دیدگاه گلدزیهرگلدزیهر در یکى از فصل هاى کتاب العقیده و الشریعه فى الاسلام، ذیل عنوان «تطور فقه» دیدگاه بى اساس و مغرضانه خود را درباره اسلام مطرح مى کند. این دیدگاه در واقع بر دو ادعاى بى اساس استوار است:۱٫ پیامبراعظم درباره آینده اسلام آگاهى نداشت: گلدزیهر از یکى از داستان هاى آناتول فرانس این جمله را نقل مى کند که «کسى که دینى را تأسیس مى کند نمى داند چه مى کند» و سپس مى افزاید: «این سخن به بهترین وجهى بر محمد[(صلى الله علیه وآله)] تطبیق مى کند».12مقصود گلدزیهر این است که وقتى محمد(صلى الله علیه وآله) اسلام را آورد، نمى دانست که دینش در سرزمین هاى پهناورى گسترش خواهد یافت، و بر اثر عدم اطلاع از گسترش اسلام در نقاط مختلف جهان و سرزمین هاى پراکنده، آن را به اصولى مناسبِ چنان گسترشى مجهز نساخت:«… اصول و تعالیمى که محمد[(صلى الله علیه وآله)] در حیات خود بنیان نهاد، براى روابط گسترده اى که اسلام فاتح از روز نخست با آن روبه رو شد کافى نبود؛ زیرا فکر و توجه پیامبر در درجه اول همواره فقط به اوضاع ضرورى زمان خود متمرکز بود…».132. اصول فقهى و تعالیمى که محمد(صلى الله علیه وآله) آورد، تنها محدود به نیازهاى ضرورى آن روز جامعه عرب بود، و در آن، فراگیرى و شمولى بیش از بعضى نیازهاى عرب آن زمان، وجود نداشت، و نمى توانست نظامى عرضه کند که درخور عصرها و مکان هاى آینده باشد؛ زیرا محمد(صلى الله علیه وآله) نمى دانست چه مى کند:تحولات تفکر اسلامى، و تعیین اشکال عملى و تأسیس نظام ها، همگى محصول کار آیندگان بود… . آنچه گفته مى شود که اسلام در همه زمینه ها، روش و دستورالعمل کاملى آورد، صحیح به نظر نمى رسد بلکه بر عکس، اسلام و قرآن، همه چیز را به صورت کامل نیاوردند، بلکه تکمیل آن، نتیجه کار نسل هاى آینده بود. محمد[(صلى الله علیه وآله)] و اصحابش به امور جارى و روزمره اشتغال و اهتمام داشتند… .۱۴این تهمت را به نوعى کارل بروکلمان، شرق شناس آلمانى نیز در کتاب خود، تاریخ ملل اسلامى، که به سال ۱۹۳۹ منتشر شده، مطرح کرده است.۱۵نقد و بررسىبا دقت در سخنان و ادعاى گلدزیهر، بى پایگى آن روشن مى گردد و ما هر دو بند آن را جداگانه نقد و بررسى مى کنیم:۱٫ آگاهى پیامبر از آینده اسلامگرچه آیین اسلام، در جزیره العرب و در میان قوم عرب ظهور کرد و حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) خود از نژاد عرب بود، اسلام یک کیش محلى و مخصوص قوم عرب نبود. گواه این مدعا آن است که در آیات قرآن، قریش یا عرب مورد خطاب واقع نشده اند، بلکه مخاطب قرآن، ناس (مردم) و در مواردى که پیام مخصوص پیروان اسلام است و وظایفى را بر عهده آنان گذاشته، مخاطبْ مؤمنان اند و پیامبر اسلام نیز از سال هاى نخست بعثت و در دوران دعوت مکه، آیین خود را جهانى اعلام کرد. شمارى از آیات قرآن، به روشنى پیام جهانى در بر دارند. نمونه هایى از آنها عبارت اند از:۱٫ «بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم…»؛۱۶۲٫ «و ما تو را جز [به سِمَت] بشارتگر و هشدار دهنده براى تمام مردم، نفرستادیم»؛۱۷۳٫ «در حالى که این [قرآن] جز یادآورى [و اندرز] براى جهان نیست»؛۱۸۴٫ «این [کتاب] جز اندرز و قرآنى روشن نیست تا افرادى را که زنده اند بیم دهد»؛۱۹۵٫ «او کسى است که پیامبرش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همه آیین ها پیروز گرداند»؛۲۰۶٫ «و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم»؛۲۱۷٫ «بزرگ [و خجسته] است کسى که بر بنده خود، فرقان [(کتاب جدا سازنده حق از باطل)] را نازل فرمود تا براى جهانیان هشداردهنده اى باشد».22این آیات، همگى مکى اند و نشان مى دهند که عمومیت دعوت پیامبر اسلام از همان دوران تبلیغ در مکه مطرح بوده است.محمد غزالى نقدى بر این دیدگاه گلدزیهر درباره آگاهى پیامبر از آینده اسلام مطرح مى کند که خلاصه آن بدین قرار است:۱٫ محمد(صلى الله علیه وآله) به هنگام آغاز رسالتش به امت خود نگفت که این رسالت مخصوص ایشان، یا منحصر به ایشان است، و حتى در تنگناهاى سخت سیاسى و اجتماعى که بر او و یارانش مى گذشت، همچنان بر این مطلب اصرار داشت که رسالتش براى همگى مردم جهان است، و دعوتش براى تمام عصرها ودوره هاست.او اصرار مىورزید که اسلام دینى محلى نیست تا فقط مربوط به قوم عرب باشد، بلکه دینى براى همه کسانى است که دعوت آن به ایشان برسد، و هر فرد شنونده و بیننده اى به پذیرش و پیروى آن موظف و مکلف است.وى اصرار داشت بر اینکه دایره دعوتش از دعوت دیگر پیامبران وسیع تر است؛ زیرا ایشان فقط مأمور هدایت و مسئول دعوت مردم شهر و منطقه خودشان بودند، ولى بعثت او عام و دعوتش براى ثقلین است. وى خود در این باره گفته است: «پیش از این، هر پیامبر براى قوم خود مبعوث مى شد، ولى من به سوى همگى مردم مبعوث شده ام».نصوص و شواهدْ از کتاب و سنت بر این مطلب مشهور بسیار است، و از همین روى، در این باره به بحث مفصل نمى پردازیم…؛۲٫ پیامبر به خوبى مى دانست که کار دین او به زودى بالا خواهد گرفت، و موانع از سر راهش برطرف خواهد شد، و هیچ چیز در برابر گسترش آن مقاومت نخواهد کرد، و قدرت هایى که در مقابل آن به معارضه و مبارزه بر مى خیزند و پیروانش را ارعاب مى کنند، یکى پس از دیگرى سقوط خواهند کرد، و ابرهاى شبهاتى که سرگشتگان به ارث برده اند در پى هم برطرف خواهند شد. قرآن براى تأکید بر همین حقیقت مى گوید:«اوست آن خدایى که پیامبرش را با هدایت و آیین حق روانه کرد، تا آن را بر همگى ادیان جهان پیروز سازد، اگرچه مشرکان آن را ناخوشایند دارند».23نیز در همین باره مى گوید:«خدا کسانى را که ایمان آوردند، و کارهاى شایسته کردند وعده داده که ایشان را در زمین به خلافت بگمارد، همان گونه که مؤمنان پیشین را به خلافت برگماشت، و دینشان را که براى ایشان پسندیده داشته عزت و تمکین بخشد، و پس از آن که در جوّى از بیم و هراس مى زیسته اند در محیطى امن استقرارشان دهد…».24همچنین یاران پیامبر از خود آن بزرگوار مى شنیدند که به زودى جهان تسلیم ایشان خواهد شد، و مملکت کسرى و قیصر زیر فرمان ایشان قرار خواهد گرفت و از مظالم شاهنشاهان و امپراتوران آزاد خواهد شد.ایشان از پیامبر شنیدند که مى گفت: «به خدا قسم هر آینه شما گنج هاى ایشان را در راه خدا انفاق خواهید کرد».پس از رحلت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) دیرى نگذشت که مسلمین به سوى آن امپراتورى هاى عظیم رهسپار شدند، و چنان بود که گویى با پیروزى هم عهد بودند، و با فتح و نصرت وعده داشتند، و از این روى، در پیروزى خویش هیچ گونه شک و تردیدى به خود راه نمى دادند.در آن هنگام که سپاهیان اسلام ایوان سفید و تابناک کسرى را در برابر خود دیدند وعده پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به یاد آوردند که گفته بود:«گروه کوچکى از مسلمین کاخ سفید، کاخ «کسرى» یا آل کسرى را فتح خواهند کرد».25از این روى، دل قوى داشتند و همتشان به اوج عظمت برآمد، و اقبالشان فزونى گرفت، و موج اشتیاق و امید در دلهاشان برخاست که مگر آن «گروه کوچک» هم ایشان باشند، و ضرار بن الخطاب در حمله به تیسفون بانگ تکبیر سر داد، و گفت: این، کاخ سفید کسرى است؛ این همان چیزى است که خداى رحمان وعده داد، و پیمبرش از سر صدق درباره آن سخن گفت. آن گاه مسلمین بانگ تکبیر برآوردند، و شهر مدائن را گشودند.سپس فرمانده سپاه اسلام به کاخ سفید فرود آمد، و آنجا را نمازخانه ساخت، و نماز بگزارد، و این سخن خدا را در نماز بر زبان راند که:«چه بسا بوستان ها و چشمه سارها و کشتزارها و مقام ارجمند، و وسایل کامرانى و زندگانى خوش و مرفهى که از خود به جاى نهادند، و ما آنها را به وراثت قومى دیگر در آوردیم».26نه تنها مملکت کسرى و قیصر، که سراسر جهان به اسلام هدایت خواهد یافت، و در سایه نظام الهى و عدالت و رأفت آن آسوده خواهد زیست، و قید و بندهایى را که مانع از پیوستن به اسلام است در هم خواهد شکست و از هم خواهد گسیخت. این همان حقیقتى است که «احمد» [حنبل] و دیگران از پیامبر(صلى الله علیه وآله)روایت کرده اند که فرمود:«هر آینه این امر تا هر کجا که شب و روز به آن برسند خواهد رسید، و خدا هیچ خانه و خیمه و خرگاهى را وانخواهد گذاشت مگر آن که آن را به عزت عزیزى یا به ذلت ذلیلى به این دین داخل خواهد ساخت؛ عزتى که خدا آن را به اسلام خواهد بخشید، و ذلتى که کفر را بدان زبون خواهد ساخت».اکنون با وجود این همه نصوص و تصریحات چگونه مى گویند محمد(صلى الله علیه وآله) به هنگام تأسیس دین خود نمى دانست که چه مى کند، و فرجام کارش چیست، و جهان به زودى دین او را خواهد پذیرفت؟ و چطور «گلدزیهر» بر پایه این پندار غلط نتیجه مى گیرد که اسلام براى تشریع قوانین به منظور سامان بخشیدن به زندگى امت ها و نژادها صلاحیت فقهى ندارد؟!۲۷آگاهى و پیشگویى پیامبر از گسترش جهانى اسلامافزون بر آیات قرآن، که از همان دوران مکه، یعنى دوران غربت و فشار و آزار بر مسلمانان و سال هاى آغازین رسالت پیامبر، از جهان شمولى اسلام خبر داده، شواهد و اسناد پرشمارى در سیره و تاریخ برجاست که نشان مى دهد پیامبر از پیروزى هاى آینده دین و امتش بر قدرت هاى بزرگ آن روزگار آگاهى داشت و این پیروزى را به یارانش بشارت مى داد و مسلمانان در عصر نخستین خلفا که اوج فتوحات بود، این پیشگویى ها را به یاد داشتند و این امر موجب دلگرمى آنان و امید به پیروزى مى شد. براى روشن شدن حقیقت، محض نمونه، چند مورد مهم را که مورخان و سیره نویسان بزرگ مسلمان گزارش کرده اند، برمى شماریم:۱٫ پیامبر، از همان زمان که پیروانش در مکه از دو تن (على(علیه السلام) و خدیجه(علیها السلام)) تجاوز نمى کرد، از پیروزى دینش بر کسرى و قیصر در آینده، سخن مى گفت. شاهد این مطلب، گزارش عفیف بن قیس کِندى است که این سخن را همان زمان شنیده و بعدها که مسلمان شده بود، نقل مى کرد. او مى گفت:من [در زمان جاهلیت] بازرگان بودم. در یکى از سفرهاى بازرگانى در ایام حج وارد مکه شدم و مهمان عباس [بن عبدالمطلب، عموى پیامبر و یکى از بازرگانان مکه] شدم. یکى از روزها در مسجد الحرام همراه عباس بودم که ناگهان مردى آمد و در برابر کعبه به نماز ایستاد. سپس زنى آمد و همراه او به نماز مشغول شد. جوانى نیز آمد و در کنار او نماز خواند. به عباس گفتم: این، چه دینى است؟، من چیزى از این دین نمى دانم، عباس گفت: این محمد بن عبداللّه است، او مى گوید خدا او را به پیامبرى مبعوث کرده و بزودى گنج هاى کسرى و قیصر در برابر او گشوده خواهد شد. این زن، همسر او خدیجه دختر خویلد است، و این جوان، پسر عموى او على بن ابى طالب است که به او ایمان آورده اند.عفیف پس از نقل این حادثه در عصر اسلام مى افزاید: کاش آن روز من هم ایمان مى آوردم و سومین مسلمان مى شدم.۲۸این سند مهم تاریخى به روشنى نشان مى دهد که این حادثه، در آغاز بعثت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) رخ داده است؛ زمانى که هنوز بیش از آن دو نفر کسى به او ایمان نیاورده بود، اما عباس در همان زمان خبر پیروزى بر کسرى و قیصر را از او شنیده بود؛۲٫ پیامبراعظم یکبار دیگر در جریان جنگ خندق، فتح یمن، شام و ایران را به یاران خود نوید داد. سلمان مى گوید: هنگام حفر خندق، سنگى در برابر من ظاهر شد که بسیار سخت و محکم بود و من نتوانستم آن را بشکنم و از جا بکنم. پیامبر نزدیک من بود. چون این صحنه را دید، به خندق فرود آمد و کلنگ را از من گرفت و ضربتى بر آن سنگ زد که از جاى نیش کلنگ برقى جست. ضربتى دیگرى زد که باز هم برقى زد. بار سوم نیز که کلنگ را فرود آورد، همان برق تکرار شد. عرض کردم: این برقى که از زیر کلنگ شما جست چه بود؟ فرمود: مگر آن را دیدى؟ گفتم: بلى. فرمود: اولى نشانه این است که خداوند یمن را براى من فتح مى کند؛ دومى نشانه فتح شام و مغرب به اراده خداست؛ و سومى نشانه فتح منطقه شرق با عنایت خداوند است.در زمان خلیفه دوم و سوم که این سرزمین ها فتح شد، مسلمانان پیشگویى پیامبر را به یاد مى آوردند؛۲۹۳٫ یکى از یاران پیامبر به نام نافع بن عتبه (برادرزاده سعد بن ابى وقاص و برادر هاشم بن عتبه مشهور به مرقال) مى گوید: در یکى از جنگ ها با پیامبر بودم. حضرت فرمود: با دشمنان اسلام در جزیره العرب مى جنگید و خداوند آن را[به دست شما ]فتح مى کند. سپس با ایران مى جنگید و خداوند آن را [به دست شما ]فتح مى کند، و سپس با روم مى جنگید وخداوند آن را[به دست شما] فتح مى کند… .۳۰۲٫ اصول کلى و همیشگى، و مقررات متغیراینک بنابر وعده پیشین نوبت بررسى تفصیلى ادعاى گلدزیهر درباره تطور فقه رسیده است. او مدعى است فقه اسلامى را پس از پیامبر، نسل بعدى توسعه دادند.این اشکال در حقیقت همان ادعایى است که بعضى دیگر از مسیحیان نیز اما به گونه اى دیگر مطرح کرده اند. ولى، پاسخ هر دو، یکى است. براى نمونه پروفسور «جان الدر» در مقدمه کتاب باستان شناسى کتاب مقدس، در مقام پوزش طلبى که «چرا حضرت مسیح براى بشر قوانین اجتماعى نیاورد» به این پرسش توجه کرده، مى نویسد: «جامعه هاى متغیر و متحول را نمى توان با یک رشته قوانین ابدى اداره کرد، و به همین جهت حضرت مسیح جامعه ها را در موضوع قوانین به خود آنها واگذاشت تا خود را با گذشت زمان تطبیق دهند و خود به وضع قوانین بپردازند».گویا مراد «جان الدر» از این سخن، ضمن دفاع از این کاستى مسیحیت کنونى، تعریض به اسلام بوده که قوانین و مقررات اجتماعى وسیعى دارد.ولى اینکه آیین امروزین مسیح فاقد یک «دکترین جامع براى زندگى» است، خود اشکال مهمى است، و تا کنون مسیحیت به شیوه هاى گوناگونى خواسته از آن دفاع کند، اما نتوانسته است راه حل قابل قبولى براى آن بیابد.به هر روى پاسخ این ادعا و اشکال، و اشکال هاى مشابه، همان مطلب بنیادینى است که فقها و محققان اسلامى در جاى خود تبیین کرده اند و آن این است که در اسلام دو نوع قانون داریم:۱٫ اصول کلى و تغییرناپذیر و همیشگى؛ ۲٫اصول و مقررات متغیر و متحول که با تغییر شرایط و مقتضیات، و توسعه مناسبات و روابط، تغییر و تبدیل مى یابند.اصول کلى که مبتنى بر فطرت و واقعیت وجودى انسان اند، ثابت بوده، تغییر نمى کنند. این اصول کلیت دارند و فراگیرند؛ اما اصول و مقرارت متغیر، آن سلسله از مقرراتى اند که به شرایط خاص زمانى و مکانى باز مى گردند و در جوامع مختلف با هم متفاوت اند. براى این گونه مقررات، در اسلام یک سلسله اصول کلى، که در بند نخست گفته آمد، تعیین شده که محققان اسلامى با توجه به اصول مزبور جزئیات آن را بنابر نیازمندى هاى اعصار و قرون و جوامع مختلف استنباط مى کنند. اصول کلى، در قرآن کریم و احادیث نبوى بیان شده، و در فقه شیعه امامان معصوم آنها را بیشتر تبیین کرده اند.براى توضیح مطلب به چند مثال بسنده مى کنیم:۱٫ حکومت اسلامى درباره مناسبات خود با بیگانگان نمى تواند براى ابد نظر واحدى پیش گیرد؛ چرا که گاهى موقعیت ایجاب مى کند از در دوستى وارد شود و روابط تجارى وسیعى برقرار آورد، و گاه نیز اوضاع به گونه اى است که مى باید شدت عمل به خرج داده، روابط خود را قطع و روابط تجارى را تا مدتى تحریم یا محدود کند؛۲٫ اسلام در مسائل دفاعى و گزینش نوع اسلحه جنگى و نحوه استقلال و تمامیت ارضى و جلوگیرى از نفوذ دشمنان، احکام خاصى ندارد؛ بلکه حکومت اسلامى باید با در نظر گرفتن اوضاع و احوال زمانه، مقررات و احکامى را در نظر گیرد و از راهى که به حفظ مقاصد اسلام مى انجامد، اقدام کند. اما همه اینها بر اساس یک اصل کلى یعنى برترى اسلام و عدم سلطه پذیرى است.از این نظر، اسلام در تقویت بنیه دفاعى یک اصل کلى وضع کرده و مصداق و نوع سلاح و تاکتیک را معین نساخته است:وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّه؛۳۱ «هر چه در توان دارید در برابر دشمن بسیج کنید».و اگر در ذیل آیه فرموده است اسبان نیرومند تهیه کنید، براى بیان مصداق رایج آن زمان بوده؛ زیرا نیرومندترین وسیله نقل و انتقال در آن زمان اسب بوده است؛۳٫ اسلام در مسائل ناظر به فرهنگ و توسعه علوم و نحوه حفظ امنیت داخلى و برقرارى نظم و آرامش، مقررات خاصى وضع نکرده است و همه این امور را به نظر حکومت اسلامى و مقامى که از نظر قوانین اسلام صلاحیت حکومت دارد، موکول ساخته است اما در هر حال اصل کلى حفظ هویت و اصالت اسلامى و عزت و اقتدار مسلمانان است؛۴٫ همچنین اسلام به صورت کلى به تحصیل دانش هاى مفید دعوت کرده و توسعه و گسترش فرهنگ اسلامى و انسانى را خواستار شده است. ناگفته پیداست که وسایل گسترش و نحوه تحصیل، با توجه به موقعیت زمانى و مکانى تغییر مى یابد و دگرگون مى شود؛۳۲ اما اصل کلى، حفظ هویت و اصالت اسلامى است. البته گلدزیهر با مطالعات گسترده اى که در حوزه تعالیم اسلام داشته طبعاً از این امور بى خبر نبوده است، اما او مى باید مأموریت خود را انجام دهد و آنچه براى او مهم بوده، ترسیم مشوّهى از سیماى اسلام بوده است؛ هرچند با انکار اصول مسلمى که علماى اسلام بر آن اتفاق دارند.
پی نوشتها:۱۲٫«…ان من یؤسس دیناً لایدرى ماذا یفعل اى إنه من النادر أن یدرک مؤسس الدین اثر عمله على تاریخ العالم». و هذه الکلمه تنطبق افضل انطباق على محمد[(صلى الله علیه وآله)] (العقیده والشریعه فى الاسلام، ص ۴۳).۱۳٫ و أنه من ناحیه اخرى لم تکن النظم التى وضعها فى حیاته لتکفى للعلاقات الکبیره التى واجهها الاسلام الفاتح منذ الأیام الاولى، فقد کان تفکیر الرسول متجهاً فقط و دائماً الى تلک الاوضاع الضروریه اولاً و بالذات (همان، ص ۴۳).۱۴٫ و کانت تطورات التفکیر الاسلامى، و وضع أشکال العملیه، و تأسیس النظم، کل ذلک کان نتیجه لعمل الخَلَف التالین، و لم یتم کل هذا بدون کفاح داخلى و توفیقات. و هکذا یظهر غیر صحیح ما یقال من أن الاسلام، فى کل العلاقات، «جاء الى العالم بطریقه کامله»، بل على العکس فان الأسلام و القرآن لم یتمّا کل شىء، و کان الاکمال نتیجه لعمل الأجیال اللاحقه… فقد اهتم محمد[(صلى الله علیه وآله)] و اصحابه بالامور الضروریه المباشره… (همان، ص ۴۴).۱۵٫ او مى گوید: «و لیس من المیسور ان نقررّ على وجه الدقه، ما اذا کان النبى نفسه قد استشعرانه مدعوّ لمثل هذه الرساله العالمیه، و فى ایّه فتره من فترات حیاته کان ذلک و کلمه الله الى محمد هى القرآن و لقد کان هذا الأسم یطلق اول الأمر، على کل قطعه مفرده من الوحى، و لم تستعمل هذه الفظه (و معناها: القراءه) علماً على مجموع الوحى الا فى ما بعد. و الواقع أن القرآن بوصفه قانون الحیاه و محکّها، انما أکمل للمسلمین بسنه النبى، اى باقواله و أعماله کما وصلتنا فى الحدیث من طریق الصحابه.و لکن القسم الأعظم من الحدیث المتصل بسنه الرسول لم ینشأ الا بعد قرنین من ظهور الأسلام. و من هنا تعین اصطناعه کمصدر لعقیده النبى نفسه فى کثیر من الأحتیاط والحذر (کارل بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ترجمه عربى به قلم: نبیه امین فارس و منیر البعلبکى، ص ۷۰ ۷۱).همچنین این تهمت از آرنت جان وینسینک (۱۸۸۲ ۱۹۳۹ م) شرق شناس مشهور هلندى و نیز از ژاک. س. ریسلر (متوفى ۱۸۹۳ م) نقل شده است که در کتاب تمدن اعراب مطرح کرده است (ر.ک: شوقى ابوخلیل، اسلام در زندان اتهام، ترجمه حسن اکبرى مرزناک، تهران، مؤسسه انتشارات بعثت، [بى تا]، ص ۸۶) و به نظر مى رسد هر سه تحت تأثیر گلدزیهر بوده اند.گفتنى است وینسینک از بنیان گذاران دایره المعارف الاسلامیه است و در آغاز کار، چهار جلد آن را منتشر کرد. همچنین او معجم احادیث صحاح اهل سنت را تدوین کرده است (خیر الدین زرکلى،الأعلام، ط ۳، ج ۱، ص ۲۷۸) و نیز همو کتاب العقیده الاسلامیه، نشأتها و تطوّرها التاریخى را به زبان انگلیسى تألیف کرده است (عبدالحمید صالح حمدان، طبقات المستشرقین، مکتبه مدبولى، ص ۱۶۴).۱۶٫قُلْ یا أَیُّهَا النّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً(اعراف، ۱۵۸).۱۷٫وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّهً لِلنّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً(سبأ، ۲۸).۱۸٫ وَ ما هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ (قلم، ۵۲).۱۹٫إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ * لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا… (یس، ۶۹ـ۷۰).۲۰٫ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ… (توبه، ۳۳).۲۱٫وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ (انبیاء، ۱۰۷).۲۲٫ تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً (فرقان، ۱).۲۳٫ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (صف، ۹).۲۴٫ وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الاَْرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً… (نور، ۵۵).۲۵٫ بنابر روایت «مسلم» از «جابر بن معمره».26. کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنّات وَ عُیُون * وَ زُرُوع وَ مَقام کَرِیم * وَ نَعْمَه کانُوا فِیها فاکِهِینَ (دخان، ۲۵ ۲۷).۲۷٫ محاکمه گلدزیهر صهیونیست، ص ۷۹ ۸۲٫۲۸٫ ابوجعفر محمد بن جریر طبرى، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۲، ص ۲۱۲٫۲۹٫ عبدالملک ابن هشام، السیره النبویه، ج ۳، ص ۲۳۰؛ نیز ر.ک: واقدى، کتاب المغازى، تحقیق مارسدن جونس، ج ۲، ص ۴۵۰٫۳۰٫ عزالدین على بن محمد ابن اثیر، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، ج ۵، ص ۱۰٫ این حدیث از هاشم بن عتبه، برادر نافع نیز نقل شده است؛ اما به گفته رجال نویسان، چون از هاشم، حدیث، کم نقل شده، به نظر مى رسد، ناقل این حدیث، نافع است، و این دو برادر با هم اشتباه شده اند (همان، ص ۴۹ـ۵۰).۳۱٫ انفال (۸)، ۶۰٫۳۲٫ ناصر مکارم شیرازى و جعفر سبحانى، پرسش ها و پاسخ هاى مذهبى، ج ۱، ص ۱۴۰ ۱۴۹ (با اقتباس و تلخیص و تغییر در عبارات).
کتابنامه:۱٫ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن على بن محمد، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المکتبهالاسلامیه، [بى تا].۲٫ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق مصطفى السقا (و دیگران)، قاهره، مطبعه البابى الحلبى، ۱۳۵۵ ق.۳٫ بدوى، عبدالرحمن، فرهنگ کامل خاورشناسان، ترجمه شکرالله خاکرند، چاپ اول، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۵ ش.۴٫ بروکلمان، کارل، تاریخ ملل اسلامى، ترجمه عربى به قلم: نبیه امین فارس و منیر البعلبکى، چ ۱۱، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۸ م.۵٫ بهى، محمد، الفکر الاسلامى الحدیث، وصلته بالأستعمار الغربى، چاپ ششم، بیروت، دارالفکر، ۱۹۷۳م.۶٫ حسینى طباطبائى، مصطفى، نقد آثار خاورشناسان، تهران، انتشارات چاپخش، ۱۳۷۵ ش.۷٫ طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، [بى تا.]۸٫ غزالى، محمد، محاکمه گلدزیهر صهیونیست، ترجمه سید صدرالدین صدر بلاغى، تهران، حسینیه ارشاد، ۱۳۶۳ ش.۹٫ گلدزیهر، العقیده و الشریعه فى الاسلام، ترجمه (عربى) محمد یوسف موسى و دیگران، چاپ دوم، مصر، دارالکتب الحدیثه، [بى تا].۱۰٫ ناصر مکارم شیرازى و جعفر سبحانى، پرسش ها و پاسخ هاى مذهبى، قم، انتشارات نسل جوان، [بى تا].۱۱٫ واقدى، محمد بن عمر، کتاب المغازى، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، [بى تا].

















هیچ نظری وجود ندارد