۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

مسأله تحریف و مشکلات ادبی قرآن مجید

0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

اختلاف در قراءت قرآن، یعنی ارائه سورتهای مختلف از تلاوت‌ واژه‌ها که به نام قاریان صدر اول ثبت شده است، از قراءت رسول خدا(ص) نشأت نمی‌گیرد که رسول خدا قرآن مجید را به گونه‌های مختلف قراءت کرده باشد و حافظان صدر اول به نقل و حکایت آن پرداخته باشند؛ بلکه تابین و متکلمین اسلامی، گاه به خاطر اغراض سیاسی ـ فرقه‌ای و گاه به خاطر خیراندیشی و رفع اشکالات علمی، ادبی. فقهی و … با تغییر قراءت و تبدیل عبارت اعمال نظر کرده‌اند و ندانسته اساس تحریف را پی‌ریزی کرده‌اند . بحث این مسائل را در جای خود استیفا کرده‌ام و اینک یک مورد آن را به بحث و پژوهش می‌گذارم، تا خوانندگان را با ریشه این مسائل آشنا سازم. ملاحظه کنید: ماده «د.ر.ی» به صورتهای «أدری، تدرون، تدری، ندری، أدراک،أدراکم، یدریک» سی‌ نوبت در قرآن آمده است. از این سی مورد، بیست و نه مورد آن که اشکال علمی ـ أدبی ندارد. قراء تمام قاریان(قراء سبعه،‌قراء عشره، قراء أربعه عشر، با تمام راویا نشان) یک نواخت و همعنان است. فقط یک مورد آن که واژه «أدراکم» باشد، به گونه‌های مختلف قراء شده است. زیرا که ظاهر آیه را با قواعد ادب منطبق ندیده‌اند و با تغییر قراء ت و حتی تغییر عبارت به حل آن پرداخته‌اند. آیاتی که باید مورد بحث قرار بگیرد تا مسأله روشن گردد، بدین صورت است: « و إذا تتلی علیهم آیاتنا بینات قال الذین لایرجون لقاءنا ائت بقرآن غیرهذا او بدله. قل مایکون لی أن ابدله من تلقاء نفسی. إن اتبع إلا ما یوحی إلی. انی اخاف. ان عصیت ربی ـ عذاب یوم عظیم. قل لوشاء الل ماتلوته علیکم و لاادریکم به فقد لبثت فیکم عمراً من قبله افلا تعلقون[۱]». و چون آیات آسمانی ما بر آنان تلاوت شود و درستی رسالت را روشن سازد، آنان که روز قیامت را نمی‌پذیرند و ملاقات با ما را امید ندارند، می‌گویند: آیاتی که تلاوت شود خودش نمی‌تواند درستی و صحت خود را به اثبات برساند: یا قرآن دیگری بیاور که معجزه این قرآن باشد و صحت آن را به اثبات برساند و یا معجزه خود را عوض کن و معجز دیگری از قبیل اژدها و ید بیضا برای صحت قرآن بیاور. در پاسخ آنان بگو: مرا نمی‌رسد که معجزه خود را تبدیل کنم و معجزی دیگر بیاورم . من فقط پیامگزارم و جز آنچه را به من وحی و اشارت شود. پیروی نمی‌نمایم. من فرمان یافته‌ام که آیات قرآن را تلاوت کنم و همان آیات را گواه رسالت خود بدانم. اگر من فرمان خدا را عصیان کنم و از تلاوت قرآن ابا ورزم، از عذاب روز بزرگ قیامت برخود خائف و بیمناکم . اگر خدا خواسته بود که معجز قرآن مخفی بماند و معجز دیگری بر صحت رسالت من ارائه گردد ، من قرآن را بر شما تلاوت نمی‌کردم و نه شما را از وجود انبیا خبر می‌ساختم. بلکه آن را برای خودم و خاندانم ذخیره می‌ساختم . این قرآن، کلام خداست که هم متن رسالت و هم سند رسالت. اگر شما تصور می‌کنید که قرآن. کلامی است که خود به هم بافته‌ام ، من که پیش از نزول قرآن، عمری در میان شما به سر برده‌ام و نه چنین بیانی داشته‌ام و نه از مقوله رسالت. کلمه‌ای بر زبان داشته‌ام. آیا اندیشه خود را به کار نمی‌بندید.[۲] منظور مشرکین که در سوآل خود گفته بودند:«قرآنی غیر از این بیاور یا آن را عوض کن» همان بود که در ترجمه آیه آورده‌ام، با این توضیح که گفته بودند: اگر قران تو مانند کتاب تورات و کتاب انجیل، کتاب آسمانی است. باید سوای قرآن، معجزه‌ای بیاوری که دلیل ادعای تو باشد، مانند موسی و عیسی که برای صحت تورات و انجیل معجزه‌های دیگری غیر از متن توراتو انجیل آرائه کردند. این، قابل پذیرش نیست که دلیل کسی عین مدعایش باشد. بنابراین، اگر اصرار داری که معجزه‌ات قرآن خواندنی باشد. قران دیگری بیاور که معجزه‌گر باشد و با خواندن آن، کوهها جابه‌جا شود و شهرها به هم نزدیک گردد و مرده‌ها را به سخن آورد. (ولو ان قرآنا سیرت به الجبال او قطعت به الارض اوکلم به الموتی[۳]». و یا این که معجز قرآنت را عوض کن و مانند سایر انبیا معجزه‌های دیگر بیاور و یا همین قرآن را با صورتی تبدیل کن که بتواند معجزه‌گر باشد و کارهای خارق‌العاده انجام دهد. چنانکه ملاحظه می‌شود، در این ترجمه و تفسیر، چند مسأله ، دقیقاً ، روشن شده است: ۱ـ پیشنهاد مشرکین که گفته بودند:« ائت بقرآن غیر هذا، أو بدله» یعنی یا قرآن دیگر بیاور و یا همین قرآن را عوض کن،‌منظور مشرکین کاملاً روشن شده است و معلوم است که آنان چه می‌خواسته‌اند. ۲ـ با صراحت روشن شده است که مسأله مشیت (لوشاءالله) ناظر به همان اقتراح و پیشنهاد مشرکین است و اگر بر اساس ضابطه « لو حرف امتناع لامتناع» تقدیر آیه را به قلم بیاوریم، باید بگوییم: اگر خدا خواسته بود که من معجزه‌ام را تبدیل کنم و یا قرآن دیگر بیاورم که معجزه‌گر باشدو صحت رسالت مرا تأیید کند، من این قرآن را بر شما تلاوت نمی‌کردم، حتی خبر آن را با شما در میان نمی‌نهادم. ولی خدا خواسته بود که معجزه من همین قرآن باشد، لذا قرآن را بر شما تلاوت کردم. در این ترجمه و تفسیر، جمله «أدراکم» به صورت فعل مضارع متکلم معنی شده است که طبعاً فاعل آن رسول‌الله است. این خود مقتضای«لاء صله» است که بر سر جمله «و لاأدراکم به » دیده می‌شود.
شرایط به کار بردن«لاء صله» و شناخت آن از «لاء نافیه» بدین قرار است: لاء نافیه: اگر میان دو جمله منفی که به هم عطف می‌شوند، راحج و مرجوحی نباشد، جمله را باید با آرایش زیر بیارایند: ۱ـ ارکان هر دو جمله، از حیث مسند ومسندالیه، باید مذکور شوند. ۲ـ به هیچ وجه نمی‌توان حرف نفی را از جمله دوم حذف کرد، خواه جمله معطوف و معطوف علیه با «لاء‌نافیه» نفی شده باشند و یا با سایر حروف نافیه، مانند: ما، لیس ، لم، لن و … ۳ـ باید همان حرف نفیی را که بر سر جمله اول آورده شده ، بر سر جمله دوم تکرار کرد. با این شرایط، استقلال دو جمله محفوظ می‌ماند،‌به طوری که صاحب سخن می‌توانداز آوردن جمله دوم صرف نظر کند و به ذکر هر یک از دو جمله که مایل باشد اکتفا کند . در این زمینه، شاهد قرآنی فراوان است و اینک چند نمونه آن: ۱ـ «اولئک لاخلاق لهم فی الآخره. و لایکلمهم الله. ولاینظر الیهم یوم القیامه.ولایزکیم .ولهم عذاب الیم[۴]». این دسته از یهودان، روز واپسین بهره‌ای از رحمت خدا ندارد و خداوند با آنان همسخن نمی‌شود و به چهره آنان نمی‌نگرد و از آلودگی پاکشان نمی‌سازد و عذاب دردناکی برای آنان مهیاست. در این آیه شریفه جمله « ولایکلمهم الله» و دو جمله بعد آن، از حیث مفاد و معنی، کاملاً مستقل و از هم جدایند و اولویتی در نفی و اثبات هم ندارند. یعنی اگر خداوند عزت، با کسی سخن نکند، نه کسی انتظار آن را دارد که پس باید با نظر لطف به او بنگرد و از پلیدی گناهان پاک و تطهیرش نماید و نه کسی می‌گوید: اگر خدا با کسی سخن نکند به طریق اولی به او نظر لطف نمی‌اندازد و از پلیدی گناهان تطهیرش نمی‌کند. لذا، قرآن مجید در جای دیگری جمله دوم را حذف می‌کند و می‌فرماید: «اولئک ما یأکلون فی بطونهم إلاالنار و لایکلمهم الله یوم القیامه و لایزکیهم و لهم عذاب الیم[۵]». 2ـ «… فلا تلومونی ولوموا أنفسکم. ما أنا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی…[۶]». روز قیامت شیطان به مریدان خود می‌گوید:… اینک مرا ملامت نکنید. باید خودتان را ملامت کنید که فریب مرا خوردید. امروز، من نمی‌توانم به فریاد شما برسم و شما نمی‌توانید به فریاد من برسید. در این آیه هم،‌کسی با خود نمی‌گوید: اگر مریدان شیطان نتوانند به داد شیطان برسند، شیطان که می‌تواند به داد مریدانش برسی و نه کسی تصور می‌کند که اگر شیطان نتواند به داد مریدانش برسد، مریدانش می‌توانند به داداو برسند. زیرا شیطان و مریدانش در یک حد قرار دارند. لذا «ماء نافیه» بر سر هر دو جمله فرا آمده است. ۳ـ «قالوا لم نک من المصلین . ولم نک نطعم المسکین[۷]». موقعی که از دوزخیان بپرسند که با چه جرمی به دوزخ نگون گشتید، می‌گویند : ما از نمازگزاران نبودیم و درمانده مسکین را اطعام نمی‌کردیم. در این آیه هم، دو جمله منفی کاملاً مستقل و از هم جدایند. نه اولویتی در میان است که اگر کسی نماز نگزارد، از فقرا هم دستگیری نخواهد کرد و نه از جانب اثبات که اگر کسی نماز نگزارد ، از فقرا دستگیری خواهد کرد. در این دو جمله، حرف جحد(لم) بر سر هر دو جمله بر قرار مانده است. ۴ـ « قل إنی لن یجیرنی من الله احد ولن اجد من دونه ملتحداً [۸]» اگر من نیز نافرمانی کنم،‌هیچ کس نمی‌تواند مرا از عذاب خدا امان بدهد و من جز خود او پناهگاهی نخواهم یافت. در این دو جمله هم،‌حرف «لن» بر سر هر دو جمله برقرار است؛ چرا که هر دو جمله نفیاً و اثباتاً ملازمه و اولویتی ندارند.
لاء صله: اما اگر میان دو جمله منفی که به هم عطف می‌شوند راجح و مرجوحی باشد، باید جمله را با آرایش زیر بپردازند: ۱ـ اتحاد آن دو جمله از حیث مسند و مسندالیه و لااقل یک رکن آن برقرار باشد، تا اصل اولویت احراز شود. ۲ـ نباید حرف نفیی را که بر سر جمله اول آورده‌اند(لیس، غیر، لن، ما) بر سر جمله دوم تکرار کنند، بلکه باید به جای آن، لاء نافیه را به عنوان صله بیاورند، تا گواه اولویت و رجحان باشد. اینک چند شاهد از قرآن کریم: ۱ـ « صراط الذین أنعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لاالضالین[۹]» ما را به راه آن امتهایی ببر که نعمت هدایت ارزانی آنان کرده‌ای ، غیر از آن جمعی که مورد خشمت قرار گرفته‌اند و نه آن جمعی که حیران و سرگردانند. اندیشه مردمی بر آن است که اگر امتی با نافرمانی مغضوب خدا نباشند، سعادت آنان تأمین است و قرآن مجید می‌فرماید: نه، سعادت امتها موقعی تأمین است که دانسته و خواسته در راه درست قدم بردارند. اگر ندانسته و نخواسته از راه حق دور شوند و گمراه باشند، باز هم روی سعادت را نمی‌بینند. شما در دعای خود بگویید: پروردگارا ما را به راه مغضوبان درگاهت مبر و نه به راه گمراهان و سرگشتگان . در این آیه، تمام ارکان جمله دعائیه اتحاد دارند و تنها استثنای مغضوبین و ضالین محل افتراق است. ۲ـ «لن یستنکف المسیح أن یکون عبدأ لله و لاالملائکه المقربون[۱۰]». مسیح بن مریم، هرگز عار وننگ ندارد که از بندگان خدا باشد و نه فرشتگان مقرب که در پایگاه قدس الهی جای دارند. بر اساس همین ضابطه رحجان و اولویت، به آیه مزبور استشهاد کرده‌اند که باید فرشتگان مقرب را والاتر از انبیاء بدانیم،زیرا مقتضای این گونه عبارات آن است که رتبه پایین را درجمله اول بیاورند و رتبه بالا را درجمله بعدی با «لاء صله» بر آن عطف سید مرتضی هم که انبیاء را بالاتر از فرشتگان می‌شمارد ، این قاعده را نقض نمی‌کند، بلکه با توجیه آیه، به تحکیم اعتقاد خود می‌پردازد[۱۱]. در این آیه اتحاد مسند(استنکاف) برقرار است و مسند الله آن (مسیح ـ‌ملائکه مقرب) باهم افتراق دارند. ۳ـ «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لانبی إلا إذا تمنی الفی الشیطان فی امنیته فینسخ الله ما یلقی الشیطان ثم یحکم الله آیاته والله علیم حکیم. لیجعل ما یلقی الشیطان فتنه للذین فی قلوبهم مرض و القاسیه قلوبهم[۱۲]». ما پیش از تو رسولی نفرستادیم و نه پیامبری که آیات ما را بر مردم تلاوت کنند، جز آن که هرگاه آیات خدا را زیر لب زمزمه کردند،شیطان در زمزمه آنان طنین افکند و صورت آیات را دگرگون کرد. از پس این واقعه‌ها، خداوند رحمان، هماره، القاءات شیطانی را محو می‌کند و آیات خود را تحکیم ، تا عصمت آیات الهی و عصمت رسالت برقرار بماند. خداوند رحمان، دانا و کاردان است.از این روی ، خداوند رحمان، از خرابکاری شیطان مانع نشد، تا القاءات شیطان وسیله آزمونی باشد. برای آن مؤمنانی که در دلهایشان بیماری نفاق است و آن کافرانی که دلهایشان چون سنگ است. در این آیه «نبی» در رتبه دوم قرار گرفته است ، با آن که باید در رتبه اول باشد؛ چرا که شأن رسول، از شأن نبی بالاتر است. خصوصاً که پیام الهی و کتابهای آسمانی به عهده رسولان در حافظه مؤمنان و یا در صفحات دفترها و کتابها ثبت می‌شود و از دگرگونی و اختلاف و تشتت مصونیت پیدا می‌کند و اگر شیطان، در صدد القاء برآید در عهد انبیاء و حافظان مکتب، القای او بی‌اثر خواهد ماند. ولی علت آن است که قرآن مجید، نمی‌خواهد مسأله ارسال رسولان و انبیاء را مطرح کند، بلکه می‌خواهدحرص شیطان را در اغوای مردم مطرح کند و بگوید: شیطان در اخلال به امر رسالت و اغوای مردم، از هیچ دقیقه‌ای فروگذار نخواهد کرد و نه تنها در تلاوت رسولان رخنه می‌کرده است، بلکه در تلاوت انبیاء هم رخنه می‌کرده است . باشد که لحظاتی و ایامی چند مردم را در حیرت و اختلاف نگهدارد. در ضمن، اکثر، مفسرین در این آیه کریمه کلمه «تمنی» را به معنای آرزو دانسته‌اند و عده معدودی به عنوان احتمال، کلمه « تمنی» را به معنای تلاوت گرفته‌اند که در اشعار عرب جاهلی هم سابقه دارد.ولی چنانکه ملاحظه کردید، در ترجمه ایات مزبور ، ویسنده این سطور، با ضرس قاطع کلمه « تمنی» و « امنیه» را به معنای « تلاوت زیر لب » ترجمه کرده است[۱۳]. این ترجمه کاملاً أدبی است، زیرا در کتابهای صرفی و معاجم لغوی متعرض شده‌اند که اگر کلمه مضاعف، مانند:«ظن، یظن» به باب «تفعل» برود، حرف سوم آن به «یاء» تبدیل می‌شود و به جای «تظنن»«تظنی» گفته می‌شود. به همین ترتیب در «تقضض»«تقضی» گفته می‌شود و در «تغنن»«تغنی» و هکذا… کلمه«تمنی» هم در این آیه کریمه از ماده«من یمن» خواهد بود که به معنای زمزمه و تلاوت زیر لب است . مانند کسی که برای خودش قرآن می‌خواند وتنها صدای «من،‌من» او مسموع می‌شود، بی‌آن که پیکرده حروف و کلمات از هم ممتاز گردد. در مقابل آن کلمه «تغنیظ قرار می‌گیرد که به معنای تلاوت با «غنه» است،‌ آن هم «غنه» به معنای لغوی که آوا به طور کلی از خیشوم برآید و طنین افکند. اصل ماده آن نیز «غن، یغن» از ماده مضاعف است که چون به باب «تفعل» برود، نون سوم آن به «یاء» بدل می‌گردد و به صورت ناقص یائی تلفظ می‌شود. یعنی: درست مانند ناقص یایی اصل. در حال جزمی یاء آن حذف می‌گردد، چنانکه در حدیث رسول‌الله(ص) چنین آمده است. «من لم یتغن بالقرآن فلیس منا». بنابراین. کلمه «تغنی» و « تمنی» مشترک لفظی نیستند که دارای دو معنی باشند، بلکه تشابه ظاهری و اشتراک در صیغه باعث شده است که در لباس مشترک لفظی ظاهر شوند. در واقع، ما یک «تمنی» از ماده «م.ن.ی» داریم که معنای «آرزو» می‌دهد و یک «تمنی» از ماده «م.ن.ن» داریم که از تلاوت زیرلب حکایت دارد. چنانکه یک «تغنی» از ماده «غ.ن.ی» داریم که معنای آن ترانه‌سرائی است و یک «تغنی» از ماده «غ.ن.ن» داریم که معنای آن آوای باغنه و پرطنین است. طرح این مسأله که تمام انبیاء و رسولان با یک چنین مشکلی مواجه شده‌اند . یعنی در حین تلاوت زیر لب، شیطان در موج پیام آنان رخنه می‌کرده است ، به خاطر این بود که رسول خدا روزی در مسجدالحرام، سوره نجم را در نماز خود تلاوت کرد تا به این آیات شریفه رسید: «أفرایتم اللات و العزی. و مناه الثلاثه الاخری…» و چون رسول خدا تنها نماز می‌خواند و آیات سوره نجم را زیر لب تلاوت می‌کرد، گویا شیطان صدای آن سرور را به این صورت به گوش مشرکین رسانید: «فرأیت اللات و العزی. و مناه الثالثه الاخری…» من که به معراج رفتم لات و عزی را دیدم و با سومین خدای مشرکین ملاقات کردم… مشرکین که در نادی خود ضلع شرقی و جنوبی کعبه جلوس کرده بودند گه گاه به تلاوت رسول‌الله(ص) گوش می‌دادند ، با شنیدن این جمله :«فرأیت الالت و العزی…» شاد شدند و هلهله سردادند که بالاخره ، محمد تسلیم شد و خدایان ما را ستایش کرد و چون رسول خدا از ماجرا با خبر شد، لازم دید که مکرر در مکرر سوره نجم را با آوای بلند و پرطنین در نمازهای خود تلاوت کند، تا اشتباه مردم برطرف شود. رسول خدا با الهام از همین آیات سوره حج ۵۲ـ۵۴، به امت خود فرمود: «من لم یتغن بالقرآن فلیس منا». هر کس قرآن را با آوای بلند و ترتیل روشن تلاوت نکند(یعنی از بلند کردن آوای باطنین خود امتناع ورزد) از ما نیست. در حدیث دیگری فرمود: « ما أذن الله النبی مثل ما أذن له أن یتغنی بالقرآن». خداوند عزت به هیچ پیامبری اجازه نفرمود که صدای خود را با ترتیل و طنین،‌بلند کند به آن صورت که اجازه فرمود به هنگام تلاوت قرآن، صدای خود را با ترتیل و طنین بلند کند[۱۴]. البته، دانشمندان شیعه و سنی. لفظ «تغنی » را در این دو حدیث و سایر احادیث مشابه، بر همان «تغنی» از باب سرود و ترانه حمل کرده‌اند و چون مفاد حدیث را با ضرورت مذهب (حرمت غنا و ترانه‌سرائی ) در تناقض دیده‌اند، به توجیه و تأویل آن پرداخته‌اند . این توجیهات و تأویلات در کتاب بحارالانوار ج ۷۹/۲۵۵ و ج ۹۲/۱۹۲. امالی سید مرتضی ج ۱/۳۴ آورده شده است. ۴ـ «لیس بأمانیکم و لا امانی اهل الکتاب من یعمل سوءاً یجزبه[۱۵]». نجات آخرت بسته به آن نویدها نیست که شما در زیر لب شعار خود ساخته‌اید ونه آن نویدها که شعار اهل کتاب از یهودیان و نصرانیان است. هر کس گناه کند به کیفر می‌رسد. در این آیه هم « امانی» جمع « امنیه» است و امنیه ، صیغه مشترک و به همان معنایی است که در فصل قبلی گذشت، یعنی شعار زیر لب، نه آرزو که معنای دیگر این واژه است. قرآن مجید، به مشرکین و منافقین می‌گوید: « نجات آخرت و رستن از عذاب الهی در گرو آن است که از دایره طاعت پا بیرون ننهید و پیرامون معاصی نگردید و گرنه هر کس نافرمانی کند و کار نادرستی انجام دهد، باید کیفر ببیند.» یعنی : اساس مکتب را بر تصورات خام و اوهام شیطانی شما مردم بنا ننهاده‌اند که هماره در پاسخ انبیا می‌گویید: خدا کریم است. خدا کریم است. و یا در زیر لب می‌سرایید که: خدا کریم‌تر از آن است که مشتی خاک را با آتش قهر خود خاکستر کند.» ونه بر یافته‌های اهل کتاب استوار است که می‌گویند: « لن تمسنا النار الا أیاما معدودات[۱۶].» جز دو سه روزی عذاب خدا دامن ما را نخواهد گرفت. چرا که : «نحن أبناء الله و أحباؤه[۱۷]» فرزندان خداییم و دوستان اوییم و خدا هرگز فرزندان و دوستان خود را عذاب نخواهد کرد. چنانکه ملاحظه می‌شود، قرآن مجید«أمانی أهل الکتاب» را در رتبه دوم آورده است، از آن روی که دراثر ایمان و داشتن مکتب الهی، بر سایر مردم رجحان دارند و شعارهای آنان باید پشتوانه الهی داشته باشد و از تورات و انجیل برگرفته شود، ولی چون شعار فعلی آنان پشتوانه الهی ندارد، لذا با «لاء صله» آن را هم نفی می‌کند و بی‌اثر می‌شناسد. اینک به بحث اصلی خود باز می‌گردیم که آیه ۱۶ سوره یونس بود: « قل لوشاء الله ماتلوته علیکم و لاأدراکم به فقد لبثت فیکم عمراً من قبله افلا تعقلون.» بر اساس شواهدی که یاد شد و شواهد بسیار دیگری که از درج و شرح آن خودداری گردید، وجود «لاءصله» بر سر جمله «ولاأدراکم به» ایجاب می‌کند که فاعل این جمله، با فاعل جمله «ماتلوته» متحد باشد. قاریان صدر اول که هم کاربرد«لاء صله» را می‌دانسته‌اند و هم صیغه‌های مشترک را شناسائی می‌کرده‌اند، بی‌آن که خود را با اشکالی مواجه ببینند، به قراء مشهور خود مشروعیت داده‌اند، ولی قاریان عهد تابعین که کاربرد «لاء صله» را می‌دانسته‌اند و از صیغه‌های مشترک بی‌خبر بوده‌اند، یعنی نمی‌دانسته‌اند که جسان «أدراکم» فعل متکلم است و فاعل آن نیز رسول‌الله خواهد بود،‌دست به اصلاح قراء زده‌اند و برخی آیه را به صورت قراء کرده‌اند که « لاء صله» را حذف کنند و از آن خلاصی یابند . مثلاً از ابن کثیر مکی، روایت کرده اند که آیه را به این صورت قراء می‌کرده است: « لو شاء الله ماتلوته علیکم و لأدراکم به » در این قراء ، « لاء صله» وجود ندارد بلکه یک لام تأکید بر سر فعل « أدراکم » درآمده است این قراء علاوه بر شذوذی که دارد، یعنی با رسم الخط قرآن برابری ندارد ، بدون تناسب جمله ایجابیه را با تأکید تمام بر جمله منفی عطف کرده است و سیاق آیه را در هم ریخته است. و دبیر طاهریان، ابوعبدالله سیاری، که از غلات معروف است در کتاب تحریف قرآن روایت می‌کند: تنزیل آیه ، بدین صورت بوده است: «… ماتلوته علیکم و لاأنذرتکم به » اگر خدا خواسته بود، من این قرآن را بر شما تلاوت نمی‌کردم و نه شما را به وسیله قرآن انذار می‌کردم. این قراء به صورتی طراحی شده است که فاعل هر دو جمله، رسول‌الله (ص) باشد، تا با «لاء صله» سازگار گردد،ولی از این نکته غفلت شده است که میان این دو جمله راجح و مرجوحی وجود ندارد،تا «لاء صله» را ایجاب کند. علاوه بر این که جمله «انذرتکم» حشو و زائد خواهد بود؛ زیرا اگر تلاوت نفی شود، إنذار با قرآن هم نفی شده است و نیازی به آوردن جمله دوم نخواهد بود. قراء دیگری هم از حسن بصری و ابن عباس روایت کرده‌اند. این قراء بنابر توجیهی که از ابن جنی و قطب حکایت شده است[۱۸] بدین صورت خواهد بود: «… ما تلوته علیکم و لا أدرءتکم به .» درست مانند قراء سابق چنان طراحی شده است که فاعل هر دو جمله، رسول‌الله (ص) باشد و سیاق فعل ماضی متکلم محفوظ مانده باشد. این قراء معنای مناسبی دارد . یعنی: اگر خدا خواسته بود. من این قرآن را بر شما تلاوت نمی‌کردم و نه با طرح اعجاز آن به مبارزه با شما بر می خاستم.» ولی این قراء ت قبلی ، با رسم الخط قرآن برابر نیست و مستلزم اعتراف به تحریف قرآن است. در لسان العرب حکایت شده است که برخی آیه کریمه را به این صورت تلاوت کرده‌اند: « … ما تلوته علیکم و لاأدرأکم به » چون بر روی هر دو همزه فتحه نهاده‌اند، جمله «أدراکم» فعل ماضی باب افعال از ماده «درء» خواهد بود. صاحب لسان‌العرب آن را لحن و مردود می‌شمارد و صاحب صحاح می‌گوید:« الوجه فیه ترک الهمز» یعنی اگر اصل ماده را هم مهموز بدانیم بهتر آن است که همزه را ترک کنیم. یعنی همزه را اعلال کنیم و با الف بخوانیم. این قراء (اگر نقل آن صحیح باشد) بی‌آن که مشکل «لاءصله » را حل کند، مشکل دیگری هم بر آن می‌افزاید و معنای آیه را هم به اختلال می‌کشاند. نگارنده سطور بر آن است که این قراء به درستی حکایت نشده است و در عوض آن که همزه دوم را با ضمه بیارایند، با فتحه آراسته‌اند و سپس به لحن و مردودیت آن حکم رانده‌اند . اگر این قراء به صورت « ادروکم » بوده باشد می‌تواند اصالت کامل داشته باشد واز هر گونه اشکالی پیراسته باشد، زیرا «أدروکم» فعل متکلم خواهد بود و فاعل آن با فاعل « تلوت» متحد می‌شود که رسول الله باشد . بنابراین قراء ، ترجمه دقیق آیه چنین خواهد بود: «اگر خدا می‌خواست که من معجزه دیگری غیر از این قرآن ارائه دهم ، این قرآن را بر شما تلاوت نمی‌کردم و نه با اعجاز و بلاغت آن،‌به مبارزه با شما بر می‌خاستم. » گویا صاحب این قراء می‌خواسته است که ریشه قراء مشهور را ارائه کند و بگوید: جمله «ولاأدراکم» در اصل، «ولاأدروکم» بوده است و چون در اکثر صیغه‌های این ماده، همگان همزه را اعلال می‌کنند، مانند:«مدارا»، «دریه، تداری، تدری» و بسیاری از موارد دیگر که به اعلال این همزه رسمیت می‌دهد.«أدرؤکم» نیز در اثر همین اعلال به صورت «أدراکم» با الف تلاوت شده است و این نیز نوعی اشتراک لفظی است . ظاهراً قاریان صدر اول به همین معنی توجه داشته‌اند که بدون تأمل به قراء خود شهرت و مشروعیت داده‌اند. چنانکه ملاحظه شد، تابعین صدر اول با این چند قراء ، درصدد برآمده‌اند که به هر صورت مشکل آیه را حل کنند، گر چه با ادعای تحریف باشد. کاش آیه را به این صورت قراءت کرده بودند که فعل «أدریکم» با همزه مضموم تلفظ شود و صیغه متکلم باب افعال باشد از ماده « دری، یدری» تا از تمام مشکلات أدبی پیراسته باشد و با رسم‌الخط قرآن نیز همگام باشد. متأسفانه جمعی از مفسرین نیز،‌ بی‌توجه به وجود «لاء صله» ظاهر آیه را سند گرفته‌اند و «لاأدریکم» را فعل ماضی باب إفعال دانسته‌اند که ضمیر آن به «الله» بر می‌گردد. یعنی : من قرآن را بر شما تلاوت نمی‌کردم و نه خداوند شما را از وجود قرآن باخبر می‌ساخت. در حالی که اگر مفاد آیه این باشد باید جمله را به این صورت بپردازند:« … ما تلوته علیکم و ماأدراکم الله به » یعنی هم ماء نافیه تکرار شود و هم فاعل « أدراکم » ظاهر شود تا هر دو جمله مستقلاً متعلق مشیت قرار بگیرند. اشکال دیگر این ترجمه و تفسیر آن است که آیه کریمه را از نسق می‌اندازد و حجت آیه را خنثی می‌کند؛ زیرا جمله بعدی:« فقد لبثت فیکم عمراً من قبله» فاء تفریح دارد و باید بر دو جمله قبلی متفرع شود، تا حجت آیه را تکمیل کند، در حالی که با جمله دوم «أدراکم الله به » اجنبی و بیگانه مانده است. بنابراین، ترجمه و تفسیر درست همان است که بر اساس قواعد أدبی و رعایت «لاء صله » در کتاب« معانی القرآن» آمده است، چنانکه مرحوم قمشه‌ای و کاظم معزی و آیتی و نویسندگان تفسیر نمونه و جماعت دیگری بر روال فطری و ارتکاز ذهنی، فاعل هر دو جمله را رسول خدا دانسته‌اند و با صاحب معانی القرآن همگام و همعنان بوده‌اند.
پی نوشتها
[۱] سوره «یونس»، آیه ۱۵ و ۱۶. [۲] « معانی القرآن»، محمد باقر بهبدی / ۲۱۱ ـ ۲۱۲، کویر. [۳] سوره « رعد»، آیه ۳۱. [۴] سوره «‌آل عمران »، آیه ۷۷. [۵] سوره «بقره »، آیه ۱۷۴. [۶] سوره « ابراهیم »، آیه ۲۲. [۷] سوره «مدثر»، آیه ۴۳ ـ۴۴. [۸] سوره «جن»، آیه ۲۲. [۹] سوره « فاتحه»، آیه ۱۰. [۱۰] سوره «نساء»، آیه ۱۷۲. [۱۱] «امالی» سید مرتضی، ج ۲/۳۳۵؛ «مجمع البیان»، ج ۳/۱۴۶. [۱۲] سوره «حج»، آیه ۵۲ ـ۵۳. [۱۳] «معانی القران »/346. [14] «بحارالانوار»، ج ۹۲/۱۹۱؛ «صحیح بخاری»، ج ۶/۱۳۵، «صحیح مسلم»، ج۱/۵۴۵. [۱۵] سوره «نساء»، آیه ۱۲۳. [۱۶] سوره «آل عمران»، آیه ۲۴. [۱۷] سوره «مائده»، آیه ۱۸. [۱۸] «مجمع البیان» ،‌امین الاسلام طبرسی، ج ۵/۹۷.
 

برچسب ها: تحریف قرآن
نوشته قبلی

نفوذ ناپذیری وحی

نوشته‌ی بعدی

پیراستگى قرآن از اندیشه ها و باورهاى باطل (پژوهشى در باب یکى از مبانى تفسیرى علّامه طباطبائى)

مرتبط نوشته ها

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)
شخصیت های شیعه

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)
امام رضا (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

Home 1
ویژه جنگ رمضان

برکات جنگ رمضان

امام صادق (ع) و اندیشه های صوفیان
امام صادق (ع)

امام صادق (ع) و اندیشه های صوفیان

پیام عاشورا
برگزیده ها

پیام عاشورا

نوشته‌ی بعدی

پيراستگى قرآن از انديشه ها و باورهاى باطل (پژوهشى در باب يكى از مبانى تفسيرى علّامه طباطبائى)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

Home 1

برکات جنگ رمضان

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا