۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

مبانی تطبیق ­پذیری قوانین اسلامی با تحولات اجتماعی

0
SHARES
9
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

یکی از موضوعات بنیادین فلسفه های حقوقی، تقابل نظریه های حقوقی با تحولات و شرایط اجتماعی است. دگرگونیها و تحولات اجتماعی ­چنان سریع و گسترده است که هیچ نهاد اجتماعی, حتی قوانین و مقررات حقوقی نیز نمی­تواند خود را به یک سو بکشد. در نتیجه, حقوق ناچار است با این تحولات و دگرگونی ها همگام گردد و یا دست کم چون سایه ای آن را تعقیب کند.این مسأله در مورد حقوق اسلامی, بسیار جدی­تر از حقوق عرفی خود را نشان داده و واکنش حقوق­دانان اسلامی را برانگیخته است; چه اینکه این حقوق دارای اوصافی چون تقدس، خاتمیت، جامعیت، جاودانگی و وحیانی بودن است; ویژگیهایی که با مقوله تغییر و تحول سازگاری چندانی ندارد. از این رو همواره این پرسش مطرح است که چنین حقوقی چگونه با تحولات اجتماعی رویارو می­گردد؟ آیا اساساً حقوق اسلامی دگرگونی ناپذیر است یا بدون اینکه به اصول و مبانی آن خدشه ­ای وارد شود, می­تواند با پیشرفت و تحول، همراه گردیده, در هر عصری کارآمد باشد؟طرح این مسأله و بررسی امکان انطباق حقوق اسلام با شرایط اجتماعی هر دوره، اگرچه مسأله ای دیرپاست, هنوز موضوعی سرآمد است; به­ ویژه در دو دهه اخیر که در پرتو انقلاب شکوهمند اسلامی، این حقوق پس از چندین قرن، از محدوده مباحث نظری به صحنه اجرا و عمل پای نهاده و خود را در بوته آزمایشی سخت و سرنوشت­ ساز قرارداده است.در پاسخ پرسش یاد شده, به طور کلی دو دیدگاه وجود دارد: دیدگاه اول حاکی از آن است که حقوق اسلامی با توجه به ماهیت آن، تغییر ناپذیر بوده, نمی­توان آن را با تحولات اجتماعی دگرگون ساخت; زیرا مفهوم وجه آمریت الهی و مطلقیت آن، اجازه هیچ نوع دگرگونی در مفاهیم و موازین اسلامی را نمی­دهد. در واقع, اعتبار آن به ضمانت الهی و لازمه ­اش بسته بودن راه تغییر در آن است.دیدگاه دوم با تکیه بر پاره­ ای قواعد و اصول حقوقی، بر این باور است که حقوق اسلامی قابل انطباق با تحولات اجتماعی و شرایط زمان و مکان است. شمار زیادی از فقیه ان، اصلاحگران، محییان و برخی از حقوق­دانان خارج جه ان اسلام, از جمله رنه داوید Rene David پیرو این نظریه اند. در عصر حاضر, متفکران و اندیشمندانی از سراسر جه ان اسلام به دفاع از این نظریه پرداخته, و سعی در تبیین مبانی آن داشته اند: محمد قطب، اقبال لاهوری، دکتر صبحی صالح، علامه طباطبایی، شهید محمد باقر صدر، شهید مطهری، علامه محمدتقی جعفری، امام خمینی (ره)، محمد جواد مغنیه، دکتر صبحی محمصانی، دکتر محمد مصطفی شبلی، دکتر یوسف قرضاوی، محمد عبده و دیگران. هدف این نوشتار اثبات دیدگاه دوم است.
مهمترین عوامل موجب انعطاف در قوانین اسلام
مهم­ترین عواملی که موجب انعطاف و مرونت قوانین اسلام و در نتیجه, قابلیت انطباق آن با جاریهای زمان می­گردد, عبارتند از:
الف) وجود قوانین ثابت و متغیرقدیمی ترین دیدگاه در زمینه انطباق شریعت اسلامی با دنیای متحول انسانی، تقسیم قوانین اسلام به ثابت و متغیر است. با این تقسیم بندی در ناحیه احکام شرعی و فقهی، مشکل عدم انطباق بر طرف می­شود; زیرا تحولات زندگی در قلمرو نیازهای متغیر انسان رخ می­دهد که دارای احکام متغیراست; اما درناحیه ثابت زندگی، تحولی نیست تا نیاز به دگرگونی احکام باشد.
علامه طباطبایی در این­ باره می­گوید: «اسلام مقررات خود را به دو قسم متمایز و جدا از هم تقسیم کرده است: مقررات ثابت و متغیر. مقررات ثابت مقررات و قوانینی است که در وضع آنها واقعیت انسان طبیعی در نظر گرفته شده, یعنی طبیعت انسانی … و نظر به اینکه ساختمان وجودی انسانها یکی است و در خواص انسانیت یکی می باشند, بدون تردید نیازمندیهای آنها نیز مشترکاً یک طبیعت داشته و مقررات یکنواخت لازم دارند … همان­طور که انسان یک رشته احکام و مقررات ثابت و پابرجا که به اقتضای نیازمندیهای ثابت طبیعت و یکنواخت او وضع شود لازم دارد، همچنین به یک رشته مقررات قابل تغییر و تبدیل نیازمند است و هرگز اجتماعی از اجتماعات انسانی بدون این­گونه مقررات, حالت ثبات و بقا را به خود نخواهد گرفت… . ایشان مقررات ثابت را موادی تغییر­ناپذیر می­داند که به وحی آسمانی به عنوان دین ابدی نسخ­ ناپذیر بر رسول اکرم (ص) نازل شده و برای همیشه در میان بشر واجب الاطاعه است … ولی مقررات متغیر در بقا و زوال خود, تابع مقتضیات و موجبات وقت است و حتماً با پیشرفت مدنیت و تغییر مصالح و مفاسد، تغییر و تبدل پیدا می کند» (طباطبائی: ج ۱ صص ۱۸۱-۱۸۰ و ج ۲ صص ۴۲-۳۹).
شهید مطهری معتقد است: «انسان به­عنوان مخاطب اصلی قوانین اسلام، هم ثابت است و هم متغیر; زیرا دوگونه نیازمندی دارد: یکی نیازمندیهای اولی که از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبیعت زندگی اجتماعی سرچشمه می گیرد و تا انسان انسان است و تا زندگی وی اجتماعی است, این نیازها در سه شکل جسمی (مانند خوراک و پوشاک), روحی (مانند علم، زیبایی، پرستش), و اجتماعی (مانند معاشرت، تعاون، عدالت، آزادی و…) وجود دارد. دیگری نیازهای ثانوی که از نیازهای اولی ناشی می­شود; مانند نیاز به انواع وسایل زندگی که در هر عصر با عصر دیگر فرق می کند. اسلام برای احتیاجات ثابت بشر، قوانین ثابت و برای احتیاجات متغیر وی وضع متغیری در نظر گرفته است (مطهری، ۱۳۷۰: ص۱۲۹).استاد مطهری با معیار قرار دادن انسان و نیازمندیهای دو گانه­ ای که از فطرت و سرشت وی می­جوشد, به وجود ثابتها و متغیرها و ربط متغیر به ثابتها در قوانین اسلامی حکم می کند. وی می­گوید اگر یک دین بخواهد جاویدان بماند, باید به انسان و ساختار شخصیت او توجه داشته باشد.
در واقع, در سیستم قانون­گذاری اسلام، اصل فطرت و سرشت انسان مورد توجه قرار گرفته و چون طبیعت و سرشت انسانها در همه زمانها و مکانها یکسان است, یعنی ویژگیها و اصول انسانیت میان تمام افراد بشر از سیاه و سفید، عرب و عجم و زن و مرد مشترک است و در این جهت بین انسان عصر حجر و عصر رایانه تفاوتی نیست، قوانین اسلام در این قسمت دچار تغییر نمی گردد.
بنابراین قوانین و حقوقی که اساس و مبنایی فطری داشته و از یک دینامیسم زنده بهره مند باشد و خطوط اصلی زندگی را ترسیم کند و به شکل و صورت زندگی که وابسته به درجه تمدن است نپردازد، می تواند با تغییرات زندگی هماهنگی کند، بلکه رهنمون آنها باشد و در عین حال, دوام و بقا نیز داشته باشد. البته قانون هر اندازه جزیی و مادی باشد, یعنی خود را به رنگ و شکلهای مخصوص در آورد, شانس بقا و دوام کمتری دارد و هر اندازه کلی و معنوی باشد و توجه خود را نه به شکلهای ظاهری, بلکه به روابط اشیاء و اشخاص معطوف کند, شانس بقا و دوام بیشتری پیدا می کند.
قوانین اسلام از نظر ثبات و تغییر, مانند ستاره ای است که هم ثابت است و هم متحرک. متحرک است, یعنی در دو لحظه در یک نقطه نیست و ثابت است, یعنی مدار و مسیر ثابتی دارد و از مدار خود یک میلیمتر هم تخلف نمی­کند. آن شرایطی که مدار و مسیر حرکت را در زندگی بشر تعیین می­کند, باید ثابت بماند; اما شرایطی که مربوط به مراحل زندگی است, باید تغییر کند (مطهری، ۱۳۷۴: ص ۱۱۲).
استاد مطهری قوانین اسلامی را از نظر ثبات و تغییر به چهار دسته تقسیم می کند:۱- قوانین مربوط به رابطه انسان با خدا (عبادات)
2- قوانین مربوط به رابطه انسان با خود (اخلاق)
3- قوانین مربوط به ارتباط انسان با طبیعت
4- قوانین مربوط به رابطه انسانها با یکدیگر (قوانین اجتماعی). ایشان آن­گاه معتقد است تغییر و تحول درقوانین دسته اول و دوم راه ندارد, ولی دسته چهارم قوانین که از همه مهم­تر نیز است, بیش از سایر قوانین دستخوش تغییر و تحول می شود (همان، ج ۲: صص۴۲-۴۱).
استاد مغنیه, ثابتها را عبادات، مباحث ارث، ازدواج و طلاق می­داند و معاملات را حوزه متغیر دانسته است (مغنیه، ۱۴۱۱ ق: صص۹۶-۹۴).رنه داوید معتقد است حقوق اسلام دو ویژگی تغییرناپذیری و قابلیت انعطاف را با هم جمع کرده است; زیرا آنچنان نقشی برای عرف و عادت، قرارداد و توافق طرفین و نظامات اداری قائل شده که امکان یافتن راه ­حلهایی برای ایجاد جامعه ای نو, بدون لطمه زدن به اصل حقوق, وجود دارد. وی آن­گاه حیله های حقوقی و مداخله حاکم را نیز از دیگر عوامل هماهنگ کننده به حساب می­آورد (رنه داوید، ۱۳۶۹: صص۴۵۸-۴۵۵).ملاحظه قوانین ثابت و متغیر به لحاظ مدخلیت زمان و مکان در شیوه استنباطی علمای حقوق اسلامی متأخر، مورد توجه شایانی واقع شده است و راهکارهای بسیار متنوع و در عین حال, دینامیکی را به­ عنوان قواعد فرامنطقی در افق استنباطات حقوقی به ارمغان آورده است.
ب) اختیارات حاکمیکی دیگر از اهرمها در مکانیسم هماهنگی حقوق اسلام با تحولات، اختیارات وسیع حاکم شرعی است. علامه طباطبایی می­گوید: در اسلام اصلی داریم که ما از آن به «اختیارات والی» تعبیر می کنیم و این اصل است که در اسلام به احتیاجات قابل تغییر و تبدیل مردم در هر عصر و زمان و در هر منطقه و مکان پاسخ می دهد (طباطبائی، ۱۳۷۱: ص۸۰).در نظام حقوقی اسلام، شئون پیامبر (ص) دوگونه است: یکی شأن ابلاغ و رسالت، ودیگری شأن اجرا و ولایت. بر اساس مقام رسالت، پیامبر وحی الهی و احکام آسمانی را که قوانین ثابت و تغییر ناپذیر است به مردم ابلاغ می کند. مخالفت مردم با این دسته از احکام، مخالفت با خدا به شمار می آید نه مخالفت با پیامبر (ص). علاوه بر این، پیامبر (ص) بر اساس مقام ولایت و به عنوان رهبر امت, اوامر و نواهی دیگری دارد که بحسب مصلحت وقت وضع و اجرا می گردند. این دستورات که از آن به «حکم حکومتی» تعبیر می شود, بنابر مفاد آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» (سوره نساء _ آیه ۵۹) در ردیف احکام اولی قرار دارد; زیرا حاکم اسلامی بر اساس اجازه ای که قانون­گذار به او داده و اطاعت از دستوراتش را لازم دانسته است، در مواردی که مصلحت ایجاب کند, طبق اختیارات خودش عمل کرده و اوامری صادر می­نماید. این اختیارات از پیامبر (ص) به امام (ع) منتقل می­شود و از امام (ع) به حاکم شرعی مسلمین.
بنابراین فقیه در دوران غیبت امام زمان (عج) مسؤول اداره جامعه است و اختیارات او همان اختیاراتی است که برای امام معصوم(ع) در جهت اداره جامعه وجود دارد, مگر آنچه دلیلی بر اختصاص آن به امام معصوم (ع) گواهی دهد (خمینی(ره)، ۱۳۷۵: ص۴۹۶). این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (ع) بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر (ع) بیش از فقیه است, باطل و غلط است (خمینی، ۱۳۷۳: ص۴۰).
حاکم در مورد شأن قانون گذاری, با توجه به شرایط زمان و مکان, به استنباط حکم اقدام نمی­کند; بلکه اساساً به وضع قانون اقدام می­نماید. در واقع, حکم حکومتی از اصل «تفریع فروع بر اصول» حقیقتاً خارج است. حاکم در این شأن, خود یک قانون­گذار است, نه یک مستنبط حکم قانون­گذار دیگر. به عبارت دیگر, احکام فقیه ان در تفریع فروع بر اصول، از سنخ قضایای هستی و نیستی است و لذا قابلیت اتصاف به صدق و کذب دارد; ولی احکام حکومتی از سنخ قضایای بایستی است و قابلیت اتصاف به صدق و کذب ندارد. در این موارد, شیوه وضع حکم به دست حکام, همانند شیوه هر قانون­گذار دیگر بر احراز مفاسد یا مصالح موجود در موضوعات در ظرف زمان و مکان و شرایط خاص زمانی و مکانی است. مثال بارز این احکام، قوانین راهنمایی و رانندگی، آیین دادرسی مدنی و کیفری، قوانین مالیاتی، قوانین گمرکات، قوانین ارزی و مرزی, قوانین مربوط به اسناد رسمی, قانون خدمت نظام وظیفه و ده ها قوانین دیگر در جمهوری اسلامی ایران است و علت اینکه امام راحل (ره) درباره قوانین راهنمایی و رانندگی با قطعیت کامل بیان می فرمایند که امروز تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی تخلف از حکم خداست, این است که اگر اصل ولایت فقیه پذیرفته شود، این احکام حکم خداست, نه اجتهاداً که احتمال خطا داشته باشد _ چنان­که مخطئه قائلند _ بلکه وضعاً و به سبب اختیار وضع قانون که از طرف خدا به او تفویض شده است ( بر اساس اصل ولایت فقیه). از این رو در این موارد, حاکم اگر بر اساس عدالت و احراز مصالح و مفاسد نوعیه, حکمی نماید و قانونی تصویب کند, همواره مصیب است (رجحان، ۱۳۷۸: صص۷۳-۷۲).
حکم به پرداخت مالیات (مطهری، ج ۲: ص۸۶)، حکم به تحدید مالکیت (همان: ص۸۶)، حکم به کنترل موالید (خمینی، ج ۴، ص ۳۹)، حکم به طلاق زوجه در صورت استنکاف زوج از پرداخت نفقه و طلاق (حلّی، ۱۴۱۵: ص۲۱۰)، حکم بر تعطیلی حج بطور موقت (خمینی، ج ۲: ص۱۷۱)، حکم به ثبوت هلال (یزدی، ج۲: ص۵۴) و ده ها مورد دیگر, نمونه هایی از احکام حکومتی به شمار می­روند[۲] از نظر تاریخی نیز مثال بارز آن, حکم میرزای شیرازی, مبنی بر تحریم تنباکوست (تیموری، ۱۳۶۱: ص۱۰۳).
استاد عبدالقادر عوده در این باره می­گوید: «ولی امر می­تواند کارهایی را ممنوع و یا واجب سازد و نیز حق دارد افرادی را که از فرمان او سرپیچی کنند مجازات کند. او می تواند در مورد جرم واحدی مجازات واحد یا متعددی در نظر بگیرد و حد اعلی و ادنای آن­را مشخص نماید, مشروط بر اینکه از حدود و نصوص شرعی و اصول اولیه شارع و یا روح تشریع اسلامی خارج نشود… ولی امر می­تواند قضاوت را تنها در اختیار قضات خاصی قرار دهد و یا به بعضی در مواردی خاص برای قضا و فصل دعاوی اجازه دهد و بعضی دیگر را در بخش دیگری از حقوق به­ کار وادارد … حاکم می تواند جرایمی را که موجب تعزیر است عفو کند (عوده، ۱۴۰۲ق: ص۴۱۰).
حاکم اسلامی در تزاحم مصالح فرد و اجتماع و یا در تزاحم بین احکام اولی و احکام حکومتی، آن را که اهم است مقدم می­دارد. امام خمینی (ره) در نامه­ای که به مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری ایشان نگاشتند. به این مطلب تصریح کردند. ایشان در این نامه راه­گشا، حکومت اسلامی را از اهم احکام الهی و مقدم بر جمیع آنها و اختیارات حاکم اسلامی را فراتر از چارچوب احکام الهی می دانند (خمینی، ج ۲۰، صص ۱۷۳-۱۷۰).
احکام حکومتی را نباید بدعت و تشریع به حساب آورد و چنین پنداشت که حاکم از این رهگذر با شارع به مقابله برخاسته و در برابر او دکانی دیگر گشوده است; زیرا این اشکال در صورتی بروز خواهد کرد که احکام مزبور به­عنوان حکم شرعی، الزامی گردد وگرنه بدون اقتران به عنوان مذکور، هیچ نوع الزام و التزامی بدعت و تشریع نخواهد بود (نائینی، ۱۳۵۸: ص۷۴).به نظر بعضی از فقیه ان (خمینی، ج ۲: ص۱۷۴)، احکام حکومتی از نوع احکام اولیه است، ولی این بدان معنی نیست که حاکم اسلامی حق ندارد بر اساس عناوین ثانوی حکم کند; زیرا در مسایل اجتماعی، تشخیص عناوین ثانوی و حکم بر اساس آن به عهده حاکم اسلامی است, او با اشرافی که بر مسایل و مشکلات دارد, یا خود به تنهایی عنوان ثانوی را تشخیص می دهد و یا با مشورت متخصصان به آن دست می یابد و بر اساس آن, حکم ثانوی را صادر می­کند.
علامه طباطبایی در بیان تفاوت احکام اولی با احکام حکومتی می گوید: مقررات نامبرده (احکام حکومتی) لازم الاجرا و همانند مقررات شریعت دارای اعتبار است; با این تفاوت که قوانین آسمانی, ثابت و تغییرناپذیر است, ولی مقررات موضوعه تغییرپذیر و در ثبات و بقا تابع مصلحتی است که آنها را به وجود آورده است و چون پیوسته زندگی جامعه انسانی در تحول و رو به تکامل است، طبعاً این مقررات به تدریج, تبدیل و تغییر پیدا کرده, جای خود را به احکام بهتر می دهد (طباطبایی: ص۸۳).
گستره نفوذ حکم حاکم, همه اشخاص, حتی مراجع دیگر را نیز شامل می­شود. فقها و دیگر مراجع, گرچه به سبب برخورداری از قوه اجتهاد نباید از دیگران تقلید کنند, باید از حکم حاکم پیروی کنند و حق مخالفت ندارند; زیرا ادله حجیت و نفوذ حکم حاکم عام است و آنان را نیز شامل می­شود. بنابراین هیچ فقیهی نمی­تواند به اجتهاد و فقاهت خویش تمسک جوید و بنای مخالفت با حکم حاکم را گذارد. این قاعده­ای است مسلم و مورد قبول تمامی فقیه ان.
از این رو همه علمای نجف, از جمله میرزا حبیب الله رشتی، فاضل اردکانی، میرزا حسین تهرانی، زین العابدین مازندرانی، شرابیانی و ممقانی در پاسخ علاء الدوله که به نمایندگی از سوی ناصرالدین شاه به عراق رفت تا فتوا به جواز استعمال تنباکو بگیرد و رستاخیر برخاسته از فتوای میرزای شیرازی را فرو نشاند اعلام کردند : «آنچه میرزای شیرازی فرموده, حکم است نه فتوا و اطاعت از آن بر همه لازم است» (تیموری، ۱۳۶۱: صص۱۲۰-۱۱۹).
امام خمینی(ره) نیز با اشاره به حکم تاریخی میرزای شیرازی می فرماید: «حکم میرزای شیرازی در حرمت تنباکو، چون حکم حکومتی بود, برای فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود» (خمینی، ۱۳۷۳: ص۱۱۳).شهید صدر می گوید: «اگر حاکم اسلامی به چیزی فرمان دهد, پیروی از آن بر همه مسلمانان واجب است, حتی کسانی که معتقدند مصلحتی را که حاکم تشخیص داده است، اهمیتی ندارد, نمی توانند مخالفت کنند» (صدر: ص۱۱۶).با توجه به آنچه گذشت, روشن می­گردد که فقیه مبسوط الید در هر موردی که مصلحت ببیند می تواند دخالت کند و امور را سامان دهد. بنابراین باید گفت پویایی, شادابی و نقش ­آفرینی حقوق اسلام به حکم حاکم بستگی دارد.
ج) میدانهای آزاد حقوقیمیدانهای آزاد حقوقی که با تعابیر دیگری چون «منطقه الفراغ»، «منطقه العفو»، «مالانص فیه» و «قلمرو آزاد احکام» نیز از آن نام برده می شود، یکی دیگر از عوامل انطباق حقوق اسلام با شرایط روز است. این تعبیر, اگرچه تازه می­نماید, بسیاری از مطالبی که در سخن فقیه ان گذشته و حال مطرح است به آن بر می گردد و هر کدام نقطه ­ای از آن را روشن می­کند.استاد مطهری می گوید: «اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است. تعلیمات اسلامی همه متوجه روح و معنا و راهی است که بشر را به آن هدفها و معانی می رساند.
اسلام هدفها و معانی و ارائه طریق رسیدن به آن هدفها و معانی را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غیر این امر آزاد گذاشته و به این وسیله از هرگونه تصادمی با توسعه تمدن و فرهنگ پرهیز کرده است» (مطهری، ۱۳۷۵: ص۵۹).
شهید صدر در این باره می نویسد: طبیعت متغیر و متطور دسته­ای از وقایع و نیازهای بشر باعث می­شود که «منطقه فراغ تشریعی» وجود داشته باشد که البته شارع, آن را مهمل نگذاشته, بلکه والی موظف است حکم مناسب آن را وضع کند (صدر، ۱۹۸۷م: ص۳۷۸)
مستند حقوق­دانان اسلامی بر وجود میدانهای آزاد حقوقی در سیستم قانون­گذاری اسلام، روایاتی است که بر سکوت شارع در مقام قانون­گذاری دلالت می­کند; از جمله:- ان الله افترض علیکم فرائض… و سکت لکم عن اشیاء و لم یدعها نسیاناً فلا تتکلفوها (صالح، ۱۳۹۵ق: ص۴۸۷)- ان الله تبارک و تعالی… سکت عن اشیاء لم یسکت عنها نسیاناً فلا تتکلفوها رحمه من الله لکم فاقبلوها (ابن بابویه، ج ۲، ص۵۷).- ما احل الله فهو حلال و ما حرمّ فهو حرام و ما سکت عنه فهو عفو فاقبلوا من الله عافیته فان الله لم یکن ینسیء شیئاً (جعفری لنگرودی، ۱۳۷۰: ص۶۶)
روایات مزبور که با اندکی تفاوت, تقریباً دارای یک مضمون ­اند، بر این نکته تصریح دارند که شارع مقدس و خداوند متعال در مقام قانون­گذاری، تکالیفی را برای مردم تعیین فرموده است; لیکن در مواردی نیز سکوت اختیار کرده که از سر فراموشی نیست; بلکه به سبب عفو و رحمت نسبت به مردم و بازگذاشتن دست آنان در حوزه سکوت قانون است.میدانهای آزاد حقوقی که حوزه وسیعی را در سیستم حقوقی اسلام تشکیل می دهد, به منزله خلاء و نقصی در شریعت نیست; بلکه ویژگی و امتیازی برای حقوق اسلام است که چنین حوزه هایی را برای تشریع در پرتو شرایط متغیر خالی گذاشته است تا حاکم اسلامی آن را با توجه به مقتضیات زمان و مکان پر کند.خداوند انسان را آزاد آفریده و در بسیاری از اعمال دست او را باز گذاشته است تا خودش تصمیم بگیرد; چه اینکه اگر احکام الزامی تمامی اعمال انسان را در بر می­گرفت، انسان در تنگنا واقع می شد و زندگی برایش دشوار می گشت.شیوه پرکردن منطقه الفراغ, مورد بحث فقهاست. عده ای آن­را به حاکم واگذار کرده اند و عده ای به عرف و امت; ولی در هر حال باید دانست که مساوی دانستن اختیارات حاکم با منطقه الفراغ اشتباه است; زیرا نه دایره اختیارات حکومت به پر کردن منطقه الفراغ منحصر است و نه منطقه الفراغ, تنها با اختیارات حاکم پر می شود. به اصطلاح منطقیان, نسبت میان آن­دو عموم و خصوص من وجه است. بخشی از اختیارات حکومت، پر کردن بخشی از منطقه الفراغ است و بخشی دیگر از آن، اعمال احکام ثانویه است.مردم نیز در پر کردن منطقه الفراغ نقش دارند. فقیه نواندیش, شهید محمد باقر صدر در کتاب الاسلام یقود الحیاه در این­ باره می گوید: سکوت عمدی در سیستم حقوقی اسلام در مورد خصوصیات لازم حکومت در این زمینه, طبعاً میدان آزاد حقوقی و آزادی اراده را پدید می­ آورد; یعنی مردم با رأی خود, موارد سکوت را اشغال می­کنند (ازباب حکومت نه از باب تشریع) و این گشایشی است که در نصوص راجع به سکوت عمدی پیش­بینی شده است و لازمه جاودانگی شرع و اقتضای لاضرر است (صدر: ص ۲۲ به نقل از: رحیمیان، ص۲۰۱).
بنابراین وجود میدانهای آزاد حقوقی در سیستم حقوقی اسلام، دست قوه مقننه را باز می گذارد. اساساً پذیرش مجالس قانون­گذاری بر اساس این دیدگاه قابل توجیه است.
د) اجتهاد مستمرمکانیسم اجتهاد در سیستم حقوقی اسلام، عامل دیگری است که هماهنگی این نظام حقوقی را با پیشرفت جوامع تضمین می­کند. اجتهاد عبارت است از تعقل در فهم نصوص شرعی و استخراج فروع از قواعد و اصول کلی و کشف و استنباط اغراض قانون­گذار.
اجتهاد, رمز استمرار، پایندگی و دوام نظام حقوقی اسلام است. حکم مسائل مستحدثه را کشف می­کند و موضوعات جدید را در دایره احکام فقهی به جای خویش می­نشاند. رویدادها و پدیده ها در بستر زمان متکامل و مستمر است; از این رو اجتهاد نیز استمرار دارد تا از راه به کارگیری آن در منابع اصلی استنباط که اصول و قوانین کلی احکام است, تفریع (یعنی رد فروع تازه به اصول پایه) و تطبیق (یعنی منطبق ساختن قوانین کلی بر مصادیق خارجی آنها) حاصل گردد و در نتیجه, حکم رویدادهای جدید بی­ پاسخ نماند. اگر اجتهاد در احکام استمرار نداشته باشد, فقه نخواهد توانست با رویدادهای نوین زندگی, به ویژه در مسائل حکومتی همگام گردد.
بوعلی سینا در ضرورت اجتهاد می گوید: چون اوضاع زمان متغیر است و پیوسته مسائل جدیدی پیش می آید, از طرف دیگر, اصول کلی اسلامی ثابت و لا یتغیر است، ضرورت دارد در همه عصرها و زمانها افرادی باشند که با معرفت و خبرویت کامل در مسائل اسلامی و با توجه به مسائل نوی که در هر عصر پدید می آید پاسخ­گوی احتیاجات مسلمین باشند (ابن سینا: ص۵۶۶).
نظام حقوقی اسلام, به دلیل مفتوح بودن باب اجتهاد در گستره زمان و مکان به کشف احکام و قوانین مبادرت ورزیده و پیوسته در جریانی تکاملی قرار دارد و قادر است در هر دوره­ ای این احکام و قوانین را کشف و استنباط کند.باز بودن باب اجتهاد و حرکت تکاملی آن، نقش فوق­ العاده­ ای در حیات نظام حقوقی اسلام و طراوت و تازگی آن دارد و به همین لحاظ است که می تواند مسائل مستحدثه را پاسخ دهد و بر هرگونه تغییر و تحول در روابط و مناسبات اجتماعی و مسائل جاری در جوامع بشری قابل تطبیق باشد.
استاد مطهری خاصیت اجتهاد را یکی از معجزات اسلام می­داند, وی ضمن تأیید سخن علامه اقبال پاکستانی که گفته است «اجتهاد قوه محرکه اسلام است»، (اقبال، ۱۳۵۶: ص۱۶۹)
می­گوید: این سخن، سخن درستی است, اما عمده، خاصیت اجتهادپذیری اسلام است. اگر چیز دیگری بجای اسلام بگذاریم, می­بینیم کار اجتهاد چقدر دشوار است; بلکه راه آن بسته است. عمده این است که در ساختمان این دین عجیب آسمانی، چه رمزهایی به­ کار رفته که این­گونه به آن خاصیت هماهنگی با پیشرفت تمدن را داده است (مطهری، ۱۳۷۰: ص۱۳۶).بنابراین اجتهاد نقش یک انقلاب و پویش دائمی را در ابعاد گوناگون داراست. از برکت اجتهاد پویاست که فقه اسلامی هیچ­گاه در برابر مظاهر زندگی و رویدادها و پدیده های نوین, از هر نوع که باشد، رکود و ایستایی ندارد و همگام با آن در حرکت است و بدین جهت است که فقه به پویایی توصیف می شود, بلکه بالاتر، به پیشروی نیز توصیف می­گردد; زیرا اصول احکام که اجتهاد در خدمت آنها قرار داده شده است، پیش از پیدایش رویدادها در مدینه نازل شده است (جنّاتی، ۱۳۷۲: صص۳۴-۳۳).
با توجه به این سخنان، حساسیت و اهمیت شرایط لازم برای اجتهاد روشن می­گردد. در عصر حاضر, مجتهد کسی است که علاوه بر مبادی و علوم معهود برای اجتهاد (از قبیل صرف، نحو، لغت، منطق ، کلام، اصول، تفسیر، حدیث، رجال و…) به دانشهای جدید به­ ویژه علوم انسانی, همچون روان­شناسی، جامعه­ شناسی, اقتصاد و غیره آگاهی نسبی داشته باشد و در یک سخن, عالم زمان خود باشد. زیرا استنباط یک حکم شرعی و راه­ حل یک واقعه اجتماعی, بستگی به آگاهی و بصیرت کافی از اوضاع زمان دارد.
در واقع, مجتهد کسی است که جامعه انسانی منهای معصوم(ع) را به او تحویل داده اند با آن همه تعهد و رسالت و این همه مسأله و واقعیت (حکیمی، ۱۳۷۰: ص۶۹).
امام خمینی (ره), این مجتهد نواندیش, که رهبر فکری دوره جدید در بحثهای اجتهادی است, با نقش سازنده خود و پایداری در برابر محدودیت کاربردی اجتهاد درمنابع، جو غالب را به هم زد و با شجاعت علمی و توان فکری، سنت تقلید از شیوه های رایج استنباط را درهم شکست و روح تازه ای در کالبد اجتهاد دمید. ایشان ضمن تأکید بر باز نگه­داشتن باب اجتهاد در حکومت اسلامی، بر این باور بودند که امروز اجتهاد مصطلح در حوزه ها برای اداره جامعه و حل مشکلات آن کافی نیست (خمینی، ج ۲۱: ص۴۷).
اگر گاهی شنیده می­شود که فقه و حقوق اسلام پاسخ­گوی مشکلات قانونی عصر حاضر نیست, باید گفت این نقص به احکام و قوانین اسلام مربوط نمی­شود; بلکه به آرا و عقاید افرادی بر می­گردد که در گذشته به قدر استعداد خود از ادله فقهی استنباط کرده اند, لیکن بسیاری از آن نظریات برای عصر حاضر مفید نیست. بنابراین در قرن حاضر, جامعه اسلامی نیازمند مجتهدانی است که با ضمیری روشن, نیازهای عصر خویش را درک نموده, و با به کار گرفتن اجتهاد پویا و بررسی ابعاد گوناگون موضوعات، خلاءهای قانونی را پر کنند.
ﻫ) احکام ثانوییکی دیگر از عواملی که به قوانین اسلام, خاصیت تحرک و انطباق بخشیده است, وجود یک سلسله قواعد و قوانینی است که کار آنها کنترل و تعدیل قوانین دیگر است. این قواعد به «احکام ثانویه»، «قواعد حاکمه» و «قواعد کنترل کننده» معروف است. استاد مطهری از این قواعد به «قوانینی که حق وتو دارند» یاد کرده و معتقد است اسلام برای این قاعده ها نسبت به سایر قوانین و مقررات, حق «وتو» قائل شده است (مطهری، ۱۳۷۰: صص۱۳۶-۱۳۵).
گستره احکام ثانوی, سراسر فقه و حقوق اسلام است, به این صورت که هرگاه اجرای احکام اولی بنا به دلایلی از قبیل ضرر، حرج، اضطرار، اکراه، عجز، خوف، مرض و … ممکن نباشد، به کارگیری این قواعد بن­بست را برطرف می سازد. قواعدی چون «لاضرر»، «لاحرج»، «قاعده اضطرار» و .. . از این قبیل­اند.
قاعده لاضرر از حدیث مشهور نبوی (ص) لاضرر و لاضرار (کلینی، ج ۵: ص۲۹۴) استنباط شده است. قاعده لاضرر قاعده­ای ثابت و تغییرناپذیر است; اما مصداقهای ضرر, اعم از اعمال و اشیای ضرری, برحسب زمانها و مکانهای مختلف متغیر است. این قاعده گذشته از نقشی که در فهم و کشف احکام شرعی دارد, میزان اهمیت مصالح عمومی و حرمت حقوق اجتماعی را در نظام حقوقی اسلام نشان می­دهد.
قاعده اضطرار از آیات و روایات فراوانی اصطیاد شده است[۳] و همان اصل «الضرورات تبیح المحظورات» می­باشد. یعنی به هنگام ضرورت و اضطرار, هیچ حرامی به حرمت خود باقی نمی­ ماند و حکم اولی جای خود را به احکام ثانوی می­دهد. در این باره گفته اند «الضرورات تتقدر بقدرها»; یعنی به مقدار رفع ضرورت, می­توان مرتکب امر ممنوع شد. اساساً احکام ثانوی مادام که حالت فوق العاده و استثنایی باقی است اعتبار دارند وگرنه قضیه به اصل خود که حکم اولی است برمی­گردد. از این­رو برای زمانی محدود در اوضاع و احوالی خاص, قابلیت اجرا پیدا می­کنند. درنتیجه, اکثر قوانین شرعی دارای نسبیت و انعطاف است.امام خمینی (ره) تشخیص عناوین ثانوی را به مجلس شورای اسلامی واگذار کردند و چنین نوشتند: «آنچه در حفظ نظام جمهوری اسلامی دخالت دارد که فعل یا ترک آن موجب اختلال نظام می­شود و آنچه ضرورت دارد که ترک یا فعل آن مستلزم فساد است و آنچه فعل یا ترک آن مستلزم حرج است، پس از تشخیص موضوع به وسیله اکثریت وکلای مجلس شورای اسلامی، با تصریح به موقت بودن آن، مادام که موضوع محقق است و پس از رفع موضوع، خود به خود لغو می­شود، مجازاند در تصویب و اجرای آن (خمینی، ج۱۵: ص۱۸۸).
ناگفته پیداست که احکام ثانوی با احکام حکومتی تفاوت دارد. این دو یکی نیستند, اگرچه ممکن است در مواردی با هم تلاقی کنند و احکام حکومتی قابل انطباق با یکی از عناوین ثانوی باشد. بین احکام حکومتی و احکام ثانوی عموم و خصوص من وجه است: مواردی وجود دارد که هم مصداق احکام ثانویه است و هم مصداق احکام حکومتی و مواردی هم هست که احکام ثانویه از احکام حکومتی جدا می­شود. همانطور که منابع احکام اولیه، ادله اربعه است، احکام ثانویه هم منابعی دارد که به «قواعد فقهی» معروف است. احکام حکومتی نیز مبانی و منابعی دارد که در واقع «رعایت مصلحت» است.
و) تقدم اهم بر مهم به هنگام تزاحم مصلحتهاتقدیم اهم بر مهم, اصلی عقلانی است که اسلام نیز آن­را مورد تأیید قرار داده است. این اصل نقش موثری در قابلیت انطباق قوانین اسلام با تحولات زمان ایفا می­کند. اسلام قوانین خود را به منظور تأمین مصالح فرد و جامعه وضع نموده است و از آنجا که مصالح و مفاسد به اختلاف احوال و اطوار و شرایط زمان و مکان تغییر می یابد, این قوانین نیز شکل ثابتی ندارند و با تحول مقتضیات، متحول می­شوند. چه بسا قانونی در برخی از زمانها به صلاح فرد یا جامعه باشد, ولی در زمان دیگر همان قانون، فساد و اختلال به بار آورد و یا ممکن است قانونی به مصلحت گروهی بوده و در عین حال, برای گروه دیگری زیان­ آور باشد.
این نکته هیچ­گاه از نظر متفکران و اندیشمندان اسلام مخفی نمانده است. علامه حلّی می گوید: «الاحکام منوطه بالمصالح و المصالح تتغیر بتغیر الاوقات و تختلف باختلاف المکلفین، فجاز ان یکون الحکم المعین مصلحه لقوم و فی زمان فیومر به و یکون مفسده لقوم و فی زمان آخر فینهی عنه» (علامه حلّی، ۱۴۱۵ق: ص۳۵۸).یعنی احکام در گرو مصلحت هاست. مصلحتها نیز در اثر تغییر زمان و اختلاف مکّلفین دگرگون می گردد. در نتیجه ممکن است حکمی معین برای یک قوم و در یک زمان مصلحت داشته باشد و بدان امر گردد و برای گروهی دیگر و در عصری دیگر مفسده داشته باشد و از آن نهی گردد.
بنابراین مقررات اسلامی اولاً ناشی از یک سلسله مصالح عالیه است; ثانیاً در خود اسلام درجه اهمیت مصلحتها بیان شده است. این ویژگی باعث می­شود که کار کارشناسان در مواردی که مصالح گوناگونی در جهت خلاف یکدیگر پدید می آیند, آسان گردد. در این موارد, کارشناسان اسلامی باید درجه اهمیت مصلحتها را سنجیده و با توجه به راهنماییهایی که خود اسلام کرده است، مصلحتهای مهم­تر را برگزینند. حقوق­دانان مسلمان این قاعده را به نام «اهم و مهم» نامیده اند (مطهری، ۱۳۷۰: ص۱۳۵).
این قاعده که در هنگام تزاحم مصلحتها نقش آفرینی می­کند، مصداقهای فراوانی دارد که با تغییر شرایط زمان و مکان، مصادیقش نیز دگرگون می­شود. به­ عنوان مثال, نجات جان یک انسان در صورتی که مستلزم ورود و تصرف در ملک غیر باشد، معالجه و مداوای زن نامحرم در صورتی که مستلزم نظر و لمس بدن او گردد، پیشرفت علم پزشکی و شناخت بیماریها در صورتی که منوط به تشریح جسد مسلمان باشد، کشتن مسلمانان بی­گناهی که دشمن آنها را سپر قرار داده باشد (تترس)، نوشیدن شراب در صورتی که تنها راه رهایی از تشنگی مهلک یا بهبودی از بیماری باشد، تقدم مصلحت جامعه در صورتی که با مصلحت فرد در تعارض باشد و ده ها نمونه دیگر نشان دهنده آن است که اسلام در قوانین خود جمود نورزیده و سرسختی نشان نداده است; بلکه با پیش­بینی جنگ مصلحتها, بابی به نام «تزاحم» گشوده است تا دریچه اطمینان دیگری برای نظام حقوقی اسلام تعبیه کند و به وسیله آن, ضریب انعطاف و مرونت مقررات خود را افزایش دهد.
تقدیم اهم بر مهم, اختصاص به احکام اولی ندارد. همان­گونه که در تزاحم احکام اولی با یکدیگر، اهم مقدم می شود، در تزاحم احکام حکومتی با احکام اولیه نیز چنین است; به­ ویژه آن­گاه که حکم اولیه مزاحم اصل نظام باشد. مثال بارز آن, جواز کشتن مسلمانانی است که دشمن آنها را سپر خویش قرار داده است. اگرچه قتل مسلمان محقون­ الدم به حکم اولیه حرام است, اصل نظام اسلامی در بینش فقهی اسلام جایگاهی بس والا دارد; به­ گونه­ای که واجبات و محرمات در برابر شعاع او درخششی ندارند. از این­رو در تزاحم، به هیچ انگاشته می شوند. حتی بالاتر از این، امام معصوم (ع) هم برای حفظ نظام اسلامی فدا می شود.
امام خمینی (ره) حکومت را شعبه­ ای از ولایت مطلقه پیامبر(ص) و یکی از احکام اولیه و مقدم بر تمام احکام فرعی، حتی نماز و روزه و حج می­دانند. از نظر ایشان، حکومت می تواند از حج که از فرایض مهم است در مواقعی که مخالف صلاح کشور است, موقتاً جلوگیری کند (خمینی، ج ۲۰: ص۱۷۰).
باب تزاحم بر اساس مصالح و مفاسد موجود در زندگی بشر است و حدود و درجه آن مصالح را یا خود اسلام بیان کرده است و یا عقل به­ طور قطع آن­را درک می­کند که در مسائل اجتماعی, بیشتر چنین است. بنابراین باب تزاحم باب تصادم مصالح و مفاسد است و باید سنجشی از مصلحتها و مفسده ها به عمل آید و آنکه دارای مصلحت بیشتر یا مفسده کمتری است, مقدم داشته شود.
استاد مطهری تزاحم را جنگ مصلحتها می نامد و سنجش مصلحت را بر عهده فقیه می­داند. وی می­گوید: «در این باب فقیه می­تواند فتوا بدهد که از حکمی به خاطر حکمی مهم­تر دست بردارند. مجتهد می­تواند یک حلال منصوص شرعی را به خاطر مفسده­ ای که عقلش کشف کرده, تحریم کند، واجبی را تحریم و یا حرامی را به حکم مصلحت لازم­ تری که تشخیص داده, واجب کند» (مطهری، ج ۲: ص۳۰).
بدین ترتیب, استاد شهید در تزاحم احکام عقلی با احکام شرعی نیز معتقد به رعایت قاعده اهم و مهم شده و در این تزاحم, اولویت را به احکام عقلی که مجتهد بر اساس مصالح جامعه و شرایط زمان کشف کرده می دهد.
وی در جای دیگر می گوید: «هیچ فقیهی در این کبرای کلی شک ندارد که به خاطر مصلحت بزرگ­تر, اسلام باید از مصلحت کوچک­تر دست برداشت و به خاطر مفسده بزرگ­تری که اسلام دچارش می­شود، باید مفسده های کوچک­تر را متحمل شد. در این مطلب احدی شک ندارد. اگر می­بینید به آن عمل نمی­شود, به اسلام مربوط نیست; یا به این دلیل است که فقیه زمان, مصالح را تشخیص نمی­دهد، یا فقیه زمان خوب تشخیص می­دهد, ولی از مردم می­ترسد و جرأت نمی­کند که باز هم تقصیر اسلام نیست; فقیه شهامتی را که باید داشته باشد, ندارد. ولی حکم اسلام این است. اسلام چنین راه درستی باز کرده است. پس اینها تغییرهایی است در داخل قوانین اسلام به حکم خود اسلام; نه تغییری که دیگری بخواهد بدهد. نسخ نیست; تغییر قانون است به حکم قانون (همان: ص۸۶).
بنابراین مجتهدان و کارشناسان حقوق اسلام، باید با آگاهی از اوضاع زمان خود، اهم و مهم را از یکدیگر باز شناسند و با قربانی کردن مهم به پای اهم، بخشی از مشکلات و بن­بستهای حقوقی را از میان بردارند.
امام خمینی (ره) معمار بزرگ انقلاب اسلامی در این راستا، مجمع تشخیص مصلحت را بنیان نهادند تا به هنگام تزاحم مصلحتها و بن­بست های قانونی، با بررسی دقیق و همه جانبه موضوع، مصلحت اهم را تشخیص داده و از مصلحت مهم صرف ­نظر کنند. ایشان در فرمان تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نوشتند: «برای غایت احتیاط, در صورتی که بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان شرعاً و قانونا ً توافق حاصل نشد, مجمعی مرکب از… برای تشخیص مصلحت نظام تشکیل گردد» (خمینی، ج ۲۰: ص۱۷۶).
این نهاد پرتوان از آن تاریخ تاکنون در تکاپوی حل مشکلات است و چه بسیار گره های قانونی که به سرپنجه تدبیر آن گشوده شده است.
ز) امکان کشف ملاک احکام و تعمیم آنقانون­گذار اسلام، بسیاری از احکام خود _ به جز عبادات _ را معلّل کرده است. فقیهان برخی از آنها را علت و ملاک حکم دانسته و بر اساس آن به توسعه یا تضییق موضوع پرداخته اند و برخی دیگر را فایده و حکمت تلقی کرده اند .
علت حکم، مناط حکم است; یعنی آنچه که شارع حکم را به آن منوط نموده و آن را علامت حکم قرار داده است (غزالی، ۱۹۹۵م: ص۱۰۷). بنابراین علت حکم، مصلحت یا مفسده ای است که در نفس حکم یا متعلّق آن نهفته است و موجب صدور احکام می­شود و حکم دایر مدار آن است.
اما حکمت، فایده ای است که شارع از تشریع حکم در نظر داشته است, اعم از جلب منفعت یا دفع ضرر. حکمت، اماره و علامت حکم نبوده و حکم در وجود و عدم خود دایر مدار آن نیست (حکیم، ۱۳۸۳ق: ص۳۱۰). این فواید و نتایج بر حکم مترتب است و یا توقع آن از حکم می رود. مصالحی است که در اغلب موارد حکم وجود دارد. مانند عدم اختلاط میاه یا مشخص بودن نسب, نسبت به وجوب عده. ممکن است از دید ما چیزی وسیله حصول همان فواید باشد, اما شارع نخواسته است که با هر وسیله­ای به آن دست یازد و همان طریق خاص برای او موضوعیت داشته باشد یا مانند امنیت و احترام اموال مردم که منجر به وسعت معیشت جامعه شده و حکمت احکام و قواعدی نظیر تسلیط، لا ضرر و غیره است.
عملیاتی که برای کشف علت حکم صورت می­گیرد, تنقیح مناط یا استکشاف ملاک نام دارد. اگر این علت به صورت قطعی یا از طریق علم عادی به دست آید, حجت بوده و قابل تعمیم به موارد مشابه است.
بر این اساس, هرگاه مجتهد به غایت اصلی حکم و علت ثبوتی آن از نظر شارع پی ببرد، یا به علامتی که شارع برای حکم قرار داده آگاه شود و در نتیجه بداند که موارد خاصی مایه جعل حکم شده یا علت و علامتی مخصوص با حکم ملازم گردیده است، نیز بداند که این مصلحت و غایت یا علت و علامت در موردی دیگر نیز تحقق دارد، می­تواند حکم را تعمیم دهد (رحیمیان، ۱۳۷۴: ص۱۸۶).
بی­گمان پاره­ای از ملاکات احکام از دسترس فهم و درک ما خارج است; ولی بعید به نظر می­رسد قانون­گذار حکیم در غیر عبادات, راه فهم ملاک و علت را مسدود کرده باشد و انسان را از آگاهی از علل احکام برای همیشه ناتوان دیده باشد.
عقل می­تواند ملاکات احکام را در بسیاری از موارد احراز کند و تغییر زمان و مکان و شرایط، تأثیر بسزایی در تغییر ملاکات احکام دارند (اندرسون، ۱۳۷۶: ص۱۹). استاد مطهری نیز وارد کردن عقل را در حریم دین, یکی از عوامل بقا و تداوم دین در برخورد با تحولات زندگی می­داند (مطهری، ۱۳۷۵: ص۵۸).
حقوق اجتماعی بر پایه های عقل استوار شده و منافع آن دوشادوش مصالح و نیازمندیهای جامعه و عادات اجتماعی در حرکت است و وجود و عدم قانون دایر مدار وجود و عدم علت آن است (محمصانی، ۱۳۴۶: ص۳۰۶).بنابراین کشف قطعی ملاک احکام و قوانین و تسرّی آن به موارد مشابه که نوعی انعطاف را با خود به همراه دارد, یکی دیگر از مکانیسمهای هماهنگی است که می­تواند شرایط مختلف را در خود هضم کند. نتیجه
از آنچه گذشت, به این نتیجه می­رسیم که نظام حقوقی اسلام به دلیل برخورداری از مکانیسمهای هماهنگی، همواره می تواند همگام با تحولات و تطورات جامعه بشری در بستر زمان، پاسخ­گوی نیازهای جدید حیات فردی و اجتماعی انسان باشد. به ­عنوان نمونه, پیدایش نظرات جدید فقهی درباره شبیه سازی (Human Cloning)، تلقیح مصنوعی(Artificial Fertilization)، اجاره رحم، مرگ از روی ترحم یا یوتانازی (Euthanasia)، مرگ مغزی(Brain death)، تغییر جنسیت، پیوند اعضا، پیوند عضو پس از قصاص، تشریح(Anatomy)، خرید و فروش با کارتهای اعتباری، بیمه(insurance)، مسابقات رزمی و ورزشی جدید، کنترل جمعیت، تساوی دیه اهل کتاب با مسلمانان، چگونگی انجام فرایض در سیر هوایی و فضایی، موسیقی و … نتیجه کارکرد عوامل پیش­گفته در جهت هماهنگی حقوق اسلام با پیشرفت تمدن و تکنولوژی است.
نکته مهمی که نباید از نظر دور داشت, آن است که منظور از تحول قوانین اسلامی در اثر تحول شرایط زمانی و مکانی، دگرگون­ سازی فقه و حقوق اسلام و ذوب کردن آن در برابر رویدادها نیست, به صورتی که شریعت اسلام را در هر زمانی مطابق مقتضیات و پیشرفت آنها خاضع و تسلیم سازیم تا آن شرایط, محور و پایه های صدور احکام واقع شوند و قوانین و احکام اسلامی بر مدار آنها بچرخد. بنابراین موضوعی مانند اختلاط زن و مرد, بدون رعایت موازین شرعی که در زمان تشریع حرام بوده، تحولات زمان در آن تأثیری ندارد; زیرا حلال و حرام شرع روی موضوع خود تا قیامت حلال و حرام­اند; «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه» (کلینی، ج ۱: ص۵۸). منابع
1_ ابن سینا، شفا، با تعلیقات صدرالمتالهین شیرازی، انتشارت بیدار، بی تا.2_ اقبال لاهوری، محمد، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران، کانون نشر پژوهشهای اسلامی، ۱۳۵۶.3_ اندرسون، نورمن، تحولات حقوقی جه ان اسلام، ترجمه فخرالدین اصغری، جلیل قنواتی و مصطفی فضایلی،چ اول، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۶.4_ تیموری، ابراهیم، تحریم تنباکو، چ سوم ، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران، ۱۳۶۱.5_ جعفری لنگرودی، محمد جعفر، مکتبهای حقوقی در حقوق اسلام، چ دوم، انتشارات گنج دانش، تهران، ۱۳۷۰.6_ جناتی، محمد ابراهیم، ادوار اجتهاد، چ اول، انتشارات کیه ان، تهران، ۱۳۷۲.7_ حکیم، محمدتقی، الاصول العامه للفقه المقارن، دارالاندلس، نجف، ۱۳۸۳ق.8_ حلی (علامه)، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح و تعلیق حسن حسن زاده آملی، چ پنجم ، موسسه نشر اسلامی، قم، ۱۴۱۵ ق.9_ حلّی، حسین، بحوث فقهیه، چ چهارم، موسسه منار، نجف، ۱۴۱۵.10_ حکیمی، محمد رضا، مجله آینه پژوهش، سال دوم. شماره چهارم. آذر و دی ۱۳۷۰، صص ۷۴-۶۵.11_ خمینی (ره) ، روح الله ، مکاسب، چاپخانه اطلاعات ، تبریز، ۱۳۷۵ ق .12_ ____ ، ولایت فقیه، چ اول، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، تهران، ۱۳۷۳.13_ ____ ، صحیفه نور، چ اول، انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی ، تهران، ۱۳۶۹.14_ داوید، رنه، نظامهای بزرگ حقوقی معاصر، ترجمه دکتر حسین صفایی و دکتر محمد آشوری و دکتر عزت اله عراقی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چ دوم، ۱۳۶۹.15_ رجحان، سعید، فتوا و مکانیسم آن، چ اول، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، ۱۳۷۸.16_ رحیمیان، سعید، مقاله «شیوه اکتشاف ملاک و نقش آن در تغییر احکام»، مجله نقد و نظر، سال دوم، شماره پنجم، زمستان ۱۳۷۴، صص ۲۰۵-۱۸۲.17_ صالح، صبحی، نهج البلاغه، انتشارات هجرت، قم، ۱۳۹۵ ق .18_ صدر, محمد باقر، اقتصادنا، چ بیستم، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۹۸۷ میلادی .19_ ____ ، الفتاوی الواضحه، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، بی تا.20_ طباطبائی یزدی، سیدمحمدکاظم، العروه الوثقی، چ اول،دارالاسلامیه، بیروت،۱۴۱۰ق.21_ طباطبائی، علامه سید محمد حسین، بررسیهای اسلامی، به کوشش سید هادی خسروشاهی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، بی تا.22_ ____ ، مجموعه مقالات، بکوشش هادی خسرو شاهی، چ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، تهران، ۱۳۷۱.23_ ____ و دیگران، مرجعیت و روحانیت، شرکت سهامی انتشار ، تهران، بی تا .24_ عوده، عبد القادر، التشریع الجنایی الاسلامی فی المذاهب الخمسه مقارناً بالقانون الوضعی، تعلیق اسماعیل صدر، موسسه البعثه، تهران، ۱۴۰۲ ق .25_ غزالی، محمد، المستصفی، چ اول، دار صادر، بیروت، ۱۹۹۵ م.26_ قمی، ابن بابویه (شیخ صدوق) ، من لایحضره الفقیه، چ دوم، مؤسسه نشر اسلامی، قم ، ۱۳۶۳ .27_ کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، چ سوم، دار الکتب الاسلامیه، تهران،، ۱۳۶۷.28_ ­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­____ ، اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، چ چهارم، دار الکتب الاسلامیه، ، تهران، ۱۳۶۵.29_ محمصانی، صبحی رجب، فلسفه قانون­گذاری در اسلام، ترجمه اسماعیل گلستانی، تبریز، انتشارات امید یزدانی با همکاری انتشارات فرانکلین ، چ اول، ۱۳۴۶.30_ مغنیه، محمد جواد، الاسلام بنظره عصریه، چ چهارم، دار التیار الجدید و دار الجواد، بیروت، ۱۴۱۱ ق .31_ مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، چ پانزدهم، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۷۰.32_ ____، اسلام و مقتضیات زمان، چ ششم، انتشارات صدرا، تهران, ۱۳۷۴.33_ ____ ، ختم نبوت، چ دهم، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۷۵.34_ مهریزی، مهدی، فقه پژوهی، چ اول، انتشارات وزارت ارشاد، تهران، ۱۳۷۹.35_ نائینی، محمدحسین، تنبیه الامه و تنزیه الملّه، چ پنجم، شرکت سهامی انتشار، تهران، ۱۳۵۸.

———————————————————————–
پی نوشت:۱. دانشجوی دکتری فقه و مبانی حقوق دانشگاه تهران .۲. برای دیدن نمونه های دیگری از احکام حکومتی, رک: استادی، رضا، «ده فتوای مذهبی و سیاسی»، مجله نور علم، شماره ۵، دوره دوم و رحمانی، محمد، «منطقه الفراغ» مجله نقد و نظر، سال دوم، شماره ۵، ۱۳۷۴.۳. از جمله آیات ۱۷۳ بقره، ۱۱۹ و ۱۴۵ انعام، ۳ مائده و ۱۱۵ نحل.

نوشته قبلی

نظریه اجتهاد تفریعی و تطبیقی

نوشته‌ی بعدی

تحول موضوعات در فقه

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور
امام عسکری (ع)

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

ارکان و اصول دین اسلام
شیعه شناسی

اوصاف شیعه در نگاه اهل‏بیت (ع)

واژه شناسی شیعه و تشیّع
ولایت و امامت

امام، حقیقت نازل شده از عالم غیب

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی
نظام ولایت فقیه

حماسه حسینی و انقلاب اسلامی

نظم جدید و قدرت جهانی ایران
ویژه جنگ رمضان

نظم جدید و قدرت جهانی ایران

نوشته‌ی بعدی

تحول موضوعات در فقه

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

ارکان و اصول دین اسلام

اوصاف شیعه در نگاه اهل‏بیت (ع)

واژه شناسی شیعه و تشیّع

امام، حقیقت نازل شده از عالم غیب

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا