مستبصرین: محمد سلیم عرفه
محمد سلیم عرفه
از جمله مستبصران سوری که به مکتب اهل بیت پیوست محمد سیلم عرفه میباشد. وی در سال ۱۹۶۵م در دمشق سوریه، به دنیا آمد و در خانوادهای حنفی مذهب رشد نمود.
– شخصیت علمی
تحصیلات دانشگاهی را تا مدرک دستیاری مهندس تخصصی برق ادامه داد. ولی به واسطهی مطالعه و خواندن، ذهن او بر گستره عظیمی از معارف و اعتقادات اسلامی باز شد تا اینکه باعث شد که او مذهب اهل بیت را بپذیرد.
محمد سلیم میگوید: «از کودکی به مساجد و حلقههای درس دینی رفت و آمد داشتم. از این رو به مطالعه فقه توسط شماری از مشایخ دمشق مشغول شدم. همچنین به بررسی ادیان آسمانی و مباحثه با برخی از کسانی که آنها را پذیرفته بودند اهتمام داشتم.» (موسوعه، ۱۴۲۴: ۳/ ۲۲۱).
– زمینههای تحول فکری
۱- آشنایی با شخصیت شیعی
وی راجع به آغاز شناختش از مذهب اهل بیت میگوید: «پیش داییام که بنگاه ملکی داشت کار میکردم، و در طی فعالیتم در این بنگاه با برخی ازشیعیان که از قطر و عراق به عشق زیارت حضرت زینب÷ میآمدند، برخورد میکردم. این بنگاه در مسیر عبور و مرور به حرم حضرت زینب÷ بود. به همین علت جمع زیادی از آنها برای اجاره خانهای نزدیک این منطقه تردد میکردند. یکی از آنها به بنگاه آمده بود تا خانهای را اجاره کند. او به من گفت که در حوزه درس میدهد. او از من پرسید از معنای شیعه چه میدانی؟ به او گفتم: جز اینکه یکی از مذاهب اسلامی است از آن چیزی نمیدانم. آنها سادات، حضرت علی و اهل بیت را تقدیس میکنند و اعتقاد دارند که حضرت علی افضل از همهی صحابه است. با وجود اینکه آنچه را که از اساتید در رابطه با بدنامی شیعه شنیده بودم پنهان میکردم و این مرا در تنگنا قرار میداد. ولی او شروع به صحبت با من در مورد برخی امور اختلافی بین شیعه و اهل سنت نمود و از آنچه میشنیدم و قبلاً آن را نشنیده بودم تعجب میکردم. وقتی دید کلامش را تصدیق نمیکنم گفت: آیا نگفتی مطالعه را دوست داری و مانعی برای مطالعه هر کتابی که باشد نداری؟ گفتم: بله. سپس توصیه کرد کتاب المراجعات را بخوانم. او به من گفت این کتاب گفتگوی بین شیخ اهل سنت و شخصی شیعی است و هرچه در آن آمده از کتب و صحاح اهل سنت است. خیلی تلاش کردم که این کتاب را در کتابخانههایی که در دمشق میشناختم بیابم ولی به نتیجه مطلوبی نرسیدم.»
۲- خواندن کتاب المراجعات
گویا پس از مدتی یکی از دوستانش را ملاقات میکند که کتاب المراجعات را به همراه داشت. علی رغم مخالفتهای دوستش کتاب را از او قرض میگیرد (موسوعه، ۱۴۲۴: ۳/ ۲۲۳).
او میگوید: «به او گفتم: نگران نباش، به سرعت آن را مطالعه میکنم و فردا باز میگردانم. کتاب را خواندم و در ساعات پایانی همان شب به اتمام رساندم. کتاب را برای بار دوم جهت اطمینان یافتن از حقیقت روایات و احادیث اثبات کننده در حاشیه کتاب و آنچه که سید شرف الدین به آن استناد کرده بود مطالعه کردم. با خود گفتم اگر این روایات در کتب اهل سنت و تاریخها و تفاسیر آنها موجود باشد در دلایلم تجدید نظر خواهم کرد. اهمیتی ندارد که این کتاب دروغ باشد یا صحیح، چرا که هدف آن چیزی است که در آن آمده و غیر آن نیست. از وجود این احادیث در صحاح و کتب به تفسیر و تاریخ اطمینان یافتم آنچه که سید عبد الحسین شرف الدین از دلایل روشن گفته امکان انکار آن وجود ندارد مگر این که کسی نخواهد که نور خورشید را ببیند.» (همان).
– علل گرایش به تشیع
۱- خطبه حضرت زینب
بر طبق گفته محمد سلیم، برادرش در همین ایام کتاب صد زن مقدم از زنان را برای او آورد. در آن خطبهی حضرت زینب÷ در دربار یزید ستمکار بود بعد از واقعهی عاشورا رخ داد. او از این حادثه چیزی نمیدانست و از کسی در این رابطه چیزی نشنیده بود. بعد از آن فهمید کتبی که میخواند کتابهایی غرض دار است که میکوشد که مانع فهم آنها از این امور شود. بعد از اینکه از این خطبه آگاه شد، کوشید که درباره واقعه عاشورا تحقیق کند و هنگامی که این حادثه را در تاریخ طبری خواند شگفت زده شد. این حادثه عزم او را بر انگیخت تا بداند چگونه یزید ستمکار به خلافت رسید و در رابطه با اسلام و امور مسلمانان تصمیم گرفت و بر دختر پیامبر جسارت کرد (همان، ۲۲۲).
۲- واکنش جامعه نسبت به او پس از مطالعه کتب شیعی و تأمل در کتب اهل سنت محمد سلیم که بعد از رسیدن به دلایل تازه با سختیهایی مواجه شد چنین میگوید: «آنها حکم گمراهی مرا دادند، چنان که یکی از مشایخی که در درسهایش حاضر میشدم صراحتاً چنین نظری داد و حتی مباحثه با من در این امور را ترک نمود (همان، ۲۲۴).
«شیخ دیگر مردم را به دوری جستن از من نصیحت میکرد و این زمانی بود که یکی از شاگردانش که نزد من میآمد نقل کرده بود که من به آنها برخی کتب برای مطالعه دادهام مثل کتاب ثم اهتدیت از دکتر تیجانی و کتاب المراجعات از علامه شرف الدین. تنها کاری که شیخ انجام داد این بود که در خطبهی روز جمعه بر بالای منبر رفت و گفت: یکی از زنادقه کتابی توزیع میکند که در آن سّب و دشنام به صحابه است. سپس برادران را نصیحت کرد که این کتاب را مطالعه نکنند. در عوض کتاب عواصم من القواصم را به آنها توصیه نمود (عرفه، ۱۴۲۷: ۳۳-۳۴). زمانی که کتاب عواصم من القواصم را خواندم متوجه دشنام به صحابه و خراب نمودن آنها و در پایان کتاب فتوی به قتل شیعه و هرکس که مخالف مذهب عامه باشد را داده است. به همین جهت تصمیم گرفتم که روز جمعه نزد شیخ بروم، از این رو کتاب عواصم من القواصم و همچنین کتاب التشیع تألیف سید عبدالله الغریفی را نیز به همراه بردم.
روز جمعه به مسجد الزهراء در منطقهی المزه وارد شدم و به خطبه گوش دادم. سپس با آنها نماز جمعه خواندم. بعد از پایان خطبه، شیخ به جمع توجه نمود و شروع به جواب دادن سؤالات آنها کرد. در پایان در حالی که جمع ایستاده بودند به شیخ رو کرده و به او گفتم:
ببخشید ای شیخ! چند سؤال دارم و هنگامی که کتاب عواصم من القواصم را در دستم دید گفت:
آیا کتاب را خریدهای؟
گفتم: بله، این همانی است که از برادرت طلب کردی. سپس از من خواست تا کتاب را به او بدهم تا در آن تأمل کند. پس از دستم گرفت و شروع به ورق زدن کرد و هرصفحه را که میدید آثار خوشحالی در چهرهاش آشکار بود. در این هنگام پرسید سؤالت… چیست؟
به او گفتم: آیا کتابخانه یا مکتبی هست که بتوانم سؤالم را با آرامش بپرسم؟ گفت: نه همین جا در برابر برادرانت بپرس. به او گفتم: ببخشید شیخ، آیا خدا همهی ما را به چنگ زدن به ریسمان الهی امر نکرده است؟ رسول خدا به تکفیر نکردن همدیگر امر ننموده است؟ فرموده است هر کس که مسلمانی را کافر بشمارد کافر گشته است؟ پس چگونه مردم را امر به خواندن کتابی میکنی که فتوا داده است به قتل نیمی از مسلمانانی که شهادتین میگویند و نماز به پا میدارند و در ماه رمضان روزه میگیرند؟ (موسوعه، ۱۴۲۴: ۳/۲۲۵).
این کتاب حاوی دشنامهایی به صحابه است به گونهای که برخی از ایشان مانند عمار بن یاسر و ابوذر غفاری و محمد ابن ابی بکر و محمد ابن ابو حذیفه توسط عبدالله بن سبا یهودی به بازی گرفته شدند و به نیرنگ علیه حکومت اسلامی پرداختند و فتنهای را پدید آوردند که به قتل مسلمان منجر شد. در این جا شیخ سخن مرا قطع کرد و گفت: داخل بیا تا با هم حرف بزنیم. نماز گزاران پیرامون ما جمع شده بودند و سپس شیخ مرا به اتاقی که در سمت مصلی بود هدایت کرد و جمع زیادی از نماز گزاران همراه ما داخل شدند. گویندهای رو به من کرد و گفت من این کتاب را نخواندهام، شاید که در آن توطئهای باشد.
خطاب به آن فرد گفتم: «مشکل ما این است که نسبت به شیعه جاهلیم جز آنچه که مغرضان و بدگویان در رابطه با شیعه به ما میگویند. کتابی برایت آوردهام که ریشه شیعه و اصول مذهب آنها را شرح میدهد. از تو میخواهم که با نگاه منصفانه بخوانی. سپس دانستم در ذهن او چه میگذرد. به او گفتم: من حنفی مذهب بودم و اکنون پیرو مذهب اهل بیت هستم. کتاب التشیع تألیف سید عبدالله الغریفی را به او دادم و از او خواستم هر مشکلی برایش به وجود آمد با من در میان بگذارد. در موعد مقرر به مسجد رفتم. در طی این هفته با من ارتباطی نداشت و هنگامی که بعد از نماز با او رو به رو شدم عذر خواهی کرد و گفت: چون گرفتار و مشغول بوده نتوانسته کتاب را بخواند (همان، ۲۲۶). او دورهی حفظ قرآن کریم را به عهده داشت. در هفتهای که میآمد با او قرار گذاشتم؛ ولی متأسفانه او زمانی که دیده بود نماز میخوانم رفته بود و توجهی به من نکرده بود. پس دانستم که او کتاب را نخوانده و هرگز نخواهد خواند. با او قراری نگذاشتم و با من ارتباطی نداشت. ولی نظر او را از نگاه برخی دوستانم و نفرت آنها در سخن گفتن در رابطه با خود دانستم: چرا مذهب و اعتقادات گذشتهات را رها کردی و من دائماً برای آنها توضیح میدادم و حق را به آنها میشناساندم. برخی هدایت میشدند و بقیه دوری میکردند. چرا که آنها سخن مشایخ خود را قبول کرده بودند، اگرچه دلیلی نداشتند. اگر هزار دلیل از کتاب و سنت برای آنها میآوردم کلام مرا رد میکردند. فرموده خدا را فراموش کرده بودند که « عالمان دینی خود، یهود و نصاری را به عنوان خدایان خود غیر از خداوند گرفتند.» {اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یشْرِکونَ} (سوره توبه/۳۱) روشن است که مسیحیها، اسقفها و راهبان را نمیپرستیدند بلکه در آنچه میگویند اطاعت میکنند و تصدیق نکرده و بدون دلیل و بدون تعقل یا به کار بردن فهم، تسلیم آنها میشوند. از این رو خدا آنها را توصیف کرده که غیر خدا را میپرستیدند. پس آیا کسی از ما هست که مثل آنها باشد در حالی که خدا امر کرده بر اساس عقل خود و صفت رسول خدا حکم کنیم. خداوند فرموده «آیا در قرآن تدبر نمیکنند یا بر قلوب آنها قفل زده شده است؟» (سوره محمد/۲۴). از این رو عقل خود را آزاد کردم و در راه خدا گام نهادم در حالی که از سرزنش کنندهای نمیترسیدم. تعصب کورکورانه و آنچه را که از گذشتگان به من ارث رسیده بود را از خود برداشتم. بر من روشن شد آنچه تلاش شده بود برای پنهان کردن حقایق در گذر زمانها بوده و چقدر نیاز داریم اکنون این تاریخ که به خاطر نزاع سیاسی و کشمکش قبیلهای پنهان گشته است در پرتو تحقیق علمی صرف، بدون تعصب و جانبداری کورکورانه، بررسی واقعی گردد. تا حقیقت روشن گردد و حقیقت، شایسته تر است که پیروی شود. (موسوعه، ۱۴۲۴: ۳/ ۲۲۷).
آثار:
افادات من ملفات التاریخ:
کتابی است در کشف ظلمهایی که مکتب اهل بیت از سوی حکام جور و کسانی که در مسیرشان بودند. از علما و واعظان و سلاطین و نویسندگان مزد بگیر، رو به رو شدند.
نویسنده کیفیت شناخت راه نجاتش را آورده است. سپس دلایلی را که به قبول مکتب تشیع رسانده است، بر میشمرد. در ادامه تاریخ اسلام بعد از وفات رسول خدا… و ظلمتهایی که ساحت اسلام بعد از وفات رسول خدا دیده روشن مینماید. در فصل آخر، گوشههایی از زندگی ائمه اهل بیت، تعیین نمودن اوصیا و مسلمانان توسط پیامبر را توضیح داده است. (همان، ۲۲۸). این اثر از مؤسسهی مرکز الابحاث العقائدیه که در سال ۱۴۲۷ هـ.ق به چاپ رسید.
۲-۳-۴- لمیاء حماده
یکی دیگر از زنان مستبصرخانم لمیاء حماده است. او در سال ۱۹۶۵ م در کشور سوریه به دنیا آمد و در فضایی حنفی مذهب رشد کرد. (موسوعه، ۳: ۱۴۲۴/۱۳۷)
– شخصیت علمی
مطالعات دانشگاهیاش را ادامه داد تا اینکه در سال ۱۹۸۷م از دانشکده الهیات دانشگاه دمشق در مقطع لیسانس فارغ التحصیل شد. (همان)
– زمینههای تحول فکری
خانم لمیاء از دورهی مطالعاتش در دانشگاه میگوید: روزی دانشجویی جدید که شخصیت متینی داشت پیش ما آمد. در حالی که در چهرهاش نشانههای شرافت و خیر و صلاح بود. پرس و جو کردیم دانستیم او (بتول) فردی عراقی است که مطالعاتش را در دانشکدهی پزشکی در عراق ادامه داده است. ولی بعد از آمدن به سوریه ترجیح داد، تا در دانشکدهای الهیات جهت بالا بردن سطح علمیاش در رابطه با امور دینی مطالعه نماید. (همان)
۱- پیروی از گذشتگان
خانم لمیاء میگوید: برای من و بقیه طلاب روشن شد که خواهر بتول به مذهب تشیع گرویده است. عادت ما دعوا، مسخره و استهزای وی بود چون ما بر حسب اعتقاد خود او را غیر مسلمان میدانستیم. شیعیان کسانی هستند که حضرت علی را میپرستند و به جبرئیل امین تهمت خیانت در ابلاغ پیام وحی به رسول خدا میزنند. آنها امامانشان را تا سرحد خدایی بالا میبرند و به جای خدا سنگ را سجده میکنند. آنها از یهود و نصاری نسبت به اسلام دشمنتر هستند.
ولی خواهر بتول، علی رغم همهی تهمتهایی که به او میشد، با روح پاک خود با همهی آن اتهامات مقابله میکرد. و با همه با نرمی و مدارا بر خورد میکرد. و میکوشید تا از بر انگیختن هر نوع حساسیتی بین او و دیگران دوری کند. (همان)
۲- ملاقات با شخصیتی شیعی
وضع بر همین منوال بود، تا این که روزی حماده در رسیدن به زمان سخنرانی، تاخیر داشت، پس جایی برای نشستن بجز نزدیک این دختر شیعه (بتول) که از نشستن کنار او دوری میکرد، نداشت.
حماده میگوید: «از این وضع ناراحت بودم، چرا که در نتیجه نزدیک شدن به او، حالتی از تنفر بر وجودم احاطه کرد، ولی سعی کردم بر احساساتم چیره شوم و با خود گفتم: من را با او چه کار، هرکس بر دین و مذهب خود است. پس هر انسان نتایج اعتقادی را که برگزیده، به دوش میکشد».
اتفاقاً موضوع سخنرانی استاد در آن روز، پیرامون شیعه و تشیع بود. استاد به شیعه طعنه میزد و افکار آنها را مسخره مینمود. وضع این گونه بود تا این که سخنرانی تمام شد، خواهر بتول از وضع موجود شاکی بود و در چهرهاش عدم رضایت از سخنرانی نقش بسته بود. پس رو به او کرده و گفتم: چرا ناراحتت میبینم، آیا آنچه سخنران در رابطه با شما گفت صحیح نبود؟ (همان، ۱۳۸)
بتول لبخند زد و گفت: اگر سطح فکری استاد این است بر دانشجویان سرزنشی نیست، و اگر این سطح آگاهی دانشجویان است بر مردم عوام سرزنشی نیست. به او گفتم: منظورت چیست؟ گفت: آنچه استاد پیرامون شیعه و مکتب تشیع گفت، جز صرف خیالات و ادعاهای دروغین نیست. تشیع از همهی این امور مبرّی است. ازین رو خواهر بتول کوشید که بر احساساتش غلبه کند و آمادگیاش را برای بحث با لمیاء نشان داد و از او فرصتی بیشتر خواست تا حقایق بیشتری را برای او روشن سازد. (همان)
– علل گرایش به تشیع
مسیرصحیح شناخت تشیع
در مناظرهای که بین آنها پیش آمد بتول از او پرسید: آیا کتابی در بارهی تشیع خواندهای تا قضاوت تو در بارهی ایشان از روی دلیل و برهان باشد نه از روی تبعیت و تقلید؟ لمیاء گفت: بله، برخی از کتب از قبیل کتابهای احمد امین و…
بتول معتقد بود در حقیقت برای شناخت تشیع، تکیه بر این کتابها صحیح نیست. برای این که در دل نویسندگانش نسبت به تشیع شک وجود دارد. اینها از افرادی نیستند که توانایی آن را داشته باشند که به طور واقعی در رابطه با مذهب اهل بیت بنویسند. راه حل این است که انسان سطح علمیاش را در زمینهی اعتقاداتش بالا ببرد. و در مورد مذهبی قبل از شناخت نظریات آنها از طریق کتابهایشان داوری نکند. (همان، ۱۳۹)
شناخت مذهب جعفری در کنار مذاهب اربعه
لمیاء به بتول گفت: مذاهب اسلامی چهار تاست و نه بیشتر، و بغیر آن مربوط به اسلام نمیشود. بتول گفت: برخی از مذاهب اربعه از برخی دیگر شکل گرفتهاند. پس احمد ابن حنبل از شافعی گرفته و شافعی از مالکـ، و مالک از ابوحنیفه، و ابو حنیفه از امام جعفر صادق، و امام جعفر صادق، امامی است که بدست او بیشتر از ۴۰۰۰ فقیه و محدث شاگردی او را کردهاند. (همان)
رسیدن به جواب برای برخی شبهات خیالی علیه شیعه
خانم لمیاء کوشید تا شبههای را که ذهنش را در رابطه با شیعه در گیر کرده است، مطرح نماید. پس به بتول گفت: شنیدم که شما علی را میپرستید و او را تقدیس میکنید. پس علت آن را برای من میگویی؟ بتول گفت: این تهمتی به پیروان مذهب اهل بیت میباشد. ما به امامت امام علی معتقدیم و او نسبت به بقیه برای خلافت شایسته تر است.
لمیاء: در رابطه با سخنان در مورد خیانت جبرئیل حرف بزن.
بتول: این نیز تهمتی از سوی مخالفین شیعه برای تشویش اذهان مردم است. کسی که کمی شناخت به اعتقادات شیعه داشته باشد میفهمد که آنها معتقد به عصمت انبیا و ائمه علی رغم انسان بودنشان میباشند. اگر این مسئله (عصمت) بر چیزی دلالت کند به طریق اولی به عصمت ملک مقرب خدا جبرائیل دلالت میکند. (همان ۱۴۰)
برکناری از تعصبات
خانم لمیاء میگوید: سپس به موضوعهای متعددی رسیدیم و پس از پایان جلسه فهمیدم به خاطرتعصب نسبت به مذهب خود بسیاری از ادله و مبانی صحیح مذهب شیعه را نمیدانستم. (همان، ۱۴۰) احساس کردم که نیاز دارم که بخشی از وقتم را به مطالعه و تحقیق در بارهی مسائل اعتقادی و دینی صرف کنم. همچنان که بعد از پایان جلسه احساس کردم که هرگونه نفرت، کدورت در رابطه با مذهب تشیع در من از بین رفته است. سپس این سوال در من ایجاد شد: آیا روزی میآید که به مذهب تشیع گرویده باشم؟ پس شانههایم لرزید و کوشیدم این ذهنیت را از خود پاک سازم و با خود گفتم: این روز نخواهد آمد چرا که در توان من نیست که افکار و آراء پدران و اجدادم را همه بر گمراهی دانسته و تنها خود را از بین خانواده ام بر حق بدانم. (همان)
۵- آگاهی از قضیهی مصیبت روز پنج شنبه
لمیاء در مقاطع فراغتش بعد از آن به خواندن این کتابها با تامل و بررسی پرداخت. هرگاه آنها را میخواند علم و شناخت دینی تازهای کسب میکرد.
بیشترین قضیهای که بعد از شناخت آن، اهتمامش را بر انگیخت، قضیه مصیبت روز پنج شنبه و موضع صحابه در قبال آن بود و اینکه پیامبر قبل از وفاتشان در حالی که در بستر بیماری بود از آنها خواست تا دوات و قلم بیاورند تا اینکه بعد از آن حضرت هرگز گمراه نگردند..
خواهر لمیاء میگوید: زمانی که از طریق کتب افرادی که به بصیرت رسیدهاند از آن مطلع گشتم از موضع صحابه در شگفت ماندم. ولی دوست داشتم تا زمانی که به یقین نرسیدهام در قضاوت عجله نکنم. پس به کتب اهل سنتی که این قضیه تاریخی را ذکر کردهاند از جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم و مسند امام احمد و تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر مراجعه کردم. بعد از تلاش صحت آن را در کتب معتبر خودمان یافتم، و فهمیدم که بایستی خیلی از اعتقاداتم را پاکسازی کنم و از طریق بررسی، درست و غلط بودن آن را مشخص سازم. (همان ۱۴۱)
۶- بصیرت یافتن و از بین بردن انگیزههای تعصب وهمی
لمیاء مطالعات و بررسیهایش را ادامه داد تا اینکه حقیقت برایش روشن شد و خود را به صورت تدریجی به فکر اهل بیت نزدیک یافت. مدتی نگذشت تا این که تصمیم گرفت به مذهب اهل بیت روی آورد و در برابرش جز موانع نفسانی نیافت. (همان، ۱۴۲)
پس با اخلاص روی به پروردگارش کرد و از خداوند خواست که قدرت عبور از گردنههایی که بر راهش چیره گشتهاند، به او بدهد. بعد از آن احساس کرد که قادر به شکست این نزاع نفسانی که اخیراً او را ناراحت کرده بود میباشد. پس تصمیم نهاییاش را گرفت و به مذهب اهل بیت روی آورد. خواهر لمیاء پیرامون دورهای که بصیرت نداشت میگوید: بر گذشتهای که در آن بدون بصیرت و آگاهی زندگی کردم تاسف میخورم. پس خدا را برای آماده کردن شرایط مناسب برای بصیرت یافتن و هدایت به راه حق شکر میگویم. (همان، ۱۴۳)
– آشکار ساختن استبصار خود
بصیرت یافتن لمیاء مصادف با ایام ده روز اول ماه محرم شد، وقتی لمیاء بتول را ملاقات کرد او را محزون و ناراحت دید. در حالی که آثار در هم ریختگی در چهرهاش هویدا بود. علت را پرسید. بتول او را از حماسه عاشورا و طاغیان و نحوهی شهادت امام حسین و اهل بیت و اصحابش به دست ظالمان و ستمگران آگاه کرد. لمیاء تحت تاثیر آن قرار گرفت و اشکهایش جاری گشت. سپس بصیرت یافتن خود را به بتول اعلام کرد و از او خواست با هم به مراسم عزای حسینی بروند.
سپس لمیاء همراه با بتول برای شرکت در مراسم عزای حسینی رفت. او مراسم عزا را چنین توصیف میکند: مردم را میبینم که در عزای حسینی گریه میکنند و اشک فراوانی میریزند. (همان، ۱۴۳)
با آنها گریه کردم و در آن مجلس عزای حسینی بسیاری از معانی ارزشمند از جمله قدرت، شجاعت و فداکاری را آموختم. وجودم با سیرهی امام حسین منور گردید و احساس کردم که اشکهایی که میریزم همهی ناپاکیها و ناخالصیهای قلبم را میشویند و بعد از پایان مجلس در وجودم احساس پاکی قلب، زلالی بصیرت و روشن شدن عقل و آرامش نفس را احساس کردم.
– ایستادگی در برابر جریانات مقابل
خانواده لمیاء و نزدیکان و دوستان او بعد از اطلاع از بصیرت یافتن او با شیوههای مختلف سعی در باز گرداندن او به مذهب اهل تسنن داشتند. ولی همهی تلاشهای آنها با شکست مواجه شد. لمیاء برای دعوت نزدیکان به مذهب اهل بیت اقدام کرد و برای آنها دلایلی را که سبب گرویدنش به تشیع شده بود، روشن نمود. بنابراین توانست دو نفر از خواهرانش را به تشیع رهنمون شود. (همان)
آثار:
– « اخیراً اشرقت الروح»: مولف در آغاز کتاب قصه بصیرت یافتن خود را میگوید، سپس در بقیه کتاب به زندگی عایشه، زوجه پیامبر میپردازد.
سپس در دو باب به حیات عایشه پرداخته است که هرکدام چند فصل دارد:
باب اول: عایشه در زمان حیات پیامبر
فصل اول: همسران پیامبر و عایشه
فصل دوم: صفات عایشه
فصل سوم: بیهوده بودن راه عایشه
باب دوم: عایشه بعد از وفات پیامبر
فصل اول: فتنه در پشت شتر
فصل دوم: بخشهای پایانی سیره عایشه
این اثر در سال ۱۴۲۱ ه.ق (۲۰۰۰ م) از موسسه دار الخلیج عربی للطباعهًْ و النشر چاپ گردید. (همان، ۱۴۴)
منبع: بررسی علل گرایش مستبصرین به تشیع در پنجاه سال اخیر؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده این کتاب اینجا را کلیک کنید.
















هیچ نظری وجود ندارد