شناخت کوتاهى از زندگى امام باقر عليه السلام
حضرت محمد باقر عليه السلام در سال 57 هجرى در «مدينه» چشم به جهان گشود. نامش محمد و کنيه اش ابوجعفر است و بسيارى از القاب وى اشاره به مقام علمى و معنوى ايشان دارد. اين القاب عبارت اند از:1. باقر، يعنى شکافنده علوم. در علت نامگذارى به آن مى خوانيم: «لُقِّبَ بِهِ لِاَنَّهُ بَقَرَ الْعِلْمَ وَعَرَفَ اَصْلَهُ وَاسْتَنْبَطَ فَرْعَهُ وَ تَوَسَّعَ فيهِ وَ التَّبَقُّرُ التَّوَسُّعُ؛ [حضرت باقر عليه السلام] به لقب باقر ياد شده است؛ چون علم را شکافت و پايه علم را شناخت و فرع آن را استنباط کرد و در آن توسعه داد و تَبَقّر [به معناي] توسعه دادن است.»درباره معناى باقر احتمال ديگرى نيز ذکر شده و آن اينکه «لُقِّبَ بِهِ لِکَثْرَةِ سُجُودِهِ فَقَدْ بَقَّرَ جَبْهَتَهُ اَيْ فَتَحَها وَوَسَعَها؛ به او باقر گفته شده، براى زيادى سجده هايش و باز شدن و توسعه پيشانى اش.»2. الشبيه، چون شبيه جدّش رسول خدا صلى الله عليه و آله بود.3. الامين؛ 4. هادي؛ 5. صابر؛ 6. شاهد. معناى هر يک از القاب مذکوره روشن است.پدر آن حضرت، على بن الحسين عليهماالسلام و مادر گرامى اش، «ام عبداللّه ، دختر امام حسن مجتبى عليه السلام مى باشد و از اين جهت او اولين فردى است که هم از نظر پدر و هم از طرف مادر، فاطمى و علوى بوده است؛ لذا درباره آن حضرت گفته اند: «عَلَوِيٌّ مِنْ عَلَوِيَّيْنِ وَ فاطِمِيٌّ مِنْ فاطِمِيَّيْنِ وَ هاشِمِيٌّ مِنْ هاشِمِيَّيْنِ.»خلفاى معاصر حضرت عبارت اند از: 1. وليد بن عبدالملک (86 ـ 96)؛ 2. سليمان بن عبدالملک (96 ـ 99)؛ 3. عمربن عبدالعزير (99 ـ 101)؛ 4. يزيد بن عبدالملک (101 ـ 105)؛ 5. هشام بن عبدالملک (105 ـ 125).
مقام علمى حضرت از ديدگاه ديگران
مقام علمى حضرت باقر عليه السلام آن قدر عظيم و بلند مرتبه است که خيلى از مخالفان او نيز به اين امر اعتراف و اقرار دارند و دانشمندان فراوانى نيز به اين امر اعتراف کرده اند که به نمونه هايى اشاره مى شود:1. ابن حجر هيثمى مى گويد: «محمد باقر عليه السلام به اندازه اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشکار ساخته، حقايق و حکمتها و لطايف دانشها را بيان کرده که جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جا است که وى را شکافنده و جامع علوم و برافرازنده پرچم دانش خوانده اند.»2. ابرش کلبى به هشام با اشاره به امام باقر عليه السلام گفت: «اِنَّ هَذا اَعْلَمُ اَهْلِ الْاَرْضِ بِما فِى السَّماءِ وَالْاَرْضِ فَهَذا وَلَدُ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ؛ به راستى اين مرد (محمد باقر عليه السلام ) داناترين مرد روى زمين است نسبت به آنچه در آسمانها و زمين مى باشد. اين فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله است.»3. عبداللّه بن عطاء مکى مى گويد: «من هرگز دانشمندان [اسلامي] را نزد هيچ کس به اندازه مجلس محمد بن على عليهماالسلام ، [از نظر علمي] حقير و کوچک نديدم. من «حکم بن عتيبه» را که در علم و فقه مشهور آفاق بود، ديدم که در خدمت امام باقر عليه السلام مانند کودکى در برابر استادش [زانوى ادب بر زمين زده، شيفته او گرديده] بود.»و خود حکم بن عتيبه درباره قول خداوند که مى فرمايد: «اِنَّ فى ذلِکَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمينَ» مى گويد: «وَاللّه ِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِّيٍ مِنْهُمْ؛ به خدا سوگند! محمد بن على (امام باقر عليه السلام ) جزء آنهاست.»4. هشام بن عبدالملک با آنکه از دشمنان سرسخت حضرت بود، خطاب به آن حضرت گفت: «لا تَزالُ الْعَرَبُ وَ الْعَجَمُ يَسُودُها قُرَيْشٌ مادامَ فيهِمْ مِثْلُکَ؛ تا زمانى که مثل تو [در علم و مقام] وجود داشته باشد، قريش بر عرب و عجم آقايى مى کند.»5. قتادة بن دعامه بصرى، يکى از علماى عامه، خطاب به آن حضرت چنين گفت: «من در محضر فقها و در محضر ابن عباس زياد نشسته ام؛ ولى هيچ جا قلبم مضطرب نشد، جز زمانى که در محضر شما نشستم.»6. شمس الدين محمد بن طولون مى گويد: ابو جعفر محمد بن زين العابدين …، ملقب به باقر عليه السلام … عالم و آقا و بزرگوار بود. او را باقر ناميده اند، چون در علم توسعه ايجاد کرد.»7. محمد بن طلحه شافعى مى گويد: «او باقر العلم و شکافنده علوم است و جامع و نشر دهنده و بلند کننده پرچم آن است.»8. ابن ابى الحديد مى گويد: «کانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ … سَيِّدُ فُقَهاءِ الْحِجازِ وَ مِنْ اِبْنِهِ جَعْفَرٍ تَعَلَّمَ النّاسُ الْفِقْهَ؛ محمد بن على عليهماالسلام آقاى فقهاى حجاز بود، و از او و فرزندش، مردم علم فقه را آموختند.»9. احمد بن يوسف دمشقى مى گويد: «منبع فضائل و افتخارات، امام محمد بن على باقر عليه السلام است. او را باقر ناميده اند، چون علم را مى شکافد و گفته شده اين لقب از کلام رسول خدا صلى الله عليه و آله گرفته شده که جابر بن عبداللّه انصارى مى گويد: پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمود: در آينده، فرزندى از فرزندان حسنم را مى بينى که همنام من است و علم را مى شکافد، شکافتني. هر گاه او را ديدى، سلام مرا به او برسان!»10. ابن خلکان مى گويد: ابو جعفر محمد بن علي… يکى از امامان دوازده گانه است و «کانَ الْباقِرُ عالِما سَيِّدا کَبيرا؛ امام باقر عليه السلام دانشمند و سرور و بزرگوار بوده است.»
شکافنده علوم
لقب باقر و شکافنده علوم توسط پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله به حضرت باقر عليه السلام داده شده است. اين مطلب در روايات بسيارى از طريق شيعه و سنى نقل شده است؛ در منابع شيعه در کتابهايى مانند: بحار الانوار، رجال کشى، کشف الغمة، امالى صدوق، امالى شيخ طوسى، اختصاص مفيد، عيون الاخبار. و در منابع اهل سنت در کتابهاي: مرآة الزمان فى تواريخ الاعيان (ج 5، ص 78)، تاريخ ابن عساکر، غاية الاختصار (ص 64)، تذکرة الخواص ابن جوزى (ص 337).جابر بن عبداللّه انصارى مى گويد: روزى پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله به من فرمود: «بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى ديد که همنام من و شبيه من است «وَيبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً؛ علم را مى شکافد، شکافتنى [و او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود].»پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله زمانى اين پيشگويى را کرد که هنوز حضرت باقر عليه السلام چشم به جهان نگشوده بود. سالها گذشت تا دوران امامت حضرت سجاد عليه السلام فرا رسيد. روزى جابر از کوچه هاى مدينه مى گذشت، چشمش به حضرت باقر عليه السلام افتاد. ديد درست قيافه و شمايل پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله را دارد. پرسيد: اسم تو چيست؟ گفت: محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام . آن گاه جابر بر پيشانى او بوسه زد و گفت: پدر و مادرم فدايت باد! پدرت، رسول خدا صلى الله عليه و آله به تو سلام رسانده است. حضرت باقر عليه السلام فرمود: «وَعَلى رَسُولِ اللّه ِ السَّلامُ؛ و سلام بر رسول خدا صلى الله عليه و آله باد!»از اين تاريخ به بعد، جابر هر روز، دو نوبت به ديدار او مى شتافت و مرتب به او مى گفت: يا باقر! يا باقر! برخى نادانان مى گفتند: جابر هزيان مى گويد؛ ولى او مى گفت: به خدا قسم!هزيان نمى گويم. اين چيزى است که پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله به من خبر داده است.در نتيجه، مى توان گفت بين مورخين از مسلّمات است که لقب باقر و شکافنده علوم توسط پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله به آن حضرت داده شده است.
پايه گذارى نهضت علمى
از مهم ترين امتيازات امام باقر عليه السلام که زمان، زمينه آن را فراهم کرد، اين است که حضرت بنيانگذار انقلاب فرهنگى و نهضت علمى شيعه و بلکه اسلام شمرده مى شود. هر چند معارف اسلامى و تشيع به دست فرزندش امام صادق عليه السلام انتشار و توسعه يافت و به اوج خود رسيد؛ ولى پايه گذارى و تأسيس آن با دست با کفايت امام باقر عليه السلام بود.در دوران امام باقر عليه السلام دولت بنى اميه رو به زوال بود و مردم نيز به شدت از آنها تنفر پيدا کرده بودند و وجود فردى همچون عمر بن عبدالعزيز (که خدمت بزرگى به علم و تشيع نمود و ضربه کارى را به پيکر بنى اميه وارد کرد) و اختلاف شديدى که در مملکت اسلامى به وجود آمده بود و در هر گوشه و کنارى انقلابى به وقوع پيوسته بود و خلفا به سرعت تغيير مى کردند ـ به گونه اى که در نوزده سال امامت حضرت باقر عليه السلام پنج خليفه روى کار آمدند: وليد بن عبد الملک، سليمان بن عبد الملک، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبد الملک، هشام بن عبدالملک ـ عواملى بود که زمينه و فرصت مناسبى براى نهضت علمى آن حضرت فراهم ساخت.همچنان که مى دانيم تا زمان عمر بن عبدالعزيز نقل حديث ممنوع بود و اين سنّت سيّئه توسط خلفاى قبلى بنيانگذارى شده بود که بر اساس آن، گنجينه هاى علمى به ياد مانده از پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله سوزانده شد و يا زير خاک از بين رفت و يا در سينه هاى راويان باقى ماند و نقل آنها به عنوان آرزويى به گور برده شد و ضرر و زيانهاى جبران ناپذيرى بر پيکر احاديث اسلامى وارد آمد و از آن زمان بود که کم کم بازار جعل و تحريف احاديث نيز گرم شد.اين وضع تا اواخر قرن اول هجرى ادامه يافت؛ يعنى تا زمان به خلافت رسيدن عمربن عبدالعزيز (99 ـ 101). وى با يک اقدام خردمندانه اين بدعت شوم را برداشت و مردم را به نقل و تدوين حديث تشويق کرد و طى بخشنامه اى چنين نوشت: «اُنْظُرُوا حَديثَ رَسُولِ اللّه ِ فَاکْتُبُوهُ فَاِنّى خِفْتُ دُرُوسَ الْعِلْمِ وَذِهابَ اَهْلِهِ؛ احاديث رسول خدا صلى الله عليه و آله را مورد توجه قرار داده [و جمع آورى کرده]، بنويسيد؛ زيرا بيم آن دارم که دانشمندان و اهل حديث از دنيا بروند و علم مندرس [و چراغ آن خاموش] گردد.»امام باقر عليه السلام از اين فرصت پيش آمده، به احسن وجه بهره و استفاده برده، شاگردان فراوان تربيت کرد و علوم بى شمارى را به آنها تعليم داد که در بخشهاى بعدى به آنها اشاره مى شود. در اينجا به يک مسئله تاريخى اشاره مى کنيم:
بنيانگذاران علوم اسلامى
با ممنوعيت نقل و تدوين حديث توسط خلفا و ادامه آن تا زمان عمربن عبدالعزيز، اين بحث مطرح مى شود که اولين کسى که کتاب حديثى و فقهى نوشت، چه کسى بود؟در اين بخش، اهل سنت (با اينکه خلفاى آنان نقل و تدوين حديث را ممنوع کرده بودند) تلاش دارند که خود را جلودار حديث و فقه جلوه دهند. جلال الدين سيوطى که اصرار دارد پايه گذاران علوم اسلامى را جمعى از اهل تسنن معرفى کند، مى گويد: «نخستين کسى که در فقه کتاب نوشت، ابوحنيفه بود.»و برخى از خوديها نيز نوشته اند که: «نخستين کسى که به امر عمر بن عبدالعزيز احاديث را جمع کرد، محمد بن مسلم بن شهاب زهرى بود.»فعلاً به اين نکته کارى نداريم که امثال زهرى روايات تحريف شده را جمع آورى نموده و از رواياتى که به نحوى به نفع اهل بيت عليهم السلام و شيعه بوده، خود دارى کرده است؛ اما اين نکته را مى خواهيم روشن کنيم که پايه گذار تمام علوم، امامان شيعه و شيعيان بوده اند؛ هر چند دستگاه استبداد حاکم مانع از انتشار و مطرح شدن آن گشته است. شواهد فراوانى نيز بر اين ادعا وجود دارد:
الف. اعترافات ابن ابى الحديدابن ابى الحديد با صراحت مى گويد که تمام علوم ريشه اش به اميرمؤمنان عليه السلام بر مى گردد؛ براى اينکه در علم کلام، بزرگ معتزله واصل بن عطاء است که شاگرد ابى هاشم عبدالله بن محمد حنفيه بوده و ابوهاشم شاگرد پدرش، و پدرش (محمد حنفيه) شاگر پدرش على عليه السلام بوده است. اما اشعريها، در علم کلام منتسب به ابى الحسن على بن [اسماعيل بن] ابى بشرالاشعرى هستند و او شاگرد ابوعلى جبائى است و ابوعلى خود يکى از بزرگان معتزله است. پس اشعريها سرانجام به معتزله مى رسند و چنان که گفته شد، معتزله نيز معلم معلمشان على بن ابى طالب عليهماالسلام است.اماميه و زيديه نيز در کلام هر چه دارند، از على عليه السلام دارند. اما در علم فقه، تمام فقهاى عالم اسلام (مذاهب اربعه) عيال و جيره خوار على عليه السلام هستند؛ چرا که شاگردان ابوحنيفه همچون ابى يوسف و محمد، فقه را از او گرفته اند و شافعى نيز شاگرد محمد بن حسن بوده و فقهش به ابوحنيفه بر مى گردد و اما احمد حنبل که شاگرد شافعى است، او هم به ابوحنيفه بر مى گردد و ابوحنيفه شاگرد جعفر بن محمد عليهماالسلام است و جعفر (امام صادق عليه السلام ) از پدرش محمد (امام باقر عليه السلام ) علوم را فرا گرفته و سرانجام امر به على عليه السلام ختم مى شود. اما مالک شاگرد ربيعة الرأى و او شاگرد عَکرَمه، شاگرد عبدالله بن عباس و او نيز شاگرد على عليه السلام بوده و مى توان از طريق شافعى او را شاگرد على عليه السلام تلقى کرد.و اما فقه شيعه که برگشت به على عليه السلام دارد، روشن است و علوم صحابه از عمر و عبد الله بن عباس… همه به على عليه السلام بر مى گردد.علم تفسير نيز مستقيماً از او و يا شاگردش عبدالله بن عباس گرفته شده است.و علوم طريقت [و عرفان] نيز به او ختم مى شود؛ چرا که ارباب اين فن در تمام بلاد اسلامى خود را به او منتسب مى دانند و به اين مسئله، شبلى، جنيد بغدادى، سرى مقطى، ابو يزيد بسطامى، ابو محفوظ معروف کرخى، و… اعتراف کرده اند.علم نحو و ادبيات را همه مى دانند که از ابداعات حضرت امير عليه السلام است. ابى الاسود دُوئلى از آن حضرت، اصولش را آموخت و ما اضافه کنيم که خليل بن احمد، پايه گذار علم «عروض»، معاذ بن مسلم بن ابى سارة کوفى، پايه گذار علم «صرف» و ابو عبداللّه محمد بن عمران کاتب خراسانى (مرزباني) يکى از پيشتازان علم بلاغت، از شيعيان و سرانجام از شاگردان على عليه السلام هستند.
ب. تدوين علومدر بخش تدوين حديث و علوم نيز شيعيان پيش قدم اند؛ چرا که اولين کسى که احاديث رسول خدا صلى الله عليه و آله را جمع آورى کرد، اميرمؤمنان على عليه السلام بود. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله احاديثى را املا کرد و على عليه السلام آنها را نوشت و به صورت يک کتاب تدوين شده در آورد که تمام حلال و حرام و احکام و سنن در آن جمع شده بود و از آن به نام «صحيفة الجامعة» ياد مى شود و کتاب ديگرى به نام «صحيفة و کتاب الفرائض» دارد که بخارى از آن حديث نقل کرده و صدوق و شيخ طوسى و کلينى آن را در کتابهاى خويش آورده اند.و همين طور ابورافع کتابى دارد به نام «السنن و الاحکام و القضايا» و سلمان فارسى کتابى دارد به نام «حديث الجاثليق رومي» و ابوذر کتابى دارد به نام «خطبه» و همين طور عبداللّه بن عباس کتابى در ثبت قضاوتهاى اميرمؤمنان عليه السلام و کتابى در تفسير دارد.و ابو رافع قبطى کتابى به نام «السنن و الاحکام و القضايا» و واضح بن نباتة نويسنده عهد نامه مالک اشتر و وصيّت على عليه السلام به محمد پسرش مى باشد. ربيعة بن سميع کتابى در زکات حيوانات و عبيداللّه بن ابى رافع مدنى، کتابى در «قضاياى اميرالمؤمنين عليه السلام » دارد و همين طور ميثم تمار و زيد بن وهب و سليم بن قيس کتابهايى داشته اند و در زمان امام سجاد عليه السلام نيز کتاب «صحيفه سجاديه» و رساله حقوق و کتابهايى توسط جابر بن يزيد، زياد بن منذر و… تدوين شده است.آيا با اين وضع، مى توان ابوحنيفه را که در سال 100 هجرى متولد شده (يعنى شش سال بعد از شهادت امام سجاد عليه السلام ) و 43 سال بعد از ولادت امام باقر عليه السلام (در سال 150) از دنيا رفته است، بنيانگذار فقه دانست، با اينکه تمامى کتبى را که نام برديم، قبل از به دنيا آمدن ابوحنيفه تدوين شده است؟
جهاد علمى امام باقر عليه السلام
برگرديم به بحث اصلى خويش که حضرت باقر عليه السلام از فرصت پيش آمده بيشترين بهره را برد و جهاد علمى خويش را آغاز کرد. جهاد علمى حضرت در سه بخش قابل تبيين است:
الف. تشويق به فراگيرى علومپايه و اساس هر عمل و فعاليت و کارى، انديشه سازى و سالم سازى فکر است. اگر بخواهد در جامعه، علم رواج پيدا کند، در گام اول بايد درباره اهميت فراگيرى دانش، ارزش و عظمت علما، مراد از فراگيرى علم، و آفات آن و… انديشه سازى شود.حضرت باقر عليه السلام اين گام اول را به خوبى با بيان احاديث برداشته و سخنان گهر بار و نورانى فراوانى در اين زمينه بيان کرده است.در مورد تشويق به فراگيرى علم فرمود: «اَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ التَّفَقُّهُ فِى الدّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ وَ تَقْديرُ الْمَعيشَةِ؛ کمال تمام کمال [در سه چيز]: فهميدن دين، بردبارى بر سختيها و اندازه گيرى معيشت است.»آن حضرت درباره روش فراگيرى علوم از پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله نقل فرمود: «اَلْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مِفْتاحُهَا السُّؤالُ فَاسْئَلُوا يَرْحَمُکُمُ اللّه ُ فَاِنَّهُ يُؤْجَرُ فيهِ اَرْبَعَةٌ السّائِلُ وَ الْمُعَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَالْمُجيبُ لَهُمْ؛ علم گنجينه هايى است و کليد آن پرسش است. پس سؤال کنيد! خدا شما را مورد رحمتش قرار دهد؛ زيرا پرسش باعث مى شود چهار کس اجر برد: پرسشگر، معلم، شنونده و کسى که جواب مى دهد.»و در مورد جايگاه با ارزش علما و دانشمندان فرمود: «عالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ؛ عالمى که از علمش بهره برده شود، برتر از هزار عابد است.»و فرمود: «وَاللّه ِ لَمَوْتُ عالِمٍ اَحَبُّ اِلى اِبْليسَ مِنْ مَوْتِ سَبْعينَ عابِداً؛ به خدا سوگند! مرگ يک عالم در نزد شيطان، محبوب تر از مرگ هفتاد عابد است.»و درباره شرايط فراگيرى علم و اخلاص و دنياگريزى عالم فرمود: «اِنَّ الْفَقيهَ حَقَّ الْفَقيهِ الزّاهِدُ فِى الدُّنْيا الرّاغِبُ فِى الْآخِرَةِ الْمُتَمَسِّکُ بِسُنَّةِ النَّبِيِّ؛ فقيه حقيقى، فقيهى است که زاهد [و گريزان از] دنيا باشد و مشتاق آخرت، و پيرو سنت نبى صلى الله عليه و آله .»و نيز فرمود: «مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُباهِيَ بِهِ الْعُلْماءَ اَوْ يُمارِيَ بِهِ السُّفَهاءَ اَوْ يَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ اِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ، اِنَّ الرِّئاسَةَ لا تَصْلُحُ اِلاّ لاَِهْلِها؛ کسى که علم را براى مباهات و باليدن نزد علما يا مجادله نزد سفها و يا [راهيابى در دل مردم و] جلب توجه مردم به سوى او، فراگيرد، پس نشيمنگاه خود را آتش قرار دهد. به راستى رياست جز براى اهلش شايسته نيست.»و درباره احتياط و توقف در شبهات فرمود: «اَلْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ خَيْرٌ مِنَ الْاِقْتِحامِ فِى الْهَلَکَةِ وَ تَرْکُکَ حَديثاً لَمْ تُرْوِهِ خَيْرٌ مِنْ رِوايَتِکَ حَدِيثاً لَمْ تُحْصَهُ؛ توقف در نزد شبهه بهتر از فرو رفتن در هلاکت است. رها کردن حديثى که روايت آن برايت ثابت نيست [و از همه جهت روشن نيست]، بهتر است از آنکه حديثى را که بر آن احاطه ندارى، روايت کني.»و فرمود: «ما عَلِمْتُمْ فَقُولُوا، وَمالَمْ تَعْلَمُوا فَقُولُوا: اللّه ُ اَعْلَمُ اِنَّ الرَّجُلَ لَيَنْتَزِعُ الآْيَةَ الْقُرْآنَ يَخِرُّ فيها اَبْعَدَ ما بَيْنَ السَّماءِ وَالْاَرْضِ؛ آنچه مى دانيد، بگوييد و درباره آنچه نمى دانيد، بگوييد: خدا اعلم است. به راستى مرد آيه اى از قرآن را بيرون مى کشد [و به دلخواه معنى مى کند و بر اثر آن]، به فاصله دورتر از ميان آسمان و زمين [سرنگون مى گردد و يا] از معناى حقيقى دور مى افتد.»اينها هر کدام شاه کليدى است براى راهنمايى علما که چگونه در نقل روايات و علوم دقت داشته باشند.آن حضرت درباره لزوم احتياط کامل فرمود: «حَقُّ اللّه ِ عَلَى الْعِبادِ اَنْ يَقُولُوا ما يَعْلَمُونَ وَيَقِفُوا عِنْدَ ما لا يَعْلَمُونَ؛ حق خدا بر بندگان [عالم] آن است که هر چه مى دانند، بگويند و در آنچه نمى دانند، دست نگه دارند.»
ب. نشر علوماز نکاتى که حضرت باقر عليه السلام در مرحله انديشه سازى بدان توجه داشته، توجه به نشر علوم و توسعه آن است. فقط فراگيرى علوم کافى نيست؛ بايد در راه نشر آن نيز سعى کرد. در اين زمينه، حضرت سخنان نغز و دلکشى دارد که فقط به نمونه هايى اشاره مى شود:1. «مَنْ عَلَّمَ بابَ هُديً فَلَهُ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَلا يَنْقُصُ اُولئِکَ مِنْ اُجُورِهِمْ شَيْئاً؛ کسى که باب هدايتى را تعليم دهد، مانند اجر کسى را دارد که به آن عمل کرده است و از پاداش عمل کنندگان کاسته نمى شود.»2. در جاى ديگر فرمود: «تَذاکُرُ الْعِلْمِ دِراسَةٌ وَالدِّراسَةُ صَلاةٌ حَسَنَةٌ؛ مذاکره علمى، درس [و تعليم] است و درس، نمازى است نيکو (پذيرفته شده).»3. و فرمود: «زَکاةُ الْعِلْمِ اَنْ تُعَلِّمَهُ عِبادَ اللّه ِ؛ زکات علم آن است که آن را به بندگان خدا تعليم دهي.»4. و فرمود: «رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اَحْيا الْعِلْمَ… اَنْ يُذاکِرَ بِهِ اَهْلَ الدِّينِ وَ اَهْلَ الْوَرَعِ؛ خدا رحمت کند بنده اى را که علم را زنده کند… و زنده کردن علم به اين است که با اهل دين و افراد با ورع مذاکره کني.»به راستى هر يک از نکات پيش گفته، درهاى زيادى را بر روى انسان در فراگيرى علم و ارائه آن باز مى کند. حال اساسى ترين پرسش رخ مى نمايد و آن اينکه حالا که متوجه شديم علم پاداش فراوان و عالم منزلت والايى دارد، علم را از چه کسانى بايد بگيريم؟ و براى فراگيرى علوم اسلامى درِ خانه چه کسانى برويم؟ و زانوى ادب در خدمت چه کسانى بزنيم؟ در اين بخش نيز امام باقر عليه السلام انديشه سازى و راهنماييهايى دارد.اولاً، علوم قرآن را تماماً مختص به اهل بيت عليهم السلام مى داند و مى فرمايد: «لَيْسَ عِنْدَ اَحَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌّ وَلا صَوابٌ وَلا اَحَدٌ مِنَ النّاسِ يَقْضى بِقَضاءِ حَقٍّ اِلاّ ما خَرَجَ مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ؛ در نزد هيچ کسى از مردم حق وجود ندارد، و [سخن] صواب و راست پيدا نمى شود و هيچ کسى از مردم به حق قضاوت نمى کند، مگر از ما اهل بيت باشد.»و در جاى ديگر فرمود: «ما يَسْتَطيعُ اَحَدٌ اَنْ يَدَّعِيَ اَنَّ عِنْدَهُ جَميعُ الْقُرْآنِ کُلِّهِ ظاهِرِهِ وَ باطِنِهِ غَيْرُ الْاَوْصِياءِ؛ هيچ کس توان ندارد ادعا کند که جميع [علوم[ قرآن، ظاهر و باطنش در نزد اوست، جز اوصياء [پيامبر و امامان معصوم عليه السلام].»و آن گاه صريحاً فرمود که اصل قرآن در نزد اهل بيت عليهم السلام است: «اِنَّ الْعِلْمَ الَّذى نَزَلَ مَعَ آدَمَ عليه السلام لَمْ يُرْفَعْ، وَالْعِلْمُ يُتَوارَثُ وَ کانَ عَلِيٌّ عليه السلام عالِمَ هذِهِ الْاُمَّةِ وَ اِنَّهُ لَمْ يُهْلَکْ مِنّا عالِمٌ قَطُّ اِلّا خَلَفَهُ مِنْ اَهْلِهِ مِنْ مِثْلِ عِلْمِهِ اَوْ ما شاءَ اللّهُ؛ به راستى علمى که با آدم عليه السلام نازل شد، برنگشته [و از بين نرفته]، بلکه به ارث گذاشته مى شود و [آن علوم به على عليه السلام رسيده اند و[ على عليه السلام عالم اين امّت است و به راستى عالمى از ما از دنيا نمى رود، مگر اينکه کسى جانشين او مى شود که مثل علم او را دارد و يا آنچه که خداوند بخواهد.»متأسفانه در جامعه اسلامى اين انديشه صحيح جا نيفتاد و الاّ مردم درِ خانه على عليه السلام را رها نمى کردند تا جاى ديگر روند و امام صادق عليه السلام را ترک نمى گفتند تا به دنبال امثال ابوحنيفه بروند.امام باقر عليه السلام در کنار اين انديشه سازى، مذاهب منحرفى همچون: غلات و مرجئه و… را به شدت مورد انتقاد قرار داد و آنان را به مردم معرفى کرد که جاى تفصيل آن فرصت ديگرى مى طلبد.
ج. تدوين کتبحضرت در کنار فرهنگ سازى به تدوين کتب پرداخته اند که مواردى ذيلاً ذکر مى شود:1. تفسير القرآن، چنان که محمد بن اسحاق بن نديم در «الفهرست» به آن تصريح نموده، مى گويد: «تفسير القرآن، کتاب محمد بن على بن الحسين عليهم السلام است که ابى الجارود زياد بن منذر رئيس جاروديّة از آن حضرت نقل کرده است» و سيد حسن صدر مى گويد: «جمعى از ثقات شيعه همچون ابو بصير، يحيى بن القاسم الاسدى نيز نقل نموده اند و على بن ابراهيم بن هاشم قمى در تفسير خود آن را از طريق ابى بصير نقل کرده است.»2. نسخة احاديث؛ 3. صحيفة احاديث؛ 4. الرسالة الى سعد الاسکاف؛ 5. کتابى که زراره روايت کرده؛ و کتابى ديگر که عبدالمؤمن بن القاسم آن را نقل کرده است.
د. تربيت شاگرداناز مهم ترين انواع جهاد علمى حضرت باقر عليه السلام ، تأسيس دانشگاه علوم اسلامى و تربيت شاگردان فراوان در عرصه هاى مختلف است. تعداد شاگردان آن حضرت را 465 نفر شمرده اند. هنگام صدور دستور عمر بن عبدالعزيز مبنى بر جمع آورى و تدوين حديث، هر کدام از ياران و شاگردان برجسته حضرت باقر عليه السلام ، هزاران حديث را حفظ داشتند و با فرصت پيش آمده، به تدوين و جمع آورى احاديث نيز پرداختند که به چند نمونه اشاره مى شود:1. «محمد بن مسلم» از شاگردان برجسته حضرت باقر عليه السلام در فقه و حديث است. او اهل کوفه بود و طى چهار سال اقامت در شهر مدينه پيوسته به محضر امام باقر عليه السلام و بعد از او خدمت فرزندش حضرت صادق عليه السلام شرفياب مى شد و از محضر آن دو امام همام بهره مى برد و خود گفته است: «هر موضوعى که به نظرم مى رسيد، از امام باقر عليه السلام مى پرسيدم و جواب مى شنيدم؛ به طورى که سى هزار حديث از امام پنجم و شانزده هزار حديث از امام ششم فرا گرفتم.»علاوه بر حفظ حديث، محمد بن مسلم کتابى دارد به نام «اربعمأة مسئلة» (چهار صد مسئله) که مجموع پاسخهايى که درباره چهار صد پرسش از امامين همامين عليهماالسلام گرفته است، در آن گرد آورده است.2. «جابر بن يزيد جعفي». او نيز اهل کوفه بود که براى استفاده از محضر حضرت باقر عليه السلام به مدينه هجرت کرد و بهره هاى فراوان برد و اندوخته هاى خود را در قالب کتابهاى ذيل به جامعه اسلامى و بشرى عرضه کرد:1. کتاب تفسير؛ 2. کتاب نوادر؛ 3. کتاب جَمَلْ؛ 4. کتاب صفين؛ 5. کتاب نهروان؛ 6. کتاب مَقْتل اميرالمؤمنين عليه السلام ؛ 7. کتاب مقتل الحسين عليه السلام .3. برد الاسکاف که شاگرد حضرت سجاد و باقر و صادق عليهم السلام بوده است و کتابى دارد.4. ثابت بن ابى صفية، معروف به ابوحمزه ثمالى اَزَدى، متوفاى 950 که کتابى در تفسير و امثال آن دارد.5. بسام بن عبداللّه صيرفى که داراى کتاب است.6. حجر بن زائده حضرمى که از محضر امام باقر و صادق عليهماالسلام بهره برده و داراى کتاب است.7. عبدالمؤمن بن قاسم بن قيس انصارى متوفاى 147 که کتابى دارد.8. ابان بن تَغلب بن رباح، معروف به ابوسعيد البکرى الجريرى، متوفاى 141 ق که کتابى دارد به نام فضائل.9. زرارة بن اعين.و از ديگر شاگردان آن حضرت که داراى کتاب بوده اند: سلام بن ابى عمرة الخراسانى، مسعدة بن صدقة، مسمع بن عبدالملک، نضر بن مزاحم المنقرى، عمرو بن ابى المقدام، ظريف بن ناصح، محمد بن الحسن بن ابى سارة، معاذ بن مسلم الهراء الانصارى، وهب بن عبد ربه، کرد بن مسمع، ابى بصير، ابى عبيده، سليمان بن داود منقرى، هيثم بن مسروق، عمرو بن خالد، حجاج بن دينار، اسحاق قمى و… .و چنان که اشاره شد، مجموع شاگردان آن حضرت 465 نفر بوده اند که نام بردن از همه آنها از حوصله يک مقاله خارج است.
ه . مناظرات حضرت باقر عليه السلامنوع ديگر از جهاد علمى امامان ما، از جمله باقر العلوم عليه السلام مناظراتى است که با افراد مختلف از مذاهب گوناگون داشته اند و مجموع اين مناظرات را مرحوم طبرسى در احتجاج گرد آورده است. به نمونه اى از آنها اشاره مى شود:ابوبصير نقل کرده که حضرت باقر عليه السلام به همراه فرزندش امام صادق عليه السلام هنگام خارج شدن از قصر هشام در مقابل قصر با جمعيتى انبوه روبه رو مى شوند. وقتى از وضع آنها مى پرسد، مى گويند: اينها کشيشان و راهبان مسيحى هستند که در مجمع بزرگ ساليانه خود منتظر آمدن اسقف اعظم هستند تا مشکلات علمى آنان را حل کند.حضرت باقر عليه السلام مى فرمايد: همراه فرزندم به صورت ناشناس در آن مجمع شرکت کردم. طولى نکشيد اسقف اعظم وارد شد، در حالى که خيلى سال خورده و پير شده بود. با شکوه و احترام در صدر مجلس نشست. نگاهى به جمعيت انداخت و سيماى باقر العلوم عليه السلام او را جذب کرد. گفت: از ما مسيحيان هستى يا از امت مرحومه [و از مسلمانان] هستي؟ فرمود: از امت مرحومه [و از مسلمانان] هستم. گفت: از دانشمندان آنانى يا افراد نادان؟فرمود: از افراد نادان آنها نيستم. گفت: اول من سؤال کنم يا شما؟ فرمود: اگر مايليد، شما سؤال کنيد.گفت: شما به چه دليلى ادعا مى کنيد که اهل بهشت غذا مى خورند و مى آشامند، ولى مدفوعى ندارند؟ آيا دليل و برهانى و نمونه اى براى آن داريد؟ فرمود: بلى، نمونه آن جنين در رحم مادر است که غذا مى خورد و مى نوشد، ولى مدفوعى ندارد. گفت: [عجب] شما گفتى از دانشمندان نيستي!فرمود: گفتم از نادانها نيستم [و نگفتم از دانشمندان نيستم]. گفت: خبر بده مرا از لحظه اى که نه از شب است و نه از روز. حضرت فرمود: ساعتى از از مهم ترين امتيازات امام باقر عليه السلام که زمان، زمينه آن را فراهم کرد، اين است که حضرت بنيانگذار انقلاب فرهنگى و نهضت علمى شيعه و بلکه اسلام شمرده مى شود. هر چند معارف اسلامى و تشيع به دست فرزندش امام صادق عليه السلام انتشار و توسعه يافت و به اوج خود رسيد؛ ولى پايه گذارى و تأسيس آن با دست با کفايت امام باقر عليه السلام بود.طلوع شمس که نه از شب است و نه از روز و در آن لحظه، بيماران شفا مى گيرند. کشيش با عصبانيت گفت: مگر نگفتنى از دانشمندان نيستم!فرمود: من فقط گفتم از جهال آنان نيستم. گفت: به خدا! پرسش مى کنم که در جواب آن در بماني.فرمود: هر چه دارى، بپرس! گفت: خبر بده از دو مردى که با هم متولد شدند و با هم از دنيا رفتند. يکى پنجاه سال و ديگرى 150 سال داشت. فرمود: عزيز و عزير (يا عزير و غرره)… .گفت: به چه دليل عقيده داريد که نعمتهاى بهشتى بر اثر مصرف کم نمى شود؟ نمونه اى براى آن داريد؟فرمود: بلى، نمونه روشن آن آتش است که اگر صد چراغ را با آن روشن کنيم، آتش اول به حال خود باقى است… .بعد از همه سؤالات، با عصبانيت و ناراحتى فرياد کشيد: «مردم! دانشمند والامقامى را آورده ايد تا مرا رسوا سازيد! به خدا سوگند! تا دوازده ماه مرا در ميان خود نمى بينيد و اين را گفت و از مجلس بيرون رفت.
منبع : نشريه مبلغان، اسفند 1385، شماره 88

















هیچ نظری وجود ندارد