شعر و موسیقی در عصر جاهلی در عصر جاهلی جایگاه ویژه ای داشت. باورها و اعتقادات مردم در این دوران به بتها، موجب شد که خاستگاه شعر و موسیقی در تناسب با این باورها شکل گیرد. موسیقی آیینی و مذهبی چنانکه از آیات قرآن و روایات و حکایات تاریخی برمی آید، در همه قبایل دوران جاهلیت به اشکال گوناگون وجود داشت. موسیقی قیان(جمع قَینه یعنی مُغَنّیه لهوی خوان) هم برخاسته از همان طرز فکر جاهلی در تفسیری که از لهویّات و سرگرمیها داشتند شکل گرفت. تزلزل و ناپایداری کانون خانواده از یک سو، افراط در کامیابی های جنسی از سوی دیگر، موجب گردید که موسیقی لهوی قیان و کنیزکان ظهور کند. موسیقی و شعر سیاسی هم نوع سومی بود که در اثر درگیریهای قبیله ای، نخست در قالب اشعار هجوگونه ظاهر شد، سپس در دوره اسلامی به ابزاری برای مقابله با دعوت پیامبر به دین اسلام تبدیل گردید.در دوره اموی این سه شکل موسیقی، متناسب با اوضاع جدید فرهنگی و اجتماعی، رنگ و بویی تازه به خود گرفت. هر چند در ظاهر موسیقی عبادی شرکت آلود دیگر وجود نداشت، لیکن سرسپردگی جاهلان در قبال خلفا، شکل جدید فردگرایی و خلیفه پرستی را تداعی می کرد. اما موسیقی قیان هم دقیقاً مانند همان ایّام جاهلی البتّه در مراکزی باشکوهتر و با قینه هایی نوپوش و آراسته و جذّاب وجود داشت.موسیقی سیاسی هم به جای هجوهای قبیله ای یا مقابله های سیاسی برخی مشرکین قریش مانند نضربن الحارث با رسول خدا(ص)، جای خود را به مقابله سیاسی غاصبان خلافت نبوی با خاندان پیامبر داده بود. از زمان معاویه که برنامه نابودسازی فرهنگ اصیل اسلامی و مقابله با امام علی(ع) آغاز شد، تمام تلاش او و خلفای پس از او این بود که از هر ابزاری برای نیل به مقاصد و اهداف خود استفاده کنند، بذل و بخشش های فراوان به شاعران و مغنّیان و پرداخت حق السکوت های بی حدّ و حصر، جزء برنامه های آنان بود.(۱)
مدّاحان دربار خلفای اموی
۱٫اَحوص، عبدالله بن محمّد(۱۰۵هـ) احوص شاعری سبک مغز، یاوه گو و بداخلاق بود. به چیزی جز مال و ثروت فکر نمی کرد. برای همین مدّاحان خلفای بنی امیّه و بدگویی بنی هاشم و اهل بیت(ع) را پیشه خود کرد.(۲)یکبار تنها به خاطر سرودن قصیده ای در ستایش خلیفه، ده هزار دینار طلا دریافت کرد.(۳)او در مدح ولید بن عبدالملک و برادرش یزید شعر سرود و آنان را رهبران بر حقّ دینی و سیاسی خطاب کرد(۴)! مغنّیان هم اشعار او را می خواندند و صله دریافت می کردند.(۵) برای عبدالعزیز بن مروان شعر گفت و پاداش گرفت.(۶) این محبوبیّت و تقرّب او نزد خلفا باعث شده بود که بی پروا، دختران و زنان را تشبیب کند و از اوصاف ظاهری و زیبایی های فردی آنان برای این و آن تعریف نماید والبتّه کسی هم جرأت اعتراض به او را نداشت.(۷) به هر حال، گاهی این اعتراضهای مردمی فشار بر دستگاه خلافت را زیاد می کرد و خلفا برای اینکه محبوبیت خود را از دست ندهند، تظاهر به توجّه داشتن به شکایات مردم می کردند.از این جهت، وقتی سلیمان بن عبدالملک متوجّه نارضایتی مردم شد به ابوبکر بن حزم حاکم مدینه دستور داد، مخنَّثان و شاعرانی را که در کمین زنان می نشینند و آنان را در غزلهای خود توصیف می کنند، دستگیر و عقیم کند. مردم از این موقعیّت استفاده کرده، از احوص هم شکایت کردند. ابن حزم او را دستگیر و یکصد تازیانه نثار او کرد. چیزی نگذشت که سلیمان هلاک شد و جای او را عمر بن عبدالعزیز خلیفه خوش نام اموی گرفت. خلیفه احوص را به منطقه ای به نام دهلک(۸)تبعید نمود. وقتی یزید بن عبدالملک به حکومت رسید، با مدّاحی بسیار دوباره مقرّب دربار یزید شد و در آنجا سکنا گزید.(۹)
۲٫مروان بن ابی حَفصه(۱۸۲ هـ) او غلام مروان بن حکم بود.(۱۰) از جوانی مدیحه سرای خلفای اموی از جمله ولیدبن یزید(۱۲۶هـ) بود.(۱۱) در ستایش بنی امیه اشعار بسیاری گفته است(۱۲):
بنو مروان قومی أعتِقونیوکلّ الناسِ بَعدُ لَهم عَبیدُ
اما بیشتر عمر خود را در عصر عبّاسیان سپری کرد. چون شاعری مدّاح و متملّق بود، خلفای عبّاسی بر او خرده نگرفتند که چرا تا دیروز مدح امویان می گفتی و امروز مدیحه گوی بنی عبّاس شده ای؟ وی گاه در اثبات حقّانیت بنی عباس به آیاتی از قرآن کریم در اشعار خود تمسک می کرد(۱۳):
أنّی یکونُ وَ لیسَ ذاک بکائِنلِبنی البَناتِ وِراثَهُ الأعمام
ماللنِّساء مَع الرجال فَریضهنَزلَت بذلک سورهُ الأنعام(۱۴)در مدح مهدی عبّاسی(۱۶۹هـ) شعر گفت و باغی بزرگ پاداش گرفت.(۱۵)هارون الرشید را خلیفه برحقّ و وارث پیامبر اکرم(ص) خطاب کرد.(۱۶) اما بر خلاف او، بودند شاعرانی که مدّاحی امویان می کردند، ولی به دربار عبّاسیان راه نیافتند و مَقرّب بارگاه آنان نشدند. الحسین بن مطیر و ابراهیم بن هَرَمه القرشی از آن دسته هستند. تنها ابن هَرمه درمدح ابوجعفر دوانیقی شعر سرود.(۱۷) از میان خوانندگان سرشناس، مَعبد بود که مدّاحی یزید بن عبدالملک را می کرد و او را خلیفه برحق و امین رسول خدا (ص)خطاب می نمود واشعار عمربن ابی ربیعه را در الحان مختلف می خواند.(۱۸) از جمله مدّاحان و ستایشگران امویان در آغاز اعشی هَمدان شاعر بود. او با اشعار خود پیروزیهای حجّاج بن یوسف ثقفی را تبریک می گفت و جنایتهای او را تأیید می کرد.(۱۹) البته بعدها از عمل خود پشیمان شد و علیه امویان شعر گفت و به دستور حجّاج کشته شد.(۲۰)ابوخلده الیَشکری(۲۱) هم که از شاعران نژادپرست و متعصّب بود، با اشعار خود از حجّاج حمایت می کرد.(۲۲) در همین دوران بود که کُمَیت اَسَدی شاعر اهل بیت از شیعیان خصوصاً جنبش زید بن علی حمایت کرد و امویان را نکوهش نمود.(۲۳) به همین دلیل، به دستور هشام بن عبدالملک به شهادت رسید.(۲۴)شعرای دربار با مدیحه سرایی خلفا و توهین و ناسزاگویی به مخالفان آنها، هم در آمد هنگفتی کسب می کردند و هم جایگاه و منزلتی نزد آنان به دست می آوردند؛ به طوری که مردم هم برای آنان احترامی خاص قائل بودند. ابودُلامه از جمله اینان بود. او هم مداح امویان و هم مدیحه سرای کسانی چون منصور و مهدی عباسی بود. در سوء اخلاق میان مردم شهرت داشت.(۲۵)تنها شاعران و مغنیّان نبودند که توجیه کننده اعمال خلفا و مدیحه سرای آنان بودند. برخی از دانشمندان عصر هم، از آنان حمایت و کارهای غیر اخلاقی آنان را موجَّه جلوه می دادند. محمد بن مسلم زُهری(۱۲۴ هـ) با هشام بن عبدالملک آمد و رفت داشت.(۲۶) سَمره بن جُندَب، ابوهُرَیره وابراهیم نخَعی در جعل حدیث به نفع امویان هر یک دستی داشتند.(۲۷)در وجوب اطاعت از آنان و أولی الأمر دانستن آنها(۲۸) و اینکه خلفا در روز قیامت از حساب و کتاب معاف هستند، احادیثی جعل نمودند.(۲۹)
شاعران پاکباخته و شیدای اهل بیت پرواضح است که قالب شعری آوازخوانان لهوی سرا، غالباً غزل و اشعار عاشقانه بوده است. کمتر خواننده ای قصیده ای را برای خواندن بر می گزیند. خصوصاً اینکه شعر سیاسی باشد. خوانندگان آن دوره چه از بُعد هنری و حرفه ای، چه برای وسیله امرار معاش خود، همواره خوشه چین خرمن شاعران بودند و نفوذ شاعران میان مردم قابل مقایسه با موقعیت مغنّیان نبود. آواز خوانان با تأثیر قراردادن احساسات مردم، موجب سرگرمی و هیجان وطرب آنان می شدند و حال آنکه شاعران قصیده سرا بیشتر اندیشه وباور مخاطب را هدف قرار می دادند. از این رو، چندان غیر طبیعی نیست که همسنگ شاعران، مغنّیانی نبودند که در دفاع از حقّانیت و مظلومیّت اهل بیت آواز بخوانند. اصولاً طبیعت آوازخوانی در آن ایّام چندان با مبارزه سیاسی هماهنگ نبود.چنانکه گفته شد، در عصر جاهلی هم دو نوع آواز طرفدار داشت. یکی موسیقی قیان و دیگران موسیقی نوحه خوانان. در صدر اسلام پیامبر گرامی(ص) هر دو را صوت شیطانی خواندند، زیرا اوّلی هواها و خواهشهای نفسانی و شیطانی را بر می انگیخت و دیگری در سوگ کسانی مرثیه خوانده می شدکه دختر کشی از افتخارات آنان به شمار می رفت.پس از حاکمیت امویان بر سرزمینهای اسلامی، هر ندای حق خواهی خاموش می شد. طبیعی است وقتی عِدّه و عُدّه فراهم نیست، باید راههای دیگری برای مبارزه پیش گرفت. کاری که خاندان اهل بیت(ع) انجام می دادند، بیدارگری مردم بود. برحی از این راهها موارد ذیل بود:۱٫ نوحه بر شهیدان کربلا.۲٫ دعا خواندن امام سجّاد(ع) وتکثیر آن میان مردم.۳٫ تدریس و تشکیل حلقات علمی از سوی امام باقر و امام صادق(ع).۴٫ مدیحه سرایی شاعران پاکباخته و شیدای اهل بیت.برگزاری مراسم سوگواری در آن زمان به معنای اعلام برائت و انزجار از عملکرد یزید بن معاویه و جانشینان او تلقّی می شد. مردم ستمدیده جز ناله بر شهیدان خود چاره دیگری نداشتند. نوحه خوانی فریاد اعتراض و شکایت در عصری بود که ظلم و بیدادگری جامعه اسلامی را فراگرفته بود. حضرت سکینه از عبدالملک غلام خود خواست که نوحه گری را از ابن سُریج فرا گیرد و در عزای پدر و برادران و خویشان خود نوحه خوانی نماید. غَریض مغنّی که هنوز به مطربی روی نیاورده بود، به خواسته حضرت سکینه عمل کرد و این اشعار را با آواز بلندمی خواند(۳۰):
یا اَرضُ وَ یَحکِ اَکرِمی اَمواتیفَلَقد ظَفَرتِ بِسادَتی و حُماتی
بنابراین، شرایط حاکم بر جامعه اقتضا می کرد که مظلومان و ستمدیدگان با نوحه خوانی به طور غیر مستقیم مخالفت خود را اعلام کنند، در مقابل، ظالمان و ستمگران هم با ترویج غناء مطربی و شرابخواری و فسق و فجور، مردم را انسانهایی پوچ و بی هدف و لا ابالی و بی بندبار ساخته بودند. بدیهی است طبیعت لهو و لعب بودن دنیا هم با دومی سازگارتر است.اما شاعران پاکباخته و شیدای اهل بیت، علی رغم فشارها و تهدیدهای فراوان از پا ننشستند و از هر فرصتی برای مدح اهل بیت استفاده می کردند. با اینکه می دانستند عاقبت کار آنان زندان، تبعید یا شهادت است. در اینجا مناسب است به ذکر شرح احوال تنی چند از این حامیان ولایت بپردازیم:
۱٫کُثَیِّر عَزَّه (۱۰۵هـ) او شاعری شیعی و اهل حجاز بود.(۳۱) در شاعری همپایه عمر بن ابی ربیعه، جریر، فرزدق و جمیل به شمار می رفت. اشعاری در مدح اهل بیت(ع) سروده است. مُسَوّر بن عبدالملک می گفت: آنانکه شعر کثیّر را نقل می کنند، اگر خوانندگان کنارشان نباشند، ضرر نکرده اند.(۳۲) یعنی غزلهایی که او سروده است، به کار مطربان نمی آید. او هر وقت به کودکان خرد سال اهل بیت(ع) می رسید، احترام می کرد. عمربن عبدالعزیز در وصف او می گفت: «نیکان بنی هاشم را از بدانشان با محبت کثیّر تشخیص می دهم». کثیّر احترامی خاص برای حضرت سکینه قائل بود و او را به عنوان استادی ادیب و نکته سنج قبول داشت. از این رو گاه اشعار خود را بر آن حضرت عرضه می کرد و آن حضرت اشکالات شعری او را گوشزد می نمود.(۳۳)کُثَیّر، عمر بن عبدالعزیز را به دلیل آنکه سبّ و ناسزاگویی بر امام علی(ع) را ممنوع ساخت، در اشعار خود ستوده است(۳۴):
وَلیتَ فلم تَشتُم عَلیاً و لم تُخِفبریّاً و لم تَتبع مقَاله مُجرمِ
و قلتَ فَصدّقتَ الذی قُلتَ بالذیفَعلتَ فَاَضحی راضیاً کلُّ مُسلمِ
به خلافت رسیدی و امام علی(ع) را دشنام ندادی و هیچ انسانی را نترسانیدی و از گفتار هیچ ستمگری پیروی نکردی و من شهادت می دهم که به آنچه گفتی عمل کردی، پس هر مسلمانی از تو خشنود است.کثیّر افتخار این را داشت که امام باقر(ع) در تشییع جنازه وی حاضر شود. امام(ع) زنان را با آستین خود کنار می زدند و می فرمودند: کنار روید، می خواهم جنازه او را از زمین بلند کنم.(۳۵)
۲٫فرزدق(۱۱۰هـ) همّام بن غالب مشهور به فرزدق نیز از شاعران علاقه مند به اهل بیت (ع) بود. او با سرودن قصیده میمیه در وصف امام سجاد(ع) هنگامی که به همراه هشام بن عبدالملک به حج رفته بود(۳۶)، موجب شد که خلیفه کینه او را به دل گیرد. قصیده میمیه فرزدق با این بیت آغاز می شود:
هذا الذی تَعرِفه البطحاء وَطاتهو البیتُ تعرِفه و الحِلّ و الحَرمُ(۳۷)…
این همان کسی است که مکه اثر پاهایش را می شناسد، خانه خدا و جای جای این سرزمین مقدّس او را می شناسد.این هم نوعی دیگر در روش مبارزاتی علیه امویان بود. در واقع او با مدح امام می خواهد به هشام بفهماند که تو ظالمانه فرزند او را کشتی و مردم شیفته اهل بیت هستند. از آن پس قصیده او سر زبانها جاری شد و فرزدق جاودانی.
الکُمَیت بن زید اسدی(۱۲۶هـ) کمیت سال ۶۰ هجری به دنیا آمد. در شعر و فقه شهرتی بسزا کسب کرد. فرزدق شعر او را می ستود. او شاعران زمانه خود را موعظه می کرد که دیگر درباره «اَطلال و دِمَن» یعنی ویرانه ها و خانه های خراب شده، شعر نگویند:
فَدَع ذکرَ مَن لستَ مِن شأنهولا هو مِن شَأنک المُنصِب
زیرا او زمانه را دگرگون شده می دید. ظلم و ستم علیه بنی هاشم همه جا را گرفته بود و مدح و ستایش را تنها شایسته آنان می دانست(۳۸):
و هاتِ الثناءَ لأهل الثّناءبأَصوبِ قَولکَ فَالأصوب
بَنی هاشِم فَهُم الأکرَمونبَنی الباذِخ الأفضَل الأطیَب
در اشعارش موسوم به هاشمیات مکرّر خاندان اهل بیت را ستوده است(۳۹):
اِنَ الرسول- رَسولَ الله- قَال لَناانّ الامامَ عَلیُّ غیرماهَجَرا
مِن مَوقِفٍ اَوقَف الله الرسولَ بهلَم یُعطِه قَبلَه مِن غَیره بَشَرا
او علیه حاکم مدینه خالد القسری و خلیفه شعری گفت. خالد هم از مغنّیان خود خواست، روی شعر او آهنگی بسازند. سپس آنها را فرستاد تا همان اشعار را نزد خلیفه بخوانند. خلیفه باشنیدن آن اشعار دستور قتل کمیت را صادر کرد.(۴۰) امام باقر(ع) در حق او دعا می فرمود.(۴۱)جاحظ که خود از طرفداران جماعت عثمانیه است، در حقّ او گفته: «ما فتح للشیعه باب الحِجاح الاالکمیت»(42) از شگردهای او این بود که با تکرار مدایح رسول اکرم(ص) به نوعی فضایل و مکارم اهل بیت را بیان می کرد. زیرا در زمانی می زیست که بردن نام علی(ع) جرم بود، پس با شُکوه ذکر کردن نام پیامبر، به مفهوم زنده کردن نام وارثان بر حقّ او قلمداد می شد:
الی السراج المنیر احمدلایعدلنی رغبه و لارهب
جالب اینجاست جاحظ که ظاهراً میانه خوبی با او ندارد و او را از غالیان می خواند، این گونه مدایح را از «عجایب حماقتهای» کمیت بر می شمارد.(۴۳) ابن رشیق پاسخ نادانی جاحظ را چنین گفته است: «در زمان بنی امیّه، بردن نام علی جرم بود وکمیت از ذکر نبی، نام علی را منظور داشت».(44) سیّد مرتضی هم به زیبایی این مسأله را تأیید کرده است.(۴۵)از جمله شاعرانی که حاضر نشدند علیه امام علی(ع) شعر بسرایند، عبدالله بن عمر العبلی بود.(۴۶) هشام بن عبدالملک از خالد قسری حاکم مدینه خواست که شاعران در محافل ادبی از علی به نیکی یاد نکنند و به آن حضرت ناسزا گویند. عده ای از شاعران پاکباخته چون عبدالله بن کثیر السهمی واکنش نشان داده و علیه خلیفه و در مدح امام علی و فرزندانش شعر سرودند(۴۷):
لَعَن الله مَن سَبَّ علیّاًو حُسیناً من سوقه و امام
شاعرانی هم مرثیه وجه غالب اشعار آنان بود. ابوالأسود الدؤلی(۴۸)، سلیمان بن قَتَه التَیمی(۴۹) ابو دَهبَل الجُمَحی(۵۰) و الفضل بن العباس بن عتبه(۵۱)، امویان را هجو و در رثای امام علی(ع) و امام حسین (ع) شعر می سرودند. پیاپی بودن سوگها و مصیبتهایی که پس از شهادت امام علی (ع)و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) برخاندان و فرزندان اهل بیت(ع) وارد شد، شاعران پاکباخته و شیدای خاندان رسالت را برانگیخته بود که در اشعار خود بیشتر مرثیه سرایی کنند، تا از این طریق مظلومیت آنان را مطرح کنند.(۵۲) این تنها وسیله بیدارگری و اطلاع رسانی آن زمان بود.(۵۳)سیّد اسماعیل الحِمیَری(۱۷۳ هـ) هم از این دسته شاعران بود. او در اشعارش بنی امیّه را بدعت گذار می خواند و سنّتهای ناپسند برجای مانده را به شیخین نسبت می داد.(۵۴)او در شعری که بسیار معروف است، چنین گفته:
اُمُر عَلی جَدَث الحسینفَقُل لاعظُمه الزکیّه…
بر قبر حسین گذر کن و به استخوانهای معطَّر او بگو: ای استخوانها! پیوسته از ابری سنگین و پرباران سیراب باشید. چون بر قبر او رسیدی، محمل خود را نگهدار و بر آن پیکر پاک که زاده آن مرد پاک و آن بانوی پاک است، گریه کن، همچون گریه مادر فرزند مرده ای که تنها جگر گوشه خود را از دست داده است.(۵۵)ابن مُعتَز در توصیف اشعار سید حمیری چنین می گوید(۵۶): «لم یترک لعلی بن ابی طالب فضیله معروفه الانقلها الی الشعر بالاضافه الی هجاء الأمویین.»او می گوید: «هیچ فضیلت شناخته شده ای را از علی بن ابی طالب نمی توان سراغ کرد، جز آنکه سیّد حِمیَری در شعر خود اظهار کرد، به علاوه هجو و بدگویی از امویان».
عمر بن ابی ربیعه، شاعر غزلسرای امویان غزل در عصر اموی تابعی شد از غزل در دوره جاهلی، چه چنانکه می دانیم، خاستگاه غزل شرایط اجتماعی و فرهنگی مشحون از احساسات و عواطف است. در عصر جاهلی غزل غالباً در دو قالب: ابراز احساسات بر «اَطلال و دِمَن» یعنی ویرانه های انباشته شده و خانه های فرو ریخته که یادآور گذشته مغموم و تاریک و خاطرات تلخ آنان بود؛ یا در تشبیب زنان و دختران زیبا روی قبیله بود.این نوع غزل که هم باعث اشتهار زنان می شد و هم موجب می شد که دختران دم بخت زودتر ازدواج کنند، در فرهنگ جاهلی، امری نکوهیده نبود. نگرانی آنان از این بود که مبادا شاعر قبیله از آنان بدگویی کند، در آن صورت باعث نابودی و سرافکندگی شخص یا اشخاص مزموم می شد.در عصر حاکمیّت اسلام، دیگر شرایطی برای حیات این نوع غزل نبود. سرودن این گونه شعرها ممنوع شد و شاعران این اشعار، به تعبیر قرآن کریم مردمی گمراه و اغواگر خوانده شده بودند.طبیعی است با ترویج اخلاق انسانی و نفی هر گونه رذائل اخلاقی، شعر تبدیل به ابزاری برای دانش و حکمت گردید و غزل به بیان احساسات لطیف و پاک انسانی می پرداخت. زیبایی های طبیعت به کار گرفته می شد تا شمایل ظاهری و باطنی محبوب در آن قالبها به تصویر کشیده شود. از این رو، شعرا که دیگر گفتن شعرهای تشبیبی را بر خود حرام کرده بودند، به سرایش شعرهای نسیبی روی آوردند. اشعار نسیبی در تناسب کامل بااخلاق اسلامی بود. مضامین قصاید هم در بردارنده اخلاق و حکمت بود.چیزی نگذشت که رفته رفته با روی کار آمدن فرزندان ابوسفیان که تا دیروز در لباس نفاق و ریا داعیه دارمسلمانی بودند، اکنون با سردادن ندای «لیتَ اَشیاخی بِبدرٍ شَهدوا» زمام امور حکومت اسلامی را در کف بی کفایت خود گرفته بودند. بدیهی است همه چیز بار دیگر رنگ و بوی عصر جاهلی را به خود می گیرد. شعر یا قصیده ای می شود در تحکیم پایه های حکومت یا غزلهایی می شود در جهت تحکیم احساسات و عواطف مردم برای مقاصد نفسانی. مدّاحان دربار هم به طمع دریافت صله های بیکران، داد تملّق و چاپلوسی را سر می دادند و غزلسرایان دربار اموی هم در تشبیب زنان و دختران مسلمان از یکدیگر سبقت می گرفتند.به نظر من خاستگاه غناء و موسیقی در این دوره، رواج بیش از حدّ غزلسرایی بود. مغنّیان و آواز خوانان هر روز دنبال غزلی نو بودند تا آوازی جدید و آهنگی تازه ابداع کنند، تا نزد مردم و والیان حکومتی تقرّب جویند. سرودن اشعار نغز و بی دلیل کار آسانی نبود، لیکن پرورش مغنّیان و آواز خوانان کنیز و غلام که زمینه های آن به دلیل حضور اسیران هنرمند فراهم شده بود، در مراکز متعدد رواج داشت؛ از این رو، رقابت میان این گروه فزونی گرفت. این رقابت موجب رواج موسیقی در این دوره شد. تشویق های مردمی و پاداش های هنگفت حاکمان اموی به مغنّیان و مطربان، در عصری که فقر و تنگدستی و محرومیت و شکاف طبقاتی بیداد می کرد، گرایش به این حرفه امری طبیعی بود. علاوه بر این، مقبولیّت اجتماعی این دسته چنان بالا رفته بود که گاه مردم آنان را نمایندگان و مقرّبان خلفا به حساب می آوردند و از نفوذ کلام و حضورشان بهره گیری می نمودند. جایگاه شاعران مدّاح و غزلسرایان ستایشگر و نفوذ و تأثیر آنها نزد خلفا بیش از مغنّیان بود. چه تا شاعر غزلسرا نباشد، خواننده ای تولید نمی شود. پس خوانندگان همواره توفیق خود را وامدار غزلسرایانی می دانستند که «با سرودن غزلها و قطعات کوتاه موسیقیایی، زمینه رشد و تعالی آنان را فراهم می کردند. یکی از کسانی که بیشترین نقش را در گسترش موسیقی وغزل در این دوران داشت، عمر بن ابی ربیعه (۲۳-۹۳هـ) بود.»(57)عمر بن عبدالله بن ابی ربیعه در خانواده ای ثروتمند متولد شد. پدرش عبدالله از بازرگانان یمن بود. مادرش عطرهای یمنی می فروخت. پیامبر اکرم(ص) عبدالله را به حکمرانی جَنَد از شهرهای یمن فرستاد. او غلامان حبشی بسیاری در منزل داشت.بنابراین عمر بن ابی ربیعه در ناز و نعمت بسیار همراه با خدم و حشم و در همنشینی با بزرگان رشد و نمو کرد.(۵۸)ثروت بسیار، داشتن جایگاه اجتماعی ممتاز و هوش و استعداد سرشار، او را از هر شاعر دیگری برتری بخشیده بود. در ۲۰ سالگی دوران یزید بن معاویه را سپری کرد. او نیز بسان بسیاری دیگر از جوانان آن روزگار، شناخت چندانی از اهل بیت نداشت. به دلیل قدرت مالی و توانمندی ادبی و هنر غزلسرایی، خیلی زود تحت تأثیر شرایط زمانه قرار گرفت. از حکایتی که صاحب الاغانی نقل کرده، معلوم می شود که امام علی (ع) را چندان نمی شناخته. روزی ابن عباس از روی هوش کم نظیری که داشت قصیده ای بلند را از آخر به اول خواند و موجب حیرت عمربن ابی ربیعه شد. ابن عباس به او گفت: حافظه من در مقابل حافظه علی بن ابی طالب هیچ است.(۵۹)نقل این مطالب ما را به فضای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن دوران نزدیکتر می کند. به هر روی، شاید عمر بن ابی ربیعه تنها کسی است که جرأت داشته درباره دختران و زنان مکه و مدینه و حتی دختران و زنان خلفا غزل بسراید. طبیعی است شعر او موجب افتخار و امتیاز عده ای و موجب دلخوری و رنجش خاطر زنان مؤمنه می شد. با این حال کمتر کسی شهامت داشت از او شکایتی بکند یا به او آسیبی برساند. دلیل آن بسیار روشن است. افزون بر آنچه گفته شد، اصولاً هدف و خواست دستگاه اموی بها دادن به این جماعت بود. چه اینان هم موادّ شعری موسیقیدانان را فراهم می کردندو هم با سرگرم کردن مردم، توجّه آنها را از مظالم و ستمگریهای حکومت منصرف می نمودند.یکی دیگر از عوامل شهرت عمر بن ابی ربیعه، این بود که به دلیل ثروتمند بودن، به مغنیّان و آوازخوانان صاحب نام، پول می داد تا غزلهای او را در الحان مختلف بخوانند. به غَریض بابت خواندن یکی از غزلهایش پنج هزار درهم حق الصوت داد.(۶۰) خود نیز دو کنیزک خوش آواز به نامهای بغوم و اسماء داشت که هر قطعه ای که می سرود، نخست به آنها عرضه می کرد و آنها اشعار وی را در الحان متفاوت می آزمودند.(۶۱) اساساً منزل اشرافی وی محلّ تردّد اهل شعر و موسیقی بود. او اشعار خود را روی کتف شتر می نوشت و برای هر زنی که در تشبیب او شعر گفته بود، می فرستاد.(۶۲)خلفای اموی چون ولید بن یزید، سلیمان بن عبدالملک، ولید بن عبدالملک و … از مغنیانی چون حَکَم الوادی، ابن جُرَیح، مُطیع بن إیاس، ابن سُرَیج، ابن عایشه، عَطرَّد و … می خواستند که اشعار او را بخوانند. ابن قُتَیبه او رامردی فاسق خوانده، زیرا که متعرض زنان در ایّام مناسک حج می شد. او می گوید:«و کان عمر فاسقاً یَتعرّضُ للنساء الحَواج فی الطواف و غیره من مشاعر الحج یُشبّب بهنّ».(63) عمر بن عبدالعزیز او را از این کار برحذر داشت و تبعیدش کرد.(۶۴) عمر بن ابی ربیعه، بی پروایی و تجرّی و رذالت را به حدّی رسانده بود که بی آنکه از کسی واهمه ای داشته باشد، در ایّام حج در حالی که مُحرِم بود! در کمین دختران و زنان مسلمان می نشست و هر زن زیبایی که می دید، در وصف شمایل و محاسن او غزل می سرود.(۶۵)ابوالأسود الُدؤلی از او بی زاری جست، زیرا عمر، متعرِّضِ زنِ او هنگام طواف شده بود. شاید دلیل این همه بی حیایی او، احساس امنیتی بود که او نسبت به خود داشت. او زنان و دختران خلفا را تشبیب کرد و به آنان تقرّب جست. اُمّ حکم، اُمّ محمد دختر مروان، فاطمه دختر عبدالملک بن مروان، لُبابه دختر ولید بن عُتبه و … از جمله زنانی هستند که نه تنها خلفا به او تعرّض نمی کردند، که با او همنشینی و مجالست بسیار داشتند.سلیمان بن عبدالملک(۹۹هـ) عمر را نکوهش کرد که چرا درمدح ما شعر نمی گوید؟ عمر در جواب گفت: تا زنان زیبا روی هستند، نوبت به شما نمی رسد. خانواده های شریف همواره نگران وضع موجود بودند. به دخترانشان توصیه می کردند که حجاب خود را خوب نگهدارند که مبادا چشم عمر به آنان بیفتد. هشام بن عروه می گفت: مراقب باشید دخترانتان اشعار عمر را روایت نکنند که در ورطه زنا در می غلتند.(۶۶) به هر حال، از جمله عواملی که باعث می شد عمر به انجام این امرِ زشت تشویق شود، تقاضای زیادی بود که عده ای از زنان از او داشتند. عایشه دختر طلحه نیز از این گروه بود.(۶۸)کتاب الاغانی مشحون از این حکایات است.(۶۸) در واقع این پرده دریها و هرزگیهای عمر صحنه ای است از فساد حاکم بر جامعه ای که خلفای اموی حاکمان آن بودند. سرانجام عمر بن ابی ربیعه که همواره تیغ چشمهایش دام بلای زنان می شد، دچار نفرین مؤمنانی شد که به او دشنام می دادند. در بیابان اسیر توفان شد و خارهای مغیلان چنان در تن او فرو شد که از شدت خونریزی جان باخت.
نقش کنیزکان مُغَنّیه در امور حکومتی موالی و بردگان در همه شؤون اجتماعی حضور داشتند. بسیاری از حِرَف و مشاغل را اینان وارد جامعه اسلامی می کردند. در منازل حضوری چشمگیر داشتند. همه ثروتمندان مکه و مدینه و شام و مصر از وجود بردگان اعم از غلام و کنیز استفاده می کردند. کسانی که به امور سرگرمی و شاعری و خوانندگی می پرداختند، بیشتر در کانون توجّه بودند. آرایشگران، نوازندگان، رقّاصان، خیّاطان و … در دربار خلفا به کارهای مختلف اشتغال داشتند. خلفای اموی و عباسی که غرق در عیش و عشرت بودند، از وجود این بندگان هر گونه بهره کشی می کردند. بیشترِ تمتّع خلفا از کنیزکان و غلامان مطرب بود. کسانی که به کرشمه چند کار انجام می دادند. دف در کف، اشعار امثال عمر بن ابی ربیعه را می خواندند و می رقصیدند و باده در دست خلیفه سرمستِ از نخوت و غرور را بیهوش و مدهوش حرکات و عشوه گری های خود می کردند. کیست که در این مجالس باشد و به طرب نیاید؟ چشم و گوش و دل در بند نگار و سماع و غناء؛ و عقل و هوش و جان، اسیرِ می و باده و شراب، خلیفه که سهل است، اگر حسن بصری هم در این مجالس حاضر می شد، چنان سماع می کرد که پروانه گرد شمع.کتاب الاغانی و دیگر کتب شعر و ادب عربی مملوّ از این طرب زدگان نابخرد است که زمام حکومت مسلمین را در کف بی کفایت خود داشتند و جز ننگ بر دامن فرهنگ و تاریخ برجای ننهادند.ولید بن یزید باده می نوشید و آواز ابن عاشیه را می نیوشید. مدام خواهان تکرار آواز او می شد، به طوری که چنان عنان عقل گسسته می شدکه شروع به بوسیدن سرتا پای مغنّی می کرد… و سپس هزار دینار طلا به او می بخشید. اما همین ابن عایشه بینوا گوش به فرمان یکی دیگر از والیان اموی به نام غَمر بن یزید نکرد و برایش آواز نخواند. او را بالای بام قصر بردند و به زیر افکندند و جانش ستاندند.(۶۹) حکایت دلدادگی یزید بن عبدالملک به حَبابه مغنّیه زبانزد و مذکور در کتب مختلف است.(۷۰) احوص شاعر دربار امویان برای او شعر می سرود:
وَ ما العَیشُ اِلّا تَلذُّ و تَشتَهیوَ اِن لامَ فیه ذُوالشُنانِ وَفَنَّدا
زندگی جز کامجویی و شهوت خواهی نیست، هر چند کسانی بر حذر دارند و ملامت کنند.خلیفه امور حکومتی، عزل و نصب کارگزاران را به حَبابه سپرده بود! نماز جمعه را به خاطر او رها کرد و او را لباس پوشاند و به جای خود برای نماز جمعه فرستاد! از قضا، حَبابه درگذشت. سه روز کنار جنازه او زار زد تا خود نیز با او همسفر شد.(۷۱)جاحظ می گفت: «اِنّه لم یَزل للملوک اِماءُ یَختَلفنَ فی الحوائج و یَدخُلنَ فی الدواوین». یعنی تا این زمان (شاید از حدود ۲۴۰-۲۵۵) همچنان مقالید امور حکومتی دردست برخی از کنیزکان است که در شؤون دیوانی و دفتری و خزانه داری مملکتی دخالت می کنند!(۷۲)در عهد مهدی عباسی خیزران مغنّیه همه کاره امور قصر خلیفه بود(۷۳)، ولی همین کنیزک، امور حکومتی را در عصر هادی عباسی به دست گرفته بود، تا جایی که به دسیسه او دیگر کنیزکان خلیفه نگون بخت را خفه می کردند.(۷۴)یحیی بن خالد بر مکی وزیر عباسی بر اساس نظر او حکم صادر می کرد.(۷۵) ذات الخال، مغنّیه ولایت فارس را به مردی که عاشقش بودسپرد.(۷۶) عَریب مغنّیه مأمون امر کرد رفیقش ابراهیم بن المدبّر را از حبس خارج کردند.(۷۷) مأمون به علّویه می گفت:«یا علّویه ! خُذِالخلافه منی و اَعطِنی صاحِبه الصوت.» «ای علّویه عنان خلافت را از من بگیر و در عوض این کنیزک خواننده را به من بسپار.»!(78)مهدی عباسی در بیت شعری خطاب به کنیزک خود به نام جوهر می گوید: «تو در خلافت سزاوارتر از من هستی».(79)
غَنَّیتِ ففاح البیتُ من ریقک بالعنبرفلاوالله ما المهدیّ أولی منکِ بالمنبر
فَان شِئتِ فَفی کَفِّکِ خَلعُ ابنِ ابی جعفر(۸۰)
در عصر مستکفی عباسی هم یک کنیزک شیرازی به نام «حُسن الشیرازیه»(81) ولایت شهری را به توزون ترک واگذار و خلیفه المتقی را عزل و المستکفی را نصب کرد.(۸۲) ولید بن عبدالملک اموی هم به ابن سریج کیسه های دینار داد و او را سزاوار حکومت خواند.(۸۳) بذل و بخششهای بی حساب خلفا به شاعران و مغنِّیان از شمار بیرون است. هارون دو مزرعه بزرگ خود را به دحمان اشقر بخشید.(۸۴) حتی خود کنیزکان گاه بهترین هدایایی بودند که خلفا آنها را بذل و بخشش می کردند.(۸۵)هرچند در ظاهر در عصر عباسی جواری در امور اداری و دیوانی و خزانه داری به کار گرفتهمی شدند و به اصطلاح بهره کشی از آنها تخصصی شده بود، با این حال این کنیزکان که مرسوم به قهرمانه بودند، درامور عزل و نصب هم دخالت می کردند و عملاً قدرت را به دست گرفته بودند.(۸۶)
واکنش دستگاه اموی در برابر مخالفتهای مردمی جوّ خفقان و استبداد در دستگاه اموی مانع از هر گونه اظهار نظری علیه سیاستهای دربار می شد. شرایط اجتماعی و فرهنگی مطابق خواست آنان فراهم شده بود. هر گونه مخالفتی چه با شیوه های حکومتی، چه مسائل فرهنگی و اجتماعی در نطفه خفه می شد. کسی حق نداشت در باب حرمت شراب و شطرنج و نرد و قمار و غناء سخنی بگوید، زیرا مخالفت با اینها موجودیت و هویت دستگاه را زیر سؤال می برد.مطالعه زندگینامه خوانندگان و نوازندگان دوران اموی و عباسی، نشان می دهد که هیچ یک از اینان توزان و ثبات رأی نداشتند. تابع اوضاع زمانه بودند. هر طرف که مسیر باد تندتر بود قرار می گرفتند و خود را باشرایط فرهنگی و اجتماعی و خواست و نیازهای کنونی عصر تطبیق می دادند. چنانکه برخی چون ابن سُریج(۸۷) و غریض اول نوحه خوانی کردند، ولی چون رونق بازار غناء را پرطرفدار دیدند، به خواندن آوازهای مطربی روی آوردند.برخی روایات هم حاکی از این است که وقتی مخالفان خواننده ای را نهی می کردند، او از آنان خواهش می کرد که بیت شعری را گوش کنند. مثلاً وقتی عطاء فقیه مکه به آواز ابن سُریج گوش داد، نظرش درباره او عوض شد.(۸۸) معلوم می شود مخالفت تحریم کنندگان، ناظر به صرف آواز آنها نبوده، بلکه به دلیل این بوده که آنها این آوازها را در مجالس لهو و لعب می خواندند و مردم را گمراه می کردند.در دوره اموی عموم خلفا مروِّج مجالس لهو و لعب بودند. موسیقی، کاربردی جز در شکل لهو و لعبی نداشت. حانوت ها(حوانیت)، باشگاههای موسیقی(نادی) به مکانی برای هرزگی و فسق و فجور موسیقی همراه با رقص و بدن نمایی تبدیل شده بود. قَینه ها و کنیزکان با لباسهای حریری دف می زدند و آوازهای نشاط انگیز و دلربا سر می دادند. کار مخنّثان چنان در ابتذال بالا گرفته بود که دختران و زنان مردم از فتنه و فساد در امان نبودند. در زمان هشام بن عبدالملک(۱۲۰هـ) دستور تبعید و عقیم کردن مخنثّان و مطربان صادر شد. خالد بن عبدالله قسری که خود جزء مروّجان امور مطربی بود، در برهه ای از زمان مجبور شد، آنان را مورد پیگیری قرار دهد. حنینِ خواننده که اهل حیره بود، نزد خالد رفت و گفت: من هیچ راهی دیگر برای امرار معاش جز نوازندگی ندارم، خالد به او اجازه نوازندگی داد و شرط کردکه در مجلس فاسقان و عربده کشان وافراد فاسد الاخلاق برنامه اجرا نکند.(۸۹) بنابراین، معاونت و همکاری و همراهی کردن فاسقان گناه محسوب می شد. حتی بعضاً خود مغنیان به اینکه مرتکب گناه و فعل حرام می شوند، معترف بودند. دحمان اشقََر از خوانندگان مهدی عباسی بود. در یک شب ۵۰هزار دینار پاداش دریافت کرد. درعین حال نماز و روزه و حج او ترک نمی شد.(۹۰) او می گفت: «ما رأیتُ باطلاً اَشبَه بحقِّ الغناء».(91)بنابراین موافقت یا مخالفت با غناء، تابع وضعی بود که در آن زمان پیدا کرده بود . هر کس داور وضع زمانه خود بوده است. جاحظ می گفت:در این زمان(در سال ۲۱۵ هـ) جوانان شریف مدینه که با من دوستی و همنشینی دارند، صناعت موسیقی را فرا گرفته اند، جدّ را با هزل خلط نمی کنند و از حدّ خود تجاوز نمی نمایند. به همین دلیل مدینه از دیگر شهرها بهتر است.(۹۲)قرطبی در تفسیر خود ذیل آیه لهو الحدیث آورده که:پیدایش اختلاف نظر میان فقهای اربعه اهل سنت که (همگان در عصر اموی و عباسی می زیستند) در خصوص حرام و حلال و مکروه و مباح بودن غناء، تابع شناختی بود که آنان از موسیقی زمان خود داشتند.این سخن کاملاً صحیح است.(۹۳) موسیقی می تواند در یک زمان ولی در چند مکان، در اشکال متفاوتی اجرا شود. در مکانی در قالب نوحه خوانی بر سید الشهدا و شهیدان کربلا و در مکان دیگری نوحه بر خلیفه فاسق اموی و در مکانی همراه با شراب و رقص … و در مکانی غناء مُتقَّن و سنگین که خاصّ هنر دوستان شریف است و در مکانی مخنَّثی دف در کف برای زنان لودگی و هرزگی کندو …وقتی عمر بن عبدالعزیز خلیفه باهوش و ظاهراً با تقوای اموی به مدت دو سال و اندی بر تخت جلوس کرد، دستور منع و جمع آوری مجالس لهو و لعب و تبعید شاعران لهوی چون عمر بن ابی ربیعه و مغنّیان لهوی خوان راصادر کرد. لذا طی دستورالعملی به تمام کارگزاران خود نوشت:این مطربان بیگانه، مردم را با چیزهایی سرگرم می کنند که شیطان در چشمشان آراسته و مطبوع طبعشان ساخته، پس بر شماست که جلوی آنان را بگیرید و مسلمین را از فسق و فسادی که به راه انداخته اند، نجات بخشید. سوگند به خدا، اکنون وقت جمع کردن بساط اینان است «فازجُر عن ذلک الباطل من اللهو و الغناء و ما اَشبَه» «اگر دست برنداشتید، آنها را تعزیر و تأدیب کنید.(۹۴)زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز، نقطه عطفی است در تاریخ اسلام و تشیّع. وی ارادتی خاص به علی (ع)، فاطمه و فرزندانش اظهار می کرد. تا حدودی بساط فسق و فجور امویان را در هم پیچید. طبیعی است در این روزگار شاعران و مطربان هر یک به کنجی بخزند و از دسترس عموم دور باشند.عمر بن عبدالعزیز به مربّی فرزند خود توصیه هایی کرده که شرایط زمانی را بخوبی توضیح و دغدغه ها و نگرانیهای او را نشان می دهد:من تو را به دلیل صلاحیتی که داشتی برای ادب کردن فرزندم انتخاب کردم. اوّلین چیزی که باید به او بیاموزی این است که بداند در زندگی خود به ملاهی و لهو و لعب روی نیاورد. من از مؤمنان و بزرگان شنیده ام که «حضور در مجالس لهو و لهب و گوش دادن به آوازها و غوطه زدن و افراط در امور لهوی، موجب می شود که نفاق در قلب انسان رشد کند» و به او توصیه کن از این مراکز دوری جوید.(۹۵)بنابراین، نفس حضور در این مجالس مفسده انگیز تلقّی می شد و مقصود از ملاهی و غناء، شرکت جستن در مجالس و لعب آن چنانی بود که خلیفه خوش نام اموی را سخت نگران کرده بود و احتمالاً همین نکته باعث شده که بسیاری غناء را مجلس غناء تفسیر کنند، چنانکه قرطبی در تفسیر خود ذیل آیه «الذین لا یَشهَدونَ الزُّور» گفته: یعنی «لا یشهدون مجالس الغناء».(96)
پی نوشت ها :
*رئیس مرکز پژوهشی میراث مکتوب.۱٫الشعر و الغناء فی المدینه و مکه، ص ۱۱۸٫۲٫الاغانی، ۲۴۰/۴٫۳٫همان، ۸/۹٫۴٫همان، ۲۹۸/۱٫۵٫الشعر و الغناء، ص۱۱۹٫۶٫طبقات فحول الشعراء، ابن سلّام، ص ۱۳۸٫۷٫الاغانی، ۲۳۳/۴-۲۳۴٫۸٫جزیره ای است در دریای سیاه، الوافی بالوفیات(ذیل الأحوص الشاعر). عمر عبدالعزیز، عمر بن ابی ربیعه را هم به این جزیره تبعید کرد. طبقات فحول الشعراء(ذیل الطبقه السادسه).۹٫الاغانی،۲۶۸/۳٫ عوانه می گوید: «هنگام مرگ بر بالین او حاضر شدم، هر چه از او خواستم بگوید: لا اله الّاالله، نتوانست و ابیاتی از اشعار خود را تکرار می کرد.» نک: التعازی و المرائی، مدائنی (۲۲۵هـ) (ذیل باب الجُفاه عند الموت).۱۰٫همان، ۱۰/۷۱-۹۴؛ الشعر و الشعراء، ابن قتیبه،۲۹۵/۱٫۱۱٫شعر مروان بن ابی حفصه، حسین عطوان، ص ۳۳٫۱۲٫الشعر و الشعراء، ص ۴۸۱٫۱۳٫الاغانی، ۷۵/۱۰٫۱۴٫یک بار هم به این آیه کریمه از سوره انفال/ ۷۵ تمسک کرد:«و الذین آمنو من بعد و هاجروا و جاهدو معکم…»15.شعر مروان بن ابی حفصه،ص ۹۱٫۱۶٫همان، ۵۴:
امورٌ بمیراث النبیّ ولیتَهافانتَ کما بالحَزم طاوٍ و ناشرُ
الیکم تناهت فاستقرت و انماالی اهله صارت بهن المصائر
۱۷٫الشعر و الشعراء،ص۴۷۳٫۱۸٫الاغانی،۳۷/۱-۳۹٫۱۹٫تاریخ طبری، ۱۱۴/۲٫۲۰٫اعیان الشیعه، ۴۶۰/۷٫۲۱٫ادب الخواص(ذیل فصل فی اشتقاق اللغه، ابی خلده با خاء ذکر کرده و در الاغانی (ذیل شرح الاعشی (همدان) آورده: ابی کلده الیشکری و در ذیل اخبار ابی جده با جیم ذکر کرده.۲۲٫حیاه العشر فی الکوفه الی نهایه القرن الثانی للهجره، یوسف خلیف، ص ۴۱۷٫۲۳٫ همان، ص ۴۱۹٫۲۴٫ الاغانی، ۱۱۰/۱۵٫۲۵٫همان، ۱۰/ ۲۳۵-۲۷۳٫ جمع الجواهر فی الملح وا لنوادر الحصری(۴۵۳ هـ)(ذیل باب ابودلامه و المنصور)؛نهایه الارب(ذیل فصل من نوادر أبی دلامه).۲۶٫الامامه و السیاسه، ۱۰۸/۲٫۲۷٫تذکره الحفّاظ ذهبی، ۷۲/۱٫۲۸٫المصنَّف عبدالرزّاق،۳۲۹/۱٫۲۹٫تاریخ الخلفا، ص ۲۴۶٫۳۰٫الاغانی، ۲۴۸/۱(ذیل اخبار ابن سُریج و نسبه).۳۱٫الاغانی، ۳۷/۹؛ اعیان الشیعه ۲۵/۹٫۳۲٫الاغانی ، ۳۸/۹٫۳۳٫همان،۱۱۲/۱۶٫۳۴٫همان، ۴۰/۹؛ الحماسه البصریه(ذیل باب التابین و الرَّثا)؛ الشعر و الشعراء (ذیل شرح حال کثّیر)؛ العقد الفرید (ذیل باب و فود کثیّر و الأحوص علی عمر بن العزیز).۳۵٫همان، ۴۲/۹٫۳۶٫هشام خلیفه حاکم بر دمشق بود. زید بن علی فرزند امام سجّاد(ع) در زمان او قیام کرد که به دست کارگزاران او کشته شود و جنازه اش به دار آویخته گردید.۳۷٫الاغانی، ۳۲۴/۹-۴۰٫ نک: کشف المحجوب ص ۱۱۲؛ الجلیس الصالح المعافی(۳۹۰ هـ) (ذیل خبر آخر لذی القرنین)؛ المحاسن و المساوی البیهقی(۳۲۰ هـ) (ذیل محاسن صلات الشعراء)؛ المستجاد من فعلات الأجود التنوخی(۳۸۴ هـ) (ذیل حکایه الأجواد)؛ بهجه المجالس ابن عبدالبرّ(۴۶۳هـ) (ذیل عیون من المدح)؛ زهر الآداب و ثمرالألباب الحصری(۴۵۳هـ) (ذیل عنوان عودٌ الی بعض ماقاله اهل البیت)؛ شرح دیوان الحماسه المزروقی(۴۳۱هـ) (ذیل و قال الفرزدق)؛ محاضرات الادبا الراغب الاصفهانی(۵۰۲هـ) (ذیل عنوان من تنافست فیه الأیام، که گفته این قصیده را الحارث بن اللیث نقل کرده).۳۸٫خزانه الادب،۳۸۱/۲٫۳۹٫الاغنی،۱۲۵/۱۵٫۴۰٫سیرَأعلام النبلاء، ۳۸۸/۵؛ الاغانی۳۲۸/۱۶؛ الشعر و الشعراء،۱۰۶/۲٫۴۱٫اعیان الشیعه،۳۳/۹٫۴۲٫البیان و التبین،۵۱/۱؛ ۲۵۳/۳٫۴۳٫همان.۴۴٫العمده، ۱۵۲/۲ و ۱۶۳٫ او می گوید: «لم یردالنبی(ص) و انما اراد علیاً(رض) فَوُرِیّ عنه بذکر النبی(ص) خوفاً من بنی امیّه»، یعنی مقصود او مدح پیامبر نبود، بلکه مدح علی بود که با توریه کردن، به دلیل ترسی که از بنی امیّه داشت، نام پیامبر را ذکر می کرد.۴۵٫ الامالی، ۱۶۶/۳؛ ادب الشیعه الی نهایه القرن الثانی الهجری، طه حمیده ص ۱۵۰٫۴۶٫الاغانی،۲۹۴/۱۱؛ اعیان الشیعه ۶۵۵/۲ . او مطرودبنی امیه و بنی عباس بود. التعازی و المرائی المبرّد(۲۸۶ هـ) (ذیل باب مراتِ من اشعار المحدثین).۴۷٫سیر اعلام النبلاء، ۳۱۸/۴؛ اعیان الشیعه، ۶۸/۸٫۴۸٫سیر اعلام النبلاء، ۲۸۱/۴٫۴۹٫اعیان الشیعه، ۳۰۸/۷، الاغانی (ذیل مقتل مصعب)؛ الکامل فی اللغه المبرّد(ذیل عنوان سلیمان بن قته یرثی الحسین بن علی).۵۰٫همان، ۲۸۱/۱۰؛ او در رثای امام حسین علیه امویان می گوید:«و ما افسد الاسلام الاعصابه تأمر نوکاها و دام نعیمها».51.الاغانی، ۱۶۵/۱۶؛ مختار الاغانی،۹۷/۶٫۵۲٫شعر الشیعه السیاسی فی العصر الاموی، ص ۴۸٫۵۳٫ادب الشیعه، ص ۳۱۷٫۵۴٫الاغانی، ۷/ ۲۲۹-۲۷۸٫۵۵٫ترجمه با اندک تصرف از مشایخ فریدنی. ترجمه برگزیده الاغانی۷۸۲/۱٫۵۶٫طبقات الشعراء، ص۳۲٫۵۷٫الفن ومذاهبه، ص ۳۹٫۵۸٫نک: شرح حال او در الاغانی، ۱۶۰/۱-۲۶۰٫۵۹٫همان.۶۰٫همان، ۳۲۲/۳٫۶۱٫همان، ۱۱۶۵/۱٫۶۲٫الموشّی أو الظرف و الظرفاء، ص ۷۲٫۶۳٫الشعر و الشعراء،ص ۱۳۲؛ ربیع الابرار (ذیل عنوان الوحوش من السباع و غیرها و أحوالها).۶۴٫همان.۶۵٫ نوادر الجاحظ، ص۷۹٫۶۶٫الاغانی (ذیل شرح حال عمر بن ابی ربیعه)؛ اشعار او چنان اغوا کننده و شهوت انگیز بود که جوانان از خواندن آنها در خانواده های دیندار منع شده بودند. ابن ماسویه طبیب دربارِ هارون الرشید، برای کسانی که دچار اختلال در قوّه باه وضعف جنسی بودند، سه چیز را تجویز می کرد و می گفت: «علیک بالکباب و الشراب وشعر اَبی الخطّاب» (یعنی عمر بن ابی ربیعه) نک: ربیع الابرار زمخشری(ذیل فصل اللهو و اللعب و …).۶۷٫الامالی ابوعلی القالی(۳۵۶ هـ)، ص۳۱۶٫۶۸٫شاید یکی از دلایل اینکه عمر بن ابی ربیعه در ایام حج هنگام طواف به نظاره حُجّاج می نشست، این بود که زنان مؤمنه را هم که باز بودن چهره شان واجب است، در تیررس خود داشته باشد. چه زنان غیر مؤمنه را در اوقات دیگر ملاقات می کرد و با آنان گفت و گو داشت. در منابع تاریخی آمده که برخی از این زنان «برزه» بودند. یعنی محاسن و زیبایی صورت آنها شاخص و برجسته می نمود. البته علمای فقه اللغه مثل سیوطی در الفائق و جرجانی در التعاریف، زن برزه را کسی گفته اند که به دلیل بالا بودن سن و خارج شدن از حدّ وجوب حجاب، با روی باز با مردان محادثه دارد و چه بسا زنی عفیف هم باشد. ولی در متون تاریخی اغلب کلمه زیبا دنبال برزه آمده مثل ثعالبی در ثمار القلوب(ذیل خبر نکاح اُمّ خارجه) گفته: فرحه بنت الفجاء زنی اسب سوار و زیبا بود «و کانت برزه جمیله». چنانکه عمر بن ابی ربیعه به دلیل اینکه زینب دختر موسی برزه الجمال بود، او را تشبیب نمود، همین طور لیلی الأخیلیه که با حالت بَرزَه نزد حَجَّاج رفت.(الاغانی ذیل شرح حال لیلی الأخیلیه) جاحظ می گوید: قطام که ابن ملجم به اغوای او امیرالمؤمنین علی را کشت، زنی برزه و زیبا بود. المحاسن و الأضداد( ذیل محاسن المتکلّمات) خوله بنت الحکیم هم زنی برزه بود که به خدمت خلیفه دوم حاضر شد و او را موعظه کرد! الوافی بالوفیات (ذیل امرأه أوس بن صامت)با این حال، بی حجابی مختصّ کنیزکان بود. شاعر می گوید:
نظرتُ الی جَوارٍ سافراتحللنَ بروضه مثل البدور
به کنیزکان بی حجاب نگاه کردم که همچون قرص ماه در بوستان ظاهر شده بودند، الوافی بالوفیات(ذیل شرح حال البکری الکاتب).۶۹٫ الاغانی، ۲۲۱/۲-۲۳۵؛ ۱۴۰/۱۵٫۷۰٫البیان و التبیین(ذیل خطبه ابی حمزه الخارجی)؛ الکامل فی اللغه والادب، مبرد(ذیل شرح حال خالد صامه و الولید بن یزید)؛ اللهو والملاهی(ذیل عنوان حَبابه)؛ خزانه الادب بغدادی (ذیل الشاهد الثانی و الثلاثون بعد السبعمائه).۷۱٫همان؛ مسالک الابصار۱۱۳/۱۰-۱۱۴٫۷۲٫بین الخلفاء و الخلعاء فی العصر العباسی، المنجّد، ص ۸٫۷۳٫همان، ص۹، اخبار الحکماء قفطی، ص ۱۰۱٫۷۴٫مروج الذهب، ۲۵۸/۲٫۷۵٫تاریخ الطبری(ذیل حوادث سال ۱۷۰).۷۶٫الاغانی، ۷۶/۱۵٫۷۷٫همان، ۱۱۶/۱۹؛ ۳۳۳/۱۱؛ نهایه الأرب، ۱۶۰/۵٫۷۸٫الاغانی،۷۶/۱۱ ؛ الجواری و القیان، ص ۹۴-۹۶٫۷۹٫البیان و التبیین، ۱۸۴/۳٫۸۰٫الاغانی،۳۱۴/۱۳٫ترجمه شعر:«فضای خانه با بوی عنبرِ آب دهان تو عطر آگین شد. به خدا سوگند که مهدی سزاوارتر از او نیست در مملکت داری. پس اگر می خواهی مرا از خلافت خلع کنی، اختیار با توست.»81.در کتاب المغرب فی حلی المغرب ابن سعید المغربی(۶۸۵هـ)ذیل شرح حال المستکفی، حَسناء آمده و برخی منابع عَلَم مثل الوافی بالوفیات(ذیل المستکفی) و در بعضی منابع مثل الفرج بعد الشدَّه حُسن الشیرازیه آمده. ابوعلی مسکویه در این باره نوشته: پس از آنکه مستکفی به خلافت رسید، حُسن اسم خود را به عَلم تغییر داد و متولی تمام امور دولتی خلیفه مستکفی شد. تجارب الامم ۱۰۶/۶ (در اینجا لازم است از دوست دانشمندم جناب دکتر ابوالقاسم امامی سپاسگزاری کنم که نشانی این مطلب را از کتاب تجارب الامم که خود مصحح آن هستند، از طریق پست الکترونیکی به من دادند.)۸۲٫الحضاره الاسلامیه، ۲۱/۱٫۸۳٫الاغانی، ۲۵۱/۱٫۸۴٫المستطرف فی کل فنّ مستظرف.۶۱۹/۲٫۸۵٫المستظرف من اخبار الجواری، ص ۵۷؛ السود و الحضاره العربیه، ص۱۱۹٫۸۶٫التَنوخی(۳۸۴هـ)در کتاب الفَرج بعد الشِدّه ذیل باب «القهرمانه» می گوید: القهرمانه یعنی مدیر ومدبّر منزل و کسی که دخل و خرج امور در دست اوست. ولی به دلیل ضعف خلفای عباسی،کلیه امور به دست زنان افتاد. مکتفی امور مملکت را به دست دایه خود به نام فارِس سپرد و…» موارد دیگری را ذکر می کند. نک: تجارب الامم مسکویه(۴۲۱هـ): زیدان القهرمانه مدبّر امر المتقدر. ۷۵/۵ ، ۹۲٫ المطیع قهرمانه ای داشت به نام تحفه. همان، ۳۶۶/۶٫۸۷٫ الاغانی، ۳۴۸/۲؛ اللهو و الملاهی(ذیل شرح حال حنین بن بلوع)؛ نهایه الارب(ذیل اخبار حنین).۹۰٫همان، ۱۳۳/۵٫۹۱٫رسائل جاحظ۲۸۷/۳؛ اللهو و الملاهی(ذیل عنوان دحمان الأشقر).۹۲٫«رساله طبقات المنغّنین» رسائل جاحظ، ص ۲۱۹٫۹۳٫اسلام و هنرهای زیبا، ص ۱۴۳-۱۴۵٫ (به نقل از تفسیر القرطبی).۹۴٫الطبقات الکبری، ۳۰۶/۵٫۹۵٫الدار المنثور سیوطی، ۵۰۴/۶(ذیل تفسیر آیه لهو الحدیث)؛ ذمّ الملاهی، ص۷۵٫۹۶٫روح المعانی،۵۱/۱۹٫منابع:۱٫إخبار العلماء بأخبار الحکماء(تاریخ الحکماء)، علی بن یوسف القفطی، تحقیق محمد امین الخانجی، دارالکتب الخدیویه، مصر،۱۳۲۶٫۲٫ادب الخواص، حسین بن علی المغربی(۴۱۸ هـ) دارالیمامه، الریاض،۱۹۸۰ م.۳٫ادب الشیعه الی نهایه القرن الثانی الهجری، عبدالحسیب طه حمیده، مطبعه السعاده، القاهره، ۱۳۷۶ هـ/ ۱۹۵۶ م.۴٫اسلام و هنرهای زیبا، محمد عماره، ترجمه مجید احمدی، نشر احسان، ۱۳۸۱م.۵٫اعیان الشیعه، محسن الامین العاملی، تحقیق حسن الامین، دارالتعاریف، بیروت، ۱۴۰۳هـ/ ۱۹۵۲م.۶٫الاغانی، ابوالفرج الاصفهانی، اشراف محمد ابوالفضل ابراهیم، الهیئه المصریه، العامه لکتاب،۱۹۹۲ م.۷٫الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه محمد حسین مشایخ فریدنی، (ج اول)، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۸ ش، و مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، (ج دوم)،۱۳۶۴ش.۸٫الامالی، ابوعلی القالی، تحقیق محمد عبدالجواد الاصمعی، مطبعه السعاده، مصر، ۱۳۱۳هـ/۱۹۵۴م.۹٫الامالی، السید المرتضی(۴۳۶ هـ) تحقیق محمد بدر الدین الحلبی، مطبعه السعاده، مصر ۱۳۲۵هـ/۱۹۰۷م.۱۰٫الامالی، ابوالقاسم الزجاجی، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، المؤسسه العربیه الحدیثه، القاهره، ۱۳۸۲هـ.۱۱٫الامالی، ابوجعفرمحمد بن بابویه القمی، مؤسسه الأعلمی، بیروت، ۱۴۰۰هـ/۱۹۸۰م.۱۲٫الامامه و السیاسه، ابن قتیبه الدینوری، تحقیق طه محمد زینی، عیسی البابی الحلبی وشرکاء، القاهره، ۱۳۸۷هـ/۱۹۶۷م.۱۳٫بهجه المجالس، یوسف بن عبدالبر، تحقیق محمدمرسی الخولی، بیروت، ۱۴۰۲هـ/۱۹۸۲م.۱۴٫البیان و التبیین، عمرو بن بحر الجاحظ، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، مکتبه الجاحظ، ۱۳۶۷هـ / ۱۹۴۷م.۱۵٫بین الخُلَفاء و الخُلعا فی العصر العباسی، صلاح الدین المنجّد، دارالکتاب الجدید، بیروت، ۱۹۸۰م.۱۶٫تاریخ الخلفا، عبدالرحمن السیوطی، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، مکتبه التجاریه الکبری، القاهره،۱۳۷۱هـ/۱۹۵۲م.۱۷٫تجارب الامم، ابوعلی مسکویه، تحقیق ابوالقاسم امامی، دار سروش للطباعه و النشر، تهران، ۱۳۸۰ش.۱۸٫التعازی و المراثی، محمد بن یزید المبرّد، تحقیق محمد الدیباجی، مجمع اللغه العربیه، دمشق، ۱۳۹۶هـ/۱۹۷۶م.۱۹٫ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب، عبدالملک الثعالبی، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالنهضه، القاهره، ۱۳۸۴هـ/۱۹۶۵م.۲۰٫الجواری، جبّور عبدالنور، دارالمعارف،مصر،۱۹۴۷م.۲۱٫الجواری و القیان فی المجتمع العربی الاسلامی، سلیمان حریتانی، دار الحصار، دمشق، ۱۹۹۷ م.۲۲٫الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع الهجری، آدام متز، ترجمه ابوریده، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۹۶۷م.۲۳٫حیاه الشعر فی الکوفه الی نهایه القرن الثانی للهجره، تألیف یوسف خلیف، دارالکتاب العربی، القاهره،۱۳۸۸ هـ/۱۹۶۸م.۲۴٫خزانه الادب، عبدالقادر البغدادی، الهیئه المصریه العامه للکتاب، القاهره،۱۹۷۱م.۲۵٫الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال الدین السیوطی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۳هـ/۱۹۸۳م.۲۶٫ذمّ الملاهی، عبدالله بن ابی الدنیا، تحقیق محمد السعید زغلول، مؤسسه الکتب للثقافه، بیروت، ۱۴۱۳هـ/۱۹۹۳م.۲۷٫ربیع الابرار و نصوص الاخبار، محمود بن عمر الزمخشری، تحقیق سلیم النعیمی، وزاره الاوقاف و الشؤون الدینیه، العراق، بی تا.۲۸٫رسائل الجاحظ، تحقیق عبدالأمیر علی مهنّا، دارالحاثه، بیروت،۱۹۸۸م.۲۹٫رسائل الجاحظ، تحقیق عبدالاسلام محمد هارون، مکتبه الخانجی، مصر، ط۱، ۱۳۹۹هـ/۱۹۷۹م.۳۰٫السود فی الحضاره العربیه، عبده بدوی، الهیئه المصریه العامه للکتاب، القاهره، ۱۳۹۶هـ / ۱۹۷۶م.۳۱٫زهر الآداب و ثمر الالباب، ابواسحاق ابراهیم الحصری القیروانی، تحقیق علی محمد الجاوی، مطبعه عیسی البابی الحلبی و شرکاء، القاهره، ۱۳۷۲هـ/۱۹۵۳م.۳۲٫سیر اعلام النبلاء، محمد بن احمد الذهبی، تحقیق شعیب الأرنوط، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۰۵هـ/۱۹۸۵م.۳۳٫شرح دیوان الحماسه، ابوعلی احمد المرزوقی، تحقیق احمد امین و عبدالسلام محمد هارون، دارالجمیل، بیروت، ۱۴۱۱هـ/۱۹۹۱م.۳۴٫شعر الشیعه السیاسی فی العصر الاموی، عبدالله القتم، جامه الکویت، ۱۴۲۳هـ/۲۰۰۲م.۳۵٫شعر مروان بن ابی حفصه، حسین عطوان، دار المعارف، مصر، ۱۹۷۳م.۳۶٫الشعر و الشعراء، ابن قتیبه، تحقیق دخویه، بریل، لیدن،۱۹۰۲ م.۳۷٫الشعر و الغناء فی المدینه ومکه لعصر بنی امیه، شوقی ضیف، دارالثقافه، بیروت، ۱۹۶۷م.۳۸٫الطبقات الکبری، ابن سعد، تحقیق احسان عباس، دار بیروت،۱۴۰۵هـ/۱۹۸۵م.۳۹٫طبقات فحول الشعراء، محمد بن السّلام الجُمَحی، تحقیق جوزف هل، لیدن، ۱۹۱۳م.۴۰٫العقد الفرید،احمد بن عبدربِّه، تحقیق محمد سعید العریان، مطبعه الاستقامه، القاهره، ۱۹۹۶م.۴۱٫العمده فی محاسن الشعر و آدابه و نقده، علی بن رشیق القیروانی، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، دارالجیل، بیروت، ۱۹۷۲م.۴۲٫الفن و مذاهبه فی الشعر العربی، شوقی ضیف، ط۱۰، دار المعارف، مصر، بی تا.۴۳٫الکامل فی اللغه و الادب، ابوالعباس المبرّد، مکتبه المعارف، بیروت، بی تا۴۴٫کشف المحجوب، علی بن عثمان هجویری، تصحیح محمود عابدی، سروش، چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۴ش.۴۵٫اللهو و الملاهی، ابن خردادبه، تحقیق عباس الغراوی، بغداد، بی تا.۴۶٫المحاسن و الاضداد، الجاحظ، تحقیق فوزی العطوی، دار صعب، بیروت،۱۹۶۹م.۴۷٫مختار الاغانی، ابن منظور، تحقیق ابراهیم الابیاری، مصر، ۱۳۸۵ هـ.۴۸٫مروج الذهب ومعادن الجواهر، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، شرکت انتشارت علمی و فرهنگی، تهران، چاپ پنجم،۱۳۷۴ش.۴۹٫مسالک الابصار فی ممالک الامصار، احمد بن فضل الله العمری، به کوشش فؤاد سزگین، با همکاری علاءالدین جرخوشا و ایکهارد نویباور، فرانکفورت، ۱۴۰۸هـ/۱۹۸۸م.۵۰٫المستظرف من اخبار الجواری، عبدالرحمن السیوطی، تحقیق صلاح الدین المنجد، دار الکتب الجدید، بیروت،۱۹۶۳م.۵۱٫الموشّی او الظرف و الظرفاء، تألیف محمد الوشّاء، تحقیق کرم البستانی، دارصار، بیروت، ۱۳۸۵هـ/۱۹۶۵م.۵۲٫نوادر الجاحظ، تقدیم جمیل رجب، دار بیروت، ۱۹۵۵م.۵۳٫نهایه الأرب فی فنون الادب، شهاب الدین النویری، در الکتب، القاهره،۱۹۳۵ م.۵۴٫الوافی، فیض کاشانی، مکتبه المرعشی، قم،۱۴۰۴هـ.نشریه پایگاه نورشماره ۲۸

















هیچ نظری وجود ندارد