16 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

مرجئه و بنى امیّه، همسازى یا ناهمسازى (۲)

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

همسازى یا رویارویى مرجئه با بنى امیهابهام در همسازى یا رویارویى مرجئه با بنى امیه و وجود شواهدى در تاریخ براى هر یک از این دو نظر، موجب بهوجود آمدن بحث هایى میان برخى پژوهشگران گردیده است. با این که بیشتر محققان، مرجئه را هواخواه امویان دانسته، برخى با ارائه شواهدى آنان را ضدّ بنى امیه معرفى کرده اند. در این جا ابتدا دیدگاهى که مرجئه را هواخواه و همساز امویان دانسته، تبیین مى کنیم و سپس به دیدگاه دوم و شواهد آن، اشاره کرده و در پایان این بحث، نظر خویش را بیان مى کنیم.همگرایى باورهاى سیاسى و کلامى مرجئه با امویانبرخى باورهاى سیاسى و مذهبى مرجئه، هر گونه تردیدى را درباره همسازى آنان با حاکمیت امویان بر طرف مى سازد. این فرقه در برابر آراى خوارج که خلفاى اموى را غاصب شمرده و خلیفه مرتکب گناه کبیره را از جرگه مسلمانان خارج مى کردند و جهاد بر ضدّ هر فرمانرواى کافر را لازم مى شمردند، اندیشه سهل گیرى داشته و خلیفه گناه کار را واجب الاطاعه مى دانستند. پى آمد این اندیشه مرجئیان، هواخواهى از امویان نژادپرست بود که عملى شد.۲ آنان بر خلاف خوارج، اعتقاد داشتند که مسلمان با ارتکاب گناه کبیره از اسلام خارج نمى شود. همین عقیده موجب شد که سیاست خود را بر سکوت و اطاعت محض از حکومت استوار سازند و بگویند که اگر امام مرتکب گناه کبیره هم شود، از مسلمانى خارج نمى شود و واجب الاطاعه است و نمازى که به امامت او به جا آورده شود معتبر است.مرجئه معتقد بودند که همه چیز به ایمان بستگى دارد و اگر ایمان درست باشد، نبود عمل، بدان زیان نمى رساند، در صورتى که عمل بى ایمان سودمند نیست. آنان از این عقیده خود چنین نتیجه مى گرفتند که امویان، مسلمان حقیقى و اهل قبله اند و تردید پارسایان در حقّ آنان پایه اى ندارد.۳ آنان هم چنین معتقد بودند که حکومت امویان به خواست خدا بوده و به همین جهت قانونى است، حتى اگر گناهى هم مرتکب شده باشند. به عقیده آنان فقط باید با آن هایى مبارزه کرد که به سوى جماعت شمشیر مى کشند. آنان ماهرانه با احزاب قدیمى برخورد مى کردند و مى کوشیدند هم رنگ جماعت شوند. بنابراین، آن ها اگرچه در واقع تابع امویان نبودند، اما حکومت آنان را به رسمیت مى شناختند و در ضمن، حق انتقاد از برخى اعمال ناحق را براى خود نگه مى داشتند.۴مرجئیان بر خلاف خوارج مى گفتند چون شخص ِ مسلمان در صورت ارتکاب گناه کبیره هم مسلمان است، پس باید از خلیفه گناه کار نیز اطاعت کرد. آنان بدین طریق به هوادارى امویان برخاسته بودند.۵ با اظهار اطاعت این فرقه از امویان و مشروع و واجب الاطاعه شناختن آنان، بزرگان این مذهب از توجهات و سرپرستى هاى خلفاى نخست اموى بهره مند شدند و در پایتخت آن ها، دمشق، در کنارشان قرار گرفتند، در حالى که فرقه هاى دیگر با انواع شکنجه ها و اذیت و آزارها روبه رو شدند.۶اندیشه ارجاء در شکستن روح انقلابى اسلام و تغییر مسیر آن، تأثیر زیادى داشت. با توجه به این که بیشتر تبلیغ کنندگان آن از دانشمندان و رجال دین و متکلمان بودند، نتیجه قطعى این تفکر این بود که بر مردم واجب است بى قید و شرط، سلطه گرى، حکم فرمایى و برترى را به امویان و دیگر حاکمان واگذارند، هر چند اینان ستم گرى، گردن کشى و زورگویى را به بالاترین حدّ برسانند. این، گمشده اى بود که حکمرانان، آن را از ارجاء مى خواستند، زیرا این عقیده از کاخ هاى آنان سر در آورده بود.۷ اعتقاد به کفایت اقرار ظاهرى اهل قبله براى مؤمن بودن و زیان بار نبودن ارتکاب گناه کبیره براى ایمان و هم چنین ناروا دانستن اظهار نظر درباره افراد فاسد و گناه کار و وانهادن این امور به روز واپسین، دیگر براى اصلاح فردى و اجتماعى، انگیزه اى باقى نمى گذارد.مرجئیان به سبب این اعتقادات، بزرگ ترین خدمت را به حزب اموى مى کردند. در واقع، آنان با اعلان بى طرفى در درگیرى هاى سیاسى، به سود بنى امیه عمل مى کردند. مرجئه، که از نفوذ سنن و مواریث معتزله نخست برکنار نبودند، در حقیقت وجودشان، از اسباب مزید و دوام حکومت اموى بود. این فرقه خلفا را چون به حکم ظاهر، مسلمان بودند، مؤمن مى شمردند و خروج بر آن ها را روا نمى دانستند یا دست کم تشویق نمى کردند.۸ مرجئه بر مبناى احکام دین از امویان پشتیبانى مى کردند، چون از نظر سیاسى، این عقیده که مرتکب کبیره از امت طرد نمى شود، بدان معنا بود که خلیفه اموى، به صرف این که مرتکب اعمالى شده که بعضى مسلمانان آن را گناه مى دانند از عضویت در امت اسلامى محروم نمى شود، از این رو قیام علیه امویان مشروع نبود.۹مصالحه مرجئه با امویان و سکوت آنان در برابر مخالفت بنى امیه با کتاب و سنت، موجب جدایى قدریه از آنان گردید.۱۰ هم چنین یکى دانستن حق و قدرت از طرف مرجئه موجب انتقاد قدریون از آنان شد.۱۱شیوه برخورد مرجئه با بنى عباس نیز همراه با مسالمت و صلح بود، به طورى که در تاریخ بغداد آمده است که مأمون مى گفت: «الارجاء دین الملوک». یک معناى این جمله آن است که ارجاء دینى است که پادشاهان از پیروان خود مى پسندند.۱۲با این که اصل ارجاء، توقف و ترک سخن در حق برخى صحابه بود، اما این اصل بعدها فراموش گردید و اصل دیگرى جایگزین آن شد و آن، بحث ایمان و کفر، و مؤمن و کافر بود. از این رو، اقرار بدون عمل یا شناخت قلبى بدون قیام به ارکان، رکن اساسى فرقه مرجئه گردید، به طورى که هر جا مرجئه اطلاق مى شد، همین معنا به ذهن خطور مى کرد. هر دو اصل ( توقف درباره صحابه و عدم تأثیر عمل در ایمان) به نفع حاکمیت بنى امیه بود، از این رو امویان آنان را تأیید مى کردند، چون اصل نخست، انسان را در تشخیص مصیب و مخطى، قاصر مى داند، بنابراین از حکم کردن درباره یزید و حجاج و عبدالملک پرهیز مى کند. اصل دوم نیز شهادت لفظى به توحید یا شناخت قلبى را در داخل کردن فرد در زمره مؤمنان کافى مى دانست، پس جنگ با او حرام است، و این، آرزوى امویان بود.۱۳ احمد امین در بحثى با عنوان ارجاء و سیاست مى نویسد:آراى مرجئه در مؤمن دانستن همه طوایف و گسترش دایره مؤمنان، گرچه به طور غیر مستقیم خدمت گذار سیاست بود، دست کم این اثر را داشت که معتقدان به آن را بى تفاوت مى نمود، نه ضد دولت و نه همراه آن، زیرا وقتى آن ها همه موافقان و مخالفان عثمان و یاران على(علیه السلام) و معاویه را مؤمن معرفى کردند، نتیجه این بود که نگاهشان به معاویه و یارانش مانند نگاهشان به على(علیه السلام) و یارانش خواهد بود و همسازى و مسالمت با بنى امیه را درست تلقى خواهند کرد و خلفاى اموى را مؤمنانى خواهند دانست که قیام بر ضد آن ها صحیح نخواهد بود. از این روست که در تاریخ نمى بینیم امویان با مرجئه درگیر شده باشند، در حالى که با خوارج و شیعه درگیر بودند، بلکه آن ها کسانى را که به ارجاء معروف بودند، به کار گماردند، مانند یزید بن مهلب که ثابت بن قطنه، شاعر مرجئى را به کار گمارد. گرچه امویان برخى از مرجئه را آزار و اذیت کردند، اما این به دلیل عقیده ارجاء آنان نبود، بلکه انگیزه هاى دیگرى در کار بود. مثلا حارث بن سریج را که از رهبران مرجئه بود، در زمان مروان بن محمد کشتند، اما نه به سبب ارجاء، بلکه به علت قیامش و با انگیزه هاى قبیلگى و دشمنى هاى شخصى. هم چنین اگر منصور عباسى، ابوحنیفه را آزار مى داد، به دلیل عقیده ارجاء او نبود، بلکه به سبب تمایلش به نفس زکیه بود و برترى دادن او بر منصور بود.۱۴گیب نیز مرجئه را از موافقان سیاسى حکومت اموى، معرفى کرده است.۱۵ از مجموع آن چه گفته شد، مى توان چنین نتیجه گرفت که مرجئه با اندیشه هاى خویش فضاى فکرى جامعه را براى پذیرش حکومت امویان فراهم ساخته بودند. آنان چون معتقد بودند کسانى هم که از امام فاسدى پیروى مى کنند مى توانند مسلمان صالحى باشند و هم چنین چون معیّن نمى کردند چه کسى استحقاق خلافت دارد – على(علیه السلام) یا عثمان؟ – زمینه را براى خلافت امویان فراهم مى ساختند. آن ها حتى براى این که از تندروى و جنگ داخلى میان مسلمانان بکاهند، مى گفتند مانعى ندارد که دو خلیفه، هم زمان حکومت کنند.۱۶شواهد تاریخى منازعات مرجئه با بنى امیهبه رغم نظر بیشتر محققان، که مرجئه را همساز و همراه با امویان دانسته اند، برخى پژوهشگران، این فرقه را ضدّ و مخالف آنان معرفى کرده اند. این پژوهشگران نوشته اند بر خلاف قول شایع که مرجئه در خدمت بنى امیه بوده و فرقه اى اموى محسوب مى شده اند، تاریخ نشان مى دهد که بسیارى از آنان بر ضدّ بنى امیه اقدام کرده اند. افزون بر این، اهل حدیث که ادامه دهنده راه بنى امیه هستند و به تبع آنان بر ضدّ چندین فرقه، مطالب فراوانى نوشته اند، علیه مرجئه نیز مطالب زیادى نوشته اند. اگر واقعاً مرجئه، فرقه اى اموى بودند، مطمئناً اهل حدیث، که مدافع دولت اموى بودند، اجازه نمى دادند کمترین توهینى به آن ها بشود.۱۷براى اثبات ضدیت مرجئه با امویان، شواهدى از تاریخ ارائه مى کنیم:۱ـ ذهبى، ذر بن عبدالله بن زراره را تابعىِ ثقه معرفى کرده و از قول ابن حنبل آورده که او اولین شخصى است که در باب ارجاء سخن گفته است. با این حال، ابراهیم نخعى، که وابسته بنى امیه بوده است به سبب مرجئى بودن، جواب سلام او را نمى داده است.۱۸ مخالفت با مرجئه بنا به رأى ابن سعد توسط ابراهیم نخعى اداره مى شد. وى ارجاء را بدعت و مرجئه را نفرت انگیزتر از جهودان و مسیحیان، و خطرناک تر از ازرقیان مى دانست و یک مرجئى را از جمع شنوندگان خویش اخراج کرد.۱۹ ابن سعد هم ذر بن عبداللّه را مرجئى دانسته که همراه عبدالرحمن بن اشعث بر ضدّ حجاج خروج کرده است.۲۰ نشوان حمیرى تصریح کرده است که مرجئه به همراه عبدالرحمن بن اشعث بر ضد حجاج بن یوسف ثقفى خروج کردند. او نوشته است که مرجئه، حجاج را کافر مى شمردند.۲۱ بنابراین، یکى از رؤساى مرجئه، علیه حکومت بنى امیه قیام کرده و موضع بى طرف نداشته است.۲ـ ابوالفرج اصفهانى، ثابت قطنه را که در سال ۱۰۲ ق در شورش یزید بن مهلب بر ضدّ بنى امیه شرکت کرد،۲۲ مرجئى مذهب معرفى کرده است. طبق گزارش ابوالفرج او در یوم العقر، محل درگیرى یزید بن مهلب با مسلمه بن عبدالملک، همراه یزید بوده است.۲۳ ابن ابى الحدید هم از شرکت ثابت قطنه در فتح تاشکند نام برده که وقتى احساس مى کند اسیر مى شود، از خداوند مى خواهد موقعیتى پیش نیاید که با اسارت، چشمش به دست بنى امیه باشد تا با فدیه آزادش کنند.۲۴۳ـ ابورؤبه، که طبرى او را رهبر دسته اى از مرجئه معرفى کرده است نیز در قیام یزید بن مهلب بر ضدّ بنى امیه شرکت داشت.۲۵ بنابراین، شرکت وى در قیام یزید جاى تردید نمى گذارد که مرجئه بر ضد بنى امیه شورش کرده و هر فرصتى که براى این کار پیش مى آمد، از دست نمى دادند.۲۶۴ـ بسیارى از مورخان، ابوحنیفه را از مرجئه معرفى کرده اند۲۷ که در قیام زید (۱۲۲ ق) بر ضد بنى امیه به وى کمک مالى کرده و از سوى آنان سرزنش شده است۲۸ و در قیام نفس زکیه (۱۴۵ق) و برادرش ابراهیم (۱۴۶ق) فتوا به وجوب شرکت مردم در قیام داده و شهداى آن ها را با شهداى بدر و احد مساوى دانسته است.۲۹۵ـ نصر بن سیار، حاکم اموى خراسان و مدافع چندین ساله آن ها، به مرجئه حمله کرده و ارجاء را در ردیف شرک شمرده است، چون آنان در خراسان قیام هایى را بر ضد او صورت مى دادند. حارث بن سریج که از سال هاى ۱۱۶-۱۳۸ ق شورش هایى علیه بنى امیه در خراسان به راه انداخته و به طور قطع از عوامل سرنگونى آنان بوده، مرجئى بوده است. نصر بن سیار در شعرى، حارث را مشرک خوانده است.۳۰ ولهاوزن با تأکید بر این که مرجئه، قصد ایجاد وحدت میان امت اسلامى داشته و مى خواستند مباحث قبلى را درباره امام حق (على(علیه السلام) یا عثمان) از میان بردارند، به حرکت انقلابى آنان براى دفاع از پایه هاى حکومت تئوکراسى و معارضه آن ها با استبداد اشاره کرده است. او قیام حارث بن سریج را از اساس، مرجئى دانسته است.۳۱۶ـ جهم بن صفوان نیز در قیام حارث بن سریج بر ضد امویان شرکت داشته است.۳۲ او شدیداً مغضوب بنى امیه و اهل حدیث بوده است. جهمیه را فرقه اى از مرجئه (مرجئه خراسان) دانسته اند. غیلان دمشقى نیز که به دست امویان و به بهانه داشتن عقاید قدرى کشته شد، از مرجئه جهمیه (مرجئه شام) بوده است.۳۳۷ـ در متنى که توسط کوک۳۴ تهیه شده است مرجئه، مخالفان مسلّح و سرسخت امویان و دشمن عوامل بیداد توصیف شده اند.۳۵ این بدان معنا است که به گفته او مرجئه از آغاز انقلابى تر از آن بوده اند که عموماً تصور کرده اند.۳۶۸ـ ابراهیم التیمى که از سران مرجئه به شمار آمده۳۷، توسط حجاج کشته شده است.۳۸نقد شواهد تاریخى چالش مرجئه با بنى امیهبه نظر نگارنده بنا به دلایل زیر، هیچ یک از شواهد یاد شده دلالت بر ضدیت مرجئه با اساس حکومت اموى و نامشروع دانستن آن، ندارد:دلیل نخست، این که صِرف شرکت فردى مرجئى مذهب در قیامى ضد اموى، بر ضد بنى امیه بودن فرقه مرجئه دلالت ندارد، چه این که بسا انگیزه هاى دیگرى در کار بوده است.دلیل دوم، این که ما مرجئیانى را همسو با بنى امیه مى دانیم که به تفکیک عمل از ایمان عقیده دارند، نه ارجائى که در اظهار نظر درباره على(علیه السلام) و عثمان توقف دارد، و ارجاء افرادى همچون حارث بن سریج از نوع دوم است. این که برخى محققان با تکیه بر تعریف ابن سعد از مرجئه الاولى نوشته اند که نمى توان مرجئه را فرقه حکومتى دانست،۳۹ بى توجهى به اندیشه ارجاء در مراحل بعدى است. مرجئه اى که فرقه اى اموى شمرده مى شوند، مرجئه اى است که عمل را از ایمان مؤخر مى داند و بیشترین سود را براى امویان داشته است، نه مرجئه الاولى که درباره على(علیه السلام) و عثمان اظهار نظر نمى کردند. طرفه این که خود این محقق، به درستى، ابراهیم نخعى را محدّثى در خدمت آل مروان معرفى کرده۴۰، در حالى که وى نیز درباره کار على(علیه السلام) و عثمان توقف مى کرده است.۴۱ افزون بر این، درگیرى افرادى، همچون حارث بن سریج با نصر بن سیار در مخالفت با اساس حکومت بنى امیه نبوده، بلکه به سبب سخت گیرى آن ها بر تازه مسلمانانى بوده که با وجود مسلمان بودن، به پرداخت جزیه نیز ملزم مى شدند و حارث با توجه به اعتقادش به تفکیک عمل از ایمان، این کار بنى امیه را ناروا مى دانست، نه این که اساس حکومت آنان را زیر سؤال مى برد. مرجئى مسلکان وقتى در منازعات و جنگ قدرت مى خواستند بر حکام اموى سخت بگیرند و از آن ها امتیاز کسب کنند، کارهاى امویان را به عنوان دخالت در امور شخصى و دینى بندگان خدا و سخت گیرى بى مورد، مذمّت مى کردند و بسنده بودن ایمان قلبى و تأخیر حکم گناه تا روز قیامت را همچون سلاحى علیه آنان به کار مى گرفتند. درگیرى ها و سخنان میان حارث بن سریج و نصر بن سیار از این نوع است.۴۲ هم چنین بنابر گفته یعقوبى انگیزه قیام عبدالرحمن بن اشعث بر ضدّ حجاج، ناکامى او در جنگ با مخالفان حکومت اموى و برخى رقابت ها و از همه مهم تر قدرت طلبى وى بوده است.۴۳ بنابراین، نمى توان شرکت برخى مرجئه را به همراه او در جنگ با امویان، به حساب ضدّ بنى امیه بودن آن ها گذاشت. بنا بر گفته بستانى:عبدالرحمن از عمّال اموى بود، به طورى که وقتى ازارقه، از فرقه هاى خوارج، در کوفه قیام کردند، وى از سوى عبدالملک بن مروان به فرماندهى پنج هزار نفر برگزیده شد تا با خوارج بجنگد، به شرط این که فرمانروایى رى را به او بدهند و بعد از جنگ، عامل رى از سوى امویان باشد (سال ۷۲ ق). و وقتى در سال ۷۶ ق، شبیب خارجى ادعاى خلافت کرد حجاج باز هم عبدالرحمن را به جنگ او فرستاد و وقتى نتوانست شبیب را شکست دهد، حجاج او را عزل نمود. با این که بین حجاج و عبدالرحمن دشمنى بود، ولى باز در سال ۸۰ ق حجاج او را به جنگ سرزمین هاى ماوراء سجستان منصوب کرد. در حالى که جنگ بین حجاج و عبدالرحمن در سال ۸۲ ق در گرفت.۴۴افزون بر این، هم چنان که یکى از محققان معتقد به همسازى مرجئه با امویان نوشته است، در پى درگیرى هایى که با حجاج آغاز شد و به چالش با خلافت اموى کشیده شد، گروه هاى سیاسى و معترض ایرانى براى جلب عواطف و احساسات مذهبى مردم، زیر پوشش عقاید شبه مرجئه، با خلافت مرکزى عربى مخالفت کردند و با مستمسک قرار دادن عقیده ارجاء همان حربه اى را که بنى امیه براى توجیه فساد حاکمیت خویش به کار مى بردند، علیه آنان به کار گرفتند. آنان با دامن زدن بر این باور که از قضاوت درباره ایمان و عمل بندگان خدا باید پرهیز نمود و حکم آنان را تا قیامت به تأخیر انداخت، حکّام عرب را از دخالت در امور مردم باز مى داشتند. ستیزه جویى هاى جهم بن صفوان از این شمار است.۴۵با مطالعه این تحولات نمى توان قیام افرادى، همچون عبدالرحمن بن اشعث و جهم بن صفوان را قیامى بر ضدّ مشروعیت امویان نامید. نه تنها شرکت برخى از سران مرجئه در سپاه ابن اشعث دلیل بر ضد اموى بودن آن ها نیست، بلکه گرایش آن ها به امامت زید بن على نیز شاهدى بر این مدعا نیست، زیرا بنا بر گفته نشوان حمیرى همه فرقه ها به جز رافضه، به امامت زید تمایل داشتند و این تمایل، همگانى بوده است.۴۶ هم چنین کشته شدن ابراهیم التیمى در زندان حجاج دلیل مخالفت او با بنى امیه نیست. ابن سعد هم که به زندانى شدن او توسط حجاج تصریح کرده است به علت حبس و یا مخالفت او با بنى امیه و حتى مرجئه بودنش اشاره ندارد.۴۷دلیل سوم، این که موضع مرجئیان، که گاهى در قیام ها بر ضد امویان شرکت مى جستند، با مدارا همراه بوده است، چنان که ابورؤبه و سمیدع که هر دو مرجئى مذهب بودند، یزید بن مهلب را از این که با مکر و حیله با بنى امیه وارد عمل شود و به لشکر مسلمه بن عبدالملک شبیخون بزند، باز داشتند.۴۸ چه این که خود یزید بن مهلب از سوى سلیمان بن عبدالملک به کار جنگ، نماز و خراج عراق منصوب شده بود و وقتى توسط حجاج دستگیر شد، با نیرنگ فرار کرد و نزد سلیمان رفت و مورد توجه او قرار گرفت، به طورى که گفته اند هر گاه هدیه اى براى او مى آوردند، نیمى را به یزید مى بخشید.۴۹ ابن مهلب، فرماندار خراسان از سوى عبدالملک بود که با منصوب شدن حجاج به حکومت عراق از پذیرش وى سرپیچى کرد، چون حجاج را رقیب خود مى دانست. حجاج طى نامه هایى عزل وى را از عبدالملک خواستار شد، ولى او سر باز زد، چون یزید را وفادار به خود مى دانست، اما با اصرار حجاج، او عزل گردید. میزان وفادارى یزید به امویان به حدّى است که وقتى حصین بن منذر به او گفت: خلع تو کار حجاج است و گر نه امیر مؤمنان (عبدالملک) با تو نظر خوب دارد، پاسخ داد: من نافرمانى و مخالفت را خوش ندارم.۵۰دلیل چهارم، این که علاوه بر شهرستانى، برخى نویسندگان قدیم و جدید نیز در مرجئى بودن ابوحنیفه که از او به عنوان فردى ضد حکومت یاد شده، تشکیک کرده اند.۵۱ على بن محمد جرجانى (متوفاى ۸۱۲ق) مى نویسد:غسان، رهبر فرقه غسانیه از مرجئه، معتقدات خویش را به ابوحنیفه نسبت داده و او را در شمار مرجئه نام مى برد. این افتراست، چون غسان مى خواهد با نسبت دادن اندیشه هایش به یک مرد بزرگ و مشهور، افکار خویش را ترویج دهد. با این حال، اصحاب مقالات[نویسندگان کتاب هاى فِرَق اسلامى]، ابوحنیفه و اصحابش را از مرجئه اهل سنت شمرده اند. شاید دلیلش این باشد که معتزله در صدر اول، مخالفان خود را در قدر، مرجئه لقب مى دادند و یا شاید به این دلیل بوده که ابوحنیفه ایمان را تصدیق قلبى تعریف کرده که کم و زیاد نمى شود و گمان کرده اند این همان ارجاء به معناى تأخیر عمل از ایمان است. در حالى که این گونه نیست، چون او در عمل بسیار کوشا بوده است.۵۲استاد سبحانى نیز در این باره مى نویسد: با این که مشهور این است که ابوحنیفه مرجئى بوده، اما وقتى گوینده به عمل اهتمام ورزیده و نجات و سعادت را در آن بداند، صرف تعریف ایمان به تصدیق قلبى، کسى را وارد در شمار مرجئه نمى کند.۵۳ یوزف شاخت نیز با این که ابوحنیفه را از مرجئه دانسته که در نامه اى به عثمان بتّى از عقاید آن فرقه دفاع کرده است، اما در ادامه مى نویسد:مخالفان متأخر براى کاستن قدر و اعتبار او نه تنها او را داراى بعضى عقاید عجیب مأخوذ از اصول مرجئه مى دانند، بلکه انواع عقاید مخالف سنت را نیز به او نسبت مى دهند که ممکن نیست از او باشد. از این قبیل است اعتقاد به جاودانى نبودن دوزخ، که از عقاید جهمیه است و خود ابوحنیفه در (فقه الاکبر) با آن مخالفت کرده است و یا عقیده جواز قیام بر ضدّ حکومت که درست، مخالف آن چیزى است که او در کتاب العالم و المتعلم گفته است. وى را حتى یک مرجئى طرفدار شمشیر خوانده اند، که با سیرت ابوحنیفه متناقض است. احتمال مى رود که این اتهام از رفتارى که او هنگام خروج نفس زکیه در پیش گرفته بود، ناشى شده باشد.۵۴ابوحنیفه در کتاب العالم و المتعلم در انتقاد از اندیشه تفریطى مرجئه، تصریح دارد که از دیدگاه او، همه مؤمنان لزوماً راهى بهشت نخواهند شد و گنه کارانِ توبه ناکرده، به خواست خداوند ممکن است به آتش درافتند و ممکن است بخشیده شوند.۵۵یکى از محققان مى نویسد: ارجاء ابوحنیفه را به هر معنایى تفسیر کنیم، این امر مسلم است که این اندیشه، پناه گاه اعتدالیون بوده است.۵۶دلیل پنجم، این که مرجئه بر خلاف اظهار نظر نشوان حمیرى که گفته است مرجئه، حجاج را کافر مى دانستند۵۷، او را بر اساس گفته ذهبى، مؤمنى کامل الایمان به شمار مى آوردند، هر چند او خون مسلمانان را مى ریخت و سبّ صحابه مى کرد.۵۸طرفه این که حجاج، حاکم عراق، در آغاز از مجامع مرجئه پشتیبانى مى کرد و به سعد بن جوبیر کوفى، موکّل سیاه پوستش که مرجئى بود، مقامات حساس واگذار کرده بود. امّا رفتار حجاج با خلق و خوى مؤمنان سازگار نبود، به طورى که به زودى اختلافى بین او و مرجئه بروز کرد. موضوعى که بیش از همه مرجئه را برانگیخت، این بود که وى هر چه بیشتر خواستار سبّ على(علیه السلام) بود و آن را شرط وفادارى به امویان مى دانست.۵۹ و چون این کار نوعى قضاوت درباره عمل افراد به شمار مى آمد و خلاف عقیده مرجئیان بود، برخى از مؤمنانِ آنان را علیه خود بر انگیخت.۶۰دلیل ششم، این که طبرى اشعارى را از ثابت قطنه مرجئى مذهب نقل کرده که در آن ها از نصر بن سیار، مدافع حکومت اموى ستایش کرده است.۶۱ از سوى دیگر، ابوالفرج اصفهانى او را از شعراى دولت اموى به شمار آورده، که از سوى یزید بن مهلب به ولایت مرزها گماشته شده است.۶۲افزون بر دلایل یاد شده، این که برخى محققان براى اثبات مخالف بودن مرجئه با اساس حکومت اموى، گفته اند که عمربن ذر مرجئى مذهب مردم را در قتل بنى امیه و از میان بردن آن ها تحریک مى کرد،۶۳ به نظر ناتمام مى آید، زیرا طبق نقل برخى منابع، وقتى بنى عباس وارد واسط شدند همه مردم را امان دادند به جز سه نفر، که یکى از آن ها عمربن ذر بود، چرا که وى مردم را به جنگ با بنى عباس تحریک مى کرد نه بنى امیه.۶۴در برخى منابع هم آمده است که ابومسلم دو تن از مرجئه به نام هاى یزید بن ابى سعید نحوى و ابراهیم بن میمون صائغ مروزى را اعدام کرد،۶۵ چرا که ایشان را خطرناک یافت. بالأخره او نتوانست مرجئه را بر پشتیبانى از بنى عباس وادار کند.۶۶گفتنى است در صورت پذیرش مخالفت مرجئه با امویان، باید به دو نکته توجه داشت: نخست، این که بیشتر مخالفت ها در سرزمین هاى شرقى جهان اسلام بوده است. دو دیگر، آن که این منازعات در دهه هاى پایانى و ضعف حکومت امویان روى داده است. وات در این زمینه نوشته است:به رغم این نگرش کلى در پشتیبانى از دولت اموى، در اواخر این عصر شاید بعضى از مرجئه احساس کردند که حکومت امویان تحمل ناپذیر شده و باید با آن مقابله شود. لااقل مردى به نام غیلان دمشقى، که معمولا از مرجئه خوانده شده، به فرمان هشام به قتل رسید. علت قتل وى را دفاع از آراى قدریه قلمداد کرده اند، و این محتملا بدان معناست که غیلان در فعالیت هاى سیاسى براى برانداختن حکومت اموى دخیل بوده است. اعتقاد به این که قیام در برخى شرایط درست است، با رأى کلى مرجئه در این باره که ارتکاب گناهان کبیره مستلزم طرد از امت نیست، البته ناسازگار است.۶۷هم چنین گفتنى است که هم زمان با سقوط و انقراض بنى امیه، مرجئه نیز اعتبار خویش را از دست دادند.۶۸ از بیشتر منابعى که درباره فرقه ها و مذاهب سخن گفته اند، چنین بر مى آید که اکثر سران مرجئه از فرصت طلبانى بودند که تابع مصلحت ها و هوس ها بوده و در هر جا قدرت تمرکز مى یافت، در کنار آن قرار مى گرفتند تا راه را براى فرمانروایان هموار سازند. اینان هنگامى که ضعف و ناتوانى دولت اموى را فرا گرفت و دریافتند که سقوط آن امرى اجتناب ناپذیر است، به جریان هایى پیوستند که با امویان دشمنى داشتند و از عدل و داد دفاع کرده و به بازگشت از برخى افکار خود که به ایمان مربوط مى شد، تظاهر مى کردند.۶۹ استاد شهید مطهرى(رحمه الله) ضمن بیان اموى مسلک بودن مرجئه که با افکار خویش اعمال سلاطین اموى را تصحیح مى کردند، مى نویسد: با انقراض بنى امیه، مرجئه نیز منقرض شدند.۷۰
ادامه دارد…
پی نوشت :
۱ دانشجوى دوره دکترى تاریخ اسلام۲- رضازاده لنگرودى، برخورد اندیشه هاى سیاسى در اسلام، ص ۱۳۷٫۳- همان، ص ۱۴۸ – ۱۴۹، به نقل از: ایگناس گلدتسیهر، درسهایى درباره اسلام، ترجمه علینقى منزوى، ج ۱، ص ۳۵۷ و عبدالله محمد، کتاب الاوسط، به اهتمام یوزف فان اس (بیروت، ۱۹۷۱ م) ص ۹۲ – ۹۵٫۴- همان، ص ۱۵۲٫۵- ایلیاپاولویچ پطروشفسکى، اسلام در ایران، ص ۲۱۴٫۶- هاشم معروف حسنى، جنبشهاى شیعى در تاریخ اسلام، ص ۱۷۵٫۷- همان، ص ۱۷۳ – ۱۷۴٫۸- عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص ۳۶۳ – ۳۶۴٫۹- مونتگمرى وات، فلسفه و کلام اسلامى، ص ۴۹٫۱۰- حسین عطوان، الفرق الاسلامیه فى بلاد الشام فى العصر الاموى، ص ۱۵٫۱۱- رضازاده، همان، ص ۱۵۲٫۱۲- احمد امین مصرى، ضحى الاسلام، ج ۳، ص ۳۲۶ – ۳۲۷٫۱۳- سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، ص ۷۱ – ۷۲٫۱۴- احمد امین، ضحى الإسلام، ج ۳، ص ۳۲۳ – ۳۲۷٫۱۵- همیلتون گیب، اسلام بررسى تاریخى، ص ۱۳۰ – ۱۳۱٫۱۶- محمد ابراهیم فیومى، الخوارج و المرجئه، ص ۱۳۳-۱۳۴ و همو، الفرق الاسلامیه و حق الامه السیاسى، ص ۱۰۸ – ۱۰۹٫۱۷- رسول جعفریان، «مرجئه، رو در رو با بنى امیه»، کیهان اندیشه، شماره ۳۸، سال ۱۳۷۰، ص ۱۳۶٫۱۸- شمس الدین ذهبى، میزان الاعتدال فى نقد الرجال، ج ۲، ص ۳۲; رسول جعفریان، تاریخ خلفا، ص ۷۴۱ و همو، «مرجئه رو در رو با بنى امیه»، همان، ص ۱۳۶ – ۱۳۷٫۱۹- ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۶، ص ۲۸۱ – ۲۸۲ و رضازاده، برخورد اندیشه هاى سیاسى در اسلام، ص ۱۵۶٫۲۰- ابن سعد، همان، ج ۶، ص ۲۹۷ – ۲۹۸٫۲۱- نشوان حمیرى، الحور العین، ص ۲۰۴٫۲۲- طبرى، تاریخ الطبرى، ج ۶، ص ۶۰۰ – ۶۱۱٫۲۳- ابوالفرج على بن حسین اصبهانى، الاغانى، ج ۱۴، ص ۲۷۰ – ۲۷۹ و جعفریان، «مرجئه رو در رو با بنى امیه»، همان، ص ۱۳۷ – ۱۳۸٫۲۴- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۹۱٫۲۵- طبرى، همان، ج ۶، ص ۵۹۳٫۲۶- جعفریان، همان، ص ۱۳۸٫۲۷- حمزه بن یوسف سهمى، تاریخ جرجان، ص ۱۳۰; جعفریان، همان، ص ۱۳۸ به نقل از: تاریخ بغداد، ج ۱۴، ص ۳۷۲ – ۳۷۶ و المعرفه و التاریخ، ج ۲، ص ۷۸۲ – ۷۸۳٫۲۸- ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص ۱۴۰ – ۱۴۱٫۲۹- همان، ص ۳۱۰، ۳۱۳ – ۳۱۵ و ۳۲۴ – ۳۲۵٫۳۰- طبرى، همان، ج ۷، ص ۱۰۰ – ۱۰۱ و جعفریان، «مرجئه رو در رو با بنى امیه»، همان، ص۱۳۸٫۳۱- جعفریان، همان، به نقل از: تاریخ الدوله العربیه، ص ۴۴۱ – ۴۴۲٫۳۲- نشوان حمیرى، همان، ص ۳۰۹٫۳۳- سعد بن عبدالله اشعرى، المقالات و الفرق، ص ۵ – ۶; جعفریان، همان، ص ۱۳۹، به نقل از: معجم الفرق الاسلامیه، ص ۱۲۰ – ۱۲۱٫۳۴- M. Cook.35- رضازاده، همان، ص ۱۲۹، به نقل از:M. Cook . Early Muslim Dogmd , Combridge university press , 1981 , pp 3- 47 , 84 – 103 .36- همان.۳۷- ابن قتیبه، المعارف، ص ۶۲۵٫۳۸- جعفریان، «مرجئه در برابر بنى امیه»، ص ۱۴۸٫۳۹- همان، ص ۱۴۹٫۴۰- جعفریان، تاریخ خلفا، ص ۷۴۱٫۴۱- ابن سعد، همان، ج ۶، ص ۲۷۹ ; رضازاده، برخورد اندیشه هاى سیاسى در اسلام، ص ۱۵۶٫ یکى از پیچیدگى هاى بحث درباره مرجئه این است که برخى طرفداران وابسته حکومت اموى مانند ابراهیم نخعى به شدت آن ها را سرزنش کرده و خطرناک تر از خوارج خوانده است. او مردم را از نشست و برخاست با مرجئه نهى مى کرد. ابن سعد، همان و ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۵۲۳٫۴۲- رک: طبرى، همان، ج ۷، ص ۹۴ – ۱۰۰ و محمد جواد صاحبى، «تسامح در نقادى»، کیهان اندیشه، شماره ۳۸، سال ۱۳۷۰، ص ۱۵۲٫۴۳- احمد بن واضح یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۲۹ – ۲۳۰٫۴۴- بستانى، دائره المعارف، ج ۱۱، ص ۵۶۰ – ۵۶۱٫۴۵- محمد جواد صاحبى، «همسازى مرجئیان با امویان»، کیهان اندیشه، شماره ۳۹، سال ۱۳۷۰، ص ۱۶۱٫۴۶- نشوان حمیرى، الحور العین، ص ۲۳۹٫۴۷- ابن سعد، طبقات الکبرى، ج ۶، ص ۲۹۱ – ۲۹۲٫۴۸- طبرى، تاریخ الطبرى، ج ۶، ص ۵۹۸ ; احمد امین، ضحى الاسلام، ج ۳، ص ۳۲۶٫۴۹- طبرى، همان، ج ۶، ص ۴۴۸ – ۴۵۳٫۵۰- طبرى، همان، ج ۶، ص ۳۹۳ – ۳۹۵٫۵۱- احمد امین، ضحى الإسلام، ج ۳، ص ۳۲۰ – ۳۲۳٫۵۲- على بن محمد جرجانى، شرح المواقف، ج ۸، ص ۳۹۷٫۵۳- سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، ج ۳، ص ۹۶ – ۹۷٫۵۴- یوزف شاخت، «ابوحنیفه»، دانشنامه ایران و اسلام، ص ۱۰۲۸ – ۱۰۲۹٫۵۵- احمد پاکتچى، «اندیشه هاى کلامى در سده هاى ۲ و ۳ ق»، دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج۸، ص۴۲۹٫۵۶- محمد ابراهیم فیومى، الخوارج و المرجئه، ص ۱۳۶٫۵۷- نشوان حمیرى، الحور العین، ص ۲۰۴٫۵۸- شمس الدین ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ۵، ص ۴۴٫۵۹- رضازاده، برخورد اندیشه هاى سیاسى در اسلام، ص ۱۵۲٫۶۰- صاحبى، «تسامح در نقادى»، کیهان اندیشه، شماره۳۸، ص ۱۵۲٫۶۱- طبرى، تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۵۶ – ۵۷٫۶۲- ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، ج ۷، جزء ۱۳، ص ۴۹٫۶۳- رسول جعفریان، «مرجئه در برابر بنى امیه»، کیهان اندیشه، شماره ۳۹، ۱۳۷۰، ص ۱۴۹٫۶۴- جمال الدین ابى الحجاج یوسف مزى، تهذیب الکمال فى اسماء الرجال، ج ۸، ص ۸۷٫۶۵- ابن حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۱۷۲ – ۱۷۳ و ج ۱۱، ص ۳۳۲٫۶۶- رضازاده، برخورد اندیشه هاى سیاسى در اسلام، ص ۱۵۶ – ۱۵۷٫۶۷- وات، فلسفه و کلام اسلامى، ص ۴۹ – ۵۰٫۶۸- عباس اقبال، خاندان نوبختى، ص ۳۲٫۶۹- هاشم معروف، جنبشهاى شیعى در تاریخ اسلام، ص ۱۷۶٫۷۰- مرتضى مطهرى، ده گفتار، ص ۹۸ – ۹۹ و همو، عدل الهى، ص ۲۱۳٫
 

نوشته قبلی

مرجئه و بنى امیّه، همسازى یا ناهمسازى (۳)

نوشته‌ی بعدی

مرجئه و بنى امیّه، همسازى یا ناهمسازى (۱)

مرتبط نوشته ها

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

نوشته‌ی بعدی

مرجئه و بنى امیّه، همسازى یا ناهمسازى (۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا