شرح إحقاق الحق، قاضی سید نورالدین مرعشی، شهید در بلاد هند در سال 1019، با تعلیقات آیت الله مرعشی 4: 4- 10.
1- بنی أمیه همان شجره ملعونه در قرآن هستند (ص 768).
2- سخن پیامبر اکرم(ص) «إذا بلغت بنو أمية اربعين اتخذوا عبادالله خولاً، و مال الله نحلاً، و کتاب الله دغلاً» (چون عدد بنی أمیه به چهل برسد بندگان خدا را برده میکنند، و مال خدا را بذل و بخشش میکنند، و کتاب خدا را مایه خیانت قرار میدهند) (ص 769).
3- روزی که پیامبر(ص) ابوسفیان را با معاویه دید فرمود: «اللهم العن التابع و المتبوع» (خدایا! تابع و متبوع هر دو را لعنت فرما!) (ص 336).
4- روزی پیامبر خد(ص) ابوسفیان را دید که سوار بر مرکب است و معاویه و بردارش او را همراهی میکنند، یکی از جلو افسار مرکب را گرفته و دیگری از پشت سر آن را میراند، در این هنگام حضرت فرمود: «اللهم العن القائد و السائق و الراکب» (خدایا جلو دار و دنباله رو و سواره هر سه را لعنت فرما!) (ص 336).
5- ابوسفیان رهبر احزاب همان کسی است که در جنگ احد با پیامبر به جنگ پرداخت و هفتاد نفر از بهترین یاران آن حضرت از مهاجر و انصار به ویژه شیر خدا حمزة بن عبدالمطلب را کشت (ص 336).
6- عمروعاص: مادر او لیا مشهورترین زن بدکاره در مکه بوده، هنگامی که او عمروعاص را به دنیا آورد پنج نفر از کسانی که با او همبستر شده بودند ادعا کردند که پدر عمرو هستند (ص 170).
ابوبکر:
1- در جاهلیت قماربازی میکرد (ص 610).
2- حتی بعد از نزول آیه خمر در سوره بقره، شراب مینوشید (ص 614)
3- از او در زمان مسلمانی، نبوغی، در علم، پیش قدم شدنی در جهاد، بارز بودن در اخلاق، جدیت در عبادت یا ثبات بر مبدأ نمیشناسیم (ص 614)
4- نبوغ او در علم تفسیر از او در این علم چیزی که مورد توجه قرار گیرد و چشمگیر باشد، وجود ندارد (ص 614)
5- مقدم بودن او در سنت و نقل روایت: تمام آنچه که امام حنابله احمد در «مسند» از او نقل کرده، هشتاد حدیث است و نقل اندک وی تنها به خاطر کمی دریافت و کوتاهی در حفظ است (ص 617 و 621).
6- برخی از مصادیق جهل وی: جهل او به معنی واژه «أب» و معنی «کلاله» و به حکم ارث «جده» و به حکم ارث «جدتین»، و به حکم دزد (ص 614، 615، 622، 623، 627).
7- برخی از بدعتهای وی: دیدگاه او درباره سرپرست شدن مفضول، دیدگاه وی درباره قضا و قدر؛ دیدگاه او در قصه مالک بن نویره (ص 627، 638، 640).
8- بار خلافت بر دوش او سنگینی میکرد و مسائل مشکل او را ناتوان میساخت و این سخنان را سپر خود قرار میداد: «سأقول فیها برأبی» یا این سخن: «….رسول خدا به وسیله وحی نگه داشته میشد و همراه او فرشتهای بود، ولی من شیطانی دارم که مرا فریب میدهد پس چون غضب کردم از من دور شوید» (ص 621، 622).
9- به خاطر بهره کمی از علوم کتاب و سنت داشت هر دو لنگه باب سخن گفتن بر اساس رأی شخصی را گشود (ص 622).
10- عدم توجه او به خواسته فاطمه(س): فاطمه(س) به همراه زنان هاشمیه فریاد میزد، استغاثه مینمود و ندا میداد: «ای ابوبکر! چه زود بر اهلبیت رسول خدا هجوم آوردید…»، و میفرمود: «يا أبت يا رسول الله! ماذا لقينا بعدک من ابن الخطاب و ابن أبی قحافة؟» (پدرم ای رسول خدا! چهها که بعد از تو از پسر خطاب و پسر ابوقحافه کشیدیم)؛ پس فاطمه غضبناک شد و از ابوبکر دوری گزید تا از دنیا رفت (ص 601 و 661- 662).
عمر:
1- برخی از بدعتها و اجتهادهای او: درباره کسی که فاقد آب جهت وضو میباشد؛ درباره قرائت نماز، درباره ارث پدر بزرگ؛ درباره درخت رضوان؛ درباره آثار انبیاء، درباره گریه بر مرده، درباره بلوغ؛ درباره سه طلاقه کردن زن؛ درباره عجم (غیر عرب)؛ درباره حج تمتع وازدواج موقت؛ درباره عول در ارث؛ درباره بیت المقدس، درباره روزه ماه رجب؛ درباره سؤال از مشکلات قرآن؛ نهی از حدیث؛ منع از نگاشتن سنت؛ نابود کردن کتابها در فتوحات شهرها؛ درباره نامها و کنیهها.
2- برخی از مصادیق جهل او: جهل وی به حکم شکیات؛ به حکم مهریه زنان؛ به حکم زن دیوانهای که زنا کرده بود؛ به تأویل قرآن؛ به چگونگی طلاق کنیز؛ به حکم زن حاملهای که به زنا اعتراف کرده بود؛ به حکم زنی که در حال عده با مردی ازدواج کرده بود؛ به حکم زن سیاهی که فرزند سرخ پوستی از شوهر سیاهش به دنیا آورده بود؛ به حد شراب؛ به حکم زنی که برای جوانی دامی چیده بود؛ به حکم کلاله؛ به حکم مقتول اهل کتاب؛ به حکم انگشتان انسان؛ به حکم دزدی که یک دست و پایش قطع شده بود؛ به حکم مجوس؛ به معنای واژهها (ص 512 و 581).
3- عمر به قدری مهیب و ترسناک بود که وقتی حجامت کنندهای را نزد خود فراخوانده بود، و سرفهاش به قدری ترسناک بود که از حجام حدثی سر زد. وعمر هم در عوض، چهل درهم به او داد (ص 1144).
4- وی سخنی درباره نکاح دارد که از زیادی شهوت او حکایت میکند (ص 927).
5- وی قائل به جواز غناء و گوش دادن به آن بود (ص 730).
6- خشم فاطمه(س) بر او پاره تن مصطفی با غم و اندوه از خانه خارج شد و در حالی که میگریست با صدای بلند ندا میداد: «يا أبت يا رسول الله! ماذا لقينا بعدک من ابن الخطاب و ابن أبی قحافة؟» (پدرم ای رسول خدا! چهها که بعد از تو از پسر خطاب و پسر ابوقحافه کشیدیم) و میفرمود: «والله لااکلم عمر حتی ألقی الله» (به خدا سوگند! با عمر سخن نمیگویم تا اینکه خدا را ملاقات کنم) (ص 601).
7- عمر خشن و سنگدل بود (ص 638) همیشه و هرجا که میرفت، تازیانهاش در دستش بود و مردم از این تازیانه بیشتر از شمشیر میترسیدند، و شاید کسی از ضربه آن در امان نمانده باشد مگر افراد کمی از بزرگان صحابه (ص 731).
عثمان:
1- از علائم جهل او: قضاوت وی درباره زنی که بچهای شش ماهه به دنیا آورد (ص 737)؛ حکم خدا را از ابی بن کعب دریافت میکند (ص 761).
2- برخی از بدعتها و اجتهادهای او:نماز را در سفر تمام میخواند (ص 759)؛ حدود را ضایع کرده، اجرا نمیکند؛ نهی از حج تمتع؛ دیدگاه وی درباره جنایت؛ درباره زکات اسب؛ تقدیم خطبه بر نماز عیدین؛ درباره قرائت نماز؛ درباره نماز مسافر (738 – 759)؛ دیدگاه او درباره اموال و صدقات (ص 763)؛ ترک تکبیر در نشست و برخاستهای نماز (ص 833).
3- سخن گفتن برایش سخت بود، و نمازگزاران ترکیب غیر منسجمی که با تکلف و زحمت به کار میبرد را خوش نداشتند، و از پیرامون او پراکنده میشدند ( ص 755).
4- برای خود و خویشاوندانش قرقگاه قرار میدهد ( ص 761).
5- بخشیدن فدک به مروان (ص 762).
6- بخششهای وی به حکم بن ابی العاص (ص 765).
7- بخشش وی به مروان ( ص 733).
8- بخشش و عطای او به حارث ( ص 777).
9- بهره سعید از بخشش خلیفه (ص 778).
10- بخشش وی از مال مسلمین به ولید ( ص 779).
11- بخشش خلیفه به ابوسفیان (ص 781).
12- اموال فراوانی که به برکت خلیفه جمع شد ( ص 783).
13- خلیفه و شجره ملعونه در قرآن (ص 787).
14- تبعید ابوذر به ربذه ( ص 789).
15- خلیفه ابن مسعود را به زور از مسجد خارج میکند ( ص 813).
16- رفتار خلیفه با عمار ( ص 817).
17- تبعید صالحان کوفه به شام ( ص 824).
18- تبعید امیرالمؤمنین(ع) ( ص 829).
19- پیامبر(ص) میخواست عثمان را از فرود در قبر رقیه محروم کند؛ زیرا او در شبی که یکی از زنانش مرده بود با همسرش نزدیکی کرده بود! غمناک بودن به خاطر این مصیبت، و قطع دامادی او با پیامبر(ص) وی را از آمیزش باز نداشته بود ( ص 255).
20- عثمان در جرأت و جسارت بر خدا و نسبت به دروغ دادن به او را کاملاً گشود. و پس از او معاویه و مروان و دیگر فرزندانش پدرش با دین خدا بازی کردند آن چنان که کودکان با فرفره بازی میکنند ( ص 872).
21- از بازگشت به مکه میترسید، تا مبادا او همان کسی باشد که از رسول خدا درباره او شنیده است: «یلحد بمکة رجل علیه عذاب نصف أهل الأرض» (مردی در مکه ملحمد و کافر میشود که عذاب نیمی از اهل زمین بر اوست) ( ص 885).
22- غناء را مباح میداند ( ص 729).
معاویه:
1- شراب میخورد (ص 977).
2- ربا میخورد ( ص 979).
3- برخی از بدعتهای او: نماز را در سفر تمام میخواند؛ در نماز عید فطر و قربان اذان میگوید؛ نماز جمعه را در روز چهارشنبه میخواند؛ جایز دانستن جمع بین دو خواهر؛ بدعت وی در دیه؛ ترک کردن تکبیرهای مستحبی نماز؛ نگفتن تلبیه به خاطر مخالفت با علی(ع) مقدم کردن خطبه بر نماز عید (ص 981 – 992)
4- از جنایات او در تاریخچه سیاه زندگیاش عادت بر او بر لعن مولا علی(ع) است. و او اولین کسی است که سب و لعن را بدعت نهاد (ص 1013 و 992).
5- حدی از حدود خدا را ترک کرد ( ص 993).
6- پوشیدن چیزهای حرام ( ص 994).
7- ملحق ساختن زیاد به ابوسفیان ( ص 995).
8- بیعت گرفتن برای یزید یکی از جنایات چهار گانه او ( ص 999).
9- جنگ او با علی امیرالمؤمنین(ع) (ص 1020)
10- بخشی از بیشرمیها و جنایات ثبت شده در پرونده عمل پسر هند ( ص 10436).
11- تهمتهای ناروا در کارنامه پسر هند جگر خوار ( ص 1035).
12- رفتار او با امام حسن(ع) فرزند هند جگر خوار با نوه پیامبر(ص) امام مجتبی(ع) رفتارهایی دارد که بدن انسان را به لرزه میآورد ( ص 1092).
13- عادت او بر ریختن خون شیعیان و مباح کردن مال و ناموس آنها ( ص 1099).
14- کشتن حجر بن عدی و یارانش ( ص 1106).
15- کشتن دو حضرمی به خاطر شیعه بودن ( ص 1113).
16- کشتن مالک اشتر ( ص 1113).
17- کشتن محمد بن ابی بکر ( ص 1114).
18- وقتی سعد بن ابی وقاص – یکی از ده نقری که اهل سنت میگویند به آنها مژده بهشت داده شده است- احادیث نبوی درباره امیرالمؤمنین را برای معاویه نقل میکند و بر میخیزد که برود، معاویه با باد معدهای او را به تمسخر میگیرد ( ص 1113 – 1114- 1029).
19- پیامبر درباره او فرمودند: «اللهم العنه ولاتشبعه إلا بالتراب» ( ص 964).
















هیچ نظری وجود ندارد