نامش عبد الله بن قیس بن سُلیم (نام و نسب کامل وی و اختلافات در آن را بنگرید: ابن سعد، 78/4؛ کلبی، 369/1؛ ابن عبد البر، 326/4) از اشعریان یمن است.مادرش ظَبیَه دختر وهْب است که اسلام پذیرفت و در مدینه درگذشت(ابن سعد، 78/4). ابو موسی مردی کوته قامت، لاغر اندام و کوسه بود(ابن سعد، 86/4). صدای دلکشی داشت و رسول خدا(ص) صدای نیکوی وی را ستود و آن رامانند صدای نیهای آل داود(ع) دانست(ابن سعد، 80/4؛ عبد الرزاق، 485/2). صدای نیکوی او در نماز جماعت مأمومین را به تعجب وامیداشت (ابنسعد، 81/4 و رک :ابن ابی شیبه، 154/7)، حتی همسران رسول خدا(ص) مشتاق شنیدن آوای خوش قرائت نماز وی بودند(ابن سعد، 81/4؛ ابن عساکر،50/32؛ این گزارش برای زنان خود ابو موسی نیز نقل شده است، ابن عساکر، 84/32). رسول خدا(ص) او را با القاب بلندی مانند سالار سوارکاران (= سیدالفوارس( ستود )ابن سعد، 80/4). در برابر گزارشهای یاد شده برخی اخبار از موقعیت نامناسب ابو موسی نزد رسول خدا(ص) حکایت دارد. بر اساسگزارشی، عمار، شاهد لعن ابوموسی از سوی رسول خدا(ص) بوده است. اما ابو موسی میگفت پیامبر (ص) برای وی استغفار کرده است(ابن عساکر،93/32؛ در این گزارش احتمال جابجا شدن نام پیامبر(ص) با امام علی(ع) وجود دارد). در گزارش منحصر به فرد دیگری، ابو موسی توسط حذیفه بن یمان کهدر میان صحابه به شناختن منافقان شهره بود، به عنوان منافق قلمداد شده است (فسوی، 771/2).چنان که کتب شیعی وی را یکی از چهارده نفریدانستهاند که در جنگ تبوک قصد رماندن شتر رسول خدا(ص) را داشتهاند (صدوق،499 و رک: طبری شیعی، 157؛ بیاضی، 247/3؛ برای اطلاع از نقلدیگری از این خبر که در آن تصریحی به نفاق ابو موسی نشده بنگرید: ابن ابی شیبه، 588/8). گزارشهای دسته دوم را میتوان ناشی از ناخرسندی عدهای ازمواضع بعدی ابو موسی به ویژه در دوره امام علی(ع) ارزیابی کرد.
ویژگیهای اخلاقی: ابو موسی به مسائل ظاهری شرع پایبند بود و میگفت اگر دوسال خراج عراق را در برابر نوشیدن شرابی بدو دهند چنین نخواهد کرد(ابنسعد، 82/4). او مردم را به گریستن سفارش میکرد(ابن سعد، 82/4). به وعدههای خود پایبند بود (ابن سعد، 83/4). ابو موسی هنگام خواب شلوارکی(سراویل، تبّان) میپوشید تا مبادا عورتش ناخواسته نمایان شود(ابن سعد، 83/4؛ بغوی، 44/4؛ابن عساکر، 90/32). وی در خانه تاریک هنگام غسل کردنبرای حیاء از پروردگار خم میشد (ابن سعد، 85/4؛ ابن عساکر، 90/32). او همچنین از افرادی که بدون لنگ در آب ظاهر میشدند، متعجب بود(ابنسعد، 85/4؛ برجلانی، 44). گفته شده در سخن گفتن دقیق بود و خطا نمیکرد و سخنان صائب وی تشبیه به کار قصابی میشد که دقیقا استخوانها را از مفاصل جدا میکرد(ابن سعد،83/4). تأکید بر این ویژگی میتوانست برای پوشاندن موضعگیری نادرست او در آستانه جنگ جمل و سفارش به کنارهگیری مردم و همچنین موضعوی در حادثه تحکیم باشد(به ادامه مقاله بنگرید). او در دشواریها استوار بود، یک بار که طاعونی در شهر شیوع یافت از او خواستند که از شهر بیرونرود، اما وی نپذیرفت (ابن سعد، 83/4).
علم و دانش :
ابو موسی در دانش قضا تبحر داشت و سفارشهای قضایی وی را عمر تأیید میکرد(ابن سعد، 85/4). عمر به او در باره شیوه قضاوت نامهایبلند نوشت و پارهای از اصول قضا را بر شمرد)بلاذری، انساب، 389/10؛ ابن عساکر، 71/32). شعبی قاضیان را چهار نفر دانسته که عبارتند از امام علی(ع)، عمر، ابوموسی و زید بن ثابت(ابو نعیم، 1751/4؛ ابن عساکر، 63/32). ابو موسی به جهت آشنایی با مسائل قضاو قضاوت، برای برههای در زمانعثمان منصب قضاوت کوفه را عهده دار شد. علاوه بر قضاوت، از ابوموسی به عنوان یکی از فقهای اصحاب رسول خدا(ص) نام برده شده است که درمسجد پیامبر(ص) به سئوالات فقهی پاسخ میگفتهاند(ابو نعیم، 1751/4). یعقوبی (177،161،122/2) وی را به عنوان یکی از فقهای دورانپیامبر(ص)، عمر و عثمان ذکر میکند. از او در کنار افرادی مانند ابن مسعود و زید بن ثابت به عنوان یکی از اصحاب فتوی نام برده شده است(بلاذری،انساب، 214/11). دانش دیگری که ابو موسی در آن فعال بود، دانش قرآن و قرآئت آن بود. ابو موسی پیش از یکی شدن مصاحف برای خود مصحفی داشت که معمولاهل یمن از آن پیروی کرده و مصحف وی را معتبر میدانستند. هنگامی که مصحف ارسالی عثمان نزد ابوموسی آمد، اجازه نداد اضافات نسخه خودشحذف گردد و تنها درخواست کرد، اضافات نسخه عثمان بر مصحف وی افزوده شود(ابن شبه، 998/3 و رک: سجستانی، 70). ابو موسی بر اساس دستور عمر، مخالف نوشتن حدیث بود و چون حدیث وی را نوشتند، تقاضا کرد که محو شود (ابن سعد، 84/4؛ بغوی، 43/4). ویدر میان اصحاب رسول خدا(ص) شیفته عبد الله بن مسعود بود و مجالست با او در یک جلسه را پرفایدهتر از یک سال کار میدانست (فسوی، 547/2).او علم ابن مسعود به قرآن را میستود (بلاذری،انساب، 213/11).
عصر رسول خدا(ص):
در این که ابو موسی چگونه و در چه زمانیاسلام آورد اختلاف است. بر اساس برخی گزارشهای تأییدنشده وی هنگامی که رسول خدا(ص) در مکه بود به آنجا آمد.ابتدا با تیرهای از قریش هم پیمان شد. سپس اسلام را پذیرفت ودر سال پنجم بعثت به حبشه هجرت کرد. روایت ابو برده فرزندابو موسی حاکی از آن است که رسول خدا(ص) به ابوموسی وهمراهان امر کرده است که همراه جعفر به حبشه مهاجرت کنند(ابن سعد، 79/4). بنابر نظر ابن سعد (79/4) این گزارشمخدوش است زیرا هیچ یک از سیره نگاران نخستین مانندموسی بن عقبه، ابن اسحاق(برای اطلاع از نظر ابن اسحاق به ادامهمقاله بنگرید) و ابو معشر که فهرستی از مهاجران حبشه تنظیمکردهاند، ابو موسی را از مهاجران به حبشه ندانستهاند. علاوه براین با توجه به سن و سال وفات ابو موسی که در حدود سال 50در 63 سالگی رخ داد قاعدتا در سال پنجم بعثت وی کودکی 5ساله بوده است. بنابر این اگر گزارشهای زمانیِ مربوط به ویصحیح باشد، باید زمان اسلام وی را متأخرتر دانست وگزارشهای دیگری مانند هم پیمانی با سعید بن عاص و هجرتبه حبشه را از اصل باطل دانست. اما گزارشهای دیگر نه ابو موسی را از مهاجران حبشه دانسته ونه هم پیمانی وی با قریش را صحیح میداند. بر اساس اینگزارش وی در مکه اسلام پذیرفت و از مسلمانان قدیمی است(این گزارش در صورتی که وفات وی را قبل از سال 50 و در سال 42بدانیم قابل پذیرش است زیرا در این صورت وی هنگام پذیرش اسلامحدودا پانزده سال داشته است). او پس از پذیرش اسلام به سویقبیله خود رفت و آنان را به اسلام خواند. سالها بعد هنگامی کهرسول خدا(ص) در مدینه بود با همراهانی از قبیله خود خدمترسول خدا(ص) آمد. ابو موسی و اشعریان که حدود پنجاه وچند نفر بودند برای آمدن خدمت رسول خدا(ص) مسیر دریایسرخ را انتخاب کردند، کشتی آنان دچار طوفان شد و آنان را بهسرزمین حبشه کشاند. این حادثه مصادف با مراجعتِ مهاجرانباقیمانده در حبشه به مدینه بود. اشعریان همراه آنان شدند وهمگی به مدینه باز گشتند. همراهی اشعریان با مهاجران حبشهدر بازگشت، برخی سیره نگاران را به اشتباه انداخته و گمانکردهاند، ابو موسی از مهاجران به حبشه بوده است (ابن عبد البر،327/4). از جمله این افراد، ابن اسحاق است که وی را ازمهاجران به حبشه و از هم پیمانان آل عُتبه بن ربیعه از بنی عبدشمس دانسته است (ابن هشام، 347/1). ابن اسحاق در گزارشبازگشت مهاجران از حبشه در سال هفتم مجددا از وی یاد کرده وابو موسی را جزو همراهان جعفر بن ابی طالب دانسته است (ابنهشام، 4/4). با این که ابن اسحاق به صراحت وی را از مهاجرانبه حبشه دانسته است اما سیره نگاران و تراجم نویسان (ابنسعد، 79/4؛ ابن حجر، 181/4) گفتهاند که ابن اسحاق وی را ازمهاجران به حبشه ندانسته است. منشأ اولیه این اشتباه مشخصنیست اما منابع بعدی بدون مراجعه به اصل سیره ابن اسحاق بااتکا بر آنچه منابع بعدی گفتهاند، چنین گزارشی را نقل کردهاند. ابو موسی خود نیز ادعا کرده که رسول خدا(ص) از غنائم خیبربه اشعریان و مهاجران حبشه داده است (ابن اثیر، 300/6). حتیاگر این ادعای ابو موسی را بپذیریم دلالتی بر هجرت وی بهحبشه نمیکند زیرا، این پرداخت هدیهای از طرف رسولخدا(ص) بوده است که احتمالا به همه اشعریان و مهاجران بهحبشه تعلق گرفته است. ابو موسی به احتمال پس از آمدن به مدینه در سال هفتم درهمانجا ماندگار شد و به یمن برنگشت. بر اساس گزارشها،اولین فرزند ابو موسی در مدینه متولد شد. او فرزند را نزد رسولخدا(ص) آورد. آن حضرت وی را ابراهیم نامید و با خرما کام(حنّکه بتمرة) او را برداشت(ابن سعد، 80/4). از ابو موسی روایتی در باره غزوه ذات الرقاع نقل میشود کهبیانگر حضور وی در این غزوه است (ابن عساکر، 35/32). امااین غزوه در سال چهارم هجری رخ داده (واقدی، 3954/1) وابو موسی در این غزوه شرکت نداشت؛ زیرا حضور وی در مدینهپیش از سال هفتم منتفی است. پیداست که در این موارد دستهایی در کار بوده تا فضایلی را برای ابو موسی دست و پا کند. ابو موسی در جنگ حنین پس از کشته شدن ابو عامر اشعری،جانشین وی شد و توانست، قاتل ابو عامر را بکشد(ابن هشام،100 ،96/4). پیامبر برای ابو موسی در این حادثه طلب مغفرتکرد و دعا کرد که در امت مرتبه بلندی داشته باشد. برخی حامیانابو موسی تحقق دعای رسول خدا(ص) را در واقعه تحکیم وبرگزیده شدن وی به عنوان حَکَم دانستهاند (واقدی، 916/3). ابو موسی به عنوان یکی از کارگزاران دولت رسول خدا(ص(معرفی میشود. بر اساس گزارشی پیامبر(ص) وی و مُعاذ بنجبل را به یمن فرستاد(ابن سعد، 81/4). واقدی (959/3) برخلاف دیگر منابع نقل کرده است که رسول خدا(ص) پس از فتحمکه، این دو را مأمور تعلیم قرآن و آموزش فقه برای مردم مکهکرد. وی از سوی رسول خدا(ص) کارگزار زبید و رِمَع و عدن وساحل یمن بود (خلیفه بن خیاط، 61، ابن حبیب بغدادی، 126؛بلاذری، فتوح، 83/1؛ ابن عبد البر، 104/3؛ ابن اثیر، 365/3).برخی منابع مانند طبری (228/3) منطقه مأموریت وی را مأربدانستهاند.
عصر خلفا:
ابو موسی در فتوحات پس از رسول خدا(ص) بهصورت فعال شرکت کرد. گفته شده است ابو موسی در فتوحشام شرکت داشته و شاهد در گذشت ابو عبیده جراح در طاعونعَمَواس بوده است (ابن اثیر، 365/3). شرکت او در فتوح شاممربوط به پیش از برگزیده شدن وی به ولایت بصره در سال هفدهاست. بنا بر این وی نمیتوانسته شاهد درگذشت ابو عبیده جراحبه سال هجده بوده باشد. پس از عزل مغیرة بن شعبه از ولایتبصره در سال هفدهم، ابو موسی به جای وی تعیین شد (خلیفه،ص 93؛ بلاذری، فتوح، 424/2) و فصل جدیدی در زندگیسیاسی وی آغاز گشت. هنگامی که عمر میخواست، ابو موسیرا برای این مأموریت اعزام نماید، وی را از شام فرا خواند وحضورش در بصره را جهاد در راه خدا قلمداد کرد(ابن سعد،81/4). ابو موسی پیش از رفتن به محل مأموریت از عمر تقاضاکرد، تعدادی از انصار را با وی همراه سازد تا در امور به کمکنمایند(دینوری، 118). او در مدت فرمانداری بصره، نواحیبسیاری را فتح کرد. مهمترین شهرهای فتح شده توسط ویعبارتند از اهواز (خلیفه، ص 94)، رُها، سُمَیْساط، حَرّان ونَصیبین (خلیفه، ص 96)، شوشتر (خلیفه، ص 102)، شوش(دینوری، 132)، اصفهان (ابن سعد، 82/4؛ خلیفه، ص 117)،فتح مجدد ری (خلیفه، ص 113؛ ابن قتیبه،معارف، 194)، قم وکاشان (بلاذری، فتوح، 385/2). گفته شده است عمر در سال 22برای مدتی پس از عمار بن یاسر، ابو موسی را به ولایت کوفهانتخاب کرد و پس از مدتی وی را به خاطر اعتراضات مردم برکنار کرد (طبری، 165/4). اگر چنین بوده باشد، ولایت وی برکوفه همزمان با استانداری وی بر بصره است که نواحی بسیاریرا در پوشش خود داشت. اقدامی که با سیاست و خط مشی عمردر توزیع قدرت و متمرکز نساختن آن در دست فرد واحدیمنافات دارد. ابو موسی روابط حسنهای با عمر داشت، و در نظر عمر فردیبزرگ بود. خلیفه دوم در غیاب وی او را میستود هر چند خوشنداشت، ستایش وی به گوش ابو موسی برسد(ابن سعد، 81/4).عمر هر گاه ابو موسی را میدید از او میخواست با قرائت قرآنوی را متذکر سازد(ابن سعد، 81/4). یک بار که عمر در حالشنیدن قرائت قرآن ابوموسی بود، وقت نماز فرا رسید، چون بهاو یاد آور شدند گفت: مگر ما در حال نماز نیستیم؟ (ابن سعد،82/4). بر اساس گزارش خلیفة بن خیاط، ابو موسی از این که نامههاییبدون تاریخ از سوی خلیفه به دست ایشان میرسد، گله کرد.عمر با مشورت اصحاب، هجرت را مبدأ تاریخ قرار دارد(خلیفةبن خیاط، ص 25؛ بلاذری، انساب، 321/10). چنان که عمر درقحط سالی از ابو موسی خواست برای وی آذوقه بفرستد که ابوموسی چنین کرد (ابن سعد، 82/4). ابو موسی مجریسیاستهای عمر در بصره بود هر چند در خصوص موالی برخلاف عمر معتقد به سختگیری و دور راندن آنان نبوده و دراین زمینه تحت تأثیر اطرافیان با عمر نامه نگاری کرد و سیاستوی را صواب ندانست (سلیم، 743/2). عمر هنگام مرگ بهمنظور گردش مناصب در دست افراد مختلف وصیت کرد هیچیک از فرماندارنش پس از وی بیش از یک سال بر سمت خودباقی نمانند(احمد، 391/4). اما ابو موسی چهار سال پس از عمردر سمت خود باقی ماند و در چهار سال نخست خلافت عثمانهمچنان والی بصره بود(خلیفه، ص 133). در همین دوره ویمنصب قضاوت بصره را نیز پس از کعب بن سور به عهده گرفت(خلیفه، ص 134). عثمان در پی سیاست به مسند نشاندن بستگان خویش، در سال27 هجری ابو موسی را از ولایت بصره بر کنار کرد و آن را بهپسر خاله خود عبد الله بن عامر بن کریز از بنی عبد شمسسپرد(خلیفه، ص 116). پس از این ابو موسی به کوفه رفت و درآنجا مسکن گزید. او هنگامی که از ولایت بصره کنار رفت تنهاششصد درهم داشت که برای نیاز خانودهاش بود(ابن سعد،83/4). ابو موسی دوره ولایت خود بر بصره را با موفقیت و به خوبیسپری کرد. نشانه توفیق وی را میتوان در رضایت مردم از ویجستجو کرد زیرا هیچ اعتراض قابل توجهی از وی به خلیفهسختگیری مانند عمر گزارش نشد تا موجب سرزنش و توبیخوی را فراهم آورد(برای اطلاع از برخی اعتراضات به عملکرد وی نزدعمر بنگرید: ابن شبه، 809/3). ضمن آن که برگزیده شدن وی بهعنوان والی کوفه از سوی مردم و به عنوان نماینده آنان در داستانتحکیم نشان از وجهه مناسب وی نزد مردم و نیروهای سیاسیداشت. او با مردم همدردی میکرد و چون شنید عدهای تنها بهاین دلیل که لباس مناسبی برای شرکت در نماز جمعه ندارند، ازآن پس تنها با عبایی در میان مردم ظاهر میشد(ابن سعد، 84/4).بر خلاف گزارش بالا، گزارش دیگری حاکی از آن است کهابوموسی در موضع اتهام قرار داشته است. بر اساس این گزارشدر دیداری که میان ابوذر و ابو موسی رخ داده، ابوذر تمایلنداشت که در کنار ابوموسی باشد، زیرا وی را یکی از عاملانخلفا میدانست که از این منصب برای انباشتن ثروت استفادهمیکردهاند (رک: طبری، 533/11). این که ابو موسی خانهشناخته شدهای در کوفه برای خود داشت(ابن سعد، 95/6؛بلاذری، انساب، 36/4) میتواند گزارش دوم را تأیید کند. فصل دیگری از زندگانی سیاسی ابوموسی با قرار گرفتن درمنصب ولایت کوفه آغاز میشود. در سال 34 مردم کوفه علیهسعید بن العاص فرماندار اموی کوفه شوریدند. مالک اشتر کهجریانات را رهبری میکرد از ابو موسی خواست که امامتنمازگزاران را به عهده گیرد. و در پی آن مردم کوفه از عثمانخواستند که وی را فرماندار کوفه گرداند (خلیفه، ص 124).عثمان تحت فشار کوفیان، ولایت ابوموسی بر کوفه را تأیید کرد.پیش از این عایشه از عثمان خواسته بود ابو موسی اشعری را بهولایت بگمارد. مضمون اصلی درخواست عایشه برای ولایتافرادی مانند عمرو عاص و ابو موسی اشعری، شکستن انحصارامویان در فرمانروایی بر سرزمینهای اسلامی بود(مادلونگ،145). ابو موسی با این که توسط ناراضیان انتخاب شده بود اما درجریان قتل عثمان با آنان همراهی نکرد. وی قتل عثمان راگمراهی میدانست که برای امت ثمرهای جز خون نخواهدداشت (ابن شبه، 1242/4). با برگزیده شدن امام علی (ع) به خلافت و تعویض استانداراندوره عثمان، با سفارش افرادی مانند مالک اشتر، ابو موسی برولایت کوفه باقی ماند. اما در آستانه جنگ جمل وی ازدستورات امام علی(ع) سرپیچید و به فرستادگان آن حضرتبرای جمع آوری و بسیج نیرو بی اعتنایی کرده، در برابر آناناستقامت نمود. امام در نامه تندی او را »یا ابن الحائک« خواند واز فرمانداری کوفه عزل کرد(مفید، 243). ابو موسی با استناد بهسخنی از رسول خدا(ص) از مردم میخواست که در فتنه، بهکنج خانه خزیده و طرفین ماجرا را کمک نکنند(قاضی نعمان،384/1؛ مفید، 252،247). ابو موسی پس از عزل از فرمانداریکوفه تا مدتی متواری بود تا این که امام علی (ع) به او امانداد(طبری، 51/5).
داستان تحکیم:
منفورترین فراز زندگی ابو موسی مربوط به ایفاینقش منفی در حادثه تحکیم است. پس از آن که در صفین قرارحکمیت گذاشته شد، یاران یمنی امام علی (ص) از جمله اشعثبن قیس، بر حکمیت ابوموسی تأکید کردند. ابو موسی پیش ازاین در جریان جنگ جمل، با امام علی(ع) همراهی نکرده و آنحضرت وی را از ولایت کوفه عزل کرده بود و رأی و حزمستودهای برای وی نمیشناخت (دینوری، 192). طبیعی بود کهاو نمیتوانست نماینده واقعی امام علی(ع) باشد. بنا بر اینواگذاری نمایندگی امام علی(ع) به او علی رغم ابراز پارهایمخالفتها از سوی افرادی مانند ابن عباس و احنف بن قیس،تنها در برابر فشار اطرافیان و بدنه اصحاب آن حضرتمیتوانست قابل توجیه باشد(ابن عساکر، 94/32). یمنیها که ابوموسی را برای حکمیت پیشنهاد میکردند در پی کسی بودند کهاز علی (ع) و معاویه فاصلهای برابر داشته باشد در حالی کهنماینده معاویه چنین نبود. اشعث و یاران وی که با انتخاب ابنعباس به عنوان حَکَم مخالف بوده و بر انتخاب ابو موسی تأکیدمیکردند، سخنشان این بود که در این قضیه نباید دو مُضری بهحکمیت بنشینند بلکه باید یک طرف یمنی باشد (ابن اعثم،3/4). ابو موسی در این زمان در مکانی میان شام و عراق عزلتگزیده بود، وقتی شنید به عنوان حکم انتخاب شده بی درنگپذیرفت(دینوری، 193). پیش از عزیمت ابو موسی به دومة الجندل، یاران امام علی (ع(مانند ابن عباس، شریح بن هانی، احنف بن قیس و دیگران کهنگران از انتخاب ابو موسی بوده و او را مردی سطحیمیدانستند که صلاحیت رویارویی با عمرو عاص را ندارد،سفارشهای مؤکدی کردند که فریب عمرو عاص رانخورد(منقری، 545؛ ابن قتیبه، الامامه، 153/1). ابو موسی کهگمانهای بد یاران امام را در باره خود میدید به آنان گفت:شایسته نیست گروهی که مرا متهم میکنند مرا به مهمی اعزامدارند تا باطلی از آنها دور یا حقی را برای آنان تأمین و تثبیت کنم(نصر بن مزاحم،534). شریح بن هانی نیز در پاسخ طعنهها گفتکه مردان ما در نکوهش ابو موسی شتاب ورزیدند و از سر بدگمانی به وی طعنهها زدند، ان شاء الله خداوند وی را از لغزشباز دارد(نصر بن مزاحم، ص 536). امام علی (ع) نیز که اعتماد چندانی به ابو موسی نداشت،عبد الله بن عباس را نیز به عنوان نماینده شخصی خود همراه اوفرستاد. اردوگاه معاویه نیز که از مخالفت اصحاب برجسته امام علی(ع)با انتخاب ابو موسی و سستی پایگاه وی در میان آنان اطلاعداشت، تلاش در کشاندن ابو موسی به سوی خود کرد. معاویهدر نامهای به ابو موسی نوشت که اگر با وی مانند عمرو بن عاصبیعت کند، دو فرزندش را یکی بر کوفه و دیگری را بر بصره بهولایت گماشته و تمام حوائج وی را بر آورده میگرداند. اماابو موسی پیشنهاد معاویه را نپذیرفت (ابن سعد، 84/4؛ ابنعساکر، 95/32). مذاکرات حکمین در دو مرحله و دو منطقه دومة الجندل و اذرحانجام شد(مادلونگ، 347). در مذاکرات دومة الجندل، آنچهحکمین بر آن اتفاق کردند، بی گناه کشته شدن عثمان بود. اینحکم آشکارا به نفع معاویه بود زیرا خود را خویشاوند وی وخونخواه او معرفی میکرد. در مذاکرات اذرح که ابو موسی دیگرنماینده امام علی(ع) نبود و از یاران امام کسی در آن مذاکرتحضور نداشت (عبد الرزاق، 463/5)، مباحث دیگری در بارهخلافت مطرح شد. ابو موسی که شیفته »روش عمر« در خلافتبود به پسر وی عبد الله بن عمر گرایش داشت – ابن عمر دامادابو موسی اشعری؛ مسعودی، 397/2- و پیشنهاد برگزیدن وی بهخلافت را مطرح میکرد(ابن قتیبه، الامامه، 156/1؛ دینوری،199). در پی اقدام ابو موسی برای معرفی عبدالله بن عمر برایخلافت، ابن عمر به ابو موسی نامهای نوشت و اظهار داشت،کاری که عمر وی را از آن نهی کرده بدان وارد نخواهد شد. ابنعمر در این نامه – که در اصالت بخشهایی از آن میتوان تردید کرد-امام علی (ع) را شایستهتر از خود به خلافت دانست وابو موسی را به تندی سرزنش کرده و در نزاع امام علی(ع ) ومعاویه، امام را بر حق دانست. ابو موسی به ابن عمر جواب دادکه این کار را برای رضای خدا انجام داده و قصد قربت به خداداشته نه قصد قربت به وی (ابن قتیبه، الامامه، 159/1). پس از این که دو حکم نتوانستند بر شخص واحدی اتفاق نمایند،نهایتا قرار بر این شد که مسئله خلافت به شوری واگذار شود.وی امارت را چیزی میدانست که با مشورت فراهم آید و آنچه باشمشیر بدست آید، پادشاهی است (ابن سعد، 85/4). تلاش وزیرکی عمروعاص سر انجام بر این منجر شد که ابو موسی امامعلی(ع) را از خلافت عزل کرد اما عمرو عاص بر خلاف قراریکه با ابو موسی گذاشته بود، معاویه را برای خلافت تأیید کرد. ابو موسی که گمان میکرد با مواضع خود میتواند خلافت را ازچنگ دو رقیب بیرون بیاورد، خود را شکست خورده یافت و ازترس امام علی(ع) به مکه پناه برد. امام علی(ع) تصمیم حکمینرا مخالف کتاب خدا دانست و آن را محکوم کرد و در قنوت نمازبر ابو موسی اشعری، معاویه و عمرو عاص لعن کرد(الاصولالستة عشر، 88؛ کرکی، 335/2) معاویه پس از تحکیم، زمانی که ابو موسی در مکه بود برایکشاندن وی به شام و بهره برداری بیشتر از او، به او نامه نوشتو از او خواست به شام نزد وی برود. اما ابو موسی تقاضای ویرا نپذیرفت و گفت از این اقدام قصد الهی داشته (اردت به ما صنعتوجه الله) و در باره امام علی(ع) نظر مساعدی دارد (ابن قتیبه،الامامه، 160/1؛ ابن عساکر، 96/32). امام علی (ع) چون از جواب نامه ابو موسی به معاویه اطلاعیافت، بر او ترحم کرد و دوست داشت که ابو موسی مجددا بهاردوگاه وی بپیوندد. نامهای به او نوشت و وی را مردی گمراه اماشایسته استغفار دانست. ابو موسی تمایل به بازگشت به سویامام داشت اما به گفته خود حیاء از اجحافی که در حق علی (ع )کرده بود مانع از این کار شد. او در جواب نامه امام نوشت کهبرایش عذری باقی نمانده و موقعیت وی در مکه بهتر از شام وعراق است (ابن قتیبه، الامامه، 161/1). ابو موسی پس از شهادت امام علی (ع)، و صلح امام حسن (ع)نزد معاویه رفت و چون در بار اول بر وی به خلافت سلام نکرد،از سوی معاویه تهدید به مرگ شد، ابو موسی روز بعد آمد و براو به امیری مؤمنان سلام کرد، و رفتار روز گذشته خود راتصحیح نمود،(بلاذری، انساب، 54/5؛ ابن عساکر،97/32). براساس گزارش بلاذری(انساب، 50/5)، تحلیل معاویه از آمدنابو موسی به نزد وی درخواست ولایت و امارت بوده که معاویهبا آن موافقت نکرده است. معاویه همیشه اقدام ابوموسی در مسئله حکمیت را حرکتی بهنفع خود دانسته و وی را برادر و دوست خود قلمداد میکرد،بدین خاطر به فرزندش یزید سفارش کرد در صورتی که بهحکومت رسد، با ابو بُرده، فرزند ابو موسی به نیکی رفتار کند(ابن سعد، 84/4). ابو برده بعدها در شمار اشراف کوفه و جانبدارامویان بود.
درگذشت:
ابوموسی هنگام مرگ وصیت کرد برای تشیع جنازهکسی را خبر نکرده و پشت جنازه وی صدایی بلند نشده و آتشیروشن نگردد. وی از جامه دریدن، چهره خراشیدن و بلندگریستن نهی کرد(ابن سعد، 86/4). در محل و زمان مرگ وی اختلاف است. مرگ وی در سال44،42(بلاذری، انساب،229/1)، 51 ،50، (خلیفه بن خیاط،طبقات، 126) و 52 (طبری، 240/5) گفته شده است (ابن سعد،87/4؛ ابن عبد البر، 327/4؛ ابن اثیر، 300/6). تاریخ وفاتهای پنجاه به بعد احتمالا با مسئله دیگری که مربوطبه تعداد اشعریانی است که خدمت رسول خدا(ص) در سالهفتم آمدند، آمیخته شده است. پذیرش وفات وی در سال 50 وتاریخهای پس از آن، موجب خدشه دار شدن گزارشهای مربوطبه اسلام وی در مکه میشود. بنا بر این برای جمع میانگزارشها سال 42 تا 44 میتواند زمان مناسب مرگ ویمحسوب شود. برخی محل مرگ وی را در مکه و برخی در کوفه در خانهخودش که در کنار مسجد بود نوشتهاند (ابن عبد البر، 327/4).این که زیاد بن ابیه وصیت کرد در کنار ابو موسی اشعری دفنشود نشان میدهد که قبر وی در کوفه بوده است(بلاذری،انساب، 289/5). گفته شده است وی هنگام مرگ 63 سال داشت (ابن عبد البر،104/3). باید توجه داشت که عدد رُند و کلیشهای 63 برای سنافراد بسیاری به کار میرود. ابو موسی با ام کلثوم دختر فضل بن عباس بن عبد المطلبازدواج کرد(ابن حبیب بغدادی، 439؛ بلاذری، انساب، 36/4؛ ابنقتیبه، معارف، 121؛ ابو نعیم، 1749/4). از وی نسلی باقی ماندکه در کوفه میزیستند(ابن سعد، 378 ،95/6). احادیث بسیاریاز او در کتب حدیث پراکنده است. احمد بن حنبل(مسند،419 -391/4) در عنوانی جداگانه احادیث وی را در 30 صفحهرحلی گرد آورده است.
مآخذ:
اسد الغابه + الاستیعاب + الاصابه + السیره النبویه +الطبقات الکبری + المحبر+ المغازی واقدی + انساب الاشراف +تاریخ الطبری + تاریخ خلیفة بن خیاط+ تاریخ مدینه دمشق + مسنداحمد+ معجم الصحابه بغوی + معرفه الصحابه ابو نعیم + ابن ابی شیبه (م 235)، المصنف، تحقیق سعید محمد لحام،بیروت، دار الفکر، 1409؛ ابن اعثم کوفی، احمد(م 314)،الفتوح، بیروت، دار الندوة الجدیده؛ ابن شبه نمیری، عمر(م 262)، تاریخ المدینهالمنوره، تحقیق فهیم محمد شلتوت، قم،دارالفکر؛ ابن قتیبه، عبداللَّه بن مسلم (م 276)، الامامة و السیاسة،تحقیق علی شیری، قم، شریف رضی، 1413؛ ابن قتیبه، عبداللَّهبن مسلم (م 276)، المعارف ، تحقیق ثروت عکاشة، قاهره،دارالمعارف؛ برجلانی، محمد بن الحسین(م 238)، الکرم والجود، تحقیق عامر حسن صبری، بیروت، دار ابن حزم، 1412؛بلاذری، احمدبن یحیی (م 279)، فتوح البلدان، قاهره، مکتبةلجنة البیان العربی، 1379؛ بیاضی، علی بن یونس (م 877)الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، تحقیق محمد باقربهبودی، المکتبة المرتضویة لاحیاء آلاثار الجعفریة؛ دینوری،ابو حنیفه (م 282)، الاخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر، داراحیاء الکتب العربیه، 1960م؛ سجستانی، عبد الله بن سلیمان،کتاب المصاحف، تحقیق محمد بن عبده، قاهره، الفاروقالحدیثة للطباعة و النشر، 1423؛ سلیم بن قیس هلالی، کتابسلیم، تحقیق محمد باقر الانصاری، قم، دلیل ما، 1381؛صدوق، محمد بن علی (م 381)، الخصال، تحقیق علی اکبرغفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی؛ صنعانی، عبد الرزاق بنهمام (م 211)، مصنف، تحقیق حبیب الرحمن الاعظمی،المجلس العلمی، 1392؛ طبری، محمد بن جریر بن رستم،المسترشد فی امامه امیر المومنین (ع)، تحقیق شیخ احمدالمحمودی، قم، موسسه الثقافه الاسلامیه؛ فسوی، یعقوب بنسفیان(م 277)، المعرفة و التاریخ، تحقیق اکرم ضیاء العمری،بیروت، مؤسسة الرساله، 1401؛ قاضی نعمان (م 363)، شرحالأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار (ع)، تحقیق سید محمدحسینی جلالی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی؛ کرکی، علی بنالحسین (م 940)، جامع المقاصد، قم، مؤسسة آل البیت، 1408؛کلبی، هشام بن محمد، (م 204) نسب مَعَد و الیمن الکبیر، تحقیقمحمود فردوس العظم، دمشق، دار الیقظه؛ مادلونگ، ویلفرد،جانشینی حضرت محمد(ص)، ترجمه احمدنمایی و دیگران،مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1377؛ مسعودی، علی بنالحسین (م 346)، مروج الذهب و معادن الجوهر، قم، مؤسسةدارالهجره، 1409؛ مفید، محمد بن محمد (م 413)، الجمل،تحقیق سید علی میر شریفی، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخالمفید، 1413؛ منقری، نصر بن مزاحم (م 212)، وقعة صفین،تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم، المکتبة آیت اللَّه العظمیمرعشی النجفی؛ نخبة من الرواة(م حدود 150)، الاصول الستةعشر، قم، دار الشبستری، 1405؛ یعقوبی، احمد بن واضح(م 284)، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر. منبع: www.historylib.com















هیچ نظری وجود ندارد