خواص و شیعیان و اسحاقی و اهل بیت او و هر کس استحقاق دارد برساند. در نهایت، حضرت بر حذر میدارد که کسی در آنچه به موالیان وثقات آن حضرت میرسد و ابلاغ میکند، تشکیک کند.۴٫ شیخ طوسی در مصباح المتهجد،۱۴ توقیعی را که برای قاسم بن علاء صادر شده است نقل میکند که در آن، حضرت میفرماید: ولادت مولانا امام حسین(ع)، روز پنج شنبه سوم شعبان واقع شده است؛ پس در آن روز روزه بدار و این دعا را بخوان: اللهم انی اسألک بحق المولود فی هذا الیوم…روایت مفصلی که شیخ طوسی ۱۵ درباره وقایع روزهای آخر عمر قاسم بن علاء نقل کرده است، ابعاد بیشتری از شخصیت ممتاز وی را آشکار میسازد. حاصل این روایت، آن است که وی که در سن هشتاد سالگی نابینا شده بود، چهل روز قبل از وفاتش در سن ۱۱۷ سالگی نامهای از سوی ناحیه مقدسه دریافت میکند که خبر از تاریخ وفات وی داده بود. هفت روز پس از ورود نامه نیز به اعجاز امام عصر(عج) چشمان وی بینا شده و در هفته آخر عمرش شفا مییابد و در همان تاریخ، رحلت میکند. تفصیل این جریان در کتاب غیبت طوسی و ترجمهاش در کتاب سازمان وکالت تحقیق آقای محمد رضا جباری آمده است. شیخ طوسی در کتاب رجالش از او در دو موضع یاد میکند. یکی در توصیف خود قاسم که می فرماید: القاسم بن العلاء و کان جلیل القدر الهمذانی (الهمدانی) روی عنه الصفوانی۱۶٫ این جا او را مستقلاً ترجمه میکند و از راویان جلیل القدر میشمارد۱۷٫ البته نجاشی به توصیف او پرداخته است. موارد زیادی هست که نجاشی آنها را ترجمه نکرده؛ ولی شیخ و دیگران ترجمه کردهاند.دومین موضع، ضمن ترجمه محمد بن مروان بن زیاد الغزال است که میفرماید: روی عن الحسن بن محبوب و روی عن القاسم بن العلاء الهمدانی الذی روی عنه الصفوانی۱۸٫شیخ در اینجا قاسم بن العلاء را از راویان محمد بن مروان بن زیاد شمرده است و راوی قاسم بن علاء را هم صفوانی نام برده است. در نتیجه در این توصیف، شیخ راوی و مروی عنه قاسم بن علاء را بیان کرده است. البته در جوامع روایی ما، روایت قاسم بن علاء از محمد بن مروان بن زیاد یافت نمیشود؛ ولی در هر حال صفوانی از قاسم روایت دارد. قاسم بن علاء ضمن اسنادی واقع شده و روایاتی را در ابواب مختلف نقل میکند؛ ولی تعداد روایاتش کم است؛ لذا ما نخست اسناد او را بر خواهیم شمرد و بعداً اگر مشکلی بود، در صدد حل آن خواهیم آمد.کلینی در کتاب شریف کافی بدون واسطه، از او دو روایت نقل میکند که یکی مرفوعه ۱۹ و دیگری مسند۲۰می باشد. در دومین حدیث، معجزهای از حضرت حجت(عج) نقل میکند. سند روایت دوم بحثی ندارد. آنچه مورد بحث و بررسی است، سند اول او است که کلینی در کافی آن را به صورت رفع نقل کرده است. ما نخست اصل سند را میآوریم و سپس به بررسی آن میپردازیم.ابو محمد القاسم بن العلاء( رفعه عن عبدالعزیز بن مسلم قال کنامع الرضا(ع) بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعه فی بدء مقدمنا….این، همان روایت معروفی است که درباره بررسی جایگاه امامت و لزوم وجود امام و اختصاصات امام میباشد. اشکال این جا است که همین روایت را در کمال الدین و عیون اخبار الرضا(ع) شیخ صدوق به سندش از کلینی نقل میکند که کلینی هم از قاسم بن علاء به طور سند (نه مرفوع) از عبدالعزیز بن مسلم از امام رضا(ع) نقل کرده است. چگونه میشود کلینی در کافی مرفوعا نقل کرده؛ ولی شیخ صدوق به نقل از کلینی مسند نقل کرده است؟ قبل از حل مشکل باید دانست یکی از آسیبهای سندی، مرفوعه بودن آن است که در بحث آسیب شناسی اسناد مورد کاوش قرار میگیرد. حدیث مرفوع در علم درایه تعریف شده است. مرحوم مامقانی میفرماید:مرفوع، دو اطلاق دارد: ۱٫ آنچه از وسط یا آخر سندش یک یا چند راوی افتاده باشد و به لفظ رفع هم تصریح بکند؛ مانند اینکه گفته شود: روی الکلینی( عن علی بن ابراهیم عن ابیه رفعه عن ابی عبدالله(ع). این، داخل در اقسام حدیث مرسل به معنای اعم است.۲۱۲٫آنچه به امام معصوم نسبت داده شود، چه قول حضرت باشد یا عمل یا تقریر حضرت باشد؛ یعنی آخر سند را به معصوم متصل کند؛ اعم از این که سندش منقطع یا مرسل باشد یا نباشد.در سند مورد بحث، مقصود از رفع، همان معنای اول است. بعد از این مقدمه، باید ببینیم سند این روایت در کمال الدین چگونه آمده است:حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل( قال حدثنا محمد بن یعقوب قال حدثنا ابومحمد القاسم بن العلاء قال حدثنی القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز ابن مسلم و حدثنا ابوالعباس…۲۲در سند عیون اخبار الرضا۲۳(ع) نیز چنین نقل میکند:حدثنا وحدثنی بهذا الحدیث محمد بن محمد بن عصام الکلینی و علی بن احمد بن محمد بن عمران الدقاق و علی بن عبدالله الوراق و الحسن بن احمد المؤدب و الحسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المؤدب( قالوا حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا ابومحمد القاسم بن العلاء قال حدثنا القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز بن مسلم عن الرضا(ع).در حل این مشکل، دو احتمال وجود دارد:۱٫ شاید در سند کافی، تصحیف واقع شده است. رفعه مصحّف از القاسم بوده باشد؛ چون اگر القاسم با رسم الخط قدیمی القسم نوشته شود و خط هم کمی بد و به هم ریخته باشد به رفعه تصحیف میشود. کسانی که با کتب خطی قدیمی انس داشته باشند این را تصدیق میکنند. شاید هم ناسخان نتوانستند عنوان را بخوانند و به جای آن کلمه رفعه را نوشتهاند.ولی این احتمال، باطل است؛ چون اصل اولی بر صحت کلمات و عناوین است و تا دلیل متقن برای تصحیف و تحریف نداشته باشیم، نمیتوانیم به تصحیف حکم بکنیم. وقتی نوشتهای از کسی میرسد، عندالعقلاء اولاً و بالذات به صحت کلمات حکم میکنند؛ لذا این احتمال از اصل مردود است.۲٫ احتمال قویتر این است که شیخ صدوق این روایت را از کتاب کافی کلینی اخذ نکرده است. بیان مطلب: نجاشی۲۴، محمد بن یعقوب بن اسحاق ابوجعفر الکلینی را ترجمه میکند و ضمن بیان کتابهای کلینی، غیر از کافی که مدت ۲۰ سال تصنیف کرده است کتاب رسائل الائمه(ع) را میشمارد و در فهرست۲۵ شیخ طوسی نیز آن را از کتابهای کلینی میشمارد و میگوید: وله کتابالرسائل.این کتاب کلینی به دست ما نرسیده است؛ ولی در دست شیخ صدوق بوده و در مواردی از آن اخذ کرده است. سید بن طاوس (علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد الطاوس) هم این کتاب را داشته است و در مواردی در کتاب کشف المحجه و فتح الابواب و غیر اینها از آن نقل میکند.لذا شیخ صدوق این روایت قاسم بن علاء را که مسند میباشد، از کتاب رسائل الائمه کلینی اخذ کرده و حدیث هم در آن جا با اسناد کامل آمده است؛ پس مشکل رفع کلینی در کافی و اسناد صدوق در کمال الدین و عیون اخبار الرضا(ع) حل شد.همین روایت (حدیث ورود حضرت رضا(ع) به مرو و بیان صفات امام(ع)) در کتاب غیبت نعمانی۲۶ نیز آمده است؛ ولی محمد بن ابراهیم بن جعفر معروف به ابن زینب نعمانی آن را از کتاب کافی کلینی اخذ کرده است؛ لذا آن جا حدیث، مرفوعه است و سندش چنین میباشد:اخبرنا محمد بن یعقوب قال حدثنا ابوالقاسم۲۷بن العلاء الهمدانی رفعه عن عبدالعزیز بن مسلم قال: کنا فی ایام علی بن موسی الرضا(ع)…و در کتاب امالی صدوق همین روایت را شیخ صدوق نقل میکند و سند آن، چنین است:حدثنا الشیخ الجلیل ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قال حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل قال حدثنا محمد بن یعقوب قال حدثنا ابومحمد القاسم بن العلاء عن عبدالعزیز بن مسلم قال کنافی ایام علی بن موسی الرضا(ع)…۲۸در این سند اشکال واقع شده است؛ زیرا قاسم بن علاء بیواسطه این روایت را از عبدالعزیز بن مسلم روایت نمیکند و همیشه با واسطه نقل کرده است؛ یا احتمال دارد مثل نقل کافی مرفوعه باشد و رفعه بعد از قاسم بن علاء از سند سقط شده باشد. یا احتمال دارد مثل نقل عیون اخبار الرضا(ع) و کمال الدین با واسطه قاسم بن مسلم برادر عبدالعزیز بن مسلم باشد؛ در نتیجه عن القاسم بن مسلم بعد از قاسم بن علاء از سند سقط شده باشد. این مطلب، با مراجعه به مباحث پیشین و اسناد معلوم میشود.نیز در احتجاج طبرسی هم سندش این است :و عن القاسم بن مسلم عن اخیه عبدالعزیز ابن مسلم قال.۲۹ظاهراً احتمال دوم قویتر است؛ چون شیخ صدوق در بقیه کتابهای خود این روایت را به واسطه قاسم بن مسلم از عبدالعزیز نقل میکند و از کتاب رسائل الائمه کلینی اخذ کرده است.همچنین در کتاب دلائل الامامه سقط واقع شده است و سند چنین است:اخبرنی علی بن هبه الله قال حدثنا ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی القمی قال حدثنا علی بن موسی القمی قال حدثنا علی بن احمد بن موسی بن محمد الدقاق و محمد بن محمد بن عصام قال حدثنا محمد بن یعقوب قال حدثنا اسماعیل الفزاری قال حدثنی محمد بن جمهور العمی عن ابن نجران عمن ذکره عن ابی حمزه ثابت بن دینار الثمالی قال: … ۳۰این روایت را طبرسی از کتاب علل الشرائع شیخ صدوق اخذ کرده است و در آن جا سند چنین میباشد:حدثنا علی بن احمد بن محمد الدقاق و محمد بن محمد بن عصام( قالا حدثنا محمد یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قال حدثنا اسماعیل الفزاری قال حدثنا محمد بن جمهور العمی عن ابن ابی نجران عمن ذکره عن ابی حمزه ثابت بن دینار الثمالی قال:…۳۱چنان که از سند علل الشرائع آشکار میشود، کلینی از اسماعیل الفزاری که همان اسماعیل ابن علی الفزاری است، بدون واسطه روایت نقل نمیکند؛ بلکه به واسطه قاسم بن علاء نقل حدیث میکند که از سند دلائل الامامه طبری سقط شده است. نیز از موارد دیگر روایات اسماعیل الفزاری هم فهمیده میشود که کلینی از او بدون واسطه روایت ندارد.همچنین عنوان ابن نجران تصحیف ابن ابی نجران میباشد که مراد، عبدالرحمن بن ابی نجران است. شاهد بر این که شیخ صدوق، روایت کمال الدین و عیون اخبار الرضا(ع) را از کافی اخذ نکرده، بلکه از کتاب رسائل الائمه کلینی گرفته است، موارد دیگری است که شیخ صدوق به واسطه کلینی از قاسم بن علاء روایت نقل میکند؛ در حالی که این روایات در کافی یافت نمیشود و ظاهراً از همان رسائل الائمه اخذ کرده است که برای حل بهتر مطلب به آن موارد اشاره میکنیم.۱٫ حدثنا علی بن احمد بن محمد الدقاق و محمد بن محمد بن عصام(س) قالا حدثنا محمد بن یعقوب کلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قال حدثنا اسماعیل الفزاری قال حدثنا محمد بن جمهور العمی عن ابن ابی نجران عمن ذکره عن ابی حمزه ثابت بن دینار الثمالی قال سالت ابا جعفر محمد بن علی الباقر(ع).۳۲۲٫ ما حدثنا به محمد بن عصام( قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قال حدثنی اسماعیل بن علی القزوینی قال حدثنی علی بن اسماعیل عن حماد بن عیسی عن الحسین بن المختار قال دخل حیان السراج علی الصادق جعفر بن محمد(ع).۳۳۳٫حدثنا محمد بن محمد بن عصام الکلینی( قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قال حدثنا اسماعیل بن علی القزوینی قال حدثنی علی بن اسماعیل عن عاصم بن حمید الحناط عن محمد بن قیس عن ثابت الثمالی عن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(ع).۳۴۴٫ و حدثنا محمد بن محمد بن عصام( قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء قال حدثنا اسماعیل بن علی القزوینی قال حدثنی علی بن اسماعیل عن عاصم بن حمید الحناط عن محمد بن مسلم الثقفی الطحّان قال دخلت علی ابی جعفر محمد بن علی الباقر(ع).۳۵۵٫ حدثنا محمد بن محمد بن عصام( قال حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی قال حدثنا القاسم بن العلاء… ۳۶ بعین سند قبلی.پس تحقیق در مسأله این است که شیخ صدوق روایت کمال الدین و عیون اخبار الرضا(ع) را که در آن، ورود حضرت رضا(ع) به مرو و بیان صفات امام(ع) مطرح شده از کتاب رسائل الائمه کلینی اخذ کرده است.از قاسم بن علاء، غیر از کلینی، ابوحامد احمد بن ابراهیم المراغی۳۷ و محمد بن احمد الصفوانی۳۸ و محمد بن عبدالله بن قضاعه۳۹ روایت نقل میکنند.قاسم بن علاء نیز از عدهای نقل روایت میکند: اسماعیل بن علی الفزاری۴۰، القاسم بن مسلم۴۱، خادم۴۲ امام هادی(ع).
خاتمهدر تحلیل اسناد مهدویت باید دو دسته علمیات رجالی را طی کرد: نخست باید عناوین سند را شناسایی و از اشتراک یا ابهام خارج کرد؛ برای مثال احمد بن محمد، بین احمد بن محمد عاصمی و احمد بن محمد بن عیسی الاشعری و احمد بن محمد بن خالد البرقی و احمد بن محمد الیساری و احمد بن ابی نصر البزنطی و احمد بن محمد بن یحیی العطار و غیره مردد میباشد که بعضی توثیق و بعضی تضعیف شدهاند و بعضی هیچ کدام را ندارد. یا اصلاً عنوان مردد بین افراد نیست؛ ولی باید آن را با عنوان مترجم در کتب رجال متحد کرد؛ برای مثال در اسناد، عنوان ابان بن محمد یا ابان بن محمد البجلی داریم که متحد با سندی بن محمد مترجم در رجال نجاشی۴۳است و توثیق شده است.البته در آسیب شناسی سندی هم باید تبحر کافی داشت؛ چرا که گاهی در اسناد ما تصحیف و تحریف یا سقط یا زیاده رخ داده است که پاکسازی سند یکی از مشکلات تحلیل سندی است.در مرحله دوم، بعد از شناسایی عنوان، مرحله توثیق فرا میرسد که یا به طور ویژه توثیق شده است یا نه. توثیق ویژه هم یا در ترجمه خودش توثیق آمده است یا ضمن ترجمه شخص دیگری، مثل برادر یا پدر یا پسر یا عمو و عموزاده توثیق شده است که این مطلب در رجال نجاشی به کثرت یافت میشود. آن جا که توثیق ویژه ندارد، باید از توثیقات عامه کمک گرفت؛ البته اگر ممکن باشد.
پی نوشت ها:
۱٫ کافی، ج۱ ص۳۹۹، ح۳، قال ابوجعفر(ع) لسلمه بن کهیل و الحکم بن عتیبه: شرّقا و غرّبا فلاتجدان علماً صحیحاً الاّ شیئاً خرج من عندنا اهل البیت؛ به شرق بروید یا به غرب بروید، علم صحیح و به حق پیدا نمی کنید، مگر آنچه از ناحیه ما اهل بیت رسولالله(ص) رسیده باشد.۲ . هو تطاول الازمنه بینهم و بین صدر السالف و اندراس بعض الاصول المعتمده لتسلط الظلمه و الجابرین من اهل الضلال و الخوف من اظهارها و انتساخها و انضم الی ذلک اجتماع ما وصل الیهم من الاصول فی الکتب المشهوره فی هذا الزمان فالتبست المأخوذه من الاصول المعتمده بغیرها و اشتبهت المتکرره فیها بغیر المتکرره و خفی علیهم کثیر من القرائن، فاحتاجوا الی قانون یتمیز به الاحادیث المعتبره عن غیرها فقرّروا هذا الاصطلاح و اول من سلک طریق المتأخرین العلامه -اعلی الله مقامه- (مشرق الشمسین و اکسیرالسعادتین).۳ . انّ المغیره بن سعید دسّ فی کتب اصحاب ابی احادیث لم یحدث بها ابی، فاتقواالله و لاتقبلوا علینا ما خالف قول ربّنا و سنه نبینا محمّد (رجال کشی، ص۱۹۵).۴ . انّا اهل بیت صادقون لاتخلو من کذّاب یکذب علینا فیسقط صدقنا بکذبه علینا عند الناس (همان، ص۲۵۷).۵ . امام هادی، امام عسکری و امام زمان(ع).۶ . او، وکیل امام عسکری(ع) بود و همان گونه که در مصباح المتهجد، ص ۸۲۶ فرموده وکیل امام زمان(ع) نیز بوده است که شیخ در کتاب الغیبه، ص۳۰۸ به آن اشاره می فرماید.۷ . کتاب الغیبه، ص۳۰۸٫۸ . مستدرک الوسائل، ج۱۷،ص۴۲، ح۱٫۹ . دلائل الامامه، ص۲۸۶٫۱۰ . مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۴۲، ح۲۰۶۸۴٫۱۱ . کتاب الغیبه، ص۲۷۶٫۱۲ . کافی، ج۱،ص۵۱۹، ح۹٫۱۳ . رجال کشی، ص۵۳۵، ش۱۰۲۰٫۱۴ . مصباح المتهجد، ص۸۲۶٫۱۵ . کتاب الغیبه، ص۳۰۸٫۱۶ . رجال طوسی، ص۴۳۶، ش۶۲۴۳ (باب من لم یرو عن الائمه(ع))۱۷ . ما در تحلیل اسناد روایت مهدویت باید در دو جهت عملیات رجالی انجام بدهیم: نخست، شناسایی عنوان واقع در سند است که انشاءالله به این نکته اشاره خواهیم کرد. دوم، تعیین وثاقت و عدم وثاقت را وی؛ لذا از این تعبیر شیخ، وثاقت بلکه جلالت قاسم بن علاء فهمیده می شود؛ هر چند که از کتاب غیبت طوسی هم می توان چنین استفاده ای کرد.۱۸ . رجال طوسی، ص۴۴۶، ش۶۳۴۱٫۱۹ . کافی، ج۱، ص۱۹۸، ح۱٫۲۰ . همان، ص۵۱۹٫۲۱ . المرفوع وله اطلاقان احدهما ما سقط من وسط سنده او آخره واحد او اکثر مع التصریح بلفظ الرفع کأن یقال: روی الکلینی( عن علی بن ابراهیم عن ابیه رفعه عن ابی عبدالله(ع). و هذا داخل فی اقسام المرسل بالمعنی الاعم. والثانی ما اضیف الی المعصوم(ع) من قول او فعل او تقریرای وصل آخر السند الیه سواء اعتراه قطع او ارسال فی سندهام لا… (مقیاس الهدایه فی علم الدرایه، ج۱، ص۲۰۷).۲۲ . کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۶۷۵، ح۳۲٫۲۳ . عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۲۲۲، ح۲٫۲۴ . رجال نجاشی، ص۳۷۷، ش۱۰۲۶٫۲۵ . الفهرست، ص۱۳۵، ش۵۹۱٫۲۶ . کتاب الغیبه، ص۲۱۶، ش۶٫۲۷ . در ابوالقاسم بن العلاء سقط رخ داده و محمد بعد از ابو افتاده است. صحیح آن ابومحمد القاسم بن العلاء خواهد بود؛ همان گونه که در کافی هم به طور صحیح آمده است.۲۸ . امالی شیخ صدوق، ص۶۷۴، ش۱ (مجلس ۷۹/۱).۲۹ . احتجاج طبرسی، ج۲، ص۴۳۳٫۳۰ . دلائل الامامه، ص۲۳۹٫۳۱ . علل الشرایع، ج۱، ص۱۶۰،ح۱٫۳۲ . علل الشرائع، ج۱، ص۱۶، ح۱٫۳۳ . کمال الدین وتمام النعمه، ج۱، ص۳۶-، (این سند از جهاتی مورد بحث است که این جا مجال آن نیست).۳۴ . همان، ص۳۲۳، ح۸ (در این سند هم از جهاتی باید بحث شود).۳۵ . همان، ص۳۲۷، ح۷ (این سند هم در مواردی بحث دارد).۳۶ . همان، ص۳۳۰، ح۱۶٫۳۷ . رجال کشی، ص۵۳۵، ش۱۰۲۰، به نقل از رجال کشی در وسائل، ج۱، ص۳۸، ح۶۱، و ج ۲۷، ص۱۴۹، ح۳۳۴۵۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۳۱۸، ح۱۴۱۹۴، بحار الانوار، ج۵۰، ص۳۱۸، ح۱۵٫۳۸ . مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۴۲، ح۲۰۶۸۴؛ تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۳۷۹(این جا القاسم بن العلاء تصحیف به القاسم بن محمد شده است) و به نقل از تفسیر قمی در بحار الانوار، ج۲۴، ص۱۰۰ و ج۵۱، ص۵۰؛ الصراط المستقیم، ج۲، ص۲۱۱، ح۱۱؛ فرج المهموم، ص۲۴۸؛ منتخب الانوار، ص۱۳۰؛ کتاب الغیبه طوسی، ص۳۰۸ و به نقل از کتاب الغیبه طوسی در بحار الانوار، ج، ص۳۱۳، ح۳۷٫۳۹ . مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۶۲، ح۲۰۷۵۶٫۴۰ . علل الشرایع، ج۱، ص۱۶۰، ح۱ (این جا اسماعیل الفزاری است)، دلائل الامامه، ص۲۳۹، مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۳۹۸، ح۱۲۲۵۲ (در این مورد اسماعیل الفزاری است)، تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج۲، ص۳۷۹ (اسماعیل ابن علی الفزاری است)، کمالالدین، ج۱، ص۳۲۳، ح۸ و ۹ (سند آن، بحث دارد) و در مواردی از بحار الانوار و مستدرک الوسائل که به نقل از عللالشرائع یا تفسیر قمی یا کمال الدین است.۴۱ . عیون اخبار الرضا(ع) ج۱، ص۲۲۲، ح۲؛ کمال الدین، ج۲، ص۶۷۵، ح۳۲٫۴۲ . الامان، ص۴۸، به نقل از آن در وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۲۸، ح۱۵۱۷۵٫۴۳ . عنوان سندی بن محمد همان ابان بن محمد است. ابان معروف بن سندی بوده؛ همان گونه که نجاشی هر دو را ترجمه کرده و از اتحاد آنان غافل بوده است. در ترجمه سندی بن محمد (۱۸۷/۴۹۷) توثیق کرده است، ولی در ترجمه ابان بن محمد (۱۴/۱۱) توثیق ندارد.

















هیچ نظری وجود ندارد