مقدمهقبیله «نخع» شاخه ای از قبیله ی بزرگ عرب یمانی در جزیره العرب، یعنی «مذحج» است. موضع گیری این طایفه ی عرب در مقایسه با دیگر طوایف مذحجی در حوادث سیاسی و فرهنگی تاریخ اسلام، به طور مستقل بوده است. برخی از بزرگان نخعی با فراگیری علوم اسلامی و تبعیت از سیره ی علمی و عملی اهل بیت(ع)، میراثی عظیم از وفاداری و اطاعت در عرصه های اجتماعی و سیاسی بر جای گذاشتند. نخعی ها در جبهه های گوناگون تاریخ اسلام حضور داشته اند و همین امر باعث شده است اخبارشان به کرات نقل شود. فرضیه ای که در این مقاله به دنبال اثبات آن هستیم، این است که: «قبیله ی نخع مورد توجه اهل بیت(ع) بوده و بزرگان این قبیله به ویژه در مراحل حساس تاریخ تشیع، در کنار اهل بیت(ع) حضوری اثر گذار داشته اند».در این مقاله با استفاده از منابع اصلی در حوزه های گوناگون تاریخ، رجال، روایت و حدیث، تفسیر، لغت و ادب، سعی شده با روش نقلی، توصیفی و تحلیلی و در برخی موارد نقادانه، این موضوع مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.
۱٫ خاستگاه قبیله ی نخع قبیله نخع شاخه ای از قبیله مذحج است.(۱) سکونتگاه نخستین این قبیله، منطقه ی بین جران تا صنعا بوده است (همدانی، ۱۹۸۹م، ص ۱۷۶-۱۷۸/ یعقوبی، [بی تا]، ج۱، ص ۲۰۳). قبیله نخع در طی فتوح اسلامی، در عراق به ویژه شهر کوفه و در مناطق شام مستقر شد (ابن خلدون، [بی تا]، ج۲، ص ۲-۳). مهم ترین طوایف نخع عبارتند از: «صهبان»، «جذیمه»، «حارثه»، «سعد بن مالک»، «کلیب» و «بنوالهیه» (ابن کلبی)، قبیله نخع در بین شاخه های متعدد مذحجی جایگاه مهمی دارد؛ چه اینکه در حوادث پیش از اسلام در یمن و دربار دولت ساسانی اخباری درباره ی آنها موجود است (طبری، همان، ج۲، ص ۵۳۵).
۲٫ گرایش نخع به اسلام پیش از حضور نمایندگان قبایل عرب در مدینه، برخی از اعراف یمنی تمایل خود را برای پذیرش اسلام اعلام کرده بودند؛ چه اینکه پیامبر(ص) با اعزام مبلغان، کارگزارن و فرماندهان خویش به یمن، زمینه ی پذیرش عمومی اسلام را در این منطقه فراهم آورد. واقدی می نویسد: با حضور علی(ع) در یمن گروهی از قبیله ی مذحج که مالک بن حارث نخعی هم در بین آنها بود، اسلام آوردند. در سال نهم هجری نخعی ها نیز در کنار سایر قبایل عرب به مدینه آمدند. انگیزه این حضور را می توان در چند مورد خلاصه نمود: ۱٫ اعلان اسلام پذیری خود و اطاعت از حکومت اسلامی؛ ۲٫ تفحص در مورد دین اسلام.(۲)نخستین بار دو نفر از این قبیله (نخع) به نام های أرطاه بن کعب و أرقم بن یزید (جهیش) به سفارش معاذبن جبل به مدینه آمدند (ابن سعد این دو خبر را در یک وفد ذکر کرده است) (ابن سعد، [بی تا]، ج۱، ص ۳۴۶).وفد نخع به همراه دویست نفر از مردان این قبیله به سرپرستی زراره بن عمرو نخعی به مدینه رسید و در محلی به نام «دارالضیافه» فرود آمدند (همان، ج۵، ص ۵۳۱-۵۳۵) و اسلام شان را به آن حضرت عرضه داشتند (همان، ج۱، ص ۲۶۰-۲۶۱). در این وفد، گروهی از ابناء (ایرانیان یمنی) هم حضور داشتند (ابن ابی شیبه، ۱۴۰۱ق، چ۳، ص ۱۱۴۵/ عسقلانی، ۱۴۱۵ق، ج۷، ص ۲۴۱و ج۲، ص ۴۶۳). برخی این وفد را آخرین وفد اعراب به مدینه ذکر کرده انند (طبری، همان، ج۲، ص ۴۷۳).پیامبر کسانی چون ارطاه بن کعب و زراره بن عمرو را بر امور مربوط به نخع گماشت (ابن سعد، همان، ج۱، ص ۵۳۲).۲٫ ادعای نبوت أسود عنسیپس از وفد، مهم ترین اتفاقی که در زمان حیات نبوی(ص) در یمن رخ داد، ادعای دروغین فردی از قبیله مذحج به نام اسود عنسی بود. وی کاهنی از قبیله «عنس» بود و در ذی حجه سال دهم هجری، دعوی خود را اظهار و مناطق بین نجران تا صنعاء (سکونتگاه قبیله نخع)را تصرف نمود. مالک بن حارث و دیگر مردم نخع برای مقابله با اسود به میدان آمدند و در دفع وی حضور یافتند (ابن عساکر، ۱۴۱۵ق، ج۴۹، ص ۴۸۲-۴۵۹).از هشت روایت طبری در مورد این حادثه، هفت روایت به نقل از سیف بن عمر تمیمی است. در این هفت روایت، سیف ادعا می کند طوایف مذحج به جز نخع با اسود بودند (طبری، همان، ج۲، ص ۵۴۰/ابن خلدون، همان، ج۲، ص ۶۶-۶۷). با توجه به موقعیت ضعیف و غیر ثقه بودن سیف در نزد علمای رجالی، و غیر واقعی بودن و عدم تطابق گزارش های او با سایر متون و ناسازگاری با واقعیات طبیعی، نمی توان روایت سیف را پذیرفت، به علاوه، طبری خود نقل می کند: تنها قبایل عنس و بنوالحارث و بنوولیعه (بنو ولیعه از مذحج نیست) به اسود پیوستند و رسول الله(ص) برای این فتنه از کمک های قبایل مراد (مذحج) و همدان بهره برد (طبری، همان، ج۲، ص ۴۶۴/ عسکری، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص ۱۷۲).
۳٫ فتوح اسلامی قبیله ی نخع در نخستین تحریکات نظامی مرزی مدینه در دوران خلافت ابوبکر و عمر مشارکت داشته اند. در بحث فتوح اسلامی، یکی از منابع فتوح نویسان مسلمان، روایاتی بوده که توسط نخعیان نقل می شده است؛ اما آنچه در ارزیابی این روایت باید مد نظر قرار گیرد، آن است که بسیاری از روایات، منقول از سیف بن عمر تمیمی است. او در تعصب قبیله گرایی معروف و در تفکیک قبایل شمالی و جنوبی در گزارش هایش روبروی قبیله ی نخع قرار گرفته است (ر.ک به: ابن خلدون، همان، ج۲، ص ۶۸-۶۹)؛ به علاوه آنکه ویژگی های مکتب کوفه و عراق در میان راویان و اخباریان هم تأثیرگذار بوده است. می توان گفت: اولین رگه های فتوح در زمان اعزام نخستین فرماندهان به عراق صورت گرفته است. اگرچه این برخوردها را نمی توان به عنوان فتح یاد کرد، ولی در حقیقت راه را برای مسلمانان و تحریک آنان به پیشروی به سوی توسعه قلمرو اسلامی هموار می کرد؛ چه اینکه برخی از نخعی ها در کنار ابوعبیده شقفی، فرمانده مسلمانان، با ارتش ساسانی جنگیدند(۳) (ابن ابی الدنیا، [بی تا]، ص ۶۶).به گزارش طبری، عمر پس از فراخوان اعراب برای حرکت به سوی مرزها، از تعداد ۲۳۰۰ نخعی که به مدینه آمده بودند، نیمی را به عراق و نیمی دیگر را به شام رهسپار کرد (طبری، همان، ج۳، ص۴).جنگ قادسیه، مهم ترین واقعه در نخستین فتوح اسلامی در شرق و نقطه آغازین نبرد جدی با امپراتوری ساسانی و فروپاشی دفاعی آن دولت در مرزها به شمار می آمد. در این جنگ، زنان و مردان نخعی تحت نظر و فرماندهی سعدبن ابی وقاص زهری بودند (طبری، همان، ج۳، ص ۶۵). ابن ابی شیبه تعداد نخعی هایی که در این نبرد حضور داشته اند را ۲۳۰۰ یا ۲۵۰۰ نفر ذکر می کند. نخعی ها پرچمدار مسلمانان بودند و قیس بن مکشوح مرادی، فرماندهی بخشی از نیروها را بر عهده داشت (همان، ص ۷۶). زنان نخعی نیز در کار تجهیز نیروها و آب رسانی، به مردان یاری می رساندند (همان، ص ۵۸۱-۵۸۲).عمر پس از پایان جنگ قادسیه در مورد قبیله نخع گفت: نخعی ها چنان نیرو داشتند که مردم از آنها فرار کردند (ابن ابی شیبه، همان، ج۸، ص ۱۴). قبیله ی نخع در فتح ایران نیز شرکت داشتند (بیهقی، [بی تا]، ج۶، صص ۳۲۲-۳۲۳و۳۳۲).فتح دمشق از دیگر نمونه های حضور نخع در فتوح اسلامی است (طبری، همان، ج۳، صص ۵۲ و ۴۴۱). در بین مشاهیر مذحجی حاضر در این منطقه، نام مالک بن حارث نخعی به چشم می خورد. مالک در پیکار «یرموک» حضور داشت و در این نبرد بود که به علت قطع رگ چشمش به «اشتر» شهرت یافت (دینوری، ۱۹۶۰م، ص ۱۲۰/ طبری، همان، ج۳، ص ۴۰۱).
۴٫ اسکان و شهرسازی کوفه در سال هفده هجری زمانی که سعدبن ابی و قاص فرماندهی نیروهای فتوح اسلامی در شرق را بر عهده داشت، ساخته شد. سعد قبایل همراهش را در این شهر مستقر نمود. برخی بر این عقیده اند که اسکان اعراب در این شهر، بر اساس جمعیت، شهرت، اهمیت و دسته بندی عرب شمالی و جنوبی بوده است (بکری، ۱۴۰۳ق، ص ۱۶۳)؛ اما به نظر می رسد روند سکونت اعراب در کوفه، ارتباط بسیاری با روابط آنان با یکدیگر پیش از اسلام داشته است.سعد، یمنی ها و نزاری ها را در چهار قسمت مسکن داد: ربع اول برای مردم مدینه، ربع دوم برای تمیم و همدان، ربع سوم برای بکر و کنده و ربع چهارم برای اسد و مذحج (بکری، همان، ص ۱۶۳ و نیز در مورد گروه بندی اعراب در کوفه ر.ک به: طبری، همان، ج۳، ص ۴۸۰-۴۷۹ و روایات بلاذری و ابن کلبی و ابو مخنف). از نظر جغرافیایی نیز بنی اسد در جهت شمال غربی، عبدالقیس سمت قبله و قبایل یمنی در جنوب کوفه مستقر شدند. از این گروه ها، تعداد قبایل و افراد یمنی ها بیشتر بودند و از این بین، تعداد دوازده هزار نفر از آنها جزو قبیله ی مذحج بودند (قرشی، ۱۹۷۴م، ج۲، ص ۴۳۲-۴۳۷).سعد، سه قبیله ی بنی اسد، کنده و نخع را در سمت قبله مستقر کرد و بین هر قبیله ای راهی برای عبور قرار داد (طبری، همان، ج۳، ص ۱۴۸-۱۵۰) در زمان امویان که برای تثبیت فتوح و کنترل نقاط دوردست، قبایل عرب را برای اسکان در مناطق مفتوحه تحریک می کردند، نخعی ها به خراسان و بلاد دیگر مهاجرت نمودند (یعقوبی، ۱۳۸۱، ص ۴۰). اسکان شاخه ای از نخع در شام، پس از دستور عمر برای حضور نخع در فتوح شام بوده است (ابن عساکر، ۱۴۱۵ق، ج۶۵، ص ۱۰۰).
۵٫ جنبش نخعی ها علیه عثمان (۲۳-۳۵ هـ) با توجه به گزارش های تاریخی موجود، می توان ارزیابی کرد که در ایام حکومت عثمان، بسیاری از مبانی اسلامی در حوزه های مختلف اجتماعی کمرنگ و حتی حذف گردید. زندگی سیاسی خلیفه نمونه ای از این مدعاست. انحصارطلبی حزب بنی امیه موجب شد والیان و کارگزاران خلیفه به اجحاف و ستم بر مردم روی آورند. آنان در اداره مناطق تحت اختیارشان اقتدار لازم را نداشتند؛ به علاوه بی حرمتی دستگاه خلافت نسبت به صحابه رسول الله(ص) برای گروه های مختلف قابل تحمل نبود؛ بر همین اساس نارضایتی و اعلام انزجار عمومی از رفتار و سلوک کارگزاران خلیفه در شهرهای مصر، کوفه و بصره شدت گرفت و دستگاه خلافت که نتوانسته بود معترضان را راضی و مجاب نماید، با هجوم گروه های مختلف مردم به سوی مدینه، محاصره شد و خلیفه به قتل رسید.نخستین کسی که در کوفه عثمان را خلع کرد، عمروبن زراره نخعی بود (ابن شیبه، همان، ج۳، ص ۱۱۴۵-۱۱۴۶). علت این امر، لاابالی گری و اعمال ضد اسلام ولیدبن عقبه، والی کوفه بود. رفتار سعیدبن عاص، جانشین ولید و افتضاح مغیره بن شعبه نیز مزید بر علت بود. تغییرات پی در پی والیان کوفه بدون توجه به فضای دینی و اجتماعی کوفه و توجه به نیازهای عمومی جامعه ی اسلامی، زمینه ی تنش ها را در این شهر تشدید می کرد. از دید مردم، تنها کسی که می توانست جلوی چنین کارهایی را بگیرد، خلیفه بود. اعتراض کوفیان به خلیفه بی نتیجه بود؛ لذا گروهی از مردم و برخی از بزرگان قبیله ی نخع مثل أسودبن یزید و علقمه همراه با مالک بن حارث (اشتر) نخعی از شهر خارج شدند. این گروه که به «اهل القادسیه» معروف بودند، به شام تبعید شدند. در کنار اینان کسانی چون أسودبن یزید نخعی، علقمه بن قیس نخعی، جندب بن عمرو خزاعی، صعصعه و برادرش زیدبن صوحان عبدی، کمیل بن زیاد نخعی و عمیربن ضابی برجمی هم قرار داشتند. برخی از بزرگان کوفه برای میانجی گری به مدینه رفتند (طبری، همان، ج۳، ص ۴۳۱-۴۳۲)، اما خلیفه آنها را تحقیر کرد (ابن شیبه، ج۳، ص ۱۰۶۵-۱۰۶۶)؛ از سوی دیگر مالک و یارانش در شام امنیت را از دربار معاویه ربودند و با مردم ارتباط برقرار کردند. آنان پس از مدتی به کوفه بازگشتند. این امر خلیفه را بر آن داشت تا سعیدبن عاص را عزل و ابوموسی اشعری را به عنوان والی، رهسپار کوفه نماید (بلاذری، ۱۳۹۴ق، ج۵، ص ۵۳۴-۵۳۵)؛ اما انتصاب اشعری و تغییر والیان سایر ولایات از خشم مردم نکاست. نخع در این حوادث سهم مهمی ایفا می کرد (خوارزمی، ۱۴۱۱ق، ص ۲۴۷-۲۴۹).(۴)
۶٫ نقش نخعی ها در تثبیت حکومت علی بن ابی طالب(ع) پس از حادثه ی «یوم الدار»، شمار کثیری از مهاجران و انصار و سایر مردم که در مدینه بودند، با علی (ع) بیعت کردند. تنی چند از بزرگان نخعی که در زمان بیعت حضور داشتند؛ عبارتند از: مالک اشتر، کمیل بن زیاد و عمروبن زراره (مفید، [بی تا]، ص ۱۰۸). مالک اشتر در بین حاضران به ذکر فضایل علی (ع) در علم و تقوا و جایگاه آن حضرت نزد رسول الله (ص) پرداخت و خطاب به حاضران گفت: «ای مردم! این وصی وصیت کنندگان و وارث علم پیامبران، مبتلا به بلاهای عظیم، دارا ثروتی نیکوست. او کسی است که کتاب خداوند به ایمان او و رسولش (الله) به بهشت رضوان شهادت داد. کسی است که فضایل در او کامل شده و هیچ شکی در گذشته اش و عملش و فضایلش از اول تا آخر نیست…» (یعقوبی، [بی تا]، ج۱، ص۴۷۸).(۵) مالک در این زمان خود را از تابعان نیکوکار معرفی می کند و بیعت با امام را «بیعت عامه» می نامد (دینوری، ۱۹۶۰م، ص ۱۴۳)، برخی مالک را نخستین کسی می دانند که با آن حضرت بیعت کرد( بلاذری، ۱۳۹۴ق، ج۲، ص۲۱۶-۲۱۷) و در پی او مردم نیز بیعت کردند (طبری، همان، ج۴، ص۴۳۰-۴۳۴/ یعقوبی، همان، ج۲، ص۱۷۸).
پی نوشت ها :
۱- نام اصلی نخع، جسربن عمرو بن عله است که به دلیل دوری از قبایل دیگر به «نخع» شهرت یافت (عسقلانی، [بی تا]، ج۸، ص ۷۸)؛ اگرچه برخی بر این عقیده اند که نخع در اصل از قبایل نزاری بوده که از آنها جدا شده و به یمن رفته، خود را به مذحج منتسب کرده است (بکری، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص ۶۳-۶۷)؛ ولی در حقیقت این قبیله در اصل از قبایل یمانی بوده است (ابن منظور، ۱۴۰۵ق، ج۸، ص ۳۴۹). طبری نخع را به اشتباه جزو قبایل قضاعه آورده است (طبری، [بی تا]، ج۲، ص ۵۳۵).۲- در این دیدار أرقم مسلمان شد (ابن سعد، [بی تا]، ج۱، ص ۳۴۶وج۵، ص ۵۳۲).۳- ابن ابی الدنیا روایتی نقل می کند که به نظر منطقی و معقول نمی آید. وی به روایت از شیوخ نخعی می نویسد: علت همیاری نخع با سپاه اسلام در این جنگ آن بود که آنها در یکی از وادی های یمن صدای جنیانی را شنیدند که آنها را به شکست سپاه ساسانی و ثوابی که نصیبشان می شود، تحریک می کردند. همین امر باعث شد نخعی ها در قادسیه نقش ویژه ای داشته باشند (ابن ابی الدنیا، [بی تا]، ص ۶۵).۴- حاکم نیشابوری روایتی که نقش نخع در قتل عثمان را قبول می دارد، رد می کند و می نویسد: این حدیث سندیت ندارد، و در ادامه می افزاید: ولی می گویند در نقل آن از اسناد صحیح استفاده شده است (حاکم نیشابوری، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص ۱۰۷). این در حالی است که در روایات سیفی بر نقش نخع و کسانی چون مالک اشتر در قتل خلیفه سوم تصریح شده است (بلاذری، ۱۳۹۴ق، ج۵، ص ۵۷۲/طبری، همان، ج۴، ص ۳۷۲).۵- متن عربی این خطابه به نقل از تاریخ یعقوبی به این شرح است: «… أیهاالناس، هذا وصی الأوصیاء، و وارث علم الأنبیاء، العظیم البلاء، الحسن الغناء، الذی شهد له کتاب الله بالایمان، و رسوله بجنه الرضوان. من کملت فیه الفضائل، و لم یشک فی سابقته و علمه و فضله الأواخر، و لا الأوائل…» (یعقوبی، [بی تا]، ج۱، ص ۴۷۸).

















هیچ نظری وجود ندارد