در آیات قرآن و احادیث از خداوند به عنوان مصور تعبیر شده است:
هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ یعنی خداوند عالم را در بهترین و زیباترین صورت ممكن آفریده و در آن صورتگری كرده است. صوركم فاحسن صوركم، یعنی او شما را صورت بخشید و تصویر كرد و به بیان دیگر صورت شما را خلق كرد و آن هم نه به هر صورتی بلكه به صورت احسن. یعنی هنرمند كه خود خلیفه الله و مظهر خداوند است می كوشد تا معانی را در بهترین صورتی كه برای او امكان دارد به عالم خارج از ذهن منتقل كند و به تعبیری دیگر نامحسوس را در جامه محسوس بیان بدارد. در آیه دیگری خداوند می فرماید: ولقد خلقناكم ثم صورناكم یعنی ما شما را خلق كردیم و به شما صورت بخشیدیم. و سپس می فرماید: ثم قلنا للملائكه اسجدو الآدم یعنی بعد از آن به ملائكه گفتیم كه به آدم برای این خلق و برای این صورت والای الهی كه اوراست سجده كنند. بدین سان انسان مسجود فرشتگان شد.
نكته دیگر كه باید به آن بذل عنایت داشت این است كه خداوند كه فعال مایشاء و فیاض علی الاطلاق است به هر صورت كه بخواهد (مشیت او باشد) و اراده كند می تواند آفرینشگری كند و خلق صور برای او مرز و حدی ندارد. فعل و قدرت او نامتناهی است. حضرت حقتعالی در قرآن مجید خطاب به انسان می فرماید: فی ای صوره ماشاء ركبك یعنی هر صورتی كه متعلق مشیت (اراده) او بوده در ماده وجود انسانی تركیب كرده و آفریده است و این خود نمونه اعلای كار یك هنرمند است.
همچنین می دانیم كه برخی از اسماء الهی با هنر ارتباط پیدا می كنند كه در آیه هوالله خالق الباری المصور این معنی دیده می شود. البته میان خالق و باریء و مبدع و مخترع فرق هایی نهاده اند اما این امر اشاراتی به مراتب مختلف وجود است و مقصود خلق در مراتب مختلف وجود است كه نمونه آنها در وجود ما هم دیده می شود. هنرمند به این اعتبار كه چیزی را خلق می كند قطعا و یقینا نمونه ای از آن را در متن و بطن و جود خویش دارد؛ خالق یعنی ایجاد كننده عالم خلق. در مقابل عالم خلق، عالم امر قراردارد. به تعبیر قرآنی الاله الخلق والامر یعنی هم عالم خلق و هم عالم امر هر دو از آن خداست. همچنان كه بیان شد خالق یعنی آفریننده عالم خلق (شهادت / مُلك). هنرمند می تواند چیزی را در همین عالم شهادت و خلق ـ در حد و اندازه انسانی ـ بیآفریند و صورتی و بنایی و نقشی را در ماده ایجاد كند.
هنرمند به این اعتبار كه در او نفخه ای از روح الهی است هنرمند است؛ و خداوند این توان را در وجود او به ودیعت نهاده است.دیگر آنكه خداوند بارء (آفریننده جان) است. این مطلب را بعضی از مفسران اشاره به عالم امر گرفته اند. یعنی خداوند جان، نفس، فرشتگان و.. را بدون ماده قبلی می آفریند.همچنین به تعبیر قرآن خداوند مصور (صورتگر) است و به هر چیز صورت متناسب با آن را می دهد. در این صورتگری قدرت و قوت و اراده و فعل او حدی ندارد. البته انسان دارای چنین قدرتی نیست و از جمله تفاوتهای انسان و خدا در تناهی و عدم تناهی فعل است.انسان از آن روی كه وجوداً متناهی است، قدرت و فعل و صفات او هم متنهاهی و طبعاً خلاقیت او هم متناهی است. از همین روست كه انسان خدا نیست. چرا كه در انسان قید و حد وجود دارد و طبعاً آنچه می كند محدود و مقید است. از میان اسماء الهی اسم بدیع نیز با هنر قرابت دارد. بدیع یعنی مبدع و به معنای فلسفی ابداع یعنی از هیچ آفریدن.
خداوند بدیع السموات و الارض است. آفرینش بدون ماده قبلی و بدون مدت: انما قولنا لشیء اذا اردناه ان نقول له كن فیكون یعنی به محض اینكه اراده اش به چیزی تعلق گرفت آن چیز وجود پیدا می كند؛ و این همان معنای ابداع است. البته انسان در مراتب متداول و عادی توان ابداع ندارد و تنها با تعالی روح و سیر به جانب عوالم روحانی و ترك تعلقات است كه می تواند اهل ابداع شود. ما می توانیم معانی را در روح و صورتهای خیالی را در قوه خیال خود ابداع كنیم. اما در عالم خارج از ذهن چنین چیزی برای انسان میسر نیست و نمی تواند بدون ماده چیزی را ایجاد كند. انسان در عالم خلق، نیازمند اسباب و علل و ابزار و ماده و مدت و وسایل است.
هنرمند به هرحال موجودی است متعلق به عالم خلق و بنابراین قدرت ابداع به معنای راستین را ندارد و نمی تواند بدون ماده چیزی را خلق كند. قرآن به عنوان كتاب آخر هدایت انسان و منشور دین خاتم از ابزارهای هنری برای انتقال مفاهیم و برای رسانیدن پیام خود استفاده نموده است؛ موسیقی آیات قرآن و هماهنگی آوایی آن ها یكی از ابزارها است. ساختار داستانی و دراماتیك آیات نیز ابزار دیگری است؛ بی آنكه قرآن قصد قصه پردازی با معیارهای متداول ادبیات داستانی امروز را داشته باشد.
















هیچ نظری وجود ندارد