تاریخ تحلیلی اسلام مشهورترین کتاب دکتر سید جعفر شهیدی است که طی سالیان اخیر همواره به عنوان یک متن درسی جهت آموزش تاریخ اسلام مورد استفاده قرار گرفته است. در این مقاله این کتاب از دو منظر مورد نقد و بررسی قرار گرفته است:۱. از منظر عناصر بیرون از متن (مؤلف، ناشر، خوانندگان و گفتمانی که اثر متعلق به آن است).۲. از منظر عناصر موجود در متن (عنوان، ادبیات موضوع، ادبیات کتاب، محتوی، روش و کمیت اثر).از منظر اول باید اشاره کرد که تاریخ تحلیلی اسلام اثری است متعلق به گفتمان مذهبیون نواندیش. مؤلف به رغم تحقیق و تألیف و تدریس در تاریخ اسلام، دارای تحصیلات تاریخی نیست. چاپ کتاب توسط ناشرینی دولتی نیز بعید است مجالی برای خروج از تفکر حاکم بر چنین مؤسساتی باقی گذاشته باشد و نکته دیگر این که به دلیل محدودیت شرح درس تاریخ اسلام در مقایسه با مطالب این کتاب، به اغلب احتمال، بخش قابل توجهی از کتاب توسط خوانندگان آن ناخوانده باقی می ماند.اما از منظر دوم باید گفت که وجود واژه ” تحلیلی ” در عنوان کتاب، نشانگر تأثیر بینشی خاص در کار نویسنده است و نیز کوشش او برای یافتن مخاطبینی هماهنگ با این بینش، در دوره ای خاص. مؤلف در کتاب خویش ذکری از ادبیات موضوع ( Literature Review ) نکرده و وجه تمایز کار خویش از آثار مشابه را به دست نداده است. نثر کتاب سلیس و روان است، ولی گاه به جملات مبهم، نادرست و حاوی حشو نیز بر می خوریم. در مواردی کاربرد واژه های نادرست و اغلاط تایپی نیز مشاهده می گردد. در پارگراف بندی کتاب نیز هیچ دقتی به عمل نیامده و اصول این کار رعایت نگردیده است.تاریخ تحلیلی اسلام گاه شامل مطالب و تحلیلهای خوب و به جا، گاه در برگیرنده مطالب و تحلیلهای نادرست و در برخی مواقع خالی از هرگونه تحلیلی است. کتاب در مواردی نیز دارای مطالبی نه چندان ضروری و در مواردی دیگر حاوی مطالبی ناسازگار با سایر سخنان مؤلف است.روش مؤلف نیز دچار مشکلاتی است؛ وی با منابع تاریخی برخوردی نقادانه ولی گاه دوگانه دارد. نقل قولها گاه مناسب و گاه طولانی و نامناسب اند. سیستم ارجاعات کتاب نیز ناهماهنگ است. نویسنده در استفاده از تصاویر نیز بی برنامه عمل کرده است. در برخورد با مخالفین مذهبی پا از دایره انصاف بیرون ننهاده است، ولی مواجهه ایشان با آرای مستشرقین منکرانه و از موضع رد و انکار است و در این باره از ملایمت قبلی اثری نیست.کمیت و حجم مطالب نیز دارای مشکلاتی است و نویسنده محترم در این باره نیز در چهارچوب خاصی عمل نکرده است.
مشخصات کتابشناسیتاریخ تحلیلی اسلام، سید جعفر شهیدی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، تهران ۱۳۸۳، دوازده + ۳۹۴ ص.کتاب تاریخ تحلیلی اسلام به بررسی تاریخ اسلام « از آغاز تا نیمه نخست سده چهارم » (رک: ص یک و سه) هجری قمری پرداخته است. این کتاب در حقیقت چاپ جدیدی از کتابی است تحت همین عنوان که پیشتر به دفعات منتشر گردیده است. وجه تفاوت این چاپ با چاپهای پیشین، بسط قلمرو تحقیق توسط مؤلف است: در چاپهای پیشین، نویسنده، تاریخ اسلام را از آغاز تا پایان دوره اموی (۱۳۲ ق.) بررسی کرده بود، ولی در این چاپ، تاریخ اسلام تا نیمه اول قرن چهارم (حدود سال ۳۳۰ ق.) بررسی شده است. بنا به اظهار ناشر، مؤلف تجدید نظرهایی نیز در مطالب پیشین انجام داده است. علاوه بر این، اغلاط چاپی تصحیح و فهرستی از اعلام نیز به پایان کتاب ضمیمه شده است(ص پنج).نقد و داوری ما در خصوص این کتاب در دو بخش ارائه خواهد شد:۱. نقد و ارزیابی عناصر بیرون متن، مانند؛ مؤلف، ناشر، اندیشه و بنیشی که اثر در چهارچوب آن تالیف شده است.۲. نقد و ارزیابی عناصر درون متن، شامل؛ عنوان اثر، ادبیات موضوع، محتوای اثر، ادبیات متن، روش نویسنده و کمیت اثر.
1. نقد عناصر بیرون متن۱ـ۱. مؤلفسید جعفر شهیدی متخصص در فقه و اصول، دارای مدرک دکترای ادبیات فارسی(نامه شهیدی، ص ۹ـ۸) استاد دانشگاه تهران و رئیس مؤسسه لغت نامه دهخدا (همان، ص ۱) و صاحب آثاری در ادبیات و تاریخ اسلام و تشیع است. از جمله مشهورترین آثار ایشان می توان به ترجمه نهج البلاغه و همین کتاب (تاریخ تحلیلی اسلام) اشاره کرد. بر اساس آنچه گذشت، دکتر شهیدی دارای تحصیلات آکادمیک در زمینه تاریخ نیست، ولی سالهای متمادی است که در تاریخ اسلام به مطالعه و پژوهش پرداخته و آثار متعددی در این زمینه خلق کرده است. این نکته یعنی تحصیل و حتی تدریس نکردن در این رشته (مؤلف هنگام بحث از همین کتاب، خود را ” معلم ادبیات ” خوانده است (همان، ص ۲۵))، ممکن است در برابر کارنامه مؤلف علامت سؤالی قرار دهد ولی نمی توان انکار کرد که احاطه دکتر شهیدی به فقه و اصول وادبیات فارسی و عربی و سالها غور و بررسی در منابع و مآخذی که مستقیم یا غیر مستقیم، حوادث و وقایع تاریخ اسلام را در خود منعکس کرده اند، او را در مطالعات تاریخی مدد بسیار رسانده اند.
2-۱. ناشرکتاب تاریخ تحلیلی اسلام به خلاف آنچه در یادداشت ناشر آمده است (ص پنج) اولین بار در سال ۱۳۶۲ و آن هم توسط مرکز نشر دانشگاهی به چاپ نرسیده است، بلکه اولین بار در دو جلد با عنوان تحلیلی از تاریخ اسلام، توسط «نهضت زنان مسلمان» به چاپ رسید. چاپ دوم جلد اول ، تاریخ ۱۳۵۹ را در شناسنامه دارد. تاریخ چاپ جلد دوم نیز سال ۱۳۶۰ است. مدتها بعد از این بود که مقارن بازگشایی دانشگاهها در سال ۱۳۶۲ شمسی، مرکز نشر دانشگاهی جهت عرضه کردن متنی مناسب برای تدریس تاریخ اسلام که در برنامه درسی جدید همه رشته های دانشگاهی گنجانیده شده بود، مبادرت به چاپ این کتاب کرد. اما چاپ حاضر که در حقیقت نسخه جدیدی از این کتاب است، نام دو ناشر را در شناسنامه خود دارد؛ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و مرکز نشر دانشگاهی. این هر دو ناشر جزء ناشرین معتبر علمی و در عین حال دولتی و وابسته به نهادهای آموزش عالی کشور (وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی) هستند. بنابراین در حالی که چاپ کتابی توسط این دو ناشر می تواند نشانگر اهمیت و اعتبار علمی آن به شمار آید، در عین حال باید به این نکته توجه کرد که به دلیل وابستگی این هر دو ناشر به نهادهای رسمی، محتوای اثری که توسط آنها منتشر شود، نمی تواند با افکار، ارزشها و باورهای حاکم بر این نهادها ناسازگاری داشته باشد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که محتوای چنین اثری خود بخود باید با تفکرات نهادهای رسمی کشور سنخیت داشته باشد و یا حداقل مخالف آن نباشد.
3-۱. خوانندگانآنگونه که مؤلف محترم در یادداشت مختصری که بر این چاپ کتاب خود نوشته، آورده است، ایشان این کتاب ” مختصر” را با هدف “راهنمایی دانشجویان” تألیف کرده است (ص هفت). ناشر نیز در یادداشت خود کتاب را به ” پژوهشگران تاریخ و به ویژه آنان که مشتاقند تاریخ تحلیلی اسلام را مطالعه کنند ” تقدیم کرده است (ص پنج). بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که مخاطبین کتاب دانشجویان و اهل تحقیق و نظرند.اما تعیین این نکته که این کتاب طی حدود بیست و پنج سالی که از زمان انتشار آن می گذرد تا چه میزان توانسته با مخاطبین خود ارتباط برقرار کند، کاری چندان آسان نیست؛ زیرا گرچه چاپهای متعدد کتاب که آن را در شمار یکی از پرفروشترین کتابهای تاریخی سالیان اخیر قرار داده است، برای سنجش جایگاه آن در میان مخاطبین، می تواند ملاک و مبنایی به شمار آید ولی توجه به این نکته که بخش بسیار مهمی از این موفقیت مرهون معرفی گسترده این کتاب به عنوان متن ” درس عمومی تاریخ اسلام ” در دانشگاههاست، قضاوت در این باره را مشکل می سازد. به این معنی که نمی توان مشخص کرد؛ در صورت عدم الزام دانشجویان به تهیه این کتاب به عنوان متنی که باید آن را بخوانند و امتحان دهند، چاپ و تیراژ تاریخ تحلیلی اسلام چه وضعی پیدا می کرد.توجه به دو نکته دیگر نیز در این باره لازم است؛ اول این که کتاب تاریخ تحلیلی اسلام به دلایل متعدد متن درسی مناسبی نیست و دوم این که شرح درس عمومی تاریخ اسلام در رشته های دانشگاهی با درگذشت پیامبر (ص) (۱۱ ق .) پایان می پذیرد. به همین دلیل در چاپهای پیشین کتاب حداکثر ۵۰% و در چاپ فعلی تنها حدود ۳۵% از متن مورد استفاده دانشجویان قرار می گیرد و بخش مهم و قابل توجهی از آن به اغلب احتمال نخوانده باقی می ماند.
4-۱. بینش و اندیشه ای که مؤلف اثر خود را در چهارچوب آن خلق کرده است.به طور کلی می توان در سالهای دهه ۵۰ شمسی (تاریخی که تحریر اولیه کتاب تاریخ تحلیلی اسلام، در آن فراهم آمده است.) در عرصه تاریخنویسی کشورمان، بینش و اندیشه هایی مانند؛ جریان ناسیونالیستی، جریان مارکسیستی، جریان دانشگاهی و جریان مذهبی را از یکدیگر تفکیک کرد. در این میان جریان مذهبی البته جایگاه ویژه ای داشت و در آن سالها خود به سه جریان کوچکتر تقسیم می شد که اتفاقا هر سه به تاریخ اسلام، تحلیل آن و خلق آثاری در این رشته، توجه نشان می دادند. این سه جریان عبارت بودند از:#۱. سنتی ها۲. ایدئولوژیک ها۳. مذهبیون نواندیشدر میان سنتی ها تفاوت چندانی میان تاریخ و کلام وجود نداشت و معمولا از مطالعات تاریخی و نوشتن آثاری در این زمینه، اثبات و یا تقویت مبانی اعتقادی منظور نظر بود.اما ایدئولوژیک ها در پی استفاده از تاریخ اسلام برای دفاع از اسلام و تشیع در برابر مکاتب فکری معاصر و نیز ایجاد شور و حرکت در میان مخاطبین خود به ویژه جوانان تحصیلکرده بودند، بنابراین نزد ایشان هم مطالعه و بیان حقایق تاریخ اسلام وسیله بود و نه هدف.اما مذهبیون نواندیش معمولا به دلیل تحصیلات و گاه اشتغالات دو گانه حوزوی و دانشگاهی خود، در حالی که پایبند سنت بودند، چشمی نیز به مسائل جدید داشتند. این اندیشه در حالی که با هردو جریان پیش گفته مشترکاتی داشت، دارای ویژگیهای خاص خود بود. نزد مذهبیون نواندیش نیز به دلیل تقید به اعتقادات، همانند دو جریان پیشین، خروج از چهارچوبی که مذهب خلق کرده بود، مقدور نبود. پرداختن به تاریخ اسلام و تشیع در آن، بیشتر جنیه تربیتی داشت، نویسندگان این آثار، عمدتا در پی شبهه زدایی بودند و در این راه معمولا با آرا و نظرات مستشرقین و گاه برخی جریانات ناسیونالیستی داخلی رودررو می شدند. آثاری که در چهارچوب چنین اندیشه ای خلق می شدند، از نظر فرم، نه سادگی و بساطت آثار سنتی ها را داشتند و نه زیبایی آثار ایدئولوژیک ها را. با وجود این فرم و ادبیات آنها از نظرگاه علمی تا حدی قابل قبولتر از آثار دو گفتمان دیگر بود. به نظر این جانب دکتر شهیدی متعلق به چنین گفتمانی است و کتاب تاریخ تحلیلی اسلام به این حوزه از تاریخنویسی معاصر ایران تعلق دارد.
2 . نقد عناصر درونی
1ـ۲. عنوان اثرعنوان کتاب مورد بحث مرکب از سه واژه ” تاریخ ” ، “ تحلیلی “ و ” اسلام “ است. دو واژه اول و آخر در ظاهر دارای بار ارزشی و احساسی خاصی نیستند و به نظر می رسد نه بکرند و نه جذابیتی ویژه برای عنوان یک کتاب را واجدند، ولی واژه ” تحلیلی” وضعی دیگر دارد؛ این واژه به روش کار مؤلف اشاره دارد و تمایز این اثر از آن دسته آثاری را که تنها به نقل روایات تاریخ اسلام اکتفا کرده اند، نشان می دهد.اما نکته مهمتر جایگاه این واژه در اندیشه و بینش رایج در زمان چاپ اول کتاب (اواخر دهه پنجاه شمسی) است. در اندیشه انقلابی رایج در آن ایام، واژه هایی مانند ” تحلیل ” و ” تحلیلی ” دارای رواجی تام و مقبولیتی فراگیر بود. در آن فضا اصولا هر امری تحلیل می شد و این تحلیل مبنای عمل انقلابی قرار می گرفت، بنابراین انتخاب این واژه توسط مؤلف محترم، هم بیانگر تاثیر پذیری او از این اندیشه و هم حاکی از کوشش او برای یافتن مخاطبینی در آن فضا بوده است.مطلب دیگر این که به رغم آن که عنوان انتخاب شده توسط مؤلف بیانگر جهتگیری دینی و مذهبی خاصی نیست ولی اولین کلماتی که ایشان در یادداشت خود بر همین چاپ کتاب نوشته اند، تمایلات و جهتگیری ایشان را آشکار می سازد: ” بسم الله والصلوه علی محمد و آله “. نویسنده اینچنین خواننده را آگاه می کند که کتاب متعلق به نویسنده ای مسلمان و شیعه است و به صورت منطقی نمی توان در آن به ” تحلیلی ” متفاوت از مبانی این دین و مذهب دست یافت.
2ـ۲. ادبیات موضوع(Literature review)مؤلف محترم اشاره ای به این موضوع نکرده و طبیعتا اشتراک و اختلاف اثر خود با آثار مشابه در این باب را بیان ننموده است. بنابراین خواننده تا پیش از خواندن اثر نمی تواند تفاوتها و تمایزات این کتاب از آثار مشابه را دریابد. به عنوان مثال خواننده در آغاز کار نمی داند وجه تمایز این کتاب از تاریخ اسلام دکتر فیاض (که از جهاتی به این کتاب شباهت دارد.) چیست و این را می توان نقصی در کار کتاب دانست.
3ـ۲. محتویدر خصوص محتوای کتاب تاریخ تحلیلی اسلام باید گفت: از این منظر در این کتاب با موارد مختلف و گاه ناسازگاری روبرو هستیم که اکنون به بررسی آنها می پردازیم:
1ـ۳ـ۲. ارائه تحلیلهای خوب و مناسبکتاب تاریخ تحلیلی اسلام در مواردی متعدد، حاوی تحلیلهایی خوب و بجا ـ حداقل در میان کتابهای مشابه فارسی ـ از حوادث مختلف تاریخ اسلام است. به عنوان مثال به مواردی اشاره می کنیم:ـ نویسنده در خصوص علل و دلایل مخالفت بزرگان مکه با اسلام و نیز پذیرش تعالیم این دین از سوی ضعفای شهر، تحلیل جالبی ارائه داده است (ص ۵۰).ـ تقریبا تمامی مطالبی که نویسنده در خصوص دوران خلافت عثمان ارائه کرده است (ص ۱۵۰ ـ ۱۳۹) حاوی تحلیلهایی مفید پیرامون بر سر کار آمدن، اوضاع دوران خلافت و سرانجام زمینه های سقوط و قتل اوست. این بخش از کتاب کاملا تحلیلی است و سازگار با عنوان کتاب.ـ آنچه مؤلف محترم در خصوص خوارج و موضوع حکمیت بیان کرده (ص ۱۶۲ ـ ۱۵۵) حاوی تحلیلهایی جالب و در مواردی بدیع است.ـ در صفحه ۱۶۷، تحلیلی جالب از دسته بندی های سیاسی در عراق در واپسین ایام خلافت امام علی (ع) به دست داده شده که بخصوص آنچه در باره دلیل حمایت اشراف کوفه از امام در برابر خوارج گفته شده، جالب توجه است.ـ تحلیل مؤلف از تاثیر کشتار حرّه در رفتار مردم مدینه پس از این واقعه (ص ۲۰۴) نیز تحلیلی عمیق و جالب است.
2ـ۳ـ۲. ارائه تحلیلهای نادرست یا نارساکتاب تاریخ تحلیلی اسلام از تحلیلهای نادرست یا نارسا خالی نیست. به مواردی از آنها اشاره می کنیم:ـ آنچه مؤلف محترم در تحلیل زمینه های ظهور اسلام در جامعه مکه ارائه کرده است (ص ۳۷) بیش از حد رنگ و بوی اجتماعی و طبقاتی به خود گرفته و تأثیر برخی اندیشه های رایج در دوران تألیف کتاب، در آن مشهود است.ـ آنچه نویسنده در خصوص شکل گیری سه فرقه مهم؛ مرجئه، جهمیه و معتزله عنوان کرده است (ص ۳۱۴ ـ ۳۱۳)، به نظر درست نمی آید. نویسنده در باب مرجئه آورده است که این تفکر را ” طرفداران خلیفه های فاسد به خاطر برکنار داشتن آنان از انتقاد مردم پدید آوردند “. در خصوص جهمیه نیز آورده است که آنان نیز ” به صورتی دیگر برای خلیفه های اموی پشتیبان فکری بودند و آنان را از کیفر گناهانی که می کردند تبرئه می کردند “. نیز ظهور معتزله و رونق یافتن کار ایشان را به سرنگونی امویان و بر سر کار آمدن عباسیان نسبت داده است. به نظر می رسد چنین نظراتی ناشی از نوعی سیاست زدگی در تحلیل مسائل تاریخی باشد؛ زیرا اولا نویسنده محترم سند و مدرکی در این خصوص ارائه نداده است، ثانیا شکل گیری مرجئه را می توان به عوامل فکری، مذهبی و اجتماعی نیز نسبت داد. به عنوان مثال می دانیم که یکی از مشهورترین عقاید مرجئه این بود که نباید در باره اعمال و رفتار دیگران قضاوت کرد.#واقعیت این است که چنین گزاره ای را می توان در انجیل نیز یافت، آنجا که آمده است؛ ” دیگران را محکوم نکنید تا خدا شما را محکوم نکند ” (انجیل لوقا، بخش ۶، آیه ۳۷). این درست است که برخی شخصیتها و محافل مرجئه از طرف بعضی امویان مانند حجّاج بن یوسف مورد حمایت قرار می گرفتند (فرهنگ فرق اسلامی، ص ۴۰۴) ولی فراموش نکنیم که هم اینان در برابر اجبار حجّاج به لعن علی (ع) با او به مخالفت برخاستند و کار او را نوعی بدعت دانستند. نیز توجه داشته باشیم که در سال ۸۲ هجری در نبرد دیرالجماجم علیه اوجنگیدند (همان، ص ۵ ـ ۴۰۴). جالب این که جعد بن درهم که از مرجئه و معلم مروان بن محمد، آخرین خلیفه اموی، بود به خاطر اعتقاداتش، به دستور هشام بن عبدالملک به بصره تبعید شد و در آنجا به دست فرماندار اموی، خالد بن عبدالله قسری، به وضع فجیعی به قتل رسید (الفهرست، ص ۴۰۱). در خصوص جهمیه نیز نکته جالب این است که رئیس و بنیانگذار این فرقه یعنی جهم بن صفوان کسی است که سلاح برگرفت و با دولت اموی جنگید و سرانجام در مرو به دست امیر اموی خراسان، نصر بن سیار، به قتل رسید (الکامل، ج ۲، ص ۶ـ ۴۴۵ ؛ توضیح الملل، ج ۱، ص ۴۹)؛ اما در خصوص معتزله نیز باید گفت؛ اگر رونق کار آنان به دلیل سرنگونی امویان و بر سر کار آمدن عباسیان بوده است، چگونه است که به قول مؤلف محترم، عباسیان و عمالشان پیوسته تا قبل از مأمون، آنان را مورد تعرض قرار می دادند (ص ۳۱۳). اینچنین معلوم می شود که آنچه آقای دکتر شهیدی در این باره آورده حداقل روایتهای تاریخی معارضی دارد که نمی توان آنها را نادیده گرفت. بنابراین می توان به این نتیجه رسید که مؤلف محترم در این تحلیل بدون توجه به ریشه های عمیق شکل گیری این فرق، تنها به ساده کردن موضوع پرداخته و به نقل برخی مشهورات بسنده کرده است.ـ یکی از مهمترین تحلیلهای دکتر شهیدی در این کتاب، نقدی است که در باره ” سرانجام بنی قریظه ” ارائه کرده و بر اساس دلایلی عقلی و نقلی این ماجرای مشهور را انکار کرده است. بر اساس نظر ایشان اختلاف موجود میان روایتهای مربوط به این واقعه، بخصوص آنچه ابن اسحاق، طبری و واقدی نقل کرده اند، مانع از پذیرش این داستان است، ضمن این که این داستان با سیره و سنت پیامبر نیز سازگار نیست و به همین دلیل می توان گفت ساختگی است.در این خصوص باید گفت که تحلیل ایشان دراین باره نادرست است. زیرا مراجعه دقیق به روایات مشهور و رایج ابن اسحاق و طبری از یک سو و واقدی (المغازی، ج ۲، ص ۱۶ ـ۵۱۳) از سوی دیگر، مشخص می سازد که به رغم سخن مؤلف محترم، میان این روایات اختلافی وجود ندارد و این روایتها به گونه ای مکمل یکدیگرند و نه مخالف هم. علاوه بر این، قرآن ـ به عنوان قدیمترین و معتبرترین اثر در تاریخ اسلام ـ به این ماجرا تصریح کرده و از قتل و اسارت این قوم سخن گفته است (سوره احزاب، آیات ۷ـ ۲۵). بنابراین دلیل رد این واقعه توسط دکتر شهیدی مربوط به مشکلی است که در نوع نگاه ایشان به این حادثه تاریخی وجود دارد، به این معنی که ایشان در این مورد، واقعه قتل و اسارت این قبیله یهودی را با توجه به تبعات و نتایج بعدی آن تحلیل کرده و به اصطلاح، زمان گذشته را در آینده دیده و چون به قول ایشان ” این داستان … در قرن اخیر دستاویزی برای شرق شناسان، مخصوصا یهودیان اسلام شناس شده است ” (ص94). به جای تحلیل و تبیین آن، راه حل را انکار اصل ماجرا دانسته است.
3ـ۳ـ۲. آوردن مطالب نه چندان ضروری” تاریخ تحلیلی اسلام ” همان گونه که نویسنده خود اشاره کرده است(ص ۱۱۵)، در کل کتابی موجز و مختصر است و نویسنده در ارائه مطالب، از محدوده تاریخ پا فراتر ننهاده است. بنابراین مطالب زائد و حتی تکراری در آن چندان به چشم نمی خورد. با وجود این مؤلف محترم در مواردی اندک، به مطالبی پرداخته که می توان آنها را با عنوان و سبک و سیاق کتاب ناهماهنگ دانست:#ـ در صفحه ۷۸، آنجا که به غزوه ذات العشیره(؟) اشاره کرده، داستانی را درخصوص علی(ع) و عمار آورده است که نقل آن هیچ ضرورتی ندارد.ـ در صفحات ۳۰۰، ۳۰۹ و ۳۲۸، وقتی از امامان کاظم، رضا و جواد(ع) سخن گفته به سبک کتب قدیمی مانند تاریخ یعقوبی، تعدادی از کلمات قصار این حضرات را نیز نقل کرده است که به رغم زیبایی این سخنان و نیز محتوای غنی آنها، متأسفانه باید گفت، با سبک وسیاق کتاب همخوانی ندارد. جالب این که مؤلف محترم در خصوص سایر ائمه چنین کاری صورت نداده است.ـ در صفحه ۳۶۵، آنجا که از یکی از نواب خاص امام دوازدهم یعنی ” علی بن محمد سمری ” سخن به میان آمده، ناگهان به توضیحی لغوی در باره ضبط و معنی کلمه ” سمری” پرداخته است که به فرض ضرورت این توضیح، جای آن در پاورقی است نه در متن.
4ـ۳ـ۲. نادرستی برخی مطالب و اطلاعات ارائه شدهبرخی اطلاعات و مطالب کتاب دارای اشکال است. به این موارد اشاره می کنیم:ـ نویسنده محترم در صفحه ۵ آورده است که ” حجاز … را حجاز نامیده اند چون در جهت شمالی یمن و شرق تهامه قرار دارد و این دو قسمت را از هم جدا می کند”. آنچه در جغرافیای تاریخی عربستان مشهور است این است که حجاز را حجاز گفتند به این دلیل که میان تهامه و نجد قرار داشت.ـ در صفحه ۴۲ در چهل ساله بودن خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر تشکیک کرده و آورده است: ” با توجه به فرزندانی که خدیجه به دنیا آورد، می توان احتمال داد که سن او کمتر از این مقدار بوده است”. این سخن به نظر درست نمی نماید، چون اگر این قول معقول را بپذیریم که زهرا یعنی آخرین فرزند خدیجه، پنج سال پیش از بعثت به دنیا آمد. سن خدیجه در این هنگام پنجاه سال بوده است و این غیر طبیعی نیست.ـ در صفحه ۴۷، مقایسه ای میان یونس بن بکیر(یکی از راویان ابن اسحق) و ابن هشام و طبری صورت گرفته و چنین برداشت می شود که طبری از این دو قدیمتر است. ولی روشن است که واقعیت خلاف این است و طبری از یونس و ابن هشام متأخرتر است.ـ در صفحه ۹۷، تعداد جنگهایی را که در سال ششم هجری رخ داد، ” دو سه جنگ ” ذکر کرده است. ولی واقعیت این است سال ششم هجرت از نظر تعداد جنگها، در تاریخ اسلام سالی استثنایی است به گونه ای که حدود یک سوم کل جنگهای دوران پیامبر در این سال اتفاق افتاده است (رک: المغازی، ج ۲، ص ۵۳۴ به بعد).ـ در صفحه ۱۷۸ آورده است: ” عراقیان در سراسر حکومت علی و فرزندانش حسن و حسین و …” ولی ما می دانیم که امام حسین (ع) هیچ گاه موفق به تشکیل حکومت نشدند.ـ در صفحه ۲۹۶ آمده است که ” حکومت ادریسیان …تا سال سیصد و هفتاد و چهار ادامه داشت و با انقراض دولت فاطمیان مصر دولت آنان نیز برافتاد. ” واقعیت این است که برافتادن ادریسیان ربطی به سقوط فاطمیان مصر نداشت. همانگونه که مؤلف محترم اشاره کرده اند، ادریسیان در سال ۳۷۴ هجری برافتادند ولی تاریخ سقوط فاطمیان مصر ۵۶۷ هجری است. (سلسله های اسلامی جدید، ص ۱۴۰) بنابراین چگونه اتفاقی که در نیمه دوم قرن ششم اتفاق افتاده، می تواند علت حادثه ای باشد که دو قرن پیش از آن رخ داده است.روشن است که اغلب این موارد ناشی از سهو القلم است و مسلم است که نویسنده محترم به چنین موضوعاتی آگاهی کامل دارند.
5ـ۳ـ۲. اظهار سخنان مخالف و ناسازگارمؤلف محترم در مواردی سخنانی گفته است که گاه در این کتاب و گاه در آثار دیگر خود، خلاف آن را اظهار کرده است. به عنوان نمونه به مواردی اشاره می کنیم:ـ در صفحه ۶۳، به صراحت از بنا نهادن مسجد قبا توسط پیامبر سخن به میان آمده است ولی در صفحه بعد این سخن انکار شده و آورده است که این مسجد ساخته دست پیامبر نیست بلکه بعدها توسط بنی حارثه ساخته شده است.ـ در ص ۲۸۸، به ماجرای سرودن قصیده مشهور فرزدق در مدح امام سجاد در مسجدالحرام و در حضور هشام بن عبدالملک اشاره کرده و آورده است: ” سرودن چنان مدیحه و شیوع آن در زبانها بیم جان داشت، لیکن این شاعر بخاطر دوستی اهل بیت و نیز سرزنش این خلیفه زاده اموی هر گزندی را به خود خرید “.اما جالب این است که دکتر شهیدی به خلاف این سخنان، در کتابی دیگر (زندگانی علی بن الحسین، ص ۱۳۳ ـ۱۱۳) و طی بحثی مفصل، هم اصالت بیتهای بسیاری از این قصیده را زیر سؤال برده، هم در سروده شدن آنها توسط فرزدق تشکیک کرده و هم ارادت و دوستی فرزدق نسبت به اهل بیت را انکار کرده است و این با آنچه در کتاب تاریخ تحلیلی اسلام آمده است، سازگاری ندارد. درست است که بر اساس تاریخ مندرج در مقدمه کتاب زندگانی علی بن الحسین، دکتر شهیدی این کتاب را در سال ۱۳۶۴ شمسی یعنی چند سال بعداز چاپ تاریخ تحلیلی اسلام منتشر کرده است ولی می دانیم که هردو کتاب پس از آن بارها تجدید چاپ شده اند و امکان تصحیح مطلب فراهم بوده است. جالب این که در چاپ اخیر تاریخ تحلیلی اسلام نیز با وجودی این که کتاب حروفچینی مجدد شده است، این تناقض برطرف نگردیده است.
4ـ۲. ادبیات (نثر و لحن کتاب، پاراگراف بندی، نقل قولها)
1ـ۴ـ۲. نثر کتابنثر تاریخ تحلیلی اسلام، نثری است روان و خالی از حشو و زوائد و تکرار. به همین دلیل خواننده به آسانی با آن ارتباط برقرار می کند و از طریق آن به سهولت مقصود نویسنده را درمی یابد. حتی می توان از این فراتر رفت و گفت که نثر دکتر شهیدی در این کتاب نثری جاندار، زیبا و دلنشین است و این را می توان حاصل علم و احاطه ایشان به ادبیات فارسی و عربی و سالها ممارست با متون نثر و نظم این دو زبان و نیز ذوق و سلیقه ایشان دانست. جالب این که ایشان در مواردی حتی تفنن به خرج داده و جملاتی را در قالب نثر مسجع آورده است. به عنوان نمونه به این جملات دقت کنید؛” عمرو بن سعید اشدق …گفت یزید همان است که آرزو دارید و عدالتی دارد که می خواهید و پس از این سخنان دیگر دین فروشان و دنیاخران … یزید را بدانچه در او نبود ستودند و آنچه را دراو بود از وی زدودند ” (ص ۱۸۸).با وجود این متن کتاب گاه دارای اشکالاتی است که شاید بیشتر آنها را بتوان به عدم دقت در ویراستاری کتاب نسبت داد. به این موارد اشاره می کنیم:الف. وجود ابهام در برخی جملات؛ـ در سطرهای آخر صفحه ۷ آمده است: ” در پیمودن راههای دراز سرعت شتر سه برابر اسب است”. براستی این جمله چه معنایی می دهد؟ یعنی طاقت شتر بیش از اسب است و به این دلیل بیش از اسب راه می پیماید یا این که اصولا شتر سریعتر از اسب حرکت می کند. (ظاهرا چنین نیست). به هر حال جمله دارای ابهام است.ـ در پاراگراف چهارم صفحه ۱۵ آمده است: ” آلیوس گالیوس[ (رومی)] با لشکری به جنوب عربستان حمله برد و در مدت چند روز خود را به مأرب رساند “. سؤال این است مگر این سردار رومی از کجا حرکت کرده بود که ظرف ” چند روز ” به مأرب رسید. و اصولا ” چند روز ” یعنی چند روز؟ـ در پاراگراف اول صفحه ۳۴ آمده است: ” در قرآن کریم هرجا حنیف و یا حنفا آمده، مقصود کسانی است که بر دین فطرت ابراهیمی هستند.” براستی ” بر دین فطرت ابراهیمی” بودن یعنی چه؟ـ در پاراگراف دوم صفحه ۹۲ آمده است: ” ابوسفیان در سال چهارم هجرت گروهی را به بدر آورد، اما در وسط راه پشیمان شد و برگشت “. می بینیم که صدر و ذیل این کلام با هم همخوانی ندارد؛ این را می دانیم که ابوسفیان به بدر نیامد و از بین راه آن برگشت. بنابراین چگونه می توان گفت؛ ” ابوسفیان…گروهی را به بدر آورد.” ؟ـ در پاراگراف سوم صفحه ۱۰۵ در مورد متنبّیان آمده است که ” سرانجام شکست خوردند و ناپدید شدند “. سؤال این است که ناپدید شدن مدعیان نبوت یعنی چه؟ یعنی پنهان شدند؟ یعنی مردند؟ و یا…ـ در پاراگراف اول صفحه ۱۱۸ آمده است که ” گروهی هم بودند که نمی دانستند از مدینه و شخص ابوبکر اطاعت کنند “. در این جمله ” نمی دانستند ” به چه معنی است؟ـ در پاراگراف سوم صفحه ۱۶۶ آمده است؛ ” عبدالرحمان بن رستم…از سرزمینهای شرق جنوبی ایران برخاسته بود. ” در جغرافیا معمولا گفته می شود ” جنوب شرقی” و واژه ” شرق جنوبی ” حتی به فرض درستی آن، نامأنوس است.البته شاید بتوان اغلب این ابهامات را از سنخ اغلاط تایپی دانست.ب. کاربرد بعضی کلمات نادرست یا نامناسب؛ـ در پاراگراف دوم صفحه ۲۳ آمده است: ” دولتهایی که این مهاجران تشکیل دادند، غسانیان ، لخمیان و آل کنده می باشند “. کلمه ” می باشند ” واژه ای غیر فصیح است که اگرچه کثرت استعمال آن، اندک اندک تبدیل به مجوزی برای کاربرد بیشتر آن گردیده است ولی از نویسنده ای چون دکتر شهیدی که سالها مؤسسه لغتنامه دهخدا را سرپرستی کرده و فرهنگ معین را به چاپ رسانده است، می توان انتظار داشت که از به کاربردن چنین واژه ای خودداری کند.ـ نویسنده در مواردی کلماتی کهنه و نامناسب به کار می برد که دلیل آن معلوم نیست. مثلا در پاراگراف اول صفحه ۳۳۳ به جای چهل و هشت ملیون، آورده است ” چهل و هشت هزار هزار “. این موضوع دو جای دیگر نیز تکرار شده است؛ در صفحه ۳۳۶ آمده است: “ دو هزار هزار و پانصد هزار “. در صورتی که مطابق استعمال رایج در زبان فارسی می توانست بنویسد؛ دوملیون و پانصد هزار. در پاراگراف دوم صفحه ۳۵۹ نیز به جای عدد قابل فهم یک میلیون و پانصد هزار، آورده است: ” هزار هزار و پانصد هزار “.ـ به نظر می رسد در پاورقی ۲ صفحه ۳۵ که به ترجمه آیه ۱۲۶ سوره بقره اختصاص دارد، اشتباهی صورت گرفته است. محتوای آیه، دعای ابراهیم برای مکه و اهل آن است که ” ربّ اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله والیوم الآخر” و نویسنده محترم ترجمه کرده اند: ” پروردگار من این شهر را ایمن گردان و از مردم آن، آنان که به خدا و روز رستاخیر گرویده اند را میوه ها روزی کن. ” سخن بر سر ترجمه واژه ” الثمرات ” است که نویسنده محترم آن را ” میوه ها ” ترجمه کرده است و این اگرچه ظاهرا اشتباه نیست ولی با توجه به وضعیت جغرافیایی و اقلیمی مکه نمی تواند درست باشد. زیرا اگر ما این معنی را بپذیریم باید این را نیز بپذیریم که خداوند هیچ گاه دعای پیامبر خود را اجابت نکرده است؛ چون مکه هیچ گاه محل ” الثمرات ” به این معنی نبوده است.ج. وجود حشو در برخی جملات؛ـ در سطر آخر صفحه ۲۰۶ و سطر اول صفحه ۲۰۷ آمده است: ” مختار همان کسی است که چون لشکریان امام حسن (ع) بر او شوریدند و او را زخمی کردند و او به خانه عامل مدائن، که عموی مختار بود، رفت، مختار گفت بهتر است حسن را به بند کنی …” روشن است که باید ” مختار” آخر را حذف کرد.ـ در پاراگراف پنجم صفحه ۲۳۶ آمده است: ” از جمله وقایع زمان هشام رحلت امام باقر علیه السلام در عصر اوست “. معلوم است که با توجه به این که در ابتدای جمله گفته شده که ” از جمله وقایع زمان هشام “، کلمات ” در عصر او ” اضافی هستند.ـ گاه نیز جملاتی تکراری به چشم می خورد. مثلا در اواخر صفحه ۲۸۹ به تاریخ مرگ مهدی عباسی و نحوه آن اشاره شده ولی مؤلف در ادامه، دو صفحه دیگر در خصوص حوادث دوره او سخن گفته و باز در سطر آخر صفحه ۲۹۱ به مرگ این خلیفه و تاریخ آن اشاره کرده است.
2ـ۴ـ۲. پاراگراف بندی کتابمتأسفانه تاریخ تحلیلی اسلام از این منظر کتابی است ضعیف. می دانیم که ایجاد هر پاراگراف جدید در متن، یعنی پرداختن به موضوعی تازه، بنابراین تا وقتی موضوع سخن عوض نشود، نباید به پارگراف جدیدی پرداخت. ولی این قاعده به هیچ وجه در این کتاب رعایت نشده است تا جایی که به نظر می رسد نویسنده محترم یا ویراستار (در کتاب البته اشاره ای به ویراستاری آن نشده است) و شاید هم حروفچین کتاب هرجا خسته شده و یا قصد تفنن داشته، به پارگراف جدیدی پرداخته است. به عنوان نمونه فقط به برخی از این موارد (به عنوان مشتی که نمونه خروار است.) اشاره می کنیم؛ در صفحه ۱۱، پاراگرفهای سوم، چهارم، ششم و هفتم مشمول این حکم هستند، در صفحه ۱۵، پاراگرفهای پنجم و هفتم، در صفحه ۲۸، پاراگراف آخر، در صفحه ۳۲، پاراگراف چهارم، در صفحه ۳۴، پاراگرفهای دوم و سوم، در صفحه ۳۶، پاراگراف پنجم در صفحه ۴۸، دو پاراگراف آخر، در صفحه ۵۷، پاراگراف چهارم، در صفحه ۱۱۱، پاراگراف سوم، در صفحه ۲۰۳، پارگرافهای دوم و سوم، در صفحه ۲۰۶، پارگرافهای دوم، چهارم، پنجم و ششم، در صفحات ۲۱۰ و ۲۱۱، پارگرافهای آخر صفحه ۲۵۶، پاراگرافهای سوم و چهارم صفحه ۲۹۳، پاراگراف پنجم صفحه ۳۱۰، پارگرافهای دوم در صفحات ۳۱۰ و ۳۱۱، پاراگراف آخر صفحه ۳۲۵ و نیز عموم پارگرافهای صفحه ۳۴۳ و سرانجام در صفحه ۳۶۲، تفکیک پاراگراف آخر تنها نمونه هایی از این دست اند.
3ـ۴ـ۲. نقل قولهای کتابمعمولا در کتابهای تاریخی مطالبی بسیاری از منابع دیگر نقل می شود. این را نیز می دانیم که ارجح آن است که این نقلها حتی المقدور به صورت غیر مستقیم بیان شوند. یعنی آنچه دیگران گفته اند، با قلم مؤلف بیان شود و در صورتی که نقل قولی مستقیم ضروری باشد، لازم است چندان طولانی نشود. روش آقای دکتر شهیدی در کتاب تاریخ تحلیلی اسلام، در این باره یکسان نیست. به این معنی که در حالی که در مواردی این موضوع کاملا رعایت گردیده، در مواردی نیز توجهی به آن نشده است. به عنوان مثال در صفحات ۳۱ و ۳۲، سخن کلبی در خصوص بت پرستی اعراب، بسیار خوب و مناسب تلخیص و به صورت غیر مستقیم نقل شده است. اما در صفحات ۶۸ تا ۷۰، متن پیمان مدینه در دو و نیم صفحه به صورت مستقیم آورده شده است که به هیچ وجه مناسب نیست. همچنین در صفحات ۱۲۲ و ۱۲۴ دو نقل قول طولانی از تاریخ طبری آورده شده است.#یکی از نکات جالب در کتاب تاریخ تحلیلی اسلام، آوردن دیالوگهایی از شخصیتهای حوادث تاریخی است که در مواردی کتاب را به یک متن نمایشنامه شبیه ساخته است. متأسفانه در این خصوص نیز کار نویسنده محترم یکدست نیست. به این معنی که در مواردی این کار در جملاتی کوتاه صورت گرفته که باعث ایجاد تنوع در متن و زیبایی آن گردیده است. به عنوان نمونه می توان به گفتگوی معاویه و پسر مغیره بن شعبه در صفحه ۱۸۸ و نیز گفتگوی ولید و مروان در صفحه ۱۹۴ اشاره کرد. اما گاه این گفتگوهای نمایش گونه طولانی شده و سبک وسیاق کتاب را تحت تأثیر قرار داده است. به عنوان نمونه می توان به متن گفتگوی منصور و ابومسلم در صفحه ۲۹۷ اشاره کرد که بسیار طولانی است و گویی دیالوگ دو شخصیت در یک نمایشنامه واقعی است.
4ـ۴ـ۲. اغلاط تایپیکتاب از این نظر مشکل چندانی ندارد جز این که در مواردی معدود، اغلاطی در آن راه یافته که به آنان اشاره می کنیم:۱. ” بتراء ” به جای ” پتراء ” در زیرنویس تصویر صفحه ۱۷.۲. ” سر ” به جای ” سیر” در سطر دوم پاورقی شماره ۲ صفحه ۳۷.۳. ” نضر بن حرث ” به جای ” نضربن حارث “، در پاراگراف دوم صفحه ۵۳. از آنجایی که عموم مآخذ تاریخ اسلام نام این فرد را به شکل دوم ضبط کرده اند، اگر صورتی که نویسنده محترم آورده است، غلط تایپی نیست، مناسب بود ایشان به مأخذی که این نام را ” حرث ” ثبت کرده است، اشاره می کردند.۴. ” جنایت ” به جای ” جنابت ” در صفحه ۸۵، پارارگراف دوم، سطر پنجم.۵. ” یا ” به جای ” تا ” در صفحه ۱۱۱، سطر پنجم.۶. ” نیز ” به جای ” نزدیک ” در صفحه ۱۲۶، سطر ششم.۷. ” زیاد ” به جای ” یزید ” در صفحه ۱۹۸، سطر آخر.۸. ” قیس ” به جای ” قیسی ” در صفحه ۲۱۵، پاورقی ۱.۹. ” آل ” به جای ” آن ” در صفحه ۲۸۲، پاراگراف سوم، سطر اول.
5ـ۲. روشروش نویسنده محترم، در تحلیل و ارائه مطالب کتاب متأسفانه یک دست نیست. به این معنی که روش کار ایشان گاه منطبق با چهارچوبهای علمی و تحقیقاتی است و گاه خارج از این ضوابط و معیارها. اکنون مواردی را در این خصوص مورد بررسی قرار می دهیم:
1ـ۵ـ۲. برخورد نویسنده با منابع تاریخیبرخورد دکتر شهیدی با منابع و مآخذ تاریخ اسلام، برخوردی تحلیلی و نقادانه است. ایشان براین عقیده است که نباید آنچه را نویسندگان تاریخ اسلام در سده های سوم و چهارم هجری بر اساس روایتهای غیر مکتوب قرون اول و دوم، در آثار خود گرد آورده اند، بدون نقد و بررسی پذیرفت. وی بر این باور است که بخشی از آنچه در این آثار با آن روبرو هستیم، در حقیقت قصه هایی است مربوط به دوران پیش از اسلام که در دوره اسلامی گرد آورده شده و نام تاریخ به آنها داده اند (ص ۳). ایشان این حکم را به دوره اسلامی هم تعمیم می دهد و به همین دلیل راویان برخی حوادث ـ از جمله فتوحات ـ را بیشتر شایسته عنوان ” داستان پرداز ” دانسته است تا مورخ (ص ۱۲۹). دکتر شهیدی به تغییر و تحریفاتی که ـ در فاصله نسبتا طولانی وقوع حوادث صدر اسلام تا زمان تدوین این آثار ـ در روایتهایی که ماده این کتب و مآخذند، رخ داده است، کاملا واقف است (ص ۱۷۱) و اینچنین اصالت قدیمترین آثار تاریخ اسلام را زیر سؤال برده و پذیرش روایتهای این آثار را بدون نقادی کافی و در نظر گرفتن قرائن دیگر، با چالشی جدی مواجه ساخته است. ایشان در این باره گاه به نقادی برخی روایات مشهور تاریخی پرداخته است:#ـ در صفحه ۲۲۵ به نقد روایات مربوط به سفر امام باقر به شام در در دوران عبدالمک بن مروان پرداخته و هفت دلیل بر نادرستی آنها ارائه کرده است (ص ۶ـ ۲۲۵).ـ در صفحه ۲۸۴، کتاب، ضمن نقل حدیث مشهور ” المهدی من ولدی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی ” متعرض اصالت آن شده و آن را به احتمال زیاد ساخته پیروان محمد نفس زکیه دانسته است.ـ در صفحه ۱۶۰ متعرض برخی روایتهای مربوط به انگیزه عبدالرّحمن بن ملجم در قتل امام علی گردیده و آنها را نتیجه خیال بافی قصه پردازان دانسته است. نظر مؤلف معطوف به داستان مشهور قطام است (در این باره نیز رک: علی از زبان علی، ص ۱۶۴ـ ۱۵۸).ـ اما اوج کار نویسنده در این خصوص نقد روایات مربوط به سرانجام بنی قریظه است (ص ۶ـ ۹۳) که طیآن مؤلف محترم یکی از مشهورترین ماجراهای تاریخ دوران پیامبر را ـ که قرآن بدان تصریح دارد ـ رد و انکار کرده است.با وجود این نویسنده تاریخ تحلیلی اسلام، در مواردی دیدگاه نقادانه خود را وانهاده و خلاف آن عمل کرده است: به عنوان مثال: در صفحه ۲۸۲ کتاب، دو رقم مبالغه آمیز را بدون هیچ نقد و نظری نقل کرده است: اول این که تعداد کشته های سپاه سنباد را ۶۰۰۰۰ تن ثبت کرده و در مورد دوم کشتگان سپاه استاذسیس در نبرد با سپاهیان منصور را ۷۰۰۰۰ نفر نوشته است. نویسنده محترم این هردو آمار را از کتاب الکامل ابن اثیر نقل کرده است و می دانیم که ابن اثیر در نقل حوادث این سالها متکی به تاریخ طبری است که خود جزء آن دسته آثاری است که به نظر دکتر شهیدی نمی توان روایتهای آنها را بدون نقادی و در نظر گرفتن قرائن و شواهد دیگر پذیرفت.ـ نکته دیگر در خصوص نوع نگرش مؤلف محترم به منابع تاریخی و تاریخنگاری، اظهار نظری است که در خصوص چهارچوب وظایف تاریخنگار صورت داده است. وی هنگام بحث از ثروتمند شدن بسیاری از بزرگان اسلام در دوران خلافت عثمان، آورده است که ” اگر بخواهیم فهرستی از این ثروتمندان در این جا بنویسیم خارج از وظیفه تاریخ نگاری است “. این سخن به نظر درست نمی آید زیرا مخالفتی میان به دست دادن این فهرست با وظیفه یک تاریخ نگار وجود ندارد. اگر چنین سخنی را بپذیریم باید اقدام بسیاری از مورخین را در این باب نیز عملی ” خارج از وظیفه تاریخ نگاری ” بدانیم. در صورتی که این نوع اطلاعات، بسیار مفید و سودمندند و بخصوص در تحلیل اجتماعی و سیاسی تاریخ یک دوران به کار می آیند.
2ـ۵ـ۲. ارائه نکردن تحلیلهای لازم در برخی مواردطبیعی است خواننده کتابی که عنوان ” تحلیلی” را بر جلد دارد، انتظار داشته باشد که نویسنده کتاب در تمامی موارد رویکردی تحلیلی به حوادث داشته باشد یعنی هم علل و دلایل حوادث را بیان کند و هم آثار و تبعات آن را، ولی متأسفانه باید گفت کتاب از این نظر هم نوعی ناهماهنگی دارد. به عنوان نمونه می توان اشاره کرد که نویسنده محترم در بیان حوادث عصر نبوی، در بیشتر موارد نه تنها تحلیلی ارائه نکرده بلکه حتی از بیان کامل حوادث نیز خودداری نموده است. از این روی، این بخش از کتاب تبدیل به گزارش مختصری از حوادث این سالها گردیده است. به عنوان نمونه مؤلف در خصوص حلف الفضول هیچ تحلیلی ارائه نداده است و تنهابه ذکر مختصر همانچه دیگران پیشتر گفته اند بسنده کرده است (ص ۲ ـ ۴۱). همچنین هنگام بحث از حوادث جنگ احد و سخن گفتن از این که چرا ابوسفیان بعد از شکست دادن مسلمانان در میدان جنگ، به مدینه حمله نکرد، هیچ تحلیلی ارائه نداده و دلیل آن را به استناد قرآن (به آیه یا آیات مورد نظر اشاره نشده است.) بیمی دانسته که خداوند در دل او انداخت (ص ۹ ـ ۸۷). جالب این که ایشان در همین باب تحلیل معقول مستشرقین را ضعیف و غیر قابل قبول دانسته است.
3ـ۵ـ۲. روش مؤلف در نقد مستشرقیناصولا دکتر شهیدی در کتاب تاریخ تحلیلی اسلام نظر مثبتی راجع به مستشرقین ندارد؛ به این موضع در مقدمه چاپ دوم کتاب تحلیلی از تاریخ اسلام تصریح شده است؛ آنجا که بیشتر آثار مستشرقین در باب تاریخ عصر نبوی و سیاسی اسلام، آمیخته با ” غرضی یا مرضی ” معرفی (تحلیلی از تاریخ اسلام، بخش یک، ص ۳) و به کوشش مؤلف برای” نشان دادن لغزشهای آنان ” اشاره شده است. (همان، ص۴) در متن کتاب نیز معمولا هرجا به آنان و نظراتشان اشاره شده، این نظرات رد و انکار شده اند. به مواردی از این دست اشاره می کنیم:ـ دکتر شهیدی در خصوص داستان سرانجام بنی قریظه آورده است که ” این داستان … در قرن اخیر دستاویزی برای شرق شناسان مخصوصا یهودیان اسلام شناس شده است ” (ص 94). به همین دلیل به نظر می رسد کوشش نافرجامی نیز که ایشان برای انکار این واقعه صورت داده اند، مسبوق به همین موضوع است.ـ در بحث از جنگ احد نیز ضمن ذکر نظر ” بعضی اسلام شناسان غربی ” در خصوص عدم حمله ابوسفیان پس از پیروزی در میدان جنگ به شهر مدینه، به دلیل در اختیار نداشتن وسیله کافی برای در اختیار گرفتن شهر(ص ۸۷)، بدون هیچ دلیلی این را ” تحلیلی بسیار ضعیف ” قلمداد و از پذیرفتن آن خودداری کرده است (ص ۸۸). در حالی که دلیلی بر ضعف این تحلیل معقول ارائه نشده و تنها به رعبی که خداوند در دل مشرکین انداخت، اشاره کرده است. حال آن که افتادن رعب در قلوب مشرکین، ضرورتا تناقضی با این موضوع ندارد.ـ هنگام بحث از دلایل پیروزی مسلمانان در جنگ بدر بر مردم مکه، باز هم بدون هیچ دلیلی، سخن معقول ” بعضی تاریخ نویسان غربی “ که این پیروزی را به قوت و قدرت مردم مدینه در مقایسه با مردم مکه نسبت داده اند، ” توجیهی بی اساس ” دانسته و آورده است که چنانچه این را نیز عاملی به حساب آوریم، عامل مهمی نبوده است. از نظر دکتر شهیدی این پیروزی صرفا ریشه در ایمان مسلمانان داشته است (ص ۸۰). می بینیم که در این جا نیز تحلیل معقول و پذیرفتنی مستشرقین رد شده است. در تاریخ مشخص است که مردم مکه سالیان طولانی بود که درگیر جنگ نبودند، ولی یثربیان تا نزدیکی هجرت پیامبر با هم می جنگیدند. بنابراین پذیرفتنی است؛ قبیله ای که جوانانش هیچ گاه در جنگی شرکت نکرده بودند (آخرین جنگ قریش یعنی جنگ فجار حدود سال ۲۰ عام الفیل رخ داد (تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۳۷۰) که هنگام وقوع جنگ بدر در سال دوم هجری، حدود ۳۲ سال از آن تاریخ گذشته بود)، در مقایسه با مردمی که تا همین سالهای اخیر درگیر جنگ بوده اند از آمادگی کمتری برخوردار بوده باشند. جالب است که آقای دکترشهیدی خود چند صفحه جلوتر (ص ۸۵)، سخن بنی قینقاع را خطاب به پیامبر نقل کرده است که این قبیله یهودی در مقایسه آمادگی رزمی خود با قریش خطاب به پیامبر می گویند: ” شکست مردم مکه [در جنگ بدر] تو را فریفته نگرداند، آنان مردم جنگ نبودند…”مشاهده می کنیم که نویسنده تاریخ تحلیلی اسلام هیچ تحلیلی ـ حتی معقول ـ را از هیچ مستشرقی نمی پذیرد و به شیوه ای کاملا سنتی، ملاک درست و غلط بودن را نه محتوای سخن بلکه دین و مذهب گوینده قرار می دهد. نتیجه آن می شود که تنها مسلمانان، آن هم از منظری خاص، حق ” تحلیل تاریخ اسلام” را دارند.
4ـ۵ـ۲. عدم ارائه اسناد برخی مطالبپیشتر هنگام بحث از مرجئه و جهمیه و معتزله گفتیم که نویسنده محترم سندی در خصوص اظهارات خود ارائه نکرده است. اکنون به مواردی دیگر از این دست اشاره می کنیم:ـ در صفحه ۴۸ آمده است که ” قریش حاضر بودند، ریاست او [(پیامبر)] را بپذیرند “. ولی هیچ سندی برای این مطلب ارائه نشده است. حقیقت این است که پذیرش این سخن غیر مستند بسیار دشوار است زیرا به نظر می رسد بخش مهمی از مخالفت بزرگان قریش با پیامبر ناشی از این بود که آنان قصد پذیرش رهبری او را نداشتند.ـ در صفحه ۵۵، سال مسلمان شدن عمر، پنج سال قبل از هجرت (سال ۸ بعثت) ذکر شده و در پاورقی شماره ۲ همین صفحه آمده است که ” در بعضی سندها سالیانی متأخرتر هم دیده می شود “. ولی در هیچ یک از این موارد، نویسنده سند یا سندهای خود را معرفی نکرده است. مشهور این است که عمر در سال ۶ بعثت اسلام آورده است و ردّ این روایت مشهور نیاز به ارائه سند معتبر دارد.ـ در صفحات ۵۷ و ۵۸، ماجرای رفتن پیامبر به طائف را آورده و آوردن برخی جملات میان گیومه، حاکی از این است که این مطالب به صورت مستقیم نقل شده اند ولی بر خلاف روش معمول، سند این مطالب ارائه نگردیده است.ـ در صفحه ۶۷، آورده است: پیمان مدینه را ” نخستین قانون اساسی ” عنوان داده اند. ولی سند این ادعا به دست داده نشده است. ظاهرا نویسنده محترم این عنوان را از محمد حمیدالله وام گرفته است که کتابی تحت عنوان اولین قانون اساسی مکتوب در جهان (ترجمه مرحوم سید غلامرضا سعیدی) نوشته و در آن این پیمان را به این نام خوانده است. مشاهده می شود که حمیدالله از ” اولین قانون اساسی مکتوب” سخن گفته است ولی دکتر شهیدی از ” نخستین قانون اساسی” . بنابراین حتی اگر سخن حمیدالله نیز درست باشد. سخن دکتر شهیدی مطلبی ورای آن است.ـ در صفحه ۸۰، سخن مشهوری پیرامون تفاوت غزوه و سریه آمده ولی منبع آن به دست داده نشده است. جالب این که این سخن مشهور چندان پایه و اصلی هم ندارد، زیرا مغازی نویس مشهور تاریخ اسلام، محمد بن عمر واقدی که مهمترین و مشهورترین کتاب را راجع به جنگهای صدر اسلام نوشته، چنین تفکیک و تمایزی را قائل نشده و تمامی جنگهای صدر اسلام (چه آنهایی که پیامبر در آنها حضور داشته و چه آنهایی که فرمانده جنگ فرد دیگری بوده است.) را غزوه خوانده و کتاب خود را نیز به همین دلیل المغازی نامیده است.ـ در همین صفحه از وجود جاسوسانی در مدینه سخن به میان آمده است که اطلاعات مربوط به لشکرکشی های پیامبر را به کاروانهای قریش می رسانده اند و زمینه فرار آنها را از دست مسلمانان فراهم می آورده اند. گرچه پذیرفتن این سخن دشوار نیست وحتی معقول و مقبول می نماید، ولی مناسب بود مؤلف محترم در این باره سندی نیز به دست می دادند.ـ در صفحه ۱۱۷، آمده است که عباس عموی پیامبر ناراضیان از بیعت ابوبکر را به دست برداشتن از مخالفت با او ترغیب کرد. این نیز مطلبی مهم و جالب است که متأسفانه سند آن به دست داده نشده است.ـ در صفحه ۱۴۳، آورده است که بلال ” مولی زاده ای بود که ریاست لشکریان اسلام را به عهده می گرفت “. نویسنده سند فرمانده شدن بلال در جنگ یا جنگهایی را ارائه نکرده است و ظاهرا در منابع، خبری از فرمانده شدن بلال نیست. شاید منظور مؤلف محترم اسامه بن زید بوده است.#
5ـ۵ـ۲. رعایت انصاف علمینویسنده اصولا در برخورد با شخصیتها، جریانات و حوادثی که با فکر و مذهب او متفاوت و حتی متضادند به نحو منصفانه ای برخورد کرده و از آن سو نیز در بیان فضائل شخصیتهای مورد تائید خویش راه افراط نپیموده است. به همین دلیل از آن ابایی ندارد که بر خلاف نظر رایج در میان شیعیان، از رحلت امام باقر(ع) سخن بگوید و نه شهادت او (ص ۲۳۷). از دیگر موارد می توان به لحن ملایم نویسنده در باره آنان که در سقیفه بنی ساعده ابوبکر را به خلافت برداشتند (ص ۱۱۶) و نیز بیان سیره نیکوی عمر در دوره زمامداری اش(ص ۱۴۴) اشاره کرد. مؤلف حتی پا را از این فراتر نهاده و ضمن بیان مشکلات اطرافیان عثمان، از کوشش او برای اصلاح رابطه اش با مردم سخن به میان آورده است (ص ۱۹۰). دکتر شهیدی حتی هنگام سخن گفتن از منفورترین شخصیت در تاریخ تشیع یعنی یزید بن معاویه نیز پا از حد اعتدال بیرون ننهاده است و به رغم سخن گفتن از ضعفهای یزید و اعمال غیر قابل توجیه او، به “رسایی سخن او ” اشاره کرده است (ص ۱۹۳) و حتی آورده است که شاید برخی اعمال ناشایست را مشاور مسیحی او، سرجون، با هدف واژگون کردن حکومتی که به هرحال نام اسلامی داشته است، به او القا کرده باشد ( ص ۲۰۰). به هر حال این مایه نرمی و تسامح را می توان به انصاف علمی نویسنده نسبت داد.
6ـ۵ـ۲. ارجاعات و پاورقی های کتابارجاعات و پاورقی های کتاب دارای اشکالات فراوانی است که به آنها اشاره می کنیم:ـ نویسنده تقریبا در سرتاسر کتاب، ارجاعات و پاورقی های خود را به صورت مختصر ذکر کرده است. در چنین وضعی هیچ گزیری از ارائه کتابشناسی کامل منابع در انتهای کتاب نیست، ولی نکته عجیب آن که تاریخ تحلیلی اسلام، فاقد کتابشناسی است. جالب این که در مواردی انگشت شمار، نویسنده روال معمول خود را برهم زده و در پاورقی ها به مشخصات کتب مورد استفاده خود اشاره کرده است. در این باره می توان به پاورقی صفحه ۱۱۵، پاورقی ۳ صفحه ۱۵۸، پاورقی صفحه ۱۵۹، پاورقی صفحه ۱۹۱ و پاورقی ۲ صفحه ۲۱۱ اشاره کرد، و باز هم جالب این که در این موارد نیز گاه روال معمول در ارائه کتابشناسی ها توسط ایشان رعایت نشده است. مثلا در برخی مواقع ابتدا به جلد و صفحه مورد نظر اشاره شده و بعد نام ناشر کتاب آمده است (رک: ص ۱۸۲، پاروقی ۱).ـ ارجاعات مختصر نویسنده نیز یکدست نیست. مثلا در پاورقی ۳ صفحه ۳، نام مؤلف آمده است بدون نام کتاب. ولی در پاورقی های ۱ و ۴ همین صفحه، نام کتاب آمده است بدون نام مؤلف. هم چنین است پاورقی ۱، صفحه ۲۳۸. در صفحه ۳۶ در پاورقی ۲، نام مؤلف آمده ولی نام مترجم ذکر نشده است. در صفحه ۲۷۴ در پاورقی ۲ به دو منبع اشاره شده است؛ یکی با نام و دیگری بدون نام مؤلف. در صفحه ۳۶۲ در پاورقی های ۳ و ۴ تنها به ذکر نام کتب مورد نظر اشاره شده بی نام مولف یا جلد و صفحه مورد نظر. در صفحه ۲۹۲ نیز همین موضوع تکرار شده است و تنها آمده است؛ ” دیوان دعبل ” . بی هیچ اشاره ای دیگر. وضع در پاورقی ۱، صفحه ۱۹۱ نیز از همین قرار است و از جلد و صفحه مورد نظر در آن خبری نیست. در پاورقی صفحه ۴۲، برای کسی که آشنایی تخصصی با منابع تاریخ اسلام ندارد، مشخص نیست که ” محمد حمیدالله ” چه نسبتی با سیره ابن اسحاق دارد؛ مؤلف است یا مترجم یا مصحح؟ـ گاه در پاورقی ها به مطالبی زائد اشاره شده و نظم و ترتیب معمول در این گونه موارد را برهم زده است؛ در ص ۱۶۶ در پاورقی ۱، نویسنده ضمن ارجاع به تاریخ طبری به جای ارجاع به جلد و صفحه مورد نظر آورده است که ” حوادث سال ۴۰ ” . جالب این که در پاورقی ۲ صفحه ۲۶۹ که به همین منبع ارجاع داده شده است، این بار، هم از شماره جلد و صفحه استفاده شده است و هم آمده است؛ ” حوادث سال ۱۳۲ ” ، در پاورقی ۲ صفحه ۲۷۰ و پاروقی ۱ صفحه ۲۷۴، همین روال هم به هم خورده است؛ نویسنده قبلا ابتدا به جلد و صفحه اشاره می کرد و بعد به سال مورد نظر، ولی اینجا آمده است؛ “ تاریخ طبری، حودث سال ۱۳۲، ج۱۰، ص ۵۱ ” و این خود نزد ناآشنایان به این منبع، ممکن است موجب اشتباه گردد.#ـ ناهماهنگی در ثبت نام کتب. در پاوقی های ۱ و ۲ صفحه ۵۱ سیره ابن هشام یک بار با عنوان ” سیره ابن هشام ” و بار دیگر با عنوان ” سیره النبی ” معرفی شده است. در صفحه ۱۱۶ آمده است: ” تاریخ الرسل و الملوک ” ولی در صفحه ۱۶۶، از این کتاب با عنوان “ تاریخ طبری “ یاد شده است. نویسنده معمولا از واژه ” الکامل ” برای کتاب مشهور ابن اثیر استفاده می کند ولی در پاورقی ۲ ص ۱۸۲ آورده است؛ ” تاریخ ابن اثیر” .ـ نویسنده محترم گاه به جای ارجاع به منابع و مآخذ تاریخی، به آثار دیگر خود و گاه حتی به صفحات دیگر همین کتاب ارجاع داده است، بدون اینکه چنین کاری ضرورت داشته باشد. به عنوان مثال آنچه را در صفحه ۴۳ در باره ماجرای دیدار پیامبر با بحیری راهب آورده است، به صفحه ۴۰ همین کتاب ارجاع داده است و جالب این که در صفحه ۴۰ نیز به منبع یا منابع خود اشاره نکرده است. در صفحات ۱۴۳ و ۱۶۵ نیز برخی مطالب را به کتاب دیگر خود، پس از پنجاه سال ارجاع داده است. آنچه را نیز در صفحه ۲۷۰ در خصوص نامه ابوسلمه خلّال به امام صادق و عبدالله بن حسن آورده است به کتاب دیگر خویش، زندگانی امام صادق ارجاع داده است. حال آن که ارجاع آنچه تنها یک نقل قول ساده ـ و نه حتی تحلیل مطلبی تاریخی ـ است، به چنین کتابهایی، غیر قابل قبول به نظر می رسد.ـ نویسنده در استفاده از واژه ” همان ” در پاورقی ها نیز از نظم واحدی پیروی نمی کند؛ مثلا در پاورقی اول صفحه ۱۶۰ آورده است؛ ” شهرستانی، همان کتاب ” جالب این که آخرین باری که مؤلف به کتاب شهرستانی(الملل والنحل) ارجاع داده است ۴۵ صفحه قبل (ص ۱۱۵) است. نیز در پاورقی ۲ صفحه ۱۸۴ آمده است که ” یعقوبی، همان کتاب ” . جالب این که به کتاب مورد نظر یعنی تاریخ یعقوبی، آخرین بار در ۱۶ صفحه قبل (صفحه ۱۵۸) اشاره شده است. حال اگر به صفحات ۲۸۰ و ۲۸۱ توجه کنیم، متوجه اشکال موجود در کار مؤلف محترم می گردیم؛ در پاورقی ۴ صفحه ۲۸۰ به الکامل ابن اثیر ارجاع داده شده است و اولین پاورقی صفحه بعد نیز ارجاع به همین کتاب است ولی به جای استفاده از واژه همان، آمده است؛ ” الکامل” . از این عجیبتر پاورقی های ۱ و ۲ صفحه ۳۲ کتاب است که در آنها به دنبال هم به ” الاصنام ” ارجاع داده شده است نیز در پاورقی های ۱ و ۲ صفحه ۲۸۵ به دنبال هم به تاریخ یعقوبی ارجاع داده شده ولی از واژه ” همان ” استفاده نشده است. این مطلب در دو پاورقی صفحه ۵۴ و ۵۵ نیز تکرار شده است.و آخرین مطلب آن که پاورقی صفحه ۱۷۵ کتاب اصلا از قلم افتاده است.به عنوان نتیجه می توان گفت که ارجاعات و پاورقی های کتاب تاریخ تحلیلی اسلام مطابق اصول رایج در این زمینه ارائه نشده و همانند سایر ساختارهای این کتاب فاقد یکدستی و ناهماهنگ است و شایسته کتابی دانشگاهی نیست.#
7ـ۵ـ۲. استفاده نامناسب از تصاویرکتاب دارای ۳۰ تصویر (۲۴ عکس و ۶ نقشه) است که در مواردی دارای اشکالاتی هستند که لاجرم باید از آنها سخن گفت:ـ اولین ایراد این تصاویر به توزیع نامناسب آنها در صفحات و بخشهای مختلف کتاب مربوط می شود؛ از این تصاویر، ۲۶ تصویر (۸۵ % آنها) در سه فصل اول کتاب گنجانیده شده است. این سه فصل در کل ۱۱۲ صفحه از کتاب (حدود ۲۸ % حجم آن) را شامل می شوند. یک تصویر در بخش پنجم و سه تصویر نیز در بخش هفتم کتاب قرار گرفته اند و در بخشهای چهارم ، ششم و هشتم هیچ تصویری درج نشده است، در حالی که امکان درج تصاویری مناسب با مطالب این بخشها نیز وجود دارد ولی روشن نیست چرا مؤلف محترم به رغم این که صفحات سه فصل اول کتاب را از تصاویر انباشته است، در سایر بخشهای کتاب به این موضوع توجهی نشان نداده است .ـ اشکال دوم به محل درج برخی از عکسهای کتاب وارد است. باید اشاره کردکه محل درج تعدادی از این تصاویر نامناسب است و متأسفانه دقتی در قرار گرفتن آنها در جای مناسب خویش به عمل نیامده است. مثلا؛ عکسهای مندرج در صفحه ۱۴ (آثار نبطیان و ثمودیان)، صفحه ۱۷ (معبدی در پترا)، صفحه ۱۸ (نقوش جبل برمه) جملگی متعلق به عربستان شمالی اند ولی موضوع بحث نویسنده در صفحات اطراف این عکسها، اوضاع عربستان جنوبی است. همچنین عکس صفحه ۶۵ کتاب (مسجدی در محل نزول آیات سوره فتح) ربطی به موضوعات صفحات اطراف آن ندارد، تصویر صفحه ۶۶ (مکانی در عرفات) نیز در جایی قرار گرفته که هیچ سخنی در باره آن به میان نیامده است. بر این موارد می توان تصویر صفحه ۸۳ (مقبره شهدای احد) را نیز افزود که هنگام سخن گفتن از جنگ بدر مورد استفاده قرار گرفته است.ـ اما نقشه های کتاب نیز دارای اشکالاتی است؛ در نقشه مندرج در صفحه ۵ کتاب، (نقشه وادی های مهم شبه جزیره عربستان) محل سکونت ثقیف و هوازن در وسط ربع الخالی نشان داده شده است. جالب این که نویسنده محترم خود در جایی دیگر (ص ۵۷) به این مطلب که سکونتگاه ثقیف، طائف است، اشاره کرده است.نقشه مندرج در صفحات ۲۰ و ۲۱ کتاب نیز دارای اشکال است؛ عنوان این نقشه ” مسیرهای تجارتی (کذا) اعراب در قدیم ” است. اما در نقشه، راههای تجاری مختلفی از اقیانوس اطلس تا هندوستان به تصویر کشیده شده است که از لیسبن در اسپانیا و کناره اقیانوس اطلس تا دریای اژه و نیز ختن و کاشغر در شبه جزیره هند را شامل می شود. یعنی این نقشه در حقیقت شامل بخشهایی از اروپا، تمامی افریقا، خاورمیانه وهند است. روشن است که این مناطق ارتباطی با تجارت اعراب که بیشتر در شبه جزیره و نقاط مرزی آن صورت می گرفت، ندارد و نوعی اطلاعات غلط را به خواننده القا می کند. بزرگی و گستردگی نقشه به اندازه ای است که شبه جزیره عربستان و خطوط بازرگانی آن درمیان این همه خط و نشان محو و ناپدید شده و یافتن آن کاری است دشوار.نقشه صفحه ۲۱۶ کتاب (نقشه توسعه تدریجی قلمرو اسلام) نیز دارای دو اشکال است؛ اول این که در جای مناسبی ارائه نشده، زیرا در اطراف آن، سخن از آغاز کار مروانیان است و نه بسط قلمرو اسلامی و ثانیا کیفیت چاپ آن نیز بسیار نامناسب است و بسختی می توان از آن مطلبی دریافت.اما عجیب ترین نقشه کتاب، نقشه مندرج در صفحه ۲۵۸ است که اولا فاقد عنوان است و ثانیا با دقت در آن می توان پی برد که این نقشه ، نقشه عمومی عربستان است که اگر هم بنا بود از چنین نقشه ای با این کیفیت پائین در کتاب استفاده شود، محل آن در ابتدای فصل اول بود و نه در پایان فصل هفتم کتاب که سخن از سقوط امویان و روی کار آمدن عباسیان است.آنچه از بررسی مجموع تصاویر کتاب می توان دریافت این است که نویسنده محترم و یا ناشر کتاب، عکسها و نقشه های کتاب را بر اساس هیچ طرح و برنامه قبلی انتخاب نکرده و دقتی نیز در خصوص قرار گرفتن بسیاری از آنها در مکان مناسب خویش به خرج نداده است و متأسفانه کوششی برای ارائه این تصاویر با کیفیتی بهتر (که اکنون با استفاده از تجهیزات و وسایل جدید کاملا میسر است)، صورت نگرفته است.#
6ـ ۲. کمیتبه طور کلی می توان گفت که مؤلف محترم از طرح خاصی در تنظیم حجم مطالب مربوط به هر موضوع پیروی نمی کند که نتیجه آن بروز ناهماهنگی دراین زمینه است؛ به عنوان مثال در حالی که متن پیمان مدینه حدود سه صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده است (ص ۷۰ ـ ۶۸)، غزوه مهم و مشهور خیبر تنها در یک پاراگراف هفت سطری ارائه شده است (ص ۹۸). البته ممکن است از نظر نویسنده، اهمیت این پیمان بیش از غزوه مذکور بوده باشد ولی جالب این که سریه موته که مسلما دارای اهمیتی کمتر از غزوه خیبر است، حجمی معادل دو برابر این را به خود اختصاص داده است. همچنین نویسنده محترم در مورد مهمترین پیروزی پیامبر یعنی فتح مکه (ص ۱۰۲ ـ ۹۹)، تنها اندکی بیش از دو واقعه رجیع و معونه (ص ۹۰ ـ ۸۹) سخن گفته است. از این دست موارد در کتاب باز هم به چشم می خورد.
نتیجهتاریخ تحلیلی اسلام کتابی است با خصوصیاتی متفاوت که متأسفانه در هیچ زمینه ای از روشی واحد و معیّن پیروی نکرده است. عدم رعایت این مهم، کتاب را به مجموعه ای از قوتها و ضعفها مبدل کرده است. قوتها و ضعفهایی که دایره ای وسیع، از تصاویر کتاب تا روش تحلیل مؤلف را در بر می گیرند. می توان بخشی از کاستی های کتاب را با ویراستاری دقیق از متن زدود و از مشکلات آن کاست و بر کیفیت آن افزود. به هر حال تاریخ تحلیلی اسلام کتاب درسی مناسبی نیست و مشکلات موجود در آن، از شأن پژوهشی آن نیز می کاهد. با وجود این، اثر مشهور دکتر شهیدی، کتابی است خواندنی که می توان در آن از آرا و نظراتی جالب و گاه بدیع و جسورانه که آمیخته با انصاف علمی است، نشان گرفت. و به سبب همین مشخصات است که این کتاب در میان کتب موجود از مقبولیّت بیشتری برخوردار گشته است.
کتابشناسی
قرآن کریم، انتشارات اسوه، ۱۳۶۸.انجیل لوقا، «انجیل عیسی مسیح»، سازمان ترجمه تفسیری کتاب مقدس، چاپ اول، تهران ۱۳۵۷.اولین قانون اساسی مکتوب در جهان، محمد حمیدالله، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، انتشارات بعثت، تهران ۱۳۵۶.تاریخ یعقوبی، ابن واضح یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ دوم، تهران ۱۳۴۷.تحلیلی از تاریخ اسلام، سید جعفر شهیدی، نهضت زنان مسلمان، بخش یک، چاپ دوم، تهران ۱۳۵۹.ــــــــــــــــ ، ـــــــــــــ ، ــــــــــــــ ، بخش دوم ، چاپ اول، تهران ۱۳۶۰.توضیح الملل (ترجمه کتاب الملل والنحل)، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی، تحریر مصطفی خالقداد هاشمی، تصحیح سید محمد رضا جلالی نائینی، بی نا، چاپ سوم، تهران ۱۳۶۱.زندگانی علی ابن الحسین، سید جعفر شهیدی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، تهران ۱۳۶۵.سلسله های اسلامی جدید، ادموند کلیفورد باسورث، ترجمه فریدون بدره ای، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، چاپ اول، تهران ۱۳۸۱.فرهنگ فرق اسلامی، محمد جواد مشکور، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، چاپ دوم، مشهد ۱۳۷۲.الفهرست، ابن ندیم، به کوشش رضا تجدد، چاپخانه مروی، ۱۹۷۳م.علی از زبان علی یا زندگانی امیر مؤمنان علی(ع)، سید جعفر شهیدی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نوزدهم، تهران ۱۳۸۱.الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، تصحیح علی شیری، الطبعه الاولی، دار احیاء التراث العربی، بیروت ۱۹۸۹م.المغازی، محمد بن عمر بن الواقد، تحقیق مارسدن جونس، الطبعه الثالثه، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت ۱۹۸۹.نامه شهیدی، به اهتمام علی اصغر محمدخانی، طرح نو، چاپ اول، تهران ۱۳۷۴.منبع: www.historylib.com

















هیچ نظری وجود ندارد