مجذوبان اخلاق امام حسین
تغییر دیدگاه نسبت به شخصیتهای تاریخی
یک مصیبت و یک بیماری در تاریخنگاری ما رخنه کرده: این بدبینی و سوءظنی که در جامعۀ خودمان داریم، گاهی در تاریخنگاریمان هم تسری میدهیم. بعد میآییم در شخصیتهای تاریخی هم خیلی قاطع نظر میدهیم که محمد حنفیه در مسیر امام حرکت نمیکرد و ولایتش ضعیف بوده، بنابراین او هم مستوجب سرزنش است! این حرفها چیست؟! کسی که نماینده امام معصوم بوده، وصیت به او کرده است، یک کلمه ما از امام معصوم در قدح او سخنی نداریم، این سخنها درباره او چه معنی میدهد؟ راجع به زید بن علی همینطور. راجع به دیگران همینطور. این بیماری را ما حتی در تاریخ هم میبریم. بیماری که در جامعه خودمان داریم، و جامعه را و به زعم خودمان بد و خوب میکنیم، این را حتی در تاریخ هم میبریم، شخصیتهای تاریخی را هم بد و خوب میکنیم. این بیماری، بد بیمارییای است. این بیماریهای اخلاقی در همه چیز ما تاثیر گذاشته: در جامعه ما، در سیاست، و اقتصاد و داد و ستد ما، حتی در نوشتن و تحقیق تاریخنگاری ما؛ همه چیز را آلوده کرده است. ما واقعا مشکل داریم و واقعا باید به اصلاح خودمان بپردازیم.
حضرت اباعبدالله در همه جا با همه کس، با عبدالله بن زبیر، با عبدالله بن عمر، با فرزدق، حتی با ابن سعد صحبت میکند، حرفهای آنها را گوش میدهد و نظر خودش را ارائه میکند. این حالت نشان میدهد که انسانی که صفتهای رحمانی را در خودش زنده کرده، مسائل اخلاقی در همه وجودش عجین شده است. لذا در همان بین راه با افرادی برخورد میکند و گفتگوهایی که با آنان دارد و خیلی از آنها را تحت تاثیر قرار میدهد. شما میدانید بعضی از یاران و انصار حضرت اباعبدالله کسانی هستند که در بین راه مجذوب اخلاق حضرت شدند و به حضرت پیوستند.
زهیر، مجذوب اخلاق امام حسین
از جمله آنها زهیر بن قین است. ظاهرا زهیر طرفدار عثمان بوده و عثمانی است، چون قائل به این بوده که عثمان در برابر علی بن ابی طالب۷ مظلوم واقع شده، لذا کراهتی به حضرت امیر داشت و از آن طرف دلبستگی به عثمان پیدا کرده بود. اینها معروف بودند به عثمانیها که فرقهای شده بودند. بعد در مسیری که حضرت به طرف کوفه میرفت، در یکی از منازل بین راه با حضرت اباعبدالله۷ هم منزل شد. حضرت دید کاروان دیگری آمده و در فاصلهای نزدیک آنان رحل اقامت انداخته است. حضرت پرسید: چه خبر است و اینها چه کسانی هستند. کسی خبر آورد که زهیر بن قین و یارانش هستند. حضرت، زهیر را میشناخت. فرمود که بروید پیغام مرا به او برسانید و بگویید که حسین بن علی از شما دعوت کرده بیاید به جانب ما. واقعیتش این است که اگر خطکشیهای امروز بود، این دعوت، کاری بسیار ننگآور بود که کسی به دشمن پدر خودش و کسی که از ولایت و امامت سر برتافته، دعوت به همراهی کند!
راوی میگوید وقتی زهیر پیاده شد و فهمید که آن کاروان مقابل، حسینبنعلی۷ و یاران و خانوادهاش هستند، دل او تهی شد و فرو ریخت. وقتی که دید نماینده امام حسین۷ آمد، همه در بهت فرو رفتند. سفره غذا کشیده بودند، دستها در غذا ماند. همه بدون حرکت ماندند طوری که میگویند اگر پرندهای روی سر اینها مینشست، پرواز نمیکرد و فکر میکرد اینها جماد هستند! پیشنهاد امام را که به آنها اعلام کردند، زهیر سکوت کرد، چی بگوید؟ خانمش گفت زهیر! پسر پیامبر تو را میخواند! بیتفاوت نشستهای؟ لبیک بگو! زهیر قبول کرد و رفت. راوی میگوید زمانی گذشت. حالا چقدر نیم ساعت یا یک ساعت معلوم نیست، ولی ابا عبدالله۷ چه تأثیری بر زهیر بن قین گذاشت که وقتی زهیر بیرون آمد، صدا زد که خیمهگاه را برکنید و همه میرویم به طرف حسین! گفت تمام شد. به خانمش هم گفت: مسیر را انتخاب کردم و تو را هم طلاق دادم که راحت باشی، بروی دنبال دنیای خودت. و بعد حرکت کرد و اتفاقا رفت و به شهادت هم رسید.
آن داستانی که در مقاتل خواندید، مربوط به همین زهیر است که خانمش بعدا کفنی توسط غلامش فرستاد که برود و جنازه زهیر را کفن بپوشاند و دفن بکند. وقتی رفت دید شهدای کربلا از آن جمله حضرت سید الشهداء۷ جسدش زیر آفتاب برهنه مانده، گفت این روا نیست که من زهیر را به کفن بپوشم در حالی که فرزندان رسول خدا اینطوری زیر آفتاب ماندهاند.
همراهی ضحاک بن عبدالله مشرقی با امام حسین
ضحاک بن عبدالله مشرقی نیز که راوی بسیاری از روایات عاشورا است و در مقاتل، ازجمله مقتل ابی مخنف که طبری آن را نقل کرده یا شیخ مفید و دیگران، یکی از راویانی که این روایتها از او نقل شده، همین ضحاک بن عبدالله مشرقی است. حضرت ابی عبدالله۷در مسیر کربلا باز به کاروان این فرد و دوستانش که قصد تجارت داشتند، برخورد میکند و از آنها دعوت میکند که جزء انصار بشوند. رفیقش بهانه میآورد و میگوید من گرفتاری و قرض و خانواده دارم، سعادت این کار را نداشت، اما ضحاک بن عبدالله پذیرفت، منتها گفت آقاجان ما تا یک مرحلهای با شما میتوانیم همراهی بکنیم. من هم خانواده و تجارت و گرفتاری و بدهکاری دارم، من با شما همراه هستم تا آن آخرین لحظه هم هستم، اما تا جایی که جانم به خطر نیفتد. آنجایی که ببینم جانم به خطر میافتد اجازه بدهید که از شما جدا بشوم.
حضرت فرمود تا همان جایش را هم قبول دارم. اسب خیلی تیزرویی داشت، این اسب را از همان صبح در زیر یک خیمه گذاشت. بعد در رکاب حضرت همین طور باقی ماند تا آن لحظه آخر که فقط دو نفر از انصار حضرت مانده بودند. آمد به حضرت عرض کرد تکلیف من چیست؟ من با شما عهدی بستم، و تا همین جا به عهدم وفا کردم، اگر اجازه بدهید مرخص بشوم. حضرت فرمود دستت معلول و بریده نباشد، تو به عهدت وفا کردی و در حق او دعا کرد. بعد از آنجا آمد و آن اسب خودش را از سایه برداشت و شلاقی به او زد و آن اسب حمله کرد به صف دشمن و صف را شکافت و بیرون رفت. تعقیبش کردند. برگشت دید این تعقیب کنندگان آشنا هستند. گفت من که شما را میشناسم بگذارید به کار و زندگیمان برسیم. آنها هم رهایش کردند.[۱] اتقافا راوی بسیاری از روایتها همین فرد است. بسیاری از روایتها را همین ضحاک بن قیس عبدالله مشرقی نقل کرده است. خوب امام را ببینید اینطوری است. با همه صحبت، با همه گفتگو، با همه محبت دارد.
خشونت وصف استبداد است. استبداد همراه با تحمیل است و تحمیل بدون خشونت امکان پذیر نیست. ولذا میبینید که مستبدّین همیشه با خشونت میخواهند کارشان را پیش ببرند. متاسفانه این پدیده بسیار زشت در دنیا هست.
جامعهشناسان در معنی انقلاب میگویند انقلاب عبارت است از یک دگرگونی همه جانبه در ارکان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی یک جامعه که همواره با خشونت و خونریزی همراه است. انتقام جویی است. حالا که شما زدید، ما هم به قدرت رسیدیم، همه را قلع و قمع میکنیم! این منطق همه است انقلابهای فرانسه و روسیه این گونه بود است، به جز اسلام و اولیای خدا. شما شیوه حضرت اباعبدالله را نگاه بکنید، قبل از او روش کسانی که در مکتب اباعبدالله پرورش پیدا کردند، مطالعه کنید. سیره مسلم بن عقیل بسیار درسآموز است.
[۱] . انساب الاشراف: ۳ / ۱۹۷؛ تاریخ طبری: ۴ / ۳۰۵۰ .
جستارهای عاشورایی/ سلسه مباحث علمی دین پژوهان کشور


















هیچ نظری وجود ندارد