۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

نقش‏ آفرینى عاشورا در رویدادهاى سیاسى اجتماعى قرن نخست (۲)

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

فعالیتهاى حضرت زینب در مدینه
حضرت زینب(س) نیز در مدینه اقداماتى را در تبلیغ اهداف و پیام امام حسین(ع) و زندهنگهداشتن یاد و خاطره شهیدان کربلا انجام داد که موجب ترس و وحشت حکومت یزیدگردید و این فعالیتها را براى بقاى خود خطر مى‏پنداشت. حضرت زینب(س) پس از ورود بهمدینه و استقبال جمع زیادى از گروههاى عزادار از وى، به طرف مسجد پیامبر(ص) حرکتکرد و در مقابل درب ورودى روضه نبوى خطاب به پیامبر(ص) گفت:«اى جد بزرگوارم، اى رسول خدا من پیام‏آور شهادت فرزند تو – برادرم – حسین هستم.»یا جداه یا رسول‏الله انا ناعیه الیک ولدک (اخى) الحسین».[18]این سخن گویى آتش قیامى بود که علیه امویان شعله مى‏گرفت. او با صبر و بردبارى درمدینه سعى نمود در تداوم رسالت برادر بکوشد و آن را به انجام برساند. او مى‏بایستدستاوردهاى انقلاب عاشورا را گردآورده و اهدافش را منتشر نماید و مردم را آمادهخونخواهى امام حسین(ع) نماید. حضور حضرت زینب در مدینه موجب شد که فرماندارمدینه بر موقعیت خود بترسد و ادامه تلاشهاى او را براى این شهر و حتى مکه، خطرناکبپندارد، زیرا عبدالله بن زبیر در مکه قیام نموده بود و موج آن شورش، قیام حضرت زینبعلیه یزید را در مدینه تقویت مى‏نمود. از این رو فرماندار مدینه نامه‏اى به سوى یزید نگاشتو او را از جریان امر و چگونگى خطر دعوت حضرت زینب(س) آگاه نمود. بلافاصله ازسوى یزید دستورى دائر بر اخراج آن حضرت از شهر رسید، امّا حضرت زینب(س) بهموضع‏گیرى پرداخت و گفت: «خدا مى‏داند چه بر سرما آمده است، یزید مردان برگزیده ما را به شهادت رسانید و ما را برفراز محمل شتران به این سوى و آن سوى کشانید. به خدا قسم ما از این شهر خارج نمى‏شویمهر چند که خونهایمان ریخته شود.»[19]اما سرانجام با حضور زنان بنى‏هاشم و اصرار آنها حضرت زینب(س) ناچار دومینهجرت خود را آغاز نمود در حالى که همچنان بر سر پیمان جهاد و تلاش خود استوار بود.در باره این که حضرت زینب(س) پس از تبعید از مدینه به چه مکانى رفته روایات آشفتهاست. بى‏شک حکومت از حضور او در مدینه و عراق جلوگیرى مى‏کرد. برخى روایاتدلالت بر حضور او در مصر و ادامه زندگى در این شهر تا پایان عمر (سال ۶۲ ه’ ق) دارد،برخى روایات نیز مقصد او را شام معین کرده و حتى مرقد آن حضرت را در دمشق، محلى کهاینک بدین نام مشهور است، مى‏دانند. به هر حال، حضرت زینب، پس از شهادت برادرخویش، در حالى که در موقعیت هراسناکى قرار داشت و از تمامى جهات محاصره شده بود،رسالت بزرگ پیام‏آورى عاشورا را به خوبى انجام داد و پیام حق را با تمامى خروش خود، بههمگان رسانید و کارى را به انجام رسانید که از توان دیگران خارج بود.[۲۰]«عبیدلى در اخبارالزینبات نوشته است که زینب کبرا(س) صریحاً مردم را به قیام علیهیزید فرا مى‏خواند و مى‏گفت: باید حکومت یزید، تاوان عاشورا را بپردازد.[۲۱]زینب(س) از طرف امام سجاد(ع) نیابت خاصه داشت. احکام اسلامى را براى مردمبیان‏مى‏کرد و خانه او همواره محل مراجعه مردم بود. زینب(س) مى‏دانست که بنى‏امیهدرصددند تا بهانه‏اى جستجو کنند و على‏بن‏حسین(ع) را شهید نمایند. در کربلاچنین‏امکانى بود، که زینب(س) در برابر خیمه على‏بن‏حسین(ع) ایستاد و از جان اومراقبت‏کرد. در کوفه، عبیدالله بن‏زیاد مى‏خواست على بن حسین(ع) را به این جرم کهبالغ‏است و پاسخ ابن‏زیاد را داده بود، بکشد که زینب(س)، على بن حسین را درآغوش‏گرفت و مانع کشته شدن او شد. در شام، شرایط آنچنان دگرگون و صداى مردمآنقدربه گریه و پشیمانى بلند بود، که یزید نتوانست على بن حسین(ع) را به شهادتبرساند.نمى‏بایست در مدینه بنى‏امیه چنین امکان و بهانه‏اى پیدا کنند و سلسله ولایتقطع‏شود. زینب(س) احکام و فتاوا را بیان مى‏کرد و محور مراجعه مردم بود…. کارزینب(س) ابلاغ خون شهیدان بود؛ درخشش عاشورا در میان مردم، زنده نگاه‏داشتن خاطرهشهیدان و راه شهیدان.[۲۲]
۳٫ قیام عبدالله بن عفیف اَزدى فریاد اعتراض عبدالله بن عفیف ازدى غامدى در زمره اولین واکنش‏هاى تند و انقلابىبود که علیه عبیدالله بن زیاد نماینده حکومت یزید در کوفه و عامل فاجعه هولناک عاشورا، ودر هواخواهى امام حسین(ع) در همان مجلسى که عبیدالله براى نمایش پیروزى و قدرتخود آراسته بود، صورت گرفت. ابن‏عفیف از دلاورمردان شیعه بود که در پیکار جمل وصفین چشمان خود را از دست داده بود. وى هنگامى که ابن‏زیاد در مسجد جامع کوفه به منبررفت و با خشم و کینه گفت: الحمد لله الذى اظهر الحق و اهله و نصر امیرالمومنین یزید وحزبه و قتل الکذاب ابن الکذاب الحسین و شیعته؛ سپاس خداى را که حق و اهلش را آشکارساخت و امیرمؤمنان یزید و حزب او را یارى داد و دروغگو پسر دروغگو، حسین، و یارانشرا کشت!»، به پا خاست و گفت:«اى پسر مرجانه؛ دروغگوى پسر دروغگو، تو و پدرت و کسى که تو را امارت داد و پدرشمى‏باشید، اى پسر مرجانه؛ فرزندان پیامبر را مى‏کشى و سخن راستگویان را مى‏گویى.»[23]ابن‏زیاد از این حمله ناگهانى و حرکت شجاعانه و شگفت مبهوت شد چرا که این مرد باسخنان خود پرده‏هاى جهالت و نادانى و حیله‏گرى و خدعه را که ابن‏زیاد به کار گرفته بود بهیک سو زد و حقیقت را براى برخى از مردم آشکار کرد. سخنان افشاگرانه ابن‏عفیف نمایانگرشعله‏هاى آتش شورش و قیام بود. از این رو ابن‏زیاد برآشفت و گفت: گوینده این سخنان کهبود؟ و عبدالله پاسخ داد:«اى دشمن خدا، گوینده آن سخنان منم، آیا خاندان پاکى را که خداوند در کتابش دامن آنان رااز هرگونه پلیدى برى دانسته مى‏کشى و گمان مى‏برى که همچنان بر دین اسلام هستى؟کجایند فرزندان مهاجران و انصار که از این سرکش ملعون پسر ملعون انتقام گیرند؟ هماننفرین شده فرزند نفرین شده از زبان رسول پروردگار جهانیان».[24]ابن‏زیاد خشمگینانه به مأموران انتظامى خود دستور داد وى را دستگیر کنند و نزد او برند،ولى عبدالله افراد قبیله خود را به یارى فرا خواند و با کمک آنان توانست از دست مأمورینرهایى یابد و به سلامت به خانه خویش برود. لیکن ابن‏زیاد که با خطر جدى مواجه شده بودسراسیمه از منبر پایین آمد و به مقر حکومتى وارد شد و با مشاوران و کارگزاران نظامىخویش به مشورت نشست و سرانجام تصمیم گرفت با این حرکت مبارزه نماید.ابتدا عبدالرحمن بن محنف ازدى و گروهى از بزرگان قبیله ازد را دستگیر و به زندانانداخت.[۲۵] و سعى کرد با ایجاد رعب و فشار بر آنان، بر عبدالله دست یابد. اقدام دیگرابن‏زیاد آن بود که هیأتى متشکل از عمرو بن حجاج زبیدى،محمد بن اشعث و شبث بن ربعى و جمعى دیگر را به میان قبیلهازد فرستاد تا آنان را وادارد از حمایت عبدالله دست کشیده و اینجمع بتوانند او را دستگیر نمایند. ولى ازدى‏ها به همراهى قبایلیمنى با محافظت از عبدالله مانع از انجام مأموریت هیأت شدند.به زودى ماجراى عبدالله بن عفیف ازدى و جریانبرخوردش با ابن‏زیاد در شهر کوفه پیچیده به سر زبانها افتاد وهمگان از آن سخن مى‏راندند. اما سرانجام ابن‏زیاد از حربهاختلاف و تفرقه و خدعه استفاده کرد و با دامن زدن به روحاختلافات قبیله‏اى میان دو قبیله مضر و ازد که سابقه اختلافاتدیرینى با یکدیگر داشتند، آنها را درگیر جنگى ساخت که عدهزیادى در این میانه کشته شدند. سرانجام با خیانت عمرو بنحجاج زبیدى از اشراف یمنى و شبث بن ربعى، و پراکنده شدنازدى‏ها در اثر افزون شدن لشکر ابن‏زیاد، عبدالله بن عفیف تنهادر خانه خود باقى ماند و خانه توسط لشکریان محاصره و تصرفشد. نبردى سخت در گرفت و عبدالله با این که نابینا بود بهراهنمایى دخترش با شمشیر دلاورانه از خود دفاع مى‏کرد تا آن کهسرانجام با افزایش نظامیان، وى مغلوب و به اسارت درآمد. او رانزد ابن‏زیاد آوردند و او نیز دستور داد گردنش را بزنند.[۲۶]گویند وقتى عبدالله بر ابن‏زیاد وارد شد، ابن‏زیاد به او گفت:«شکر خدایى را که تو را خوار کرد»، او در پاسخ گفت: «اى دشمنخدا چگونه من خوار شده‏ام». ابن‏زیاد گفت: «درباره عثمان چهمى‏گویى»؟ عبدالله گفت: «اى پسر مرجانه، تو را به عثمان چه کارکه صالح بود یا فاسد، نیکوکار بود یا بدکار، خدا او را آفریده وسرانجام نیز خدا در محکمه عدل خویش به دادگرى و حق بهکارش رسیدگى خواهد کرد. اما از من راجع به خودت و پدرت ویزید و پدرش سؤال کن». ابن‏زیاد گفت: «من از تو هیچ نمى‏پرسم.جز آن که طعم مرگ را برکامت بچشانم».عبدالله گفت: «شکر و سپاس خداى را که پروردگار عالمیاناست. من پیش از آن که مادرت مرجانه تو را بزاید از خداوندطلب شهادت مى‏کردم و از او مى‏خواستم که شهادتم به دستملعون‏ترین مخلوقات خدا و بدترین آنان که بسیار مورد نفرت وبغض الهى باشد، صورت گیرد. آن هنگام که چشمانم را از دستدادم از شهادت مأیوس شدم. اما اینک خداى را سپاس مى‏گویم کهپس از آن یأس و نومیدى دیگرباره خواسته‏ام را اجابت نمود وشهادت را نصیبم کرده است و به من فهماند که از دور زمان اینحاجت مرا برآورده کرده است».[27]در اینجا ابن‏زیاد دستور داد که گردنش را بزنند و سپس پیکراو را بر سر میدان به بالاى دار کشانیدند.[۲۸] بدین‏سان، فریاداعتراض یکى از نخبگان شیعى در حمایت خاندانرسول‏الله(ص) به یک قیام فراگیر تبدیل شد ولى با خیانت برخىاشراف و قساوت ابن‏زیاد سرکوب شد. عبدالله اولین کسى بود کهپس از واقعه کربلا، آتش انقلاب برضد امویان را برافروخته وتبلیغات دروغین نظام حکومتى را خنثى کرد. در پى این قیام،ابن‏زیاد دریافت که پیروزى نظامى نتوانسته آرزوى او را برآوردهسازد و به جهت مقاومت و رویارویى مردم، پایه حکومت اموىلرزان شده است. زیرا مردم با حالت پشیمانى و سرخوردگى ازحکومت روگردان مى‏شدند و از این‏که از یارى امام حسین(ع)سرباز زدند در خود احساس گناه مى‏کردند. همین احساس گناهآنها را واداشت که از اطاعت حکومت سرپیچى نموده، و با شعار«یالثارات الحسین» (خونخواهان حسین) دست به قیاممسلحانه‏بزنند.
۴٫ قیام مردم (واقعه حره واقم) از دیگر تحولات پس از انقلاب امام حسین(ع)، قیام مردممدینه است که در ذیحجه سال ۶۳ هجرى علیه بى‏عدالتى وستمگرى نظام اموى و حکومت یزید به وقوع پیوست و توسط سپاه شام به خاک و خونکشیده شد که در تاریخ اسلام به نام «واقعه حرّه» شهرت دارد.هنگامى که خبر شهادت امام حسین(ع) به مدینه رسید در جاى جاى شهر بر او نوحهسرایى و شیون و زارى مى‏کردند و بنى‏هاشم در خانه‏هاى خود به سختى مى‏گریستند.[۲۹] اینفریادها به آرامى به اعتراض مبدّل شد و گروهى از مردم از پرداخت درآمد زمین‏هایى کهمعاویه به زور از آنان گرفته بود، خوددارى مى‏کردند. با ناآرام شدن اوضاع مدینه، در ظرفدو سال سه حاکم عوض شد.آنچه از روایات مورخان بر مى‏آید سه عامل در بروز این شورش مؤثر بوده است:۱٫ بیعت و متابعت مردم مدینه با عبدالله بن زبیر که در مکه علیه یزید قیام کرده بود.۲٫ ممانعت مردم از بردن «صوافى» و درآمد زمینهاى مدینه براى یزید.۳٫ افشاگرى گروهى از مردم مدینه که به شام رفته و از نزدیک خصوصیات یزید راملاحظه نموده بودند که فاقد شرایط امامت جامعه بود.به نقل یعقوبى، زمانى که عثمان بن محمد والى مدینه گردید، «ابن‏مینا» طبق معمولسنوات براى بردن «صوافى» به مدینه آمد، گروهى از مردم از بردن آن اموال، که حق خویشمى‏دانستند جلوگیرى کردند، در این میان نزاعى لفظى بین والى و مردم رخ داد که منجر بهشورش مردم و اخراج امویان از شهر گردید.[۳۰]بلاذرى مى‏نویسد: هنگامى که عبدالله [بن زبیر] برادرش عمرو را کشت مردم را به خلعطاعت یزید و جهاد با او فرا خواند. از مردم مدینه نیز در این‏باره دعوت شد و به دنبال آن اهلحجاز اطاعت او را برگردن نهادند. عبدالله بن مطیع نیز از طرف پسر زبیر از مردم مدینه براىاو بیعت گرفت، یزید از جریان باخبر شده و از حاکم خود خواست تا گروهى از بزرگان مدینهرا براى دلجویى نزد او بفرستند…[۳۱]اما روایت طبرى آن است که پس از نصب عثمان بن محمد که جوانى کار نیازموده بود بهجاى ولید بن عقبه به حکومت مدینه وى براى خشنود کردن بزرگان مدینه، و آرام ساختنحوزه حکومت خود گروهى از بزرگان مدینه، از فرزندان مهاجر و انصار را به شام فرستاد تاخلیفه را از نزدیک ببینند و از بذل و بخشش‏هاى وى برخوردار گردند. این گروه با آن که یزیدبه آنها بخشش کرد و درهم و دینار داد، رفتار او را از نزیک مشاهده کردند و چون به شهر بازگشتند، به عوض تمجید، در مسجد پیامبر(ص) شروع به بدگویى از یزید کردند وگفتند ما ازنزد کسى مى‏آییم که «لیس له دین، یشرب الخمر، یغرف بالطنابیر و یضرب عنده‏القیان و یلعببالکلاب؛ او دین ندارد، شراب مى‏نوشد، طنبور مى‏نوازد و بردگان نزد او مى‏نوازند و با سگانبازى مى‏کند». بنابراین گفتند که ما شما را گواه مى‏گیریم که او را از خلافت خلع کردیم.[۳۲]افشاگرى گروه دیدار کننده با خلیفه از وضعیت او و نیز اخبار فعالیتهاى ابن‏زبیر که بهمدینه رسید و نیز ضعف بنى‏امیه در حجاز موجب شور و هیجان در مردم شد و از یزیدبیزارى جستند و او را از خلافت خلع و عثمان بن محمد والى یزید و بنى‏امیه را از شهر اخراجکردند. مردم شهر با عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه بیعت کردند.[۳۳] خبر شورش مردم مدینهبه دمشق رسید و یزید را خشمگین کرد. او ابتدا کوشید تا توسط عبدالله بن جعفر آنها رادعوت به آرامش کند[۳۴] اما آنها نپذیرفتند، آن گاه نعمان بن بشیر از جمع انصار حامى اموى‏هارا به مدینه اعزام کرد. او مردم را به «اطاعت از امام» و «لزوم رعایت جماعت» دعوت کرد[۳۵]اما مردم نپذیرفتند. سرانجام یزید دوازده هزار سپاهى را به فرماندهى مسلم بن عقبه‏مرى،یکى از سرداران خونریز خود، و معاونت حُصین بن نُمیر سکونى به مدینه فرستاد. چونمردم شهر از آمدن مسلم با خبر شدند به جنبش در آمدند و خندق شهر را ترمیم کردند وفرماندهان آنان به حفاظت از شهر پرداختند.[۳۶] عبدالله بن حنظله به مردم گفت:«شما براى دین خروج کرده‏اید، در راه خدا امتحان نیک را تحمل کنید تا بهشت و بخشش الهىو رضوان خدا شامل شما شود. با بهترین و بیشترین نیرو و با کامل‏ترین سلاح مهیا شوید».[37]سپاه شام مدینه را محاصره کرد ولى به فتح آن موفق نشد اما مروان بن حکم بافریفتن‏مردى که راهى را براى وى گشود توانست سپاه شام را وارد شهر کند. عبدالله بنمطیع عدوى (که قریشیان با او بیعت کرده بودند) و قریشى‏ها فرار کردند ولى عبدالله بنحنظله و انصار مقاومت کردند. عبدالله جنگید تا کشته شد و شامیان از هر سو مردم را درمحاصره گرفته و کشتند.محرک اصلى مردم شام این بود که بدانها اجازه داده شد پس از فتح شهر سه روز به غارتشهر پرداخته و آنچه را مى‏خواهند از خانه‏هاى مردم تصاحب کنند. در وقت اعزام سهمیهخویش را از بیت‏المال به طور کامل گرفته و علاوه بر آن صد دینار نیز به آنان داده شد.طبق وعده یزید، مسلم بن عقبه پس از فتح شهر سه روز مدینه را بر سپاه خود مباح کرد وشامیان به غارت اموال و تجاوز به زنان پرداختند و بسیارى از مردم شهر را کشتند.[۳۸] در اینواقعه هفتصد نفر از قریش و انصار و ده هزار نفر از بقیه مردم کشته شدند.[۳۹] در میان مقتولینکسانى از میان صحابه پیامبر(ص) بودند که بعد از کشته شدن سرشان نیز جدا گردید.[۴۰] آن گاهمسلم، باقى مانده مردم شهر را گرد آورد و آنان را میان کشته شدن یا پذیرفتن بردگى بدون قیدو شرط یزید مخیّر ساخت.[۴۱] تعدادى شرط او را نپذیرفتند و کشته شدند و دیگران با وىبیعت کردند.این واقعه در تاریخ اسلام بسیار هولناک است که مسلمانان را در شهر پیامبر و کنار مسجدو مدفن رسول‏الله به خاک و خون کشانیدند و به بهانه قتل عثمان در مدینه و این که مردممدینه از اطاعت خلیفه زمان سرپیچى و از جماعت مسلمین خارج شده در کارنامه کوتاهمدت خلافت یزید رقم خورد.قتل عام زن و مرد در واقعه حرّه و تجاوز به حرم مسلمانان که تا آن روز در جهان اسلامسابقه نداشت مردم شهر را دگرگون ساخت. ثروتمندان، سرکوفته و بى‏اعتنا به مقررات دینىو اخلاق اسلامى، به میگسارى و شنیدن آواز خنیاگران روى آوردند. مى‏توان گفت در کنارتلاش عوامل بنى‏امیه براى گسترش فساد و عوامل دیگر، یکى از علل پرداختن آنان بدینمنکرات براى آن بود که مى‏خواستند خود را از رنج درون و یا آنچه پیرامونشان مى‏گذردبى‏خبر نگاه دارند.[۴۲]
پی‌نوشت‌ها:

[۱۸]. جعفر النقدى، زینب‏الکبرى، ص ۱۵۶٫ المقرم، مقتل الحسین، ص ۳۷۶٫[۱۹]. اسد حیدر، ترجمه مع الحسین فى نهضته (زندگانى امام حسین(ع) ، ص ۳۵۵،. سیّد عطاءالله مهاجرانى،پیام‏آور عاشورا، تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۱، ص ۳۴۸٫[۲۰]. در باره حضرت زینب ر.ک: حسن محمد قاسم، السیده زینب، صص ۶۰-۵۸٫ خالد محمد خالد، ابناءالرسول، ص ۱۹۳٫ اسد حیدر، زندگانى امام حسین(ع)، صص ۳۶۴-۳۵۲٫ سیّد عطاءالله مهاجرانى، پیام‏آورعاشورا، صص ۳۵۳-۳۴۳٫ سیّد جعفر شهیدى، زندگانى فاطمه زهرا(ع)، صص ۲۶۲-۲۵۶٫ قاضىطباطبایى، اول اربعین سید الشهدا(ع)، و عبیدلى، اخبار الزینبات .[۲۱]. اخبار الزینبات، ص ۱۱۶٫[۲۲]. سیّد عطاءالله مهاجرانى، پیام‏آور عاشورا، صص ۳۴۴-۳۴۵٫[۲۳]. تاریخ طبرى، ج ۷، ص‏3069. ارشاد، ج ۲، ص ۱۲۱٫ بلاذرى، انساب الاشراف، الجزء الثالث، ص ۲۱۰٫کامل ابن‏اثیر، ج ۵،ص ۱۹۶٫[۲۴]. ابن‏اعثم کوفى، الفتوح، ج ۵، ص‏230.[25]. مناقب خوارزمى، ج ۲، ص ۵۳٫ ابن‏اعثم، الفتوح، المجلد الثالث، ص ۱۴۴٫ انساب الاشراف، الجزالثالث، ص ۲۱۰٫[۲۶]. بلاذرى، انساب الاشراف، الجزء الثالث، ص ۲۱۰٫ مناقب خوارزمى، ج‏2، صص ۵۴ و ۵۵٫[۲۷]. مناقب خوارزمى، ج ۲، صص ۵۵-۵۴٫ اسد حیدر، ترجمه مع الحسین فى نهضته، صص ۳۳۰-۳۲۴٫[۲۸]. «… اما عبیدالله کسان فرستاد و او [عبدلله بن عفیف‏] را بیاورد و بکشت و بگفت تا در شوره‏زار بیاویزندو آنجا آویخته شد». (تاریخ طبرى، ج‏7،ص‏3070). ابن‏زیاد فرستاد و او را کشید و کشت و نعش او را بر درمسجد به دار کشید. (کامل ابن‏اثیر، ج ۵،ص‏196)…. گردنش را زدند و در جایى به نام سبخه او را به دار زدند.(ارشاد، ج‏2، ص ۱۲۲).[۲۹]. تاریخ طبرى، ج ۷،ص ۳۰۸۱-۳۰۸۰،بلاذرى، انساب الاشراف، الجزء الثالث، ص ۲۱۷٫ سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، ص ۲۴۰٫ ابن واضح یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ترجمه محمد ابراهیم آیتى،ج‏2،چاپ سوم، تهران: مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۲، ص ۱۸۲ (گریه زنان کوفه و نیز مدینه).[۳۰]. ابن واضح یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج‏2،ص‏189. ابن قتیبه نیز شبیه این روایت را نقل کرده است: الامامهوالسیاسه، ج ۱، ص ۲۰۶٫[۳۱]. انساب الاشراف، ج‏4،ص ۳۱٫ براى آگاهى از دیدگاه مسعودى در این باره ر.ک: مروج الذهب، ج ۲،ص۷۳٫[۳۲]. تاریخ طبرى، ج‏7،ص‏3097.[33]. همان، صص ۳۱۰۰-۳۰۹۹٫ ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج‏1، ص ۲۱۰٫ مسعودى گوید مردم مدینه بهسردارى عبدالله بن مطیع عدوى و عبدالله بن حنظله انصارى غسیل الملائکه، به جنگ مسلم بیرون آمدند.مروج الذهب، ج ۲، ص ۷۳٫[۳۴]. الامامه و السیاسه، ج ۱، صص ۲۰۷-۲۰۶٫[۳۵]. تاریخ طبرى، ج‏7،ص‏3099.[36]. همان، ص ۳۱۰۶ و ۳۱۰۳٫ تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۹۰٫[۳۷]. ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، الجزء الاول، ص ۲۱۰٫[۳۸]. ر.ک: ابن‏اعثم، الفتوح، المجلد الثالث، ص ۱۸۱، الامامه و السیاسه، الجزء الثانى، ص ۱۰، والجزء الاول،ص ۲۰۹، انساب الاشراف، ج‏4،ص‏23. تاریخ طبرى، ج ۷، صص ۳۱۱۶-۳۱۰۳٫ تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص۱۹۰٫[۳۹]. الامامه و السیاسه، الجزءالاول، ص ۲۱۶، در باره نقل‏هاى متفاوت در باره تعداد کشته‏ها. ر.ک: انسابالاشراف، الجزءالرابع، ص‏42، الفتوح، ج‏5، ص‏295. مروج الذهب مسعودى، ص ۷۴٫ رسول جعفریان،تاریخ سیاسى اسلام، ج‏3، ص‏193. مسعودى مى‏گوید از خاندان ابوطالب دو کس و از بنى‏هاشم از غیرخاندان ابوطالب ۳ نفر کشته شدند. هفتادو چند نفر از سایر قریشیان و معادل آن از انصار و چهار هزار کساز مردم دیگر که شماره شد، به جز آنها که شناخته نشده بودند به قتل رسیدند.[۴۰]. ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، الجزء الاول، ص ۲۱۳٫[۴۱]. تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۱۱۷٫ تاریخ یعقوبى، ج‏2، ص‏190.مروج الذهب، ج ۲، ص ۷۴٫ الامامه والسیاسه، ج ۱، ص ۲۱۴٫ ابوحنیفه دینورى، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران نشر نى،۱۳۶۴، ص ۳۱۱٫ مسعودى، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم، تهران: انتشارات علمى وفرهنگى، ۱۳۶۵، صص ۲۸۳-۲۸۲٫[۴۲]. بنگرید به: مسعودى، مروج الذهب، ج ۲، ص ۷۱ و ۷۲ و سیّد جعفر شهیدى، تاریخ تحلیلى اسلام، ص۱۹۱٫ همو، زندگانى على بن الحسین(ع)، ص ۱۰۳٫ منبع: فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۲۷

 

نوشته قبلی

نقش‏ آفرینى عاشورا در رویدادهاى سیاسى اجتماعى قرن نخست (۳)

نوشته‌ی بعدی

نقش‏ آفرینى عاشورا در رویدادهاى سیاسى اجتماعى قرن نخست (۱)

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

نقش‏ آفرینى عاشورا در رویدادهاى سیاسى اجتماعى قرن نخست (۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

ارکان و اصول دین اسلام

اوصاف شیعه در نگاه اهل‏بیت (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا